قرآنی

سید محمدعلی ایازی
چکیده
تردیدی نیست که یکی از دستورات اخلاقی قرآن، سلام کردن به دیگران است. این سلام بر مبنایی و اهدافی اخلاقی تشریع و تأکید شده که تنها در ادیان ابراهیمی سابقه دینی دارد، و مهم ترین پیام آن ابراز و ابلاغ سلامتی به انسانها و ایمنی از سوی موحدان به غیر موحدان است که ما سرجنگ و نزاع با کسی نداریم. طبعا یکی از مباحث آن، محدوده قلمرو سلام و پاسخ به شبهات آن به ویژه با توجه به روایات اسلامی است. امروز یکی از مشکلات اساسی جوامع دینی، ضعیف شدن این آموزه دینی و جایگزین شدن آن با روش های دیگر و یا توجه نکردن به اهداف و قلمرو سلام و آسیب های آن است. آسیب هایی که از سویی بسا ممکن است این سلام کردن تعبیری از ذلت و تحقیر تفسیر شود، یا رنگ مذهبی و دینی پیدا کند، چنانکه در گذشته و در عصر نزول قرآن سلام به بتها، وسیله پرستش بوده و یا احترام مفهومی کرنش آمیز برای دیگران داشته است، یا ترک آن نشانه روح مَنیّت و استکبار و تحقیر دیگری، یا برتری جویی مذهبی معنا بدهد. هر کدام که باشد، به هدف اصلی ارتباط سالم اخلاقی آسیب می رساند، و برخلاف فلسفه آن است. در این مقاله تلاش شده که این تعلیم دینی کندوکاو شود و دلیل اهمیت آن در قرآن بازگو شود و نشان داده شود چگونه سلام با همین اصطلاح و کلمه، یکی از دستورات مهم معاشرتی است که می تواند به آراستگی فضایل بیانجامد، و سلام کردن تلقینی برای شخص و ابراز دوستی و ملاطفت برای برای همه انسانیت است، مگر در جایی که جای دشمنی و جنگ و یا سوء استفاده اخلاقی و جنسی یا تأییدی از زشتی ها باشد .
کلید واژه: سلام، تعظیم، ارتباط و پیوند.

مقدمه
امت‏ها و اقوام با همه اختلافى كه از حيث زبان، فرهنگ، تمدن و توحش، پیشرفت، یا عقب ماندگی دارند، در اين جهت اختلافى ندارند كه هر يك در جامعه خود روشی برای برخورد و ارتباط اخلاقی دارند، كه هنگام تماس با يكديگر به وسیله آن زبان گفتگو و مفاهمه را فراهم می سازند. این روش ها، گاه با کلماتی است که حکایت از دوستی و صمیمیت و صفا می کند و اشاره به گذشته آنان دارد، و گاه تنها جملاتی است که ادا می شود، این روشها هرکدام می تواند شکل ساده داشته باشد و می تواند مراتبی از معنای اعتقادی داشته باشد. مانند درود و تحيت با اشاره به سر و يا دست و يا برداشتن كلاه و يا خم شدن و یا چيز ديگر، كه البته در میان فرهنگها و ملل مختلف روش آن مختلف بوده است و عوامل ذهنی و فرهنگی در اين اختلاف بى تاثير نبوده است.
در اين اَشكال مختلف، گاه بار ارزشی و انسانی دارد که هردو طرف با توجه به تساوی در موقعیت برای دیگری ابراز دوستی می کنند، که گاه هرچند در آن کرنش و ذلت نیست، اما سلام دهنده، به احترام به طرف مقابل خود ابراز دوستی می کند، مانند تحیت فرزند به پدر و مادر، یا استاد یا کسی که حقی به گردن او دارد، خدمتی انجام داده و یا در آینده امید به خدمتی است. و گاه در آن نوعى خوارى و ذلت است، ذلتى كه زير دست در برابر ما فوق خود و مطيع در برابر مطاعش و برده در برابر مولايش، اظهار مى‏دارد.
نخستین مسئله ارتباطِ سالم هدف شناسی آن است و در مرحله بعدی معنا بخشی به این وسیله ارتباطی است. از سوی دیگر ضرورت فرهنگ سازی ارتباط سالم و اهمیت ایجاد فضایی عاطفی برای گفتگو و یا مراوده است که انسان بتواند از خود برای پیوند با دیگران فراهم سازد.
جایگاه سلام در قرآن
در قرآن 30 بار واژه سلام (22بار سلام و 8 بار سلامی)در مراتب و مخاطبان و اهداف مختلف بکار رفته است. این سلام ها، نه تنها پیش از اسلام در جزیرة العرب معمول بوده و اسلام آن را امضا کرده، بلکه به تتمیم و توسعه مکارم اخلاقی قرآن پرداخته و فرموده است: وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَسِيباً (نساء: 86) چون به شما درود گفته شد، شما به صورتى‏ بهتر از آن درود بگوييد، يا همان را – نه کمتر- در پاسخ‏ برگردانيد، كه خدا همواره به هر چيزى حسابرس است. همچنین کلمه سلام به معنای سلامتی برای مخاطب در برابر تعبیرهای دیگر ملتهای موحد وجود داشته و پیامبران پس از ابراهیم از آن استفاده می کرده اند. با این کلمه شعار سلامتی و ابراز بیان امنیت را به مقابل خود را می داده اند، و چون بار ارزشی می دهد که مؤمن و موحد سر جنگ و نزاع با دیگران ندارد و نمی خواهد امنیت دیگران را به خطر بیاندازد، ادبی متعالی و فضیلتی اخلاقی در ادیان ابراهیمی است.
و از جهتی سلام در فرهنگ اسلامی کرنش و پرستش نیست. در این دسته از آیات، از سلام خدا و سلام ملائکه و سلام پیامبران شروع می شود تا به سلام مؤمنان به یکدیگر می رسد و یا کسانی که به آنان سخن بیهوده می گویند و یا جاهلند و از نادانی سخن می گویند، قرآن در اتمام مکارم نبوی یاد می دهد که با بزرگواری در برابر آنان با سلام بگذرند.
بنابراین در تحلیل کلی از موضوع سلام، تلاش اسلام برای آموزش مسلمانان این بوده که به لحاظ اخلاقی بتوانند با دیگران ارتباط سالم و منطقی و عاطفی برقرار کنند و ارزش ها و چارچوب آن را رعایت کنند. به عنوان بُعد ایجابی عطوفت و مهربانی و دوستی و محبت و ارتباط سالم باشد و در بُعد سلبی، کرنش نکردن و ستایش و تملق ننمودن و هدفی غیر انسانی نداشتن و در تأیید ظلم و جبهه دشمن قرار نگرفتن است. اما مسلما یکی از ابعاد مهم سلبی آن، در حوزه اعتقادی سر جنگ نداشتن و نپرستیدن دیگران است که در مفهوم این کلمه نهفته و در تجربه نبوی پیامبران معمول بوده است. زیرا در فرهنگ پیش از اسلام، در نظام بت‏پرستى و وثنيت و غير خداپرستى، با تحیت کرنش در برابر بتان انجام می گرفته است. اسلام با این روش مبارزه می کند و می گوید کسی که سلام می کند، برای هرکس که می خواهد باشد، نباید در آن کرنش و ذلت باشد. معیاری که برای این مسئله وجود دارد، حفظ کرامت و شخصیت انسان است و فلسفه اصلی سلام در میان انسانها علامت دادن و زبان خوب گشودن برای ایجاد الفت و دوستی میان انسانها است. در ادعیه و زیارات هم سلام به پیامبران از آدم تا خاتم و وارثان آنان برای نشان دادن سلسله مربیان انسانها است.
بررسی معیار و محدوده آن از مسائل اخلاق اجتماعی است که امروز نیازمند شناخت آن به دور از افراط و تفریط است. در قرآن در خطاب به پیامبر به صراحت می گوید: «وَ إِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ، كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ». (انعام: 54). ای پیامبر چون كسانى كه به آيات ما ايمان دارند، نزد تو آيند، بگو: «درود بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرّر كرده است. در این آیه به پیامبر دستور داده می شود وقتی مؤمنان به پیش او می آیند برخلاف روش رایج که وارد شونده سلام می کند، پیامبر سلام کند. سلامی همراه با عطوفت و مهربانی.
البته قید: «يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا»، برای سلام کردن نیست، قید برای: «كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ» است. وانگهی قید احترازی نیست، تا مخصوص پیامبران یا مؤمنان باشد. بنابراین پیامبر مأموریت الهی دارد که هرکس پیش او می آید، سلام کند. این تعلیم از فرستاده خدا آغاز می شود و شامل همه افرادی می شود که در موقعیت بالایی قرار دارند و توقع دارند که دیگران به آنان سلام کنند.
از آن طرف، به مؤمنان دستور می دهد: «فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَكَةً طَيِّبَةً»، (نور: 61). پس چون به خانه‏هايى درآمديد، به يكديگر سلام كنيد، درودى كه نزد خدا مبارك و خوش است. همچنین در این دستور به صورت کلی تعلیم داده، که جنبه مکانی دارد. یعنی وقتی وارد خانه ای می شوید، بر صاحب خانه سلام کنید. زیرا سلام در هنگام عبور در مکان های عمومی، مانند خیابان و اداره و مسجد و مانند آن است. گاهی جنبه انسانی و موقعیتی دارد، که فرد عالی به پایین تر از خود سلام می کند، یا شاگرد به معلم سلام می دهد، بلکه بزرگان را تشویق کرده که به کوچکان سلام کنند، تواضع و فروتنی را با عمل خود به دیگران تعلیم دهند. خدا به بندگان است: «سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِيم». (یس: 58) از جانب پروردگار ى‏ مهربان به آنان‏ سلام گفته مى‏شود. یا ملائکه به ابراهیم سلام می کنند: «وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْرى‏ قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ ». (هود: 69). و به راستى، فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آوردند، سلام گفتند، پاسخ داد: «سلام».
یا تعلیم می دهد که بندگان خدا با نادانان سلام کنند: وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً». (فرقان: 63). و بندگان خداى رحمان كسانى‏اند كه روى زمين به نرمى گام برمى‏دارند و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند به ملايمت با سلام پاسخ مى‏دهند. «وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلِينَ» (قصص: 55) و چون لغوى بشنوند از آن روى برمى‏تابند و مى‏گويند: «كردارهاى ما از آنِ ما و كردارهاى شما از آنِ شماست. سلام بر شما، جوياى مصاحبت‏ نادانان نيستيم.
نکته دیگر بیان قرآن، استفاده پیامبران از سلام در دعوت است که وسیله مهمی بوده تا در همه مراحل و سختی ها و برخوردهای شکننده از آن بهره ببرند، چه مخاطبان بپذیرند و چه نپذیرند، خوب سخن بگویند و یا بد سخن بگویند. بلکه در جایی که نپذیرند باز تعبیر سلام به عنوات تحیت آنان به مخالفان بوده است: «دَعْواهُمْ فيها سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ». (يونس: 10). نيايش آنان در آنجا سبحانك اللّهم [خدايا! تو پاك و منزّهى‏] و درودشان در آنجا سلام است، و پايان نيايش آنان اين است كه: الحمد للَّه رَبِّ الْعالَمينَ». [ستايش ويژه پروردگار جهانيان است‏]. بلکه هنگامی که این پیامبران سخن ناشایست و لغو می شنوند باز سلام می کنند: «وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلينَ». (القصص: 55). و چون لغوى بشنوند از آن روى برمى‏تابند و مى‏گويند: «كردارهاى ما از آنِ ما و كردارهاى شما از آنِ شماست. سلام بر شما، جوياى [مصاحبت‏] نادانان نيستيم.
باز در اهمیت سلام قرآن می گوید به کسانی که دچار سختی و مصیبت می شوند، امیدواری بدهید و از آینده خوب آنان که در برابر ناملایمات صبر می کنند، سلام بگویید: «سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ». (الرعد: 24) و به آنان مى‏گويند: «درود بر شما به [پاداش‏] آنچه صبر كرديد. راستى چه نيكوست فرجام آن سراى!».
این داستان حتی در قیامت هم ادامه دارد و اصحاب بهشت به دیگران سلام می کنند: «وَ بَيْنَهُما حِجابٌ وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسيماهُمْ وَ نادَوْا أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوها وَ هُمْ يَطْمَعُونَ». (الأعراف : 46). یا سلام در قیامت که ماموران بهشت به انسانهای نیک سلام می کنند و پاداش کریمانه الهی را یاد آور می شوند. چنانکه به مؤمنان در بهشت چنین سلامی داده است: «الَّذينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ». (النحل: 32). همان كسانى كه فرشتگان جانشان را- در حالى كه پاكند- مى‏ستانند و به آنان‏ مى‏گويند: «درود بر شما باد، به پاداش‏ آنچه انجام مى‏داديد، به بهشت درآييد.» یا در وارد شدن گروه های بهشتی دربانان بهشت سلام می کنند: «وَ سيقَ الَّذينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدينَ» (الزمر: 73). و كسانى كه از پروردگارشان پروا داشته‏اند، گروه گروه به سوى بهشت سوق داده شوند، تا چون بدان رسند و درهاى آن [به رويشان‏] گشوده گردد و نگهبانان آن به ايشان گويند: «سلام بر شما، خوش آمديد، در آن درآييد [و] جاودانه [بمانيد].» و یا می فرماید: «وَ أُدْخِلَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فيها سَلامٌ». (إبراهيم : 23). و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند به بهشتهايى درآورده مى‏شوند كه از زير [درختان‏] آن جويبارها روان است كه به اذن پروردگارشان در آنجا جاودانه به سر مى‏برند، و درودشان در آنجا سلام است.
معیارهای سلام در قرآن
گفتیم، سلام روشى با مشی میانه روی و تعادل در ارتباط اجتماعی است، به این معنا که نه صلح کل با دوست و دشمن، مظلوم و ظالم است. و نه سر جنگ با همه دارد و تخم عداوت وکینه می پاشد، و به دلیل اختلاف اعتقادی و فکری سر دشمنی و غضب دارد. بر این اساس قلمرو سلام انسانیت و اخلاق برای همه است. هیچ کسی از سلام موافق و مخالف مستثنی نیست و هر کس که تلقی برتری جویی و سر جنگ ندارد، سلام بر او مشتمل است. موحدان و مؤمنان با خود و دیگران سلام می کند
از سوی دیگر، در صورتی که تحيت حکایت از ذلت و خواری شخص به دیگری کند و نوعی تعظیم همراه با خم شدن و تسلیم شدن و کرنش و یا حاکی از تملق و چرب زبانی باشد، که در برخی فرهنگ های پیشین بوده و امروز بعضا حتی در میان جوامع مذهبی دیده می شود و شخص هرچند به دلیل علاقه و یا احترام شخصیت خود را در برابر موقعیت و مقام دیگری خوار می کند، حكایت از رسم طاغوتى و استكباری و بلکه بت پرستی است كه همواره در بين امت‏ها در دوره‏هاى توحش و غير آن رائج بوده، هر چند كه در هر دوره و در هر نقطه و در هر امتى شكلى بخصوص داشته، و به همين جهت است كه هر جا تحيتى مشاهده ‏كنيم كه تحيت از طرف مطيع و زير دست و به مطاع و ما فوق و شريف ختم مى‏شود، و در آن خفت و خواری به هر شکلی باشد، که جنبه سیاسی یا مذهبی یا عادت زبانی باشد، از از نظر اسلام محکوم است، هر چند که به صورت زبانی باشد، مثل این که با خم شدن و تعظیم کردن می گوید، چاکرتم، مخلصتم، نوکرتم، زیرا تحیت و سلام با همه ارزشی که دارد، نباید به کوچک کردن خود به دیگران بیانجامد. و این شیوه از ارتباط غیر قابل قبول واز ثمرات بت‏پرستى و شخص پرستی است، كه امروز در شکل جدید خود بروز و ظهور می کند و حتی کسانی به خم شدن اکتفا نمی کنند و دست یا پای کسی را می بوسند، و یا دست به لباس و بدن او می کشند و یا خم شده و در برابر او سجده می کنند.
بدون شک هر رسم و آدابى كه در آن بت پرستی، کوچک کردن و تأیید انحراف و ستم باشد، و یا به این سه محور باز گردد و يا از آن معانی در جهت پرستش غیر خدا بدهد، برخلاف فلسفه تحیت است و باید با آن مبارزه کرد. به همين جهت براى تحيت طريقه‏اى معتدل و سنتى در مقابل سنت وثنيت و استعباد با عنوان سلام تشريع شده است.
از سوی دیگر هرچند سلام درود و عرضه ایمنی و آرزوی سلامتی به طرف مقابل است؛ اما مفهوم سلامتی و برقراری محبت و دوستی و ایمنی در حق همه انسانها به عنوان ترویج فضیلت و کرامت انسانیت است. حال در جایی که معنای استکباری و یا ذلت و یا همراهی با ستمکاران داشته باشد، جایی برای ابراز ایمنی ندارد و موحد این معنا را با هرکس و در هر مرتبه ای انجام نمی دهد. مثلا آن کسی که با موحدان در حال جنگ است و یا رفتارهای خلافی مانند تعدی و تجاوز دارد، دزدی و غارت می کند و حقوق دیگران را پایمال می کند، درود فرستادن و سلامتی گفتن معنا ندارد. سلام به گرگ در مقابل میش، سلام فروتنانه نیست، یا تحقیر و ذلت به خود و ارزشهاست، یا تأیید ستمگری ها و ناراستی ها است. از این رو، اگر در روایات از گروه هایی سلام کردن استثنا شده، مفهوم اعتقادی ندارد، بلکه جنبه اخلاقی، زیرا افزون بر این که اطلاق و عموم آیات سلام شامل هر انسانی هر چند مخالف و بیهوده گر می شود، بلکه به صراحت در قرآن دلالت داشت که سلام به مخالف فرجامی آشتی جویانه به گفتگوها است: «وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلينَ». (القصص: 55). و چون لغوى بشنوند از آن روى برمى‏تابند و مى‏گويند: «كردارهاى ما از آنِ ما و كردارهاى شما از آنِ شماست. سلام بر شما، جوياى [مصاحبت‏] نادانان نيستيم. در این آیه از کسی که سخن ناشایست می شنوید، نخواهید که مقابله به مثل کنید و پاسخ بدهید. از آن با کرامت بگذرید. درود بفرستید.
حتی در برخی آیات آمده که با گناهکاران از مؤمنان نیز باید سلام کرد: «وَ إِذا جاءَكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ». (الأنعام : 54)
بنابراین، اگر در روایاتی آمده که نباید به یهود و نصاری و مجوس سلام کرد، یا بر بت پرستان و یا اهل فسقه و فجره سلام کرد، یا به زن نمی توان سلام کرد، به این معنای نیست که سلام موضعی مذهبی و جبهه ای اعتقادی دارد، بلکه به این معناست که سلام نکردن موضعی در نقد رفتار آنان دارد و می خواهد نشان دهد که کار خیانت و جنگ جویی قابل قبول نیست، یا مفهوم ارتباط ناسالم می دهد. چنانکه در عصر صدور این روایات با جبهه دینی یهود و نصاری چنین فضایی القا می شد که سلام و گفتگو نوعی پیوند با آنان است و یا در موقعیت ابراز دوستی با آنان است. چنانکه در كتاب فقيه به سند خود از مسعدة بن صدقه از امام باقر از پدرش (عليهما السلام) روايت شده كه فرمود: بر يهود و نصارا و بر مجوس سلام ندهيد، و همچنين بر بت‏پرستان و بر كسانى كه كنار سفره شراب نشسته‏اند. و بر كسى كه مشغول بازى شطرنج و نرد است، و بر مخنث (كسى كه مردان را به خود مى‏كشد) و بر شاعرى كه نسبت‏هاى ناروا به زنان پاكدامن مى‏دهد و بر نمازگزار سلام ندهيد، چون نمازگزار نمى‏تواند جواب شما را رد كند. آرى سلام دادن براى شما مستحبّ است ولى رد آن براى شنونده واجب است و نيز به ربا خوار و به كسى كه در حال ادرار كردن است و به كسى كه در حمام است، و نيز بر فاسقى كه فسق خود را علنى مى‏كند سلام ندهيد.(1)
پس كلمه" سلام" تحيتى است كه گسترش صلح و سلامت و امنيت در بين دو نفر كه به هم برمى‏خورند را اعلام مى‏دارد، البته صلح و امنيتى كه نسبت به دو طرف مساوى و برابر است و چون تحيت‏هاى جاهليت قديم و جديد علامت تذلل و خوارى زير دست نسبت به ما فوق نيست و اگر در روايات فرمودند كه كوچكترها به بزرگترها سلام كنند، يا عده كم به عده زياد يا يك نفر به چند نفر، منافاتى با اين مساوات ندارد، بلكه خواسته‏اند با اين دستور خود حقوق رعايت شده باشد و بفهمانند كه حتى در سلام كردن نيز حقوق را رعايت كنيد.
آرى اسلام هرگز حاضر نيست به امت خود دستورى دهد كه لازمه‏اش لغو شدن حقوق و بى‏اعتبار شدن فضايل و مزايا باشد، بلكه به كسانى كه فضيلتى را ندارند، دستور مى‏دهد فضيلت صاحبان فضل را رعايت نموده، حق هر صاحب حقى را بدهند، به صاحب فضل اجازه نمى‏دهد كه به فضل خود عجب بورزد، و به خاطر اينكه" مثلا پدر و يا مادر است و يا عالم و معلم است و يا سن و سال بيشترى دارد، نسبت به فرزندان و مريدان و شاگردان و كوچكتران تكبر ورزيده، خود را طلبكار احترام آنان بداند و بدون جهت به مردم ستم كند و با اين رفتار خود توازن بين اطراف مجتمع را بر هم زند.
اهل بیت و سلام
معارف اهل بیت در شیوه ادب آموزی و تعامل با دیگران نیز در بسط و تفسیر همان روش قرآنی با ذکر خصوصیات و احکام گوناگون آن بوده است. به همین دلیل روایات بسیاری در اهمیت سلام و آداب آن از سوی ایشان وارد شده است. به عنوان نمونه در تفسیر مجمع البيان در ذيل آيه شريفه:" وَ إِذا حُيِّيتُمْ ..." گفته: على بن ابراهيم در تفسير خود از امام باقر و امام صادق (عليهما السلام) روايت کرده كه فرمودند: مراد از تحيت در آيه شريفه، سلام و ساير كارهاى خير است،(2) (منظور اين است كه تنها رد سلام واجب نيست، هر احسانى ديگر كه به دیگران بشود، مسلمان موظف است آن را تلافى كند.
و در كافى به سند خود از سكونى روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص) فرمود: سلام مستحبّ و رد آن واجب است.(3) در همان كتاب به سند خود از جراح مدائنى از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: كوچكتر به بزرگتر و رهگذر به كسى كه ايستاده و عده كم به عده بسيار سلام مى‏ كند.(4) و در همان كتاب به سند خود از عيينة" در نسخه بدل عنبسه آمده" از مصعب از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: در برخورد نفرات كمتر با عده زياد، كمترها ابتدا به سلام مى‏كنند و در برخورد سواره به پياده، سواره ابتدا مى‏كند و اگر همه سوارند، بعضى قاطر سوار و بعضى ديگر الاغ سوارند، قاطر سوارها ابتدا سلام مى‏كنند. و در برخورد اسب سواران با قاطر سواران، اسب سواران آغاز مى‏ كنند.(5)
و در همان كتاب به سند خود از ابن بكير از بعضى از اصحابش از امام صادق (ع) روايت كرده كه گفت: من از آن جناب شنيدم که مى‏فرمود: سواره به پياده و پياده به نشسته سلام مى‏ كند.(6) و چون دو طائفه به هم برخوردند، آن طائفه كه عده نفراتش كمتر است به آنان كه بيشترند سلام مى‏كنند. و چون يك نفر به جمعيتى برخورد كند آن يك نفر به جماعت سلام مى‏كند. و قريب به اين مضمون را سیوطی در تفسير در المنثور از بيهقى از زيد بن اسلم از رسول خدا (ص) روايت كرده است.(7)
و در همان كتاب به سند خود از آن جناب (ع) روايت آورده كه فرمود: وقتى چند نفر از جمعيتى مى‏گذرند، كافى است كه يك نفر آنان به جمعيت سلام كند و وقتى به جمعيتى سلام مى‏دهند كافى است يك نفر از آنان جواب سلام را بدهد.(8)
و در تهذيب به سند خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت: شرفياب حضور حضرت باقر (ع) شدم، ديدم كه در نمازند، عرضه داشتم: السلام عليك، فرمود: السلام عليك، عرضه داشتم: حالتان چطور است؟ حضرت چيزى نفرمودند، همين كه از نماز فارغ شدند، پرسيدم: آيا در نماز مى‏توان جواب داد؟ فرمود: آرى، به همان مقدارى كه به او سلام داده‏ اند.(9)
و در همان كتاب به سند خود از منصور بن حازم از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: وقتى كسى به تو سلام داد در حالى كه مشغول نماز هستى جواب سلامى آهسته و به مثل سلام او به او بده.(10)
و در تفسير صافى از رسول خدا (ص) روايت آورده كه مردى به آن جناب سلام كرد و گفت: السلام عليك، حضرت در پاسخش فرمود: السلام عليك و رحمة اللَّه، مردى ديگر رسيد و گفت: السلام عليك و رحمة اللَّه، حضرت در پاسخش فرمود: السلام عليك و رحمة اللَّه و بركاته، مردى ديگر رسيد و گفت: السلام عليك و رحمة اللَّه و بركاته، حضرت در پاسخش فرمود: و عليك، آن مرد سؤال كرد كه چطور رد سلام مرا كوتاه كردى، و به آيه شريفه: " وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها ..." عمل نكردى؟ حضرت فرمود: تو براى من چيزى باقى نگذاشتى تا من رد سلام خود را با آن بچربانم و بدين جهت عين سلامت را به تو برگرداندم.(11)
مشابه همین روایت از عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ از پدرش از ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ نقل شده که از عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ از زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع نقل کرده است: يَهُودِيٌّ بر رَسُولِ اللَّهِ ص وارد شد، وَ عَائِشَةُ پیش آن حضرت بود و گفت:السَّامُ عَلَيْكُمْ. رَسُولُ اللَّهِ هم به او گفت: عَلَيْكُمْ- باز دیگری وارد و همین گونه سخن گفت و حضرت مانند فرد پیشین پاسخ داد. تا سه بار تا این که عایشه عصبانی شد و به او گفت: عَلَيْكُمُ السَّامُ وَ الْغَضَبُ وَ اللَّعْنَةُ و بعد گفت: مَعْشَرَ الْيَهُودِ- يَا إِخْوَةَ الْقِرَدَةِ وَ الْخَنَازِيرِ(ای جمعیت یهود ای برادران بوزینه و خوک)- آنگاه حضرت روی به عَائِشَةُ کرد و فرمود: بی گمان فُحْشَ اگر نمونه باشد، نمونه زشتی است. به درستی مدارا و رِّفْق وضَعْ نشده جز آنکه با آن کارهای دیگر اندازه گیری می شود و هر کسی به اندازه شأن خود با دیگران سخن می گوید. عایشه گفت آیا نشنیدید که او گفت سام و مرگ بر شما باد! حضرت فرمودند: آیا نشنیدی که من در پاسخ با سادگی گفتم: «عَلَيْكُمْ» گفت بَلَى، آیا نشنیدی هر چه آنان گفتند من به آنان هر چه می خواستند بگویند گفتم: عَلَيْكُمْ- هر کسی چه مسلمان و چه کافر بگویند سلام به آنان خواهید گفت: بر شما باد: «فَإِذَا سَلَّمَ عَلَيْكُمْ مُسْلِمٌ فَقُولُوا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ- فَإِذَا سَلَّمَ عَلَيْكُمْ كَافِرٌ فَقُولُوا عَلَيْكَ».(12)
نظير اين روايت را سيوطى در دُرُالمنثور از احمد در كتاب زهد؟ و از ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم و طبرانى و ابن مردويه، به سندى حسن از سلمان فارسى نقل كرده.(13) و در كافى از امام باقر (ع) و آن جناب از امير المؤمنين (ع) روايت كرده: كه روزى به جمعيتى عبور كرد و به آنان سلام گفت، گفتند: عليك السلام و رحمة اللَّه و بركاته و مغفرته و رضوانه، حضرت به ايشان فرمود:" در ادب و تحيت" از ما اهل بيت جلو نزنيد (و ما در تحيت اكتفاء مى‏كنيم به) مثل آنچه ملائكه به پدر ما ابراهيم (ع) گفتند، رحمة اللَّه و بركاته عليكم اهل البيت.(14)
و در كافى روايت شده كه فرمود: از تماميت و كمال تحيت اين است كه شخص وارد با آن كسى كه او به وى وارد شده، مصافحه كند و وى با آن شخص اگر از سفر آمده معانقه نمايد.(15) و در خصال از امير المؤمنين (ع) روايت كرده كه فرمود: وقتى شنيديد كه يكى از شما در حضورتان عطسه كرد بگوئيد: «يرحمكم اللَّه» و او هم در پاسخ بگويد: يغفر اللَّه لكم و يرحمكم و دعاى «يغفر اللَّه لكم» را اضافه كند، چون خداى تعالى فرمود:" وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها ..."(16) هر گاه کسی به شما تحیتی گفت شما بهتر از آن را پاسخ دهید.
و در كتاب مناقب آمده كه كنيزى از كنيزان امام حسن (ع) دسته‏اى ريحان براى آن جناب آورد، حضرت در عوض به وى فرمود: تو در راه خدا آزادى، شخصى پرسيد: آيا براى يك طاقه ريحان كنيزى را آزاد مى‏كنى؟ فرمود: خداى تعالى ما را ادب آموخته و فرموده: «إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها ...» و تحيت بهتر از يك طاقه ريحان براى او، همين آزاد كردنش بود.(17)
چنانکه عَلِيُّ بْنُ عِيسَى در کتاب كَشْفِ الْغُمَّةِ به نَقْلً از كِتَابِ الدَّلَائِلِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيِّ از إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ نقل می کند که داخَلْ بر أَبِو عَبْدِ اللَّه امام جعفر صادق علیه السلام شدم، در حالی که به دلیل رعایت تقیه و شناسایی نشدن به آنان سلام نکرده بودم، حضرت به من فرمودند: يَا إِسْحَاقُ- مَتَى أَحْدَثْتَ هَذَا الْجَفَاءَ لِإِخْوَانِكَ» چرا و چگونه چنین جفایی به برادرت انجام دادی؟- تَمُرُّ بِهِمْ فَلَا تُسَلِّمُ عَلَيْهِمْ». از آنان رد می شوی و سلام نمی کنی؟ - فَقُلْتُ لَهُ ذَلِكَ لِتَقِيَّةٍ كُنْتُ فِيهَا این به خاطر تقیه ای بود که در آن موقعیت داشتم. حضرت فرمود: لَيْسَ عَلَيْكَ فِي التَّقِيَّةِ تَرْكُ السَّلَامِ- در تقیه ترک سلام نیست: وَ إِنَّمَا عَلَيْكَ فِي الْإِذَاعَةِ». حتی در شرایط تقیه جای نشر سلام است: إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَمُرُّ بِالْمُؤْمِنِينَ فَيُسَلِّمُ عَلَيْهِمْ- فَتَرُدُّ الْمَلَائِكَةُ سَلَامٌ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ أَبَداً.(18) نه نتها در تقیه ترک سلام نیست، بلکه بر شما مسئولیت نشر و توسعه سلام است. این ملائکه هستند که به سلام شما پاسخ می دهند.
باز در همین کتاب آمده است: وَ فِي الْإِنْجِيلِ" إِذَا قَلَّ الدُّعَاءُ نَزَلَ الْبَلَاءُ إِلَى أَنْ قَالَ وَ إِذَا قَلَّ سَلَامُ الْمُؤْمِنِينَ بَعْضِهِمْ عَلَى بَعْضٍ ظَهَرَتِ الْعَدَاوَةُ وَ الْبَغْضَاءُ فِي قُلُوبِهِمْ.(19) در انجیل آمده: هر گاه دعا کردن کم شود بلاها نازل می شود و هر گاه سلام کردن میان مؤمنان کم شود، دشمنی و کینه در میان دلهای آنان فراوان می شود.
در اهمیت سلام شَّيْخُ أَبُو الْفُتُوحِ رازی در تَفْسِيرِ روض الجنان، از رَسُولِ اللَّهِ (ص) نقل می کند: «قَالَ: إِذَا قَالَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ لِأَخِيهِ سَلَامٌ عَلَيْكَ يُكْتَبُ لَهُ عَشْرُ حَسَنَاتٍ وَ إِذَا قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ يُكْتَبُ لَهُ عِشْرُونَ حَسَنَةً وَ إِذَا قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ يُكْتَبُ لَهُ ثَلَاثُونَ حَسَنَةً وَ هَكَذَا الْمُجِيبُ».(20) هرگاه بنده مؤمن به برادر خود سلام می کند، برای او ده حسنه پاداش می نوبسند و هر گاه می گوید: السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ» برای او بیست پاداش می نویسند. و هر گاه می گوید: السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ و برکاته، سی پاداش می نویسند. و این پاداش برای جواب دهنده نیز هست.
پاسخ به شبهات گسترش سلام
یکی از شبهات در باب سلام، محدودیت سلام در برخی از روایات نسبت به عده ای چون مخالفان و یا طبقه و یا جنسیت است. در این روایات از سلام بر بعضى افراد نهى شده‏است. نمونه آن، روایاتی است که سلام را از ظالمان مستثنی کرده است، مانند آنچه در كِتَابُ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ الْحَنَّاطِ، از مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ نقل شده است: «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع وَ هُوَ يَقُولُ: كَانَ سَلْمَانُ يَقُولُ أَفْشُوا سَلَامَ اللَّهِ فَإِنَّ سَلَامَ اللَّهِ لَا يَنَالُ الظَّالِمِينَ».(21) از امام باقر شنیدم که می گفت: سلام دادن را گسترش دهید، زیرا درود خدا شامل ستمگران نمی شود. با در حدِيْث سَلام يَهُود آمده است: «كانوا يقُولُونَ: السَّامُ عليكُم، فكانَ يردُّ عليهم فيَقولُ: و علَيْكُم».(22) آنان می گفتند: سام علکم، و پیامبر هم به روی مبارک خود نمی آورد و می گفت بر خود شما باد به هر معنا و قصدی که دارند. و نیز از مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ نقل شده: «قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ هُوَ يَقُولُ: كَانَ سَلْمَانُ يَقُولُ: أَفْشُوا سَلَامَ اللَّهِ؛ فَإِنَّ سَلَامَ اللَّهِ لَا يَنَالُ الظَّالِمِينَ».(23) از امام باقر شنیدم که می گفت سلمان همواره می گفت سلام را شایع کنید، گسترش دهید که درود خدا شامل ستمگران نمی شود.
در پاسخ باید گفته شود، اين نهى، برای اصل سلام نیست، بلکه برای ارتباط بعدی با اهداف خاص است، به عبارت دیگر همان طور که از آیات قرآن استفاده شد، پیامبر حتی به مشرکان و کافران سلام می کند و اگر سخن لغوی می شنود، با سلام از آن می گذرد، و در هیچ جای قرآن نیامده که این سلام مخصوص چه کسانی است و یا جنبه ارتباط میان مؤمنان دارد. شاهد بر این مسئله روایتی است که می گوید اگر یهودی و نصرانی سلام کردند، شما هم سلام کنید: «زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: تَقُولُ فِي الرَّدِّ عَلَى الْيَهُودِيِّ وَ النَّصْرَانِيِّ سَلَامٌ .(24)
پس آنچه در برخی از این روایات نهی شده، فرع و شاخه‏اى از نهیى است که در دوستى و اعتماد به افراد ناشایست است و یا موجب تأیید و حمایت عمل خلاف آنان است و یا با سلام وسیله ارتباط می شود، مانند سلام به مشروب خوار که دارای آثار مخرب اخلاقی و معنوی است. بدون شک نهى از سلام با این گروه ها به معنای نهی دوستی با آنان بوده است. ممانعت با دوستی یهودیانی بوده که در موضع دشمنی بوده اند، یا سلام به معنای شکستن صف اتحاد بوده، اتحادی که دشمن با برقراری ارتباط هدف داشته، و می خواسته تا اتحاد موضع مسلمانان را در برابر جنگ با خود بشکنند، و یا در سایه ارتباط بتوانند جاسوسی کنند، در این صورت قرآن فرموده: «لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى‏» (مائده: 51)«یهود و نصاری را دوست خود نگیرید. و البته الف و لام الیهود و النصاری عهد و مسبوق به سابقه است و جنس نیست که عمومیت و کلیت همه یهودیان و مسیحیان عالم را داشته باشد. معیار داشته و آن دشمنی و ستم آنان بوده و لذا فرموده: «لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ» « دشمن من و دشمن خود را دوست مگيريد." (ممتحنه: 1)"». و نيز فرموده: «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا» «به كسانى كه ستم كردند ركون مكنيد و دل مبنديد.» (هود: 113).» و آياتى ديگر از اين قبيل.
شاهد دیگر بر مسئله، آن دسته از آیاتی است که می گوید کفار را بر علیه مؤمنان دوست نگیرید و با قید: «مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ» است: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ» (نساء: 144). اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به جاى مؤمنان، كافران را به دوستى خود مگيريد. آيا مى‏خواهيد عليه خود حجّتى روشن براى خدا قرار دهيد. لذا مسئله جنبه اعتقادی ندارد، جنبه رفتاری دارد، حتی اگر یک مسلمان و هم عقیده ستمگر است و یا در جهت زیان و تخریب است، شامل می شود.
البته چه بسا با همین دشمنان حتی در حال جنگ لازم باشد که ارتباط برقرار شود، مثل این که در مقام مذاکره و گفتگو برای آتش بس و یا صلح باشد، یا لازم است که از دشمن چیزی خواسته ‏شود، یا مصلحت اقتضاء كند که انسان به ستمكاران تقرب بجويد، براى اينكه دين خدا را تبليغ كند، به طورى كه اگر با آنها نسازد، مانع تبليغ دين می شوند و يا براى اينكه كلمه حق را به گوش آنها برساند، و اين نزدیک شدن حاصل نمى‏شود مگر با سلام دادن به آنها، تا كاملا مانوس شوند،(25) اما لازم است که روشن شود که منظور از ارتباط تأیید ظلم آنان نیست و برای یک تبلیغ تأیید ظلم آنان نیست که نتیجه معکوس بدهد و به حساب همراهی با آنان گذاشته شود و یا ظالم با امتیاز دادن بخواهد برای خود مشروعیتی کسب کند.
به همين خاطر گاهى مصلحت چنين اقتضا مى‏كند، سلام کند، بدون آنکه ارتباط مؤیدانه برقرار کند. زیرا اصل ارتباط و سلام کردن است و قانون کلی سلام هم چنین اقتضایی دارد و رسول خدا (ص) هم در اصل به اين روش مامور بود، و در آيه: «فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ» در حق مخالفان و کافران گفت: «فرمود: از جرم آنها درگذر و سلام بگو." (زخرف: 89)، هم چنان كه در وصف مؤمنين فرمود: «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» و چون جاهلان، مؤمنين را به سخن زشت خطاب مى‏كنند، مؤمنين در پاسخ سخن سالم و صلح‏آميز مى‏گويند." (فرقان: 63). و در روایت از امام آمده: إِذَا سَلَّمَ عَلَيْكُمْ مُسْلِمٌ فَقُولُوا: سَلَامٌ عَلَيْكَ، وَ إِذْ سَلَّمَ عَلَيْكُمْ كَافِرٌ فَقُولُوا: عَلَيْكَ .(26)
همچنین مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ در کتاب کافی از طرق خود أَبِو الْحَسَنِ مُوسَى بن جعفر در حَدِيثی نقل می کند: که مردی برای او داستانی طولانی از مراوده با شخص کافر نقل کرد و به او ابلاغ سلام مردی کافر را کرد، آنگاه آن مرد گفت آیا اجازه می دهید که شخص را با چنین فردی بنشینیم و یا تکفیر کنیم. «فَقَالَ: آذَنُ لَكَ أَنْ تَجْلِسَ وَ لَا آذَنُ لَكَ أَنْ تُكَفِّرَ- فَجَلَسَ ثُمَّ قَالَ ارْدُدْ عَلَى صَاحِبِيَ السَّلَامَ- أَوَ مَا تَرُدُّ السَّلَامَ فَقَالَ عَلَى صَاحِبِكَ أَنْ هَدَاهُ اللَّهُ- فَأَمَّا التَّسْلِيمُ فَذَاكَ إِذَا صَارَ فِي دِينِنَا».(27)
اما این روایت سخن از مراوده می کند و تسلیم به معنای تنها سلام کردن نیست. بگذریم از این که داستان ناظر به قضیه ای خاصی باشد و نتواند در برابر عمومات آیات و روایات برابری کند.
جمع بندی سلام در قرآن
سلام آغازین ادب اجتماعی و تعلیم اخلاقی اسلام است. این ادب از آن انسانیت است و شامل همه می شود، مگر مواردی استثناپذیر که موارد آن اندک و تنها در برابر دشمنان در حال جنگ و یا حکم جنگ است. از سوی دیگر این ادب به معنای کرنش و خضوع نیست، بلکه به معنای پیام امنیت و سلامتی به مخاطب است که از ناحیه ما نگران و دغدغه نداشته باش. وگفته شد، سلام کردن دستوری دینی در سلسسه ادیان ابراهیمی و پیامبران الهی برای موحدان بوده که شیوه ای خاص برای آغاز و یا تمام کردن گفتگو از آن استفاده کنند. بلکه چنان اهمیت دارد که سبقت گرفتن به سلام از دیگری خود امری مطلوب شمرده شده است و قرآن نه تنها انسانها را طبقه بندی نکرده، که بگوید چه کسی به کسی از عقیده، مذهب، موقعیت اجتماعی، سیاسی، و مذهبی باید سلام کند، بلکه از پیامبران خواسته پیشی بگیرند، در سختی ها و مخالفتها از سلام غفلت نکنند و پاسخ خود را با سلام و درخواست سلامتی بدهند که امری مطلوب شمرده شده است و این نکات مهم از تعلیم قرآنی استفاده می شود.
1- سلام در فرهنگ اسلامی، در حقيقت اعلام امنيت از تعدى و ظلم از ناحيه سلام دهنده به شخصى است كه به وى سلام مى‏دهد، شخص سلام دهنده به سلام گيرنده اعلام مى‏كند تو از ناحيه من در امانى و هيچگونه ستمى و تجاوزى از من نسبت به خودت نخواهى ديد و آزادى فطرى را كه خدا به تو مرحمت كرده، از ناحيه من صدمه نخواهد ديد.
2- سلام روشى با مشی میانه روی و تعادل در ارتباط با دیگران است، به این معنا که نه صلح کل با دوست و دشمن، مظلوم و ظالم است، و نه سر جنگ با همه دارد و تخم عداوت وکینه می پاشد، و به دلیل اختلاف اعتقادی و فکری سر دشمنی و غضب دارد. یا می خواهد چون سخن لغو می گوید و چون ایمان ندارد و عقاید شما را نمی پذیرد، به او سلام نکنید.
از سوی دیگر نخستین نیاز جامعه فضای آرامش و التیام و دوستی و سلامت در روابط است. جامعه در همکاری خود با یکدیگر نيازمند تفاهم است كه در بين افراد حاكم باشد، در مرتبه دیگر امنيت داشتن افراد در آبرو و مال و جانشان از دستبرد ديگران است، نه تنها جان و مال و عرض، بلكه لازم است هر چيزى كه به يكى از اين سه امر بر می گردد، امنيت داشته باشند. این فضا به جز از سوی ستمگران و منفعت طلبان از خود راضی، و کسانی که با استکبار و بلند پروازی می خواهند که همه چیز در اختیار آنان باشد، دیگران چنین نیستند.
و اين همان سلامى است كه خداى عزوجل آن را در بين مسلمانان سنت قرار داد تا هر فردى به ديگرى برخورد كند پیش از هر چيز سلام بدهد، يعنى طرف مقابل را از هر خطر و آزار و تجاوز خود امنيت دهد. و در كتاب مجيدش فرموده: «فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَكَةً طَيِّبَةً». (نور: 61) پس چون به خانه‏هايى در مى‏آئيد به يكديگر سلام كنيد كه تحيتى است مبارك و پاكيزه از ناحيه خداى تعالى. و نيز فرموده: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى‏ أَهْلِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ». (نور: 27) «اى كسانى كه ايمان آورديد داخل خانه‏هايى كه از خود شما نيست مشويد، مگر بعد از آنكه با اهل خانه انس برقرار سازيد، و بر اهل خانه سلام بدهيد كه اين براى شما بهتر است، اميد است متذكر شويد».
3- و خداى تعالى بعد از تشريع اين سنت، مسلمانان را با رفتار پيامبرش، يعنى سلام دادن آن جناب به مسلمانان با اينكه سيد آنان و سرورشان بود، به اين ادب راهنمایی نمود و فرمود: «وَ إِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ، كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ». (انعام: 54) ای پیامبر وقتى افرادى كه به آيات ما ايمان آورده‏اند نزد تو مى‏آيند بگو: سلام عليكم، پروردگار شما رحمت به شما را بر خود واجب كرده است.
4- به صراحت و بدون مجامله، سلام دادن را برای غیر مسلمانان نیز تشویق کرد و فرمود: «فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ». (زخرف: 89)، بلکه فرمود از آنان درگذر و بگو سلام، كه به زودى خواهند دانست که اسلام، با سلام از یک ماده مشترک است و صلح و سلامتی را باید به ارمغان بیاورد.
5- از قرآن استفاده می شود که كلمه سلام را خداوند تحيت خودش قرار داده است، به آيات زير توجه فرمائيد: «سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِي الْعالَمِينَ»، «سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهِيمَ». (صافات: 109) ، «سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ» (صافات: 120) «سَلامٌ عَلى‏ إِلْ‏ياسِينَ» (صافات: 130) «سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ». (صافات، آيه 181). به این وسیله خداوند برای احترام به پیامبران خود به صورت کلی مانند سلام بر فرستادگان و یا سلام به نوح، ابراهیم، موسی، هارون و آل یاسین.
6- در میان ملائکه و فرشتگان الهی، نیز این روش خاص تأدب به سلام و تحیت، وجود دارد، که به انسانها در آغاز ارائه پیام و انجام مأموریت خود در این دنیا و آخرت و به هنگام پاداش سلام می کنند، چنانکه به ابراهیم نيز سلام کرده و قرآن نقل می کند: «وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى‏ قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ». (هود: 69) و اين داستان در چند جاى قرآن كريم آمده و صريحا فرموده كه سلام تحيت ملائكه است: «الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ». (نحل: 32)، «وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَيْكُمْ». (رعد: 24). و نيز فرموده: تحيت اهل بهشت در بهشت سلام است: «وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ»، «لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا تَأْثِيماً إِلَّا قِيلًا سَلاماً سَلاماً». (واقعه: 26).
7- تحيت به كلمه «سلام» هر چند در قرآن آمده و به آن تشویق شده، اما مهم این است که روش و ادب اخلاق اجتماعی همه پیامبران بوده و به طورى كه از تاريخ و اشعار و ساير آثار جاهليت بر مى‏آيد، در بين عرب جاهليت مرسوم بوده، و به ویژه روش انبیای ابراهیمی این کلمه مرسوم بوده است و در كتاب" لسان العرب" آمده: كه عرب جاهليت چند گونه تحيت داشتند، گاهى در برخورد با يكديگر مى‏گفتند:" انعم صباحا"، گاهى مى‏گفتند: " ابيت اللعن" و يا مى‏گفتند:" سلام عليكم"،(28) و گویا كلمه سوم علامت مسالمت و دوستی بوده است و در حقيقت به طرف مقابل مى‏گفتند: بين من و تو و يا شما جنگى نيست.
8- تنها تفاوتی که در روش قرآن به وجود آمد، تمام آن عادات را منسوخ کرد و تحيت را منحصر در سلام كردن قرار داد، بلکه پیامبر به قول و عملش از ناحيه اسلام مامور به گسترش سلام در میان مردم شد.
9- از گفتگوهای پیامبران با مخالفان آنان در قرآن استفاده می شود که سلام دادن شیوه ای برای ایجاد فضای گفتگوی سالم بدون تنش و بیرون از حب و بغض و جبهه گیری بوده است. زیرا در این صورت است که فضای شنیدن سخنان یکدیگر فراهم می گردد. بجای القای تکفیر، و سخنان تند و زننده، قرآن این شیوه را از پیامبران خودش نقل می کند، به عنوان نمونه در داستانهاى ابراهيم سلام را مكرر حكايت مى‏كند و اين نقل ها افزون بر این نکته است که اين كلمه در بين عرب جاهليت بکار می رفته و از بقاياى دين حنيف ابراهيم بوده، نظير حج و امثال آن كه پیش از اسلام معمول بوده است، اما نکته مهم آن شیوه برخورد با منحرفان و دگراندیشان بوده است: «قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي» (مريم: 47)، در اين جمله از ابراهيم (ع) حكايت كرده كه در گفتگوی با پدر یا پدرخوانده اش گفت: سلام عليك به زودى من از پروردگارم برايت طلب مغفرت مى‏كنم.
10- در قرآن 22بار واژه سلام بکار رفته است. اما برخی از این سلام ها شگفت انگیز و عبرت آموز برای انسانهاست که چگونه خدا به انسانهای گنه کار سلام همراه با مهربانی می کند: «سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحيم». (يس: 58). «یا سلام مقدمه طلب مغفرت است: «قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كانَ بي‏ حَفِيًّا». (مریم: 47).

فهرست منابع
عاملى، حرّ، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، 29 جلد، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، قم - ايران، اول، 1409 ه‍ ق
نورى، محدث، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، 18 جلد، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، بيروت - لبنان، اول، 1408 ه‍ ق
واسطى، زبيدى، حنفى، محب الدين، سيد محمد مرتضى حسينى، تاج العروس من جواهر القاموس، 20 جلد، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، بيروت - لبنان، اول، 1414 ه‍ ق
جمعى از علما، الأصول الستة عشر، در يك جلد، دار الشبستري للمطبوعات، قم - ايران، اول، ه‍ ق
عاملى، حرّ، محمد بن حسن، هداية الأمة إلى أحكام الأئمة - منتخب المسائل، 8 جلد، مجمع البحوث الإسلامية، مشهد - ايران، اول، 1412 ه‍ ق
شيرازى، سيد محمد حسينى، الفقه، النظافة، در يك جلد، ه‍ ق

یادداشت ها:
1. من لا يحضره الفقيه.، ج ص البته این روایت از نظر سند به خاطر مسعده ضعیف و مرسل است. و برفرض صحت دلالت بر منع کلی بر سلام کردن غیر مسلمانان و مؤمنان ندارد.
2. مجمع البيان، ج 2 ص 85، ط تهران.
3. اصول كافى، ج 2 ص 644. ط تهران. اسلامیه.
4. اصول كافى، ج 2 ص 646،.
5. اصول كافى، ج 2 ص 644.
6. اصول كافى، ج 2 ص 647.
7. در المنثور ج 2 ص 189.
8. اصول كافى، ج 2 ص 647.
9. تهذيب، ج 2، ص 329.
10. من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 368.
11. تفسير صافى، ج 1، ص 442.
12. تفسیر قمی، ج ص
13. در المنثور، ج 2، ص 188.
14. يهود و نصارا را ولى خود مگيريد." سوره مائده، آيه 51".
15. اصول كافى، ج 2 ص 646.
16. خصال شيخ صدوق، ص 127.
17. ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4 ص 18.
18. وسائل الشيعة؛ ج‌12، ص: 78
19. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج‌8، ص: 361
20. تفسیر روض الجنان و روح الجنان، ج ص مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج‌8، ص: 361.
21. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج‌8، ص: 367
22. زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس؛ ج‌16، ص: 375
23. الأصول الستة عشر؛ ص: 160. جالب این است که حضرت در این روایت به کلام یکی از صحابه استناد می کند که گویی قول صحابه بزرگی چون سلمان به منزله کلام معصوم است.
24. وسائل الشيعة؛ ج‌12، ص: 77
25. طباطبایی، المیزان،
26. وسائل الشيعة؛ ج‌12، ص: 76
27. وسائل الشيعة؛ ج‌12، ص: 235
28. ابن منظور، لسان العرب، ج 12 ص 289، ط بيروت.

متن سخنرانی ارائه شده شب 15 رمضان 1391 در محل مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

خوانده شده 2383 بار آخرین اصلاح در تاریخ دوشنبه, 14 دی 1394 19:54
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا