اخلاقی

محمد تقي فاضل ميبدي

«كار بد مصلحت آنست كه مطلق نكنيم»
به خاطر پاره ای از بی اخلاقیهایی که امروز در این کشور در سطح برخی مجریان و مسولان شاهدیم و به خاطر این که این بی اخلا قی ها از بالا در سطح جامعه رواج پیدا کرده و به غالب جاها و افراد سرایت نموده است، لازم دیدم رابطه اخلاق و سیاست را از لحاظ نظری و بطور اشاره در این یاداشت کوتاه مطرح کنم.
رابطه اخلاق و سیاست از دیر باز مورد توجه حکیمان و فیلسوفان بوده است. در یونان باستان، سیاست را بر پایه اخلاق استوار می دانستند. سقراط بر این نظر بود که دانش سیاسی پیش از هر چیز باید مردم را به وظایف اخلاقیشان آشنا سازد. افلاطون در کتاب جمهوریت حکومتها را با معیار اخلاقیشان محک می زند. و نیز ارسطو سیاست را کلید نیل سعادت و راهی به سوی اخلاق می دانست. در میان فیلسوفان جدید؛ بویژه پس از ماکیاول که اخلاق را دنباله رو سیاست می دانست و هر کاری را به پای سیاست و برای بقای شهریار روا می شمرد، تعامل و یا تقابل اخلاق و سیاست مورد کنکاش و بحثهای فراوان گشته است. در این جا جای طرح آرا و فرضیات و نظریات مختلف در این باب نیست؛ اما با نگاهی به تاريخ حکومتهاي دینی این پرسش وجود دارد که رابطه اخلاق و سياست را چگونه گونه مي توان ارزیابی کرد؛ آیا در تمام حکومتهای دینی سياست، به معنای حفظ قدرت، براخلاق حاکمیت داشته است؟ و آیا منطق حاکمان دینی در عمل این بوده است که حفظ نظام بر هر چبز مقدم است؟ و می توان ارزشهای اخلاقی و نرمهای اجتماعی را به پای قدرت سربرید و اصل بقای حکومت را بر دیگر اصول حاکم کرد؟ به اين معنا که هميشه و در هرحال باید ارابه اخلاق را به اسب سياست بست؟ اگر نیک بنگریم غالب حکومتهای دینی، چه درحوزه مسیحیت و چه در حوزه اسلام، چنین بوده است. حاكم و نظام سياسي سعي مي كرده حفظ نظام و حاكميت موجود را بر ارزشهاي ديني و اخلاقي پيشي بدارد و براي بقاي خود هر ارزشي را، از جان آدمیان گرفته تا حقوق انسانی آنها، فداكند. ستاندن آزادی و جان منتقدان تا تک صدایی کردن جوامع تحت سلطه از نمودهای حاکمیت سیاست بر اخلاق است. در برابر این شیوه از حکومت داری، روش حاکميت اخلاق بر سياست است. يعني دغدغه حاكمان، نخست، حفظ ارزشهاي ديني و اخلاقي و حاکمیت آن بر سیاست و حفظ قدرت بوده است. به تعبیر دیگر: در این نوع حکومت، اخلاقی کردن سیاست اصل است. ما اگر بخوا هیم این دو روش را در تاریخ اسلام بجو ییم و اين دو شیوه حکومت داری متقابل را در تاريخ حاکمان اسلامی باز خوانیم، حکومت علي(ع) از یک سو و سیاست ورزی معاويه از سوی دیگر است. به خوبي مي توان این دو روش از حکومت را که در فاصله کوتاه به عنوان نظام دینی وجود داشته است، نمونه آورد. آنچه در منطق معاويه و حکومت امويان به عنوان بن مایه حکومت است، حفظ قدرت و نظام موجود است. در اين نوع حکومت که سياست بر اخلاق حاکم است، کسي يا کساني چون حجربن عدي، ابوذر غفاري و تمامي منتقدين و معترضين از همه مهم تر شخصيتي چون حضرت علي(ع) بايد از سر راه برداشته شوند تا نظام اموي باقي بماند و معاويه حکومت کند؛ اگر دين و اخلاق در اين نظام مطرح است، تنها ابزاری براي سیاست بیش نیست. و این شیوه ای است که در غالب حکومت هاي، باصطلاح ديني مطرح و معمول بوده است. علی(ع) در بیان این روش می گوید: «ان هذا الدین قد کان اسیرا فی ایدی الاشرار یعمل فیه بالهوی تطلب به الدنیا»؛ یعنی این دین به دست حاکمان دین ابزار گرفتار بود و با آن آرزوهای خویش را برآورده می ساختند و دنیای خود را می جستند (نامه 53) يکي از نکات جالب دستگاه تبليغاتي حاکميت سياست بر اخلاق که در زمان معاويه به وضوح قابل مشاهده است، اين كه دستگاه تبليغاتي معاویه همواره در مقام تخريب و ترور شخصيت ها است. در اين نوع دستگاه تبليغاتي و حكومتي انتقاد تحمل نمي شود و هر منتقدي با يک نوع اتهام از ميدان به در مي رود؛ زیرا آنچه مهم است بقاي قدرت موجوداست، نه بقاي ارزش و اخلاق. مهمتر اينكه در اين نظامها دروغ و خلاف گويي پايه و بن مايه سياست است و در این نوع حکومتها فساد اخلاقی و مالی در حد وفور وجود دارد. نفاق و ریا و تظاهر به دینداری همواره گسترش می یابد. به قول فردوسی: «زیان کسان از پی سود خویش / بجویند دین اندر آرند پیش». برای فریب مردم آمارهای دروغین گفته می شود و عهدی که با مردم بسته و شکسته اند به نوعی توجیه می شود.
معاویه در نطقی فلسفه سیاست خود را چنین تشریح کرد:
انی لم احول بین الناس و بین السنتهم ما لم یحولوا بیننا و بین ملکنا ؛
من میان مردم و زبانشان مانع نمی شوم – در گفتار آزادند – مادامی که میان ما و ملک ما مانع نگردند. یعنی خط قرمز گفتار مردم، حکومت ما می باشد. در مقابل اين نوع حکومت، حکومت علي(ع) قرار گرفته است که حاکميت اخلاق بر سياست در آن آشکار است. با مقايسه اين دو نوع از حکومت هاي موجود در تاريخ مي توان به مسائل مهمي پي برد. از جمله اينکه آنچه در حکومت علي(ع) برخلاف حکومت معاويه ارزش و معيار قلمداد مي شود، حفظ کرامت انساني است و اينکه حقوق هر انساني در هر شرايطي بايد حفظ شود. امام در عهد نامه مالک می فرماید: شهروندان حکومت تو از دو حال خارج نیستند ،«اما اخ لك في الدين و اما نظيرلك في الخلق» یا در دیندار ی با تو برابرند و یا در خلقت با تو مساویند.(نهج البلا غه /نامه 53) انسان به عنوان انسان بايد حقوق اوحفظ شود. احترام و رعايت حقوق انسان ها، اعم از موافق و مخالف، از ابتدا در حکومت علي(ع) معيار اصلي و مهم محسوب مي شود و اين نکته يي است که نبايد از آن چشم پوشي کرد. شما موارد زيادي در حكومت امام علي(ع) را مي بينيد كه حفظ حقوق مخالفين خود را واجب مي شمرد. در کتاب دیات آمده است کسی خوکی را که در ملک یک مسیحی بود کشت؛ حضرت فرمود: کشنده خوک، که مسلمان بود، ضامن است و باید خسارت آن را بپردازد. يک نمونه بسيار زيبا که مي توان به آن اشاره داشت، داستاني است كه مولوي در مثنوي معنوي آورده است؛ آن جريان روبه رو شدن امام علي(ع) با پهلوان قريش درجنگ خندق است که در درگيري، پهلوان قريشي آب دهان به صورت حضرت علي(ع) مي اندازد علي(ع) دشمن خود را رها مي کند. مولوي از زبان پهلوان قريشي مي گويد؛
گفت بر من تيغ تيز افراشتي                         از چه افکندي مرا بگذاشتي
امام علي(ع) در پاسخ به پهلوان قريشي، به بيان مولوي، مي گويد؛
تيغ حلمم گردن خشمم زند                         خشم حق بر من چو رحمت آمده ست
به درستي و نادرستي داستان كار ندارم. ولي مولوي روح امام علي(ع) در برابر مخالفين خود اين گونه ترسيم مي كند.
يعني حکومتي که اخلاق را بر سياست مقدم مي داند حلم را بر خشم حاکم مي كند. لهذا حضرت مي فرمود: اگر دنيا را به من بدهند حاضر نيستم دانه اي را از دهان موري از راه ستم بگيرم. در اين نظام اخلاقي حتي فحش و هتاكي به مخالف روا شمرده نمي شود. هنگامی که یارانش در جنگ صفین به معاویه فحش می دادند، حضرت فرمود: «انی اکره لکم ان تکونوا سبابین»، برایم ناخوشایند است که فحش از دهان شما جاری شود. كانت كه در اخلاق وظيفه گراست مي گفت: كرامت انسان از هر چيز برتر است، يعني اگر تمام دنيا بهم بريزد نبايد كسي را شكنجه كرد. زيرا شكنجه يك انسان در نظامی که حاكميت اخلاق بر سياست پذیرفته گشته است، پذيرفتنی نيست. قدما مي گفتند: رييس جامه بايد كسي باشد كه حكمت عملي را بداند و مسلط بر نفس خود باشد و سياستمدار بايد پرواي اخلاقي داشته باشد تا فضايل اخلاقي خود را به جامعه تزريق نمايد.
سعدی این نکته را خیلی لطیف بیان داشته است،
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی                                   برآورند غلامان او درخت از بیخ
به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد                               کشند غلامان او هزار مرغ به سیخ
يعني منشا آلودگی وبی اخلاقی در جامعه، حاکمان و سردمداران سیاسی هستند.
يک حاکم سياسي، که اخلاق را بر سیاست پیشی می دارد در مقابل منتقدان خود به جاي به کارگيري خشم و خشونت از حلم خويش استفاده کرده و از منتقدین خود استقبال مي کند.
با کمال تاسف در منطق حاكمان امروز، آنجا که چون و چرا مطرح نیست و رسانه آزاد و مستقل و احزاب ناشی از اراده ملی وجود ندارد، آنچه مهم است حفظ منافع بخش حاکمیت است و نه اخلاق اجتماعي؛ بنابراین نبود راستي و رواج دروغ، بويژه در رسانه ها، چشمگير است. براي مبارزه با رقيب، دروغ وانواع بی اخلاقی جايز شمرده مي شود. علت اينكه در نظامهاي حقوقي و در شريعت اسلامي اقرار زير شكنجه اعتبار ندارد،زيرا خشم حاكميت بر صداقت و بر آزادي فرد غلبه گشته و زيربناي اخلاق كه آزادي و صداقت است از بين مي رود. در اينجا اين نکته را باز بايد تاکید کرد که آنچه در يک نظام سياسي اخلاق مدار مهم است، حفظ حقوق انسان ها است. و در پرتو پاسداري از حقوق مردم است که اخلاق محقق مي شود. در چنين ديدگاهي حکومت حق ندارد براي بقاي خود دروغ بگويد و براي بقاي خود دست به تخريب بزند يا اقداماتي انجام دهد که شايسته كرامت انساني نيست.
يکي از دانشمندان مصري در مطلبي که براي امام علي(ع) نوشت، اين اشکال را بر آن حضرت وارد کرد که چرا حضرت علي(ع) روش سياستمداران تاريخ را پيش نگرفت تا بتواند بر معاويه پيروز شود؛ سيد قطب در پاسخ نوشت: چون علی حاضر نشد سياست را بر اخلاق حاكم نماید. حاکميت اخلاق بر سياست را برگزيد چيزي كه درنظامهاي ديني امروز جاي آن خالي است.
در نظام سياسي غرب شخصي همانند ماکياول در توصيف شهريار مي گفت: حاکمان بايد به هر قيمتي حکومت کنند و اين حاكم است كه تعيين كننده فضايل اخلاق است. بقاي حكومت مهم است و لو اينکه صداقت و اخلاق از بين برود که پاره يي از حکومت ها هم در اين روزگار همين روش ماکياولي را پيش گرفته اند. او در رساله مختصر و معروف خود به نام «شهريار» به حاكم يا شهريار توصيه مي كند كه براي تحكيم قدرتِ خويش هر محذور اخلاقي را زير پا بگذارد.
ماكياولي گرچه اخلاق را لازمه زندگي افراد مي داند و آن را براي دوام جامعه و زندگي اجتماعي ضروري مي شمارد ولی پايبندي به آن را براي شهريار خطرناك مي داند و او را از خطر تقوا برحذر مي دارد و مي گويد: «هركه بخواهد در همه حال پرهيزگار باشد، در ميان اين همه ناپرهيزگاري، سرنوشتي جز ناكامي نخواهد داشت از اين رو، شهرياري كه بخواهد شهرياري را از كف ندهد، مي بايد شيوه هاي ناپرهيزگاري را بياموزد و هرجا كه نياز باشد، به كار بندد». بعضي مي گويند: ماكياول در مقام توصيف حكومت روزگار خود بوده است كه مصلحت و بقاي نظام و حكومت در ايتالياي قرن چهاردهم بر هر نوع فضايل اخلاقي مقدم بود. به تعبير هابز: اين حاكم است كه معين مي كند چه چيزي خوب است و چه چيزي بد؛ در نتيجه از دو اصل آزادي و عدالت كه اساس فضايل اخلاقي است فقط فرياد سخن را مي زنند ولي در عمل نه از آزادي خبري هست و نه از عدالت به معناي واقعي آن. اين دو واژه هم مانند ساير واژگان ديني و اخلاقی در هنگامه هر انتخاباتي ابزار قدرت جويان شده است. به تعبير ديگر حکومت هاي دين ابزار يا اخلاق ابزار، تنها براي بقاي موجودیت خود مي انديشند. حافظ كه بازگوكننده ادبيات اخلاقي ماست، مي گويد:
ما نگوييم بدو ميل بناحق نكنيم                                   جامه كس سيه و دلق خود ازرق نكنيم
عيب درويش و توانگر به كم و بيش بداست                        كار بد مصلحت آنست كه مطلق نكنيم.
در نگاه حافظ كار بد مطلقا بد است، استثنا هم ندارد حتي اگر در برابر دشمن هم قرار گرفتي معيارهاي اخلاقي را فراموش مكن.
حافظ ارخصم خطاگفت نگيريم براو                                    ور بحق گفت جدل با سخن حق نكنيم .
اين اشاره به آيه قرآن است: «ولا يجرمنكم شنآن قوم علي الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي»(مائده /8)دشمني با كسي شمارا از اجراي عدالت باز ندارد.

خوانده شده 1111 بار آخرین اصلاح در تاریخ یکشنبه, 31 مرداد 1395 09:03
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا