معارف

عبدالرحیم سلیمانی
تاریخ ادیان نشان می دهد که کسانی که در پی آن بوده اند تا به نام دین و با استفاده از آن بر مردم مسلط شوند، دین را از دسترس مردم خارج می کرده اند تا جولانگاه انحصاری خودشان باشد.

در دسترس بودن دین به دو معنا و از دو جهت است و کسانی که دین را ابزار قدرت خویش می کرده اند از هر دو جهت آن را از دسترس توده های مردم خارج می ساخته اند، یکی اینکه دین را از دسترس درک و خرد آنان خارج می کرده اند و شکل و صورتی به آن می داده اند که برای مردم قابل درک و فهم نباشد. دیگر آنکه دین را سخت و سنگین می ساخته اند تا از دسترس عمل آنان خارج شود. بدین طریق چنین به مردم القا می کرده اند که اولا دین برای شما قابل فهم و درک نیست و تنها افرادی خاص می توانند آن را درک کند و در مقام عمل هم بخش های قابل توجهی از دین را تنها افرادی خاص می توانند انجام دهند و به همین جهت آنان در مدارج دینی بالاتر و برتر هستند و می توانند بر دیگران سلطه داشته باشند. همچنین هنگامی که دین در مقام عمل سنگین و فوق طاقت انسان ها می شود و آنان ناچار به ترک بخش هایی از آن می شوند پس نجات و رستگاری از حیطه عمل و تلاش آنان خارج می شود و با اموری پیوند می خورد که در دسترس درک آنان نیست. همه این امور باعث می شود که دین جولانگاه افرادی خاص، و نه تک تک مومنان، گردد و اینان می توانند از آن هرگونه که بخواهند استفاده کنند.
وقتی دین از دسترس انسان ها خارج می شود زمینه برای ارائه قرائتی تکلیف محور از دین فراهم می شود، قرائتی که به انسان فقط تکالیف متعددی را ارائه می کند که باید با چشم و گوش و ذهن بسته آنها را انجام دهد. او درباره عملی که انجام می دهد هیچ داوری ندارد و نمی تواند و نباید داشته باشد. او باید تکالیف خود را بی چون و چرا انجام دهد و هرگز از علت و فلسفه آن نپرسد. او باید مطیع محض باشد و هر چه مطیع تر و فرمانبردارتر باشد و هر چه چون و چرا نکند ایمانش قوی تر و دینداریش استوارتر و مقامش بالاتر است.
تاریخ ادیان نشان می دهد که در عموم آنها در برهه هایی این امر صورت گرفته وبه معنایی که گفته شد دین از دسترس بشر خارج شده و از او اطاعت محض با چشم و گوش بسته طلب شده است. هنگامی که کاهنان برهمن هندویی تفسیری شریعتی و تکلیف محور از متون مقدس وده یی ارائه دادند همین امر رخ داد. آنان قرائتی از دین را ارئه دادند که در آن کاهنان محور همه چیز بودند و همه دین در تکلیف قربانی خلاصه شد، آن هم قربانی های مفصل و عریض و طویلی که هم عقل انسان ها از درک فلسفه آنها عاجز بود و هم اجرای آنها از توان آنها خارج بود (رابرت هیوم، ادیان زنده جهان، ص44). نگاهی گذرا به اناجیل نشان می دهد که یکی از اعتراضات اصلی عیسی مسیح(ع) به عالمان یهود این بوده است که آنان دین را از دسترس درک و عمل انسان ها خارج کرده اند. آنان دینی غیر عقلانی و بسیار مشکل و سخت ساخته اند. برای مثال آنان می گفتند که از آنجا که کار در روز شنبه حرام است پس ضروریات زندگی را نباید انجام داد و ... حضرت عیسی می فرماید حکم شنبه برای انسان است و نه انسان برای شنبه (انجیل متی، باب 12 و انجیل مرقس، باب 2) یا در باب اخلاقیات می گفتند انسان می تواند به جای خدمت به پدر و مادر وجه آن را در معبد هزینه کند و آن حضرت اعتراض می کرد (انجیل متی، باب 15). آن حضرت عالمان یهود را اینگونه توصیف می کند که: «بارهای گران را می بندند و بر دوش مردم می نهند و خود نمی خواهند آنها را به یک انگشت حرکت دهند» (انجیل متی، 4:23). وقتی یکی از عالمان از آن حضرت درباره مهم ترین حکم دین می پرسد آن حضرت پاسخ می دهد که مهم ترین حکم دین عشق به خداوند است و حکم دیگری که همین اندازه مهم است عشق به همنوع است که باید انسان همنوع خود را به اندازه خود دوست بدارد. و بعد می فرماید تمام کتب انبیا در همین دو حکم خلاصه می شود (همان، باب 22). پس دین ساده و روان و راحت و سهل و در تیررس درک و فهم آدمی است. کافی است که کسی باب بیست و سوم انجیل متی را مرور کند تا به روشنی این دغدغه اساسی حضرت عیسی(ع) را دریابد.
اما عجیب این است که این داستان در تاریخ دیانت مسیحی نیز تکرار شد و کسانی ابتدا خرد و درک آدمی را زیر سوال بردند و دین را از تیررس و دسترس آن خارج کردند و سپس در وادی عمل، انسانِ سقوط کرده گنهکار را ناتوان از تلاش برای نجات و رستگاری خود شمردند و اوج آن انسان تحقیر شده قرون وسطای مسیحی بود که چون برده ای باید گوش به فرمان ارباب کلیسا می بود و اطاعت محض و بی چون و چرا می کرد (ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج6، ص20-30). در بازتاب این رویه نیز قرآن در آیاتی چند این عقیده ارباب کلیسا را مذمت می کند به عنوان نمونه اشاره کنم به آیاتی که در این باره رسیده است.
1- وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ (آل عمران: 64) که در روایات و تفاسیر آمده منظور از رب پرستش نیست، بلکه پذیرش بی چون و چرا است
2 - اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ (توبه: 31). که در برخی از روایات آمده منظور این است که آنچه را خدا حلال كرده حرام مى‏كنند و آنچه را كه حلال نموده حرام مى‏شمارند.
3- جالب این که باز در آموزه ها آمده که این اختصاص به مسیحیت و ادیان گذشته ندارد و بسا شامل عالمان دینی می شود که گاه با سختگیری و یا بدعت ها حلال خدا را حرام و حلال خدا را حرام می کنند.
به هر حال این یکی از مهم ترین آفاتی است که ممکن است دین به آن مبتلا گردد و در تاریخ ادیان این مهم ترین آفت و بلا بوده است. پیامبر اسلام(ص) در سخنی کوتاه به این امر به خوبی اشاره می فرماید: «بعثت بالحنیفیة السمحة و من خالف سنتی فلیس منی؛ من با دین سر راست (منطبق با عقل و فطرت) و آسان مبعوث شدم. هرکس با این روش من مخالفت کند از من نیست (کنزالعمال، ح900) و باز آن حضرت می فرماید: «ان هذا الدین متین فاوغِل فیه برفق و لا تُبغِض الی نفسک عبادة الله فان المُنبِت لا ارضا قطع و لا ظهرا ابقی؛ این دین اسلام متین است؛ پس با ملایمت در آن راه برو و عبادت خدا را منفور خود مگردان؛ زیرا رهرو عجول عاقبت نه راهی سپرد و نه مرکوب خویش حفظ کند» (کافی، ج2، ص87). در این دو حدیث آن حضرت معقول و آسان بودن را جمع کرده است. در احادیث متعدد دیگری آن حضرت بر یکی از این دو امر تاکید می فرماید.
آن حضرت در حدیثی عجیب درباره رابطه دین و عقل می فرماید: «دین المرء عقله و من لا عقل له لا دین له؛ دین انسان همان خرد اوست و هر کس خرد ندارد، دین ندارد» (کنز العمال، ح7033). و می فرماید: «انما یدرک الخیر کله بالعقل و لا دین لمن لا عقل له؛ همه نیکی ها تنها با خردورزی به دست می آید و کسی که خردمند نیست دین ندارد» (تحف العقول، ص54). همچنین آن حضرت می فرماید: «قوام المرء عقله و لا دین لمن لا عقل له؛ گوهر انسان خرد اوست و کسی که خردمند نیست دین ندارد» (کنز العمال، ج3، ص379). و امام علی(ع) می فرماید: «خرد بالا برنده به سوی علیین است» و می فرماید: «خرد پیام آور حق است» ( غررالحکم، ح1325 و 272). و امام صادق(ع) می فرماید: «خرد، راهنمای مومن است» (الکافی، ج1 ص25) و امام حسن مجتبی(ع) می فرماید: «با خرد است که هر دو سرا به دست می آید و هر که از خرد محروم باشد از هر دو سرا محروم است» (کشف الغمه، ج2، ص197).
مطابق این سخنان گرانبها دین را هرگز نمی توان از خرد و عقل آدمی جدا کرد و اگر چنین شود دین ماهیت و گوهر و ذات خود را از دست می دهد. دعوت به سوی دینی که به هر معنایی تعطیلی و کنار گذاشتن عقل را طلب می کند، در واقع دعوت به کفر و شرک است. وقتی انسان عقل و خرد خود را کنار می گذارد و از دیگر انسان ها تبعیت محض و بی چون و چرا می کند در واقع آنان را پرستیده است و نه حق و حقیقت را. حق و حقیقت را تنها و تنها با عقل و خرد می توان شناخت و همه انبیا برای این آمده اند که انسان ها را به خردمندی دعوت کنند و عقل آنان را از قید و بند ها آزاد سازند.
از سوی دیگر پیامبر خدا(ص) بر آسانی و سادگی و سهل بودن دین بسیار تاکید می کند. آن حضرت در حدیثی عجیب می فرماید: «کل مشکل حرام و لیس فی الدین مشکل؛ هر عمل سخت و مشکلی حرام است و در دین عمل مشکل وجود ندارد» (المعجم الکبیر، ح1259) آن حضرت می فرماید: «از کنجکاوی و فرورفتن در مباحثات مشکل دین بپرهیزید، زیرا خدای تعالی دین را آسان قرار داده است، پس به اندازه توانایی خویش از آن فرا گیرید، زیرا خداوند کار نیک ولی مداوم را دوست دارد، هرچند اندک باشد» (کنز العمال، ح5348). همچنین آن حضرت می فرماید: «خیر دینکم ایسره؛ بهترین چیز در دین شما آن است که آسان تر است» (نهج الفصاحة، هاشم صالحی، ص285).
دو نمونه از تحریف دین در راستای دو بعدی که بیان شد یکی آن است که گاهی به نام دین جلوی هرگونه تفریح و بازی را می گیرند و بدین طریق دینداری را سخت و سنگین می سازند و دیگری اینکه در مورد شخصیت ها غلو می کنند و دین را نا معقول می گردانند. پیامبر خدا در دو حدیث به این دو نکته اشاره می فرماید: «اُلهُو و العبوا فانی اکره ان یُری فی دینکم غلظة؛ تفریح و بازی کنید. من دوست ندارم دین شما سخت و خشن باشد »(همان، ص284).
و درباره دومی می فرماید: «ایاکم و الغلو فی الدین فانما هلک من کان قبلکم بالغلو فی الدین؛ از غلو و افراط در دین بپرهیزید؛ همانا پیشینیان شما به سبب غلو در دین هلاک گردیدند» (سنن النسائی، ج5، ص268).
پس دین هم مطابق درک و فهم آدمی است و هم در حد توان و طاقت او، و هر سخنی به نام دین که با عقل و خرد بشری ناسازگار باشد از دین نیست و هر دستوری به نام دین که زندگی را بر انسان مشکل سازد از دین نیست. پس دین به تمام معنا در دسترس بشر است، هم در دسترس عقل و خرد او و هم در دسترس توان و قدرت او.
اما در طول تاریخ ادیان بهترین روش برای ابزاری کردن دین این بوده است که آن را از دسترس انسان خارج کنند. کسانی که از عنصر موثر دین برای قدرت خود استفاده می کرده اند ادبیات و منطق تکلیفی صرف را پیش می گرفته و به انسان می گفته اند که اگر در پی نجات و رستکاری و کمال هستی باید بدون چون و چرا تکلیفی را که ما برای تو معین می کنیم انجام دهی! در واقع کوچک کردن انسان و سخن از سقوط او تنها در تاریخ مسیحیت نبوده است، بلکه در طول تاریخ همه ادیان مقدمه حتمی خارج کردن دین از دسترس انسان کوچک و حقیر و ناتوان کردن انسان بوده است. به انسان گفته می شده است که تکلیف تو این است که در فلان برنامه یا عمل شرکت کنی، اما هرگز سخنی از این نبوده است که حق تو این است که در آن شرکت کنی و اگر حق تو این است، همچنین حق تو این است که فلسفه و حکمت عملی را که انجام می دهی بدانی! هرگز به او گفته نمی شده است که تو می توانی و باید در عملی که به نام دین انجام می دهی یا باور و اعتقادی که به نام دین می پذیری، تامل و تفکر کنی و شرط عمل و پذیرش تو این است که درستی و حقانیت این عمل یا باور را با عقل و خرد خود دریابی!
به هر حال سخن این است که تفاوت انبیا و راهنمایان راستین با کسانی که از دین به عنوان ابزاری برای رسیدن به دنیا استفاده می کرده اند این نکته ظریف است که گروه اول دعوت به تامل و تفکر و تعقل می کرده اند و به انسان می گفته اند که دین از هر جهت در دسترس توست و این جایگاه جولان فکر و اندیشه توست و تو باید در آن تصمیم بگیری! اما گروه دوم درست عکس این را می گفته اند و به انسان تلقین می کرده اند که تو ناتوانی و عقل و درک تو از فهم دین ناتوان است و بدن تو از اجرای درست دین عاجز است و دین از دسترس عقل و توان تو خارج است و راه نجات تو در اطاعت بی چون و چرای از این و آن و پذیرش مجموعه تکالیفی، که هیچ توان داوری در آن را نداری، نهفته است.

خوانده شده 1811 بار آخرین اصلاح در تاریخ جمعه, 06 شهریور 1394 19:45
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا