شخصیت ها

عبدالرحیم سلیمانی

جامعه ملتهب بود و بازار دروغ و تهمت رونق داشت و آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی، که بالاترین مقام قضایی کشور را داشت، بیش از هر کس دیگر در معرض تهمت و بهتان های گوناگون بود. اما نکته عجیب این بود که این شخصیت هرگز از خود دفاع نمی کرد و به مبارزه و یا حتی نقد مخالفان خود نمی پرداخت. من که جوانی حدود بیست ساله بودم شبی در تهران در یک سخنرانی ایشان شرکت کردم. شب تابستانی بود و سخنرانی در مکانی روباز و شیب دار که پر از صندلی بود برگزار می شد. انتظار من این بود که از این شخصیت دفاعی از خود و ردی بر مخالفان را بشنوم. اما برخلاف انتظار من، ایشان یک سخنرانی کاملا علمی و متین ارائه داد که نه در آن دفاعی از خود بود و نه نقدی بر مخالفان. سخنرانی تمام شد و نوبت به پاسخ به سوالات رسید. برخلاف سخنرانی ایشان، پرسش ها تند و احیانا پرخاش گرانه بود. کسی پرسیده بود: چرا آقای بنی صدر همیشه آیه یأس می خواند و ... تا این پرسش را مجری خواند توجه من جلب شد تا آنچه را که در متن سخنرانی نشنیده بودم در حاشیه آن بشنوم. اما جواب ایشان به گونه ای دیگر بود: «من نشنیده ام که برادرمان جناب آقای رئیس جمهور آیه یأس بخواند و ...».
ایشان هم سخن پرسش کننده را رد کرد و هم بر خلاف لحن پرسش کننده با نهایت احترام از قدرتمندترین مخالف خود یاد کرد. سخن او و طرز برخورد او بزرگ ترین درس انصاف و متانت برای من بود. با مخالف نیز باید محترمانه و منصفانه برخورد کرد.
یکی از مقامات عالی رتبه آن سالها خاطره ای را نقل کرد: در روز پر حادثه 30 خرداد سال 60، هنگامی که آقای بنی صدر پس از عزل از ریاست جمهوری مخفی شده بود و گفته می شد با آنان که اعلام ورود به فاز نظامی در برخورد با جمهوری اسلامی کرده بودند همراه شده است، همسر او بازداشت شد. وقتی آیت الله بهشتی از این امر مطلع شد با این کار شدیدا مخالفت کرد و تلاش پیگیرانه ای را برای آزادی او انجام داد. وقتی به او گفته شد که حداقل یک بررسی صورت گیرد تا وضعیت او مشخص شود، ایشان پاسخ داد که به فرض که همسر او اتهامی داشته باشد، این هیچ ارتباطی با این خانم ندارد. ما هیچ مجوز شرعی نداریم که حتی یک شب این خانم را در بازداشت نگه داریم. سرانجام در اثر پیگیری مداوم ایشان و با اصرار او و با مسئولیت او همان روز این خانم آزاد گردید.
اینها نمونه هایی از انصاف عملی این شخصیت بزرگوار بود که بسیار درس آموز است. اما این انصاف از نگاه دینی این شخصیت و برداشت او از اسلام ناشی می شود. ایشان می گوید:
«این ضرب المثل عامیانه گاهی بین مشتری و کاسب رد و بدل می شود که: مسلمانی یک کلمه است و بس، آن هم انصاف است. این ضرب المثل ریشه داری است، چون اسلام از انصاف جدا نیست» (حق و باطل از دیدگاه قرآن، ص127).
آری! پیامبر خدا(ص) می فرماید: «برترین مردم کسی است که در حال رفعت، فروتنی کند و در حال بی نیازی زهد ورزد و در حال توانگری انصاف به خرج دهد و به وقت قدرت شکیبا باشد» و می فرماید: «ایمان بنده خدا کامل نیست مگر اینکه سه صفت در او باشد: «در تنگدستی انفاق کند و درباره خود انصاف به خرج دهد و به دیگران سلام کند» و می فرماید: «فروتنی کن برای کسی که به تو نیکی می کند هر چند غلامی حبشی باشد و با انصاف رفتار کن نسبت به کسی که با تو بدی کند هرچند آزاد قریشی باشد» و می فرماید: از خصلت هایی که باعث می شود که من بهشت را برایتان تضمین کنم رعایت انصاف با مردم است (هاشم صالحی، نهج الفصاحه، ص67-68). امام علی(ع) می فرماید: «مومن حتی با کسی که نسبت به او انصاف به خرج نمی دهد، با انصاف رفتار می کند» و می فرماید: «عادلترین مردم کسی است که در حق ستم کننده اش با انصاف عمل کند» (غررالحکم، ح1410 و 3186).
انصاف تعریف یا ملاک و معیار و نشانه هایی دارد که شهید بهشتی(ره) آن را اینگونه بیان می کند: «انصاف یعنی چه؟ یعنی در هر موضوعی و در هر جریانی خود را جای دیگری بگذار و دیگری را جای خود؛ آن وقت ببین چه داوری می کنی و چه بینشی داری. اگر باز هم همان بینش را داشتی این می شود انصاف. معنی انصاف این است: آنچه بر خود می پسندی برای دیگران هم همان را بپسند و آنچه را بر خود نمی پسندی بر دیگران هم مپسند. اینها متن انصاف و انصاف متن اسلام است. یعنی هرگز از آن جدایی نمی پذیرد» (حق و باطل از دیدگاه قرآن، ص127).
این ملاک و معیار همان چیزی است که پیامبر خدا(ص) بیان کرده است: « هرکس با مردم چنان رفتار کند که دوست دارد آنان با او رفتار کنند، عادل است» (کنز الفوائد، ج2، ص162). امام صادق(ع) همین نکته را به این صورت بیان می فرماید: «کم ترین حقوق مومن بر مومن آن است که برای او همان چیزی را دوست داشته باشد که برای خود دوست دارد و برای او نپسندد آنچه را که برای خود نمی پسندد» (الکافی، ج2، ص169).
این همان قانون زرین اخلاق است که در ادیان و مکاتب مختلف بیان شده و در متون دینی ما مکرر مورد تاکید قرار گرفته است: «برای برادرت آن چیزی را دوست داشته باش که برای خود دوست داری» (بحار الانوار، ج73، ص128 و ج74، ص230).
امام علی(ع) در وصیت به فرزندش، امام حسن(ع) می فرماید:
پسرم! نفس خود را ما بین خویشتن و مردم میزان قرار بده، پس دوست بدار بر دیگری آنچه را که برای خود دوست داری و آنچه را برای تو ناملایم و ناگوار است، برای دیگران دوست نداشته باش. ظلم مکن چنان که نمی خواهی ظلمی به تو برسد و نیکویی کن همان گونه که دوست داری که به تو نیکویی شود. و زشت بشمار از خویشتن آنچه را که از دیگران زشت می شماری. آنچه را که نمی دانی مگو اگر چه آنچه می دانی اندک باشد و آنچه را که نمی خواهی درباره تو گفته شود، درباره دیگری مگو» (نهج البلاغه، نامه 31).
مرحوم شهید بهشتی انصاف را به معنای تسلیم شدن بی چون و چرا در برابر حق می داند. ایشان می گوید: «این می شود انصاف؛ قرآن و آیین قرآن این را می خواهد و آدمی این چنین را می خواهد بسازد؛ و اسلام این است، یعنی دشمنی نورزیدن با حق؛ در برابر حق، سلم و صلح [بودن و سرِ] تسلیم داشتن. موضع گیری مسلمان در برابر حق این است و لو این حق به ضرر او باشد ... آنجا که پای کوشش برای شناخت و پذیرش حق در میان می آید دیگر باید خود را، من را، گذشته را، وابستگی های قوم و خویشی و اجتماعی را در برابر حق فراموش کنی. دوستان عزیز، برادران و خواهران عزیز که این سخن را می شنوید، اگر بدانید این حالت در امت اسلامی –با کمال تاسف- چقدر ضعیف است. اگر بدانید ما چه طور از این سنگ زیر بنا دورمانده ایم و سنگ ترازویمان برای خوبیهای خودمان و دیگران چه قدر فرق دارد، و باز همان سنگ ترازو برای بدیها و نقطه های ضعف خودمان و کسانی که طرفدارشان هستیم با دیگران چه قدر فرق دارد؟» (حق و باطل از دیدگاه قرآن، ص128).
و باز سخن ایشان همان چیزی است که در متون دینی ما مکرر آمده است. پیامبر خدا(ص) می فرماید: «با تقواترین مردم کسی است که حق را بگوید، چه به سودش باشد و چه به زیانش» (امالی الصدوق، ص27) و می فرماید: «حق را از هرکس که برایت آورد، کوچک باشد یا بزرگ، بپذیر هرچند دشمنت باشد و باطل را، کوچک باشد یا بزرگ، هر که گوید به خودش برگردان هرچند دوستت باشد» (کنز العمال، ح431529).
امام علی(ع) می فرماید: «در خردمندی انسان همین بس که از خود دادخواهی کند و انصاف به خرج دهد ... و در انصاف داری او همین بس که هر گاه حقیقت برایش روشن شد آن را بپذیرد» (کشف الغمه، ج3، ص137).
شهید بهشتی از دور شدن امت اسلامی از مهم ترین تعلیم اسلام، که انصاف است، می نالد و می گوید: «اگر بدانید ما چگونه هستیم که از دیدن زشتیهای خودمان کوه را مو می بینیم و در دیدن زشتی های دیگران، که دوستشان نداشته باشیم، مو را کوه می بینیم. در دیدن خوبی ها و نقطه های مثبت خودمان مو را کوه می بینیم و در دیدن و ارزش نهادن به خوبیها و نقاط مثبت آنهایی که دوستان نداریم کوه را مو هم نمی بینیم. می گوییم فلانی را ول کنید، ساقط است، اسقاط است، اصلا در او کمال پیدا نمی شود. و با کمال تاسف، به همین دلیل و جهت است که فاصله ما با اسلام واقعی خیلی زیاد است» (حق و باطل از دیدگاه قرآن، ص128-129).
اینها سخنان و اندیشه هایی است که برای جامعه امروزی ما بسیار عجیب و غریب است. جامعه ای که مخالف سیاسی را می توان به هر چیزی متهم کرد. می توان در خطبه نماز جمعه شخصیت های شناخته شده و محترم را متهم به این کرد که از خارج پول گرفته اند. می توان به آنان نسبت فتنه گر، منافق، مرتد، محارب و ... داد و ... به هر حال باید افسوس بخوریم که شخصیتی مثل ایشان را از دست داده ایم و شاید هم نباید افسوس بخوریم چرا که شاید اگر زنده بود خود متهم به اموری می شد که در زمان حیات نشده بود!
ایشان مشکل اصلی جامعه را در دوری از انصاف و به همین معنا جامعه را از اسلام واقعی دور می دید. نقل چند حدیث برای نشان دادن برکات وجود انصاف در جامعه مفید است. امام علی(ع) می فرماید: «انصاف، دل را الفت می بخشد» و می فرماید: «با رعایت انصاف است که پیوند ها دوام می یابد» (غررالحکم، ح1130 و 4190) و می فرماید: «انصاف داشتن، باعث افزایش دوستان می گردد» (نهج البلاغه، حکمت 231) و می فرماید: «زکات قدرت انصاف است» (غرر الحکم، ح5448) و می فرماید: «بدانید که هر کس نسبت به مردم از خود انصاف به خرج دهد، خداوند جز بر عزت او نمی افزاید» (الکافی، ح2، ص144).

خوانده شده 1410 بار آخرین اصلاح در تاریخ سه شنبه, 19 مرداد 1395 08:58
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا