معارف

محمد حسن موحدی ساوجی
از دیرباز، یکی از مسائل مهم و چالش برانگیز که میان دانشمندان اسلامی، به‌ویژه فقیهان، مطرح بوده، حقوق غیر مسلمانان و به عبارت دیگر، «حق انسان» صرف نظر از اندیشه و عقیدة او است. دانشمندان اسلامی ـ‌ بلکه دانشمندان سایر ادیان‌ـ در آثار خود، عموماً یا به حقوق «انسان بما هو انسان» اشاره‌ای نکرده‌اند و یا تنها پیرامون حقوق مؤمنان تأکید و از آن سخن گفته‌اند. مشهور فقیهان اسلامی، غیر مسلمانان را به چند دسته تقسیم کرده‌اند: آنان که با انعقاد قرارداد ذمّه در پناه حاکمیت اسلامی زیست می‌کنند (کافران ذمّی)، کسانی که با کشور اسلامی معاهده و پیمانی بسته‌اند (کافران معاهد)، و کافرانی که تقاضای امان کرده و این درخواست آنان از سوی مسلمانان پذیرفته شده باشد (کافر مستأمن). از دیدگاه آنان، غیر مسلمانان دیگر، «کافر حربی» به‌شمار آمده و فاقد حق و احترام می‌باشند.
بدون تردید، سخن گفتن از حق انسان پیش از پرداختن به کرامت ذاتی او، بحثی ناقص و ناتمام است. زمانی می‌توان از حقوق غیر مؤمنان سخن گفت که برای آنان از آن جهت که انسان‌اند کرامت قائل شد؛ و فقدان این کرامت نتیجه‌ای جز فقدان حقوق آنان را در پی نخواهد داشت. با نگاهی به تاریخ فقیهان اسلامی، تحقیقاً می‌توان گفت نخستین فقیهی که موضوع حق انسان را در مباحث درس خارج فقه خود مطرح و پیرامون آن به استدلال پرداخت، مرحوم آیت اللّه العظمی منتظری بود. هرچند نگاه او به کرامت و حق انسان با نگاهی که اومانیست‌ها به این موضوع دارند، متفاوت است؛ زیرا او برخلاف انسان‌گرایان، مبدأ کرامت ذاتی انسان و حقوق فطری او را خدای متعال می‌داند که به جعل بسیط برای انسان بدون ملاحظة عقیده‌اش بلکه به لحاظ انسانیتش قرار داده است(1).
آیت اللّه العظمی منتظری، ضمن تفکیک میان کرامت ذاتی انسان با كرامت ارزشي او كه با اكتساب به ‌دست مي‌آيد، معتقد است: «كرامت ذاتي انسان كه از قرآن و روايات استفاده مي‎شود، نمي‌تواند بدون حقوق ذاتي براي حقيقت انسان ـ بدون ملاحظه عقيده او ـ تصور شود؛ زيرا كرامت نوعي ارزش دادن و ترجيح انسان از جهت انسانيت است و اين معنا مستلزم آن است كه انسان داراي حقوق فطري، طبيعي و اجتماعي از قبيل: حق حيات، حق آزادي انديشه و بيان و نظاير آن باشد. بر همين اساس نمي‌توان صرف داشتن عقيده خاص را ـ‌گرچه حق باشد‌ـ دليل بر امتيازدهي در اعطاي حقوق اجتماعي و شهروندي دانست(2).»
در ذیل به طور اجمال و به فراخور حال، نگاهی کوتاه به دلایل قرآنی کرامت ذاتی انسان می‌پردازیم:
۱. تكريم انسان در قرآن
خداي متعال در قرآن كريم بر تكريم انسان تأكيد و تصريح فرموده است: «و لقد كرّمنا بني آدم» (اسراء:۷۰): «و به‌راستي همانا ما فرزندان آدم را كرامت بخشيديم.»
اين عنايت ربوبي كه با سه تأكيد (لام مفتوحه، قد، باب تفعيل) بيان شده، فراگير بوده و به گروه ويژه‌اي تعلق نگرفته است و همه انسان‌ها حتي مشركان، كافران و فاسقان را دربر مي‌گيرد.(3) علت اين گرامي‌داشت، بهره‌مندي از عقل(4) يا شأنيت انسان و استعداد تكاملي در اوست كه مي‌تواند از بسياري از موجودات ديگر سبقت گرفته، بر آنان برتري جويد(5).
2. تفضيل انسان بر ساير موجودات
در قرآن كريم، علاوه ‌بر تكريم انسان، وي بر بسياري از مخلوقات برتري داده شده است: « و فضّلناهم علي كثير ممن خلقنا تفضيلاً» (اسراء: ۷۰): «و آنان را بر بسياري از كساني كه آفريديم، برتري آشكار داديم.»
«تفضيل» معنايي اضافه نسبت به «تكريم» دربر دارد؛ زيرا تكريم تنها متضمن اعطاي كرامت و شرافت به شخصي است كه مورد تكريم قرار گرفته است بدون اين‌كه به ديگري نظر داشته باشد، در حالي‌كه تفضيل دربر دارندة معناي برتري وي نسبت به كساني است كه از اصل آن موهبت بهره‌مند بوده‌اند(6).
3. انسان، دانش‌آموختة خداوند
خداوند، علاوه بر آن‌كه انسان را مورد تكريم خويش قرار داد و بر ديگران برتري بخشيد، معلّم او نيز گرديد و آنچه را فرشتگان از آگاهي به آن بازماندند، به او آموخت: « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ »(بقره: ۳۱-۳۲): « و همة اسماء را به آدم آموخت، آنگاه آنها را بر فرشتگان عرضه کرد پس فرمود: به اسامی اينها مرا خبر دهید اگر راست می‌گوييد. (فرشتگان) گفتند: پاک و منزهی تو، برای ما دانشی نيست مگر آنچه به ما تعليم فرموده‌ای؛ به‌درستی که تو بسيار دانا و بسيار حکيم هستی.»
4. دميده شدن روح خدا در انسان
خداوند در سه موضع از آيات كريمه‌اش، از دميدن روح خود در انسان خبر داده است:
1: در سوره صاد، در بیان ماجرای آفرینش انسان، خطاب به فرشتگان می‌فرماید: فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ » (ص: 72): «پس هرگاه آفرینش او را کامل کردم و از روح خود در وی دميدم، براي او سجده‏كنندگان افتيد.»
2: همین عبارت در آیه 29 از سوره حجر نیز عیناً بیان شده است.
3: در سوره سجده نیز ضمن بیان مراحل خلقت انسان، می‌فرماید: « ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ ...» (سجده: 9): «آنگاه آفرینش او را کامل ساخت و در وی از روح خود دمید ...».
دمیده شدن روح در انسان، كنايه از قرار دادن او به ‌عنوان نفس زنده انساني است؛ چنان‌كه اضافه «روح» به «خدا»، نشانه شرافت جايگاه انسان نزد پروردگار است(7).
5. انسان، خليفه خداوند
در آيه ۳۰ از سوره بقره، انسان خليفه خداوند بر زمين معرفي شده است: « وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً...»: «و آنگاه که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در زمین جانشینی قرار خواهم داد...»
روشن است كه زماني عنوان خليفه بر كسي صادق است كه وي مقارنتي با مستخلف داشته، از او حكايت نمايد. بنابراين، قرار گرفتن انسان در اين مقام از سوي خداوند، دلالت بر استعداد ذاتي او براي نيل به اين مقارنت است.
البته ممکن است مقصود از خلیفه در این آیه شریفه، خلیفة خداوند در زمین نباشد؛ بلکه خلیفه و جایگزین انواع دیگر انسان‌ها -‌که قبل از انسان فعلی در زمین می‌زیسته‌اند‌ـ باشد. مؤید این احتمال، سؤال اعتراض گونة فرشتگان، به خاطر داشتن سابقة ذهنی از خونریزی آن نوع از انسان‌ها در گذشته می‌باشد.
6. انسان، مسجود فرشتگان
تكريم، تفضيل و تعليم انسان از سوي خداوند موجب گرديد تا به فرمان او مسجود فرشتگان گردد؛ كه خود بر برتري انسان از فرشتگان دلالت دارد. اين جايگاه در هفت سوره از قرآن كريم مورد تصريح قرار گرفته است. از جمله در سوره بقره می‌فرماید: « وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِ‏آدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِين وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِ‏آدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ » (بقره: ۳۴): «و (ياد كن) هنگامي را كه به فرشتگان گفتيم: براي آدم سجده‏كنید پس سجده کردند جز ابلیس كه سر باز زد و تكبر ورزيد و از كافران شد.»
(برای مشاهده آیات دیگر، ر.ک: اعراف: ۱۱-۱۳؛ حجر: ۲۹-۳۳؛ اسراء: ۶۱-۶۳؛ كهف: ۵۰؛ طه: ۱۱۶؛ ص: ۷۲- ۷۵)
7. انسان، هدف خلقت موجودات در زمين
در آيات متعددي از قرآن كريم، از اهداف خلقت موجودات، برآمدن نيازهاي مادي و معنوي انسان شمرده شده است. از آن جمله است:
1: بستر قرار گرفتن زمين برای انسان: «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الَّثمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»(بقره: ۲۲): «آن كس كه برای شما زمين را بستر، و آسمان را بنایی برافراشته قرار داد؛ و از آسمان آبی فرو فرستاد؛ پس به ‌وسيله آن از میوه ها رزقی برای شما خارج ساخت.»
در سوره نوح نیز می‌فرماید: « وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِساطاً» (نوح: 19): «و خداوند زمين را براي شما فرشی (گسترانيده) قرار داد.»
2: رام شدن زمین برای انسان: «هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولاً فَامْشُوا فِي مَناكِبِها وَ كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ إِلَيْهِ النُّشُورُ» (ملك: ۱۵): «او كسي است كه زمين را براي شما رام كرد، پس بر شانه‏هاي آن راه برويد و از روزي‏ او بخوريد؛ و رستاخیز به سوي اوست.»
3: روشنايي ‌بخشي خورشيد و ماه و معيار محاسبات انسان قرار گرفتن آنها: « هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسابَ ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِكَ إِلاَّ بِالْحَقِّ …» (يونس: ۵): « او كسي است كه خورشيد را روشنایی بخش و ماه را نور قرار داد؛ و براي آن منزلگاه‏هایي مقدر كرد، تا عدد سال‌ها و حساب (كارها) را بدانيد؛ خداوند اين را جز به حق نيافريده است...»
همچنین در سورة انعام فرموده است:«فالِقُ الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ»(انعام: 96): « شكافندة صبح است; و شب را آرامش بخش و خورشيد و ماه را وسيله حساب قرار داده است; اين است اندازه‏گيري (خداوند) بسيار تواناي بسيار دانا.»
4: قرار دادن شب جهت پوشش و آرامش: « وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً » (نبأ: 10): «و شب را پوششي (براي شما) قرار دادیم.» (نیز، انعام: 96)
هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِي ذلِكَ لَ‏آياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ » (يونس: 67): «او كسي است كه شب را براي شما مقرر فرمود تا در آن آرامش يابيد، و روز را روشني ‏بخش قرار داد. همانا در آن نشانه‏هايي است براي كساني كه می‌شنوند.»
5: قرار دادن روز جهت روشنایی (يونس: ۶۷) و وسيله تكاپوی انسان: « وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباساً وَ النَّوْمَ سُباتاً وَ جَعَلَ النَّهارَ نُشُوراً »: (فرقان: ۴۷): «او كسي است كه شب را براي شما لباس قرار داد، و خواب را مايه آرامش، و روز را وسيله تکاپو مقرر فرمود.»
و نیز جهت كسب روزي: « وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ » (قصص: ۷۳): «و از رحمت اوست كه براي شما شب و روز را قرار داد تا در آن (شب) آرامش یابید و (در این) از فضل خدا (روزی خود) بجویید؛ و شايد شكرانه (ی نعمت او را) به‌جا آوريد.»
«وَ جَعَلْنَا النَّهارَ مَعاشاً»(نبأ: 11): «و روز را وسيله قرار دادیم براي (زندگي و) معاش.»
6: قرار دادن چهارپايان براي سواري و خوراك انسان: «اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَنْعامَ لِتَرْكَبُوا مِنْها وَ مِنْها تَأْكُلُونَ » (غافر: ۷۹): «خداوند كسي است كه چهارپايان را براي شما آفريد تا بعضي را سواري شويد و از بعضي تغذيه كنيد.»
7: مسخّر كردن موجودات آسمان‌ها و زمين براي انسان:«أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ» (حج: ۶۵): « آيا نديدي كه خداوند هر آنچه را در زمين است مسخر شما گردانید؟.»
«أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً»ٍ (لقمان: 20): «آيا نديديد که خداوند آنچه را در آسمان‌ها و زمين است مسخر شما گردانيد و نعمت‌های خويش را آشكارا و پنهانی به طور فراوان بر شما ارزاني داشت؟.»
«وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَ‏آياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ » (جاثيه: ۱۳): «و آنچه را در آسمان‌ها و در زمين است برای شما مسخر گردانيد؛ همگی از اوست. همانا در اين، نشانه‏هايي است براي كساني كه انديشه مي‏كنند.»
8: و در يك كلام، انسان را هدف خلقت موجودات در زمين قرار داد: « هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً...» (بقره: 29): «او کسی است كه همه آنچه را در زمین است، براي شما آفريد.»
8. تبريك خدا به خلقت انسان
خداوند در قرآن كريم، ضمن اشاره به مراحل تكوّن و رشد جنين و دميده شدن روح در آن، خلقت انسان را به خود تبريك گفته و فرموده است: « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ » (مومنون: ۱4-12): «و همانا ما انسان را از عصاره‏اي از گل آفريديم؛ سپس او را نطفه‌ای در قرارگاهی استوار قرار داديم؛ سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) آفریدیم، پس علقه را به صورت مضغه خلق کردیم، پس مضغه را به صورت استخوان درآورديم؛ پس استخوان را با گوشتی پوشانديم؛ سپس آن را آفرينش تازه‏اي داديم. پس فرخنده است خدايي كه بهترین آفرينندگان است.»
«بديهي است صفت "احسن الخالقين" براي خداوند متناسب با صفت "احسن المخلوقين" براي انسان خواهد بود، و نيز تبريك خداوند جز با كرامت ذاتي انسان سازگار نخواهد بود.»(8)

یادداشت:

1- آیت اللّه منتظری، حکومت دینی و حقوق انسان، ص116.
2- همو، رسالة حقوق، ص37.
3- علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج13، ص155.
4- همو، ج13، ص156.
5- آیت الله منتظری، جزوة درس خارج سال 1382، ص5.
6- علامه طباطبایی، همان، ج13، ص156.
7- همو، ج17، ص225.
8- آیت اللّه منتظری، رسالة حقوق، ص33.

خوانده شده 2058 بار آخرین اصلاح در تاریخ جمعه, 06 شهریور 1394 19:14
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا