فقهی

محمدتقي فاضل ميبدي
استفاده از احکام اسلامي و واژه هاي قرآني و بي توجه به معاني آنها، در برخي موارد شايد يک نوع بدعت گذاري يا تحريف تلقي شود. واژه «محارب» و احکام مترتب بر آن که در قرآن و سنت به کار رفته، اخيراً در برخي خطابه ها به گونه يي نمايان شده که گويي با معناي حقيقي آن هيچ تطابقي ندارد. ممکن است پاره يي از معترضان را که در تجمعات اخير شرکت جسته اند و احياناً شعارهاي دور از انتظاري داده اند محارب بنامند ولي آيا صدق محارب در اين گونه موارد صحيح و صواب است؟ يا اين واژه و احکام آن در اين موارد صدق نخواهد کرد. اينک بنگريم کاربرد محارب را در قرآن کريم تا دريابيم مصداق محارب کيانند و اين اصطلاح قرآني را کجا بايد به کار برد؟ آيه 23 از سوره مائده که در اين مورد نازل شده چنين است؛ «انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله ويسعون في الارض فساداً ان يقتلوا...» (همانا جزاي کساني که با غدوستدارانف خداوند و پيامبر او به محاربه برمي خيزند و در زمين به فتنه و فساد مي کوشند، اين است که کشته شوند...) قريب به اتفاق مفسران نوشته اند محارب کسي است که سلاح برکشد و راه ها را در شهرها يا خارج از شهر ناامن کند. علامه طباطبايي مي نويسد؛ محاربه در اينجا مانند محاربه کفار با پيامبر و اخلالي که قطاع الطريق و راهزنان با نشان دادن سلاح، ناامني را در جامعه ايجاد مي کنند. يعني جنگي که در آن فساد در زمين و ايجاد رعب و وحشت در جامعه باشد. يعني کسي بدون داشتن سلاحي بخواهد حرکت اعتراضي داشته باشد و حتي اخلال در نظم عمومي کند، محارب بر او صدق نمي کند.
«فالمراد بالمحاربه و الافساد علي ماهو الظاهر هو الاخلال بالامن العام و الامن العام انما يختل بايجاد الخوف العام» (الميزان، ج 5، ص 354)
در هر صورت محارب به کسي گفته مي شود که؛ 1- سلاح برکشد و 2- ايجاد ناامني کند. اين معنايي است که غالب مفسران قرآن آورده اند.
شأن نزول آيه؛ در برخي تفسيرها درباره علت نزول آيه محارب چنين آمده؛ ميان قومي در مدينه با پيامبر اسلام عهدنامه يي امضا شد و آنها اين عهدنامه را نقض کردند و در پي آن به دنبال فساد برآمدند. مفسراني مانند حسن و مکرمه گفته اند نزول آيه درباره مشرکان است که به دنبال شرک فساد مي کردند و ديگراني گفته اند اين آيه درباره دو طايفه يي نازل شد که مرتد شدند و به دنبال ارتداد فساد مي کردند و شهر را ناامن مي داشتند. (تبيان، ج 3، ص 504)
براساس شأن نزولي که براي آيه محاربه آورده اند، اين معنا در همه موارد يقيني است که محارب بر کسي اطلاق مي شود که بخواهد با ايجاد ناامني و برکشيدن سلاح جامعه را ناامن کند. فقهاي بزرگ اسلام از شيخ طوسي در کتاب نهايه و مبسوط تا مرحوم امام خميني در کتاب تحريرالوسيله، ج 2، ص 492 در بحث حدود، اين معنا را متذکر شده اند که محارب يعني کسي که؛ «جرد سلاحه او جهزه لاخافه الناس و اراده الفساد في الارض». (محارب کسي است که سلاح خود را براي ترساندن مردم و ترويج فساد در زمين آماده مي کند.) مرحوم آيت الله منتظري در تعريف محارب مي گويد؛ محاربه عبارت است از موردي که فرد يا افرادي به منظور افساد و ترساندن و سلب امنيت مردم با استفاده از سلاح و قدرت نظامي اقدام عملي کنند. در حقيقت استفاده از سلاح و اتکا به آن جزء ذات معناي محاربه - که از ريشه حرب است - است. طبق اين معنا هر گونه ارعاب و ترساندني که از ناحيه فرد يا افراد مسلح يا از طرف حکومت ها با اتکا بر نيروي نظامي آنها در جهت اخلال امنيت عمومي و ارعاب آنان انجام شود و براي افساد و برهم زدن آرامش و تعادل روحي مردم و سلب آزادي آنان باشد، مصداق محاربه خواهد بود. (آيت الله منتظري، ديدگاه ها،ج 1، ص 420 )
ممکن است برخي براي اعتراضات عمومي که منجر به شعارهاي نامطلوب مي شود از عنوان «بغي» استفاده کنند و قائل بر اين باشند که معترضاني چنين باغي اند زيرا گروهي از مسلمانان در برابر گروهي ديگر بغي کرده است و قرآن در آيه 9 از سوره حجرات مي فرمايد؛ «هنگام قتال دو طايفه از مومنين آنان را به اصلاح واداريد و اگر گروهي بر ديگري بغي کرد با آنان کارزار کنيد.» بغي در کتب فقهي به معناي خروج بر امام معصوم يا امام عادل تفسير شده است و در معناي «خروج» استفاده از سلاح نهفته است. يعني خروج بدون داشتن اسلحه بغي نيست. شهيد اول در متن کتاب لمعه «بغي» را در خروج بر امام معصوم منحصر کرده است. محقق و صاحب جواهر آن را به خروج از اطاعت امام عادل تفسير کرده اند. ولي از ظاهر آيه شريفه و اطلاق آن، بغي شامل مواردي است که مسلحانه باشد. طبق برخي فتاوا تجاوز مسلحانه حاکميت بر طايفه يي از مومنان بغي به حساب مي آيد. (ديدگاه ها، ص 421)
نکته مهم اينکه در بغي سرکشي از حق و طلب باطل نهفته است.در اينجا به کساني که در اين روزها، به خاطر حوادث اخير تلاش مي کنند با استفاده از دو اصطلاح محارب و باغي رقيب خود را سرکوب کنند، گفته مي شود، چه در مجلس و چه در قوه قضائيه به کتب فقها و احکامي که در اين باب آمده مراجعه کنند. به ويژه جواهرالکلام، ج 20، ص 224 که احکام محاربه و بغي را روشن ساخته است.
نکته مهم تري که آقايان بايد توجه داشته باشند آن سخن پيامبر(ص) است که مسلمانان و حاکمان اسلامي را در حفظ جان مردم لازم داشته و دستور صريح پيامبر(ص) بر اين است که در موارد مشکوک در اجراي حدود بايد هر نوع اجراي حدي را تعطيل کرد، به ويژه آنگاه که بخواهند کسي را اعدام کنند.
قاعده؛ ادرئوا الحدود بالشبهات (وسايل الشيعه، 4/24) اگر دقيقاً منظور مي شد شايد آمار اعدام ها در اين کشور تا اين حد بالا نشان نمي داد و همواره ما را محکوم نمي کردند. چگونه ممکن است کسي را به عنوان محارب دستگير کرد و به دستگاه قضايي تا پنج روز مهلت داد و بعداً او را اعدام کرد.
ذکر اين نکته ضروري است که تحقق حکومت اسلامي به اين است که حدي اجرا نشود يا کمترين حد و تعزير اجرا شود زيرا فلسفه تحقق اسلام در جامعه کاهش جرم و بزهکاري هاي اجتماعي و سياسي است، نه اجرا کردن حدود. هدف اصلي اسلام و قرآن اين است تا با ايجاد عدالت و آزادي عقيده و حريت انديشه انسانيت به معناي واقعي محقق شود. اگر در جامعه فريادي بلند شد و عده يي ناراضي شدند و احياناً در خيابان دست به اعتراض زدند بايد ريشه هاي درد را جست وجو کرد و ديد چرا اين فريادهايي که در پيش نمي بود، پيدا شده است؟
آقاياني که قانون محاربه را در مجلس طرح کرده اند، لازم است به عنوان وکلاي قانونگذار مردم نظري به قانون مجازات اسلامي که در اين مملکت به تصويب رسيده است، بيندازند. در باب 7 فصل اول قانون مجازات اسلامي است؛ 1 - هرکس براي ايجاد رعب و هراس و سلب آزادي و امنيت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب و مفسد في الارض مي باشد.
2 - ميان سلاح سرد و گرم فرقي نيست.
3 - هر گروه يا جمعيت متشکل که در برابر حکومت اسلامي قيام مسلحانه کند، مادام که مرکزيت آن باقي است تمام اعضا و هواداران آن، که موضع آن گروه يا جمعيت يا سازمان را مي دانند و به نحوي در پيشبرد اهداف آن فعاليت و تلاش موثر دارند محاربند. فصل دوم اين قانون راه هاي اثبات محاربه را به گونه يي بيان کرده که بايد دو مرد عادل شهادت دهند که فلاني محارب است. آيا چنين قوانيني اجازه مي دهد هرکسي را به جرم اعتراض يا حتي شعار ساختارشکنانه محارب ناميد؟ سخن در اين باب در کتب فقهي فراوان است. راقم اين سطور اين چند سطر را براي آن نگاشت تا قوانين اسلامي را به گونه يي به کار نگيرند که همگان را نسبت به آن بدبين سازند. چرا در جهان امروز نزد هر انسان عدالتخواه و آزادي طلب اسلام طالباني محکوم است؟ براي اينکه خشونت شيطاني را به رحمت خداوندي غالب کرده و کرامت انساني را لگدمال کرده است. فلسفه نزول اديان براي راحت کردن انسان و آزادي او از تمام بلاهاي اجتماعي است.

خوانده شده 1929 بار آخرین اصلاح در تاریخ چهارشنبه, 04 شهریور 1394 19:31
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا