فقهی

سيد ابوالفضل موسويان
انسان آزاد آفريده شده است و هيچ كس نمي‌تواند اين ويژگی را از او بگیرد. آزادی، كرامت و ارزش انسانی است. به همين جهت در انسان، اصالت دارد. يكی از انواع آزادي‌های، آزادی بيان است. يعنی انسان بتواند آزادانه انديشه‌ها، اعتقادات، احساسات و عواطف خود را بيان كند.
چکیده
در این مقاله ابتدا به اهمیت آزادى بيان و جایگاه آن در اسلام، سپس به اين سؤال پرداخته شده است که آیا این آزادی بی حد و حصر است؟ يا اين كه آزادي بيان حد و مرزي دارد؟ و بیان شده است که محدود كردن آزادی يك استثناء است كه نيازمند دليل و توجيه عقلانی و وحيانی مي‌باشد. اكثر قريب به اتفاق محققان و انديشمندان براى آزادى حد و مرزى قايلاند، تا اعمال و انتفاع آزادى يك فرد، موجب تجاوز به آزادى ديگران يا مانع انتفاع آنان از آزادى نگردد.
در ادامه به برخي از محدوديتها و ضوابط حاکم بر آزادي بيان از ديدگاه اسلام، به صورت اجمال اشاره شده است مانند: افترا و اتهام اخلاقی، افشای اسرار شخصی دیگران، توهین و تمسخر … و بطور مفصل به بررسی ادله محدوديت آزادي انديشه هاي گمراه كننده که در فقه با عنوان «حفظ کتب ضلال» مطرح شده است، مي پردازيم. و در پايان موارد استثناي حكم حرمت از ديدگاههاي مختلف مورد توجه قرار گرفته است.
در این بین دیدگاههای بسیار ارزنده و جالب توجهِ فقیه و عالم به زمان یعنی شهید بهشتی که در درسها، سخنرانی ها و مذاکرات قانون اساسی مطرح شده است، حایز اهمیت و راهگشاست و مورد توجه قرار گرفته است.
اهميت آزادي بيان
انسان آزاد آفريده شده است و هيچ كس نميتواند اين ويژگی را از او بگیرد. آزادی، كرامت و ارزش انسانی است. به همين جهت در انسان، آزادی اصالت دارد.
يكی از انواع آزادي‌های، آزادی بيان است. يعنی انسان بتواند آزادانه انديشه‌ها، اعتقادات، احساسات و عواطف خود را بيان كند.
آزادى بيان را معمولاً ابزارى براى پى بردن به حقيقت دانسته و از آن دفاع كرده اند، گفته اند كه اگر بنابر پيشرفت فهم و معرفت باشد، مردم بايد در بيان و بحث و انتقاد از افكار و اطلاعات آزاد باشند و حقيقت فقط درعرصه آزاد و آشكار دادوستد آرا داراى حداكثر امكان بروز خواهد كرد
ممكن است بگوييم پس از آشكارشدن حقيقت، آزادى بيان ديگر كارى نخواهد داشت و بايد رها شود. ولى خطاپذيرى ما در اعتقاداتمان هميشه يكى از اركان دفاع از آزادى بيان بوده است. ممكن است معتقد باشيم كه از بروز فكرى نادرست و كاذب جلوگيرى مىكنيم، اما تاريخ نشان مىدهد كه چه بسا حقيقت اشتباهاً خطاپنداشته شده و خطا جاى حقيقت را گرفته است. حتى اگر عقيدهاى حقيقت داشته باشد، فقط تا هنگامى مىتوانيم به حقيقت آن اعتماد بورزيم كه بتواند از چالشها سربلند بيرون آيد و حتى عقيده درست اگر از چالش دورنگاه داشته شود، به يكى از جزميات مرده تبديل مىشود.
و از سويي جلوگيري از آزادي بيان، خسارات جبران ناپذيري بوجود مي آورد مانند: ربودن فرصت جايگزيني حق به جاي باطل، جلوگيري از رشد استعدادها و خلاقيت و ابتكارو…
جان استوارت ميل در باره خسارات جلوگيري از آزادي بيان مىگويد: بدىِ خاص جلوگيرى از بيان عقيده اين است كه چيزى را از نوع بشر مىربايد يعنى هم از آيندگان، هم از نسل فعلى و هم از مخالفان بيش از موافقان. زيرا اگر آن عقيده صواب باشد از فرصت اينكه باطل را با حق عوض كند، محروم مىشوند. و اگر خطا باشد، ادراك روشن تر و تأثير زنده تر حقيقت كه آن هم تقريباً همانقدر سودمند است و از برخورد حق و باطل حاصل مىشود، از دستشان خواهد رفت… هرگز نمىتوانيم به بطلان عقيدهاى كه در سركوب آن مىكوشيم يقين داشته باشيم و حتى اگر يقين هم مىداشتيم، باز خفه كردن آن بد بود. آنچه «ميل» اينجا به اين نحو مؤثر بيان مىكند در اساس چيزى جز اين مدعى نيست كه حقيقت فقط ممكن است در نتيجه رقابت صاحبان عقايد مختلف آشكار شود. يگانه راه كشف حقيقت، برخورد عقايد و آراء است. (فرانتس نويمان، آزادى و قدرت و قانون، ص385؛ جان استوارت ميل، رساله درباره آزادى، ص59-60.)
وي معتقد است: جلوگيرى از افكار و انديشهها، زيانهاى جبران ناپذيرى را بر جامعه تحميل مى-كند.كسانى هستند كه فكر مىكنند اگر مخالفان ناچار به كتمان عقايد خود گردند زيان خاصى از اين حيث متوجه جامعه نمىگردد. اين گونه اشخاص بهتر است در درجه اول اين موضوع را در نظر بگيرند كه كتمان همان معتقدات باعث مىشود كه هرگز بحثى جامع و منصفانه درباره عقايد مخالفان صورت نگيرد، به همين دليل بخشى از آن عقايد كه هرگز نمىتوانست در ميدان مباحثه آزاد عرض اندام كند و مغلوب نشود اكنون كه گفتگوى علمى درباره اش موقوف شده است گرچه جلو انتشارش بطور رسمى گرفته مىشود ولى به هر حال از بين نمىرود و در فرصتهايى بروز خواهد كرد. افزون بر اين كه مغزهاى مخالفان نيست كه در نتيجه ممنوع شدن هر نوع بحث و بررسى كه به معتقدات رسمى عصر منجر نمىشود، دستخوش زيان مىگردد. زيان عمده اين عمل متوجه كسانى مىشود كه حقيقتاً مخالف نيستند ولى از ترس اينكه مبادا اتهام مخالف به آنها چسبانده شود، چنان از تفكر و تعمق پرهيز مىكنند كه نمو فكرى شان خواه و ناخواه متوقف و نيروى استدلالشان افسرده مىگردد. در تنگناى اين وضع، جهان بطور كلى مىبازد ولى بدبختانه هيچ ممكن نيست ميزان هنگفت اين باخت را موقعى كه انديشه هاى موشكاف و اميد بخش با طبايع محتاط و ترسو بهم آميخته مىشوند به دقت برآورد كرد و خسارت كلى جهان را تشخيص داد. هيچ واقعيتى سوزناكتر و اسفناكتر از اين قابل تصور نيست كه يك عده مردان فهيم و ژرف انديش از ترس اصابت فكرشان به چيزى كه بشود آن را غير مذهبى يا منافى اخلاق ناميد، هرگز جرأت نكنند كه دنبال انديشه هاى بىباك، مستقل و پر از جنب و جوش بروند و به كشف حقايقى كه غنى كننده بشريت است، نايل گردند، ميان اين عده گاهى ممكن است به شخصى برخورد كرد كه فوق العاده آگاه و نكته سنج است و فهمى دقيق و موشكاف دارد و با اينهمه عمرى در حال خفقان، در زير فشار انديشهاى فياض و فروزان (كه وى قدرت خاموش كردنش را ندارد) بسر مىبرد و نيروى ابتكار خود را در اين راه بيهوده تباه مىسازد كه چگونه وجدان و منطق خود را با عقيده رايج عصر آشتى دهد و با تمام اين اوصاف هرگز هم موفق نمىگردد. هر آن كسى كه از تشخيص اين نكته عاجز است كه نخستين وظيفه انسان، به عنوان يك فرد متفكر، اين است كه دنبال سير معقول انديشه خود را بگيرد و به نتايج ناشى از آن انديشه تسليم شود، چنين كسى به حق نمىتواند انسان ذى شعور ناميده شود.
مراد اين نيست كه بگوييم فكر آزاد فقط براى ساختن متفكران بزرگ لازم است به عكس، براى اينكه موجودات متوسط بشرى بتوانند به آن درجه از وسعت فكرى كه استعدادش را دارند، برسند امكان تفكر آزاد براى آنها شايد بهمان اندازه بلكه بيشتر ضرورى باشد كه براى متفكران بزرگ. هرگاه كه قومى موقتاً به اين نعمت استثنايى نايل شده است از آن رو بوده كه افراد آن قوم براى مدتى از داشتن افكار مخالف وحشت زده نبودهاند. هر آنجا كه اين رسم نهانى هست كه اصول بايد از تعرض مصون بماند و در پيرامونشان چون و چرا نبايست باشد. هيچ اميدى به كشف يا تربيت مغزهاى برازنده از آن نوع كه برخى از دورههاى تاريخ را چنين بزرگ و برجسته كرده است، نيست. (جان استوارت ميل، رساله درباره آزادى، ص97-99)
شهيد بهشتي به نكات ارزندهاي در بحث آزادي بيان توجه نموده و به اشكالات عدم توجه به نظرات ديگران از منظر جامعه شناسي اين گونه پرداخته اند:
«اصلاً ما در مباحثه‏هاى خودمان اجازه نمى‏دهيم تا حرف طرف مقابل تمام شود. آيا اين كار كاوش مشترك است! همان وقت كه طرف حرف مى‏زند، به جاى اين كه ما حرفش را گوش كنيم و ببينيم چه مى‏گويد، شايد يك حرف حسابى داشته باشد و ما ندانيم، همان وقت پيش خودمان مى‏گوييم، حرفش از بيخ خراب است. گوشمان به حرف اوست، امّا مغزمان دنبال اين است كه چه در برابر اين بگويم كه حرف خودم را تأييد كند! در واقع به حرف او گوش نمى‏دهيم كه ببينيم چه مى‏گويد! چون كاوش مشترك نيست بلكه اثبات رأى مشترك است».
مباحثه در نزد ما به معناى صف آرايىِ كلامى و مُشت گره كردن و داد كشيدن و فرياد كشيدن و چهره پر خون كردن و رگهاى گردن برآمده كردن است. همه‏ى اين‏ها مشترك و در برابر هم به خاطر اين كه هر كس نظر خودش را اثبات كند. چيزى كه در مباحثه‏هاى ما نيست، كاوش مشترك است.
دوستان فكر مى‏كنيد از ناحيه‏ى همين كار منحرف كوچك ما چقدر لطمه مى‏خوريم؟! به نظر من ضررهاى اين كار بى‏نهايت است، چون اوّلين گام همكارى، همفكرى است و براى همفكر شدن، بايد به حرف همديگر خوب گوش بدهيم، اگر حرف حساب است، قبول كنيم تا همفكر بشويم. والّا اگر من بگويم فكر صحيح همانى است كه بنده دارم، تو اگر مى‏خواهى به راه حق بيايى، بيا به راه من، آن يكى هم عيناً همين را مى‏گويد، مى‏گويد فكر صحيح اين است كه من دارم، اگر مى‏خواهى يك صف واحد تشكيل بدهيم، بيا به راه من تا يك صف بشويم. در اين صورت آيا صف درست مى‏شود؟!» (شهيد بهشتي، جلسه تفسير 1-608 و 608؛ سوره آل عمران: 18 – 25)
آزادي بيان در اسلام
آزادي بيان در اسلام، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. در عظمت گفتار و نوشتار همين بس كه خداي سبحان بر انسان منت نهاده است كه او را به سوي كلام، قلم و نوشته هدايت كرده و طريق استفاده از آنها را به او تعليم داده است، چنانكه خداوند در باره «بیان» كه شامل سخن گفتن، نوشتن و انواع هنرها مي‌شود، مي‌فرمايد: «خَلَق الاِنسان، علَمه البيان» (رحمن،3‌-4) یعنی خدا انسان را آفريد و به او بيان را تعليم كرد. در باره «قلم» فرموده است: «الََذي علَم بالقلم، علم الانسان مالم یعلم» (علق، 4-5). یعنی خدايي كه با قلم تعليم داد به انسان چيزي را كه از آن آگاهي نداشت.
خداوند سوره قلم را با قسم به «قلم» و «نوشته» آغاز كرده است: «ن والقلم و مايسطرون» (قلم،1) سوگند به قلم و آنچه مي نويسد.
علامه طباطبايی مي‌گويد: «خداي سبحان در اين آيه بدان جهت به قلم و آنچه با قلم مي‌نويسند، سوگند ياد كرده است، كه نوشته از بزرگترين نعمت‌هاي الهي است كه خداي تعالي بشر را با آن هدايت كرده است».(طباطبايي، الميزان، ج19،ص368 )
و از سوي ديگر قرآن، شنيدن نظرات ديگران را اين گونه ستوده است: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ» پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترين آن را پيروى مى‏كنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان.(زمر، 17-18)
گرچه برخي از مفسران «القول» را در آيه مذكور، بدون دليل، قول خاصي دانستهاند مانند گوش فرا دادن به قرآن (طبرسي، مجمع البيان، ج8، ص493) يا اوامر الهي(آلوسي، روح المعانى، ج23، ص253). اما همانطور كه محققان با برهان توضيح دادهاند وجهي براي تخصيص عموم آيه وجود ندارد(طباطبايي، الميزان، ج17، 250) و الف و لام در «القول» الف و لام استغراق است و افاده عموم مي كند. نخست مى‏گويد: بندگان مرا بشارت ده و بعد اين بندگان ويژه را به اين صورت معرفى مى‏كند كه آنها به سخنان اين و آن ـ بدون در نظر گرفتن گوينده و خصوصيات ديگر ـ گوش فرا مى‏دهند و با نيروى عقل و خرد بهترين آنها را بر مى‏گزينند هيچگونه تعصب و لجاجتى در كار آنها نيست، و هيچگونه محدوديتى در فكر و انديشه آنها وجود ندارد، آنها جوياى حقند و تشنه حقيقت، هر جا آن را بيابند با تمام وجود از آن استقبال مى‏كنند، و از چشمه زلال آن بى‏دريغ مى‏نوشند. به هر سخنى كه گوش دهند بدين اميد گوش مى‏دهند كه در آن حقى بيابند و مى‏ترسند كه در اثر گوش ندادن به آن، حق از ايشان فوت شود.
از هشام بن حكم روايت شده‏ است كه گفت امام موسى بن جعفر (ع) به من فرمود: اى هشام خداى تبارك و تعالى اهل عقل و فهم را در كتاب خود بشارت داده و فرموده:«فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ». (كليني، كافي، ج1، ص13؛ كتاب عقل و جهل) يعني اين بشارت مخصوص مؤمنان و مسلمانان نيست بلكه مربوط به اهل عقل و فهم است.
اين كه قرآن در آيات بسياري مردم را به پژوهش و كاوش در جهان اطرافشان و گرفتن نتايج عقلي دعوت ميكند، نه به شيوه مقلدان كوري كه آنچه را ديگران گفتهاند پيروي ميكنند و مي-پذيرند، بلكه از طريق تحليل و داوري هوشمندانه. گواه ديگري است بر اين كه افراد در بيان مطالبشان بايد آزاد باشند تا راه تحقيق ميسر گردد. لذا ابوزهره ميگويد: اين كار بدون آزادي آدمي براي بيان عقيده و انديشهاش ممكن نخواهد بود.(ابوزهره، تنظيم الاسلام للمجتمع، ص194)
و در قرآن به وضوح، جدال جايز شمرده شده است. البته خداوند به پيامبر دستور ميدهد كه با جدال احسن مردم را به دين دعوت كند.(عنكبوت/46؛ نحل/125) در عين حال از مواردي كه در قرآن از جدال سخن بميان آورده است جدال زني است با پيامبر(ص): قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ(مجادله/1) خدا گفتار [زنى] را كه در باره شوهرش با تو گفتگو و به خدا شكايت مى‏كرد شنيد و خدا گفتگوى شما را مى‏شنود زيرا خدا شنواى بيناست. در اين آيه كلماتي وجود دارد مانند«تجادلك»(با تو مجادله ميكند) و «تشتكي» (شكايت ميكند) و «تحاوركما» (مكالمه ميكند) كه حاكي از آن بوده است كه شكايت اين زن در اين موقع شديد بوده است. و مجادله كردن با پيامبر در مقام رئيس دولت به رسميت شناخته شده است.
آزادي بيان در سيره امام علي(ع) تا آنجا بود كه آنحضرت را تهديد به قتل مي كردند يا نسبت كفر مي دادند اما امام با آنان برخورد نمي كرد. يكبار وقتي علي (ع) خطبه جمعه را ايراد ميكرد يكي از خوارج سخن او را قطع كرد و از او انتقاد كرد. خليفه به انتقاد او پاسخ داد و آنگاه گفت: تو را از قدم گذاشتن به مسجدمان براي ذكر نام خدا باز نخواهيم داشت و سهم تو را از غنايم جنگ نفي نخواهيم كرد، مادام كه دستانت با ماست و در طرف ما مي جنگي و با تو نخواهيم جنگيد تا هنگامي كه تو با ما بجنگي. سپس خطبه را به پايان برد. (كمالي، آزادي بيان در اسلام، ص13، به نقل از khadduri)
باز، كثير بن تمار حضرمي گفت: به مسجد كوفه وارد شدم… در آنجا پنج مرد را ديدم كه خليفه علي را لعن ميكردند. يكي از آنان «بُرنوس» پوشيده بود، گفت: با خدا عهد كرده ام كه او را بكشم. آن مرد را گرفتم و به نزد علي بردم و آنچه را شنيده بودم براي او گزارش كردم. علي گفت: او را نزديكتر بياور. آنگاه افزود: واي برتو. كيستي؟ آن مرد پاسخ داد: سوّار منقوري هستم. خليفه گفت: بگذار برود، كه حضرمي در پاسخ گفت: خواهي گذاشت برود در حالي كه با خدا عهد بسته است تو را بكشد؟ علي پاسخ داد: آيا بايد او را بكشم در حالي كه مرا نكشته است؟ گفتم: او تو را لعن كرده است. علي گفت: پس تو هم بايد او را لعن مي كردي يا رهايش مي كردي. (كمالي، آزادي بيان در اسلام، ص13، به نقل از سرخسي، المبسوط، ج10) فقيه حنفي سرخسي، با استناد به رفتار علي با خوارج، به معاينه در مييابد كه امام آن كساني را با اكثريت متفاوتاند و رهبري آن را به معارضه ميطلبند نه ميتواند بكُشد و نه ميتواند زنداني كند. تنها وقتي مخالفان نيرويشان را جمع كردند و عليه اهل عدل دست به خشونت زدند، زور جايز است.(كمالي، آزادي بيان در اسلام، ص22)
شهید مطهری از آزادی بیان در صدر اسلام چنین یاد می کند: شما كی در تاريخ عالم ديدهايد كه در مملكتی كه همه مردمش احساسات مذهبی دارند به غيرمذهبیها آن اندازه‏ آزادی بدهند كه بيايند در مسجد پيامبر يا در مكه بنشينند و حرف خودشان‏ را آنطور كه دلشان ميخواهد بزنند ، خدا را انكار كنند ، منكر پيامبری‏ شوند ، نماز و حج و… را رد كنند و بگويند ما اينها را قبول نداريم ، اما معتقدان مذهب با نهايت احترام با آنها برخورد كنند در تاريخ اسلام از اين نمونههای درخشان فراوان ميبينيم و بدليل همين‏ آزاديها بود كه اسلام توانست باقی بماند اگر در صدر اسلام در جواب كسيكه‏ ميآمد و ميگفت من خدا را قبول ندارم ، ميگفتند بزنيد و بكشيد ، امروز ديگر اسلامی وجود نداشت اسلام به اين دليل باقيمانده كه با شجاعت و با صراحت با افكار مختلف مواجه شده است داستان مفضل را همه شما شنيدهايد مفضل يكی از اصحاب امام صادق (ع) بود روزی در مسجد پيامبر نماز ميگذاشت ، در اين وقت دو نفر مادی مسلك‏ هم وارد شدند و در كنار او شروع كردند به صحبت كردن بطوری كه او صدای‏ آنها را ميشنيد آنها در ضمن صحبت هايشان مسئله پيغمبر را مطرح كردند و گفتند مرد نابغهای بوده كه ميخواسته تحولی در جامعهاش ايجاد بكند ، فكر كرده كه بهترين راه تحول اينست كه از راه مذهب وارد شود البته خود او به خدا و روز قيامت اعتقاد نداشته است ولی از مذهب بعنوان يك‏ ابزار استفاده كرده مفضل شروع كرد به پرخاش كردن به آنها گفتند اول بگو از كدام گروه و از اتباع چه كسی هستی؟ اگر از پيروان امام جعفر صادق‏ هستی بايد بدانی كه ما ، در حضور او اين حرفها و بالاتر از اينها را مطرح‏ ميكنيم و او نه تنها عصبانی نميشود ، بلكه همه حرفهايمان را با متانت گوش می‏دهد و در انتها پاسخ‏ همه آنها را با استدلال بيان می‏كند و خطاهای آنها را نشان مي-دهد. اين چنين بوده كه اسلام توانسته است باقی بماند.
شما فكر ميكنيد در طول تاريخ اسلام، حرفها و ايرادات ماديين را چه كسی منعكس كرده و نگاهداشته‏ است؟ خود ماديين؟ نه، برويد مطالعه كنيد ببينيد كه حرفهای ماديين را فقط علمای مذهبی نگاهداشتهاند يعنی آنها زمانی اين حرفها را به مذهبيها عرضه كردهاند و علمای مذهبی نيز با آنها به مباحثه برخاستهاند و بعد آن‏ افكار را در كتابهای خودشان ضبط كردهاند تمام اين حرفها به خاطر ورود در كتاب علمای مذهبی تا به زمان ما باقی مانده است و الا آثار خود آنها اغلب از بين رفته و يا در دسترس نيست شما بعنوان نمونه، احتجاجات طبرسی و يا احتجاجات بحار را ببينيد كه‏ تا چه اندازه ايرادات و ادعاهای اين گروه را در خود منعكس كردهاند. در آينده هم اسلام، فقط و فقط با مواجهه صريح و شجاعانه با عقايد و افكار مختلف است كه ميتواند به حيات خود ادامه دهد من به جوانان و طرفداران‏ اسلام هشدار ميدهم كه خيال نكنند راه حفظ معتقدات اسلامی ، جلوگيری از ابراز عقيده ديگران است از اسلام فقط با يك نيرو ميشود پاسداری كرد و آن‏ علم است و آزادی دادن به افكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنها (مطهري، پیرامون انقلاب اسلامی، ص18-19)
در اوائل قرن دوم هجری نهضت ترجمه در جهان اسلام شکل گرفته است و افکار و اندیشه های غیرمسلمانان وارد جهان اسلام شده است و حتی همین اندیشهها موجب پدید آمدن مذاهب و نحلههای کلامی متفاوت و متضادی گردیده؛ اشاعره و معتزله محصول همین دیدگاهها بودهاند و کم و بیش این افکار در میان اصحاب امامان نیز رسوخ پیدا نموده و منشأ سؤالاتی از محضر امامان معصوم شده است؛ جبر و اختیار و امر بین امرین، نتیجه همین مباحث بوده است اما هیچگاه از سوی امامان برخورد منفی با مطالعه آثار غیر اسلامی نشده است و کسی چنین برخوردی را نقل نکرده است. البته در مواردی امامان، افرادی را از ورود به برخی از مباحث عقلی منع میکردهاند اما این به معنی مخالفت با این مباحث نبوده است بلکه صرفا به دلیل عدم توانایی فرد مورد نظر بوده است. زيرا قدرت درک این قبیل مسایل را نداشته است در حالي كه در موارد دیگر به همین سؤالات پاسخ گفته شده است.
حدود آزادی بیان
با روشن شدن جايگاه ارزشمند آزادي بيان در مكتب اسلام، آيا از نظر اسلام انسان آزاد است هرچه خواست بگويد و بنويسد، حق باشد يا باطل؟ يا اين كه آزادي بيان حد و مرزي دارد؟
آزادى كه در عرف حقوق و سياست از آن صحبت مىشود، زمانى تحقق مىيابد كه انسان مانعى در اجراى خواستهاى خود نداشته باشد. از سوى ديگر، انسان انديشمند، بى بند و بارى را نمى پسندد و آزادى مطلق را به معناى هرج و مرج و پايمال شدن حقوق ضعفا مىداند و مايل است به نوعى ميان آزادى و رعايت اخلاق و حقوق ديگران را جمع كند.
محدود كردن آزادی يك استثناء است كه نيازمند دليل و توجيه عقلانی و وحيانی مي‌باشد. اكثر قريب به اتفاق محققان و انديشمندان براى آزادى حد و مرزى قايلاند، تا اعمال و انتفاع آزادى يك فرد، موجب تجاوز به آزادى ديگران يا مانع انتفاع آنان از آزادى نگردد. لذا جان استوارت ميل مى-گويد: آن آزادى شايسته نام آزادى است كه آزاد باشيم خير خود را از راهى كه صلاح مىدانيم بجوييم بدون آنكه ديگران را از آزاديشان محروم كنيم يا سد راه آنها بشويم. بنابراين آزادى كه به قيمت نفى آزادى ديگران به دست آيد نمىتواند ارزش تلقى شود. مهاتما گاندى در محكوميت غرب چنين مىگويد: آزادى فردى نبايد موجب اسارت ديگرى گردد آنگونه كه غرب آزاديش را به بهاى اسارت ديگران به دست آورد.
از اين رو ارسطو در زمره نخستين حكيمانى است كه بيزارى خود را از زندگى بىقيد ابراز داشت و اعلام كرد، آنچه شعور متعارف از آزادى در مىيابد «تعبيرى سخيف و بىارج از آزادى است» (كاتوزيان، مبانى حقوق عمومى، ص290 به نقل از: ارسطو، سياست) و روسو نيز بىپرده نوشت كه «اطاعت از شهوات بزرگترين بندگىها و تابعيت از قانون كه انسان براى خود وضع كرده بهترين آزاديهاست.» (روسو، قرارداد اجتماعى، كتاب اول، فصل 9، ص42)
برخى پا را از اينهم فراتر نهاده، آزادى بىقيد را معادل با در خواست نقيضش دانستهاند آلفرد نورث وايتهد مىگويد: «عقيده اختلاط آزادى جبر در اجتماع، يك عقيده ضرورى است. زيرا درخواست آزادى بدون قيد، يك درخواست خالص است كه دليل مجوز ندارد. و چنين عقيدهاى نتيجه فلسفه سطحى و بىپايه است و ضرر چنين درخواست، معادل است با در خواست نقيض خود كه عبارت است از هماهنگى جبرى خالص.»( محمد تقى جعفرى، جبر و اختيار، ص203 به نقل از: آلفرد نورث وايتهد، تحقيق و ماجراى ايده ها، بخش پنجم)
شهيد بهشتي آزادي را اصل اوليه دانسته و محدوده آزادي را مغايرت آن با آزادي واقعي انسان و يا در صورتي كه مانع آزادي ديگران گردد، دانسته و ميگويد: اصل در زندگی این انسان این است که آزاد بماند و این آزادی او محدود نگردد مگر محدودیتهایی که اگر رعایت نشود به آزادی واقعی خود او یا به آزادی دیگران لطمه می زند. (بهشتي، آزادی، هرج و مرج، ص18)
ايشان در جاي ديگر لطمه به آزادي ديگران را اين گونه توضيح مي دهد: محدودیتهای قانونی که در نظام اسلامی به وجود می آیند دو ریشه دارند 1) این که آزادی یک فرد تا آنجا اعمال شود که به آزادی دیگران ضربه نزند این قید در آنارشیسم وجود ندارد ولی در آزادی اسلامی وجود دارد. این قید حتی در آزادی لیبرالیستی هم وجود دارد. لیبرالها هم همین را می گویند…. 2) آزادیهایی که محیط را فاسد می کند و زمینه ها را برای رشد فساد در جامعه آماده می کند. این آزادیها هم در نظام اسلامی گرفته می شود. یعنی به انسان اجازه داده نمی شود که مطابق میل و هوا و هوس خودشان و هر جور دلشان می خواهد زندگی کنند مثلا بیایند در خیابان یک ترانه بسیار چندش آور فاسد کننده ای را که انسانها را به سوی ابتذال تحریک می کند بخوانند (بهشتي، آزادی، هرج و مرج، ص77-78)
در اصل بيست و چهارم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، نيز حق آزادي بيان و حدود آن چنین آمده است: «نشريات ومطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آنكه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشد. تفصيل آن را قانون معين مي‌كند.»
دين از آنجا كه به همه مسايل بشرى توجه دارد از ابعاد مختلف به اين مطلب پرداخته است. از بعد كلامى و تكوينى، خداوند انسان را آزاد آفريده است و در كارها مجبور نيست و ارزشهايى را كه كسب مىكند به دليل همين آزادى، ارزشمند و قابل پاداش است. و از بعد اخلاقى چون انسان را هدفمند مىداند آنچه موجب رشد و تعالى او و همچنين موجب انحطاط اوست برايش بيان نموده تا راه راست را اشتباه نكند و از بعد شرعى براى معتقدين به مكتب الهى، به حداقل نكاتى كه توجه به آنان ضرورى است، امر و نهى كرده است (واجب و حرام) و انجام و ترك بسيارى از كارها را به خود انسان واگذار كرده است؛ يا مطلوبيت و عدم مطلوبيت غير الزامى براى آنها بيان كرده (مستحب و مكروه) و يا خير (مباح).
همانطور که بیان شد اصل اولیه بر آزادی بیان است اما اسلام ايده «آزادی برای آزادي» را ترويج و تشويق نمي‌كند، بلكه اعتقاد دارد اولا آزادی بايد در خدمت پيشرفت و تعالي باشد. با توجه به اين ديدگاه انساني، آزادی بيان يك ارزش اساسی در مجموعه ارزشهای انسانی است ولی شامل همه ارزشهای بشری نمي‌شود. كرامت انسانی و حرمت بشری نيز وجود دارد. خطايی غيرقابل توجيه است اگر تحت عنوان آزادی بيان، كرامت و حرمت انسانهای ديگر را زير پا بگذاريم.
ثانیا آزادی بيان بعضی ضوابط و شرايط و محدوده‌هايی داشته باشد كه مصالح نوعی و عمومی آن را ايجاب مي‌نمايد. مهمترين اين ضوابط اين است كه آزادی بيان هيچگاه نبايد به حريم خصوصی افراد وارد شود. تحت عنوان آزادی رسانه‌ای، ورود به اين منطقه برای هيچ ‌كس جايز نيست. نبايد اسرار مردم را افشا کرد. آزادی بیان به این معنی نیست که دروغ و هر نسبتی را می توان به دیگری داد. جايز نيست كه آزادی بيان مرزهای اخلاقی جامعه را زير پا بگذارد و جوانان و كودكان و زنان جامعه را دچار فساد و تباهی نمايد. آزادی بايد در چارچوب مصالح ملّی و ميهنی حركت كند. هيچ نويسنده يا روزنامه‌نگاری حق ندارد اسرار نظامی كشور خود را فاش كند. اين كار خيانت بزرگی است. همه كشورها در مجازات كردن كسی كه اين كار را انجام دهد، متفق القولند. نباید با طرح آزادی بيان توهین به مقدسات را مجاز شمرد، ملتی را مورد اهانت قرار داد و…
پيامبراکرم(ص) نخستين فردي بود که دامنه آزادي بيانش محدود گرديد؛ خداوند متعال به رسول اکرم(ص) اجازه نداده است که در ابراز نظراتش بي حد و مرز باشد، بلکه شيوه دعوت را براي او معين نموده و نحوه گفتار و اسلوب احتجاج را مقرر داشت و او را ملزم نمود که در دعوت خويش به حکمت و موعظه حسنه توسل جسته؛ به بهترين صورت احتجاج نموده،(نحل/125) از جاهلان دوري گزيده (فرقان/63) و سخن ناپسندي را ابراز ندارد و مبلغان شرک را ناسزا و دشنام نگويد.(انعام/108)
مطابق نص قرآن کريم، اين امر اختصاص به امت پيامبر اسلام ندارد، بلکه شامل امتهاي پيشين نيز ميشود، چنان که در سوره بقره آيه 83 ميفرمايد: «ما از بني اسرائيل پيمان گرفتيم و با آنها گفتيم جز خداوند يگانه را پرستش نکنيد … و با مردم [به زبان] خوش سخن بگوييد.»
برخي از محدوديتها و ضوابط حاکم بر آزادي بيان از ديدگاه اسلام که در متون ديني به آن پرداخته شده، به صورت اجمال عبارتند از:
1 - افترا و اتهام اخلاقي.
تهمت و افترا عملي ناپسند در ميان همه عقلا و مذاهب شمرده شده است؛ نمي توان مكتبي را نام برد كه از اين رفتار زشت منع نكرده باشد. قرآن کريم به شدت هر گونه تهمتي را منع كرده است و بويژه نسبت نارواي اخلاقي را از گناهان بزرگ برشمرده است و عذاب دنيوي و اخروي براي آن در نظر گرفته است. فرموده: «إنَّ الَّذِينَ يَرمُونَ المُحصَناتِ الغافِلاتِ المُؤمِناتِ لُعِنُوا فِي الدُّنيَا و الآخِرَه وَ لَهُم عَذَابٌ عَظيمٌ». (نور، 23) بى‏گمان كسانى كه به زنان پاكدامن بى‏خبر [از همه جا] و با ايمان نسبت زنا مى‏دهند در دنيا و آخرت لعنت‏شده‏اند و براى آنها عذابى سخت‏خواهد بود. خداوند علاوه بر عذاب اخروي براي آنان مجازات دنيوي (حد قذف) نيز قرار داده است: «وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» كسانى كه نسبت زنا به زنان شوهردار مى‏دهند سپس چهار گواه نمى‏آورند هشتاد تازيانه به آنان بزنيد و هيچگاه شهادتى از آنها نپذيريد و اينانند كه خود فاسقند (نور، 4)
شهيد بهشتي در اين باره ميگويد: … همچنین نشر دروغ و تهمت و افتراء و شایعه نیز گناه و ممنوع است و در خور کیفر و باید طبق ضوابط قانونی از آن جلوگیری شود.(بهشتي، آزادي، هرج و مرج، ص131)
2 - توهين و تمسخر
عيب گيري و به زشتي ياد كردن و اهانت و تمسخر ديگران را قرآن ممنوع دانسته است. چه بسا همانها كه شما آنان را كوچك و حقير مي شماريد بهتر از شما باشند: «يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لَا يَسخَر قَومٌ مِّن قَومِ عَسَي أَن يَکُونُوا خَيراً مِّنهُم وَ لَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسًي أَن يَکُنَّ خَيراً مِّنهُنَّ وَ لَا تَلمِزُوا أَنفُسَکُم وَ لَا تَنَابَزُوا بِالأَلقابِ…» (حجرات، 11) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد نبايد قومى قوم ديگر را ريشخند كند شايد آنها از اينها بهتر باشند و نبايد زنانى زنان [ديگر] را [ريشخند كنند ] شايد آنها از اينها بهتر باشند و از يكديگر عيب مگيريد و به همديگر لقبهاى زشت مدهيد.
3 - افشاي اسرار شخصي ديگران.
در آيه 12 سوره حجرات تجسس در مسائل شخصي افراد ممنوع شده است و افشاي آن نيز حرام ميباشد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ» و هرگز از حال دروني هم تجسس نکنيد و غيبت يکديگر را روا مداريد. آيا دوست ميدارد يکي از شما گوشت برادر مرده خود رابخورد؟ البته از آن کراهت و نفرت داريد…
4 - افشاي مسائل امنيتي.
قرآن کريم کساني را که به برملا کردن امور امنيتي مي پردازند، از پيروان شيطان مي داند. و مي فرمايد: «وَ إِذَ ا جَائَهُم أَمرٌ مِّنَ الأَمنِ أو الخَوفِ أذَاعُوا بِه…»؛ (نساء، 83) و چون خبرى [حاكى] از ايمنى يا وحشت به آنان برسد انتشارش دهند.
5 - به زشتي سخن گفتن و اهانت به مقدسات.
خداوند دوست ندارد كسي با كلمات زشت با ديگران سخن بگويد مگر كسي كه بر او ستم رفته باشد: لاَّ يُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ (نساء/148) خداوند بانگ برداشتن به بدزبانى را دوست ندارد مگر [از] كسى كه بر او ستم رفته باشد.
همچنين اسلام به پيروان خود اجازه اهانت به مقدسات ديگران را نمي دهد هر چند اين مقدسات از ديدگاه اسلام، ارزش نداشته و پوچ، بلکه نامقدس باشند. قرآن مي فرمايد: «وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدعُونَ مِن دُونِ اللهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدوَا بِغَيرِ عِلمٍ…» (انعام، 108) و آنهايى را كه جز خدا مى‏خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى [و] به نادانى خدا را دشنام خواهند داد
شهيد بهشتي در برداشت از اين آيه شريفه و عدم اهانت به مقدسات ديگران علاوه بر توجه به مقابله به مثل، بر روي رابطه عشق و ايمان با احساس و حساسيت تكيه نموده و چنين ميگويد: علاوه بر این از نشر مطالب توهین آمیز به مقدسات اسلام نیز جلوگیری میشود؛ زیرا هرجا ایمان هست، عشق و علاقه و حساسیت نیز هست و جریحهدار کردن این عشقها و علاقهها مقدس آزاد نیست…. افراد را تحریک میکنند. آن وقت به اینها میگویند شما بیرگ باشید؛ تحریک نشوید! ما توهین میکنیم، شما بیرگ باشید! آزادی است. قرآن آنقدر روی مسأله رابطه عشق و ایمان با احساس و حساسیت تکیه دارد که به مسلمانها میگوید به خدایان و بتهای کفار فحش و دشنام ندهید، این اخلاق اسلام است. «وَ لَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدعُونَ مِن دُونِ اللهِ فَيَسُبُّوا اللهَ عَدوَا بِغَيرِ عِلمٍ…» ما در عین حال که الآن از مارکسیسم قویا انتقاد می کنیم، ولی می بینید در برخورد با این آقایان ادب اسلامی را رعایت می-کنیم.(بهشتي، آزادی، هرج و مرج، ص130-131؛ همو، مواضع تفصیلی، ص406))
6 -ترويج فساد و فحشا.
توجه به سلامت جامعه و افرادي که درآن زندگي ميکنند، موجب شده است تا يکي از محدوديتهاي آزادي بيان، ترويج فساد و فحشا از طريق اظهار مطالب جنسي مستهجن و تحريک کننده باشد. آيه 19سوره نور ميفرمايد:«إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ» همانا کساني که دوست دارند فحشا در ميان مؤمنان شيوع پيدا کند، براي آنها در دنيا وآخرت عذاب دردناک است.
7 -انتشار مطالب گمراهكننده
ترويج افكار باطل، خرافي و گمراه كننده منافات با آزادي دارد زيرا آزادي همانطور كه در ابتداي بحث مطرح شد براي ارتقاي انسان قرار داده شده است نه تحميق مردم و منحرف كردن آنان از راه صحيح و رشد.
لذا دکتر بهشتی پس از بحث در باره آزادی عقیده که آن را می پذیرد، در مورد آزادی بیان اولاً بر روي بحث دو طرفه تكيه ميكند به گونه اي كه اگر مطلبي عليه اسلام مطرح شد، امكان پاسخگويي افرادي به صورت منطقي به آن وجود داشته باشد. ثانياً بر روي برخورد منطقي و استدلالي تأكيد مينمايد. همان كاري كه در ابتداي انقلاب به حق توسط خود ايشان در مقابل انديشه هاي الحادي در مناظرههاي تلويزيون صورت گرفت. ايشان در توضيح مباني اسلام چنين ميگويد: مبانی اسلامی ما این طور می گوید که «نشر یک طرفه عقاید و افکار ضد اسلامی در جامعه اسلامی ممنوع است و از انتشار کتب ضلال و نشریات گمراه کننده جلوگیری می شود مگر آن که با نشریاتی دیگر همراه باشد که به خواننده در تجزیه و تحلیل رسای این گونه عقاید و افکار ضد اسلامی کمک کند.» این راجع به متون کتبی. بحثها و سخنرانیها نیز چنین است. الآن اینجا چون بحث دوطرفه است، آقایان بحثهای الحادی و مارکسیستی ضد اسلام دارند، ما بحثهای اسلامی داریم. طرفین در اینجا بحث می کنیم. این کیفیت را ما آزاد و مجاز می دانیم. (بهشتي، آزادی، هرج و مرج، ص129)
ايشان در جاي ديگر، ضمن تقسيم گروههای مخالف، تنها گروهي را غير قانوني مي داند كه شمشير كشيدهاند اما ديگر مخالفان در بيان مطالب آزادند و پاسخ آنان بايد مستدل داده شود:
اما با گروههای دیگر که آنها را به دو دسته اصلی تقسیم کرده ایم: یک دسته، آنهایی که ضداسلام نیستند، هرچند طبق اسلام هم نیستند، که گفتهایم: آنها آزادند اما با آنها مبارزه فکری خواهیم داشت. ما نقد خواهیم کرد مواضع آنها را و انتقاد و رد خواهیم نمود اما بااستدلال.
و یک دسته، آنهایی که ضد اسلامند، ولی بر روی جمهوری اسلامی شمشیر نمی کشند که آنها آزادیهایی دارند و سخن آنها را با انتقاد پاسخ خواهیم داد.
و یک عده آنهایی که ضد اسلامند (ولو به نام اسلام ) و بر ضد جمهوری اسلامی توطئه می کنند و حتی شمشیر می کشند، که اینها را دولت اسلامی باید غیر قانونی اعلام کنند[ روزنامه جمهوری اسلامی، اسفند 59].
پس از بيان اجمالي محدوديتهايي كه اسلام براي پيروان خود بيان كرده است. در اينجا به صورت مفصل به بررسي محدوديت آزادي انديشه هاي گمراه كننده و ادله آن مي پردازيم
بررسی حکم کتب ضلال
از آنجا که انتشار كتاب‌هايي كه داراي مطالب باطل و گمراه كننده باشد، عقلا و شرعا ممنوع و حرام است. فقيهان این بحث را با عنوان «حفظ كتب ضلال» مطرح کردهاند. اما پيش از بحث ذكر دو نكته ضروري است:
1 - در بحث كتب ضلال، دفاع از عقاید مردم در مرتبه اول به عهده علما است که با پاسخ به شبهات از انحراف آنان جلوگیری کنند.
2 -خود مردم باید احتیاط لازم را در دریافت مطالب به کار گیرند. همانطور که در خوردن غذا باید دقت كافي بنمايند و از هر غذای آلودهای استفاده نکنند. و قرآن ميفرمايد: فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ (عبس/24)، همچنین نسبت به واردات قلبی و ذهنی خود نیز حساس باشند. (كاشاني، تفسير صافي، ج5، ص287) پس هر مطلبی را نبايد گوش کرد؛ چه بسا منحرف كننده باشد و توان دفع آن را نداشته باشد. آری اگر آمادگی لازم را پیدا نمود می تواند وارد مباحث و اندیشه های دیگر گردد. همانطور که اگر کسی شنا بلد نیست نباید خود را به آب بزند بلکه اول باید آموزش لازم را ببیند آنگاه وارد استخر عمیق گردد.
ما در اینجا ابتدا به واژگان حفظ كتب ضلال، سپس به ادلهای که برای حرمت اقامه شده است، میپردازیم.
منظور از حفظ كتب ضلال
الف) مراد از حفظ چيست؟ اهل لغت حفظ را به معناي حراست و نگهداري (الصحاح3/1172؛ تاج العروس1/466) مراعات چيزي را نمودن (معجم مقاييس اللغه2/87) و نقيض فراموشي(العين3/198) معنا كرده اند. شیخ انصاری در معنای حفظ براي اين حكم شرعي می فرماید: «مراد از این حفظ – که حرام می باشد معنای اعمی است که شامل به حافظه سپردن، نسخه برداری، بحث و گفتگو و هر کاری که به نوعی در باقی ماندن مطالب گمراه کننده نقش دارد، می شود. (انصاري، المکاسب، 1/238)
مرحوم ایروانی در توضيح كلام شيخ، سه احتمال را برای معنای حفظ مطرح کرده، می فرماید: مراد از حفظ، «در معرض تلف قرار ندادن» می باشد. (یعنی تلف نکردن و نابود ننمودن این کتابها متعلق حکم حرمت است) که این از عبارت مرحوم شیخ بعید است. و یا منظور «نگهداری برای خود» می باشد. احتمال سوم اینکه آن را از نابودی حفظ کند – که این با معنای اول تفاوت دارد که در این صورت مختص به جایی است که کتاب در معرض تلف شدن باشد؛ مثلا در آب یا آتش در حال از بین رفتن باشد و کسی آن را از مهلکه نجات دهد. کما این که در تعبیر «حفظ نفس محترمه» هم همین معنای سوم مراد است. یعنی حفظ نفس محترمه در جایی اطلاق می شود که شخصی در معرض هلاکت و نابودی باشد و انسان او را نجات دهد. و الا اگر زمینه هلاکتی نباشد مثلا انسان کسی را دعوت کند و به خانهاش بیاورد، حفظ نفس محترمه نیست. اگر به ادله بحث نگاه کنیم در صورتی که تام باشند و اشکالی متوجه آنها نشود ، اقتضایشان همان معنای اول است. پس حرمت حفظ، مساوی با وجوب نابودی و اتلاف کتب ضلال است. یعنی اگر این ادله، دلالتش تمام باشد، بر انسان واجب است کتب گمراه کننده را در هر کتابخانه ای که باشد، محو و نابود سازد. (ایروانی، حاشیة المکاسب، ص 25)
البته چون در چند جا مرحوم شیخ تعبیر «وجوب اتلاف » به کار بردهاند، میتوان استنباط کرد که به نظر ایشان حرمت حفظ، مساوی با وجوب اتلاف است.
ب) مراد از واژه «كتاب» در اين مسأله فقهي. گرچه كتاب معناي مصدري آن نوشتن و معناي اسم مصدريش نوشتار است و در اصطلاح عبارت است از اوراق نوشته شده مجلد. ولي در اينجا هر مکتوب و نوشته مختصر یا مفصلی را شامل ميشود و تنها معنای اصطلاحی امروزی آن مراد نیست؛ بنابر این حتما ضرورتی ندارد کتابی باشد تا حفظ آن حرمت پیدا کند ، بلکه حتی یک صفحه اطلاعیه، مجله، روزنامه‌، هفته‌نامه، ماهنامه‌، و … را هم شامل میشود. همچنین در وضع فعلی جوامع، میتوان با تنقیح مناط، مواردی مانند فیلم، اسلاید، نوارهای کاست و ویدیویی، برنامه های کامپیوتری و … را نیز مشمول این عنوان کلی دانست .
مرحوم سید طباطبايي دراین خصوص می گوید: «آنچه ادله ارائه شده اقتضا دارد وجوب از بین بردن (حرمت حفظ) تمام چیزهایی است که باعث گمراهی می شود و «کتب» هیچ ویژگی خاصی ندارد؛ بنابراین غیر از کتاب، هرچیزی هم که شأنیت گمراه کردن دارد، حفظش حرام است؛ مانند مزار، مقبره، مدرسه و امثال اينها؛ بنابراین بهتر بود که عنوانی عام و فراگیر انتخاب می شد که شامل همه مصادیق بشود. و چه بسا غرض فقها از انتخاب این عنوان (کتب ضلال) بیان مثال باشد نه محدود کردن موضوع؛ چون آنچه در این باب بیشتر مطرح و مبتلی به است، «کتاب » است. (طباطبایی یزدی، حاشیة المکاسب، ص 23)
ج) درباره کلمه «ضلال» باید گفت این کلمه مصدر است به معنای گمراه شدن، هدایت نیافتن، راه نیافتن به مقصود؛ و مفهومی در مقابل هدایت دارد؛
مرحوم شیخ انصاری در مورد معنای کتب ضلال سه احتمال داده است:
1 -کتبی که دربردارنده مطالب باطل و ناحق هستند (گرچه موجب گمراهی نشوند)
2 - کتبی که به قصد اضلال و گمراه کردن تألیف شده است.
3 - کتبی که حاوی مطالب گمراه کننده هستند گرچه آن مطالب حق باشد. مانند برخي از كتب عرفا كه از الفاظ منكر استفاده شده است اما مدعي هستند كه مرادشان ظاهر آن الفاظ نيست.(المکاسب، انصاری، 1/235)
آنگاه مختار خود را در قسمت دیگری از بحث چنین بیان می فرماید: «آنچه که «نفی خلاف» بر آن منعقد شده، تنها مواردی است که موجب گمراهی می شود و همین موارد حفظش – بدون اختلاف – حرام است، مقتضای ادله باب هم، همین است » (همانجا)؛ بنابراین کتبی که مشتمل بر مطالب باطل باشد بدون اینکه کسی را گمراه نماید، مشمول این عنوان نیست.
آیة الله خویی همان ديدگاه شيخ انصاري را این گونه بيان مي كند: «مقصود از کتب ضلال، هر چیزی است که با هدف گمراه کردن و فریفتن مردم تهیه و تدوین شده باشد و باعث گمراهی در مباحث اعتقادی یا فروع دین شود. بنابراین کتابهای مشتمل بر ناسزا، بدگویی، مسخره و نیز کتابهای حاوی داستانها و حکایتها و روزنامه های مشتمل بر مطالب گمراه کننده، مشمول این عنوان است. همچنین بعضی از کتب حکمت و عرفان، جادوگری، غیبگویی و مانند اینها که باعث گمراهی می شود نیز از مصادیق کتب ضلال می باشد» . (خويي، مصباح الفقاهه، 1، ص254 همچنين ر.ك: طباطبایی یزدی، حاشیة المکاسب، ص 23 و ایروانی، حاشیة المکاسب، ص 25)
بنابر اين، هر عملي كه سبب بقاي مطالب باطل و گمراه‌كننده و انتشار و شيوع آنها در بين مردم بشود حرام است و شامل تأليف، تصنيف، تفسير، ترجمه، چاپ، تكثير و توزيع كتاب‌ها، مجلات، روزنامه‌ها و ساير مطبوعات گمراهكننده، و ضبط، تكثير و توزيع فيلم‌ها و نوارهاي گمراه كننده مي‌شود.(حسيني شيرازي، الفقه، ج93، ص106و366)
بررسي ادله حرمت حفظ كتب ضلال
عمده ادلهاي كه در كتب فقه آمده است براي حرمت حفظ كتب ضاله بوده است و برخي از ادله عموميت دارد و شامل مسأله گمراه كردن بطور مطلق مي شود. لذا مناقشاتي هم كه در مورد ادله صورت گرفته است، در رابطه با حفظ بوده است. اين ادله به اين شرح است:
دلیل اول: اجماع يا عدم خلاف
علامه حلي در كتاب تذكره و منتهي ادعاي «عدم خلاف» در مسأله نموده است و محقق اردبيلي در مجمع الفائده و شيخ انصاري در مكاسب از آن به «اجماع فقيهان» ياد كردهاند(ر.ك: منتظری، دراسات في المكاسب المحرمه، ج3، ص91)
نقد دلیل:
اولا، چنين اجماعي اثبات نشده است (منتظري، دراسات في المكاسب المحرمه، ج3، ص91) ثانيا، ادعای نفی خلاف نيز صحیح نیست زیرا صاحب حدائق در این زمینه، فتوای خلاف داده و لذا مخالف در مساله وجود دارد. (نجفي، جواهرالکلام ، ج22، ص57؛ خويي، مصباح الفقاهة، ج1، ص257؛ طباطبایی یزدی، حاشیة المکاسب، ص23)
ثالثا: بر فرض که اجماعی محقق شده باشد، اجماع تعبدی نیست که دلیل مستقلی برحکم باشد، چون احتمال داده میشود اجماع کنندگان بر اساس ادلهای که ارائه میشود، بر حکم اتفاق پیدا کرده باشند و چنین اجماعی حجت نیست. بايد ادله آنان مورد بررسي قرار گيرد. افزون بر اين كه قدر متيقنِ اجماع در صورتي است كه نگهداري كتب ضاله براي گمراه كردن مردم باشد نه در هر صورت.
دلیل دوم: حکم عقل
عقل حکم مي كند به وجوب قطع ماده و ریشه فساد (انصاری، المکاسب، ج1، ص233) و چون کتب ضلال باعث گمراهی و مفسده برای مردم است، اتلاف آنها واجب و حفظ آنها حرام است.
نقد دلیل :
مرحوم ایروانی بر این دلیل چنین اشکال کردهاند: «اگر عقل چنین حکمی داشته باشد، باید دقیقا به همین ملاک، بر وجوب قتل کافر بلکه هرکس که انسانها را از راه خدا گمراه میکند، حکم نماید و همچنین باید حکم کند که حفظ مال غیر از تلف شدن واجب است. در حالی که عقل، هرگز چنین حکم هایی صادر نمی کند. آنچه متیقن از حکم عقل است این است که ایجاد فساد، قبیح است و در بحث ما نحن فیه، مصداق ایجاد فساد، تالیف کتب ضلال است نه حفظ و نگهداری کتابی که نوشته شده است. پس می توان گفت طبق حکم عقل، تهیه و تألیف کتب گمراه كننده حرام است و بیش از این، عقل حکمی ندارد» . (ایروانی، حاشیة المکاسب ، ص 25)
و آيه الله خويي دليل عقل را با اين توضيح نارسا دانستهاند: اگر مدرك حكمِ عقل، حُسن عدل و قُبح ظلم است. به اين صورت كه كندن ماده فساد، حسَن است و نگهداري آن ظلم و هتك شارع است، اولا دليلي بر وجوب دفع هر ظلمی وجود ندارد و گرنه بر خداوند و پيامبران و اوصياء آنان نیز واجب بود، تكوينا جلوي ظلم را بگيرند. با اين كه خداوند متعال به انسان قدرت بر انجام كار خوب و بد را داده است. همچنین راه را به او نشان داده است، خواه شاكر باشد و خواه كفران نمايد.
و اگرمدرك آن، حكم عقل به وجوب اطاعت و حرمت معصيت خداوند است. و چون خداوند فرمان داده است كه ريشه فساد را قطع كنيد، پس بايد اقدام كرد. دليلي بر اثبات چنين حکمي وجود ندارد مگر در موارد خاصي مانند: شكستن بت و صلیب و مجسمه هایی که مورد پرستش واقع می شود. (خويي، مصباح الفقاهه، ج1، ص255) و هيچ دستور كلي مبني بر قطع ماده فساد در شرع وجود ندارد.
دلیل سوم : آیات
به دو آيه ذيل براي حرمت حفظ كتب ضلال استدلال شده است:
۱) آیه شریفه: « وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ » (لقمان،6) و برخى از مردم كسانى‏اند كه سخن بيهوده را خريدارند تا [مردم را] بى[هيچ] دانشى از راه خدا گمراه كنند و [راه خدا] را به ريشخند گيرند براى آنان عذابى خواركننده خواهد بود.
اين آيه از دو جهت بر حرمت لهو الحديث دلالت دارد، يكي از جهت سياق كه آهنگ مذمت و سرزنش دارد و غير حرام مذمت ندارد و ديگر اين كه در پايان آيه وعده عذاب داده شده است.
آیه شریفه در مورد نضربن حارث نازل شده است که به بلاد عجم سفر می کرد و کتب مشتمل بر حکایات و افسانه های فارس را خریداری و در بازگشت به جزیرة العرب، آنها را برای قریش بازگو می کرد تا ایشان را از شنیدن و گوش فرا دادن به قرآن باز دارد. البته در بعضی روایات هم «لهو الحدیث » به «غنا» معنا و تفسیر شده است.(طباطبایی، المیزان ، ج16، ص209)
استدلال به این آیه شریفه در مطلب مذکور، به این صورت است که مراد از «اشتراء» در آیه، مطلق اخذ و تسلط است و لو به غیر خریدن باشد. روایاتی که این آیه را به حرمت غنا یا استهزا و مسخره حق، تفسیر کرده اند، مؤید همین معناست. اشتراء غنا، به معنی فراگیری آن است. بنابراین لفظ «یشتری» در آیه شریفه به صورت تشبیه و مجاز در مورد تسلط و اخذ به کار رفته است. که در این صورت حفظ را هم شامل می شود.
نقد دلیل:
مرحوم آیة الله خویی در ایراد به این دلیل می فرماید: «اولا آنچه در ظاهر آیه مورد مذمت قرار گرفته اشتراء حدیث لهو است به قصد اضلال. و این ربطی به ما نحن فیه ندارد. چون در حفظ کتب ضلال، علم به این وجود ندارد که حتما غایت حرامی بر آن مترتب می شود، نهایت امر این است که احتمال ترتب گمراهی بر حفظ، وجود دارد. ثانیا بر فرض، ما از این اشکال چشم بپوشیم، آنچه از آیه استفاده می شود، حرمت خرید و فروش کتابهای گمراه کننده است و هیچ دلالتی بر حرمت حفظ و نگهداری آنها بعد از خرید ندارد؛ کما اینکه مجسمه سازی حرام است ولی نگهداری آن حرام نیست و…» (و کما اینکه نضربن حارث هم کتابهایی را از بلاد عجم خریداری می کرده است که مشتمل بر مطالب دروغ و لهو بوده است). (خويي، مصباح الفقاهة، ج1، ص 255)
مرحوم ایروانی مي گويد: «ظاهر این است که مراد از «اشتراء» در آیه شریفه، «تعاطی » باشد (تعاطی داد و ستد، دادن از یک طرف و گرفتن از طرف مقابل) و در اینجا کنایه از سخن گفتن و گفتگو کردن به حدیث و کلام لهو است و این به زبان آوردن کلام لهو جزء مصادیق اضلال و گمراه کردن از راه خدا می باشد و هیچ اشکالی در حرمت گمراه کردن نیست. اما این غیر از ما نحن فیه است که مساله از بین بردن و نابود کردن چیزی است که موجب گمراهی می شود. (ایروانی، حاشیة المکاسب، ص 25)
در این بحث، مرحوم شیخ در پی اثبات حرمت حفظ و وجوب اتلاف کتابهایی است که موجب گمراهی می شود؛ ولی این آیه شریفه فقط ثابت می کند که «گمراه کردن » حرام است؛ لذا نمی تواند دلیلی بر مدعای شیخ باشد.
مرحوم آيه الله منتظري در مورد اشكال ايرواني مي گويد: لفظ اشتراء را بر گفت و گو حمل كردن، خلاف ظاهر است. پس بهتر است آيه را بر ظاهرش حمل كنيم و همانطور كه در شأن نزول وارد شده است موردش خريدن كتب باطل و نشر آن به قصد جلوگيري از شنيدن و پيروي از قرآن، مي باشد.(منتظري، دراسات في المكاسب المحرمه، ج3، ص93)
نکته:
در اين آیه شریفه، قید «لیضل عن سبیل الله» وجود دارد. اگر «لام» در اين جا براي غايت باشد كه آيه الله خويي استفاده كردند. در اين صورت معني آيه چنين ميشود كه اگر بر نگهداري، اضلال مترتب باشد، ـ چه چنين قصدي وجود داشته باشد و چه نباشد ـ اشكال دارد و گرنه منعي ندارد و اگر «لام» علت باشد، مساله قصد و هدف را مورد توجه قرار میدهد، یعنی مذمت را متوجه کسانی میداند که با هدف و انگیزه اضلال عن سبیل الله، کاری را انجام میدهند (با اختلاف تفاسیری که وجود دارد).
بنابراین اگر هم این آیه شامل حفظ و نگهداری کتب شود، تنها در صورتی است که این عمل با انگیزه گمراه کردن مردم از حق و راه خدا صورت گیرد يا اين چنين نتيجه بر آن مترتب شود. و الا صرف حفظ کتب یا مثلا مذاکره و گفتگو پیرامون مطالب آن و… فی نفسه حرمتی ندارد.
۲) آیه شریفه: «… و اجتنبوا قول الزور».(حج،30) و از گفتار باطل اجتناب ورزيد
قول زور یعنی سخن و کلام باطل و دروغ که البته بعضی روایات به مصادیقی از آن اشاره کرده اند؛ مانند غنا یا شهادت زور یا تلبیه مشرکان.(طبرسی، مجمع البیان، ج 7 و 8، ص82)
تقريب استدلال به اين آيه چنين است كه گرچه ظاهرش تکلم به باطل یا کذب میباشد ولی مراد، اجتناب و دوری از هر چيزي است كه بر باطل دلالت دارد چه گفته باشد يا نوشته (منتظري، دراسات في المكاسب المحرمه، ج3، ص94 به نقل از محقق شيرازي، حاشيه المكاسب)
نقد دلیل:
مرحوم مامقانی می فرماید: «مخفی نیست که استدلال به این آیه با این وجهی که اشاره شد، در صورتی تمام است که منظور از اجتناب از قول زور، اجتناب و دوری از تمام افعالی باشد که ممکن است به قول زور تعلق گیرد که «حفظ » از جمله آنها است. ما این معنا را در صورتی می توانیم برای آیه بپذیریم و اجتناب را حمل بر این معنا کنیم که فعلی وجود نداشته باشد که تعلق گرفتن «اجتناب » به آن، آشکار و روشن باشد؛ در حالی که اینجا ما چنین فعلی داریم، چون امر به اجتناب و دوری از کذب و باطل ظهور دارد در امر به اجتناب از ارتکاب آنها». (مامقاني، غايه الآمال، ص80)
حضرت آیة الله خویی با بیان دیگری همین اشکال را مطرح کرده است:
«قول زور به «کذب » و در بعضی روایات به «غناء» تفسیر شده است ؛ این دو تفسیر با هم منافاتی ندارند… و این معنا ربطی به ما نحن فیه ندارد. اگر کسی بگوید آیه دلالت بر نابود کردن کتب ضلال می کند، زیرا از بارزترین مصادیق کذب، این کتب و محتوای آنهاست، بلکه کذب بر خدا و رسول می باشد، پاسخ می دهیم: نهایت آنچه از آیه استفاده می شود، وجوب اجتناب از سخن دروغ گفتن است، اما نابود کردن سخن دروغ، از آیه به دست نمی آید. و الا از بین بردن تمام چیزهایی که دروغی در آنهاست، واجب می شد؛ مانند اکثر تواریخ و…، که هیچ محصلی ملتزم به چنین وجوبی نشده، تا چه رسد به فقها» . (خويي، مصباح الفقاهة، ج1، ص256)
دلیل چهارم: روایات
به چند روايت نيز در اينجا استناد شده است:
۱) بخشی از روایت تحف العقول كه از امام صادق (ع) نقل شده است: «انما حرم الله تعالی الصناعة التی حرام کلها التی یجی ء منها الفساد محضا… » خداوند صنعتي را كه از آن فساد محض بوجود ميآيد، حرام كرده است.
تقریب استدلال چنين است: طبق این بخش از روایت، صناعت حرام، آن است که جز فساد بر آن مترتب نباشد؛ هر نوع عملکردی در خصوص آن و هر نوع تصرفی در آن حرام است. (جمیع التقلب فیه). و کتب ضلال که طبعا جز فساد و اضلال بر آن مترتب نیست، انواع تقلب و تصرف در آنها حرام است که یکی از مصادیق تقلب و تصرف، «حفظ» می باشد.
نقد دلیل:
مرحوم آیة الله خویی می گوید: «قسمت اول روایت که صناعتی را که فساد محض بر آن مترتب است، حرام کرده است، هیچ مستلزم حرمت نگهداری و حفظ مصنوع ندارد… نهایت چیزی که روایت می رساند، این است که تالیف کتب ضلال یا استنساخ آن حرام است، چون بر اینها صناعت صدق می کند (ولی بر حفظ صناعت صدق نمی کند) … و قسمت آخر روایت که می فرماید جمیع تقلب در این کار حرام است، نیز دلالت بر ما نحن فیه ندارد؛ زیرا نمی توان پذیرفت که «تقلب» بر حفظ صدق کند. خصوصا اگر غرض کسی که حفظ کرده، این باشد که کتب ضلال به دست مردم نیفتد تا باعث اضلال آنها شود» . (خويي، مصباح الفقاهة، ج1 ص256)
اشکال دیگری که به این دلیل و دلیل بعد – بخش دیگری از همین روایت وارد است، «ضعف سند» روایت است که سبب می گردد قابلیت استناد برای احکام شرعیه را از دست بدهد. (همان منبع، ص257)
۲) در فراز ديگر از روایت تحف العقول چنين آمده است: «او ما یقوی به الکفر و الشرک فی جمیع وجوه المعاصی او باب یرهن به الحق فهو حرام محرم بیعه و شرائه و امساکه». هر چيزي كه به سبب آن شرك و كفر از هرگونه راه معاصي تقويت شود يا هر بابي كه مايه وهن و سستي حق گردد، حرام است و فروشش، خريدش، نگهداريش، داشتنش، بخشيدنش، عاريه دادنش و هرگونه تصرفش حرام است.
تقریب استدلال: طبق این عبارات، «امساك» نگهداری چیزی که باعث تقویت کفر و شرک یا اهانت به حق باشد، حرام است و چون کتب ضلال، باعث تقویت کفر و اضلال مردم از حق می شود، لذا حفظش حرام است. استدلال در صورتی تام و فراگیر است که معنای امساک را ابقا و حفظ بگیریم که در برابر نابود کردن و محو ساختن است. و الا اگر امساک به معنای نگهداری خارجی باشد، انواعی از حفظ را (مانند به حافظه سپردن، استنساخ، مذاکره و…) شامل نمی شود. (شهیدی، هدایة الطالب، ص 49)
نقد دلیل :
مرحوم آیة الله خویی در مورد استدلال به این فقره از روایت تحف العقول می نویسد: «گرچه کبری از مسلمات است (حرمت خرید و فروش و امساک چیزی که باعث تقویت کفر می شود) لکن در صغری میدان وسیعی برای مناقشه وجود دارد؛ زیرا ما قبول نداریم که حفظ کتب ضلال تقویت کفر و اهانت به حق باشد. چنانکه این مطلب روشن است. مگر اینکه کسی با این انگیزه حفظ نماید، که آن حکمش مشخص است و از جهت حرمت انگیزه (تقویت کفر) کارش حرام می شود» .(خويي، مصباح الفقاهة، ج1، ص256)
همچنین اشکال ضعف سند هم چنانچه اشاره شد، مطرح است.
البته این روایت، دلالت بر حرمت نگهداری چیزهایی دارد که باعث تقویت کفر یا اهانت به حق هستند. و بدون شک کتب ضلال باعث تقویت کفر می باشند. و می توان از این عبارات روایت، حرمت امساک آنها را به دست آورد. چون در استدلال نفرمودند حفظ نوعی تقویت کفر است (صغری) و کاری که تقویت کفر باشد حرام است (کبری)، پس حفظ هم حرام است (نتیجه) تا در صغری مناقشه شود. بلکه روایت می فرماید چیزی که تقویت کفر باشد، بیعش و شرائش و امساکش حرام است.
ضمنا روایت بر فرض اینکه اشکال دیگری نداشته باشد، تنها حفظ کتبی را شامل می شود که تقویت کفر یا اهانت به حق در آن باشد و غیر از این را گرچه گمراه کننده هم باشد، شامل نمی شود؛ مگر اینکه جمله «فی جمیع وجوه المعاصی » را توضیح و تعمیم دایره «ما یقوی به الکفر و الشرک » بدانیم که در این صورت هر نوع کتب ضلالی را در بر می گیرد.
۳) بخشی از حسنه عبدالملک بن اعین: حیث شکي الی الصادق علیه السلام انی ابتلیت بالنظر الی النجوم. فقال علیه السلام: اتقضی؟ قلت: نعم. قال: احرق کتبک.
تقریب استدلال: در صورتی که امر «احرق » مولوی باشد و وجوب نفسي را برساند، نه اين كه ارشاد به حكم عقل باشد به این معنی است که از بین بردن کتابهای گمراه کننده و حاوی مطالب گمراه کننده، واجب است و کتب ضلال اگر فسادش بیشتر از کتب نجوم نباشد، کمتر نیست
نقد دلیل:
همانطور که اشاره شد مبنای استدلال به این روایت آن است که امر «احرق » را واجب مولوی نفسی بدانیم؛ لذا اشکالی که وارد می شود این است که این امر ظهور در ارشادی بودن دارد. علتش هم تفصیلی است که امام علیه السلام در سؤال خویش دادهاند و فرمودهاند: آیا از روی این کتابهای نجوم قضاوت میکنی؟ وقتی راوی پاسخ مثبت میدهد، میفرماید: آنها را بسوزان! پس معلوم میشود که اگر قضاوت نمیکرد، امری به سوزاندن نمیشد و این امر الان برای رهایی از قضاوت به وسیله کتب نجوم است، و این امر ارشادی میشود. (انصاري، المكاسب، ج1، ص234) در این صورت دلیلی بر مدعای ما نیست؛ چون مدعا «وجوب نفسی اتلاف کتب ضلال» است؛ یعنی با صرف نظر از هر چیزی، نابود کردن کتب ضلال یک واجب شرعی، و حفظ آن حرام است.
آیة الله خویی هم می گوید: «همین که حضرت تفصیل دادند، معنایش این است که دو صورت در حکم مشترک نیستند؛ دلالت دارد بر اینکه اگر از روی این کتب، حکم نمی کند، حفظش جایز است » . (خويي، مصباح الفقاهة، ج1، ص257)
دليل پنجم- وجوب جهاد و امر به معروف و نهي از منكر
ادله اي كه گذشت گرچه دلالتي بر حرمت حفظ كتب ضلال نداشت اما دلالت بر حرمت اضلال و گمراهي و مقابله با آن را داشت. در عين حال براي مقابله با ابزار و وسایل گمراه کننده، ادله ديگري ذكر شده است: مانند وجوب جهاد و امر به معروف و نهي از منكر
مرحوم صاحب جواهر در اين باره می فرماید: «از ادله ای که دلالت می کند بر وجوب نبرد و پیکار با اهل گمراهی و تضعیف آنها به هر صورت ممکن، می توان حرمت حفظ کتب ضلال را استفاده نمود؛ زیرا واضح و بدیهی است که مراد از امر به جهاد، نابود کردن مذهب آنها، به وسیله نابود کردن و کشتن اهل ضلال است. پس به طریق اولی نابود کردن چیزی را هم که باعث تقویت آنها می شود، شامل میگردد» (نجفی، جواهر الکلام، ج22، ص57)
نقد دليل
صرف نظر از اين كه آيا جهاد ابتدايي در اسلام وجود دارد يا خير و بويژه اين كه به هر حال در دوره غيبت واجب نيست و مقابله با افكار غلط و انحرافي، كار فرهنگي مي طلبد، اين دليل براي مقابله با افرادي كه مردم را گمراه مي كنند، خوب است البته با شرايطي كه در امر به معروف و نهي از منكر بيان شده است از جمله اين كه اقدامات عملي بدون اجازه حاكم نبايد باشد. اما اشکالی که بر آن وارد است، این است که «نهي از منكر، ظهور در اين دارد كه منكري كه با آن مقابله مي شود، فعلي است كه از شخص صادر مي شود نه مطالب باطل يا دروغي كه در كتاب نوشته شده است و دليلي براي از بين بردن آن وجود ندارد. بلي اگر حرام بر آن مترتب شود بايد از بين برود و اين هم در صورتي است كه براي گمراه كردن باشد يا فرض شود كه گمراهي به واسطه آن در خارج محقق خواهد شد. كه در اين دو صورت نيز درست نمي باشد. زيرا مقدمه حرام، حرام نمي باشد به وي‍ژه در صورتي كه قطع به تحقق حرام (يعني گمراهي) نداشته باشيم.»(منتظري، دراسات في المكاسب، ج3، ص98)
به هر حال با توجه به وظيفه نهي از منكر، بر عالمان است كه به تبيين حقايق و ابطال انديشه هاي غلط با بيان و استدلالي روشن، اقدام كنند تا انحرافي صورت نگيرد. اين همان راه انبياء و روش صالحان است «ان الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر سبيل الانبياء و منهاج الصالحين»(شيخ طوسي، تهذيب الاحكام، ج6، ص180)
موارد استثنا از حرمت حفظ كتب ضلال
همانطور كه بيان گرديد ادله ياد شده از دلالت بر حرمت حفظ كتب ضلال قاصر بود و تنها حرمت گمراه كردن از آنها فهميده مي شد. حال اين بحث مورد توجه قرار گرفته است كه اگر حفظ كتب ضلال به اين منظور نباشد و گمراه كردن بر آن مترتب نشود بلكه مصالحي نيز داشته باشد، يا در اجراي اين حكم مفاسدي وجود داشته باشد، نگهداري آن ايراد دارد؟ و اساسا آيا وجه معقولي براي حفظ كتب ضلال و توجيهي براي نگهداري آن و يا از بين نبردن آن وجود دارد؟ فقيهان هر يك به فراخور حال به برخي از اين مصالح اشاره كردهاند:
شيخ انصاري اولا بين كتب ضلال و كتبي كه مطالب باطل در آن وجود دارد تفاوت قايل شده و ميگويد: آنچه از روایات استفاده میشود این است که: حرمت حفظ کتب ضلال، شامل کتابهایی میگردد که سبب ضلال و گمراهی باشند و کتابهایی که مشتمل بر مطالب باطل باشد، بدون این که عنوان ضلال براو مترتب شود، دراین عنوان داخل نمیباشد. حرمت کتب ضلال، از جهت مفسدهای است که گمراهی آن در پی دارد واگر مفسدهای در آن نبود و یا با مصلحتی بالاتر معارضه کند دلیلی بر حرمت نداریم. (انصاري، المکاسب، ج1، ص236)
ثانيا در موارد استثنا كه داراي مصلحت است، چنين میگوید: «موارد مستثنی عبارت است از این که کتب ضلال را برای نقض کردن مطالبش و احتجاج و استدلال بر اهلش و محکوم ساختن آن حفظ کند یا برای اینکه از مطالبش مطلع شود تا بتواند با علم بر عقاید مخالفان، در موارد ضرورت، تقیه نماید یا انگیزه هایی از این قبیل. صاحب جامع المقاصد چه نیکو فرموده است که فواید حفظ این کتب، زیاد است» . (انصاري، المکاسب، ج1، ص237)
بنابراین هر نوع کتب ضاله ای را اگر انسان به منظور نقض مطالبش و محکوم کردن گمراهان، حفظ کند، این حفظ جایز است. بلکه این اصلا تحت حکم حرمت نمی رود؛ زیرا گفته شد که ادله حرمت، ملاک تحریم را روی ترتب مفسده برده اند و در چنین مواردی نه تنها مفسده مترتب نیست، بلکه مصلحت مترتب است.
صاحب جواهر در برخي از موارد، حتي حفظ كتب ضلال را اولي مي شمارد: «… و از همین جا علت استثنا در جایی که به انگیزه نقض مطالب، حفظ شود، روشن می گردد؛ زیرا این حفظ در واقع اتلاف و نابود کردن کل ضلال و مکتب باطل است که مسلما اولویتش بیش از اتلاف آحاد این کتابهاست که وقتی یک یا دو کتاب را انسان از بین ببرد، فساد مترتب بر مطالب آنها بکلی مرتفع نمی گردد، ولی اگر به طرق استدلالی، مطالب آن نقض و رد شود، فساد آن بکلی منتفی می شود و هدف هم همین است. اما اینکه بخواهد بر اهلش بوسیله اطلاع از مطالب آنها احتجاج کند، در صورتی که به همین مساله نقض برگردد، استثنائش صحیح است؛ ولی اگر نقض مطالب باطل در کار نباشد، استثنائش خالی از اشکال نیست.» (نجفی، جواهر الکلام، ج 22، ص 57)
آیة الله خویی که در تمام ادله حرمت حفظ، مناقشه کردند در پایان بحثشان می فرماید: «حتي اگر ما حرمت حفظ کتب ضلال را بپذیریم و از اشکالها چشم بپوشیم، مسلما حفظ آنها برای رد مطالبش یا اظهار و آشکار ساختن عقاید خرافی، افسانه های مضحک و احکام سستی که در آنهاست، بر مردم، اشکالی ندارد» .(خويي، مصباح الفقاهه، ج1، ص257) یعنی این موارد، استثناست.
حضرت امام خمینی(ره) میفرماید: اگر هدف و منظور صحیح و درستی بر نگهداری، خواندن و تعلیم و تعلم کتابهای گمراه کننده مترتب نباشد، حکم تمامی این عناوین حرمت است. اگر کسی مثلا به منظور ابطال ادله نویسندهِ کتابی و رد و نقض مطالب آن، کتاب مفسد و گمراه کننده ای را مطالعه کند، یا نگه دارد، یا بخرد و خود او هم کاملا از خطر انحراف و گمراهی به وسیله مطالب این کتاب در امان باشد، در این صورت اشکالی بر عمل او مترتب نیست. در غیر این صورت کسی حق نگهداری و مطالعه اینگونه کتابها را ندارد.
همچنین می فرماید: بر اکثر مردم عادی که خطر لغزش و گمراهی در آنها زیاد است، لازم است از کتابهایی که مشتمل بر مطالب خلاف عقاید اسلامی و شبهات و مغالطه هاست، دوری و پرهیز کنند. خریدن، نگهداری و حفظ اینگونه کتب برای آنها جایز نیست؛ بلکه واجب است، این کتابها را از بین ببرند. (موسوی خمینی، تحریر الوسیله، ج 1، ص498)
حضرت آيه الله منتظري به نكته ديگري كه در دوران معاصر بوجود آمده و آن وسايل ارتباط جمعي است و اشكالاتي كه از ممنوع كردن يك كتاب ممكن است پديد آيد، اشاره كرده و مي-فرمايد: حفظ کتب ضلال در همه موارد فی نفسه تقویت اهل ضلال و مذهب آنها نیست مگر اینکه انگیزه حفظ این باشد. که در آن صورت قضیه متفاوت است. و چه بسا در مواردي در دنياي كنوني كه وسايل تكثير و انتشار فراوان شده است مسأله معكوس شده است و با از بين بردن يك نسخه يا چند نسخه از كتاب ضلال، نمي توان آن را محو نمود بلكه در برخي موارد موجب توجه بيشتر مردم به آن مي شود و كتابي را كه اگر بطور طبيعي انتشار مي يافت عده معدودي آن را مي خواندند اما با جلوگيري از آن، مردم بيشتري به آن توجه مي كنند. زيرا مردم به آنچه منع مي شوند، حريص مي گردند(الناس حريص علي ما منع) در حالي كه در گذشته با محو آن اثر، امكان دستيابي به آن از بين مي رفت. همچنين گاهي با انتشار آن، مردم به بطلان و نادرستي آن بهتر واقف ميشوند. پس بهترين راه براي خراب كردن آن نشر آن است. و حفظ آن در اين صورت حرام نخواهد بود. (منتظري، دراسات في المكاسب المحرمه، ج3، ص104).
شهيد بهشتي در مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در مورد اصل بيست و پنجم قانون اساسي كه حدود آزادي بيان و مطبوعات را مطرح كرده است، با طرح دو سؤال به اين موضوع پرداخته است 1) اين كه آيا حكومت به عنوان جلوگيري از منكر اعمال قهر مي-تواند بكند يا نه؟ بحث در حدود اختيارات حكومت است. 2) آيا اعمال قهر در هردورهاي؛ در هر موردي ميتواند طريق جلوگيري از همه منكرات باشد؟ و در پاسخ به سؤال نخست ميگويد: بايد از نفوذي كه رسالههاي عمليه در بين مردم دارند استفاده كرد نه از قدرت حكومت. در پاسخ به سؤال دوم ميگويد: اولا سودمند نيست و ثانيا مضر به اسلام است.
مشروح سخنان شهيد بزرگوار در مجلس بررسي قانون اساسي چنين است:
نظامي كه بخواهد بر ايمان قلبي مردم تكيه داشته باشد بي شك بايد براي حفظ و حراست اين ايمان خيلي اهميت قائل باشد. تحريم خريد و فروش و نشر كتب ضلال زيربنايش همين است كه اولا مكتب براي ايمان مردم در ساختن زندگي سعادتمند براي فرد فردشان نقش بنيادي مي بيند و ثانيا وقتي نظام سياسي و اجتماعي هم بر اين ايمان متكي است خود به خود اگر او متزلزل بشود، نظام متزلزل مي شود، منتها آنچه مهم است اين است كه ما ببينيم كه در چه شرايط زماني زندگي مي كنيم؛ در يك شرايطي بايد خود مكلف را به عنوان همان تكليف ايماني وادار كرد كه از خريد و فروش و نشر و استفاده از كتب ضلال اگر اهلش نيست، خودداري كند. اين همان حكمي است كه از قديم تا حالا بوده و حالا هم هست. اما آيا حكومت به عنوان جلوگيري از منكر اعمال قهر مي تواند بكند يا نه؟ يعني اين طور بيان مي كنم كه خريد و فروش كتب ضلال براي كساني كه نمي توانند در برابرش ايستادگي فكري داشته باشند يك كار حرام است اما آيا حكومت در جلوگيري از اين منكر اعمال قهر هم مي تواند بكند يا نه؟ اين مسأله مورد بحث است آيا اعمال قهر در هردوره اي در هر موردي مي تواند طريق جلوگيري از همه منكرات باشد؟ حرف من اين است كه در شرايطي كه ما هستيم اعمال قهر براي جلوگيري از نشرياتي كه مبارزه فكري با اسلام ميكند، سودمند نيست. بر حسب تجربه عيني و بررسي شدهاي كه ما داريم نه تنها سودمند نيست بلكه جلوگيري با اعمال قهر از نشر و تهيه اين نشريات، مضر به اسلام هم واقع شده است. پس عرض بنده اين است كه اين يك حرام، يك منكر ولي راه مبارزه با اين منكر و براي جلوگيري از اين منكر آيا بايد با استفاده از قهر باشد؛ كه اينجا ما ميگوييم قهر قانوني و قدرت قانوني يا نه؟ همان قدرت تكليفي را بگوييم و اعمال قهر قانوني نكنيم و بگذاريم با آن نفوذي كه همان رساله عمليه در مردم دارد و بسياري از مردم متدين اين كتابها را چاپ و پخش و توزيع ميكنند، چون به احكام الهي متعهدند، بايد آن راه را دنبال كنيم. زيرا آن راه مؤثرتر خواهد بود.
بنابر اين بنده معتقد هستم كه آنجا كه اهانت باشد، كه عبارتست از يك كار زشتي كه نسبت به فرد هم ميگوييم بايد جلويش را گرفت نسبت به اسلام و شعائر اسلامي به طريق اولي. آنجا كه تحريك و توطئه عليه استقلال كشور باشد بايد جلوي آن را گرفت. نميشود جلو توطئه سياسي را باز گذاشت و بعد با قدرت سركوب نظامي با آن مقابله كرد. اينها درست است ولي آن كه آقايان نگرانش هستيد كه ميفرماييد اگر بعضي از نشريات طوري است كه از نظر مذهبي افكار را مسموم ميكند در اينجا بياييد با آن حكم تكليفي كه توي رساله ميگوييد و با تربيتي كه ميكنيد جلو نشر اينها را بدون اعمال قهر بگيريد آن مؤثرتر است. اگر خواستيد از اعمال قهر استفاده بكنيد نتيجه به عكس ميدهد.(صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، ج3، ص1729)
منابع
- ابوزهره، محمد، تنظيم الاسلام للمجتمع، قاهره، مطبعه مخيمر، بيتا
- انصارى‌، شيخ مرتضي، المكاسب، قم، كنگره جهانى بزرگداشت شيخ اعظم انصارى‌، چاپ اول، 1415ه‍ ق‌
- ايروانى، على بن عبد الحسين نجفى‌، حاشيه المكاسب، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى‌، چاپ اول، 1406ه‍ ق‌، ‌
- تبريزى، ميرزا فتاح شهيدى، هداية الطالب إلي أسرار المكاسب، تبريز، چاپخانه اطلاعات‌، چاپ اول‌، 1375ه‍ ق‌
- جان استوارت ميل، رساله درباره آزادى، ترجمه جواد شيخ الاسلامي، تهران، مركز انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ چهارم، 1375ش
- جعفرى، محمد تقى، جبر و اختيار، تهران، انتشار، 1347ش
- جوهري، اسماعيل، الصحاح، بيروت، دارالعلم للملايين، چاپ اول، 1410ه‍ ق
- حسيني بهشتي، سيد محمد، آزادي، هرج و مرج، زورمداري، تهران، بقعه، چاپ دوم 1386ش
- حسيني بهشتي، سيد محمد، جلسه تفسير 1-608 و 608؛ سوره آل عمران: 18 – 25
- حسيني بهشتي، سيد محمد، حزب جمهوري اسلامي مواضع تفصيلي، تهران، بقعه، چاپ اول، 1388ش
- خويى، سيد ابو القاسم موسوى‌، مصباح الفقاهة،‌ مقرر محمد على توحيدى، نجف، المطبعه الحيدريه، 1374ق‌
- دبيرخانه مجلس بررسي نهايي قانون اساسي، صورت مشروح مذاكرات مجلس بررسي نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، تهران، 1358
- شيخ طوسي، محمدبن حسن، تهذيب الاحكام، بيروت، دارالاضواء، الطبعه الثانيه، 1413ق
- طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، الطبعه الثانيه، 1391ه‍ ق
- فيض كاشاني، محسن، تفسير صافي، بيروت، مؤسسه الأعلمي للمطبوعات، بيتا
- كاتوزيان، ناصر، مبانى حقوق عمومى، تهران، نشر دادگستر، 1377
- كمالي، محمد هاشم، آزادي بيان در اسلام(مجموعه مقالات)، ترجمه محمد سعيد حنايي كاشاني، تهران، قصيدهسرا، چاپ اول، 1381
- مامقانى، محمد حسن بن الملا عبدالله، غاية الآمال في شرح كتاب المكاسب، رحلى، قم، مجمع الذخائر الإسلامية، چاپ اول، 1316ه‍ ق
- مطهري، مرتضي، پیرامون انقلاب اسلامی، تهران، دفتر انتشارات اسلامي، 1361
- منتظري، حسينعلي، دراسات في المكاسب المحرمه، قم، ارغوان دانش، چاپ دوم، 1385ش
- موسوي خميني، روح الله، تحرير الوسيله، قم، مؤسسه مطبوعات دار العلم‌، چاپ اول‌، بيتا
- نجفي، محمد حسن، جواهر الكلام في شرح شرايع الاسلام، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1981م
- نويمان، فرانتس، آزادى و قدرت و قانون، ترجمه عزت الله فولادوند، تهران، شركت سهامي انتشارات خوارزمي، 1373ش
- يزدى، سيد محمد كاظم طباطبايى، حاشية المكاسب، قم، مؤسسه اسماعيليان، چاپ اول‌،1410ه‍ ق‌‌
ازسلسله مقالات همایش شهید بهشتی نگاهی دوباره

خوانده شده 2179 بار آخرین اصلاح در تاریخ دوشنبه, 14 دی 1394 19:40
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا