فقهی

رضا احمدی
چکیده:
آیت الله منتظری بحث مرتد را در سه دوره مورد ارزیابی قرار داده است. در دوره اول نظر مشهور را پذیرفته بوده ، دروه دوم ، با ارایه تعریف جدیدی برای مرتد و افزودن قید جدید، همان حکم مشهور را تایید نموده است.
مرحله سوم ارزیابی و بازنگری موضوع ، تغییر عقیده ، شبهه یا مطالعه و دستیابی به نتایج جدید موجب ارتداد نخواهد شد و بلکه عناد و توطئه فرد که یک فعل اجتماعی است ،موجب حکم ارتداد است در حالیکه اثبات آن هم بسیار دشوار می باشد.
اما شخصی که پس از این که حقانیت توحید یا نبوت پیامبر اسلام(ص) و یا برخی از ضروریات دیگر دین برای او ثابت گردید، از روی عمد و عناد با حق، به مخالفت علنی و آشکار برخیزد و بخواهد نظم اجتماعی جامعه را بر هم زند و اعتقادات دیگران را مورد طعن قرار دهد از مصادیق مرتد محسوب می شود.
آیت الله منتظری مجازات مرتد از مصادیق حدود محسوب دانسته ، بنابر روایت مشهور پیامبر که می فرمایند: «ادرئوا الحدود بالشبهات» در شبهات حدود را واگذارید . (با اندك شك و شبهه اي اجراي حدود را متوقف كنيد.) و اگر متهم به يكي از گناهان ذكر شده، قبل از دستگيري توبه كند، يا شبهه توبه در بين باشد حد از او ساقط مي‎شود.
مهمترین نکته که آن مرحوم صریح اعلام داشت، پذیرفتن حق تغییر عقیده است. با پذیرش این حق برای انسان حیطه حکم و موضوع مرتد محدود می کنند.

مقدمه:
ارتداد از مباحث فقهی است که در کتاب حدود مورد بحث قرار می‌گیرد و از احکام مسلم حقوق جزا در فقه اسلام محسوب می‌گردد. آیه شریفهمی فرماید:«إِنَّ الَّذينَ ارْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى‏ لَهُمْ».[1]
« كسانى كه پس از آنكه راه راست برايشان روشن و آشكار شده، به دين پشت كرده و باز گشتند، شيطان براى آنها آراسته است .»
مجازات بسیار شدیدی برای مرتد تعیین گردیده استکه قریب به ده مجازات برای آنها در روايات مختلف برشمرده اند که به برخی از آنها اشاره می شود.
1. تنبیه اجتماعی، جداشدن همسرش، (مطلقه شدن همسر)؛
2. مجازات اقتصادی، سلب مالکیت و تقسیم اموالش در میان ورثه؛
3. حکم قتل برای مرد مرتد فطری و عدم پذیرش توبه او؛
4. حبس ابد برای زن مرتد.
فقها تصور یکسانی از موضوع مرتد ندارند و بدین خاطر در احکام آن دچار تردید شده اند ، عده ای آن را تغییر عقیده و خروج از اسلام گرفته اند. و دسته ای نیز آنها را معاندین و توطئه گران علیه جامعه اسلام تلقی کرده اند.
احكام ارتداد از مباحثی است که اسلام را مقابل «آزادی عقیده» و «اعلاميه حقوق بشر» قرارداده است.
اشکال عمده در بحث مرتد بر این فرض استوار است که اگر اکراه در عقیده ممنوع است« (لاَ إِکرَاهَ فِی الدِّینِ)؛». پذیرش اسلام با آزادی و اختیار است، پس انسان در رد و بازگشت ازآن هم باید آزاد باشد. عدم پذیرش قسمت دوم فرض ، مقابل آزادی و عدم اکراه در دین است که با آیات صریح قرآن در تعارض می باشد.

تبیین مفهوم ارتداد
«الرده» به کسر راء: مصدر ردا و رِدّه، الرّدّه: الاسم من الارتداد.[2] ارتدّ، ارتداء الشئ: آن چیز را بر گردانید، از او خواست، که آن چیز را برگرداند. ارتد علی عقبیه: به عقب بازگشت. ارتد علی اعقابهم: به روش پیشینیان خود بازگشت یا بازگشتند. ارتدوا عن دینه: از دین خویش بازگشت و مرتد شد.
اما راغب در مفردات الفاظ القرآن آورده است : « ارتداد و رده بازگشت به راهي است كه شخص از آن آمده است، ولي « رده» تنها در مورد كفر به كار مي رود و ارتداد در مورد كفر و غيرآن است.» [3]
در قرآن آمده است: « مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ[4]» بعضی از دین خود بر می‌گردند.
گاهی نیز مرتد به «الرده» تعبیر شده و منظور از آن رجوع از سلام بوده است.
در قرآن کریم ، چندین آیه در باب ارتداد و مرتدین نازل شده است که از مفهوم آیات دریافت می‌شود که صرف تغییر عقیده موجب ارتداد نبوده است. آنچه موجب مذمت بوده قصد توطئه بر علیه جامعه و روش مسلمانان بوده و نیز برخی آیات به مذمت انکار دین از روی عناد و لجاجت به قصد ضربه وارد کردن بر جامعه اسلام اشاره دارد. گرچه مرتد به کسی اطلاق می شود که از دین برگشته و به کفر روی آورده، دراین روگردانی و کفر عنادآمیز سرپوشی بر حق و توطئه همراه با معارضه با مسلمانان و جامعه اسلامی است.
گرچه مرتد، در آیات متعدد آمده است و در اين آيات تنها عقوبت‌های اخروی و آثار دنیوی آن را بر شمرده، اما هیچ گاه آيات به حکم جزایی و قضایی آن اشاره ندارند،این مسئله موجب تأمل و دقت بیشتر است.مجازات مذکور در فتاوای فقها برگرفته ار اخبار آحاد می باشد. این ده نوع مجازات در اخبار آحاد و منابع مختلف آمده است وهریک از آنها دارای معارضی می باشد.
مرحوم مقدس اردبیلی در مجمع الفواعد آورده است:
« فدلیله فی الکتاب غیر ظاهر و کذا الاجماع ایضا فی ذلک بحیث یشمل جمیع اقسامه و احکامه »
وکذا السنه : نعم یدل علی بعض ذلک فی بعض اقسام بعض الرویات مثل حسنه».[5]
دلیل حکم مرتد در قرآن ظاهرنيامده است و در سنت نیز حكم آن روشن نمی باشد، همچنين در اجماع هم بحث روشنی نشده است. در روایات بعضی از بعضی آنها دلالت بر مجازات مرتد دارد. مرحوم مقدس اردبيلي در احكام مرتد به نتيجه قطعي نرسيده است.
از پرسش‌های جدی در موضوع ارتداد، اختلاف در حدود و یا تعزیر بودن مجازات مرتد است. حدود از احکام غیرقابل تغییر می‌باشند که معمولا از سوی خداوند در قرآن حد آن‌ها تعیین شده است. اما تعزیرات، تعیین خصوصیات آن به دست حاکم است که با رعایت شرائط و مصالح وضع می‌شود. مسئله ارتداد به صورت مستقل در برخی از کتاب‌های قدمای از اصحاب امامیه هرگز مطرح نشده است مانند: فقه الرضا، الهدایه بالخیر صدوق(م381) مقنعه شیخ مفید (م413) انتصار سید مرتضی علم الهدی (م447) المراسم العلویه ابوحمزه (م463) مختصرالنافع محقق حلی (م676) غنیه النزوع ابن زهره حسین حلبی(م585) اما در کتاب‌های دیگر از فقیهان قدیم و متأخر مسئله حکم ارتداد را در بخش تعزیرات ذکر می‌کنند.[6]

آیت‌الله منتظری و ارتداد
منابع مکتوب باقی مانده از آثار علمی و فقهی آیت‌الله منتظری حکایت از آن دارد که حضرت استاد طی چند مرحله به بازنگری موضوع ارتداد پرداخته و در هر مرحله با تصویری نو از موضوع مرتد به جمع بندی جدیدی رسیده اند. این تصویر جدید از موضوع بنابر ضرورت تناسب حکم و موضوع نتایج جدیدی در پی داشته است.

سیر تحول فتوا
مرحله اول: پذیرش فتوای مشهور
در چاپ اول رساله توضيح المسايل آيت الله منتظري در سال 1362 در مسئله 3031 مرتد را تعريف كرده است.
«مرتد: مسلمانی است که در حال بلوغ، عقل و اختیار خود از اسلام خارج شود و کفر اختیار کند»[7] در این دوره، آیت‌الله منتظری تعریف و حکم مشهور درباره مرتد را پذیرفته است و نکته جدیدی در این موضوع ندارد .
ابتکاری که در این دوره صورت گرفته، اضافه نمودن بخش‌های جدیدی بر رساله عملیه است که حرکت جدیدی در نظام رساله نویسی آغاز کردند. اضافه کردن مبحث دیات و قصاص، تشریخ و پیوند اعضا، رسانه‌ها و مسائل متفرقه بر حرکتی نو در نظام رساله نویسی به شمار می‌رفت.
دوره دوم: افزودن قید «قصد»
آیت‌الله منتظری در چاپ شانزدهم رساله عملیه خود در سال 1377 با تجدید نظر در بعضی مسایل ، شیوه جدیدی در رساله راآغاز کرد. در ابتدارساله مباحث فشرده ای از اصول عقاید به آن افزود و موضوعاتی چون انتخاب دین و مسائل مبتلا به چون احکام شفعه، مضاربه، مشاغل و درآمدها، مسابقات و سرگرمی، معاشرت، نگاه و لمس و پوشش و... مورد بازبینی قرار دادند.
در راستای این بازنگری ، موضوع مرتد را نیز مورد توجه قرار دادند .
«مرتد، مسلمانی است که منکر خدا یا پیامبر یا حکم ضروری دین است، یعنی حکمی که مسلمانان جز دین اسلام می‌دانند، مثل وجوب نماز و روزه و... انکار کند به نحوی که منکر شدن آن حکم به انکار خدا یا پیامبر برگردد هم چنین است اگر منکر معاد شود یا از نظر اعتقادی از خوارج یا نواصب و یا غلات گردد.» در مسئله 0321 در حکم ارتداد، «بلوغ»، «عقل»، «اختیار» و «قصد» معتبر است.[8]
ایشان در تعریف جدید مرتد، قیدهایی را مورد توجه قرار داده است مانند:
الف-انکار خدا یا پیامبر و معاد؛
ب‌- انکار ضروری دین مثل نماز و روزه که جزو دین است؛
ج- انکار مسائلی که منجر به انکار خدا یا پیغمبر گردد.
د‌- افزودن قید «قصد» زیرا در تعریف گذشته در حکم ارتداد، بلوغ، عقل، اختیار و قصد را معتبر می دانستند.
هـ- ملحق مرتد به شدن فرقی چون خوارج و نواصب .
آیت‌الله منتظری در این دوره بحث خروج از دین اسلام را چون فتوای اول خود مورد تأکید قرار نداده بود، بلکه انکار خدا و پیامبر و مسائلی که منجر به انکار این دو اصل و همچنین معاد می گردد را موجب مرتد شدن دانستند.
مرحله سوم؛ تغییر عقیده منجر به ارتداد نمی‌شود.
آیت‌الله منتظری در مرحله سوم بازنگری مسئله ارتداد در دهه هشتاد، به جمع بندی جدید و اجتهاد نویی رسیدند و تا پایان عمر بر همین اعتقاد ماندند. ایشان در بازنگری چاپ بیستم رساله توضيح المسايل در سال 1384 در مسئله ارتداد به این استنباط رسیدند که تغییر عقیده منجر به ارتداد نمی‌شود.
مسئله 3120: « مسلمانی که منکر خدا یا پیامبر شود، یا حکم ضروری دین را یعنی حکمی که مسلمانان جزء دین اسلام می‌دانند مثل وجوب نماز و روزه، با توجه به این که جزو دین است انکار کند، به نحوی که منکر شدن آن حکم به انکار خدا یا پیامبر برگردد، مرتد است؛ هم چنین است اگر منکر معاد شود یا از نظر اعتقاد، از خوارج یا نواصب و یا غلات گردد، ولی اگر برای کسی ضروری بودن بعضی از احکام ضروری ثابت نشده باشد و بر اساس وجود شبهه، آن را انکار نماید (به عنوان مثال، وجوب نماز را منحصر به صدر اسلام بداند و یا حجاب را از واجبات نداند و بر همین اساس آن را انکار نماید) مرتد نمی‌شود و حکم ارتداد در مورد او جاری نمی‌گردد.
مسئله 3211: در حکم ارتداد، بلوغ، عقل، اختیار و قصد معتبر است. هم چنین باید انکار او از روی جحد و عناد باشد. بنابراین، حکم ارتداد در مورد کسی که در مسیر تحقیق از براهین عقلی استفاده می‌کند و احیانا به نتیجه گیری دست می‌یابد جاری نمی‌شود و بعید نیست گفته شود پدیده ارتداد در صدر اسلام از بعضی توطئه‌های سیاسی علیه اسلام و جامعه مسلمانان حکایت می‌کرده و صرفا به خاطر تغییر عقیده و اظهارآن نبوده است.
جمع بندی جدید از مسئله ارتداد از سوی آیت‌الله منتظری گرچه در ارائه تعریف ارتداد به همان تعریف مشهور ملتزم شده است، اما در بیان قیدها و وصف‌هایی که برای موضوع قائل شده، تغییر عقیده را خارج ساخته است.
ابعاد فتواي جديد:
1. ملتزم شدن به تعریف مشهور (انکار ضروری یا آن چه منجر به انکار ضروری است)
2. تشکیک در ضروری‌های دین، مانند نماز یا حجاب منجر به ارتداد نمی‌شود.
3. قائل به چهار شرط: بلوغ، عقل، اختیار و قصد مرتد می شوند.
4. انکار از روی عناد و دشمنی با قصد ضربه زدن باشد.
5. حکم ارتداد در مورد کسی که در مسیرِ تحقیقِ مبتنی بر براهین عقلی است، گرچه به نتیجه خاصی برسد، اطلاق نمی‌شود.
6. احتمال می دهند که پدیده ارتداد در صدر اسلام بیشتر یک توطئه در جامعه اسلامی بوده باشد تا مسلمانان را دلسرد و یا مقهور سازد.
7. ارتداد به خاطر تغییر عقیده و اظهار آن نبوده است.
آیت الله منتظری گرچه در تعريف مسئله (3120 ) مرتد به تعريف مشهور ملتزم شده است اما در ادامه دريافتهاي جديدي را بيان نموده اند .
در افتای جدید از التزام به تعریف مشهور مبتنی بر شرایط زمان و مکان است. ملتزم شدن به تعریف مشهور در بیان دریافت‌های جدید، قابل تأمل است زیرا تعریف در مسئله شماره 3210 با مسئله شماره 3211 در تعارض است، برای بیان فتوای جدید لازم بود که تعریفی نو بر اساس استنتاجات جدید ارائه می‌شد.

دوره تبیین نظریه جدید
آیت‌الله منتظری حکم ارتداد را شامل تغییر عقیده و حتی انکار برخی ضروری‌ها، منجر به ارتداد ندانسته است و ارتداد را یک عمل اجتماعی عنادآمیز می داند ، مانند تحریف و تضعیف جامعه اسلامی در صدر اسلام پنداشته است .این استنباط جدید، اجتهادی نو در مقابل اجتهاد مشهور بود زیرا ماهیت موضوع تغییر یافته و بالطبع حکم مبتنی بر موضوع تغییر کرده است، تصور جدید آن مرحوم استاد از موضوع ارتداد، موجب حکم جدید شد.

تحليل و برآيند فتوای جد يد
1- تغییر تصور از موضوع
تغییر عقیده امری اختیاری نیست. پیدا شدن عقیده در انسان یا تغییر آن، امری اختیاری نمي باشد تا هرکس بتواند به اراده و اختیار خود عقیده ای را بپذیرد یا از دل بیرون کند، زیرا عقیده معلول مقدماتی در نفس انسان است که معمولا آن‌ها نیز از اختیار خارج می‌باشد.
تغییر تصور از موضوع موجب تغییر حکم شده است. زیرا حکم، تابع موضوع است و تناسب بین حکم و موضوع امری عقلی است که باید لحاظ شود.
2- ایجاد تصویر دیگر از ارتداد
این حکم جنبه بازدارندگی داشته و غرض اصلی از تشریع آن پی گیری از بی ارزش شمردن ایمان بود.
در آغاز تشكيل جامعه اسلامي در مدينة النبي توطئه اي شكل گرفت كه براي ايجاد تزلزل در عقايد تازه مسلمانها كارساز بود. طبق برنامه توطئه گران عده اي در آغاز روز به حضور پيامبر(ص) رسيده و پس از اندكي پرس وجو اظهار اسلام وپذيرش نبوت پيامبر گرامي (ص) مي‎كردند و در انتهاي روز با چون و چراهاي ظاهري و دعواي ساختگي ترديد مي‎نمودند و اسلام را ديني ناقص معرفي مي‎كردند، تا به اين وسيله روحيه مسلمانان را تضعيف كنند. اين امر سبب ترديد و سستي ايمان تازه مسلمانان مي‎گرديد كه قرآن كريم در خصوص آن به پيامبر(ص) هشدار داد. « وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ »[9] اين واقعه و قضاياي مشابه آن بعدها سبب تشريع حكم ارتداد توسط پيامبر(ص) شد كه در امت هاي سابق نيز به رسميت شناخته شده بود.
اين حكم جنبه بازدارندگي داشته و غرض اصلي از تشريع آن پيشگيري از بي ارزش شمردن اديان و شرايع الهي است . شروطي كه در اين حكم و موضوع حكم دخيل دانسته شده - مثل جحد و انكار و قصد و اراده و مناسبت حكم و موضوع - نشان مي‎دهد كه قصد پيامبر از تشريع اين حكم شديد، پيشگيري از ايجاد فساد و توطئه چيني و برخورد حكومتي با اين شيوه مبارزه فرهنگي بوده است .
حكم مرتد مربوط به كسي است كه عمدا بذر ترديد مي‎پاشد ، حال آن كه خود به آن ايمان دارد، « وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ »[10] و قصد او توطئه عليه جامعه اسلامي است . يعني مرتد كسي است كه براي تغيير سرمايه اعتقادي مسلمانان سرمايه گذاري مي‎كند تا مردم را از رشد و تعالي معنوي بازدارد و به جاي آن فساد را جايگزين گرداند.
به عبارت ديگر ملاك حكم مرتد، تغيير اعتقاد قلبي نيست ; چرا كه عقيده معمولا تابع مقدمات خود است و خود آن از اختيار فرد خارج است، بلكه ملاك آن ايجاد فساد با قصد و اراده ظالمانه است . به نظر مي‎رسد تفاوتهاي حكم مرتد ملي با مرتد فطري [11] ناظر به همين جهت باشد; چرا كه در مرتد ملي احتمال گرايش هاي پيشين و علائق باقيمانده در وجود فرد نسبت به آداب و سنن شرعي قبل از شريعت محمدي (ص) وجود دارد و لذا فرصت بيشتري براي او در نظر گرفته شده است، ولي در مرتد فطري پيش زمينه اي وجود ندارد و لذا احتمال ظالمانه بودن و توطئه و جحد و انكار و نبودن انگيزه مقبول تر است .
حال اگر كسي به خاطر دسترسي نداشتن به حقايق دين و تحت تأثير استدلالهاي مخالفان دين دچار ترديد در احكام ضروري آن و يا در اصول اعتقادي دين شد و قصد توطئه و يا متزلزل كردن ايمان مؤمنان را نداشت و تنها با گمان خويش به پيدا كردن حقيقت در خارج دين از دين خارج شد و فقط از طريق استدلال و مباحث علمي به مخالفت با مطالب ديني پرداخت، مصداق حكم مرتد نيست ; چرا كه در دوران غيبت معصومين (ع) و اختلافات زياد مسلمين در بسياري از عقايد و احكام، و تاريك شدن فضا و مخلوط شدن حق و باطل و به گفته امير مؤمنان (ع) وارونه شدن اسلام و حقايق دين و شريعت به آساني براي افراد عادي قابل دستيابي نيست و از همگان نمي توان انتظار داشت كه كارهاي خويش را رها كرده و براي كشف همه حقايق ديني اقدام كنند. ضمن اين كه تضميني وجود ندارد كه پس از بررسي هاي خويش، به درستي به اصل دين دسترسي پيدا كنند و از راه راست منحرف نشوند.
به همين دليل اگر تغيير عقيده در اثر شبهه بوده و او خواستار رفع شبهه و پاسخگويي به آنهاست، بايد خواسته او اجابت شود و نمي توان حكم ارتداد را بر او جاري كرد. همچنين است در جايي كه شخص جاهل قاصر باشد و يا ارتداد شخص در اثر سستي بنياد هاي اعتقاي او نسبت به اسلام مي باشد; يعني اسلامش از روي بينش وآگاهي نبوده است تا بتواند در برابر شبهات به خوبي ايستادگي كند.
ضمن اين كه به نظر مي‎رسد اساسا حكم مرتد و يا حكم ناصبي حكمي سياسي بوده و در زمانها و مكانها و شرايط مختلف، مسائل و شرايط خاص آن زمان و مكان در نظر گرفته مي‎شده است . مثلا در نامه حضرت رضا(ع) به مأمون آمده است : "لا يحل قتل احد من النصاب و الكفار في دار التقية الا قاتل او ساع في فساد"[12] "جايز نيست كشتن هيچ يك از ناصبي ها يا كفار، در مكاني كه تقيه در آن لازم است ; مگر كسي كه قاتل و يا كوشش كننده در فساد باشد."[13]
3- تعریفی نو از ارتداد
آیت‌الله منتظری در پاسخ سؤال 2506 در رساله استفتائات چنین آورده است:
معناي ارتداد چيست ؟ آيا كسي كه در يكي از اصول دين يا احكام ضروري آن به هر دليل و علتي شك كند بدون اين كه بخواهد حقي را انكار نمايد، مرتد حساب مي‎شود؟
جواب : معناي ارتداد به عقب برگشتن است، يعني بعد از اسلام به كفر برگشتن؛ و كفر در مقابل ايمان است . و معناي ايمان صرف پيداشدن يقين و عقيده اي در بستر ذهن نسبت به مبدأ و معاد و نبوت نيست، زيرا پيدا شدن يقين و عقيده به چيزي اختياري انسان نيست؛ در صورتي كه ايمان و كفر دو عمل اختياري مي‎باشند كه مورد پاداش و مجازات خداوند قرار مي‎گيرند، و اگر غيراختياري بودند پاداش و مجازات بر امر غيراختياري براي خداوند حكيم و عادل، قبيح بلكه محال مي‎باشد. بلكه ايمان به معناي التزام و پايبندي عملي و اخلاقي به عقيده اي است كه در قلب پيدا شده است؛ و كفر يعني انكار و عدم التزام به آن .
"كفر" به معناي پوشاندن امر واضح و روشن است؛ و لذا به "زارع" نيز كافر گفته مي‎شود، چون بذر را زير خاك مي‎پوشاند. پس كسي كه حق بودن اصول دين را يقين دارد و هيچ گونه شبهه اي در آنها نداشته باشد و با اين حال از روي عناد و لجاجت و يا تعصب، و يا انگيزه هاي سياسي، اقتصادي و غيره آنها را انكار كند و التزام عملي و اخلاقي نداشته باشد، او كافر مي‎باشد؛ زيرا امري را كه برايش روشن و قطعي است انكار نموده است . اما كسي كه يا درحال تحقيق است و يا در اثر ضعف مطالعه، يا القائات تشكيك كنندگان، و يا به دلايل ديگر در بعضي اصول يا فروع ضروري دين به شك مي‎افتد، بدون داشتن عناد و تعصب و لجاجت مرتد محسوب نمی‌شود. اين معنا از آيه شريفه (إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِنْ بَعْدِ مَا تَبَینَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّیطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ)؛ (همانا كساني كه پس از روشن شدن حق و راه هدايت براي آنان به عقب برگشتند - و مرتد شدند - در دام شيطان قرار گرفته اند)، به خوبي استفاده مي‎شود؛ زيرا ارتداد را مقيد به تبين و روشن بودن حق و هدايت براي اشخاص نموده است . آيات ديگر نيز به همين معنا دلالت دارد.
بنابراين اثبات ارتداد بسيار مشكل مي‎باشد، زيرا يقين و تبیين از امور نفساني غير مشهود است و به صرف گفتن كلمه اي از روي شك و ترديد، و يا بدون قصد جدي انكار حق، كسي مرتد نمی‌شود. و در مورد ارتداد و نيز ساير گناهاني كه موجب حد يا تعزير است اگر كوچكترين شبهه اي در ثبوت آنها باشد، حد و تعزير جاري نمی‌شود.
پيامبراكرم (ص) فرمودند: «ادرئوا الحدود بالشبهات»؛ (با اندك شك و شبهه اي اجراي حدود را متوقف كنيد.) و اگر متهم به يكي از گناهان ذكر شده، قبل از دستگيري توبه كند، يا شبهه توبه در بين باشد حد از او ساقط مي‎شود.[14]
4- تأسیس اصل
آیت‌الله منتظری در زمینه پذیرش عقیده و دین اصلی را تأسیس کرده و براساس این اصل تبیین مساله می کنند (انسان در تغییر اندیشه آزاداست) در کتاب رساله حقوق این اصل به عنوان یک حق از حقوق انسان به رسمیت می شناسد. (رساله حقوق ،ص51)
حق تغییر اندیشه
در حقیقت تعبیر به آزادی ا ندیشه یا تغییر آن نوعی مسامحه در تغبیر است؛ زیرا پیدایش هر عقیده و استمرار آن معلول شرایط خاص ذهنی است که از اختیار انسان خارج می باشد. آنچه اختیاری انسان است – و انسان نسبت به آن آزاد است – مقدمات آن می باشد؛ نظیر تحقیق ، مطالعه و تلاش فکری در راه رسیدن به آنچه حق است.
از این رو تحمیل هر عقیده های به دیگری ، نه امکان دارد و نه صحیح خواهد بود ؛ و هر انسان بالفطره در پیدا نمودن هر اندیشه و استمرار آن قابل تحمیل و اکراه نخواهد بود. ( لااکراه فی الدین )

حق آزادي انديشه و بيان
از آنجا كه عقل و تفكر جوهر اصلي انسان مي‎باشد حق تغییر اندیشه است.تعبیر آزادي انديشه و بيان از حقوق مسلم همه انسانهاست، همه حق دارند كه در مسائل مختلف اعتقادي، سياسي و اجتماعي آزادانه بينديشند و حاصل تفكر و انديشه خود را بيان نمايند; مي‎توان گفت آزادي انديشه و بيان از مهمترين حقوقي است كه هر انساني دارد، و تجاوز به اين حق و سلب آن ستمي بزرگ بر انسانها مي‎باشد; آيه شريفه : (خلق الانسان _ علمه البيان) [15]
"خداوند انسان را آفريد و بيان را به او آموخت ."
نيز به اهميت این نکته اشاره دارد. امام صادق (ع) حتي با منكران خدا و بي دينان نظير: عبدالملك مصري، ابن مقفع، ابن ابي العوجاء و ديصاني در مسجدالحرام - يعني مهمترين مركز عبادي و اعتقادي اسلام - بحث آزاد داشتند و آنان نظريات و افكار و انديشه هاي الحادي خود را با استدلال و بدون هيچ گونه ترس و منعي با آن حضرت مطرح مي‎كردند.[16]
آیت الله منتظری در این حق تغییر اندیشه را پذیرفته است.[17]

تعیین محدوده ارتداد
آیت‌الله منتظری موضوع و زواياي بحث ارتداد را در پاسخ به پرسش هاي تبیین می‌فرماید.
سؤال: آیا اگر فلاسفه و متفکرین به نقد دین بپردازند و پاسخ‌های فقها را نیز نقد کنند و قانع نشوند، می‌توان آن‌ها را معاند و مرتد دانست و اعدام کرد؟
جواب: نقد علمی –چه در مسائل دینی یا غیر آن- غیر از عناد و لجاجت بحق و انکار آن می‌باشد. ملاک ارتداد، عناد با حق پس از روشن شدن آن است.
قرآن می‌فرماید: (فَبَشِّرْ عِبَادِ* الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)؛ (بشارت ده [ای پیامبر] به آن دسته از بندگان من که به سخن گوش فرا داده و سپس بهترین آن را پیروی می‌کنند).
اگر نقد و ابراز نظر نباشد، انتخاب احسن و سپس پیروی از آن امکان ندارد. لازم به تذکر است که مقصود از آیه شریفه، اگر فقط مسائل دینی نباشد قطعا منحصر به مسائل غیر دینی نیست.
به شهادت تاریخ نیز سیره پیامبر اکرم و پیشوایان معصوم با مخالفان اسلام و آن‌هایی که با غیر سلاح با دین حق مبارزه می‌کردند، همین بوده است. آن حضرات پیوسته با منطق و استدلال و جدال احسن با کسانی که نسبت به اسلام شبهه ای داشتند، برخورد می‌کردند. از باب نمونه، مجادلات و مباحثات ابن ابی‌العوجاء و امثال او با امام صادق در مسجدالحرام و نیز مناظرات کلامی حضرت رضا(ع) با علمای سایر ادیان قابل توجه می‌باشد.[18]

ملاک کفر و ارتداد
معناي ارتداد چيست ؟ آيا كسي كه در يكي از اصول دين يا احكام ضروري آن به هر دليل و علتي شك كند بدون اين كه بخواهد حقي را انكار نمايد، مرتد حساب مي‎شود؟
اگر شخصی شیعه باشد و منکر اصول دین نبوده ولی عمدا یکی از ضروریات دین یا مذهب را منکر شود و بعد از تذکر و یادآوردن ادله جهت اثبات اشتباهش باز هم انکار کند، آیا چنین شخصی کافر و مرتد و مخلد در آتش است یا فقط فاسق می‌شود؟ هم چنین اگر کسی شیعه باشد و عقاید باطلی نیز داشته باشد حکم او چیست؟ آیا منجر به کفر یا فسق می‌شود؟
جواب : معناي ارتداد به عقب برگشتن است، يعني بعد از اسلام به كفر برگشتن؛ و كفر در مقابل ايمان است. و معناي ايمان صرف پيداشدن يقين و عقيده اي در بستر ذهن نسبت به مبدأ و معاد و نبوت نيست، زيرا پيدا ‌شدن يقين و عقيده به چيزي اختياري انسان نيست؛ در صورتي كه ايمان و كفر دو عمل اختياري مي‎باشند كه مورد پاداش و مجازات خداوند قرار مي‎گيرند، و اگر غيراختياري بودند پاداش و مجازات بر امر غيراختياري براي خداوند حكيم و عادل، قبيح بلكه محال مي‎باشد. بلكه ايمان به معناي التزام و پايبندي عملي و اخلاقي به عقيده اي است كه در قلب پيدا شده است؛ و كفر يعني انكار و عدم التزام به آن .
"كفر" به معناي پوشاندن امر واضح و روشن است؛ و لذا به "زارع" نيز كافر گفته مي‎شود، چون بذر را زير خاك مي‎پوشاند. پس كسي كه حق بودن اصول دين را يقين دارد و هيچ گونه شبهه اي در آنها نداشته باشد و با اين حال از روي عناد و لجاجت و يا تعصب، و يا انگيزه‌هاي سياسي، اقتصادي و غيره آنها را انكار كند و التزام عملي و اخلاقي نداشته باشد، او كافر مي‎باشد؛ زيرا امري را كه برايش روشن و قطعي است انكار نموده است . اما كسي كه يا درحال تحقيق است و يا در اثر ضعف مطالعه، يا القائات تشكيك كنندگان، و يا به دلايل ديگر در بعضي اصول يا فروع ضروري دين به شك مي‎افتد، بدون داشتن عناد و تعصب و لجاجت مرتد محسوب نمی‌شود. اين معنا از آيه شريفه (إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِنْ بَعْدِ مَا تَبَینَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّیطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ)[19]؛ (همانا كساني كه پس از روشن شدن حق و راه هدايت براي آنان به عقب برگشتند - و مرتد شدند - در دام شيطان قرار گرفته اند)، به خوبي استفاده مي‎شود؛ زيرا ارتداد را مقيد به تبين و روشن بودن حق و هدايت براي اشخاص نموده است . آيات ديگر نيز به همين معنا دلالت دارد.
اگر گسی چیزی را که ضروری دین بداند و آن را از روی علم و عمد و با انگیزه عناد و جحد با حق و حقیقت انکار نماید و توجه داشته باشد که انکار آن منجر به انکار رسالت پیامبر اکرم ص می‌شود، مرتد خواهد بود و صرف این که یک مسلمان و شیعه واقعی، عقاید باطلی داشته باشد موجب کفر یا فسق او نمی‌شود، زیرا چه بسا این عقاید باطل، به نظر خودش عقاید حق می‌باشد.
بنابراین، اثبات ارتداد بسيار مشكل مي‎باشد، زيرا يقين و تبيّن از امور نفساني غيرمشهود است؛ و از این رو به صرف انکار حق، نمی‌توان کسی را مرتد شمرد و در مورد ارتداد و نیز سایر گناهانی که موجب حد یا تعزیر است، اگر كوچك‌ترين شبهه اي در ثبوت آنها باشد، حد و تعزير جاري نمی‌شود.
پيامبراكرم (ص) فرمودند: «ادرئوا الحدود بالشبهات»[20]؛ (با اندك شك و شبهه اي اجراي حدود را متوقف كنيد.) و اگر متهم به يكي از گناهان ذكر شده، قبل از دستگيري توبه كند، يا شبهه توبه در بين باشد حد از او ساقط مي‎شود.[21]

ارتداد در قرآن
سؤال: در قرآن امده است که در دین هیچ اجباری نیست ولی در جای دیگری آمده است که اگر دین خود راتغییر بدهید مرتدید و به مرگ محکوم هستید. شما این تضادها را در قرآن چه گونه توجیه می‌کنید؟
جواب: اولا درست است که در قرآن کریم نفی اکراه در دین شده است و فرموده: (لاَ إِکرَاهَ فِی الدِّینِ)؛ (در دین اجبار و اکراه نیست) ولی در هیچ جایی از آن گفته نشده است که مرتد محکوم به اعدام است و باید کشته شود؛ و مجازات اعدام مرتد، تنها در بعضی از احادیث ذکر گردیده است.
و ثانیا: این که در دین اجباری نیست، به لحاظ این است که دین دارای اعتقاد و عمل بر اساس مباني است و حصول اعتقاد موقوف به گونه ای استدلال و برهان می‌باشد، و چه بسا بدون اختیار برای انسان حاصل می‌گردد، و هیچ گاه به وسیله اکراه و اجبار پدید نمی‌آید.
و مراد از ارتدادی که طبق بعضی از روایات، مجازات آن مرگ مقرر گردیده، این است که شخص پس از این که حقانیت توحید یا نبوت پیامبر اسلام(ص) و یا برخی از ضروریات دیگر دین برای او ثابت گردیده، از روی عمد و عناد با حق، به مخالفت علنی و آشکار برخیزد و بخواهد نظم جامعه را بر هم زند و اعتقادات دیگران را مورد طعن قرار دهد، که چه بسا این امر، کشف از توطئه ای پنهان از سوی مخالفان دین می‌نماید. اما کسی که در مسیر تحقیق عالمانه، برای او نسبت به اصلی از اصول دین یا فرعی از فروع ضروری آن، شک و تردید حاصل شده و یا به نتیجه ای دیگر رسیده است، مرتد محسوب نشده و حکم ارتداد را ندارد. در این رابطه می‌توانید به رساله حقوق این جانب صفحه 51 مراجعه نمایید.[22]

رابطه انکار ضروری و خروج ازدین
سؤال: آیا اگر مسلمانی با استدلال، احکام عبادی اسلام را نپذیرد ولی به توحید و نبوت و معاد و عدل و امامت معتقد باشد می‌توان او را از مسلمانی خارج دانست؟ اگرنه، پس این چه ضروری دین است که تعطیل آن نمی‌تواند سبب خروج از اسلام تلقی شود؟
جواب: اگر مقصود از نپذیرفتن، انکار عقیدتی باشد باید گفت: صرف انکار ضروری اگر مسلتزم انکار اصول دین از قبيل نبوت نباشد موجب خروج از دین نمی‌باشد و اگر کسی واقعا به اصول دین مذکور در سؤال، معتقد باشد اما به نظر خودش با استدلال به این تنیجه رسیده است که امروز انجام عبادات لازم نیست، چنین کسی هرچند تشخیص او باطل و خلاف حق است، اما موجب خروج او از دین نمی‌شود و حتی حکم به فسق او نیز بعید است. اما اگر ضمن قبول داشتن اصول دین، ضروری بودن عبادات را نیز قبول دارد و با این حال، آن‌ها را عملاً ترک می‌کند، چنین شخصی فقط محکوم به فسق می‌باشد؛ و اگر حکمی ضروری باشد و مسلمان با قطع و یقین به ضروری بودن، آن را انکار می‌نماید، این انکار که برگشت به انکارنبوت کرده و نوعی لجاج و عناد است، موجب ارتداد و خروج از دین می‌باشد.[23]

تغییر انديشه
سؤال: در مورد تغییر مذهب. مگر ما دین حضرت مسیح، موسی و... را دین خدا نمی‌دانیم؟ اگر می‌دانیم، پس چرا اگر یک مسلمان بخواهد تغییر دین بدهد باید محاکمه و سپس اعدام هم بشود. اگر ما به خدای خود اعتقادداریم و پس باید بسپاریم دست پروردگار خود که خود بهتر می‌داند . کسی نمی‌تواند شخص دیگری را برای نظرش محاکمه کند. حال سؤال این است که نظر شما در مورد این موضوع چیست؟ و من شما رابه خاطر روشن تر بودن فکری انتخاب کردم که از شما سؤال می‌کنم.
جواب: تفصیل در نامه نمی‌گنجد. اجمالا این که: هریک از ادیان یهودیت و مسیحیت و زرتشتی در زمانی دین حق بوده اند ولی دین مقدس اسلام ناسخ ادیان سابقه می‌باشد، و عدول از آن صحیح نیست. مَثَل ادیان الهی مثل کلاس‌‌های دانشگاهی است، و دین اسلام همچون کلاس و ترم آخر است که شخص یک نحو استقلال علمی پیدا کرده است و دیگر نیاز به استاد جدید ندارد و با عقل کامل شده خود می‌تواند مشکلات را بر اساس آخرین و کامل ترین رهنمودها و احکام دین آسمانی حل نماید. برای ثبوت حقانیت دین اسلام می‌توانید به کتاب «از آغاز تا انجام در گفتگوی دو دانشجو» نوشته این جانب مراجعه فرمایید. البته تبدیل دین به نحو اطلاق، حکم اعدام ندارد؛ بلکه اگر حقانیت دین اسلام برای کسی ثابت شده باشد و از روی عناد و لجاجت با حق، اسلام را انکار کند و دین دیگری قبول کند، مرتد شمرده می‌شود؛ و اگر در دادگاه صالح طبق موازین قضایی، ارتداد و عناد او با حق ثابت شود، حکم مرتد را دارد.[24]

آزادی در انتخاب دین
سؤال: من خاطرات جناب عالی را خواندم. بسیار عالی بود. فهمیدم که شما در زمینه حکومت اسلامی و همچنین فرقه بهائیت تحقیقات زیادی انجام داده اید. همیشه برای من این سؤال مطرح بوده و می‌بینم که همواره حقوق بشر هم در این مورد به ایران ایراد می‌گیرد، این است:
1- آیا نباید دید حکومت اسلامی نسبت به تمام انسان‌ها اعم از موحدان(مسلمان و غیرمسلمان) و غیر موحدان –البته به شرط عدم محارب بودن- یکسان باشد؟ آیا خداوند به همه بندگانش روزی نمی‌دهد؟ آیا ما حق داریم به عنوان حکومت اسلامی به یک گروه محرومیت اجتماعی بدهیم؟
2- آیا انسان ارجحیت دارد یا دین؟ چون این گونه سؤالات را من بارها از بسیاری جوان‌ها شنیده ام. اگر امکان دارد جواب سؤالات فوق را در سایت خود برای استفاده عموم قرار دهید.
جواب: 1- هرچند به اعتقاد ما اسلام دین حق است و آن خاتم ادیان الهی می‌باشد، و وجدان هر انسانی او را ملزم می‌نماید که در امر دین تحقیق نماید و نسبت به آن بی تفاوت نباشد، ولی نه دین و نه حاکمیت، امری تحمیلی نیست. هیچ گاه با زور و تحمیل، اعتقاد حاصل نمی‌شود. و همه مردم تا زمانی که حقوق اجتماعی یکدیگر را محترم بشمارند حق حیات دارند و حاکمیت نیز هنگامی ثابت و برقرار می‌گردد که اکثریت جامعه پذیرای آن باشند. و حتی حکومت ظاهری رسول خدا ص و امیر المومنین نیز با بیعت مردم تحقق خارجی یافت. ضمنا حق و حقیقت از هر کس و هر چیز محترم تر است.
3- انسان حقیقی کسی است که دارای ممیزه انسان از سایر حیوانات یعنی عقل بالفعل باشد؛ و عقل بالفعل به وجود مبدأ و معاد و ضرورت حرکت مستقیم تکاملی به سوی آن‌ها معترف است. و این اعتراف‌ها همان دین داری اوست. بنابراین انسان به معنای خاص آن، شخصی دین دار است و انفکاک بین آن دو و سخن از این که انسان ارجح است یا دین، وجهی ندارد. بله، ظاهر انسان و انسان ظاهری چیزی جدای از دین و دین داری است، و بدین لحاظ هم بین افراد آن نسبت به حقوق مدنی و اجتماعی تفاوت نیست و هیچ فردی به خاطر عقیده اش در آن جهت دارای مزایای بیشتر و ارجحیت از دیگران نمی‌باشد؛ چنان که انسان حقیقی هرچه در عقل بالفعل نظری و عملی قوی تر باشد و مراتب برتر عقل را در دو بعد نظر و عمل طی نماید، نزد خداوند ارجح بوده و دارای کرامت بیشتر است: (إِنَّ أَکرَمَکمْ عِندَ اللهِ أَتْقَاکمْ)[25] یعنی کسی که دین حق را قبول کرده و دارای تقوای بیشتر می‌باشد، نزد خداوند از درجات معنوی بشتری برخوردار خواهد بود. ازطرفی انسان از نظر انسان بودنش به مقتضای آیه لقد کرمنا بنی آدم )[26] یک ارزش ذاتی دارد و از نظر تدین او به دین حق ارزش ثانوی خواهد داشت. در حقیقت تفاوت ادیان و صحیح و سقیم بودن آنها به صاحبانش ارزش ثانوی می دهد.[27]

یادداشت ها:

[1] - محمد ، آیه 25.
[2] - لسان العرب ج 15، ص 428.
[3] - راغب اصفهاني ، مفردات الفاظ القرآن، ص 197.
[4] - مائده، آیه 54.
[5] - مقدس اردبیلی، مجمع‏ الفایدة و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان جامع الفایده ، ج 3، ص 319.
[6] - سایت مجمع ، ارتداد در فقه اسلامی ، پاسخ شوراي فقهي مجمع مدرسين و محققين حوزه علميه قم.
[7] - رساله توضيح المسايل، چاپ اول ، 1362 ص 561.
[8] - رساله توضيح المسايل ، چاپ ، شانزدهم ، 1377، مسئله 3210.
[9] - سوره آل عمران (3)، آيه 72 .
[10] - سوره نمل (27)، آيه 14)
[11] - منظور از "مرتد ملي" برگشتن از اسلام فردي است كه از بدو تولد مسلمان نبوده و بعدها مسلمان شده و مجددا برگشته است ; اما "مرتد فطري" كسي است كه پدر يا مادر او مسلمان بوده و پس از بلوغ و گرايش به اسلام مرتد شده است .
[12] - "لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبا." سيد رضي، نهج البلاغه، خطبه 108، ص 157) و 158) .
[13] - منتظری ، حسینعلی ، اسلام دین فطرت، ص 695.
[14] - رساله اسفتائات ، ص 526.
[15] - الرحمن (55): 3 و 4.
[16] - كافي، كتاب التوحيد، باب حدوث العالم و اثبات المحدث، ج 1، ص 82 - 72.
[17] - منتظری ، حسینعلی ، رساله حقوق ، ص 51.
[18] - منتظری ، حسینعلی ، پاسخ به پرسش های دینی ، ص 531.
[19}. سوره محمد(ص) (47): آيه 25.
[20]. وسائل الشيعه، ج 18، باب 24 مقدمات حدود، ص 336.
[21] - منتظری ، حسینعلی ، پاسخ به پرسش های دینی ، ص 532.
[22] - ماخذ سابقص 533.
[23] - ماخذ سابق ، ص 102.
[24] - ماخذ سابق، ص 102.
[25] - سوره حجرات ، آیه 13.
[26] - اسرا، آیه 72.
[27] - پرسش های دینی، ص 105.

خوانده شده 1999 بار آخرین اصلاح در تاریخ دوشنبه, 19 مرداد 1394 06:22
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا