فقهی

محمدتقي فاضل ميبدي
يكي از مسائل مهم و مورد ابتلاء در ميان مسلمانان،حکم ذبيحه اهل كتاب و يا ذبيحه غير مسلمان است.نظرغالب فقهاي اماميه بر آنست كه ذبيحه اهل كتاب به خاطر فقدان شرايط ذبح از قبيل استقبال به قبله و «تسمیه» نام خدا، و ذابح غیرمسلمان، نجس و خوردن آن حرام است. البته در شريعت يهود نيزاین مسئله وجود دارد كه ذبيحه غير يهودبریهودیان حرام است. به نظر مي رسد حرمت ذبيحه اهل کتاب، از نظر كتاب و سنّت،چندان صريح و مبين نيست .آیات و روایات،بطور یکدست گویای چنین حکمی نمی باشد؛ لهذا مي‌توان با نگاهي دوباره چنين حكمي را از كتاب و سنّت مورد بررسی قرارداد.

پيش از هر چيز لازم است آيات قرآن را در اين‌باره بررسي نمود، سپس احاديث مربوطه را مورد تجزيه وتحليل قرار داد. مجموعه‌ آياتي كه در فهم اين مسئله بايد كاويد، چهار قسم است:
1ـ آياتي كه اصل را بر حليت اشياء مي‌داند.
الف: يا ايها النّاس کلوا مما في الارض حلالاً طيبا؛ اي مردم از آنچه در زمين است بخوريد كه براي شما حلال و پاكيزه است.(بقره/168)
ب: کلوا مما رزقكم الله حلالاً طيبا، هر آنچه خداوند روزي شما كرده است بخوريد كه حلال و طيب است. (مائده/88)
ج: يا ايها الذين آمنوا کلوا من طيبات ما رزقناكم؛ اي مؤمنان از طيباتي كه به شما روزي داده‌ايم بخوريد. (بقره/170)
د: و يحلّ لهم الطيبات و يحرم عليهم الخبائث؛ پيامبر براي پيروان خود طيبات را حلال مي‌كند و براي ايشان خبائث يعني اشياي ناپاك را حرام مي‌سازد. (اعراف/157)
ه:هوالذی جعل لکم الارض ذلولافامشوافی مناکبهاوکلوامن رزقه والیه النشور؛اوخدایی است که زمین رابرای شمانرم وهموارگردانید پس شمادرپستی وبلندیهای آن حرکت کنیدوروزی او خورید.که بازگشت خلق بسوی اوست(ملک/15)
و:وهوالذی سخرالبحرلتاکلوامنه لحماطریا؛اوخدایی است که دریارابرای شمامسخرکرد.تاازآن گوشت تازه بخورید.(نحل/14)
ز:قل لااجدفی مااوحی الی محرماعلی طاعم یطعمه الاان یکون میته اودمامسفوحااولحم خنزیرفانه رجس اوفسقااهل لغیرالله...؛بگو برآن چه برمن وحی شده است هیچ غذایی حرام نمی یابم،جز این که مردارباشد.،یاخونی که ازبدن بیرون ریخته یاگوشت خوک-که ایهاپلیدند-یا حیوانی که به گناه ،هنگام سربریدن نام غیرخدا-نام بتها-برآن برده شده است.(انعام/144)میبدی درکشف الاسرارمی گوید:وطعام الذین اوتوالکتاب –ذبائح اهل تورات وانجیل است.«حل لکم»ای حلال لکم ومیگوید:ذبائح جهودان وترسایان شماراحلالست که مسلمانید.وهم چنین ذبائح هرکسی که دردین ایشان شد... ذبائح ترسایان عرب هم حلال نیست که مصطفی گفت:نصاری العرب باهل الکتاب لاتحل لنا ذبائحهم.(کشف الاسرار ج3ص12)
2ـ آياتي كه برخي موارد را از اين اصل خارج ساخته و آنها را حرام دانسته است:
الف: انما حرم عليكم الميتة و الدّم و لحم الخنزير و ما اهل به لغير الله؛ خداوند مردار، خون، گوشت خوك و آنچه را كه به نام غير خداوند ذبح شود، بر شما حرام كرده است. (بقره/173)
ب: حرمت عليكم الميتة و الدّم و لحم الخنزير و ما اهل لغير الله به و المنخنقةٌ و الموقوذة والمتردّية والنّطيحة و ما اكل السبع الا ما ذكّيتم و ما ذبح علي النّصب؛ حرام شد بر شما مردار، خون، گوشت خوك، آنچه بر اثر ضربه سنگ بميرد، حيواني که با پرتاب شدن بميرد، حيواني که بر اثر ضربه شاخ يا لگد حيوان ديگر بميرد، آنچه حيوان درنده از آن خورده باشد، جز آن که پيش از مرگ با ذبح شرعي تذکيه شود و حيواني که براي بتها و يا روي سنگهاي اطراف کعبه کشته شود. (مائده/3)
در آيه ياد شده نه مورد، از اصل اباحه خارج شده و خوردن آنها حرام گشته است.
ج: قل لا اجد فيما اوحي الي محرماً علي طاعم يطعمه الّا ان يکون ميتة او دم مسفوحاً او لحم خنزير فانه رجس اوفسقاً اهل لغيرالله به، بگو اي پيامبر آنچه تا کنون به من وحي شده است، خداوند هيچ طعامي را به خورنده حرام نکرده است، جز مردار، يا خون ريخته شده هنگام ذبح، يا گوشت خوک، يا قرباني براي غير خداوند که از روي فسق ذبح شود. (انعام/145)
3ـ آياتي که نام خداوند را هنگام ذبح-بطورغیرصریح- و يا هنگام خوردن –بطورصریح- لازم شمرده است
الف: و ما لکم الّا تأکلوا مما ذکر اسم الله عليه؛ روا نيست هر چه را که نام خدا بر آن برده شد نخوريد. (انعام/119)دراین آیه به شکل ملامت گونه میگویدچراهرچه نام خدابرآن برده می شودازخوردنش پرهیزدارید.
ب: و لا تأکلوا مما لم يذکر اسم الله عليه، هر چيزي که نام خداوند بر آن برده نشده است نخوريد. (انعام/121)
ج: فکلوا مما ذکرسم الله عليه، هر چه که نام خدا بر آن برده شده بخوريد. (انعام/118)
در اين سه دسته از آيات، آن بخشي که بيشتر صراحت در مسئله دارد، دسته سوم از آيات است؛ بويژه آيه اي که مي فرمايد: و لا تأکلوا مما لم يذکراسم الله عليه و انه لفسق. هر چند اين آيه نيز در مورد مسئله ذبيحه اهل کتاب اجمال دارد و به نحو عام،برای مطلق خوردن، ذکر شده است و ظاهر آيه اين است که هنگام اَکل بايد نام خدا برده شود.
و اما بررسي سه دسته از آيات:
دسته اوّل آياتي است که اصل را بر حليت اشيائي که قابل خوردن است مي گذارد،زیاده بر اين قید که اين اشياء بايد طيب باشد. طيب به معناي لذت بردن انسان از چيزي است که مي خوردودر مقابل طيب، خبيث است که طبع انسان ازخوردنش تنفر دارد. برخي از مفسرين مثل طبرسي در مجمع البيان در کنار طيب، جواز هم ذکر کرده اند يعني علاوه بر استلذاذ بايد شرعاً نيز مباح باشد. در دو آيه بعد (171 بقره) که مي فرمايد: يا ايها الذين کلوا من طيبات ما رزقناکم، اي مؤمنين بخوريد از پاکي هايي که روزي تان کرده ايم، در آين آيه مباح مي کند هر آنچه را که طيب است.( من طيبات ما رزقناکم)،يعني: مما تستلذونه و تستطيبونه من الرزق و فيه دلالة علي النهي عن اکل الخبيث، يعني، از چيزهايي که طبعالذت مي بريد وتنفر طبع نداریدو طيب است بخورید (مجمع البيان، ج 1 ص 256)
به نظر مي رسد خبيث و طيب از مقولات شرعي نيست و اين طبيعت آدميان است که خبيث را از طيب باز مي شناسد. در آيه بعد (بقره/172) خداوند مواردي را استثناء مي کند که ممکن است طبع بشر آن را خبيث نداند. از آيات دسته دوم: درآيه،انما حرم عليکم الميتة والدّم و لحم الخنزير و ما اهل به لغيرالله، اين چهار مورد استثناء گشته است؛ مردار، خون، گوشت خوک و گوشتي که براي غير خدا-به پای بتها- ذبح شود.
کلمه اهلال به معناي هلهله کردن هنگام رؤيت ماه است؛ لهذا ماه شب اول را هلال مي گويند. عرب هنگامي که ماه را در شب اول پيدا مي کرد، فرياد هلهله سر مي داد. صاحب تبيان مي گويد:
«والاهلال علي الذبح؛ هو رفع الصوت بالتسمية و کان المشرکون يسمون الاوثان و المسلمون يسمون الله... و الهلال غرة القمر، لرفع الناس اصواتهم عنه رؤيته بالتکبير و الحرم يتهلل با الاحرام و هو ان يرتفع صوته بالتلبية، اهلال هنگام ذبح يعني صداي خود را بلند کردن. مشرکان هنگام ذبح نام بتها مي بردند و مسلمانان نام خدا را ذکر مي کردند.(شيخ طوسي، تبيان، ج ص 85)
صاحب مجمع در تفسير «و ما اهل به لغيرالله» مي گويد: ما ذکر غير اسم الله عليه او ما ذبح لغيرالله، يعني هر چيزي غير از نام خداوند بر آن برده شود و يا براي غير خدا-بتها- ذبح شود. (مجمع البيان، ج 1 ص 257)
صاحب الميزان مي گويد: الا هلال لغير الله هو الذبح لغيره کا الاصنام، اهلال براي غير خدا يعني ذبح براي غير خدا مانند بتها. (الميزان، ج 1 ص 434)
در تفاسير عامّه، نيز اهلال براي غير خدا، ذبح براي بتها تفسير کرده اند.
قرطبي در ذيل آيه: و ما اهل به لغير الله مي گويد: اي ذکر عليه غير اسم الله تعالي و هي ذبيحة المجوسي و الوثني و المعطّل. فالوثني يذبح للوثن و المجوسي للنار و المعطل لا يعتقد شياً فيذبح لنفسه؛ اهلال براي غير خدا يعني: غير نام خدا براي ذبيحه ذکر شود و اين ذبيحه مجوسي و دو گانه پرستان است که براي معبودهاي خود ذبح مي کرده اند. (قرطبي، الجامع لاحکام القرآن، ج 2 ص 223)
فخر رازي در تفسير و ما اهل لغير الله آورده است:
برخي را عقيده بر اين است که مراد از آيه، ذبح و قرباني کردن به پاي بتها است؛ زيرا در جمله و ما ذبح علي النصب (مائده/3) مؤيد اين مطلب است، بنابراين، ذبيحه نصراني که هنگام ذبح نام مسيح را مي بردشامل حكم فوق نميشود. اما مالک و شافعي و ابوحنيفه ذبيحه اي که نام حضرت مسيح بر آن برده شود، حلال نمي دانند روايتي از علي بن ابي طالب است که فرمود: اذا سمعتم اليهود و النصاري يهلون لغيرالله فلا تأکلوا و اذا لم تسمعوهم فکلو فان الله تعالي قد احل ذبائحهم؛ هر گاه شنيدي که يهود و نصاري براي غير خدا ذبح مي کنند نخوريد و هر گاه نشنيدي پس بخوريد. بدرستيکه خداوند ذبائح آنان را حلال دانسته است. و بعضي و ما ذبح علي النصب را حاکم بر اهل لغير الله دانسته اند، فخر رازي عقايد فوق را نمي پذيرد. (التفسير الکبير، ج 5 ص 21)درتفسيرالمنارآمده است:اهل لغيرالله يعني فيماذبحوهلآلهتهم ممايتقربون به اليهاولاياكلونه فهذاحرام علينا.يعني ذبيحه خودرابراي تقرب به بتهاقرارميدهندو نه براي خوردن.وقرآن براي مبارزه بااين خوي زشت خوردن اين گوشتها راحرام دانست.
اگر جمله «و ما اهل لغير الله» و جمله «و ما ذبح علي النصب» و آيه «و طعام الذين اوتو الکتاب حل لکم» را کنار هم بگذاريم ممکن است اين معنا استنباط شود که: ذبيحه حرام ذبيحه يي است که بپاي بتها قرباني مي شده اشت. در جاهليت رسم بر اين بوده که بت پرستان هر از چند گاهي گوسفندي را بپاي بت قرباني مي کرده اند. حتي نذر براي قرباني کردن نوزاد وجود داشته است.
«مورخّين نوشته اند: عبدالمطلب که با حارث، تنها فرزند خود، چاه زمزم را کنده بود و در برابر قريش ايستادگي کرده بود، نذر کرده که اگر ده فرزند ذکور پيدا کند، يکي را قرباني کند. قرباني فرزند براي معبد. ظاهراً رسم قديمي در ميان عرب بوده است. و قديمي ترين اثر آن همان قرباني ابراهيم است فرزند خود اسمعيل را که خداوند به علامت قبولي آن، گوسفندي به ابراهيم فرستاد تا از ذبح اسمعيل دست بردارد. نذر عبدالمطلب به قرباني يکي از پسران از همين قبيل است، چون عبدالمطلب ده پسر پيدا کرد به موجب يک رسم ديني در خانه کعبه به دست سادِن، متولي آن، قرعه کشي کرد و قرعه به نام کوچک ترين فرزندش عبدالله، پدربزرگوار حضرت رسول (ص)، افتاد. در اين جا خاطره آن رسم کهن زنده شد و قريش گفته که اين درست نيست که تو فرزندت را قرباني کني، بلکه بايد ميان او و شتران قرعه کشي کني. در اين قرعه کشي که ابتدا ميان عبدالله و ده شتر انجام گرفت، قرعه به نام عبدالله اصابت کرد و قرعه تجديد شد و عده شتران افزوده شد تا آنکه ميان عبدالله و صدها شتر قرعه کشيدند و قرعه به نام صد شتر افتاد و عبدالمطلب به فداي عبدالله صد شتر قرباني کرد. (زرياب خويي، سيره رسول الله، ص 54، 55 از انتشارات سروش)».
بنابراين ذبح به پاي اوثان و قرباني به پاي معابد در عرف جاهليت متداول بوده است. قرآن علاوه بر تعبير اهلال براي غير خدا، تعبير ديگري دارد؛ مي‌فرمايد: و ما ذبح علي النصب. (مائده/3)
بنا به گفته مفسّرين «نصُب»-مفردوجمع آن انصاب- سنگي بوده است در شهر مکه و يا در حوالي کعبه که آن را نصب کرده و در برابرش عبادت مي‌کردند و هنگام قرباني، خون ذبائح را بر روي سنگ مي ريختند و بنا بر قولي سيصد و شصت سنگ بوده است که در برابر آن عبادت و قرباني مي‌کرده‌اند. (قرطبي، ج 6 ص 57)
صاحب تبيان مي گويد:( نصب) بتهايي بوده است که گوشتهاي قرباني را براي آنان قطعه قطعه مي کردند و خون قرباني را براي پيشباز به پاي کعبه مي‌ريختند، بدين وسيله کعبه را تعظيم مي کردند. پس از بعثت، مسلمانان به پيامبر عرض کردند: اهل جاهليت با خون قرباني کعبه را احترام مي کردند سزاوار است، ما هم چنين کنيم. خداوند اين آيه را فرستاد:
«لن ينال الله لحومها و لا دمائها ولکن يناله التقوي» (حج/37)
[گوشت و خون اين قربانيها هرگز به خدا نمي رسد (به درجه قبولي نمي رسد) تقواي شماست که به خدا خواهيد رسيد.] (شيخ طوسي تبيان، ج 6 ص 433)
صاحب مجمع در تفسير آيه سوم سوره مائده، درباره «و ما اهل لغير الله به» مي گويد: آيه دلالت دارد بر اين که خوردن ذبائح مخالفين اسلام جايز نيست، زيرا نام غير خدا را هنگام ذبح مي بردند. (مجمع البيان، ج 3 ص 157) از علت حرمت و عدم جواز، يعني نام غير خدا بردن، معلوم مي شود که اگر هنگام ذبح نام غير خدا برده نشود، خوردن ذبائح بلامانع است.
از مجموع آيات استفاده مي شود که هنگام ظهور اسلام، بر اساس عرف جاهليت، قرباني کردن براي بتها رواج داشته و هنگام ذبح کردن نام بتها را مي برده اند و اين يک نوع شعار جاهلي بوده است، و قرآن مي خواهد، با اين شعاير مخالفت کند، تا هر کاري و هر چيزي که به بت پرستي مربوط مي شودآنرا محو نمايد. با اين لحاظ ذبيحه اي که براي بتها باشد و يا نام غير خداوند بر آن برده شود، حلال نمي باشد. نتيجه اين که: ذبيحه اي که بدست غير مسلمان انجام گرفته و نام غير خدا بر آن برده نشده است و يا هنگام ذبح براي بتها ،و به تعبير قرآن «اهلال لغير الله» نبودهاست، حکم حرمت بر آن بار کردن جاي تأمّل وتجدیدنظردارد دارد.
در آيه سوم سوره مائده که محرمات را بر مي‌شمارد، در آيه بعد (آيه 4) مي فرمايد:
«يسئلونک ماذا احل لهم قل اُحل لکم الطيبات، و ما علمتم من الجوارح مکلبين تعلمونهنّ ممّا علمکم الله فکلوا ممّا اسکن عليکم و اذکروا اسم الله عليه و اتقوا الله ان الله سريع الحساب»، اي پيامبر از تو سؤال مي کنند که چه چيزي بر آنها حلال گرديده؟ بگو: براي شما هر چه پاکيزه است حلال شده و صيدي که به سکّان شکاري آموخته ايد که براي شما نگاه دارند و نام خدا بر آن صيد ياد کنيد و بخوريد حلال شده و از خدا بترسيد که زود به حساب خلق مي رسد.
ارتباط اين آيه با آيه پيش از آن روشن است. خداوند بعد از ذکر چند مورد که خوردن آنها حرام است، باز تأکيد مي فرمايد: خوردن چيزهاي پاکيزه براي شما حلال است. و شکاري که از طريق سگهاي تعليم ديده به دست مي آيد نيز حلال مي باشد. مشروط بر اين که هنگام خوردن ـ يا هنگام شکار کردن ـ نام خدا برده شود. آيه سوم در اين رابطه، که آيه پنجم سوره مائده است، باز براي تأکيد آيه قبل است؛ به اضافه حکم ديگر، و آن طعام اهل کتاب است. شايد پس از بيان اين که ذبيحه بايد نام غير خدا بر آن برده نشود و يا براي بتها نباشد، در ذهن بعضي حليت و يا حرمت طعام اهل کتاب ـ يعني يهود و نصاري ـ مطرح بوده است. آيه مي فرمايد: «اليوم احل لکم الطيبات و طعام الذين اوتوا الکتاب و طعامکم حل لهم»؛ امروز براي شما چيزهاي پاکيزه حلال شد و غذاي صاحبان کتاب و طعام شما براي آنان نيز حلال است. (مائده/5)
در مورد اين که مراد از طعام چيست؟ بين مفسّرين اختلاف است؛ به روايت طبرسي در مجمع البيان: اکثر مفسّرين و اکثر فقها و جماعتي از فقهاي شيعه مراد از طعام را ذبائح اهل کتاب دانسته اند. بخاری ازابن عباس نقل می کند :طعامهم:ذبائحهم (تفسیرابن کثیر3/40)و بنابر قولي مراد از طعام در آيه حبوبات است. (مجمع البيان، ج 3 ص 162)روشن است كه اين سخن پذيرفتني نيست،زيراحبوبات چيزي نبودكه درحلال بودنش اختلاف باشد، تابخواهد درموردآن آيه اي نازل شودعلاوه بر آن،اضافه طعام به آنان يعني چيزي كه بافعل آنان به طعام تبديل شده باشد.لذاطعام عام است واستعمال آن درلحم شايد اقوي باشد.
راغب در مفردات طعم را چنين معنا مي کند: الطعم تناول الغذاء و يسمي ما يتناول منه طعم و طعام؛ طعم، تناول کردن غذا مي باشد و هر چيزي که به عنوان غذا تناول شود. طعام اهل کتاب هر دو عام است. بيضاوي مي‌گويد: طعام: يتناول الذبائح وغيرها و اوتوا الکتاب: اليهود و النصاري. و همچنين در تفسير جلالين آمده است: طعام اهل الکتاب: اي ذبائح اهل الکتاب. در ادامه آيه، ازدواج با زنهاي اهل کتاب را جائز مي شمرد. هر چند بعضي را عقيده بر اين است که مراد از ازدواج در اين جا عقد موقت مي باشد. ولي به هر حال خداوند مي‌خواهد اهل کتاب را با مسلمان به يک زندگي مسالمت آميز و يک نوع تعايش اديان دعوت کند. بنابراين مشکل است که طعام اهل کتاب را در اين جا تنها حمل بر حبوبات کنيم.درتاريخ آمده است پيامبر(ص)دعوت يهودخيبرراپذيرفت وآنان باگوشت مسموم بناي پذيرايي راداشتندوبنابرقولي بااعجازآن اتفاق نيفتاد.لهذاطعام الذين اوتوالكتاب اگرعام باشدشامل تسميه وغيرتسميه ميشود.فاضل مقدادبعدازبررسی ادله عامه وخاصه می گوید:ازان جا که درآیه نخست حلیت طعام ذکر شده وبعد حلیت طعام اهل کتاب آمده وحبوبات داخل درطیبات است،لهذا بنا برعطف «طعامهم»بر«طیبات»باید طعام اهل کتاب راغیرازحبوبات دانست.وخداوند دراین آیه احکام اهل کتاب راازمشرکین استثناءکرد.عامه که نوعا طعام راشامل غیر حبوبات نیز می دانند،می گویند حضرت علی (ع)مسیحیان بنی تغلب راخارج کرد وفرمود:لیسواعلی النصرانیه ولم یاخذوا منه الاالشرب الخمر؛یعنی اینها جز درشرب خمر به احکام مسیحیت پایبند نیستند.
ذکر تسميه
آياتي که ذکر نام خدا را در کنار خوردن ذبيحه آورده؛ سه آيه است:
1ـ و ما لکم الا تأکلوا ممّا ذکر اسم الله عليه؛ روا نيست چيزي که نام خدا بر آن برده شده نخوريد. (انعام/119)
2ـ و لا تأکلوا ممّا لم يذکرسم الله عليه و انه لفسق؛ چيزي که نام خدا بر آن برده نشد نخوريد که اين گناه است. (انعام/121)
3ـ فکلوا ممّا ذکراسم الله عليه؛ هر چيزي که نام خدا بر آن برده شد بخوريد. (انعام/118)
در تفسير مجمع البيان در ذيل آيات ياد شده مي‌گويد: «فکلوا ممّا ذکرسم الله عليه: يعني نام خداوند هنگام ذبح بايد گفته شود تا ميته و ذبائحي که با نام بتها قرباني مي شود، خارج گردد. و آيه دلالت دارد بر اين که هنگام ذبح، تسميه واجب است و ذبائح اهل کتاب جايز نيست.»
از اين تفسير استفاده مي شود که تسميه براي اين بوده است که با قرباني کردن براي بتها مبارزه شود؛ يعني ذکر نام خداوند در هنگام ذبح براي مبارزه با بت پرستي بوده است.ازنگاه تاریخی نیز استفاده می شود که مسلمانان هنگام تناول گوشت این شبهه را داشتند که قربانی به پای بتها دارای چه حکمی است.وچه چیز می تواند مرز حلال وحرام را دراین مورد مشخص ناید. نکته ديگري که در آيه قابل تأمّل است اين که: چرا نام خداوند درکنار اکل (خوردن) آورده است و نه هنگام ذبح کردن. و از سويي آيه عام است، و ظاهر آيه اين است که تسميه فقط براي ذبائح نيست. يعني هر چيزي را که مي‌خوريد نام خدا در کنارش ذکر کنيد.وهنگام صرف نعمت منعم را فراموش نکنید.
در جامع الاصول از قول عايشه همسر رسول خدا آمده است:
عن عايشه انهم قالوا: يا رسول الله! ان قوماً حديثو عهد بجاهلية منها؟ فقال: سمّوا الله و کلوا. گروهي تازه مسلمان بر اساس آداب جاهليت براي ما گوشت مي‌آوردند، نمي دانيم که آيا نام خدا براي آن برده‌اند يا نه؟ آيا بخوريم؟ پيامبر فرمود: نام خدا را ببريد و بخوريد. (التاج جامع (الاصول)، ج 3 ص 105 باب الصيد و الذبائح)
بر فرض صحّت روايت اگر هنگام ذبح نام خدا برده نشود، هنگام خوردن، ذکر نام خدا کافي است. و در آيات قرآن، ذکر نام خدا با خوردن همراه است. با گذاشتن اين سه دسته آيات قرآن، در کنار هم، اجمالاً اين معنا به دست مي آيد که فلسفه نام خدا هنگام ذبح جنبه سلبي داشته است، تا اعتقاد به بت پرستي و هر چيزي که در راستاي چنين اعتقادي مي باشد، از بين برود، و ذکر نام خداوند براي تحقّق توحيد و يکتا پرستي در ميان مردم است.{بردن نام خداوند هنگام ذبح داراي فلسفه دقيق وظريفي است كه حتمابايد به آن توجه شود.ازيك طرف ذكراسم خداوندمبارزه ومخافتي است باآنچه بت پرستان درزمان جاهليت انجام ميدادند.كه اسم خدايان ساختگي راموقع ذبح باصداي بلندميگفتند.زماني كه مشركان درچنين مواردي نام بتهاي خودراذكرمينمايندچگونه مسلمانان اسم خداي خودراذكرنمي كنند.…/دكتريوسف قرضاوي ،حلال و حرام دراسلام.ص،82)
بررسي روايات
رواياتي که در باب ذبيحه اهل کتاب وارد شده است،درتقسيم بندي نخست دو دسته مي باشد: يک دسته رواياتي است که خوردن ذبيحه اهل کتاب را مطلقاً نهي کرده ولو اين که نام خدا هم بر آن برده شود.
1- روايتي از زيد شحام چنين است: سئل ابوعبدالله (ع) عن ذبيحة الذمي. فقال: لا تأکل، سمي و ان لم يسم، از امام صادق (ع) از ذبيحه ذمي (غير مسلماني که در پناه کشور اسلامي زندگي مي‌کند) سؤال شد؟ حضرت فرمود: نخوريد، چه نام خدا بر آن شود و چه بدون نام خدا ذبح شود.
2ـ از امام باقر (ع) درباره ذبيحه نصاراي عرب سؤال شد. حضرت فرمود: علي (ع) صيد، نکاح و ذبيحه آنان را منع کرده است.
دسته دوم رواياتي است که خوردن ذبيحه اهل کتاب را مطلقاً نهي نکرده بلکه مي گويد: اگر ذکر نام خدا را در هنگام ذبح از آنان شنيدي اشکال ندارد. مثلاً:
1- روايت حمران مي‌گويد: سمعت ابا جعفر (ع) يقول في ذبيحه الناصب و اليهودي و النصراني: لا تأکل حتي تسمعه يذکراسم الله، فقلت: المجوسي ،فقال نعم اذاسمعته يذکراسم الله. اما سمعت قول الله تعالي: و لا تأکلوا ممّالم يذکر اسم الله عليه؟ در اين جا ملاک حليت، اسلام نيست، بلکه ذکر نام خداوند هنگام ذبح است.
روايت ديگري که ملاک حليت را تنهاتسميه دانسته،روايت عامر بن علي است.
قلت لابي عبدالله (ع): انا نأکل ذبائح اهل الکتاب و لا ندري يسمّون عليها ام لا؟ فقال: اذا سمعتم قد سمّو فکلوا[1]؛ راوي که از شاگردان امام صادق (ع) است مي‌گويد: ما ذبائح اهل کتاب مي خوريم و از تسميه آنان نمي‌دانيم. حضرت در پاسخ مي گويد: هر گاه تسميه آنان را شنيدي بخوريد.
3ـ در دسته دوم رواياتي است که مي‌گويد: يا بايد تسميه را بشنويد و يا کسيکه تسميه را شنيده است به شما بگويد. زراره از امام باقر (ع) درباره ذبائح اهل کتاب مي پرسد، حضرت مي فرمايد: فاذا شهد تموهم و قد سموا اسم الله فکلوا ذبائحهم و ان لم تشهد و هم فلا تأکلوا. و ان اتاک رجل مسلم فاخبرک انهم سمّوا فکل؛ يعني يا شاهد باشيد که آنها نام خدا را مي برند و يا مرد مسلماني به شما خبر دهد که آنها هنگام ذبح نام خدا را مي‌برند. در اين صورت خوردن آن ذبيحه اشکال ندارد.
4ـ روايتي که خوردن را جايز مي داند؛ مگر اينکه انسان شاهد باشد که نام خدا را هنگام ذبح نبرده اند. مانند روايت جميل بن حمران، که از امام صادق درباره ذبائح يهود، نصاري و مجوسي سؤال مي‌کند، حضرت مي‌فرمايد: کل فقال بعضهم: انهم لا يسمّون، فقال: فان حضرتموهم فلم يسمّوا فلا تأکلوا و قال: اذا غاب فکل؛ خوردن ذبيحه آنان اشکال ندارد؛ يکي از حضار مي‌پرسد که آنان نام خدا را نمي‌برند، حضرت مي‌فرمايد: اگر ديديد که نام خدا را نمي‌برند، پس نخوريد و اگر غايب بوديد بخوريد. (وسايل الشيعه، باب 27 از ابواب ذبائح)
5ـ رواياتي که بردن نام مسيح را کافي مي داند. مانند روايت عبد الملک: قلت لابي عبدالله (ع) ما تقول في ذبائح النصاري؟ فقال: لا باس بها، قلت فانهم يذکّرون عليها اسم المسيح، فقال: انّما ارادوا بالمسيح: الله. و روايت ابي بصير قال: سألت ابا عبدالله (ع) عن ذبيحة اليهودي، فقال: حلال فقلت: و ان سم المسيح، قال: و ان سمّ المسيح فانه انّما يريد الله.
از امام صادق راجع به ذبيحه يهود مي‌پرسد. حضرت مي‌فرمايد: حلال است. زيرا نام مسيح بر آن مي‌برد، چون نام مسيح نام خدا است.
صاحب جواهر در ذيل اين روايت مي گويد شايد سؤال راوي از ذبيحه نصراني بوده است، چون يهوديها هنگام ذبح نام مسيح نمي‌برند و ممکن است اشتباه از نساخ باشد. (جواهر، ج 36 ص 83)
6ـ در بعضي روايات خوردن ذبائح اهل کتاب را مطلقاً نهي کرده است، چون ذبيحه با اسم خداوند حلال مي شود و اسم خداوند جز اهل توحيد، يعني مسلمان، نمي برد.
قتيبة بن اعشي از امام صادق (ع) راجع به ذبائح يهود و نصاري مي پرسد: حضرت در جواب مي فرمايد: الذبيحة اسم و لا يؤمن علي الاسم الّا مسلم؛ ذبيحه نام خداوند است و کسي جز مسلمان به نام خداوند ايمان ندارد. (وسايل، باب 27 از ابواب ذبائح حديث 8)
حسين بن معذر از امام صادق (ع) مي پرسد: ما گروهي هستيم که در کوهها رفت و آمد مي کنيم و با چوپاناني برخورد مي کنيم که مي گويند ما نصراني هستيم. نظر شما درباره ذبائح آنان چيست؟ حضرت در جواب مي فرمايد: يا حسين! الذبيحة بالاسم، و لا يؤمن عليها الّا اهل التوحيد. (همان، حديث 2)
7ـ در پاره‌اي روايات، ميان ذبيحه ها تفصيل وجود دارد: آنان كه اهل كتاب هستند ذبيحه آنان حلال است و مذاهبي كه اهل كتاب نيستند، خوردن ذبيحه آنان جايز نيست. عمر بن حنظله از امام صادق از معناي آيه: فكلوا ممّا ذكر اسم الله عليه، سؤال مي كند. حضرت مي فرمايد: اما المجوسي فلا، فليسوا من اهل الكتاب، و امّا اليهود و النصاري فلا بأس اذا سمّوا؛ خوردن ذبيحه زرتشتيان جايز نيست و اما يهود و نصاري هر گاه نام خداوند ببرند، جايز است. (همان، 17)اين كه دراين روايت مجوس راازاهل كتاب خارج ساخته باآيه قران كه آنان رادركناريهودونصاري قرارداده(سوره حج /17)وروايت پيامبركه فرمود:سنوابهم سنه اهل الكتاب،تهافت دارد.
8 ـ در پاره اي روايات خوردن ذبيحه نصاراي عربستان نهي شده است، زيرا آنان مسيحيان مشرك هستند؛ بر خلاف نصاراي غير عرب كه مشرك نيستند.
محمّد بن قيس از امام باقر عليه السلام نقل مي‌کند: قال اميرالمؤمنين عليه السلام لا تأکلوا ذبيحة نصاري العرب، فانهم ليسوا اهل الکتاب و علي بن جعفر از برادرش موسي بن جعفر عليه السلام نقل مي‌کند: سألته عن ذبائح نصاري العرب قال: ليس هم باهل الکتاب و لا تحل ذبائحهم. (همان، حديث 22ـ 23)
در اين روايت سخن از تسميه نيست، ملاک حليت و عدم حليت مشرک و غير مشرک بودن است. يعني خوردن ذبائح نصاري غير عرب، چون مشرک نيستند، حلال است.دربرخی روایات عامه خلاف این آمده است؛زهری ازبخاری نقل می کند:لاباس بذبیحته نصاری العرب وان سمعته لغیرالله فلاتاکل،وان لم تسمعه فقد احله الله ویذکر عن علی ونحوه(بخاری،5508باب ذبائح اهل الکناب)
9ـ و در روايتي ، قرباني عيد اضحي را به دست غير مسلمان جايز ندانسته اند.
ابي بصير از امام صادق عليه السلام نقل مي‌کند: «لا يذبح اضحيتک يهودي و لا نصراني و لا مجوسي»، يعني يهودي و نصراني و مجوسي قرباني روز اضحي را ذبح نکنند.
و در روايتي امام صادق از پدرش نقل مي‌کند: «ان علياً عليه السلام کان يأمر مناديه بالکوفه ايام اضحي انه لا يذبح نسائکم اليهود و لا النصاري و لا يذبحها الّا المسلمون» (همان، 30 ـ 13)
منادي حضرت علي (ع) در روز عيد اضحي، در کوفه، ندا مي کرد که: يهود، نصاري قرباني شما را ذبح نکنند. و اين ذبح حتماً بايد دست مسلمان باشد.
درباره اين هشت دسته از روايات، سواي بحث و بررسي در مورد اسناد وصحت وسقم راويان، که بعضاً در کتب رجالي، مجهولند، نسبت به دلالت آنها بر حرمت ذبيحه اهل کتاب مطلقاً قابل ترديدومخدوش است، به اين معنا که کسي ادعا کند، ذبيحه اهل کتاب به طور مطلق، به خاطر غير مسلمان بودن، حرام است. تنها روايت زيد شحام است که از امام صادق (ع) درباره ذبيحه ذمي سؤال ‌ميکند، حضرت فرمود: لا تأکل، سمّي و ان لم يسم. خوردن آن جايز نيست، چه نام خدا برده باشند و چه نبرده باشند. در برابر روايت زيد شحام، روايت صحيحه حلبي است که مي گويد: سألت ابا عبدالله (ع) عن ذبيحة اهل الکتاب و نسائهم. فقال: لا بأس به. از امام صادق درباره ذبيحه اهل کتاب و ازدواج با زنان آنان پرسيدم: حضرت فرمود: اشکالي ندارد[2].
روايت ديگري که از ذبيحه نصاري سؤال مي شود حضرت مي‌فرمايد اشکال ندارد، چون نام مسيح مي برند و مسيح همان خدا است [3].
علامه درمختصرالنافع به خاطر تشتت درروایات می گوید:...وفی الکتابی روایتان،اشهرهما المنع.وفی روایه ثالثه:اذاسمعت تسمیه فکل...(مختصرالنافع،ص251،کتاب الصید والذبایح)
صاحب شرايع درباره ذبائح اهل کتاب مي گويد:
«و في الکتابي روايتان اشهر هما المنع، فلا تاکل ذبيحة اليهودي و لا النصراني و لا المجوسي؛ درباره کتابي دو روايت يا دو دسته روايت وجود دارد؛ مشهورترين آن منع از اَکل است.»يعني قول غيرمشهور،نيز،وجودداردكه خوردن رامجازميشمارد.وآن دسته سومي ازروايات است که خوردن ذبائح ذمي[4] را جايز مي شمرد. (شرايع، ج 3 ص 204)
صاحب جواهرآن دسته از رواياتي که ذبائح اهل کتاب و ازدواج با زنهاي آنان را جايز شمرده است، مانند صحيحه حلبي که امام صادق (ع) فرمودند: «لا بأس به» (رسايل، حديث 8 ج 16، باب 26 از ابواب ذبائح)،حمل بر تقيه کرده است. ولي روشن نيست که اگر زمان تقيه بوده است، چرا اين دسته از روايات آن را نهي کرده است؟ مضافاً: در ميان بعضي مذاهب اهل سنّت مثل ابن مالک و ديگران اين مسئله مطرح بوده است. بنا به روايت ابن مالک: از پيامبر سؤال شد: گروهي از اعراب با ديه براي ما گوشت مي آورند و ما نمي دانيم که آيا نام خدا را مي برند يا نه؟ حضرت در جواب فرمود: سموا الله عليها، ثم کلوها، نام خدا را ببريد و بخوريد. (موطأ ابن مالک، ج 2 ص 488)
در پاره‌اي از روايات آمده است كه استفاده از ظروف اهل كتاب، دغدغه‌اي براي مسلمين ـ در مذهب عامه ـ بوده است.
ترمذي از ابا ثعلبه نقل مي‌كند كه: حضور پيامبر (ص) شرفياب شديم، سؤال كرديم، اي رسول خدا! در جايي زندگي مي‌كنيم كه از ظروف اهل كتاب استفاده مي‌كنيم. حضرت فرمود: اگر ظرف ديگري، غير از ظروف آنان داريد از آن ظروف استفاده نكنيد و اگر ظرف ديگري نداريد، ظروف آنان را بشوييد سپس استفاده نماييد[5].
بنابراين جايي براي تقيه نبوده است كه حضرت بخواهد فتواي جواز صادر كند. بنابراين اختلاف يا تضادي كه در دلالت روايات وجود دارد، نمي‌توان بر تقيه حمل كرد.
در صحيح نجاري از ابن عباس نقل مي‌شود: كسي كه تسميه را سهواً ترك نمايد اشكالي در خوردن ذبيحه نيست. يعني ذبائحي كه عمداً نام خدا بر آن برده نمي‌شود، خوردن آن جايز نيست[6].
لهذا نمي‌توان ادعا كرد كه مذهب عامه و يا فتوي حكومت اين بوده است كه خوردن ذبائح اهل كتاب جايز است تا بتوان روايات جواز را حمل بر تقيه كرد. اين تشتت و چند پارگي در مضامين روايات، بيانگر اين است که نمي توان، بطور مطلق، ذبيحه اهل کتاب را حرام دانست. و همچنين حرام دانستن ذبيحه آنان، هر چند هنگام ذبح، بسم الله، نگويند، جاي تأمل است و با توجّه به آيات و مضامين پاره اي از روايات، ممکن است اين معنا به دست آيد که حکم حرمت ذبيحه اهل كتاب، قضيه خارجيه بوده است و جهت چنين حکمي براي مبارزه با قرباني کردن حيوانات به پاي بتها بوده است. شايد بتوان چنين حکمي را با حرمت مجسمّه سازي قياس کرد؛ زيرا مجسمه بيانگر تماثيلي بوده که مورد پرستش قرار مي گرفته و مجسمه ها را معبود خود قرار مي دادند، لهذا مجسمه سازي حرام گشت.ابن عباس ازپيامبر(ص)نقل ميكند:من صورصوره فان الله يعذبه حتي ينفخفيهاالروح وليس بنافخ فيهاابدا در اين روزگار که مجسمه سازي ونقاشي هيچ شائبه اي از بت تراشي وبت پرستي ندارد و به عنوان يک هنر تلقّي مي گردد، نمي توان حرام دانست. و يا نظير مسئله شرنج که به عنوان آلت قمار مورد استفاده قرار مي گرفت و شارع آن را حرام کرد ولي زماني که از آلت قمار بودن خارج مي شود، و به عنوان وسيله ورزش به کار مي رود، نمي تواند حرام باشد. بنابراين حمل يک حکم بر موضوع آن، نخست بايد آن موضوع در ظرف زمان و مکان شناخته شود. سپس حکم بر آن حمل گردد. مسئله قرباني کردن حيوانات به پاي بتها يکي از مسايل مهم و جدّي در زمان جاهليت بوده است. و مردم با قرباني کردن، رابطه خود را با خدايان بي جان برقرار مي کردند. همانطور که اشاره شد. سنّت قرباني کردن تنها به حيوانات خلاصه نمي شد، بلکه برخي زنها، بچه هايي که در رحم داشتند، نذر مي کردند. به گونه اي که پس از اسلام هنوز اين سنّت تا زماني باقي بود[7].
در کتاب "تاريخ العرب" در بخش التقرّب الي الالهة (تقرّب به خدايان) گفتار مفصلي پيرامون قرباني کردن به پاي بتها آمده است، اجمالاً اين که:
مهمترين چيزي که انسان براي قرب به خداوند تمسک مي جست، نذر و قرباني کردن بود. و اين نذر و قرباني، گاهي، هم براي بتها بود و هم براي خداوند. يعني اموال نذري و قرباني را بين بت و خداوند تقسيم مي کردند. و اگر از سهم بتها کم مي آمد، سهم خداوند را به او مي دادند. قرآن در اين رابطه مي گويد:
«و جعلوا لله مما ذرأ من الحرث و الانعام نصيباً فقالوا هذا لله بزعمهم و هذا لشرکائنا...، آنها [مشرکان] سهمي از آنچه خداوند از زراعت و چهار پايان آفريده، براي او قرار دادند و سهمي براي بتها و به گمان خود گفتند: اين مال خداست و اين هم مال شرکاء ما [يعني بتها] انعام/134»
به روايت تاريخ العرب، حيواناتي که قرباني بتها مي کردند، عبارت بود از: شتر، گاو و گوسفند.
جالب اين که اهل جاهليت قرباني خود را نمي خوردند و گوشت آن را به ديگران مي دادند[8]. و گاهي چهار نوع از حيوانات اهلي را، به خاطر، بتها بر خود حرام مي کردند و آن را به عنوان حکم خدا تلقّي مي کردند.
ما جعل الله من بحيرة و لا سائبة و لا وصيلة و لا حام(مائده/103)
خداوند هيچ گونه «بحيرة» و «سائبة» و «وسيلة» و «حام» قرار نداده است.
[اشاره به چهار نوع از حيوانات اهلي است که در زمان جاهليت استفاده از آنهارا بعنوان نذربراي بتهاحرام مي دانستند و اين بدعت در اسلام ممنوع شد.]
گوسفندان و زراعت هايي که براي بتها نذر مي کردند، مي گفتند: اين قسمت از چهارپايان و زراعت که مخصوص بتهاست، براي همه ممنوع است.
و قالوا هذه انعام و حرث حجر لا يطعمها الّا من نشاء بزعمهم و انعام حرمت ظهورها و انعام لا يذکرون اسم الله عليها افتراء عليه سيجزيهم بما کانوا يفترون، (انعام/137)
و غير از حيوانات، به تعبير قرآن بخشي از مزارع و محصولات کشاورزي نيز نذر الهه مي کردند. طبيعتاً فقيهي که بخواهد احکام و آيات قرآن را مبناي استنباط خود قرار دهد، لا جرم بايد فضاي پيرامون تشريع احکام را نيز بداند. رسالت فلسفه فقه همين است. در استنباط احکام اگر تاريخ ، محيط و فرهنگ زمان تشريع لحاظ گردد، ممکن است تأثير در اجتهاد داشته باشد. و از اين طريق است که مي توان قضاياي حقيقه را از قضاياي خارجيه جدا ساخت. مهمترين چيزي که فقه شيعه و تفکّر اصوليان شيعه را از فقيهان حديث گرا و اخباريون جدا مي ساخته، حضور عقل در عرصه تفقه بوده است. و مراد از بکار گيري عقل، تنها در تنقيح مناطات و کشف ملاکات نيست. بلکه شناخت مقدمات حکمت و فضاي تاريخي تشريع احکام نيز يک ضرورت عقلي است. في المثل اگر وجوب زکات در زمان پيامبر، به عنوان ماليات اسلامي، به موارد معدودي تعلّق گرفته است، چون مايحتاج عمومي به شمار مي رفته و هيچ فقيه عقلگرايي، در اين روزگار، تنها به آن موارد بسنده نمي کندو همين طور است، موارد منع احتکار. بنابراين يکي از مواردي که لازم است شرايط و فضاي پيرامون آن در استنباط حکم روشن گردد، بردن نام خدا هنگام ذبح است که چرا اين حکم تشريع شد. و آيا اگر قرباني کردن به پاي بتها نمي بود، چنين حکمي تشريع مي گشت؟ به تعبير ديگر احکامي که به صورت واکنشي تشريع گشته و روزگاري آن کنشها از بين برود، آيا واکنشها بايد باقي بماند. مثال بارزتر آن اعدام شخص مرتد است، که در اين جا مجال بحث آن نيست. کسي که در زمان پيامبر و روزگار صدر اسلام مرتد مي گشت تا جاسوسي کند و يا بد بيني در قلب مسلمانان ايجاد نمايد و دين نوپاي پيامبر را سست و بي معنا جلوه دهد، باکسي كه در اين روزگار به خاطر تشويش افکارويابعلت بررسي ومطالعات خود مرتد مي شود ،حکم يکساني دارد؟بهرحال جاداردتا براي اينگونه مسايل وموارد اجتهاد مجددشود .
باز مي گرديم و مسئله ذبح اهل کتاب را پي مي گيريم.
از دلايل عمده يي که فقهاي شيعه و بعضي فقهاي عامه ذبيحه اهل کتاب را حرام دانسته اند، قايل به تثليث بودن مسيحيان ، وياوثنيت درمورد مجوس وياعزيررافرزندخدادانستن يهوديان است كه تمامي اين عقايدبه شرك مي انجامد.
پاره اي از فقهاي شيعه مي گويند:بينما اهل الکتاب: النصاري منهم يقولون بالتثليث و اليهود منهم يقولون: عزير ابن الله، جل و علا(محمد رضا حسيني جلالي، مقدمه سلسله مصنفات شيخ مفيد، ش 43 ص 5۹) ولي آيا چنين انتسابي به اهل کتاب دراین زمان، با توضيحي که مفيد مي دهد درست است؟ و اگر آنها قايل به تثليت به معنايي که بعضي فقها مي گويند نباشند، حکم حرمت باقي مي ماند و يا اين که ذبيحه آنان حلال مي شود؟
اين که قرآن مي فرمايد: «و طعام الذين اتو الکتاب حل لکم»(مائده/6) طعام اهل کتاب براي شما حلال است، شيخ از قول فقهاي شيعه پاسخ مي دهد:
مراد از اهل کتاب کساني هستند که به اسلام ايمان آورده اند و اين که اينها را اهل کتاب مي گويند. به اعتبار صفت سابق ايشان است و ثانياً مراد ار طعام در آيه حبوبات و ساير مواد غذايي غير گوشتي است[9].
پر واضح است که چنين استدلالي نمي تواند درست باشد. به دليل اين که تصرّف در دو اصطلاح «اهل کتاب» و «طعام» و بر معناي غير واقعي حمل کردن، خلاف قاعده اصولي است. آيه قرآن و يا کلمه اي را بر خلاف ظاهر حمل کردن، بايد قرينه ودليلي وجودداشته باشد. روايت يا رواياتي که طعام را به حبوبات حمل کرده است، از جهت سند و دلالت چندان قوي نيست که بخواهد قرينه عقليه و يا نقليه محکم باشد.
اگر آيات قرآن در اين مورد صراحت داشت و ذبيحه اهل کتاب را حرام ميدانست نمي بايد در اين مورد اختلافي وجود ميداشت. مرحوم مفيد مي گويد:
اختلف اهل الصلوة في ذبائح اهل الکتاب، فقال جمهور العامه با باحتها، مسلمانان در ذبائح اهل کتاب اختلاف کرده اند. جمهور فقهاي عامه قايل به حليت و مباح بودن آن هستند.
و قال جمهور الشيعه، بحظرها و ذهب نفر منهم الي مذهب العامه في اباحتها (منهم ابن ابي عقيل و ابن الجنيد و الشيخ الصدوق ...)؛ جمهور فقهاي شيعه قابل به ممنوعيت ذبائح اهل کتاب مي باشند؛ مگر گروه اندکي از آنان که قايل به حلال بودن آن مي باشند؛ از جمله، ابن ابي عقيل و ابن جنيد و شيخ صدوق.
(مفيد، تحريم ذبائح اهل الکتاب، ص 20)
شيخ مفيد رواياتي را که بر حليت ذبيحه اهل دلالت دارد، حمل بر تقيه و ترس و مخالفت با حاکم زمان کرده است، مي گويد:
فان لذلک وجهين. احد هما التقية من السلطان، و الاشقاق علي شيعته من اهل الظلم و الطغيان اذا لقول بتحريمها خلاف ما عليه جماعة الناصبيه و ضدّ لما يفتي به سلطان الزمان و من قبله من القضاة و الحکام. و الثاني مارواه يونس بن عبد الرحمن عن معاوية بن وهب قال: سألت ابا عبدالله (ع) عن ذبائح اهل الکتاب، فقال: لا بأس اذ ذکروا اسم الله عزوجلّ. و انّما اعني منهم من يکون علي امر موسي و عيسي[10].
اين که هر روايت مخالف فتواي مشهور را بر تقيه حمل نماييم، جاي تأمل است، بويژه آوردیم که در بحث ذبيحه اهل کتاب که خيلي از بزرگان اهل سنّت يا قايل به تحريم و يا قايل به کراهت بوده اند.
بنابر روايت جصاص ابو حنيفه، ابو يوسف، مالک و شافعي ذبيحه اي که نام حضرت مسيح بر آن برده ميشد، حرام مي دانستند[11].
در مذهب مالک هم قول حرمت وجود دارد و هم قول به کراهت[12].
شايد بتوان گفت ذبيحه با نام مسيح (ع) هنگامي حرام بوده، که مسيحيان، حضرت مسيح را خدا مي دانستند[13].
سخن ديگراينكه : در مذهب اهل سنّت اگر عمدانام خدا برده نشود، حرام است.امااگرنسياناترك شودخوردن آن حلال است.
و من ترک التسمية علي الصيد عامداً اوساهياً لم يؤکل و ان ترک التسمية علي الذبيحة عامداً لم تؤکل و ان ترکها ساهياً اُکلت[14].ابوحنيفه ذبيحه اهل كتاب رادرهرشرايطي حلال دانسته است.زيرااهل كتاب راملت توحيدميداند.(لافرق في الكتابي بين ان يكون ذميايهودياحربيااوعربيااوتغليبالاطلاق قوله تعالي:وطعام الذيناوتوالكتاب....)
ازعبارات فوق بنحواجمال ميتوان فهميدكه اهل كتاب درصورتي كه نام غيرخداراهنگام ذبح نبرندخوردن آن حلال است وامااگرنام غيرخدارا،مثل:مسيح،عزيريانامهاي ديگري ازپيامبران بردند؛امانه براي بتها وياقصدشرك بخداوند،دراين صورت ميان فقيهان اهل سنت اختلاف است؛ بعضي آنرا،نيز،حلال دانسته اند.ولي درمذهب مالك اگرنام مسيح وهرنامي غيرخدابرده شود،حرام است.استلال صاحب المناراين است:آياتي كه كلمه طعام درآن ميباشدهيچكدام تنهاحبوبات نيست؛نتیجه این که:
1-مرکزثقل آیات درموردحرمت ذبیحه آن جایی است که قربانی برای بتها صورت بگیرد.وذکرنام خداوند برای مبارزه بابت پرستی وشرک ورزی است.
2-آیات تسمیه عام است ودرجایی ازقرآن تسمیه درکنار ذبح نیامده؛ بلکه آیات قرآن نام خدارادرکنار هرچه انسان می خورد آورده است.احتمال داده میشود که ذکر نام خدادرهنگام اکل یک دستور اخلاقی باشد،تاانسان درهنگام صرف نعمتهای الهی منعم راازیاد نبرد.
3-روایاتی که در باب ذبیحه اهل کتاب آمده است ازلحاظ دلالت یک دست نیست واختلاف در آن زیاد است.ومذاهب فقهی اسلامی دراین باب فتوای یک دست نداده اند.لهذا انسان را به شبهه درحلیت وحرمت می افکند.دراین جا به قول برخی فقهاء باید به اصل حلیت باز گشت.
4-استدلال به آیه شریفه «وطعام اهل الکتاب حل لکم ...»درموردحلال بودن ذبیحه آنان ،اشکال دلالتی نداردوکسانی که طعام را به حبوبات حمل کرده اندبرخلاف انصراف است.وطعام اعم از حبوبات وغیرحبوبات است.
پرسشی که دراین جا باقی است راجع به کیفیت ذبح است.درقرآن تنها درسوره مائده درآیه سوم که محرمات راذکرمی کند ازجمله می گوید «ومااکل السبع الاماذکیتم»یعنی حیوانی که ازدهان درندگان گرفته می شود حرام است مگر این که آن راتذکیه نمایید.درهیچ آیه دیگر ازتذکیه سخن به میان نیامده است.درروایات ازکیفیت تذکیه تعابیر مختلف وگوناگونی وارد شده است(وسائل الشیعه/16چاپ قدیم/کتاب الصید والذبائح)بابرسی روایات ودلالتهای مختلف آن می توان فهمیدکه کیفیت ذبح ازمخترعات شارع نبوده وپیش ازاسلام کیفیت نحر شتر وذبح سایر حیوانات وجودداشته است.نکته ای که درمیان مردم مورد مداقه بوده واسلام آن رامحترم شمرده است این که حیوان درهنگام ذبح آزارکمتری ببیندوخون به مقدارلازم ازبدن خارج شود.تاازلحاظ بهداشتی آسیبی برگوشت وارد نشود.وبهترین روش درجهان آن روز قطع اوداج اربعه بوده است.ودرشترازطریق نحرتاآزارکمتری واردشود. لهذاتوصیه اسلام این است که آلات ذبح باید آهن برنده باشد.درروایت است اگرذبیحه درهنگام ذبح فرارکرد یادرچاه افتادمی توان آن راباتیریا وسیله دیگر ذبح نمود.(وسائل الشیعه/16ص317)این که بگوییم کیفیت ذبح ازامور تعبدی است وحکمت یاعلت غیبی دارد،جای تامل است.چنانچه شکی هم وجودداشته باشد نمی توان حمل برامورتعبدی کرد.نتیجه این که اگرذبح باکیفیت بهتر ی صورت گیردوغرض عقلایی شارع تامین شودوگوشت ازجهت بهداشتی آسیبی نبیند،آیادراین صورت می توان گفت حرام است وازمصداق خبائث می باشد؟نگارنده هیچگاه دراین مسائل ادعای قطعیت نمی کند.تنها به عنوان یک نظر مطرح می شود.ممکن است درموردحلیت ذبیحه غیراهل کتاب،یعنی مشرکان وبت پرستان وملحدان نتوان به راحتی قضاوت کرد،اما درمورد ذبیحه اهل کتاب که نص آیه قرآن می باشد (مائده/4)حکم به حرمت کردن چندان آسان نمی نماید.

یادداشت ها:
[1]. وسائل الشيعه، باب 27، روايات 31 و 45.
[2]. رسايل، باب 27 از ابواب ذبائح روايت 34.
[3]. همان، روايت 35.
[4]. ذمي: غير مسلماناني که در پناه اسلام زندگي مي کنند.
[5]. الجامع الصحيح ترمذي، ج 4 ص 129 حديث 1560.
[6]. صحيح نجاري به شرح كرماني، ج 20 ص 93 روايت 5149.
[7]. جواد علي، تاريخ الوب قبل الاسلام، ج 6 ص 193.
[8]. مانند گوشت عقيقه که مرسوم است پدر و مادر طفل گوشت قرباني را نمي خوردند.
[9]. همان، ص 7.
[10]. همان ص 31 ـ 32.
[11]. جصاص، احکام القرآن، ج 1 ص 155.
[12]. المدونة الکبري، ج 2 ص 67.
[13]. جصاص، همان، ص 155.
[14]. ابن قدامه، ؟؟؟ ج 11 ص 32.

خوانده شده 2096 بار آخرین اصلاح در تاریخ جمعه, 06 شهریور 1394 19:34
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا