معارف

سیدمحمدعلی ایازی

چکیده :

آیه ۷۰ از سوره شریفه اسراء می‌ گوید: «و لقد کرمنا بنی آدم.» خیلی جالب است که در این آیه نمی‌ گوید و لقد کرمنا المومنین نمی‌ گوید لقد کرمنا المسلمین نمی‌ گوید لقد کرمنا الموحدین حتی نمی‌ گوید لقد کرمنا الانسان می‌ گوید لقد کرمنا بنی آدم. می‌ گوید کرامت ارزش ذاتی است. صحبت از این دارد که که این موجودی که در دنیا است، ارزش دارد صرف نظر از هر مذهب، صرف نظر از هر عقیده و صرف نظر از هر فکری برای خودش جایگاهی دارد، که نباید جایگاه خودش را فراموش کند سخن من در تداوم سیر غدیر تا عاشورا دربارهٔ قیام اباعبدالله الحسین است. این بحث طبیعتا نمی‌ تواند همه ی ابعاد این حماسه را پوشش دهد، ولی شاید این بحث کلیدی برای مطالعه و بحث بیشتر را در میان دوستان فراهم سازد.
مقدمه بحث از اینجا آغاز می‌ شود که در دوره ی معاصر کتابهای زیادی درباره ی حادثه کربلا نوشته شده است. این حرکت حسینی مورد کاوش اندیشمندان و مورخان قرار گرفته است و تا جایی که من سراغ دارم در دوره ی معاصر کتاب های زیادی در این حوزه نوشته شده است و شاید ویژگی ای که این دوره از پژوهش های عاشورا دارد، این است که بیش ‌تر به اهداف و آرمانهای این حرکت پرداخته شده است. می‌ دانیم اگر بخواهیم دوره‌شناسی کنیم، شاید سه دوره مشخص و بارز درباره ی عاشورا پژوهی داشته باشیم، یک دوره ای بوده که شاید تا زمان سید بن طاووس ادامه داشته است که بیشتر هدف این بوده که قیام امام حسین(ع) را از باب اینکه چه اتفاقاتی در کربلا رخ داده است بررسی کنند که بیشتر کتابهای مقتل است؛ یعنی حادثه مقابله و قتال در آن‌ها نوشته شده است. این مقاتل کتابهایی هستند که به صورت وقایع نگاری و یا تاریخ نگاری حادثه کربلا و قبل و بعد از آن را شرح داده اند. در این کتاب‌ها درباره ی اینکه امام حسین (ع) برای چه این راه را انتخاب کرده اند و این مسیر را پذیرفته-اند صحبتی به میان نیامده است و آرمان ‌ها و اهداف کربلا مورد بررسی قرار گرفته نشده است.
از قرن ششم به بعد کتابهایی که نوشته می‌ شود اندک اندک به تحلیل این واقعه می‌ پردازد. مثلا سید بن طاوس در ۲ اثر خود تاکید می‌ کند که امام حسین (ع) برای این کشته شد که رضایت خدای متعال را جلب کند اما برای چه و چرا را مورد بررسی قرار نمی‌ دهد، فقط عنوان می‌ شود که ایشان می‌ خواستند به رضایت محبوب برسند و بر اساس رضایت محبوبشان این کار را کرده اند. اغلب کتابهایی که در این دوره نگارش می‌ شده است این مکتب را مورد بررسی قرار می‌ دهد. اما از قرن هشتم و نهم به ویژه دوره صفویه کتابهایی نوشته می‌ شود با این فرمول که امام حسین (ع) کشته شد تا شیعیان خود را نجات دهد و راه نجات این است که ما گریه و عزاداری کنیم. طبق شمارشی که انجام داده ام بیش از ۳۰ کتاب در این دوره نوشته است با عناوینی چون: «طریق البکا، طریق الحزان، مخزن البکا، مخزن السرار، روضه الشهدا» و امثال این تعابیر. در کتابهای این دوره نیز به اصل قیام، فلسفه قیام و اینکه قیام امام حسین (ع) می‌ تواند برای راه و زندگی ما درسی و روشی به ارمغان بیاورد چیزی ذکر نشده است. به عبارت دیگر بیشتر جهت گریاندن و گریه کردن و اینگونه مسائل نگارش شده اند و البته این چیزی است که امروز هم در برخی از مجالس مداحی و روضه خوانی می‌ بینید. امروزه اکثر مراسم های سوگواری اباعبد الله متاثر از این گونه کتاب هاست. و روضه خوانی ‌ها از کتابی از ملامحسن کاشانی به نام روضه الشهدا می‌ باشد که اگر خوب به آن دقت کنید حوادث را به شکلی شگفت انگیز نقل می‌ کند و بسیار دور از واقعیت؛ فقط برای اینکه خوانندگان خود را به شگفتی درآورد و تحت تاثیر قرار دهد.
دوره ی سوم که تقریبا پنجاه سال اخیر است کتابهایی در فلسفه قیام ابا عبد الله نوشته شده است. پیرامون درسی که امام حسین (ع) به انسان‌ها آموخته است مانند: حماسه حسینی، فلسفه قیام اباعبدالله، شهید جاوید، شهادت و دیگر کتابهایی از این قبیل. کتابهایی از این سبک قیام امام حسین (ع) را از جهات مختلف مورد بررسی قرار می‌ دهد و برخی تنها به ابعاد خاصی از قیام پرداخته‌اند. ویژگی ای که در دوره ی جدید بر خلاف دوره های قبل، توسط متفکران و محققان مورد بررسی قرار گرفته است به گونه ای است که قیام اباعبد الله بتواند برای انسان‌ها و برای تمام جوامع بشری یک راه و روش برای زندگی را نشان ‌دهد. به دو گونه می‌ توانیم پیرامون قیام اباعبدالله بحث کنیم. یکی نگاه کلی و آرمانی در کل حرکت و بررسی پیام‌ها و نکاتی که امام حسین (ع) قصد داشتند در سخنانشان بیان کنند. برای مثال: «هیهات من الذله» یا «ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون‏ المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم
و دیگری بررسی نظریاتی است که در این حوزه عنوان شده است. در این باب ۳ نظریه مشهور وجود دارد:
اولین نظریه مطرح می‌ کند که امام برای اینکه حکومت را به دست بگیرند قیام کردند، نظریه دوم این است که می‌ خواستند با شهادت خودشان راهی را نشان دهند. و نظریه سوم هم جمعی بین دو نظریه اول است.
چیزی که مسلم است امروزه در بین محققان و اندیشمندان نظریاتی که عنوان می‌ کند امام حسین (ع) برای این کشته شد که مثل حضرت عیسی که می‌ گویند کشته شد که خدا گناهان امتش را ببخشد یا اینکه برای اینکه تنها رضایت خدا را جلب کند یا نظریات دیگری که عنوان می‌-کند امام حسین (ع) برای این کشته شد که مردم بر او و یارانش گریه کنند و ایشان در قیامت شفاعت آن‌ها را بکند؛ جایگاهی ندارد. امام حسین (ع) در قیام خود پیامهایی را در ابعاد مختلف عنوان کردند تا راه و چراغی باشد برای آیندگان؛ ما در این جلسه به یکی از پیام های امام حسین (ع) می‌ خواهیم بپردازیم. آن پیام جمله ای است که امام، زمانی که لشکریان امر سعد به خیمه های امام حسین (ع) حمله کردند فرمود: «یا شیعة آل ابی‏ سفیان! ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون‏ المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم»
به عبارت دیگر پیام انسانی قیام اباعبد الله را بررسی می‌ کنیم؛ پیامی که طرف مقابل آن می‌ خواهد دین داشته باشد یا نداشته باشد؛ معتقد به دین باشد یا نباشد؛ یا اصلا خدا را قبول داشته باشد یا نداشته باشد. این پیام فرا‌تر از مرزهای دینی است و برای تمامی انسانهاست. آنهایی که دین دارند و در محدوده قواعد دین عمل می‌ کنند که جای خود دارند اما موضوع مورد بحث این است که آیا این پیام می‌ تواند برای دیگران هم پیامی داشته باشد؟
برای بسط این موضوع ناچارم ابتدا از بحثی شروع کنم در فرهنگ دینی ما به آن بسیار اهمیت داده شده است؛ عقل و خرد. علامه طباطبایی در جلد ۵ تفسیر المیزان می‌ گوید که بیش از ۳۰۰ آیه در قرآن با تعبیرات مختلف در باب اهمیت عقل و خرد داریم. به تعبیر ایشان ما در قرآن مسئله‌ای نداریم که در قرآن عنوان شده باشد که انسان‌ها یا مسلمین بدون استدلال آن را بپذیرند و به آن عمل کنند. در حوزه دین چیزی به این عنوان نداریم که در دین چیزی چشم بسته یا کورکورانه انجام شود حتی تقلید در فروع فروع فروع دین- زیرا تقلید در فروع دین نیست، تقلید در فروع فروع فروع دین است- یک امر چشم بسته نیست بلکه آنجا هم رجوع به متخصص است؛ رجوع آن کس که نمی‌ داند به کسی که می‌ داند. مانند مراجعه شما به پزشک زمانی که بیمار هستید. مطالبی که در دین به عنوان تعالیم دینی دیده می‌شود دو دسته هستند. یک دسته آن مطالبی که ما از آن‌ها خبر کامل نداریم ولی زمانی که دین آن‌ها را عنوان می‌ کند، بر اساس یک سری از عقاید و مقدماتی عقلانی آن‌ها را می‌ پذیریم مانند عالم قیامت یا عالم جن و فرشتگان. اما عمده تعالیم دینی مسائلی هستند که ما خوبی و بدی آن‌ها را درک می‌ کنیم. با همهٔ این‌ها دین برای هدایت ما آن‌ها را به صورت قواعدی ارائه می‌ کند که چه کارهایی را انجام دهیم و چه کارهایی را انجام ندهیم. برای مثال:
در قرآن در مورد عدالت بسیار صحبت شده است. شاید نزدیک به ۲۰-۳۰ آیه تنها به این مسئله پرداخته است. عدالت هم از ابعاد مخلتف مورد توجه قرار گرفته است. اما می‌ دانید که عدالت چیزی نیست که اختصاص به متدینان و دینداران داشته باشد. عدالت امری است فرا دینی؛ یعنی امری است که بشریت، هر انسان عاقلی می‌ فهمد که چیز خوبی است و در مقابلش که ظلم و بی‌عدالتی چیز بدی است یا مسئله آزادی، شما تعجب می‌ کنید در قرآن در مورد پیامبری که رحمت للعالمین است می‌ گوید:«و ما انت به جبار الیه» ‌ای پیغمبر تو بر مردم خودت جبار نیستی و در جای دیگر می‌ فرماید: «تو چیره گر نیستی ‌ای پیغمبر تو نیامدی که چیره گری کنی بر مردم که این کار را انجام دهید» چرا؟ یا در سوره یاسین آیه ۹۹ می‌ فرماید: «و لو شاء ربک لامن من فی الارض کلهم جمیعا» اگر خدا بخواهد همه مردم را مومن می‌ کند، «افانت تکره الناس حتی یکونوا مومنین» آیا تو می‌ خواهی مردم را مجبور کنی که دیندار باشند؟ چرا خداوند در قرآن چنین سخنی را می‌ گوید؟ آیا این چیزی است که تنها ادیان از آن دم می‌ زنند؟ یا این یک اصل عقلایی بشری است که اصولا دین چون امری قلبی است و چون ساز و کارش مربوط به عشق و محبت و دوست داشتن و عقل است باید با اختیار و انتخاب انجام بگیرد و با زور و ترساندن و تهدید و اجبار کردن به دست نمی‌ آید و اگر چنین کردید آن دیگر دینداری نیست!
یا مثلا در دین آمده است که دزدی نکنید، مال مردم را نخورید، حق مردم را ضایع نکنید، آبروی مردم را نریزید و ده‌ها دستور اخلاقی که در قرآن داده شده است؛ این‌ها هیچ کدامشان دستوراتی نیست که عقل آن‌ها را درک نکند. اگر با فردی که مردم را اذیت و آزار می‌ کند و آبروی مردم را می‌ریزد کار خودش را بکنی در مقابلت می‌-ایستد و می‌گوید اینکار اشتباه است در حالی که خود آن کار را انجام می‌دهد و به زشتی آن اقرار دارد.
در این باب امیر المومنین در خطبه ای که در آن به فرزندش امام حسن (ع) وصیت می‌ کند تعبیری دارد و می‌ فرماید: «اجعل نفسک میزان»، خودت را میزان و ترازوی کار‌هایت و رفتارت با دیگران قرار بده و اگر دوست داشتی آن کار را با خودت انجام دهند در حق دیگران هم انجام بده ولی اگر دوست نداشتی در حق خودت آنگونه کنند آن کار را انجام نده. این روایت نه تنها از زبان امیر المومنین بلکه از زبان تمامی امامان و تمامی ادیان دیگر نیز بیان شده است. خوب این دسته از اموری که دین می‌گوید برای چه می‌ گوید؟ با اینکه این امور اموری فرا دینی هم هستند. در این باب ۲ عامل مورد بحث است که بسیار حائز اهمیت است:
اولین عاملی که در این جهت قرار دارد این است که اساس و بنیان دین را اخلاق تشکیل می‌دهد. یعنی اگر شما نگاه کنید می‌ بینید که، اگر می‌ گوید نماز بخوانید، اگر می‌ گوید روزه بگیرید، اگر می‌ گوید انفاق کنید، اگر می‌ گوید صدقه بدهید و اگر همه این‌ها را نگاه کنید برای این است که پاسداری از ارزشهای اخلاقی بکند، وقتی می‌-گوید: «اقم الصلوه ان الصلوه تنهی عن الفحشا و المنکر» نماز را بر پا دارید که نماز بازدارنده از زشتی‌ها و بدی هاست یا وقتی که دربارهٔ روزه می‌ گوید: «یا ‌ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون» ای کسانی که ایمان آوردید نوشته شد برای شما روزه همانطور که بر گذشتگان شما نوشته شد، باشد که با تقوا شوید. این هم تنها حرف اسلام نیست بلکه در ادیان دیگر هم گفته شده همانطور هم که در آیه به گذشتگان اشاره دارد، یعنی روزه و نماز خودشان اصل نیستند، نماز برای آن خودسازی و خویشتن داری است که انسان بتواند روابط خودش را با خدای خودش و روابط خود را انسان‌ها اصلاح کند به همین دلیل است که روایت بسیار از پیامبر در طریق شیعه و سنی آمده است که:
«انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» که می‌ فرماید که من مبعوث شدم که ارزشهای والای اخلاقی را در جامعه افزون کنم و تکمیل کنم. این سوال پیش می‌ آید که چرا دین به ارزش‌های اخلاقی تکیه می‌ کند؟ اصل و اساس بعثت پیامبران و مبعوث شدن پیامبران برای این است که ارزشهای اخلاقی را در جامعه رواج دهند. اگر دینداری باشد و عزاداری باشد ولی آن نتیجه ندهد هیچ سودی ندارد، همه ظاهر است و بازی؛ یعنی ما ظاهر و صورت دین را داریم ولی سیرت و حقیقت دین را نداریم یعنی اگر می‌ خواهیم واقعا دیندار باشیم؛ دیندار واقعی آن کسی است که دروغ نمی‌ گوید، مال مردم را نمی‌ خورد، آبروی مردم را نمی‌ ریزد، به کسی توهین نمی‌ کند، به کسی افترا نمی‌ زند، مال مردم را مورد طمع قرار نمی‌ دهد، امانت را خیانت نمی‌ کند و دیگر رفتارهای اخلاقی است که او را دیندار واقعی می کند.
دوم این است که قوام یک جامعه و قوام یک ملت به آن ارزش های اخلاقی است. جمله‌ای از پیامبر در باب اخلاق چنین است: «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم» این جمله می‌ گوید حکومت با کفر باقی می‌ ماند ولی با ظلم نه. دلیلش هم این است که برای قوام یک جامعه و رضایت مردم آن جامعه عدالت لازم است. اگر در جامعه کفر هم رعایت شود جامعه باقی می‌ ماند، اما اگر ظلم شد آن جامعه جامعه پایدار نخواهد بود. دستورات دیگری نیز آمده که تعبیرات بسیار عجیبی در مورد آن‌ها به کار رفته است. مانند غیبت کردن که در باب آن کار می‌گویند: «غیبت کردن به منزله این است که انسان گوشت برادر مرده خود را بخورد» چرا چنین تعبیری را به کار می‌برد؟ غیبت خاصیتش این است که انسان‌ها را به یکدیگر بدبین می‌کند و آبروی انسان‌ها را می‌ریزد و بی‌اعتمادی را در جامعه رواج می‌دهد. به همین دلیل است که می‌ گویند غیبت نکنید. تهمت که دیگر جای خود را دارد. پس بحث دومی که در اخلاق در دین داری مطرح می شود این مسئله است که اصولا دینداری واقعی در جامعه ای تحقق پیدا می‌ کند که ارزشهای اخلاقی در آن جامعه حاکم شود. ما وقتی سخن از اهمیت و جایگاه عقل می‌ کنیم برای این است که عقل وسیله ای است که میان ما و همه ی انسان‌ها ارتباط برقرار می‌ کند. شما اگر بخواهید با یک فرد غیر مذهبی صحبت کنید می‌ توانید بگویید قرآن اینگونه گفت؟ یا می‌ توانید بگویید پیغمبر، علی، حسن، حسین اینگونه گفتند؟ او حرف‌های شما را هرچند صحیح قبول نمی‌ کند، چون آن‌ها را قبول ندارد و در پاسخ به شما می‌ گوید گفت که گفت، من اصلا این‌ها را قبول ندارم. شما ناچارید با او با زبان منطق و عقل سخن بگویید که در قرآن و سخنان امام حسین (ع) در روز عاشورا بر این محور تاکید شده است.
می‌ دانیم در زمان گذشته معنی شیعه با حال تفاوت داشته است و شیعه امروز یک اصطلاح رایج است که معنی آن بر همه آشکار است، اما در روایات گذشته ۲ شیعه داشتیم. یک شیعه علوی و یک شیعه اموی، یعنی شیعه ای که طرفدار بنی امیه بود و شیعه ای که طرفدار امام علی و خاندانش بود (بنی هاشم) که این موضوع در سخنان امام علی، امام حسن و امام حسین (ع) کاملا پیداست. آن زمان که می‌ گویند:«یا شیعه آل بی‌سفیان». اینجاست که شیعه بودن در معنای لغوی آن مهم نیست، بلکه شیعه چه کسی بودن مهم است. آن‌ها هم به ظاهر دیندار بودند، رواج دینداری می‌ کردند، حال فرق بین این دو شیعه چیست؟ امام باقر در جملاتی به زیبایی این دو شیعه را معرفی می‌کند:آیا می‌-دانید عمارت دین بنی امیه بر چه بنا بود؟ به شمشیر به زور به ریا به تزویر به خشونت استوار بود. آن‌ها می‌ خواهند دین را اینگونه به مردم معرفی کنند و بر مردم وارد کنند. اما عمارت دین ما اینگونه نیست، عمارت دین ما بر اختیار و عقلانیت و محبت و… بنا گردیده است. بر این اساس کاملا روشن می‌ شود زمانیکه امام حسین (ع) می‌ فرماید:«یا شیعة آل ابی ‏سفیان! ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون‏ المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم» امام در صحرای کربلا با مخاطبانش که بویی از اسلام ناب محمدی نبرده اند عقلانی صحبت می‌ کند، «ای شیعه خاندان ابی سفیان اگر دین ندارید و از روز قیامت نمی‌ترسید لا اقل در دنیا آزاده باشید» یعنی در مورد اصلی فرا‌تر از دین صحبت می‌‌کند (فرا‌تر از این باب که تمام انسان‌ها آن را می‌ پذیرند حتی اگر دیندار نباشند) که آن انسانیت، آزادمردی و حریت است. به این سخن امام حسین (ع) از باب قرآن نگاه می‌ کنیم؛ من شما را توجه می‌ دهم به آیه ۷۰ از سوره شریفه اسراء:«و لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا» خیلی جالب است که در این آیه نمی‌ گوید و لقد کرمنا المومنین نمی‌ گوید لقد کرمنا المسلمین نمی‌ گوید لقد کرمنا الموحدین حتی نمی‌ گوید لقد کرمنا الانسان می‌ گوید لقد کرمنا بنی آدم. می‌ گوید کرامت ارزش ذاتی است. صحبت از این دارد که که این موجودی که در دنیا است، ارزش دارد صرف نظر از هر مذهب، صرف نظر از هر عقیده و صرف نظر از هر فکری برای خودش جایگاهی دارد، که نباید جایگاه خودش را فراموش کند. در این باب به داستانی اشاره می‌ کنم، مجرمی را پیش امیر المومنین آوردند که در مورد جرم آن قضاوت کند، قنبر یکی از اشخاصی است که بسیار در نزد امام محبوب است و جایگاه والایی دارد و مامور انجام دادن کیفر آن مجرم بود. درهنگام کیفر یک ضربه شلاق اضافه بر آن مجرم زد. زمانیکه امام از علت پرسیدند دلیلی برای کارش نداشت، امام علی نیز به خاطر آن یک شلاق قنبر را تنبیه کرد و شلاق زد و فرمودند: این آدم اگر کیفرش همین است بیشتر از این دیگر کیفری ندارد و دیگر حق ندارید او را کیفر کنید.
آنجایی که امام حسین (ع) می‌ فرماید: «ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون‏ المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم» یعنی ترویج فرهنگ انسانی که می‌-خواهد با قیام خود به مردم و جامعه خود برساند که انسان باشیم اگر پایبند به دین نباشیم. یادمان باشد که انسانیت خود را نسبت به دیگران فراموش نکنیم.
* متن پیاده شده‌ی سخنرانی در پردیس کشاورزی کرج دانشگاه تهران، به دعوت انجمن اسلامی
منبع: سایت انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی

خوانده شده 2070 بار آخرین اصلاح در تاریخ سه شنبه, 03 شهریور 1394 06:46
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا