پیشوایان

سید ابوالفضل موسویان

مقدمه
صرف نظر از اختلافی که بین افراد جامعه از نظر مذهبی وجود دارد و از نظر اسلام تفاوتهایی از نظر حقوقی و فقهی بین مسلمانان، اهل کتاب و دیگران وجود دارد. در هر جامعه ای ممکن است عده ای از نظر سیاسی با حاکمان یا برنامه های حکومت مخالف باشند. نوع برخورد با این گروه در جامعه اسلامی چگونه است؟
مخالفان چند دسته هستند؛ برخی، دیدگاههای حاکمان و یا خود اشخاص را قبول ندارند اعم از این که تبعیت کنند یا حتی حاضر به متابعت نشوند. که از آنان به مخالفان سیاسی یاد می شود و برخی به مبارزه مسلحانه با حکومت بر می خیزند. ما در اینجا به بررسی نوع تعامل علی (ع) با گروه نخست می پردازیم:
مخالفان سیاسی

در فرهنگ لغات و اصطلاحات علوم سياسي واژه اپوزيسيون را به معناي ضديت، مخالفت، تناقض، اقليت (در مجلس) و همچنين حزب مخالف دولت معنا کرده اند. که از آن به «مخالفان سياسي» تعبیر می شود.

«مخالفان سياسي» در دموکراسي هاي معاصر به احزاب و گروه هاي سياسي سازمان يافته اي اطلاق مي شود که مخالف حكومت مستقر بوده و تحت لواي قانون از آن انتقاد مي کنند و در صورت کسب اکثريت آرا در جريان يك انتخابات آزاد و منصفانه، قدرت سياسي و اداره امور جامعه را به دست مي گيرند (بشيريه، عقل در سیاست، ٤٩٩)

در حقيقت وجود مخالفان سياسي در اشكال فردي و گروهي در سطح جامعه سياسي و برخوردار بودن آنها از حقوق و آزادي هاي فردي و اجتماعي نظير مطبوعات مستقل و احزاب سازمان يافته، از اولیات دموکراسي است. به عبارت ديگر اصلي ترين مؤلفه يك نظام سياسي مردمسالار، موجوديت قانوني و رسمي مخالفان سياسي در آن جامعه است.
البته ذکر اين نكته ضروري است که پيشينه تاريخي پيدايش «مخالفان سياسي» در نظام هاي دموکراتيك چندان طولاني نيست. در دموکراسي هاي قديم آتن و رم نشاني از اپوزيسيون قانوني در مفهوم مدرن آن وجود نداشت و موجوديت اپوزيسيون به عنوان تشكلي قانوني و بخشي از ساختار قدرت محصول تحولات مدرن اخير در غرب و از تبعات طبيعي پارلمانتاريسم و نظام نمايندگي و انتخابات آزاد مي باشد.
با مطالعه سير جهاني مجازاتهايي که بر عليه مخالفان سياسي اعمال مي شده به اين نتيجه تلخ رهنمون مي شديم که در اعصار گذشته مجازاتهاي وحشيانه اي تقريباً در همه کشورهاي جهان در مورد مخالفان سياسي معمول بوده است.
به عنوان مثال هم در فرانسه و هم در انگلستان بدن فرد خائن به کشور را (مخالفت يك حزب يا گروه با حكومت و حتي به صورت مسالم آميز توطئه و اقدامي بر ضد نظام سلطنتي تلقي مي شده است) پس از بريدن سر، قطعه قطعه کرده و سپس هر قطعه را براي عبرت سايرين تا مدتها بر سر دار و در معرض ديد عموم قرار مي دادند.
در ايران باستان نيز تجاوز به حرمت کاخ شاهي، نشستن بر تخت وي و بي ادبي به خاندان سلطنتي و… کيفر مرگ را در پي داشت. در اين گونه حالات گناهكار را مجبور مي کردند که زهر بنوشد يا او را به چهار ميخ کشيده، به دار مي آويختند.
حبس کردن مجرمان سياسي با جانوران موذي در زندان، يا تبعيد اين افراد به قلعه فراموشي نيز از مجازات هاي رايج در ايران باستان بوده است. يكي ديگر از مجازاتهاي وحشيانه کور کردن بود که مخصوصاً در مورد شاهزادگاني به کار مي رفت که عَلَم طغيان بر ضد حكومت بر مي داشتند. کور کردن معمولاً به وسيله فرو کردن ميل گداخته يا ريختن روغن داغ در چشم محكومان، صورت مي گرفت (راوندي، سیر قانونی دادگستری، ١٢ – ١٦٠)
با اين مقدمه هر چند مختصر، بر آنيم تا نحوه برخورد امیرالمؤمنین را با مخالفان سياسي در دوران حكومتش، بررسي کنيم.
آیا مخالفان که صرفا به طرح نظرات و دیدگاههای خود می پردازند، و احیانا به نافرمانیهای مدنی دست می زنند، در جامعه اسلامی و طبق دیدگاههای اسلام، اجازه چنین کاری دارند یا خیر؟ آیا به دلیل این که حاکم معصوم است یا حکومت مورد تأیید اکثریت است و دلایلی از این قبیل می توان جلوی دیگران یا اقلیت را گرفت و اجازه مخالفت به آنان را نداد؟ یا این گروه تا آنجا که به نظم عمومی آسیب نرسانند و حقوق دیگران را ضایع نکنند، و به بیان دیگر کاری که موجب حد شرعی است، انجام ندهند، می توانند با نظرات حاکمان همراهی نکنند. یعنی این حق برای آنان وجود دارد؟ ما بر این باوریم که در عالی ترین درجه که حکومت معصومان است و به اعتقاد ما هیچ خطایی در عمل ندارند و هر کس که به این درجه از اعتقاد نسبت به آنان رسید، باید نظر آنان را بر نظر شخصی خود ترجیح دهند، در عین حال در سیره آنان چنین بوده است که فضای انتقاد و مخالفت باز بوده است و هرگز منصوب بودن از جانب خداوند و عصمت خود را، وسیله ای برای مخالفت با مخالفان قرار نداده اند. امام علی (ع) گرچه مجبور شدند در سه جنگی که بر ایشان تحمیل شد با کسانی که سلاح کشیده بودند و آغاز جنگ کرده بودند بجنگد اما با مخالفان سیاسی هرگز برخورد نکردند و حتی اجازه برخورد با آنان را نیز به یارانش ندادند. به برخی از نمونه هایی از این نوع مخالفت در دوران حکومت امام علی (ع) اشاره می کنیم. از جمله:
۱-۱- آزادی انتخاب و حقِ نپذیرفتن
نخستين گروه مخالف امام على‏عليه السلام، شمار اندكى از مهاجران و انصار بودند كه از پيوستن به «جماعت» و تن دادن به «بيعت» خوددارى كردند؛ كسانى مانند عبدالله‏بن عمر، سعدبن ابى‏وقاص، حسان‏بن ثابت، زيدبن ثابت، اسامةبن زيد، محمدبن مسلمة، كعب‏بن مالك و عبدالله‏بن سلام. (مفيد، الارشاد، 1/243؛ تاريخ‏طبرى، 3/452؛ ابن الاثير، الكامل فى‏التاريخ، 2/303) بيش‏تر اينان از زمره كسانى‏اند كه امام على‏عليه السلام درباره آنها فرمود: خذلوا الحق و لم ينصروا الباطل؛ (نهج‏البلاغه، حكمت 18) «حق را خوار كردند و باطل را نيز يار نشدند.» البته برخى بر اين باورند كه بيعت با امام، بيعتى عمومى بود كه هيچ‏كس از آن تخلف نكرد. بر اين اساس، اين گروه نيز همانند ديگران، حكومت امام على را به رسميت شناختند، اما از همراهى با وى در جنگ‏ها خوددارى كردند. (ر.ك: حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، 3/124 و 127؛ ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه‏،4/9 ـ10) به هر حال، اين افراد هر چند خطرى جدى براى حكومت علوى به حساب نمى‏آمدند، كناره‏گيرى آنان ـ كه اغلب از صحابه مشهور و با نفوذ پيامبر بودند ـ دستاويزى براى ديگر مخالفان مى‏گرديد. امام على‏عليه السلام بر خلاف خلفاى پيشين، كسى را وادار به بيعت نكرد و با برخى از اين افراد، درباره دلايل قعودشان گفت و گو نمود؛ (ر. ك: تاريخ طبرى، 3/451؛ انساب الاشراف، 3/8 ـ 9؛ ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، 4/8 ـ9) هر چند به مخالفت كسانى چون حسان‏بن ثابت و عبدالله‏بن سلام از آغاز اعتنايى نكرد و در پاسخ كسانى كه از او مى‏خواستند تا آنان را به بيعت با خود فرا خواند، فرمود: لاحاجة لنا فيمن لاحاجة له فينا؛ (ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، 4/9) «ما به كسى كه نيازى به ما ندارد، احتياجى نداريم.»
- چنان كه گذشت، امام على‏عليه السلام نخست مخالفان سياسى خود را از راه مذاكره، نصيحت مى‏كرد و اگر اين شيوه كارگر نمى‏افتاد، راه مدارا و بردبارى را پيشه مى‏گرفت برخى از ياران امام از وى مى‏خواستند تا با كسانى كه از بيعت با او روتافته‏اند، با خشونت رفتار كند و دست‏كم آنان را زندانى كند؛ (ر. ك: دينورى، الاخبار الطوال، 143؛ الاسكافى، المعيار والموازنة،106) اما امام اين نظر را نمى‏پسنديد و به‏صراحت اعلام مى‏داشت كه هر كس تا زمانى كه به رويارويى مسلحانه عليه حكومت اسلامى برنخيزد، در امان خواهد بود.
۱-۲- حق انتخاب در برابر تصمیمات حاکم
امام(ع) هنگامي كه از مدينه به سوي بصره در حركت بود نامه اي به اهالي كوفه نوشته و ضمن آن مردم را به بي تفاوت نبودن در مقابل اين جبهه بندي (علي(ع) و اصحاب جمل) و در نظر گرفتن خدا فرامي خواند و قضاوت و تشخيص حق و باطل را بر عهده ي خود آنان مي گذارد: "أمّا بَعدُ فَأِنِّي خَرَجتُ مِن حيِّي هذا إِمّا ظالمِاً وَ إِمّا مظلوماً و إِمّا باغياً وَ إِمّا مَبغيّاً عَليه وَأنِّي أُذَكِّرُ اللّهَ مَن بَلَغَهُ كِتابي هذا لَمّا نَفَرَ إِلَيَّ فَأِن كُنتُ مُحسِناً أَعانني وَ أِن كُنتُ مُسيئاً اسْتَعْتَبَني؛ [نهج البلاغه، نامه ي 57]
اما بعد، من از جايگاه خود بيرون شدم، ستمكارم يا ستمديده، نافرمانم يا ـ مردم ـ از فرمانم سركشيده. من خدا را به ياد كسي مي آورم كه اين نامه ام بدو برسد، تا به سوي من كوچ كند: اگر نكو كار بودم ياريم كند و اگر گناهكار بودم از من بخواهد تا به حق باز گردم.
و باز در نامه اي كه به ابوموسي اشعري مي نويسد، او را به حضور در صحنه و پرهيز از بي تفاوتي و آن گاه تصميم گيري آگاهانه و سنجيده فرا مي خواند. هنگامي كه پيمان شكنان (ناكثين) از حجاز به عراق رفتند و وارد بصره شدند اميرالمؤمنين(ع) در پي آنان رفت. ابوموسي كه از جانب او حكومت كوفه را بر عهده داشت با تمسك به روايتي كه خود، راوي آن بود، مي گفت: فتنه اي پديد آمده و مسلمانان بايد در خانه ي خود بنشينند و در به روي خود ببندند و لذا مردم را به كناره گيري ترغيب مي كرد. [ر.ك. شهيدي، ترجمه ي نهج البلاغه، 532] امام(ع) ضمن تأكيد بر موضع حق خود و اعلام نتايج بي تفاوتي و عدم حمايت از حق، او را در تشخيص فردي و البته نه به عنوان كارگزار و مأمور دولتي كه موظّف به انجام مأموريت هاي خويش است ـ آزاد مي گذارد: وَ اخْرُج مِن جُحْركَ وَ انْدُب مَن مَعَكَ فَإِن حَقَّقتَ فَانفُذ وَ أِن تَفَشَّلتَ فَابْعُد؛ [نهج البلاغه، نامه ي 63.] و از سوراخ خود پاي بيرون گذار و كساني را كه با تواَند فراهم آر، اگر حق را ديدي بپذير و اگر دودل ماندي كناره گير.
- امیرالمومنین (ع) در جنگ صفین که معاویه به نبرد با آنحضرت برخواست، مردم را به پیکار با معاویه فراخواند اما دو گروه به طور رسمی با این فراخوان مخالفت نمودند و حضرت با آنان برخوردی ننمود:
1- یاران عبدالله بن مسعود؛ صحابی پیامبر(ص). که از شرکت در سپاه امام خودداری کردند و گفتند: ما با شما حرکت می کنیم و دور از شما اردو می زنیم و دو گروه را نظاره می کنیم، هر کدام از آن دو گروه تعدی کرد یا کار نامشروعی انجام داد ما بر ضد او می جنگیم. امام (ع) به آنها اختیار داد و بر سیره و روشی که داشت بر آنها سخت نگرفت و فرمود: مختارید...(شرح ابن ابی الحدید3/186)
این گروه به اشتباه، از آیه 9 سوره حجرات چنین برداشت کرده بودند در حالی که در آیه مذکور اولا وظیفه مؤمنان را ایجاد صلح بین دو گروه متخاصم می داند (نه نظاره¬گری) و در صورتی که یک گروه حاضر به صلح نشد و به ستم بر دیگری تاخت، باید با باغی مبارزه کرد تا تسلیم فرمان خدا که عدل و قسط است، گردد. آیه چنین است: وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ و اگر دو طايفه از مؤمنان با هم بجنگند ميان آن دو را اصلاح دهيد و اگر [باز] يكى از آن دو بر ديگرى تعدى كرد با آن [طايفه‏اى] كه تعدى مى‏كند بجنگيد تا به فرمان خدا بازگردد پس اگر باز گشت ميان آنها را دادگرانه سازش دهيد و عدالت كنيد كه خدا دادگران را دوست مى‏دارد.
در حالی که معاویه وحدت جامعه اسلامی را بهم زده بود و شهرهای مختلف را نا امن نموده و عده ای را کشته بود. و با همه مکاتباتی که امیرالمومنین با او انجام داد، به ظلم و ستم و خونریزی ادامه می داد.
2- گروه چهارصد نفره به سرپرستی «ربیع بن خثیم». این گروه خدمت امام (ع) آمدند و اعلام داشتند: ما به فضیلت و شخصیت شما شناخت داریم اما در این جنگ تردید داریم. ما را به یکی از مرزها بفرست تا در آن جا انجام وظیفه کنیم. امیرمومنان (ع) آنان را به ری فرستاد تا در آن جا انجام وظیفه نموده و جهاد اسلامی را که در اطراف خراسان پیش می رفت یاری کنند.(شرح ابن ابی الحدید3/186)
این گروه نیز به اشتباه تصور می کردند جهاد، تنها در برابر دشمنان خارجی اسلام است. حال اگر دشمن در لباس دوست و در درون جامعه اسلامی به مبارزه با مسلمان برخاست، آیا مسلمانان هیچ وظیفه ای ندارند؟! نباید آنان را سر جای خود بنشانند؟! نباید از جان و ناموس مسلمانان، دفاع کرد؟! اینان براستی وظیفه نهی از منکر را کنار گذاشتند که مصداق بارز آن مقابله با کسانی است که جان و ناموس و مال مسلمانان را از بین می برند.
در عین حال امیرالمومنین آنان را وادار به تبعیت ننمود و آنان را به سرحدات فرستاد تا در مقابل دشمنان اسلام به نبرد بپردازند.
- امام (ع) هیچگاه مردم را به اجبار به نبرد نمی¬خواند و نظر آنان را در مقاطع مختلف - با این که با آن مخالف بود - محترم می شمرد. از جمله پذیرش حکمیت که خواسته خوارج بود با این که امام توطئه پشت آن را خوانده بود در عین حال چون خواسته مردم بود پذیرفت.
۳-۱- احترام به حقوق مخالفان تا هنگامی که دست به سلاح نبردند
امام على‏عليه السلام با آن كه از انگيزه طلحه و زبير براى رفتن به مكه آگاه بود و مى‏دانست جز جنگ‏افروزى مقصود ديگرى ندارند، با آنان مدارا كرد و در پاسخ به پيشنهاد ابن‏عباس كه از وى مى‏خواست تا آن دو را زندانى كند و از رفتن به مكه باز دارد، فرمود: آيا از من مى‏خواهى كه آغازگر ستم باشم... و براساس ظن و گمان به مجازات افراد بپردازم و پيش از انجام كار، مؤاخذه نمايم؟ هرگز! به خدا قسم از رفتار عادلانه... كه خدا مرا بدان امر فرموده، روى نمى‏گردانم. (المفيد، الجمل،166) آن‏گاه كه خبر پيمان‏شكنى و سركشى اصحاب جمل را شنيد، فرمود: «تا زمانى كه براى جامعه خطرساز نباشند، صبر خواهم كرد و اگر از دشمنى دست بردارند، از آنان در مى‏گذرم.» (تاريخ‏ طبرى، 3/466؛ ابن الاثير، الكامل فى‏التاريخ، 2/312)
اميرمؤمنان در برخورد با خوارج نيز به مدارا رفتار كرد و حلم و بردبارى را به نهايت رساند. بارها هنگام ايراد خطبه با سخنان اعتراض‏آميزى از اين دست كه «به حكميت تن دادى و پستى را پذيرفتى، حكم جز خدا را نيست» (مروج‏الذهب، 2/406؛ انساب‏الاشراف، 3/128) روبه‏رو مى‏گشت؛ اما پاسخ وى اين بود كه شما را از نماز گزاردن در مساجد باز نمى‏داريم و سهميه بيت‏المال‏تان را قطع نمى‏كنيم و تا زمانى كه دست به شمشير نبرده‏ايد، با شما نمى‏جنگيم. (الكامل فى‏التاريخ، 2/398؛ مناقب الامام اميرالمؤمنين على‏بن ابى‏طالب، 2/341؛ انساب الاشراف،3/126 وتاريخ ابن خلدون، 2/609)
گاه در حالى كه امام‏عليه السلام مشغول نماز بود، يكى از خوارج، اين آيه از قرآن را مى‏خواند: «به تو و به پيامبران پيش از تو وحى فرستاديم كه اگر شرك‏ورزى، اعمالت تباه خواهد شد و از زيانكاران خواهى بود.» (زمر، آيه .65) شيخ طوسى، تهذيب الاحكام، 3/ 35 ـ 36؛ حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، 3/158) مقصود اين بود كه على‏عليه السلام به دليل پذيرش حكميت كافر گرديده و از خواندن نماز بهره‏اى نمى‏برد. امير مؤمنان همه اين آزارها را به جان مى‏خريد و تا وقتى كه كيان اسلام را در خطر نمى‏ديد، شمشير از نيام بيرون نمى‏كشيد. روزى يكى از خوارج سخن حكيمانه‏اى را از امام شنيد و در حضور آن حضرت و يارانش گستاخانه گفت: خدا اين كافر را بكشد، چه دانش گسترده و عميقى دارد!» اصحاب قصد جان او را كردند، اما امام فرمود: «آرام باشيد، دشنام را دشنامى بايد و يا بخشودن گناه شايد.» (نهج‏البلاغه، حكمت 420)
- مشي اميرالمؤمنين دقيقاً نقطه¬ي مقابل قدرت طلبان و دنيا پرستان است كه مستقيماً يا از طريق توجيه كنندگان و فضيلت بافان و مبلغانشان مي كوشند تا براي خود مقام قدسي و ماورايي بتراشند و حتي با تمسك به اين كه از شرايط چنين منصبي تقوا و عدم پيروي از هواي نفس است خود را فوق خطا و اشتباه و غير قابل نقد و واجب الاتباع ـ حتي در مواضع نظري ـ معرفي كنند.
علي(ع) حتي در بحراني ترين شرايط، حق تشخيص و انتخاب آزادانه ي مردم را محترم مي شمارد. عنوان هايي مانند ضرورت حفظ دين، حفظ نظام، حقانيت محض علي(ع) و تكيه بر تعهدي كه مردم دارند و ... را هرگز موجب سلب اين حق از آنان نمي داند. او به عنوان حاكم، خود و شهروندانش را در يك تراز به معرض داوري افراد مستقل و بي طرف مي گذارد و تن دادن به نتيجه ي اين داوري را هر چه باشد برخود لازم مي شمارد؛ حضرتش در نامه اي خطاب به طلحه وزبير كه از بيعت او بيرون رفته و اتهام قتل عثمان را بهانه اي عليه او قرار داده بودند، مي نويسد:
"وَقَد زَعَمْتُما أَنّي قَتَلْتُ عُثمانَ فَبَيني و بَينكُما مَن تَخَلَّفَ عَنّي وَ عَنكُما مِن أَهل ِالمَدينة ِ ثمَّ يُلزِم كُلُّ اُمْريء بِقَدر ِمَا احتَمَل؛ [نهج البلاغه، نامه ي 54.] شما پنداشتيد كه من عثمان را كشتم. پس ميان من و شما كسي از مردم مدينه داوري كند كه سر از بيعت من بر تافته و همراه شما هم نباشد. آن گاه هر كسي را بدان اندازه كه در كار داخل بوده برگردن آيد و از عهده ي آن بر آيد.
شهید مطهری در این باره می گوید:
« امیرالمؤمنین با خوارج در منتها درجه آزادی و دموکراسی برخورد کرد. او خلیفه بود و آنها رعیتش؛ هرگونه اعمال سلیقه ای بر آنها مقدور بود ولی او آنها را زندان نکرد و شلاقشان نزد و حتی سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد...شاید این مقدار آزادی در دنیا بی سابقه باشد که حکومتی با مخالفان خود تا این درجه با دموکراسی رفتار کرده باشد. می آمدند در مسجد و در سخنرانی و خطابه علی(ع) حتی اخلال و پارازیت ایجاد می کردند. روزی امیرالمومنین بر منبر بود مردی آمد و سؤالی کرد. علی(ع) به بدیهه جواب گفت. یکی از خارجی ها از بین مردم فریاد زد: خدا بکشد این را چقدر دانشمند است. دیگران می خواستند متعرض شوند. امام فرمود رهایش کنید. او به من تنها فحش داد. خوارج در نماز جماعت به علی اقتدا نمی کردند زیرا او را کافر می پنداشتند. به مسجد می آمدند اما با علی نماز نمی گذاردند و احیاناً او را می آزردند، امام به آنها اعتنا نمی کرد.» (مجموعه آثار، 16(کتاب جاذبه و دافعه )/ 311)

۴-۱- رعایت انصاف و عدالت در برخورد سیاسی با مخالفان
خوارج گروهي بودند كه ويژگي بارز آنان برخورد از موضع حق مطلق بود و با همين جزميت در معادلات فكري و سياسي حضور مي يافتند. فلذا هر كسي كه با انديشه ي آنان مخالف بود به كفر و ارتداد متّهم مي شد و مورد خشونت قرار مي گرفت. مشي سياسي علي(ع) در محك سليقه ي آنان مخدوش جلوه كرد و لذا به آن حضرت ايراد گرفتند كه: چرا در جريان حكميت به حكمين گفتي به كتاب خدا نظر كنيد و اگر مرا از معاويه برتر يافتيد در خلافت تثبيت نماييد. پس معلوم است كه تو به خودت شك داري و اگر چنين است ما بيشتر شك مي كنيم. امام(ع) فرمود: "من انصاف را رعايت كردم و اگر مي گفتم به نفع من حكم كنيد و معاويه را رها سازيد پذيرفته نمي شد و قابل قبول نبود. چنان كه اگر پيامبر صلي اللّه عليه و آله نيز به نصاراي نجران كه نزد او آمده بودند مي فرمود بياييد مباهله كنيم تا لعنت خدا را بر شما قرار دهم آنان راضي نمي شدند. ولي پيامبر(ص) در مورد آنان انصاف را مراعات كرد ـ و خود را در موضع برابر با آنان قرار داد ـ همان گونه كه خدا بر او امر كرده بود. پس فرمود: "فنجعل لعنة اللّه علي الكاذبين" يعني لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم. پس من هم چنين كردم. [مجلسي، بحار الانوار، 33/397]
شواهد ياد شده نشان مي دهد كه قوانين و اصول لازم الاجرا در روابط انساني، معيارهاي ثابت و عامي هستند كه همگان با قطع نظر از حقانيتي كه براي خود قائلند بايد آنها را محترم شمارند و از آنها تخطّي نكنند. بديهي است كه اين سخن به معناي نفي اعتقاد به حقانيت باورها و دريافت هاي نظري خود و يا منع از طرح اين ادعا و احتجاج به نفع آن و تلاش براي اثبات آن و نقد و ردّ ديدگاه هاي مخالف نيست، بلكه منظور فقط اين است كه نبايد با تكيه بر حق بودن و آن گاه تعريف حقوق و امتيازات ويژه براي خود، در موضعي نابرابر با ديگران بايستيم و حقوق انساني و اجتماعي آنان را ناديده انگاريم؛ حقوق و آزادي هايي كه اگر جاي افراد عوض شود و ما به جاي رقيب قرار گيريم مراعات آنها را در حق خودمان انتظار داريم و بي توجهي و زير پا نهادن آنها از سوي رقيب را ستم و بي عدالتي تلقي و تقبيح مي كنيم.
۵-۱- متهم نکردن مخالفان
در برخورد با مخالفان روش امیرالمومنین چنین بود که آنان از حقوق شهروندی برخوردارند و هیچگونه تضییقی برای آنان نباید بوجود آید. نه آنان را متهم می کرد و نه از حقوق اجتماعی منع می نمود
امام باقر(ع) به نوعی به تأیید رفتار حضرت علی در مقابل خوارج پرداخته که با آنکه خوارج به حضرت حتی نسبت کفر می دادند ایشان آنان را متهم به كفر، شرک و نفاق نکرد):وسایل الشیعه، 11/62)
«انّ علیاً لم یکن ینسب احداً من اهل حربه الی الشرک و لا الی النفاق و لکنه یقول: هم اخواننا بغوا علینا: امیرالمؤمنین به اهل حرب نسبت شرک و نفاق نداد و حتی تعبیرش آن بود که آنها برادران ما هستند ولی بر علیه ما شورش کرده¬اند.»

خوانده شده 1828 بار آخرین اصلاح در تاریخ پنج شنبه, 14 مرداد 1395 08:02
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا