شخصیت ها

محمد تقی فاضل میبدی
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر                 وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
آنکه بر نقش زد این دایره مینایی                  کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
درگذشت بانوی بزرگوار و فداکاری فرهیخته و پارسایی پرتلاش سرکار سیده فاطمه خاتمی، گرامی دخت آیت الله سید روح الله خاتمی و مادر شهید بزرگوار حسن خلیلی عزیز- که از عمق جان دوستش میداشتم-، اندوهی عمیق در قلب دوستان و کسانی که از نزدیک او را می شناختند برجای گذاشت. نگارنده از آنجا که از سال ها پیش از انقلاب او را می شناختم و شاهد فداکاری ها و فرهیختگی ها و تلاش های فکری و فرهنگی و سیاسی او بودم و احیانا در برخی موارد در تشکیل کلاس ها و به راه انداختن جوانان خطه اردکان و میبد در مسیر انقلاب با او همکاری داشتم، ضرورت دیدم در تجلیل این بانوی بافضيلت و وارسته حقایقی را برای کسانی که او را نمی شناختند بیان کنم.
نیک میدانم در استان یزد کسی که بتواند نبودِ و خلا این بانوی فداکار و فرهیخته را پر کند و آن خلوص و ایثار وتلاش در عرصه های فرهنگی و اجتماعی توام با روشنفکری را داشته باشد، نمی شناسم. فضيلت مداري که چون پدر بزرگوارش صفا و صداقت و خلوص و فداکاری و بی ادعایی و زهد و وارستگی را با فکر و روشن بینی یک جا با خود داشت . در نشست هایی که بارها شاهدش بودم این مرحومه با بیان بسیار روشن و زیبایی که داشت مسائل سیاسی و اجتماعی را خوب، دقیق و منطقی تحليل می کرد. در ایام جنگ همواره چون سربازی فداكار در پشت جبهه سراز پا نمی شناخت و برای خیلی از کسان در حکم آموزگاری مهربان بود. در این اواخر با اینکه مدتی بیمار بود و از سویی مادر بیمارش همسر مرحوم آیت الله خاتمی را با آن کهولت سن پرستاری می کرد، با این وجود از تفکر و تفهم و تحلیل باز نایستاد و هرگاه در سفر میبد برحسب وظیفه اخلاقی که به دیدارش می رفتم باب بحث و سخن می گشود و خردمندانه و دردمندانه وضع موجود را به بحث و تحلیل می گذاشت و گاهی نکاتی بر زبان می آورد که از کمتر سیاستمداری می توان شنید . همیشه از نشر کتابهای جدید سوال می کرد. علاقه ای بس عجیب به خواندن و فهمیدن سراسر وجودش را فرا گرفته بود.
در این چند ماه اواخر عمرش یک بار در بیمارستان امام خمینی تهران و مدتی پس از آن در بیمارستان سیدالشهدای یزد او را عیادت کردم با اینکه از بیماری صعب العلاج رنج می برد و نای حرکت را نداشت اما تلاش می کرد تا مانند همیشه باب سخن را گشوده دارد و بگوید و بفهمد و از وضع روزگار بپرسد و رنج جامعه را بر رنج خود مقدم بدارد.
از یاد نمی برم در سالهای نخست جنگ که پیکر مجروح فرزندش را به بیمارستان یزد منتقل کردند و پس از چند روزی به شهادت رسید ، این مادر مومنه چنان استواری و استقامت از خود نشان داد که می گفت پس از شنیدن خبر شهادت فرزندم سرم را روی سینه پدر- روح الله خاتمی- گذاشتم و آرامش یافتم. ایمان و بلندای روح و فکر و اندیشه آیت الله خاتمی چنان بود که در آن روزگار جنگ و شهادت تسکینی برای خانواده عزتمند شهیدان بود. و جلوه جمال و جلالش بر پهنای حقیقت آدمیان به ویژه خانوده شهیدان می افزود.
گرامی دخت این عالم ربانی مرحومه فاطمه خاتمی در صراط حقيقت و معنویت پدر گام گذاشت و شاهراه فکری و روشن اندیشی او را درنوردید به گونه اي پدررا الگوي خود ساخته بود كه از لحاظ سيرت وصورت ممثل آیت الله روح الله خاتمی بود. این مرحومه اهل تالیف و نگارش نبود، اما قدرت بیان و تاثیر زبانش به گونه ای بود که آدمی را مسحور و مجذوب كلام خود می ساخت. دریغ و درد این که این بانوی شایسته در گوشه ای گمنام ،روزگار خود را سپری ساخت. و خیلی از کسان او را نمی شناختند. سزاوار این بود که از شاخسار ایمان و اندیشه اش بهره بیشتری برده می شد و به فقر فرهنگی این مرز و بوم غنای بیشتری می بخشید. امیدواریم خداوند اورا در سایه طوبی در کنار گرامی دخت پیامبر (ص)حضرت فاطمه (ع)قرینش نماید.

آمین

خوانده شده 2753 بار آخرین اصلاح در تاریخ یکشنبه, 14 شهریور 1395 09:37
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا