فقهی

محمد سروش محلاتی
طرح مسأله
وقتی دشمنان اسلام یا نظام اسلامی، از برخی افراد مسلمان و به خصوص افرادی با سابقه ی روشن، به تعریف و تمجید می پردازند، از این اقدام آنان چه نتیجه ای می توان گرفت؟ مثلاً آیا می توان استنتاج کرد که:
الف) این اشخاص، دچار «خطا و اشتباه» شده اند و از معیارهای اسلامی فاصله گرفته اند؟ و یا
ب) این اشخاص، از سر غفلت، در جهت «تأمین منافع دشمنان» تلاش می کنند؟ و یا
ج) این اشخاص، «عوامل نفوذی» دشمن در میان ما بوده و بر طبق سفارش آنان موضع گیری می نمایند؟ و یا
د) این اشخاص، به استناد جانبداری دشمنان، مرتکب «معصیت شده» و شرعاً فاسق اند؟ و یا
ه) این اشخاص، به دلیل حمایت دشمنان، مجرم بوده و استحقاق مجازات هایی مثل «هتک حرمت»، «حبس» و ... دارند؟
این گونه پرسش ها که امروزه فراوان مطرح می شود و نویسنده نیز بارها با آن مواجه بوده است، از دو جهت قابل بررسی است:
یکی از جهت اجتماعی و برای دستیابی به این نکته که چرا گاه دشمن دهان به تعریف و تمجید می گشاید و «او» به دنبال چه غرضی است، و دیگری از جهت فقهی که «ما» در برابر تعریف و تمجید آن ها، چه وظیفه ای داریم و چه اثری شرعاً بر آن مترتب می شود؟ جنبه ی دیگر این مسأله، بررسی دیدگاه حضرت امام خمینی سلام الله علیه است که در این باره نظرات خاصی به ایشان نسبت داده می شود .
بررسی مسأله:
1- نگاه اجتماعی:
در شرایطی که مخالفان و یا معاندان با فرد یا گروهی همراهی نشان داده و یا از برخی اقدامات آنان حمایت می کنند، در پس این همراهی و حمایت، انگیزه های مختلفی می تواند وجود داشته باشد. بدبینانه ترین حالت آن است که آن «فرد» مورد طمع آنان قرار گرفته و او را در خدمت منافع خود درآورده اند. ولی هرگز نمی توان گزینه های دیگر را نادیده گرفت و آن فرد را محکوم کرد زیرا احتمالات دیگری نیز وجود دارد، زیرا:
الف) همه ی موضع گیری های دشمن بر له یا علیه اشخاص، در تمامی موارد، ناشی از بغض و کینه، عناد و دشمنی نیست، چه این که اگر کسی کذاب و دروغگو باشد، «همه» ی گفته هایش دروغ نیست. از این رو ممکن است گاه دشمن هم به برخی از واقعیت ها اعتراف نموده و بر فضیلتی از رقیب خود در جبهه ی مقابل صحّه گذارد. این گونه اعترافات، دلالتی بر وجود نقطه ضعف در رقیب ندارد، مثلاً مگر می توان امیرالمؤمنین را تخطئه کرد چون در فلان مورد معاویه از وی تعریف کرده است؟ چه این که وقتی ضرار بن ضمره بنا به اصرار معاویه به عالی ترین توصیفات از مولی پرداخت، معاویه شروع به اشک ریختن کرد و گفت: واقعاً علی چنین بوده است: «فوکعت دموع معاویه ما یملکها و یقول هکذا کان علی». ولی آیا این تعریف های معاویه، غبار بر چهره ی نورانی امیرالمؤمنین می نشاند؟ و آیا اشک های معاویه، - حتی در نزد آنان که امامت مولی را منکرند- دلالت بر قرابت فکری و عملی حضرت با معاویه دارد؟!!
از همین روست که در کتابهای مناقب، بیش از استناد به تعریف های دوستان، به تعریف های دشمنان و مخالفان استناد می شود و بر مبنای «الفضل ما شهدت به الأعداء» ، با شهادت دشمنان، فضیلت بیشتر و مهم تری اثبات می گردد!
استاد معظم حضرت آیه الله شبیری زنجانی که علاوه بر مرتبت والای فقاهت، در فن رجال و تراجم نیز شخصیت استثنایی است در این باره می فرمود:
«اگر شخص ناصبی، فضیلتی را درباره ی اهل بیت نقل کند، اعتبار آن، از اعتبار روایتی که یک شخص بسیار عادل نقل کند، بیشتر است، نه از باب اعتبار ذاتی نقل ناصبی، بلکه از باب این قرینه ی قوی بر صدق روایتش که او داعی بر بیان فضائل ائمه ما ندارد، لذا اطمینان قوی بر صحت نقل او پیدا می شود» (9/3/1380)
ب) گاه دشمن، نه از سر انصاف و صدق، بلکه به انگیزه منفعت و مصلحت خود، از برخی رقیبان خود حمایت می کند، مثلاً وقتی دشمن نفوذ فوق العاده را در جبهه مقابل می بیند و جسارت مقابله با افکار عمومی را ندارد، چاره ای جز « موج سواری» ندارد، لذا خود را همراه نشان می دهد تا کسب وجاهت کرده و بتواند منافع خود را در آینده حفط کند. نمونه از این تعریف و تمجید ها را در هنگام اوج گیری انقلاب اسلامی از سوی دولت های بیگانه نسبت به حرکت عظیم مردمی در ایران و بخصوص نسبت به رهبری فرزانه آن سراغ داریم. در آن شرایط حضرت امام حمایت دولت های بیگانه را تخطئه نمی کرد، و در جهت تقویت نهضت از آن بهره می گرفت ولی رژیم شاه خود را در موضع ضعف می دید و همین حمایت های خارجی را بهانه ای برای سرکوب بیشتر قرار می داد و چنین استدلال می کردکه قیام مردم ریشه در منافع بیگانه داشته و به تحریک آن ها انجام می گیرد.
ج) گاه تعریف و تمجید دشمن، به دلیل آن است که «اقدام شخص» در جبهه ی مقابل به نفع او بوده است لذا دشمن رفتار او را مورد ستایش قرار می دهد ولی بازهم این دلیل برای محکوم کردن آن «رفتار دشمن پسند»، کافی نیست چه اینکه آن شخص را نمی توان محکوم کرد، زیرا ما مسلمانان بر اساس تعالیم اخلاقی اسلام موظفیم، حتی در میدان نبرد با دشمن به اصول اخلاقی پای بند باشیم. خداوند ما را از زیاد روی در حق دشمنانمان بشدت نهی کرده است: «و لا یجرمنکم شنئان قوم علی الّا تعدلوا اعدلوا» (سوره مائده، آیه 8)
اگر مسلمانی از رفتار خلاف ادب و انصاف درباره دشمنان خودداری می کند و به این دلیل مورد احترام یا تمجید آنان قرار می گیرد، دارای یک نقطه قوت است، نه نقطه ضعف . مگر امیر المؤمنین، یارانی مانند حجر بن عدی و عمرو بن حمق را در هنگامه جنگ با شامیان از دشنام دادن به آنان منع نفرمود و ناخشنودی خود را از آن اعلام نکرد،: «انی أکره ان تکونوا سبّابین»، و مگر آن بزرگوار با تسلّط بر فرات، به سپاه معاویه اجازه ی استفاده از آب نداد و ایا علیرغم میل اصحاب خود حاضر به مقابله به مثل گردید و با این شیوه ی اخلاقی، دشمن را شگفت زده نکرد: «امر علیّ الّا یمنع اهل الشام من الماء فکانوا یسقون جمیعاً».
حال اگر شامیان از این ادب و اخلاق تعریف کنند ـ حتی اگر این تعریف ناشی از حفظ منافع آن ها باشدـ ایا نقطه ی ضعفی در کارنامه ی علوی تلقی می گردد و ارزش کار حضرت کاسته می شود و یا حضرت در موضع اتهام قرار می گیرد؟
د) صف بندی و تقابل ، گاه در «دو» جبهه، و گاه در «چند» جبهه است، در صورتی که خصومت و دشمنی دارای اضلاع متعدد باشد، ممکن است مقابله با یک دشمن در اولویت قرار گرفته و نسبت به دشمن دیگر، مقدم شمرده شود. این تقدم می تواند ملاک های مختلفی داشته باشد. مثلاً وقتی معاویه خود را در برابر دو جبهه می بیند، یکی جبهه ی امیر المؤمنین و دیگری جبهه ی خوارج، اگر به هر دلیل نخواهد یا نتواند به شکل هم زمان در هر دو جبهه حضور یابد، ممکن است خطر جبهه ی خوارج به دلیل تعصب کور و قساوت بی نظیر فوری تر و جدی تر احساس کند و آن را در اولویت قرار دهد، چه اینکه ممکن است متقابلاً خطر را در جبهه ی امیرالمؤمنین به دلیل تقیّد به عدالت و منطق، کمتر ببیند، همانگونه که امیر المؤمنین نیز درگیری با این مقدسین احمق و خشک مغز را بر درگیری بر معاویه ترجیح داد، در چنین شرایطی تحمّل پذیری نسبت به یک گروه از دشمنان، دلالت بر مماشات با آنان و عدول از موضع، تلقی نمی شود، و عقل و منطق که بر تدبیر در میدان های مخاصمه تأکید دارد، بر رعایت اولویت ها صحّه می گذارد . به همین دلیل است که نیروهای انقلابی در کشورهایی مانند عراق که دچار دیکتاتوری بوده اند، به دلیل آنکه از امکانات دشمن بیرونی برای به زانو درآوردن دشمن داخلی استفاده کرده اند، نباید مورد اتهام قرار گیرند، هر چند که ممکن است آنان در تشخیص اولویت ها و شیوه مبارزه دچار خطا شده باشند.
ولی چنین خطای ـ فرضی ـ که در تاکتیک ها رخ داده، استراتژی را ابطال نمی کند. مواضع مدبّرانه حضرت آیة اله سیستانی در برابر خطراتی از قبیل بقایای رژیم دیکتاتوری صدام و نیز عوامل افراطی تکفیری، بدون بازکردن باب مخاصمه با نیروهای استکباری، نمونه ای از این تدبیر است که اعتراف بیگانگان به موفقیّت آن، بر ارزش این تدابیر می افزاید چه اینکه زبان تهمت در باره ایشان، نشان از بی تقوایی دارد.
ه) مواضع دشمن بر له یا علیه افراد و گروه ها، نباید در همه ی موارد به عنوان «نظر واقعی» تلقی شود، دشمن گاه در محاسبات خود، از آنکه «عناد» بیشتر دارد، «تعریف» می کند، و یا به عکس از آنکه بدو تمایل دارد، «تکذیب» می کند. چه بسا او با این مواضع می خواهد ما را دچار فریب نموده و به اشتباه بیافکند. مثلاً در حالی که مخفیانه در حال "ساخت و پاخت" با کسی است، علناً به او" فحاشی" می کند تا اعتبارش در جبهه ی مخالف لطمه ای نبیند، و یا از کسی که دلیرانه در برابر او مقاومت می کند، تجلیل می کند تا به اعتبارش در جبهه ی مخالف لطمه بزند. از این رو ساده لوحی و کودکانه است که لیست شخصیت های خودمان را از آنان اخذ کنیم و سپس در برابر هر چهره ای که آن ها علامت منفی (-) گذاشته اند، علامت مثبت(+) گذاشته ، و به هر کسی که آن ها نمره مثبت داده اند، نمره منفی دهیم. زیرا نباید غفلت کرد که گاه نمره مثبت آن ها هم برای فریب ماست، چه اینکه معاویه با بکارگیری این شیوه به برخی از اصحاب امیر المؤمنین ضربه جدی وارد کرد.
مثلاً قیس بن سعد بن عباده از برجسته ترین اصحاب مولی بودکه معاویه مدت ها برای جذب او تلاش کرد و توفیقی نیافت، تا اینکه یک روز به دروغ در منبر شام اعلام کرد که قیس با ما همراه شده و کتباً به من نامه نوشته که برای مشارکت در خونخواهی عثمان آماده است. قیس با پخش این خبر جعلی، در میان اصحاب حضرت مورد اتهام وسوء ظن قرار گرفته و بالاخره چنان افکار عمومی علیه او بسیج شد، که ابقای او در سمت استانداری با مشکل مواجه گردید. این فاجعه نمونه ای کوچک از خسارت های نعل وارونه زدن دشمن است که دوستان ساده لوح را فریب می دهد. دوستانی که این معادله را پذیرفته اند: هرکس که معاویه از او تعریف کند ، لابد ریگی به کفش دارد و غیر قابل اعتماد است.
2ـ داوری فقهی
اگر تعریف و تمجید دشمن از یک اقدام و رفتار، و یا یک شخص و گروه، نه دلیل خطا و اشتباه، و نه دلیل انحراف و اعوجاج است، و خطا و انحراف، تنها «یک احتمال» ـ و حداکثر یک احتمال راجح ـ به حساب می آید و برای هرگونه داوری درباره ی شخص، نمی توان به چنین معیاری بسنده کرد، در این صورت شریعت در این باره چه موضعی دارد؟ آیا هیچ نصّی در کتاب و سنت وجود دارد که به ما اجازه دهد با استناد به گفته های دشمنان، «سوء ظن» به شخص پیدا کرده و یا «اتهامی» را متوجه کسی نموده و یا او را «محکوم» نموده و یا او را به «مجازات» برسانیم؟
پاسخ به این سؤال قطعاً منفی است و هر کس که با الفبای فقاهت و اخلاق آشنا باشد، نمی تواند چنین کاری را مباح و جایز شمارد، زیرا تشخیص حق و باطل و تفکیک آن ها از یکدیگر دارای معیارهای تعریف شده و ضوابط خاص عقلی و شرعی است، و هرگز «تمجید دشمن» معیار باطل بودن و تقبیح دشمن معیار حق بودن نیست، و نه می توان با تعریف دشمن، اثبات کرد که شخصی از صراط مستقیم منحرف شده و نه با تکذیب دشمن می توان اثبات کرد که شخص در صراط مستقیم قرار دارد. اینگونه داوری درباره ی اشخاص فقط بر اساس معیارهایی مانند «عدالت» صورت می گیرد و کسی که بر اساس این معیارها رفتار کند، مؤمن واقعی است، چه رسانه های بیگانه او را مدح گویند و چه ذمّ .
از سوی دیگر، ما شرعاً موظفیم که به گزارش های دشمنان که «فاسق» اند، ترتیب اثر نداده و به استناد آن ها کسی را مورد اتهام قرار ندهیم. دستور قرآن در این باره چنین است : «یا ایها الذین امنوا ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا ان تصیبوا قوماً بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین».(سوره حجرات، آیة6)
ای کسانی که ایمان آورده اید اگر فاسقی برای شما خبر آورد به گفته او اعتماد ننموده درباره آن تحقیق کنید تا مبادا به اتکای ان، برخورد ناروایی از سر جهل با دیگران داشته باشید و سپس از کار خود پشیمان شوید.
در این آیه، مسلمانان از اعتماد به گفته های فاسقان بر حذر شده اند، چه آنجا که انان مدح و ثنا می گویند، و چه آنجا که قدح و ملامت می کنند. و در هر دوصورت سخن آنان فاقد اعتبار بوده و قابل استناد نیست. و بر همین اساس است که چنین گزارشاتی نه تنها از سوی براندازان فاسق ، بی اعتبار است، بلکه از سوی برادران کاذب نیز اعتباری ندارد هر چند آنان در جبهه ی مقابله با نظام و دشمنی علنی قرارا دارند و اینان در موضع حمایت از نظام ولی از راه دروغ ! زیرا ملاک بی اعتباری «فسق» است که مرز جغرافیایی نمی شناسد و «له» و یا «علیه» نظام بودن در آن دخالتی ندارد
آشنایان با فقه اسلامی می دانند که فقهای بزرگ شیعه که در طول قرن ها، زوایای مختلف بحث قضا و شهادات را مورد تحقیق و موشکافی قرار داده اند، و در «ادله اثبات» دعوی، بحث کرده اند، هرگز برای سخنان دشمنان ارزشی قائل نشده و هیچگاه تعریف دشمن را دلیل برای محکوم کردن ندانسته اند. شگفت آور است که معیاری که همه فقها بر بطلان آن اتفاق نظر دارند در نزد عده ای بی خبر و بی خرد ، «برهان قاطع» برای تخطئه دیگران تلقی می شود.
از سوی دیگر فقه به هیچ کس اجازه نمی دهد که از ارزش های اسلامی عدول کند به بهانه ی آن که تقیّد به این ارزش ها موجب خوشحالی دشمن می شود، اگر بنا بود «ارزش ها» و «فضیلت ها» تابعی از قضاوت دشمنان باشد، پس کار امیر المؤمنین در گشودن فرات بر اصحاب معاویه، «ضد ارزش» است چون باعث «خوشحالی» آن ها شد، و نیز کار امام حسین در سیراب کردن اصحاب حر، «ضد ارزش» است، چون باعث خوشحالی آنان گردید. و نیز اعلام حضرت در شب عاشورا که اصحاب برای رفتن از کربلا آزادند، به این معیار، خلاف بوده است، و یا ممانعت حضرت از تیراندازی مسلم بن عوسجه به سوی شمر قبل از شروع جنگ در روز عاشورا، و نیز ......
پس انسان با ایمان، با استفاده از «قطب نما»، سمت و سوی حرکت خود را تشخیص می دهد، ولی این قطب نما، براساس «ارزش ها» تنظیم شده و عقربه ی آن حرکت می کند. مثلاً به فرموده ی امیرالمؤمنین، «غدر» با دشمن حرام است، و حتماً این حکم برای دشمن، اطمینان بخش است، البته در مواردی که رفتار و اقدام خاصی، فاقد جنبه ی ارزشی باشد و به اصطلاح در «منطقه الفراغ» قرار گیرد، می توان از معیارهای ثانوی در جهت تشخیص مصلحت خود و یا تأمین آن استفاده کرد، و در این مرحله، توجه به قضاوت دشمن قابل ملاحظه است.
3- دیدگاه حضرت امام خمینی
حضرت امام رضوان الله تعالی علیه، فقیه، حکیم و عارفی است که در تحلیل دیدگاههایش، به اصول مسلّم اخلاق و شرع باید توجه داشت. مواجهه ی ما باایشان، از نوع مواجهه با شخصیتی که بدون پای بندی به اصول اسلامی قرار می دهد، نیست. از این رو تفسیر و تحلیل کلام امام، صرفاً در شعاع همان اصول پذیرفته شده ی ایشان، مجاز می باشد. ما حتی نسبت به کلام امام معصوم نیز باید به این اصل تفسیری، التزام داشته باشیم و لذا سخن نهج البلاغه را در هنگام اطلاق گیری، هرگاه که با اصول مسلم علوی ناسازگار باشد، مقیّد نموده و یا حکم به «انصراف» آن می کنیم تا از شمول آن نسبت به مواردی که با کلمات دیگر مولی همخوانی ندارد، جلو گیری کنیم.
به نظر این نویسنده، بیانات حضرت امام درباره ی «داوری های دشمنان» هیچ یک از قواعدی را که در این مقاله مطرح شده، نفی نمی کند. بلکه آراء ایشان کاملاً معقول و قابل دفاع است:
الف) با تعریف دشمن از ما، باید تأمل کنیم که چرا دشمن از ما تعریف می کند:
«اگر چنانچه امریکا از ما تعریف کند و روزنامه های امریکا از ما تعریف کند، آن وقت است که باید مردم بگویند، قضیه چیست؟» (صحیفه امام، ج9، ص527)
ب) ما نباید از دشمن «توقع» تعرف و تمجید داشته باشیم:
«توقع نداشته باشید که آن ها از ما تعریف کنند، اگر آن ها از من طلبه و شما تعریف می کردند، ساقط می شدیم.» (صحیفه امام، ج17، ص35)
ج) فحّاشی دشمنان خطر نیست، خطر، جدائی ملت از ماست:
«خطر بزرگ ـ که امروز احتمال می رود که برای ما باشد ـ این است که یک وقت ملت از حکومت برگردد. امریکا هر چه به حکومت فحش بدهد، و یا به افراد فحش بدهد، پیش مردم، اینها معتبر تر می شوند، و از آن طرف منحرفین هرچه شما را بدگوئی کنند برایتان بهتر است.مصیبت آن وقت بود که از شما تعریف کنند». (صحیفه امام، ج17، ص250)
د) تعریف دشمن نگران کننده است:
«باید هیچ سستی نکنیم و از این ترس نداشته باشیم که فلان رادیو و یا دولت خارجی چه می گوید، رادیوها باید به ما فحش بدهند. آن روزی که امریکا از ما تعریف کند باید عزا گرفت. آن روز که کارتر و ریگان از ما تعریف کنند معلوم می شود در ما اشکالی پیدا شده است.» (صحیفه امام، ج18، ص242)
تأمل در جملات بالا و موارد مشابه آن ما ر ا به این نتیجه می رساند که:
اولاً: حضرت امام در فضای تقابل قدرت های استکباری با انقلاب اسلامی این موضوع را مطرح کرده اند و در حقیقت سیاست حضرت امام در این باره برگرفته از همان آیه قرآن است که خطاب به پیامبر اکرم می گوید:
یهود و نصاری از تو راضی نمی شوند مگر آنکه پیرو آئین آنان شوی: «و لن ترضی عنک الیهود ولاالنصاری حتی تتبع ملّتهم». حضرت امام نیز هشدار داده اند که ما تا تسلیم قدرت های شیطانی جهانی نشویم، آنان رضایت نمی دهند. و صد البته این اصل به معنای آن نیست که در تقابل با دشمنان، به دنبال کم کردن تنش ها نبوده و به طور کلی از جلب توافق با آنان صرف نظر کنیم! مگر رسول اکرم با وجود همین آیات ، قراردادهایی با دشمنان خود امضا نمی کرد و گاه ـ مانند صلح حدیبیّه ـ چندان به وفق نظر آنان مدارا نمی نمود که اصحاب به او اعتراض میکردند؟
ثانیاً: حضرت امام این بحث را در فضای «ما» به معنای کلیّت نظام مطرح کرده اند، نه آنکه از این راه در صدد اثبات حقانیت «خود» برآمده، و یا با این دلیل گروه های مختلف داخل نظام را مورد داوری قرار دهند.
ثالثاً: در این موارد حضرت امام، شخص یا اشخاصی را به دلیل تعریف دشمن مورد سوء ظن و اتهام قرار نداده و تعریف دشمن را به عنوان سند بر علیه آنان به کار نگرفته است. از این رو این یک برداشت ناصواب است که بپنداریم حضرت امام، «تعریف دشمن» از «هر رفتار»، و «هرشخص» را «معیار» باطل بودن آن می دانست تا چه رسد به اینکه بر مبنای آن اقدامی را محکوم کند و یا کسی را مجرم معرفی نماید.
با صرف نظر از نکات سه گانه فوق، جستجو در صحیفه ی امام و تأمل در مباحث مختلف و مواضع گوناگون حضرت امام نشان می دهد که هرگز ایشان «تعریف دشمن» را به عنوان یک «قاعده ی کلی» برای حکم به «محکومیت» نمی شناختند، از این رو وقتی از مخالفت دولت ها کاسته می شد، از آن استقبال می کردند، نه آنها را تخطئه می کردند که چرا مخالفتشان را کم کرده اند!، و نه خود را تخطئه می کردند که چرا نتوانسته ایم دشمنی آن ها را حفظ کنیم !! امام به جای ناراحتی از این که دولت های متخاصم به نفع ما موضع گیری کنند، با استناد به آن، روح امید در میان مردم می دمیدند:
«ملت های جهان الان به نفع شما هستند، دولت ها هر چه می خواهند باشند، از دولت ها هم کم کم دارند به نفع شما می شوند» (صحیفه امام، ج11،ص355)
حضرت امام یک حکیم حقیقت گرا بود، و البته برای چنین متفکری که بر معیارهای خرد پسند اعتماد می کند، نابخردانه است که تعریف یا تکذیب دیگران را به عنوان یک قاعده ی کلی برای ارزش گذاری قرار داده، و آن را مبنای داوری بداند. حضرت امام بر این باور بود که باید حق و باطل را در ورای هیاهوهای موافقان و مخالفان شناخت، مخالفت های دشمنان، دلیل برای ابطال یک حقیقت نیست و به بهانه ی موضع گیری له یا علیه آنان از حقیقت نباید چشم پوشی کرد:
«حق چنان چه از دشمن من هم صادر شود، من او را تمجید کنم، به عنوان این که حق است، و باطل اگر از دوست من هم صادر شد، آن را تکذیب کنم به عنوان این که باطل است. ... حق هر جا هست باید دنبالش رفت و او را با آغوش باز پذیرفت و لو بر خلاف نظر خود من هست، و باطل را هر چه هست و از هر کس صادر بشود باید نپذیرفت به عنوان این که باطل است، اشخاص و گروه ها را باید کنار گذاشتت، حق و باطل را ملاحظه کرد.»(صحیفه امام، ج14،ص367)
این نه فقط ساده انگاری است که یک جمله از حضرت امام را گرفته و آن را به عنوان قاعده کلی برای برخورد با افراد و گرو هها قرار داده و به ملاک تعریف دشمن، آن ها را طرد کنیم، بلکه بالاتر ظلم و جفا در حق آن فرزانه دوران است که اصول و مبانی اش را نادیده گرفته و برای توجیه رفتارهای غیر اخلاقی و غیر عقلانی خویش، به برخی جملات وی استناد نموده و زمینه های خاص آن را نادیده انگاریم.
نتیجه آن که:
چون دشمنان با انگیزه های متفاوتی، زبان به تعریف و تمجید می گشایند، از این رو همه مواضع تمجید آمیز آن ها را در همه موارد، نمی توان یکدست دانست و پیوسته باید به اتکای هوش و ذکاوت سیاسی و براساس منطق عقلانی، به لایه های زیرین اظهارات آنان که می تواند آمیخته ای از شیطنت و یا صداقت باشد، دست یافت. هم چنین از نظر منطق دین و اخلاق، یک «معیار قطعی» برای داوری در چنین مواردی وجود ندارد. البته گاه این گونه مواضع آنان، زمنیه های پیدایش بدگمانی را فراهم میآورد، ولی این «حدس ها» ، چون فاقد پشتوانه ی اثباتی معتبر است، نمی تواند مبنای قضاوت و محکومیت قرار گیرد، هر چند در حدّ علائم هشدارد دهنده، باید ما را به دقت و تأمل بیشتر وادارد.

خوانده شده 2101 بار آخرین اصلاح در تاریخ سه شنبه, 15 دی 1394 15:34
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا