پیشوایان

باز نویسی بخشی از سخنرانی حجت الاسلام دکتر محمدرضا یوسفی شب میلاد امام حسن مجتبی(ع) در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم مورخ دهم تیر ماه 1394

امام حسن مجتبی(ع) در ماه رمضان سال سوم هجرت به دنیا آمد. هفت ساله بود که پیامبر(ص) از دنیا رفت و دو سال نیز در دوره ابوبکر و پس از آن در پایان دوره عمر به سن 21ـ 20 رسید. ایشان 33 ساله بودند که عثمان کشته شد. وی پنج سال حکومت پدر را درک کرده، سپس خلافتی کوتاه به مدت شش ماه داشت که با صلح با معاویه خلافت را واگذار نمود. وی ده ساله پایانی زندگی خویش را در دوران حکومت معاویه زندگی نموده، در سال 50 هجری در 47 سالگی در 7 صفر و یا 28 صفر مسموم شده از دنیا رفت.

می توان زندگی حضرت را از زوایای مختلفی مورد تحلیل و بررسی قرار داد. یکی از موضوعات بسیار حساس که معمولا به مناسبت میلاد و یا شهادت حضرت، به بحث گذارده می شود، بررسی چرایی صلح ایشان با معاویه است. گاه برخی اتهام هایی که دستگاه معاویه و دشمنان اهل بیت که به جهت تخریب وجهه آنان صورت می گرفت، مورد توجه قرار می گیرد و گاه برخی از جوانب زندگی و ویژگی های اخلاقی و یا سیره عملی ایشان مورد توجه قرار می گیرد.

گرچه پرداختن به هر کدام از موضوعات یادشده مفید است اما امشب می خواهم از زاویه ایی دیگر به زندگی حضرت نگاه کنم. باید بدانیم که حضرت، نقطه عطف تاریخ اسلام را تجربه کردند. از این رو جای دارد این موضوع را با دقتی بیشتر توجه کنیم.

ابوالاعلی مودودی، حکومت های پس از رحلت پیامبر تا پایان خلافت کوتاه امام مجتبی را خلافت اسلامی نام نهاده و از حکومت معاویه به بعد را سلطنت می داند.[1] این نکته از پشتوانه های اسناد روایی نیز حتی در میان اهل سنت نیز برخوردار است[2] و پیش از وی نیز دیگران به گونه های مختلف آن را بیان کرده بودند. از این دیدگاه، حاکمان در دوره خلافت اسلامی خود را خلیفه رسول خدا می دانستند و حداقل این نکته را اظهار می کردند که رسالت دینی داشته، اهداف و آرمان های اسلامی را دنبال می کنند. خواه در ادعای خویش صادق باشند و یا نباشند. اما در دوره سلطنت هدف حاکم، صرفا حکمرانی است. او ادعای این را ندارد که من رسالت دینی داشته و هدفم تحقق آرمان های دینی است. چنانچه معاویه پس از صلح با امام حسن، در مسجد کوفه خطاب به مردم همین را گفت.[3]

دوره خلافت با دوره سلطنت تفاوت های آشکاری دارد. در دوره خلافت انتقال قدرت ربطی به رابطه نسبی با حاکم نداشت. ابوبکر از دنیا رفت و تصور می کرد پس از وی عمر شایستگی داشته، پس از عمر شورایی که به دستور وی تشکیل شد، به گزینش عثمان اقدام کردند و پس از قتل عثمان نیز مردم با علی(ع) و پس از وی با امام حسن بیعت کردند. اما در حکومت های سلطنتی، حکومت موروثی است لذا بعد از معاویه، یزید و ... حکومت نمودند. دومین تفاوت مهم این است که چون خلافت اسلامی ادعای دینی دارد از هیچ حاکمی نقض آشکار محرماتی که مردم آن را از شاخصه های دین می دانند، دیده نشد. هیچگاه کسی آنان را به شرب مسکر، رباخواری، شرکت در مجالس لهو و لعب و... متهم نکرد. لذا انتقادات به آنان نیز از جنس دیگری بود. اما در دوره سلطنت رفتار خلاف احکام بیّن اسلامی از والیان بسیار دیده می شد و اکثر آنان نیز در این امر پروایی نداشتند. البته این تفاوت ها به این معنا نیست که کسانی که ادعای خلافت اسلامی و جانشینی رسول خدا را داشته و مدعی رسالتی دینی بودند، الزاما در ادعای خویش صادق بودند. بلکه منظور این است که چنین ادعایی را داشتند و این امر برای آنان الزاماتی را ایجاب می کرد. لذا برخی از حکومت هایی که ادعای دینی دارند عملا دین را ابزاری برای پیشبرد اهداف دنیوی خویش قرار داده اند.

به هر حال امام مجتبی، زندگی در هر دو دوره را تجربه نموده، این تفاوت را احساس کرد. لذا بررسی نوع تعامل ائمه با این دو نوع حکومت اهمیت زیادی برای پیروان آنان دارد. البته امشب نوع تعامل دو امام علی(ع) و امام مجتبی (ع) را با نوع حکومت هایی که ادعای تحقق آرمان های دینی را داشته، خود را متولی دین بیان می کردند یعنی دعوی خلافت اسلامی را داشتند، خواهیم پرداخت.

با توجه به مقدمه ایی که ذکر شد، در ابتدا نحوه تعامل سه خلیفه با دو امام مورد توجه قرار می گیرد و سپس با شناخت رفتار حکومت های یادشده نسبت به این دو، تعامل ائمه با آنها مورد بررسی قرار می گیرد.

اولین نکته مهم این است که حاکمان بیان می کردند که اهداف دینی را دنبال کرده، رسالت حفظ و پیشرفت اسلام را دارند و از سوی دیگر امام علی(ع) نیز مدعی بود که پیامبر وی را به جانشینی نصب کرده، او شایسته ترین فرد برای ادامه راه پیامبر می باشد. لذا با دو جریان روبرو می شویم که هر دو دعوی رسالت دینی را دارند یکی بر مسند قدرت به هر دلیلی قرار گرفته و یکی کنار گذارده شده است. گرچه حضرت علی(ع) حکومت را تنها ابزاری برای تحقق آرمان ها و عدالت می دانست اما حکومت ها وی را به چشم رقیبی می نگریستند که هر لحظه ممکن است به واسطه امتیازات خویش مانند سبقت در اسلام، شجاعت بی نظیر در جنگ ها، دانش فراوان و قرابت نزدیک با رسول خدا(ص) گوی سبقت را از آنان برباید. از این رو خلفاء نمی توانستند نسبت به وضعیت وی بی تفاوت باشند. رفتار وی را رصد می کردند و مجموعه سیاست هایی در این رابطه اتخاذ می کردند.

سیاست های خلفاء:

آنان پس از اینکه به گونه ایی که در تاریخ آمده است قدرت را به دست گرفتند، برای تداوم قدرت و دور از دسترس قرار دادن حکومت برای علی(ع) و اهل بیت وی مجموعه سیاست هایی را اتخاذ نمودند که معمولا در حکومت ها برای شکست رقیب اتخاذ می نمایند.

یکی از سیاست هایی که آنان در پیش گرفتند، ایجاد جو ناامیدی و یأس در میان رقیب یا رقیبان است. ایجاد این باور در رقیب سیاسی که آنان از موقعیت مناسبی در میان مردم برخوردار نیستند و مردم اقبالی به آنان نخواهند داشت. احساس فقدان پایگاه مردمی قوی در رقیب سیاسی موجب یأس از ورود جدی به عرصه سیاست می شود. لذا این دست از حکومت ها به شیوه های مختلف، تلاش فراوانی برای القاء نومیدی در رقیب می کنند. اگر حکومت در ایجاد این ذهنیت موفق شود، خود به خود، رقیب مأیوس شده میدان را ترک کرده، به جای پرداختن به امور سیاسی به مسائل شخصی و امور معیشتی و امثال آن روی می آورد. و با این اتفاق، در واقع آنان رقیب را از میان برداشته اند.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه نقل می کند که روزی عمر خلیفه دوم از عبدالله ابن عباس از وضعیت علی(ع) پرسید، وی پاسخ داد که وقتی علی را ترک کردم داشت از چاه برای نخل های فلانی آب می کشید و قرآن می خواند. عمر از وی پرسید آیا هنوز هم، علی میل به خلافت دارد؟ عبدالله پاسخ داد آری. عمر پرسید او گمان می کند که رسول خدا به خلافت او تصریح کرده است؟ عبدالله پاسخ داد آری، من از پدرم نیز پرسیدم گفت علی راست می گوید. در اینجا عمر بیان می کند که رسول خدا در باره خلافت او چیزهایی گفته و گاهی نیز برایش زمینه سازی می کرد. حضرت در بستر بیماری می خواست به نامش تصریح کند اما من به منظور حفظ اسلام و دلسوزی برای آن مانع شدم. به خدا قسم هرگز قریش در مورد وی به اتفاق نمی رسد.[4] خلیفه در این سخنان، سعی در القای این نکته به عبدالله است که خلافت به دلیل حفظ اسلام و عدم اجماع قریش در مورد علی، هیچگاه به علی نمی رسد. لذا اهل بیت پیامبر به دنبال علی به عنوان فردی که امکان دستیابی به قدرت را دارد، نباشند.

تاریخ باز هم گفتگوهای دیگری بین این دو با همین مضمون نقل می کند.[5] البته احتمال دارد که به دلیل اشتراک مضمون این گفتگوها، همه موارد یک واقعه واحد بوده که به شکل های مختلفی نقل شده است و یا اینکه حساسیت موضوع برای خلیفه و رصد نمودن فعالیت های رقیب سیاسی از سویی و نزدیکی عبدالله بن عباس به علی(ع) و اطلاع از وضع و شرایط علی از سوی دیگر توسط عبدالله، عمر را وا می داشت که از حال علی از عبدالله مرتبا سوال کند. این شیوه معمولا توسط افراد حاکم در جوامع مختلف دنبال می شود. آنان تلاش می کند که به گونه ایی رقیب را به یأس کشانده تا تمایلی به صحنه سیاسی نداشته و میدان را برای تاخت و تاز آنان خالی کند.

دومین اقدامی که خلفاء در این راستا انجام می دادند، زمینه سازی برای تحکیم و تثبیت حکومت و خلافت به نفع افراد مورد نظر خویش و ایجاد عوامل و شرایطی که به امیرالمومنین و سایر اهل بیت در آینده دور و نزدیک، مجال روی کار آمدن ندهد. لذا از جمله کارهای مهم آنان این بود که از هواداران علی در مراکز حساس و پست های کلیدی معمولا استفاده نمی کردند و یا سعی می کردند تا آنان را از حقوق اجتماعی شان محروم کنند.

خلیفه اول برای عمر زمینه سازی می کرد و در نهایت نیز وی را به خلافت نصب کرد. سخن وی با عثمان در مورد نحوه تعیین عمر شنیدنی است. عمر نیز چنین کرد به هنگامی که کعب تصریح کرد که خلافت به علی و اولادش نمی رسد عمر نیز گفته کعب را تایید کرده، سپس شورایی را برای تعیین خلیفه معرفی کرد که هرگز از دل آن شورا، علی بیرون نمی آمد.

سومین اقدامی که خلفاء انجام می دادند، فراهم نمودن زمینه گسترش آوازه برخی افراد و فراموشی گروهی دیگر است. آنان در این راستا سعی به بزرگ نشان دادن افراد مورد نظر خویش کرده و از سوی دیگر سعی می کردند تا به گونه ایی رقیب از ذهن ها و خاطره ها محو گردد. ابن ابی الحدید از قول علی نقل می کند که قریش پس از تن دادن به پیامبرمتفق بودند که پس از مرگ وی خلافت به اهل بیت وی نرسد. آنان دین پیامبر را ابزاری برای دنیای خویش کرده بودند. لذا چون از دین پیامبر نفع می بردند، ادعای اسلام کردند. آنان از طریق فتوحات مال اندوزی کردند و ثروت های هنگفتی جمع نمودند. سپس این فتوحات را به تدبیر و کارآمدی والیان و نزدیکانشان نسبت دادند آنان را بزرگ جلوه دادند و گروهی دیگر به فراموشی سپرده شدند. حضرت خود و یارانش را مشمول جزء کسانی می داند که تعمد بود تا دیده نشده، نه صدایی از آنان شنیده شود و نه نامی از آنان برده شود. تا اینکه به مرور زمان نسل ها تغییر کرده، آنانی که از گذشته و تاریخ به خوبی اطلاع دارند و می دانند که سابقین در اسلام چه کسانی هسستند و چه کسانی در موارد خطرناک جان فشانی کردند، چه کسانی مردان روزهای سخت بوده اند و جایگاه و موقعیت هر کدام از صحابه چگونه بوده است، از دنیا بروند و نسل جدیدی بیاید که هیچکدام از این موارد را نمی داند.[6]

آنان هر از چندی وضعیت جامعه را رصد می کردند تا موقعیت و جایگاه افراد را در جامعه بدانند. به عنوان نمونه، خلیفه دوم هر از گاهی از این مورد سوال می کرد، در برخی از موارد نامی از علی برده نمی شد و ایشان نیز از این امر اظهار خرسندی می کرد. گرچه ممکن است دلیل نام نبردن از علی در حضور وی، برای ناراحت نشدن او بوده است.

یکی دیگر از اقدامات، تحریف تاریخ است. برخی از افراد که در گذشته نقشی مهم داشته اند، در نقل های تاریخی حذف شده و یا به صورت مبهم بیان می شدند چنانچه گاه واقعه ایی تاریخی نقل می شد که چند نفر در گیر آن بودند که یکی از آنان علی(ع) بود، راوی بدین گونه نقل می کرد که چهار نفر در فلان واقعه بودند سپس اسامی همه را به جز علی ذکر می کرد و می گفت و یکی دیگر نیز بود یا یکی که یادم نیست بود. گاه به جای علی(ع)، برخی دیگر جایگزین آنان می شدند. گاه از اهمیت نقش علی می کاستند مثلا سعی می کردند لیله المبیت ( خوابیدن علی(ع) به جای پیامبر و آماده شدن برای شهادت ) را کم اهمیت جلوه دهند. [7] در عوض برخی نقش های کوچک را بزرگ نمایی کنند. تا بدین وسیله به مرور زمان اسم فرد رقیب و کسی که از وی احساس خطر می کنند به فراموشی سپرده شود و افرادی که از جایگاه مناسبی برخوردار نیستند در معرض دید مردم باشند. بی جهت نیست که هنگامی که از معاویه خواستند از سب و لعن علی دست بردارد، وی گفت: « از این کار دست بر نمی دارم تا بر آن، کودکان بزرگ شوند و بزرگان پیر گردند تا هیچکس فضیلتی برای علی بر زبان نیاورد.[8]

یکی دیگر از ابزارهای قدرت برای انزوای رقیب، بیان انواع تهمت و نسبت های ناروا بوده است. آنان با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی مانند نمازهای جمعه به طور هماهنگ به دادن نسبت های ناروا اقدام می کردند تا از این طریق به مرور زمان ذهن جامعه را آن طور که می خواهند شکل دهند. گاه این نسبت ها به گونه ایی است که با وجود تلاشی که صورت می گیرد موفق نمی شد و دروغ آن آشکار می شد مانند اینکه طبرسی در کتاب احتجاج نقل می کند که از جمله تهمت های عجیب این بود که عمروعاص و مغیره بن شعبه مطرح کردند که علی در زمان رسول خدا قصد قتل وی را داشت که به این امر موفق نشد همچنین او ابوبکر را مسموم کرده و در قتل دو خلیفه بعدی نیز نقش داشته است.[9] البته این دروغ و تهمت چنان بی پایه بود که کسی آن را باور نکرد. اما برخی موارد دیگر مانند نماز نخواندن علی را مردم شام پذیرفتند به گونه ایی که برخی از آنان وقتی شنیدند که علی را در مسجد کشتند تعجب می کردند که علی در مسجد چه کار می کرد. به هر روی تخریب شخصیتی رقیب از اقدامات جدی این دست از حکومت ها بوده است. هنگامی که ابزارهای تبلیغاتی در دست عده ایی است و آنان با استفاده از این ابزارها، رقیب را آماج تهمت ها می کنند و رقیب نیز فرصتی برای دفاع از خود ندارد، آنان موفق می شوند که چهره رقیب را منفور نشان دهند.

یکی دیگر از اقدامات بسیار مهم در راه رسیدن به هدف، منع از نشر احادیث پیامبر (ص) و ممانعت نمودن از سفر و سکونت اصحاب در غیر از مدینه بوده است. طبیعی است که این امر باعث از بین رفتن میراث گرانبهایی شد. روشن است که بسیاری از صحابه خود تاریخ مجسم بوده و ذکر تاریخ پیامبر برای عموم مردم جایگاه رقیب ( اهل بیت) را بزرگ و جایگاه حاکمان را تضعیف می نمود. لذا برای این امر دست به چنین اقداماتی می زدند.

سیاست اهل بیت در مقابله

در برابر این سیاست، و با وجود محدودیت هایی که برای ائمه در آن دوران وجود داشت، سعی بر معرفی خویش و امتیازات خود مانند قرابت با رسول خدا، سبقت در اسلام، نقل و نشر روایات پیامبر در دستور کار قرار داشت. لذا در نقلی از امام حسن آمده است که به فرزندان خود و اهل بیت توصیه می کند که روایات را خوب یاد بگیرید و به حافظه بسپارید و اگر توان حفظ ندارید مکتوب نمایید و نگه داری کند و به دیگران برسانید.

امام علی سعی کرد به گونه ایی برخورد کند که جامعه، امام حسن را به علم بشناسند لذا گاه پرسش هایی که از ایشان می شد را به امام حسن احاله می داد. مر حوم حرانی درکتاب تحف العقول نیز موردی را نشان می دهد که امام علی پاسخ پرسش هایی را که برایش آورده بودند به امام حسن احاله داده که جواب های حکیمانه امام حسن، زیبا و در خور است.[10]

در کتاب الامامه و السیاسه آمده است که عمر وقتی وصیت به شورا کرد امام حسن، عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر نیز در شورا حضور داشته باشند. اینکه خلیفه، امام حسن را در شورا قرار داد، نشان از جایگاه مهم این جوان بیست ساله دارد که عمر نمی تواند آن را نادیده گیرد. اما اینکه دو نفر دیگر را در کنار وی قرار داد می تواند از این بابت باشد که مردم احساس نکنند شرکت جوانی بیست ساله حکایت از جایگاه و امتیاز ویژه در او می کند لذا در برابر امام حسن دست به شخصیت تراشی زد.[11]

از سوی دیگر نگاه ائمه با شرایط زمانه، صرفا کسب قدرت نبود بلکه مهم اندیشه دینی و رواج آن بود. مسئله آنان اساسا حکومت نبود بلکه حکومت به عنوان ابزاری در خدمت دین تلقی می شد. این نکته را می توان در سخنان امام علی(ع) در موارد متعددی از نهج البلاغه ملاحظه نمود.[12] لذا با وجودی که حکومت نسبت به آنان دست به رفتارهای یادشده می زد، هر گاه آنان احساس می کردند که حکومت به کمک آنان نیاز دارند از کمک دریغ نمی کردند.

امیرالمومنین(ع) در زمان خلیفه دوم در موارد زیادی مشورت می داد و خلیفه نیز در موارد متعددی به نظریات ایشان گوش می داد تا آنجا که نقل شده است که وی 70 بار گفت « اگر علی نبود، عمر هلاک می شد»[13]. حضرت در دوره عثمان نیز چنین وظیفه ایی برای خود قائل بود. بر این اساس برای بهبود اوضاع پیشنهادات خویش را از طریق امام مجتبی به عثمان می رساند. البته خلیفه سوم برخلاف عمر از این مشاوره ها استقبال نمی کرد تا اینکه به صراحت از وی خواست که دیگر توصیه نکند. هنگامی که عثمان با شدت انتقادات مردم مواجه شد، علی بین او و مردم واسطه بود تا جریان به خوبی ختم شود اما چون عثمان می دانست که انقلابیون خواهان جانینی علی هستند از این رو از علی خواست که مدینه را ترک کند ولی بعد از مدتی دید حضور علی در مدینه به بهبود اوضاع کمک می کند لذا پیام فرستاد که علی به مدینه برگردد. با این وصف هنگامی که شعارها علیه او داغتر شد و مردم مرتبا از علی به عنوان جانشین نام بردند او دو باره پیام فرستاد که علی از مدینه خارج شود که حضرت در خطبه 238 ناراحتی خویش را از این نوع رفتار عثمان بیان می کند. در آنجا حضرت بیان می کند که اینقدر از عثمان دفاع کردم که می ترسم گناهکار شده باشم.  

با وجود انتقادات بسیاری که حضرت به ویژه نسبت به خلیفه سوم داشت. او در توصیه هایی که به عثمان کرد و در خطبه 162 نیز منعکس است، وی را قسم می دهد که به گونه ایی رفتار نکند که اولین پیشوای مقتول این امت مسلمان باشد. زیرا در این جریان، حق و باطل به هم آمیخته شده و فتنه ها سر باز خواهند زد. امری که بعدها در عمل تایید شد. از این رو علی از عثمان می خواست تا به انتقادات وارده رسیدگی کند.

اما علی با تندروان نیز مخالف بود. وی با وجودی که بسیاری از این اعتراضات را وارد می دانست اما راه را شورش نمی دانست. لذا جمله مشهور وی در خطبه 30 در این رابطه بسیار گویاست. وی در این خطبه ضمن انتقاد از عثمان که او روش استبداد در پیش گرفت و همه چیز را به خود و خاندانش اختصاص داد و به نحو بدی نیزچنین کرد، به معترضین نیز انتقاد کرده که آنان نیز بی تابی کردند و بد طوری هم بی تابی کردند. علامه امینی در ج 9 الغدیر موارد زیادی از مداخله حضرت را برای بهبود اوضاع بیان می کند.

به هنگامی که مردم بر عثمان شوریدند، تحلیل حضرت این بود که با قتل عثمان، فتنه ها رخ خواهد داد لذا تا آنجا که توانست برای اصلاح امر تلاش کرد. هنگامی که معترضین برای قتل خلیفه به خانه وی حمله نمودند، امام حسن و امام حسین تلاش زیادی برای ممانعت از این امر نمودند ولی موفق نشدند.  

جمع بندی:

بنابراین چنانچه در بالا بیان شد، اولا حکومت دینی بیشتر نگاه ابزاری به دین داشت و هر چه بیشتر می گذشت این نکته روشن تر می شد، چنانچه علی(ع) خود به آن تصریح می کند ثانیا حاکمان، اهل بیت را به چشم یک رقیب جدی می نگریستند و لذا به انواع روش ها جهت دور کردن آنان از قدرت دست زدند. با این حال چون این حکومت به نام دین بود و شکست آن می توانست آسیب های جدی به دینداری مردم بزند و اصل اسلام در خطر قرار گرفته، نهال آن تنومند نمی شد لذا حضرت تعامل خویش را بر همین اساس قرار داده، تلاش بسیار برای اصلاح حکومت را وظیفه خویش می دانست. از این رو، حضرت بر حسب شرایط در دو لباس مشاور و منتقد، هدف اصلاح را دنبال می نمود.

چنانچه گذشت، حضرت با تندوری مخالف بود. چون تندروی موجب بر هم خوردن فضا شده، کسانی که خواهان نابودی اصل اسلام هستند از این موقعیت استفاده کرده و یا گروه های فرصت طلب از آشوب ها بهره برداری می کردند. از این رو معلوم نیست که اعتراضات به حق، به سرانجامی برسد. بر این اساس وی مخالف حرکت های هیجانی بود. اهل بیت در دوره خلفاء با وجودی که توسط حکومت مظلوم واقع شده بودند، همواره ناصحی امین و مشاوری دلسوز بودند؛ زیرا نگاه آنان صرفا به دست آوردن قدرت نبود. همچنین اهل بیت تلاش زیادی نیز می کردند تا در حد مقدور نقشه های خلفاء جهت محو آنان از خاطره ها را خنثی کنند.

اما در دوره پس از سلطنت بنی امیه و بنی عباس، اهل بیت از لباس رقیب سیاسی که در چارچوبی مشترک با حکومت قرار گیرند، خارج شدند. تحلیل رفتار ائمه در این دوره نیازمند بررسی مستقل می باشد.

 

یادداشت ها:
[1] ر . ک به: الخلافه و الملوکیه

[2] به عنوان مثال روایتی از ابوهریره در تاریخ ابن کثیر نقل شده که رسول خدا(ص) فرمود: « خلافت در مدینه و سلطنت در شام است» و یا در روایتی دیگر نیز آمده که بنی امیه شریرترین شاهان هستند و معاویه اولین شان است» و ... ر. ک به: صلح امام حسن نوشته راضی آل یاسین، صص 370 ـ 364

[3] معاویه به نقل از مدائنی در سخنرانی خویش در کوفه تصریح می کند که » ای مردم کوفه، فکر می کنید من برای نماز و زکات و حج با شما جنگ کردم؟ با اینکه می دانستم این همه را انجام می دهید، من فقط برای حکمرانی بر شما جنگیدم» ( راضی آل یاسین، 1348، ص 387)

[4] شرح ابن ابی الحدید/ ج 12، ص 49

[5] سید جعفر مرتضی عاملی، تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن(ع)، صص 91ـ 89

[6] . « و لولا ان قریشا جعلت اسمه ذریعه الی الریاسه . سلما الی العز و الامره لما عبدت الله بعد موته یوما واحدا ...ثم نسبت تلک الفتوح الی آراء ولاتها و حسن تدبیر الامراء القائمین بها فتاکد عند الناس نباهه قوم و خمول آخرین و کنا نحن ممن خمل ذکره و خبت ناره و انقطع صوته و صیته حتی اکل الدهر علینا و شرب و مضت السنون و الاحقاب بما فیها و مات کثیر ممن یعرف و نشأ کثیر ممن لایعرف» ( مرتضی عاملی، 1385، صص 107 ـ 106)

 [7] ر. ک به: جعفر سبحانی، فروغ ابدیت

[8] شرح ابن ابی الحدید/ ج 4، ص 57

[9] احتجاج طبرسی، ج اول، ص 403

[10] ر. ک به: تحف العقول، سخنان امام حسن(ع)

[11] سید جعفر مرتضی، ص 156

[12] مانند خطبه 14، نامه به اشعث بن قیس و سخنان حضرت با عبدالله بن عباس مبنی بر ارزش حکومت و ...

[13] صبحی صالح در مقدمه نهج البلاغه

خوانده شده 6033 بار آخرین اصلاح در تاریخ چهارشنبه, 29 آذر 1396 15:51
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا