پیشوایان

محمد تقي فاضل ميبدي
قال رسول الله : انما يدرك الخير كله بالعقل ، تمام خوبيها با عقل فهميده مي شود .
زيبا ترين تعريف و تبيين از بعثت ، سخن امام علي (ع) است كه فرمود: پيامبران پي درپي بر انگيخته شدند ...تا عقول خفته بشري را برانگيزانند يعني يكي از اهداف برانگيخته شدن پيامبر براي برانگيخته شدن عقول آدميان است . لهذا بعثت زاينده عقلانيت است و در كنار اين دو آزادگي و آزادي انساني رشد مي يابد به قول مولوي :
چون به آزادي نبوت هادي است    مومنان را ز انبياء آزادي است

جامعه اي كه در آن عقلانيت و حريت جلوه و جایگاهی ندارد ، درخت بعثت در آن جا به بار ننشسته است . اين كه اقبال لاهوري خاتميت پيامبر اسلام را به بلوغ و آزادي فكري گره زده است سخن قابل توجهي است . اقبال مي گويد علت اين كه بساط بعثت پس از بعثت پيامبراسلام جمع مي شود چون عقل آدمي به رشد و كمال مي رسد و جاي پيامبر را مي گيرد . بنابر روايت اقبال ، جامعه بشري به دو دوره قديم و جديد تقسيم مي شود . مرز ميان اين جامعه همان مرز ميان كودكي و بلوغ است . تاكيد و تكيه پيامبر و قرآن بر تعقل و تدبر براي اين است كه بشر را از مرحله كودكي به دوران بلوغ برسانند و انسان بر اساس عقل خود بنياد، جامعه را به جلو برد . دكتر شريعتي كه سخت تحت تاثير اقبال قرار دارد تاريخ بشريت را به سه دوره تقسيم كرد : 1-دوران وحي 2- دوران امامت و وصايت 3-دوران غيبت امام كه در اين روزگار رهبري جامعه به عهده عقل و يا علم است . سخن وي در اين باره چنين است :
وقتي پيامبر مي گويد خاتم انبيا من هستم ، نمي خواهد بگويد به آنچه گفتم انسان را الي الابد بس است . بلكه خاتميت مي خواهد بگويد: كه از اين پس انسان بر اساس اين طرز بينش قادر است بدون وحي و بدون نبوت جديدي ، خود روي پاي خودش به زندگي ادامه دهد و آن را كامل كند . بنابراين ديگر نبوت ختم مي شود خودتان راه بيفتيد ... از اين پس عقل جاي وحي را مي گيرد ...(اسلام شناسي ص64-63 ).حال سخن اقبال و شريعتي و ساير روشنفكراني كه چنين تفسيري از خاتميت دارند ، تا چه ميزان درست و معقول است ؟بحث جداگانه اي طلب مي كند ، اجمالا مرحوم شهيد مطهري سخن اقبال را به نقد مي كشد و حرف اقبال را خاتميت دين تلقي مي كند و نه خاتميت نبوت . گذشته از اين ، نمي توان ترديد كرد كه پيامبر اسلام بعثت خود را در كنار گوهر عقل قرار داد ، حال آيا اين گوهر عقل ادامه دهنده بعثت و نبوت است و يا شرح دهنده آن، يعني عقول آدميان آيا پس از بعثت ، شارع هستند و يا شارح ؟ سخن يكدستي در اين مورد نداريم . ولي سخت می توان پذيرفت كه عقل آدمي تنها در چارچوب كتاب و سنت شرح دهنده است و بس . و در حوزه منطقة الفراغ هيچ حق حاكميت ندارد و اگر در روزگاري يكي از گزاره هاي ديني ، در احكام عملي هر چند موقت كار كرد خود را از دست داد ، آنجا عقل هيچ مجوز حضور نداشته باشد و نتواند جاي آن گزاره را بگيرد؟این جاعقل بایدانجام رسالت کند وکار پیامبری را کامل نماید.
سخني كه در اين جا مي توان گفت اين است كه عقل و تجربه بشري براي تداوم بعثت شرط لازم است ولي شرط كافي نيست ، يعني پس از بعثت نمي توان از آموزه هاي ديني يكسره دست شست و همه آنها را فرو هشت و عقل را به آن كرسي نشانيد ، ولی دين همواره در تداوم خود و براي بازسازي خود نيازمند به عقول آدميان است و اين تعقلات بشري است كه مي تواند دين و يا فقه را در بستر عقل به حركت در آورد . با تاسف بایدگفت در جوامع ديني دو هدف بزرگ از بعثت مورد غفلت واقع شده ، يكي احياي خرد و تعقل ورزي و ديگري مكارم اخلاقي . پيامبر اسلام روي اين دو علت غايي برای بعث بسيار تاكيد داشت ، يك جا فرمود : اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق ، برانگيختگي من به خاطر تكميل پايه هاي اخلاق بود و در كنار آن فرمود : العقل دعايم الدين ، عقل پايه دين است و یا تمام خوبیها باعقل درک می شود. يعني جامعه ي پيامبر پسند جامعه عقلاني و اخلاقي است . و عمده پيام بعثت اين دو چيز است. دو چيزي كه فقدان آن در جوامع ديني اين روزگار محسوس است . جامعه اخلاقي و عقلاني عاري از خشونت و كشتار است . در جامعه اخلاقي و عقلاني حقوق آدميان تضييع نمي گردد . در جامعه پيامبر پسند سركشی و تفرعن وجود ندارد . در چنين جامعه اي آدميان از آزادي معقول و اخلاقي برخودارند و اين آزادي علاوه بر اين كه زياني بر كسي وارد نمي كند ، عقول آدميان بيشتر شكوفا مي شود و هنجارهاي اجتماعي به دست مردم پاس داشته مي شود .
در جامعه پيامبر پسند بي رحمي از سوي حاكمان بر شهروندان روا داشته نمي شود . و حاكمان براي مردم هستند و نه مردم براي حاكمان . در جامعه اخلاقي و عقلاني، دين ، به فرموده حضرت علي عليه السلام، ابزار دست اشرار و حاکمان نيست ، بلكه قداست و جايگاه دين براي رستگاري مردم هميشه و همواره محفوظ است . جامعه اخلاقي و عقلاني به مردم حق چون و چرا كردن درمقابل هرکس را مي دهد . و در اين جامعه ، دورغ ، عهد شكني ، وعده هاي بي پايه ، تبليغات فريبنده ، كلمات گزنده ، شعارهاي بي مايه وجود ندارد . لهذا بعثت پيامبر ، بعثت اخلاق و عقلانيت است . اگر رسول اكرم صلي الله عليه و آله با بت و بت پرستي در افتاد ، و اگر با سردمداران پول و قدرت به مبارزه برخاست ، مظاهر كفر و شرك رامحكوم ساخت، زيرا اينها عقل و اخلاق را از جامعه بر گرفته بودند و خشونت ، تجاوز و جنگهاي قومي و قبيله اي را به جاي آن نشانده بودند .
اين كه بعثت پيامبر اكرم (ص) در چه روز و چه تاريخي بوده است تا مردم در آن روز به شاد باش برخيزند ، هر چند اهتمام خود را دارد ، اما مهمتر اين است كه بدانيم جامعه ديني و اسلامي تا چه میزان به اهداف پيامبر نزديك شده است و عقلانيت و اخلاق تا چه اندازه استواري يافته است . شاد باشي مردم در روز بعثت زماني است كه جامعه به آزادگي و به آزادي رسيده باشد .
اي گروه مومنان شادي كنيد همچو سرو و سوسن آزادي كنيد
همچو سرو و سوسن آزادي كردن و شاد بودن زماني محقق مي شود كه خرد و اخلاق جاي تعصب و خشونت را گرفته باشد و جزميت و تقليد كور كورانه جاي خود را به تحمل و تسامح و مدارايي داده باشد . از پيامبر (ص) سوال شد كمال عقل آدمي چه نشاني دارد ؟ حضرت فرمود : «اكمل الناس عقلا اخوفهم لله و اطوعهم له »، كاملترين عقل آنست كه انسان را در برابر ، فقط ،خدا خائف و مطيع سازد و درباره ناقص ترين عقل فرمود :«و انقص الناس عقلا اخوفهم للسلطان و اطوعهم له» ، كم خرد ترين مردم كسانيند كه در برابر حكومتها بترسند وحاکمان را با ترس مطيع باشند . معناي اين حرف اين است كه جامعه بايد به گونه اي عقلاني باشد كه تنها يك خط قرمز را بشناسد و آن خداوند است . و هيچ قدرتي براي انسان خط قرمز نباشد . خوف در برابر سلطان نشانه از نقصان عقل آدمي است . كمال خرد باعث كمال جرات است .
يعني اگر آدميان سخن خرد پسند و منطقي داشته باشند ، بايد بي خوف و ترس بگويند در غير اين صورت در لفافه سخن گفتن و از روي تقيه و پرهيز نظري ارايه كردن خلاف جامعه پيامبر پسند است.
ز آنكه بوش پادشاهان از هواست      بار نامه انبياء از كبرياست
از درمها نام شاهان بر كنند             نام احمد تا قيامت مي زنند
نام احمد نام جمله انبياست    چون كه صد آمد نود هم پيش ماست

خوانده شده 1834 بار آخرین اصلاح در تاریخ جمعه, 06 شهریور 1394 06:34
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا