معارف


حجت الاسلام و المسلمين سید محمد علی ایازی
مقدمه
یکی از مباحث مهم در دین شناسی، شناخت جایگاه عقل در دینداری جامعه است. اهمیت این بحث از چند جهت قابل بحث و بررسی است، یکی شناخت علل عقب ماندگی و انحطاط دینی و اخلاقی، و دیگری غیر مدلل شدن دینداری در فضای عمومی و ابتنای دینداری امروز جامعه به ظاهر دینی به امور شعاری و ظاهری و رواج اسف انگیز عقاید انحرافی و بدعتها، و تنگ و بسته شدن جامعه و نقد و انتقاد و رواج تکفیر، تا جایی که دین در بخشی بزرگ از عقاید و رفتارها همراه با خرافات و عقاید وهم آلود می شود


 

من ابتدا برای اینکه این بحث را مستند به آیات قرآن کریم و روایات کنم. چند آیه ای را می خوانم و روایتی را معنا می کنم و بعد به تحلیل مسئله می پردازم. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان درباره جایگاه عقل در قرآن کریم می گوید: «اگر در کتاب الهي، تفحص کامل کرده و در آياتش دقت شود، شايد بيش از سيصد آيه وجود دارد که مردم را به تفکر، تذکر و تعقل دعوت کرده و يا به پيامبر، استدلالي را براي اثبات حقي و يا از بين بردن باطلي آموخته است. خداوند در قرآن حتي در يک آيه بندگان خود را امر نفرموده که نفهميده به خدا و يا هر چيزي که از جانب اوست ايمان آورند و يا راهي را کورکورانه بپيمايند، حتي براي قوانين و احکامي که براي بندگان خود وضع کرده و عقل بشري به تفصيل ملاکهاي آن را درک نمي کند، علت آورده است، اگر چنين است، عقل در فهم کلام خدا نقش اساسي دارد».
تعبیرات ایشان در باره اهمیت عقل و توجه به خرد در دینداری در تفسیر المیزان بسیار فراوان است.[1] فقط می خواستم اشاره بکنم که در کلیت مسئله. در حالی که آیات فراوانی که در قرآن رسیده است با تعبیری مثلا آمده است که " كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآْ‏ياتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ (البقره/ 219). یا آمده است که "کذلک یبین الله لکم آیات لعلکم تعقلون" یا حضرت تعبیر داده که: " وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ. (النحل/44)
یا در جایی می فرماید: ام لم یدبرالقول، یا می گوید: افلا یتدبرون" یا مثلا این مطالبی که ما می گوییم "ذلک لاولی الباب" با این تعبیرات است كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ. (ص /29). (اين) كتابي مبارك است كه آن را به سوي تو نازل كرده‌ايم تا در باره آن بينديشيد، و خردمندان پند گيرند. و به تعبیر مفسرین از اینکه خداونند تعبیر می کند به اینکه کسانی هستند که تفقه نمی کنند یا تفکر نمی کنند یا کسانی هستند که: «إِنَّ شرَّ الدَّوَاب عِندَ اللَّهِ الصمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ(انفال: 22) نمی گوید اینها عقل ندارند، بلکه می گوید که از جنبدگانی هستند که تعقل نمی کنند و عقل خود را بکار نمی گیرند. در واقع قرآن می خواهد بگویند اینها کسانی هستند که از عقل خودشان در فهم معارف دین و چند و چون عقاید استفاده نمی کنند. خداوند این استعداد را به همه داده است، اما کسانی هستند که از این عقل استفاده نمی کند. از امير مؤمنان علي (ع) رسيده است: « الدينُ لا يُصلِحَهُ إلاّ العقل»؛[2] دين را چيزي چون عقل نمي آرايد. «علي قَدرِ العقلِ يُکونُ الدين»؛[3] به اندازه خرد دينداري است. «زَينُ الدينِ العقل»[4]؛ زينت دين به عقل است. یا از امیر مومنان علی (ع) در نهج البلاغه در بحث فلسفه بعثت پیامبران آمده: "فبعث الله فیهم رسله لیستأدوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته" همین طور عبارات ادامه پیدا می کند و می فرماید "لیثیروا دفائن العقول" پیامبران کاری چیزی جدای از عقول انجام نمی دهند پیامبران می آیند آن استعداد های نهفته، آن دفینه های ارضی انسان ها را شکوفا کنند. یعنی شرایط را برای بهرگیری از عقل فراهم می سازد و کاری می کنند که در جامعه آنها عقلشان شکوفا بشود. بتوانند جامعه خودشان عقل مدار و خرد مدار کنند و بتوانند خودشان از عقلشان استفاده بکنند.
يا در وصف عقل و نقش آن در جامعه ديني آمده است: «عَقَلوا الدين عَقلُ وِعايةٍ ورَعايةٍ، لا عقلَ سَماعٍ و روايةٍ، فاِنّ رُواةَ العلم کثير».[5]این مسئله در روایات خیلی فراوان رسیده است. تا آنجا که در فرهنگ دوره و قرن چهارم و پنجم به عنوان اصل و پایه معرفت شناسی تلقی کرده و این بحث در میان محدثان بزرگ ما چنان دارای توجه قرار گرفته و مسئله عقل آن چنان دارای اهمیت واقع شده که در گردآوری احادیث اعتقادی کتاب نخست خودشان را عقل بدانند و از روایات عقل و الجهل آغاز کرده اند و مبنای شناخت دین و معارف را خرد انسانی بدانند و به ترتیب منطقی اولویت را در تدوین احادیث از مباحث عقل و بویژه برابر آن جهل بدانند و این چیزی نیست جز آنکه برخلاف مشی سلفین و اهل حدیث و بعدها اخباریین اعتبار ویژه ای به عقل بدهند و حجم انبوه روایات عقل حکایت از تأثیر و اهمیتی در حوزه دینداری تلقی کنند.
به عنوان نمونه مرحوم ثقة السلام کلینی جلد اول کتاب اصول کافی را بر اساس کتاب "العقل و الجهل" تدوین کرده است و مباحث مهم مثل کتاب توحید، ایمان و کفر، کتاب الحجة و مباحث دیگر، را پس از این کتاب بیاورد. گویی از نظر او دینداری و درک مطالب مسیر معینی دارد تا از عقل استفاده نکند، خدا را نمی شناسد، پیامبر را نمی شناسد و عقاید مهم همچون اصل معاد و عالم ورای ماده با درک عقلی به دست می آید و باید از طریق عقل و خرد بگذرد. بحارالانوار مرحوم مجلسی نیز کتاب اول او از عقل و جهل آغاز شده است، مرحوم بحرانی، کتاب عوالم را به همین گونه نوشته، باز هم مرحوم آمدی مولف کتاب غررالحکم یکی از کتابهای بسیار نفیسی که کلمات قصار امیر المؤمنین را گردآوری کرده و الحق زبده های کلمات امام است. بخش عظیمی از این روایات غرر الحکم در حوزه عقل و تأثیر آن در دینداری اختصاص داده و بیش از دیگران کلمات قصار را در باره عقل گردآوری کرده، اتفاقا روایاتی است که در حوزه روش زندگی و فهم دین و دین داری است. این گونه نیست که عقل تحت قیادت شرع است. عقل هویتی مستقل دارد، حتی معارف دین به محک عقل زده می شود، اگر در جایی ظاهر متن آیه و حدیث بر خلاف عقل بود به نفع عقل تفسیر و تأویل می شود و لذا این روایت را نقل می کند "و لله علی الناس حجتان، حجة ظاهره و حجة باطنه" خداوند برای انسان ها دو تا حجت قرار داده، یک حجت ظاهری که پیامبرانند و یک حجت باطنی که در درون انسان ها قرار گرفته است و مبنای انتخاب و درک انسان ها از معارف دین و روش زندگی این دو منبع برای شناخت است و جالب این که هم در آیات قرآن کریم و هم در روایات بیش ترین مباحثی که در حوزه عقل مطرح شده، در حوزه عقل عملی است، چون آنچه که انسان ها را در شیوه و چند و چون زندگی درگیر می کند و باید یک انتخاب درستی داشته باشند، بهره گیری از خرد در مقام عمل است.
اهمیت طرح بحث
هرچند پایه دینداری را خردگرایی تشکیل می دهد و جامعه بدون خرد و بی بهره از خرد جمعی کارهایش دچار افراط و تفریط است و معنویت او همه یکسویه است، اما امروز جامعه دینی ما هرچه بیشتر به باز گشت به خرد جمعی و نقد وضعیت موجود نیازمند است؛ زیرا به شدت از عوام گرایی و غلو و شعارگرایی و تراکم ظنون رنج می برد و مبتلا به انحطاط دینی و فرهنگی شده است. خواب و داستان های عجیب و غریب و نقل کشف و شهود اشخاص، و روایات بدون پشتوانه موثق مرتبه ای بسیار بالاتر از محکمات آیات و منطق و دلیل دارد. در حالی که هیچکدام از آنها برای دینداری و معنویت اخلاقی پایگاه و جایگاهی ندارد، مثلاً همین خواب نما شدن های اهل منبر و مداحان را ببینید که چگونه در برابر محکمات دین ایستاده و غوغا می کند و هیچ دلیل و استناد شرعی ندارد. خواب در صورتی که معصوم ببیند و تفسیر درستی هم شده باشد، چیزی است و گرنه این خوابها که نقل می شود که اصلش پایه ای ندارد و تفسیرش جای دیگر که اگر همه اش درست بود، برای دیگران ارزشی دینی ندارد و در صورتی درست است که به محک عقل و منطق خورده باشد. به همین دلیل ابن عباس روايتي را از امير مؤمنان علي(ع) نقل مي کند که حضرت در اهميت عقل در فهم دين و محک خوردن همه چیز با عقل مي فرمايد: «اساسُ الدين بُنيَ عَليَ العَقل، و فُرِضت الفرائض علي العقل و ربُّنا يُعرَف بالعقل و يَتَوَسَلُ اِليه بالعقل و العاقل اَقربُ اِلي ربّه مِن جميعِ المجتهدين بغير عقلٍ و لِمثقال ذَرة من بِرّ العاقل اَفضل مِن جهادِ الجاهل الفَ عام»؛ بيان دين بر عقل بنا شده است. واجب شدن دستوران الهي متناسب با عقل آمده است. پروردگارمان را با عقل مي شناسيم و با عقل به او توسل مي جوييم. و عاقل به پروردگارش از تمام مجتهديني که عقل خود را بکار نمي گيرند، نزديک تر است. آن ذره اي از عمل صالح که عاقل انجام دهد، ارزشمند تر از جهاد مجاهد در هزار سال است.[6]
ضرورت بازگشت به خردگرایی وقتی اهمیت بیشتر پیدا می کند که آفات دینداری کج و معوج دیده می شود و در جامعه امروز نه تنها عقل و منطق استفاده نمی شود، که سرکوب هم می شود، مداحان بی سواد بر عالمان ترجیح پیدا می کنند. کار به جایی می رسد که آقایی از اصحاب رسانه ملی شور می گوید: در این شرایط تاریخی دانشمندان، فقیهان در این امتحان (مبارزه سیاسی و اجتماعی مردم، چون رفتار آنها را تأیید نکردند) رفوزه شدند، اما مداحان برنده شدند! این یعنی چه؟ مگر در فهم و درک اجتماعی معیار مداحان هستند؟ و این در حالی است که امام علی می گوید: يَستَدلُّ عَلي ادبار ِالدُّول بِأَربع: تَضييع الأُصول ِوَ التَمسُّك بِالفُروع وَ تَقديم الأراذِل وَ تأخير الاَفاضِل.[7] (نامه: 53). چهار چيز، نشانه انحطاط دولتها است، ضايع كردن اصول؛ چسبيدن به فروع؛ مقدم داشتن افراد فرومايه و پست؛ كنار زدن افراد بافضيلت. این آقایی که این حرف را می زند نشان می دهد که او چون مداحی را مبنای پیروی کار خود و امثالش قرار می دهد و می گوید که مداحان پیروز شدند، اما علما، و دانشمندان در این امتحان شکست خوردند. منظور از ضايع كردن اصول؛ چسبيدن به فروع، چیست؟ نخستین مفهوم آن ترجیح و سرگرم شدن و تکیه بیش از اندازه به ظواهر، شعائر و مسائل غیر بنیادی دین و فراموش کردن ارزشها است. جایگزینی ظاهر شریعت به جای اخلاق و وارستگی ها. تعامل درست مردم به یکدیگر و اهتمام به حقوق. نمونه دیگر تَضييع الأُصول ِوَ التَمسُّك بِالفُروع آن است که در مدیریت و برنامه ریزی به جای تکیه بر کارهای اصلی و بنیادی و رونق تولید در اقتصاد و ایجاد اشتغال و بهروری از نیروی انسانی روی آوردن به طرد افراد جامعه و فرار مغزها و تأکید بر کارهای صوری و ترویج اقتصاد روزمره وتکدی پروی و پول پخش کردن در سفرها که همه این ها تَمسُّك بِفُروع است و به جای حل مشکلات اساسی روی آوردن به مسائلی است که در کوتاه مدت عده ای را ساکت می کند، اما در دراز مدت مشکلی را حل نمی کند. اگر معیار تشخیص جامعه دگرگون شد و به جای عالمان مداحان نشستند، دیگر این کلام دیگر مولا: تَقديم الأراذِل وَ تأخير الاَفاضِل صادق خواهد بود.
حال پرسش این است که منظور از: «تَقديم الأراذِل وَ تأخير الاَفاضِل»، چیست؟ مقدم داشتن اراذل و اوباش و کنار گذاشتن متخصصان و اهل فن یعنی چه؟ منظور این است که در مقام ارزش گذاری و بکارگیری و استفاده از کارشناسان افراد بی سواد، بی سر و پا و ظاهر بین ترجیح داشته باشند. یعنی کسانی که منطقی ندارند، هر جایی که پول و دنیا باشد، هرکس که باشد، به سمت او می روند و در نتیجه جامعه ای علم گرا و عقل گرا نخواهد بود و رقابت و رشد ارزشی نخواهد داشت. بسیاری برای خود دلیلی نمی بینند که درس بخوانند و زحمت بکشند. افراد می توانند با تملق پله های قدرت را صعود کنند و به ظاهر خود را ارزشی معرفی کنند . فهم این کلام امروز پیچیده نیست و نمونه های آن روشن است و لذا شاید این فراز از کلام امام روشن تر باشد و جمله ای دیگر در توصیف امام بیانگر وجهی یگر از این کلام می باشد که می فرماید: «عالمه مُلجَم و جاهِلُه مُکّرَم»[8]. در چنین نظام هایی دانشمندان آن محدود و بسته اند، اما جاهلان هم پر ارزش و محترم هستند.
بنابراین، اگر پیروزی از نظر این گروه این است که تابع و پیرو کسانی باشند که آنگونه که می خواهند مطیع باشند، بله موفقیت در سوار شدن به قدرت خواهد بود، اما معیار حقانیت نخواهد بود و حال چنین جامعه ای آن خواهد بود که هر روز بیشتر به عقب و انحطاط بروند. البته این استدلال اختصاصی به امروز ندارد و حتی این وضعیت اختصاصی به الان ندارد در طول تاریخ در نظام های استبدادی شعرا السلاطین، و مداح السلاطین همیشه موفق و پیروز و مؤید بوده اند و علما و صلحا و دانشمندان هیچ وقت آن ها را در این راه کامیاب نگذاشته اند.
دلیل مخالفت با منزلت عقل در حوزه دینداری
مخالفت از سوی اهل حدیث و اخباری مسلکان روشن است. اما در جامعه امروز و از سوی کسانی که دستی ببه رسانه دارند، یا قدرت رسانه ها در اختیار آنان است، مروج فرهنگ مداحی و خواب شده اند و از این که در کارهایی که به نام دین انجام می دهند، چون و چرا کنند، ناراحت می شوند و شناخت معارف برای مردم دلایل مختلف می تواند داشته باشد. در مرحله اول، انگيزه بسياري از مخالفان دليل عقلي، ناشي از روحيه سهل گيري و ساده انگاري نسبت به متون ديني و تأکيد بر نص گرايي و ظاهرگرایی است، و در مرحله دوم، ناشی از نشناختن درست دین و اهمیت عقل در ثبات و سلامت دینداری است. اين مخالفت تا آنجا که مي دانيم محدود به دين اسلام نيست. در بسياري از مذاهب، فِرَق و مِلَل وجود دارد و افرادي با وجود ظاهر منقولات، کندوکاو در معارف دین را جایز می شمارند و می گویند اگر ماچیزی را گفتیم باید بپذیرید و جايي براي چون و چرا و ترديد در فهم ظاهری خود را روا نمي دانند. در حالی که فهم دین و فهم متن کلام الهی وابسته به خرد گرايي است. در کلام را جايز نمي شمارند. اين گروه فراموش کرده اند که پيامهاي الهي در خطاب به انسان بوده، انساني که از ساير موجودات بوسيله عقل متمايز شده است و معنا ندارد خداوند حکيم سخني بگويد که بر خلاف عقل باشد.
مرحوم آمدی در کتاب غررالحکم روایات زیادی را در بحث عقل و نسبت آن با دینداری مطرح کرده است. گفتم که محدثین ما و علمای اهل حدیث ما بعد از کلینی هم به تبعیت به روایات عقلی خیلی اهمیت می دادند. یک روایتی که ایشان نقل می کند می گوید: "و مِنَ الدّینِ العَقل" از دین داری عقل گرایی است. آن دین داری که در آن عقل و خرد نباشد آن دین داری دین داری نیست، یا در حوزه اینکه این عقل را باید به کار گرفت می گوید: "اصل العقل التفکر و ثمرته اسلامه" و ثمر این عقل گرایی اندیشیدن و تفکر کردن است که تسلیم عقل جمعی و روش کارشناسی شود و از استبداد به رأی و فرمان آمرانه بپرهیزد و یا در حوزه رفتار اجتماعی، تسلیم عواطف و احساسات نشود. خوب شما می بینید که می گویند عقل اینجوری می گوید، اما احساسات و عواطف ما اینجوری می گوید، خیلی افتخار هم می کند که چنین حرفی را زده و چنین مسئله ای را بیان کرده ، می گوید بله ما تابع عاطفه شده ایم.
نکته دیگری که جالب توجه است روایات زیادی است که از اهل بیت علیهم السلام رسیده که معیار صحت حدیث عرضه به قرآن و عقل است. در باره عرضه به قرآن تردیدی نیست و همه اصولیان در بحث حجیت حدیث سخن گفته اند، اما در باره عرضه به عقل ما قاعده ای داریم که می گوید که اگر ظاهر قرآن با عقل قطعی تعارض شد، ظاهر تأویل می شود. این مسئله در باره حدیث هم صادق است. روایت داریم که امیرالمومنین می فرماید: هر حدیثی را قبول نکنید، هر حدیثی که به شما گفتند نپذیرید. "«عَقَلوا الدين عَقلُ وِعايةٍ ورَعايةٍ، لا عقلَ سَماعٍ و روايةٍ، فاِنّ رُواةَ العلم کثير».[9] وقتی یک حدیثی و خبری به شما رسید، نقل نکنید و نگویید امام صادق و امام باقر گفت، ببینید خبر چیست. آری حدیث امام باقر و امام صادق است، اما آیا صحیح است، آیا در چه موقعیتی این سخن را گفته است، این ها همه آن چیزی است که امام می گوید: اعقل الخبر عقل وعایة و رعایة. آقا می گوید من دارم حدیث امام باقر و امام صادق می خوانم. حدیث که می خوانید اگر بر فرض سندش درست باشد و حدیث صحت داشته باشد که در هر جایی درست نیست، مثلاً خبر واحد در عقاید حجت نیست. اگر برفرض هم درست باشد، باید بفهمید که این حدیث چه می خواهد بگوید؟ آقا می آید پشت تلویزیون حدیث می خواند می گوید: بهشتی ها عرب ها هستند، به زبان عربی صحبت می کنند، جهنمی ها عجمی هستند. می گوید حدیث هم میخوانم، من حالا سوال می کنم حالا که این حدیث را تو خواندی حالا فرض کردیم این حدیث را برای مسلمان ها خواندی می خواهم بگویم قبل از اسلام هم بهشت و هم جهنمی برای مردم دیگر از امتهای انبیا بوده یا نبوده است، برای انبیای دیگر بهشت بوده است یا نبوده؟ آیا حضرت موسی که به زبان عبری صحبت می کرد به جهنم می رود؟ چون عرب نبوده و یا به صورت اتوماتیک زبانش عربی می شود و یا این روایت شما مشکل دارد.
خوب معلوم است که این حدیث اصلش محل اشکال هست. می خواهد درستش بکند می آید در فضای میلیونی شنونده مطرح می کند که بهشتیان به عربی سخن می گویند و آثار منفی ای به وجود می آورد که اصلا فضای نژادپرستی را بوجود می آورد ، اصلا بهشت اونجا دیگه زبان عربی و فارسی ندارد، فارسی و عجمی ندارد
خوب چرا به تعبیر امیرالمومنین می فرماید: "اعقلوا الخبر عقل رعایة و درایة لا عقل روایة"[10]
شما وقتی خبری را می شنوید این را نگه دارنده و خویشندارانه و دریافت کننده و فهمیدنش را توجه کنید که چی هست اگه خبر درست باشد صحیح باشد بدون اشکال باشد تازه باید ببینید که این حدیث چه می خواهد بگوید، همین طور ظاهر حدیث را معنا نکنید.
بنابراین وقتی ما در باره فهم و تفسیر قرآن کریم داریم و بیشتر بلکه تمام مفسرین پذیرفته اند و متکلمین ما گفته اند اگر ظاهر آیه برخلاف عقل قطعی بود، وظیفه داریم که از ظاهر تاویلش کنیم، مثل آیات صفات و بویژه صفات خبری خداوند که خداوند دست دارد، وجه دارد، نظر دارد، نگاه دارد، یا می گوید: مکر دارد، خدعه دارد، انتقام دارد، غضب دارد، همه این آیات را متکلمین ما تاویل می کنند تا به مفهوم جسمانیت و تشبیه حضرت حق به انسان نشود وقتی که این قرآن و قطعی الصدور هست، این قصه در باره حدیث به طریق اولی وجود دارد. دلیل چنین نگرشی در تفسیر و فقه الحدیث روشن است، چون قرآن به زبان مردم سخن می گوید: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ (ابراهیم:4)این چنین وظیفه ای از سوی خدا به پیامبران است که با مردم به زبان خودشان و در سطح مفاهمه و درک آنان سخن بگویند و علت هم دارد چون اگر "بلسان قومه" نباشد، تبلیغ انجام نگرفته و ارتباط برقرار نشده است. لازمه این سخن آن است وقتی خدا با زبان مردم صحبت می کند، همه خصوصیات زبانی مردم در آن توجه شده، یعنی وقتی که با زبان مردم صحبت می کند، گاهی تشبیه دارد، گاهی استعاره دارد، گاهی کنایه و تعریض دارد، مثل همین که مردم دارند. حتی گاهی می تواند مسامحه داشته باشد و یا مطلبی از سطح عالی به سطح نازل معنایی را بیان کند، تا برای شنونده قابل درک باشد. لذا نباید این تعبیراتی که از مفاهیم غیبی می شود که ملائکه بال دارند، شیاطین چندین سر دارند(رؤس الشیاطین) یا در اثر تماس با جن دیوانه می شوند، به ظاهر آن تکیه کرد.مثال می زنم: اگر مردم وقتی که صحبت می کنند می گویند ستاره من آیا منظورش ستاره آسمان است، یا اسم دخترش ستاره است، یا اسم مورد علاقه اش که در شعر از آن به ستاره یاد کرده است که می گوید ستاره من؟
یا می گوید این گل نرگس، آیا منظورش گل نرگس است یا نه تشبیه می کند یا استعاره به کار می برد. این شیوه برگرفته از فرهنگ زمانه در قرآن کریم برای ایجاد جاذبه یا برای فهم بیشتر است. برای ملموس کردن معارف بلند در سطح مخاطبان عادی است. گاهی از این استعاره ها استفاده می شود. به همین دلیل است که ما وظیفه داریم که مباحث دینی، حالا قرآن باشد یا حدیث باشد. این معارف را در دستگاه عقلانی بریزیم.
در حدیثی از پیامبر رسیده با تعبیرات مختلفی هم نقل شده که پیامبران با زبان مردم سخن می گویند و چیزی که نمی دانند با آن زبان سخن نمی گویند، مرحوم مجلسی در جلد دوم بحار این روایات را با تعبیرات گوناگون نقل می کند"إنا معاشرُ الانبیاء أُمرنا أن نُکَلِمَ بقدرِ عُقولِهم"به ما جمعیت پیامبران دستور رسیده است که با عقل و خرد مردم سخن بگوییم.
بنابراین نکته ای را که می خواستم به عنوان مبنای تحلیل عقلانیت دینی اشاره کنم این است که اگر این عقلانیت نباشد، قرآن را درست نمی فهمیم. حدیث را درست نمی فهمیم. معارف دینی معارف در افراط و تفریط قرار می گیرد و دنیداری ما کج و معوج می شود. این دنیداری ما خرافه آلود می شود، این دینداری ما ابزار و بازیچه کسانی قرار می گیرد که می خواهند از دین در جهت مقاصد خودشان استفاده کنند و چون مبنایش همان خواب و خیال شد، به راحتی فریب می خورند. گاهی می بینید که تمام معارف و مسلمات دین، تمام اصول اساسی عقاید دین همه می رود کنار و جایش را می گیرد خواب، اینکه فلان آقایی چنین و چنان گفته است، خوب گفته است که گفته است. ببینید با اصول و مبانی دینی ما آیا سازگار هست یا نیست. ملاحظه کنید این مسائلی که این روزها توسط مداحان معین ترویج می شود، این مباحث چگونه به بنیادهای دینی ما آسیب رسانده و نظام ارزش گذاری و مسئولیت شناسی را تبدیل به عقایدی کرده که شخص هرکاری می خواهد بکند، بکند اما محبت داشته باشد. محبت اهل بیت. محبت امام حسین و یا گریه به امام حسین. که این عقیده با مسلمات دینی ما در تعارض است. آن اصل تکلیف، اصل عمل، اصل مسئولیت، اصل پاداش در برابر عمل را آسیب می زند. می گوید: اگر یک ذره گریه کردی اشک ریختی، اگر گناهانت به اندازه کوه ها باشد، این اشکی که می ریزی همه را پاک می کند! اگر چنین است پس آیه: " فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ (7) وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (الزلزله: 8)" که می گوید: پس هر كه هموزن ذرّه‏اى نيكى كند [نتيجه‏] آن را خواهد ديد. (7) و هر كه هموزن ذرّه‏اى بدى كند [نتيجه‏] آن را خواهد ديد. (8چه می شود؟ یعنی آیا تظام پاداش و جزا در اسلام اینجوری است؟ آیا اینکه ما بیاییم نظام تکلیف را نظام حسابرسی را یا به عبارت دیگر دستگاه خدا رو یک جا بگذاریم و امام حسین و حضرت اباالفضل رو مقابل آن قرار بدهیم، فاجعه است. اگر امام حسین هر چیزی داشته باشد آن مسئله در طریق معارف الهی و اراده الهی است نه در ضدیت و تخریب آن معارف. هر رفتاری و هر عملی در نظام الهی حساب و کتاب دارد، خدا می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِيماً (النساء:40). در حقيقت، خدا هم‏وزن ذرّه‏اى ستم نمى‏كند و اگر [آن ذرّه، كارِ] نيكى باشد دو چندانش مى‏كند، و از نزد خويش پاداشى بزرگ مى‏بخشد.
بنابراین آنچه که می تواند در بحث عزاداری و در بحث توسل و در بحث شفاعت قرار بگیرد و معنای درستی داشته باشد، این که آنان وسیله هدایت و طریق قرار گرفتن ما شوند. محبت به آنان موجب وابستگی و پیروی از آنان شود. اهل بیت الگوی ما در دینداری و راه صحیح باشند. اینکه ما را به راه آن ها و پیروی آن ها نزدیک کند و ما را در مسیر آن ها قرار بدهد، نه اینکه در طول سال هرکار می خواهیم بکنیم، حق مردم را بخوریم، ضایع بکنیم، اذیت و آزار بکنیم، هرکاری انجام بدهیم، بعد هم بگوییم ما عزاداری کردیم و دیگر تمام شد. یا کسی با گریه و محبت بخواهد تضمینی برای رفتار خود درست کند و در طول سال هر کاری بخواهد انجام دهد!! خیر این گونه نیست، این برداشت غیر عقلانی و برخلاف عدالت است که افرادی تلاش کنند با افرادی که کارشان شرکت در این مجلس و آن مجلس باشد و در روز هرکاری بخواهند انجام دهند یکسان باشد.
امروز از این انحراف و از این جریانی که به سمت بی اعتبار کردن دین با نام دین عمل می کند، باید جلوگیری کرد. و آن جریانی که جوانان ما روز به روز از دین فراری می دهد نالید. باید نعره زد که چرا داریم کاری می کنیم که جوانان ما نسبت به دین، معنویت و اخلاق اینقدر بی اعتقاد بشوند. امروز در فرهنگ رسمی کشور از اموری ترویج می شود، که در جایگاه و منزلت دین امور سطحی هستند و به تعبیری آنان سعی می کنند که امور غیر اصلی، به جای امور اصلی جایگزین شود. آن همه اخلاق و حقوق اجتماعی و عدالت (که در روایات در باره عدالت رسیده که: بها تقام به الفرائض)، بی توجهی می شود، ولی در عوض تکیه بر مسائل سطحی دین می شود و گویی تمام دین همین ها هستند، و بدانید کسانی که بازار خواب و کشف و نمی دانم این چیزها را دامن می زنند قبل از اینکه بخواهند برای دیگران چیزی را درست کننند برای قبای خودشان می خواهند چیزی را بدوزند. بدانند که آن دینداری که در جهت رواج خرافات و ضدیت با عقلانیت باشد، آن دینداری ناقص و وارونه شده و منحرف است. امروز ما بیش از هرچیزی به عقلانیت دینی نیاز داریم تا از سطحی نگری، خرافه گیرایی، نجات پیدا کنیم. امروز به اموری نیاز داریم، مانند عدالت، آزادی، اخلاق اموری که دینداری و اخلاق و معنویت ما را به عقب نراند.
هیچ دوره ای از این دوره های اخیر آنچنان که ما امروز نگران نسل جدید و فاصله و شکافی که بین نسل قدیم و جدید بوجود آمده، دوره ای را مشاهده نمی کنیم. مهمترین مسائلی که در این جهت است که ما الگوی انحرافی از دین و دینداری عرضه می کنیم که نسل جوان ما مسئله دار می شود.
من البته به آن جوانان عزیز اگر در این جلسه حضور دارند و یا کسانی که این کارها را به حساب دین می گذارند، عرض می کنم. نباید سوء استفاده هایی که از دین می شود با اصل دین اشتباه بگیرند. در تاریخ حداقل آنچه که ما در این چند هزار ساله خبر داریم می دانیم که سوء استفاده از دین یک سابقه طولانی دارد. قرآن کریم در بحث نظام بین حضرت موسی و فرعون که آیاتی را نقل می کند از قول فرعون نقل می کند که او به بنی اسرائیل و قبطی های شهر مصر خطاب می کند: «إِنِّي أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي الْأَرْضِ الْفَسادَ» (غافر: 26)" من می ترسم، نگرانم که این موسی دین شما را تغییر بدهد. یا فتنه بکند و در زمین فساد کند. فرعون برای موسی و بنی اسرائیل اظهار نگرانی می کند. فرعونی که خودش مظهر فتنه و فساد و قتل و خونریزی است که قرآن در باره او می گوید: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ (قصص: 4) پس این طبیعی است که افرادی که کم می آورند از دین مایه بگذارند. این هست که استفاده از دین و به حساب دین گذاشتن سابقه طولانی داشته است. اما جوانان عزیز نباید از دین و اصل دین و آن سوء استفاده هایی که از دین می شود اشتباه بگیرند. من همیشه عرض می کنم، می گویم که امروز جامعه شناسان ما می گویند مهمترین و بزرگ ترین نهاد اجتماعی بعد از خانواده، نهاد دین است، و قوی ترینش دین است، و از این دین خیلی ها استفاده می کنند، دلیل بد بودن ونادرست بودن دین نیست، این به خاطر قدرت و گستردگی دین و تأثیر دین است که افراد طمع می کنند که از دین استفاده کنند. من مثال می زنم و می گویم مگر آن قدرتمداران از علم استفاده نمی برند؟ از علم هم سوء استفاده می شود. آیا کسی هست بگوید چون از علم سوء استفاده می شود باید علم را کنار بگذاریم؟ می گوید علم خوب است، اما کسانی هستند که از علم سوء استفاده کنند. ما هم در باب دین همین مسئله را عرض می کنم. می گوییم اگر کسی از دین سوء استفاده کرد، نگوییم دین بد است، آن سوء استفاده غلط است. راه عقلانی کردن جامعه، رشد فکری جامعه است که آن ها نتوانند از دین سوء استفاده ببرند، اگر جامعه ای بر اساس عقلانیت، منطق، استدلال و آگاهی این دین را گرفت، هرکس نمی تواند به هر وسیله ای از خواب و کشف و شهود استفاده ببرد. برای مقاصدی که می خواهد و تقدس نمایی و توجیه کارها کاری انجام بدهد.
ما واقعا شاهدیم بعضی از جوانان ما گاهی تحت تاثیر این مسائل قرار می گیرند و به خیال خودشان یک واقعیت دینی را پذیرفته اند. تحت تاثیر این نوع تبلیغات قرار می گیرند ناخود آگاه به سمتش می روند. چه می شود کرد جز اینکه عقلانیت جامعه را افزایش بدهیم، فضای نقد و بررسی دینی گسترش پیدا کند و روشن شود که چه چیزهایی دینی و چه چیزهایی مستند به قرآن و سنت هستند، و چه چیزهایی بافتنی و غیر مبنایی است. ما که نمی توانیم از آنان پیشی بگیریم، وقتی اهل بیت در برابر حدیث منقول از خودشان معیار تعیین کرده و گفته اند، عرضه بر قرآن شود، بر منطق و دلیل و عقل شود و بلکه می توان گفته که فهم قرآن هم مبتنی بر عقل اهمیت است، زیرا زبان مشترک همه انسانها عقل است. خدا با عقلا سخن گفته و بر خلاف عقل سخن نگفته است. از این رو، معیار عقل در تفسیر دین سرنوشت ساز و تعیین کننده است تا کسی نتواند برداشت غلط کند، کسی نتواند از آن سوء استفاده ببرد و این جای شگفتی است.
ما در حوزه عقل دو بخش را داریم، یک بخش صورت فردی آن که انسان در کار شخصی خودش در کار خانوادگی خود، در کار اجتماهی خود از عقل استفاده می برد، و تربیت فردی و اجتماعی بسیار مهم است. تمرین کردن برای اندیشیدن و چند و چون کردن و کاری را بدون فکر انجام ندادن مهم است. ولی در حوزه دیگری به عنوان عقل جمعی داریم. عقل جمعی به این معنا که از فکر دیگران استفاده بشود، در حوزه شخصی و در حوزه اجتماعی و مدیریت. ما به لحاظ اعتقادی پیامبر گرامی را عقل کل می دانیم، اما همین عقل کل از سوی خداوند فرمان می رسد می گوید: « فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ» (آل عمران:159). پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه، و در كار [ها] با آنان مشورت كن، و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن، زيرا خداوند توكل كنندگان را دوست مى‏دارد. در این آیه خداوند فرمان می دهد که ای پیامبر اگر می خواهید برای کار مردم، (نه بحث وحی چون آن را از خدا می گیرد، بلکه آنچه برای کار مردم و اداره جامعه است) از دیگران مشورت بخواه و از عقل دیگران استفاده کن. من یک بار دیگر گفته ام در کتاب آزادی در قرآن من 10 مورد از مواردی که پیامبر با مردم مشورت کرد و در سیره پیامبر گرامی آمده و آن را نشان داده ام که در آنجا پیامبر خودش نظری داشته ولی صحابه نظر دیگر داشته اند، پیامبر نظر جمع را به دلیل ارزش مشورت و منطقی که بر مشورت بویژه در حکومت ایجاب می کند که از عقل استفاده بشود و اگر قرار است، رأی و انتخاب مردم است، تشریفات و تعارف و صورت سازی و به تعبیری مقبولیت نیست، خیر استفاده از رأی صحابه و عمل کردن به آن است، هرچند که در مواقعی بعد معلوم شده که نظر خود پیامبر درست تر بوده، حتی اصلاح کردم که در مسئله غزوه احد که بحث این بود دفاعی که می خواهند در برابر یورش مشرکان بکنند آیا این دفاع در خود شهر مدینه باشد یا بیرون مدینه و نظر پیامبر این بود که در داخل خود شهر مدینه باشد، اما اکثریت گفتند نه ما بیرون می رویم، صحابه گفتند اگر شما می فرمایید ما در مدینه باشیم امر شما را عمل کنیم، پیامبر فرمود: نه آن چیزی که شما گفتید همان را عمل می کنم.
ما سه آیه در بحث مشورت و عقل جمعی داریم که یکی از آن خطاب به پیامبر هست، همین آیه ای که در بالا اشاره کردم و یکی در سوره شوری که اصلا این سوره به این نام نامیده شده است و در باب اوصاف مومنین است که می فرماید: "و امرهم شوری بینم" مومنان کسانی هستند، کارهایشان را بین خودشان براساس مشورت و تدبیر و عقل جمعی انجام می دهند عقل جمعی گاهی به این شکل است که عده ای از متخصصان جمع می شوند، تا در باره مسئله ای نظر بدهند و اکثریت به نظری روی می اورند و گاهی آرای عمومی اعم از متخصص و غیر متخصص است. دلیلش آن است که وابسته به انتخاب و تصمیم آنان است. در این آیه می گوید، مومنان کسانی هستند، که از مشورت استفاده می کنند و منظور همان عقل گرایی در جامعه است.
آیه سوم که در سوره بقره در حوزه خانواده آمده و ناظر به یک مرحله خیلی ساده ای خانوادگی است. وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ ... فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما. (بقره: 233). و مادران [بايد] فرزندان خود را دو سال تمام شير دهند. [اين حكم‏] براى كسى است كه بخواهد دوران شيرخوارگى را تكميل كند. ... پس اگر [پدر و مادر] بخواهند با رضايت و صوابديد يكديگر، كودك را [زودتر] از شير بازگيرند، گناهى بر آن دو نيست. قرآن در این آیه باز موضوع انتخاب دایه را با اصل مشورت مطرح می کند، یعنی این که زن و شوهر بچه ای دارند که بچه شان را نمی توانند شیر بدهند، باید کسی را انتخاب کنند تا بچه را شیر بدهد. آن زمان مثل حالا شیر خشک و این قبیل مواد خوراکی و تغذیه نبود که جایگزین بشود، آن جا قرآن می فرماید که این کار را با مشورت انجام دهید. با همدیگر شور کنید، یا اگر فردی را انتخاب کردید، با توافق باشد که چه کسی را انتخاب کنند که شیر بدهد.
بنابراین آیات مشورت در راستای خردگرایی دینی و تشویق به اصل عقلایی اهتمام به عقل جمعی در کارهای فردی، اجتماعی حتی می توانم بگویم، مشورت در فهم دین و فتوا و تصمیم های فرهنگی و تبلیغی است. برای اثبات اصل مشورت و نکته ای که از آن برای عقل گرایی استفاده می شود، اختصاصی به قرآن ندارد، در روایات زیادی درباره عقل جمعی رسیده است که من فقط یک روایت از امیرالمومنین را می خوانم تا بحث بعدی اش را که می خواهم به آن گریز بزنم توجه کنید.
"من استقبل وجوه الآراء عرف مواقع الخطاء" کسی که استقبال می کند از آراء و نظرات مردم، از نظرات جمعی مردم استفاده می کند، آن کس از خطاها بیشتر مصون است. به تعبیر دیگر هر انسانی در معرض خطا و اشتباه است، اما کسی که از عقل دیگران بیشتر استفاده می کند، از افتادن در اشتباه بیشتر مصون و محفوظ است، زیرا جایی که احتمال خطا باشد و خطا بکند آن ها را بوسیله مشورت و عقل جمعی می شناسد.
در مقابل این دسته از روایات که به اهمیت مشورت اشاره می کند؛ روایاتی است که در مذمت استبداد است، مثلاً روایت رسیده: "مًن استبد برأیه فقد هلک" کسی که استبداد رأی پیدا بکند هلاک می شود. این استبدا گاهی در حوزه شخصی و فردی است و گاهی هم در حوزه اجتماعی و تصمیماتی است که به دیگران مربوط می شود و به نظرات مردم و کارشناسان توجه نمی کند و به تعبیر امام استبداد می کند. در هر حالتی که باشد، امام می گوید: "فقد هلک". چنین فردی خود را به هلاکت و بدبختی و اذیت می اندازد.
خوب من گریزی که در این قسمت انتخاب کرده ام برخی از کلمات اباعبدالله الحسین (ع) است. معارفی را که ما از اهل بیت در این زمینه داریم فراوان است. درباره اباعبدالله الحسین (ع) هم مطالب در باره روضه ها و گریه ها نیست. مجموها ای چاپ شده به نام کلمات الحسین" که شما وقتی بروید مراجعه کنید در آنجا چه معارف عظیم انسانی بیان شده است که متاسفانه کمتر آن ها خوانده می شود و بیشتر در مجالس همان زدن تو سر است و گویی تا سینه و زنجیر نزنند و یا مداحی روضه نخواند نمی تواند مجلس امام حسین باشد. از سوی دیگر مشکل مجالس ما ای کاش روضه بود و روضه درست و بیان نقل حوادث کربلا بر اساس مستندات تاریخی، خیر حرف هایی زده می شود که احیانا به تعبیر مرحوم مطهری در حماسیه حسینی تحریفات عاشورا است و چیزهایی را نقل می کنند. بنابراین من با نقل روضه درست مخالف نیستم، بلکه هکان طور که بارها گفته ام، بخش عاطفی مجالس استوانه ای از مجالس را تشکیل می دهد، اما این روضه نباید به قیمت فراموش کردن معارف امام حسین شود، آن سخنانی و نکاتی که از بخش های بسیار زیبای اباعبدالله الحسین می باشد، و بیان گر فلسفه حرکت امام حسین و درس حسینی برای نسل ها و عصرهای دیگر است و آن معارف عقلانی و انسانی امام حسین (ع) در همیشه تاریخ مایه مباهات است.
شاید آنچه که امروز من می خواهم تاکید کنم و ان شاءالله در آخر عرایضم از این جلسه از این کلام ویژه بهره برداری می کنم، نکته ای است که مورخین در مقاتل ذکر کرده اند و معمولا شما شنیده اید و کمتر درباره آن تحلیل شده است. آن جمله ای که امام وقتی در گودی قتلگاه قرار گرفتند خطاب به لشکریان عمرسعد فرمودند: "یا شیعة آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین فکونوا احرارا فی دنیاکم" ای شیعه و پیروان آل الی سفیان اگر دین ندارید آزاد مرد باشید.
یک عبارتی راجع به "یا شیعة" عرض کنم. امروز وقتی ما می گوییم شیعه یک مفهوم خاصی پیدا می کنیم. یعنی شیعه علی شدن. ولی در فرهنگ و ادبیات آن عصر در حقیقت دوتا شیعه بوده با دو کارکرد، با دو ویژگی و با دو جهت گیری مشخص. بله می تواند کسی شیعه باشد و شیعه آل ابی سفیان باشد. می تواند کسی اسماً شیعه علی باشد، اما رسم و کردارش شیعه ابوسفیان باشد. در روایت رسیده است که می گوید ای شیعه ابوسفیان و شیعه علوی مشخصاتی دارد که به جز شیعه ابوسفیان است. در باره شیعه ابی سفیان و شیعه بنی امیه و شیعه بنی مروان علاماتی در معارف اهل بیت رسیده تا روشن شود که ما چه کسی هستیم. تعبیرات مختلفی اینجا رسیده است که نشان می دهد آنچه اهمیت دارد عمل و کردار است، نه نام و برخی اعمال ظاهری و صوری که نشان بدهد ما محزون هستیم، زیرا عمرسعد هم در کربلا گریه کرد. گریه ای ارزش دارد که به دنبالش اعمال عمر سعدی و شمری نباشد و گرنه چه فرقی دارد. آنچه که می تواند ما را شیعه ابی سفیانی بکند یا شیعه علوی رفتار ابوسفیانی و یزیدی و علوی و حسینی است. شاهد این مثال حدیثی است از امام باقر(ع) این حدیث با تعبیرات مختلف نقل شده، حضرت مرزبندی می کند و می فرماید ما دو نوع تقسیم بندی داریم "اما علمتَ ان اماره بنی امیه کانت بالسیف والجور و ان امامتنا بالرفق و الورع و الاجتهاد"
می فرماید دو نوع حکومت و دو نوع امارت و دو نوع ولایت است، می فرماید ویژگی امارت بین امیه "کانت بالسیف و الرعب و الجور" شیوه حکومت کردن آنان با شمشیر و با ترساندن و با حشونت و زور گفتن است، و اما امارت ما با ورع، احتیاط و اجتهاد و رفق و مدارا و خویشتن داری با مردم است. در حکومت اهل بیت به کسی زور گفته نمی شود، هرچند به حق باشد. مردم را به زور به بهشت نمی برند. آنچه در چنین نظامی دغدغه آن را دارند، با منطق و اقناع انجام می گیرد.
اینکه در این حدیث از کلمه اجتهاد استفاده شده، به این جهت است که تلاش می کند، یعنی تلاش می کند تا بپذیرند، قانع شوند، تا آن ایده تحقق پیدا کند، اگر قرار است مخاطب خودشان را بفهمد، باور کند، تصدیق بکند تا اعتماد پیدا بکند. می گوید، لذا امام می فرماید: ما دو جور دینداری داریم حالا اگر این حدیث را کنار بگذاریم. وقتی می گوید: "یا شیعه آل ابی سفیان" خیلی جمله روشن می شود که "ان لم یکن لکم دین فکونوا احرارا فی دنیاکم" این مساله احرار خیلی مسئله مهمی است چون ممکن است کسی بگوید آقا این دینی که شما می گویید قبول ندارم، ممکن است کسی بیاید بگوید شما دین دار نیستید من دیندارم، بالاخره یک ارزش های انسانی هست که مرز مشترک میان همه انسان هاست، همه انسان ها آن ها را قبول می کنند، آیا ظلم کردن خوب است یا خوب نیست؟ آیا شکنجه کردن خوب است یا خوب نیست؟ آیا دروغ گفتن خوب است یا خوب نیست؟ آیا تهمت زدن خوب است یا خوب نیست؟ آیا آبرو بردن خوب است یا خوب نیست؟ اگر کسی بیاید بگوید خوب هست، می گوییم اول بذار سر خودت بیاید ببین چه جوری است، اگر تهمت بزنیم، آبرویت را ببریم خوب است؟ نمی شود که آن آقا بفرمایند که در این جنگ سایبری ما بتوانیم حتی خلاف شرع هم بکنیم، ما دروغ بگوییم، تهمت بزنیم، آبرو ببریم تا طرف خودمان را منکوب کنیم. این کدام دین است؟ کدام انساینت است؟ کدام آزادگی است که انسان چون می خواهد رقیبش منکوب بکند، بگوید شما از این روش ها استفاده کنید، من سوالم از این آقا که در جایگاه دین این سخن را می گوید این است که این فرهنگ با آن فرهنگ مارکسیستی که می گوید: هدف وسیله را توجیه می کند و برای رسیدنه به مقصد خودش از هر وسیله ای می خواهد استفاده کند چه فرقی دارد؟ شما بفرمایید اگر دروغ گفتن به شما بد است، دروغ گفتن شما هم برای دیگران بد است. اگر تهمت زدن به شما بد است، تهمت زدن شما به دیگران هم بد است، اگر اذیت و آزار بد است، آزار شما هم برای دیگران بد است. فرقی نمی کند اینجاست که "ان لم یکن لکم دین فکونوا احرارا فی دنیاکم" امام حسین می فرماید اگر اعتقادی ندارید، دین ندارید می خواهید من را بکشید هر کاری می خواهید بکنید اما آزاد مرد باشید.
حالا این آزاد مردی در خیلی روایات آمده که متاسفانه فرصت ندارم این قسمت را بگویم ولی چهار محور را من از این روایات انتخاب کرده ام که فهرست وار می خواهم خدمت شما عرض کنم و امیدوارم که ان شاءالله خودمان به عنوان شیعه اباعبدالله الحسین، پیرو اباعبدالله الحسین باشیم. درسی که از این عزاداری می خواهیم امشب بگیریم از خداوند بخواهیم که این صفات عقل گرایی و آزادگی را به ما عنایت بفرماید.
حال ممکن است که کسی بپرسد، آزادگی یعنی چه؟ اولین عنوانی را که می توانم عرض بکنم، فتوت و جوانمردی است، جوانمردی آن کسی که آن حریت را دارد.
دوم صداقت و یک راستی بودن است. صداقت و راستی چیست؟ یعنی کاری انسان می خواهد انجام بدهد بین دوستش و دشمنش در این جهت فرق نگذارد، با دوستش یک رنگ است با دشمنش هم حیله و خدعه نکند.
سوم راستگویی است. صداقت غیر از راستگویی است. صداقت این است که انسان ظاهرش با باطنش فرق نکند، بخواهد کلک بزند خدعه بکند، اما راستگویی این است که انسان بنا را بر این بگذارد که دروغ نگوید.
چهارم استقلال شخصیت است. استقلال شخصیت این است که در روایت می گوید: "لا یسترقنک الطمع وقد جعلک الله حرا" اینکه انسان به خاطر پُست و مقام و به خاطر اینکه از من خوشامد بگویند کاری بکند که طمع و چیزی که می تواند به دنیا و دنیا طلبی باشد این جا داشته باشد. انسان هیچ وقت خودش را نفروشد و به تعبیر علی (ع) "لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا"
برادران و خواهران عزیر بیاییم در این روزهای عزیز تاسوعا و عاشورای حسینی از خدا بخواهیم که چنین عقلانیتی بدهد که معارف دین را درست بفهمیم. بیاییم با معارف آن ها آشنا بشویم. از خداوند بخواهیم که در طریق معارف آن ها قرار بگیریم، توفیق راهنمایی و پیروی از این معارف را پیدا کنیم و از خدا بخواهیم که سعی کنیم این ها را عمل کنیم و در این جهت قرار بگیریم آنچه که می تواند از این عزاداری ها از این مفهوم محبت و علاقه و شفاعت و توسل و امثال این ها مطرح بشود و با نظام عقلانی قابل قبول واستدلال پذیر درست باشد، این است، والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.



________________________________________
[1] .
[2] -آمدي، غرر الحکم، ج 3، ص 253
[3] - همان، ج4، ص 313
[4] - همان ،ص 109
[5] - نهج البلاغه، خطبه 239. در حکم نهج البلاغه ( شماره 98) آمده است: اعقوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعايه لا عقل روايه، فانّ رواه العلم کثير و رعاته قليل. در اخباري که مي شنويد، تأمل و وارسي کنيد ، خردي تأمّل برانگيز ، نه عقلي که مي شنود و نقل مي کند، زيرا ناقلان علم چه بسيارند و تأمل کنندگان آن بس اندک.
[6] - بحارالانوار، ج1، ص 94
[7] . نهج البلاغه، نامه 53، خطاب به مالک اشتر.
[8] . همان،
[9] - نهج البلاغه، خطبه 239. نهج البلاغه ( شماره 98) .
[10] - نهج البلاغه، خطبه 239. در حِکَم نهج البلاغه ( شماره 98) آمده است: اعقوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعايه لا عقل روايه، فانّ رواه العلم کثير و رعاته قليل. در اخباري که مي شنويد، تأمل و وارسي کنيد ، خردي تأمّل برانگيز ، نه عقلي که مي شنود و نقل مي کند، زيرا ناقلان علم چه بسيارند و تأمل کنندگان آن بس اندک

 

خوانده شده 2114 بار آخرین اصلاح در تاریخ چهارشنبه, 14 مرداد 1394 06:26
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا