قرآنی

سید محمدعلی ایازی

چکیده
یکی از مسائل دغدغه برانگیز مصلحان اجتماعی، رواج خرافات در جوامع است . خرافات پیشینه ای بس دراز دارد. تاجهل انسان بوده، خرافه هم بوده است. شیادانی در تاریخ از ناآگاهی مردم در جهت کسب منافع یا سیطره بردیگران به موضوعات خرفه آمیز دامن می زده اند. در تاریخ تفسیر قرآن کریم، یکی از فراز فرودهای اساسی آن، وجود روایات اسرائیلی است که بخش خلقت جهان و انسان (السماء و العالم)آن نمونه خرافات است . این روایات چنان حساسیت ایجاد کرده که یکی از مظاهر خرافه شناخته شده و به همین دلیل اسرائیلیات از قرن هشتم به بعد مورد هجمه محققان اسلامی قرار گرفته است. واژه خرافه برای عموم مردم در شکل کلی آن روشن است. مانند کلمه شر، زشتی و افراط. خرافات از آن جهت که عقیده و رفتاری است نامعمول و رازگونه، کمتر زمینه طرح و نقد آن فراهم می گرددو لذا تبدیل به عقیده ای عمومی و رواج پیدا می کند. خاستگاه خرافات در گذشته جهل انسانها از فرآیند اتفاقات طبیعی و یا راه حل آنها بوده است. اما امروز شکل دیگری پیدا کرده و بهره برداری های دینی و سیاسی به آن افزون شده است. خرافات جایگزین روش های منطقی و عقلی و حتی غیبی صحیح است. خرافات ابعاد وسیعی دارد، سرلوحه آموزه های ادیان الهی بویژه اسلام مبارزه با خرافات است. در این جا است که میان خرافه و غلو رابطه تنگاتنگی برقرار می شود. پیامبران تلاش بسیار کرده تا به انسان نشان دهند که چه چیزهایی را حقیقت بدانند و از چه چیزهایی بر حذر کنند. مهم ترین بخش مبارزه با خرافات که در قلمرو دین قرار می گیرد، مسائل مربوط به معرفت شناسی نظام هستی و پیدایش جهان و آفریدگار و عبادت درست آن است. نکته دیگر که با احساسات و عواطف رابطه مستقیمی دارد، بزرگنمایی و هاله سازی و نقل داستان های محیر العقول و التزام به اموری درباره شخصیت های دینی است که بستر غلو را فراهم می سازد. آنچه در این بررسی پیگیری می شود، دیدگاه قرآن در باره خرافه و غلوهای دینی، انواع، پیشینه، راه های پیامبران در مبارزه با خرافات، و پیشگیری است.

کلیدواژه: خرافات. غلو. بدعت.بستر پیدایش خرافات . پژوهش های مستمر. آزادی بیان.

مقدمه
همواره یکی از مسائل دغدغه برانگیز مصلحان اجتماعی، رواج خرافات در جوامع بوده است. رواج خرافات مایه انحطاط اندیشه و فروکاهش دادن مقام فکرانسانی است. خرافات جایگزین رشدو ارتقا و تعالی بشر است؛ چنانکه غلو و زیاده روی در عقیده، جابجا کردن چیزی از جای خود و مایه انحطاط فرهنگ اجتماعی بویژه در حوزه دینی و وسیله گریز از دین در نسل عقل گرا است. ساده لوحی و زود باوری برخی افراد نوعی کاستی فکری، کودنی، محافظه کاری غیرعملی دارد. خرافات از آن جهت که عقیده و رفتاری است تا حدودی نامعمول و رازگونه، کمتر زمینه طرح و نقد آن فراهم می گرددو لذا تبدیل به عقیده ای عمومی می شود و رواج پیدا می کند.
خرافات جایگزین روش های منطقی و عقلی و حتی غیبی صحیح مانند دعا و ارتباط معنوی با معبود و کمک گرفتن از خالق و استفاده از روش های علمی و خرد گرایانه و یا روش های غیبی مستند است.
خاستگاه بسیاری از خرافات در گذشته های دور به عوامل و گرایش های اجتماعی و جهل انسانها از فرآیند اتفاقات و یا راه حل آنها است.
تصور می شود که خرافه به عقیده و عمل ضرری ندارد . برای آن مثال می زنند: کسی که ماشین او به سرقت رفته از طریق پلیس اقدام می کند، اما به طالع بین هم مراجعه می کند، تا شاید به او کمکی کند. چون این مراجعه را بی ضرر می داند. اما همیشه این گونه نیست، مشکل جایی است که فرد جایگزین نداشته، یا این روش به همه زندگی و رفتار او سرایت کند، یا شخص از حوزه خصوصی آن را به حوزه عمومی بکشاند.
از این رو خرافات در بسیاری ازمواقع جایگزین روش هایی منطقی است که پایگاه درستی دارند و بدلی آن روش محسوب می شوند. به همین دلیل در روانشناسی گفته شده که تمایل به خرافات را هرگز نمی توان از بین برد، چون خرافات بخش جدایی ناپذیر آن دسته از مکانیسمهای سازگاری است که بدون آن ها آدمی قادر به ادامه حیات نیست.(1)
از سوی دیگر خرافات رابطه بسار نزدیکی با باورداشتهای مذهبی صحیح دارد و در بیشتر موارد جزیی از مناسک مذهبی اندو از جهتی محصول حالات عاطفی مذهبی اند. اساس کار در فهم و تبیین دین و عقیده خرافی کنش مناسک آمیز است که از عواطف سرچشمه می گیرد، نه از باورداشت ها. (2)
نکته دیگر اینکه دین امر قدسی است که با احساسات و عواطف انسان رابطه مستقیمی دارد. گاه بزرگنمایی و هاله سازی و نقل داستان های محیر العقول و التزام به اموری درباره شخصیت های دینی بستر خرافات را فراهم می سازد، از نمونه آن، روی آوری به مراکز دینی و مقابر رجال مذهبی برای حل مشکلات دنیایی (مانند فراهم کردن خانه و همسر و حل مشکلات دنیایی) است که چنان گسترده شده که کار مبارزه با خرافات آنها سخت و شکننده کرده و از سویی فضا را برای گسترش عقاید خرافی و غلوآمیز و اتکا به شنیده ها و مستمسک شدن به هر روشی که دیگران برای حل مشکلات توصیه می کنند تا انجام دهند تا حاجت او برآورده شود، جریان خرافات را در فضای محیط های مذهبی گسترده و عمومی ساخته است.
سرلوحه آموزه های ادیان الهی بویژه اسلام مبارزه با خرافات است. پیامبران تلاش بسیار کرده تا به انسان نشان دهند که چه چیزهایی را حقیقت بدانند و از چه چیزهایی بر حذر کنند. چگونه دعا کنند و چه چیزهایی بخواهند و از که بخواهند. مهم ترین بخش مبارزه با خرافات که در قلمرو دین قرار می گیرد، مسائل مربوط به معرفت شناسی نظام هستی و پیدایش جهان و آفریدگار و عبادت درست آن است. گاه پیامبران به این دلیل مبعوث شده تا راه را از چاه و عقیده صحیح از غیر صحیح را نشان دهند. گاه لازم بوده که منطق و معیار و یا روش دستیابی به راه درست را نشان دهند به همین دلیل به روشهای آن چون خرد ورزی و تشویق به علم اشاره کرده اند، تا با استفاده از این روشها از ابتلای به خرافات برحذر کنند.در حوزه خرافات مسائل بسیاری مطرح است که در این مقاله بر محوریت قرآن کریم و تفسیر مباحثی مطرح می گرددو در آغاز مطالبی در واژه شناسی و پیشینه و انواع و روش پیامبران و راه های پیشگیری سخن گفته خواهد شدو در آخر نمونه هایی از خرافات و غلو اشاره خواهد شد.
خرافات در لغت
واژه خرافه برای عموم مردم در شکل کلی آن روشن است. مانند کلمه شر، زشتی و افراط، تا جایی که برای همه مردم، لغت خرافات معنای تحقیر آمیز داردو معدود کسان از افراد خرافاتی هستند که به خرافی بودن خود مباهات کنند. همه می خواهند بگونه ای نشان دهند که خرافاتی نیستتند. مثل اینکه همه می خواهند نشان دهند که افراطی نیستند. افراطی ترین افراطی ها هم می گویند ما تند رو نیستیم. در باره خرافات هم چنین به طبع اولیه آن را بد می دانند و از آن تنفر دارند. پس معلوم می شود که این واژه، وصف تحقیرو مذمت و درک عمومی دارد. دریافت مشترک همه انسانها منفی بودن عقیده و عمل خرافی است.
خرافات جمع خرافه است. در اصل به سخنان بیهوده، باطل اسطوره، افسانه ، خرافات می گویند. در قدیم به حکایت های شب که واقعی نبود، خرافه می گفتند.(منتهی الارب) در تداول فارسی سخنان پریشان و نامربوط (برهان قاطع) سخنان پریشانی که خوش آیند دیگران شده باشد. یا سخنان خوش پریشان را نیز خرافه می گفته اند. برای نمونه از موهومات: انیاب اغوال( دندانهای غول)، کوه عنقا، دیو را مثال می زده اند. ناصر خسرو دارد:
ازو مشنو سخن های خرافات                       کزان آید ترا در آخر آفت.
پرهیز کن بجان ز خرافات ناکسان هر چند           با خسان کنی آنجا نشست و خاست.
(ناصرخسرو)
خیز تا خرقه صوفی بخرابات بریم شطح و طامات ببازار خرافات بریم.(3)
خرافات بیشتر یک عقیده و رفتار خصوصی است تا یک فعالیت اجتماعی و گروهی. هرچند گاهی می تواند رنگ گروهی پیدا کند، یا مستند رفتار اجتماعی شود.
بنابراین خرافاتی، کسی را گویند که به خرافات(سخنان بیهوده، باطل، اسطوره، افسانه ها، شعائر بیهوده، عقاید بدون دلیل ) معتقد است. کسی که عقاید بی بنیان و وهمی داشته باشد، نیز خرافاتی گویند.
گفته اند: ریشه استعمال این واژه این بوده که در عرب مردی پری زده از قبیله عَذرَه بوده و آنچه از پریان می دید نقل می کردو مردم اورا به دروغ می پنداشتند و باور نداشتندو می گفتند: هذا حدیث خرافة. وهی حدیث مستملح کذب. (منتهی الارب). در المنجدآمده است: خَرِفَ خَرفَاً، فَسَدَ عقلُهُ مِنَ الکبر. کسی که از بزرگ بینی خردش فاسد شده است. حدیث الخرف، یعنی حدیث المضحک. گفتار خرافی، گفتار خنده آور(احادیث خنده آور)است. خرافی حدیث باطل است، که به خنده می اندازد. خرفش الشئ ، ای خَلَطَهُ. چیزی را با چیزی دیگردر هم آمیزند. تقول العامه: الخرفش فی کلامه، ای اَتَی بکلامٍ غیر مهذّب، او لامعنی له. سخنی بیاورد که سنجیده و با معنی نیست.
در کتاب الاصابه فی تمییز الصحابة، راجع به خرافه آمده که خرافه نام مردی بوده است که در بی پایگی احادیث به او مثل زده می شود. و از این رو احادیث بی پایه را حدیث خرافه گویند. هرچند نام او در میان صحابیان نیامده است، و کسانی مانند اسد الغابه فی معرفة الصحابه ذکری از او یاد نکرده ، ولی در کتابهای دیگر، داستانها از او ساخته شده است.(4)
بنابراین، لغت خرافه، معنای تحقیر آمیز و ناظر به رفتاری موهن و غیر منطقی و بلکه خنده آور دارد و معدود کسان از افراد خرافاتی هستند که به خرافی بودن خود اعتراف دارند. کسانی که رفتاری غیر منطقی دارند، سعی می کنند آن را به گونه ای به دین و یا سنت ملی نسبت دهند. و از وهن و سستی آن بکاهند. ضرورت انجام آن را نشان دهند، در صورتی که از آوردن دلیل و منطق آن عاجز هستند.
علامه طباطبایی دائره خرافه را توسعه می دهد و می گوید اعتقاد به چیزی که که علم خیر و شر آن نداریم و از روی نادانی و جهل باشد، خرافی است.(5)
از این رو، خرافاتی، کسی است که هر نوع عقیده یا عمل دینی نامعقول دارد و گاه از چیزی توهمی و خیالی به صورت غیر منطقی وحشت دارد، یا یک چیز ناشناخته و خیالی موجب ترس او می گردد، یا باعث خوشحالی او می شود، یا تصور می کند بوسیله او می تواند مشکلات خود را حل کند .
پیشینه گفتمان
خرافات پیشینه ای بس دراز دارد. تا عقیده درست بوده عقیده خرافی هم وجود داشته است. تاجهل انسان بوده، خرافه هم بوده است. میان همه طبقات کم ویا بیش عقاید سخیف و رفتارهای وهن و خنده آور وجود دارد. درمیان فرهیختگان به نسبت آگاهی آنان این موضوع کمتر بوده و درمیان اقشار کم اطلاع از رواج گسترده تری برخوردار است. از سوی دیگر در عصری عقیده و یا رفتاری قابل قبول و در عصری دیگر خرافی و در اثر تحولات و یا حساسیت های علمی مضحک می شود، مانند چشم زخم که زمانی از مسلمات تلقی می شده و در عصری دیگر این امور خرافی تلقی شده است.
شیادانی در تاریخ از ناآگاهی مردم در جهت جلب توجه به خود و کسب منافع یا سیطره بردیگران به موضوعات خرفه آمیز دامن می زده اند. قرآن کریم در داستان هاروت و ماروت (بقره/102) نمونه ای از این سوء استفاده و ترویج خرافه را باز گو می کند، که چگونه سحر را رواج داده و با جادو میان مرد و همسرش جدایی می افکندند. قصه فراعنه مصر را یاد می کندکه با بسیج ساحران و ساختن برجی بلند برای یافتن خدای موسی در آسمان، می خواهد مانع دعوت موسی شود. (قصص/38) و نمرود را هم در دعوت به بت پرستی نمونه ای از این شیادی ذکر می کند.(بقره/258).
در تاریخ تفسیر قرآن کریم، یکی از فرازهای اساسی، وجود روایات اسرائیلی است. این روایات چنان گسترده و همراه با لا طائلات و امور غریب است، که حساسیت ایجاد کرده و یکی از مظاهر خرافه شناخته شده و به همین دلیل اسرائیلیات از قرن هشتم به بعد مورد هجمه محققان قرار گرفته است، هرچند که این حساسیت در قالب مباحث رجالی و حدیثی شکل گرفته و افرادی مانند کعب الاحبار و عبدالله بن سلام و وهب بن منبّه مورد وارسی تاریخی قرار گرفتند، اما منشأ این وارسی، مشاهده نقل داستانها و عقاید شگفت انگیز و خرافی و بدور از عقل و منطق در باره آفرینش جهان و زندگی پیامبران و اقوام و حوادث گذشته در تفاسیر قرآن بوده است(6). امروز ده ها کتاب در حوزه نقد روایات تفسیر اسرائیلی نگاشته شده که نشان از توجه و حساسیت به موضوع می دهد.
اقسام خرافات
خرافات گاه شخصی و گاه اجتماعی، گاه دینی و گاه رسم ملی است. رسوم شخصی، که شامل باورها و رسومی است که هیچ پشتوانه دینی و علمی ندارد و شخص آن را وضع کرده است. مانند تصوراتی که برخی اشخاص پیدا می کنند، که اگر سنگی که می اندازم سه بار به هدف بخورد، حتماً به خواسته و آرزویم می رسم. یا حرکتی را دلیل برشکون و بدبختی می داند و حرکت و رفتاری را علامت مصیبت و گرفتاری می داند. گاهی داشتن سنگی و یا انگشتری را نشان خوشبختی و گم شدن آن را آغاز فلاکت خود می دانند. این گونه خرافات تا جایی که به رفتار عمومی بدل نشود، و تأثیری در حوزه اجتماع برجای نگذارد، اشکالی ندارد، هر چند غیر معقول و غیر قابل دفاع است.
خرافات اجتماعی، یعنی خرافاتی که از طریق اجتماعی دهان به دهان به افراد می رسد،و بر رفتار دیگران اثر می گذاردو به همان صورت خاص و آماده در فضایی پذیرنده مورد قبول و عمل قرار می گیرد، بدون آنکه در باره صحت و نادرستی آن بیاندیشند. مانند نحوست عدد سیزده. جادوگری ، طلسمات، اعتقادبه خواص اسرارآمیز گیاهان، شگون دانستن عروسی که در اتفاق مواجه با فوت کسی باشد. عطسه زدن هنگام شروع کار، طب های عامیانه. کف بینی، طالع بینی، جن گیری و اعتقادبه جن و دخالت در کارهای انسان بویژه در شب. از آنجا سخن در باره خرافات دینی است، بیشتر در این باره توضیح داده خواهد شد.
خرافات دینی، چیزهایی است که هیچ پشتوانه دینی و اعتقاد صحیح و استناد به کتاب و سنت و واقعیت تاریخی ندارد و آرام آرام وارد در متون دین و به عنوان شعائر مذهبی شده و منطق عقلی ندارد که هیچ، موجب بدبینی و سوء استفاده هم می گردد.
شایع ترین کانون خرافات دینی را منقولات تاریخی در باره اشخاص، حوادث، (بویژه اسرائیلیات) و حرکات مذهبی غیر مستند به دین در حل مشکلات شخصی، مانند بیماری ها و فشارها و آداب و رسوم به ظاهر مذهبی تشکیل می دهد که گاه از این راه وسیله تحریک احساسات و بهره برداری های سیاسی و مذهبی نیز می گردد. مثل ادعای رؤیت و ملاقات با امام زمان، نقل خواب ها، نامه های زنجیره ای که با مضمون یکسان درباره کسی که خوابی دیده و او توصیه به تکثیر آن کرده و معمولاًدر اول صفحه کتابهای دعا در اماکن متبرکه نوشته می شود.
نکته قابل توجه در این گونه خرافات، پر کردن لایه های سفید در قصص قرآن (سفید خوانی ها)، تعظیم و تفخیم رجال دینی برای بهره برداری و قداست بخشیدن به ناقل است که گاه در زبان ایهام و چند پهلو نقل می شود و هاله ای از قداست برای گوینده بوجود می آورد، و کارها و سخنان دیگر او را توجیه و مشروع می کندو در صورت تردید، چون به صراحت نیامده، با انکار گوینده مواجه می شود. مانند ادعای هاله نور، یا حضور حضرت زهرا یا امام زمان در مجلس و تأیید شخص در خواب و دیگر چیزهایی که به هدف مشروعیت بخشیدن و جلب نظر دیگران ادا می شود و بگونه ای بیان می گرددکه نمی توان اثبات کرد و نه می توان از اصل آن را انکار کردو در برابر خود گوینده، به راحتی می تواند در صورت اعتراض انکار کند.
بسترگسترش خرافات
ظاهرا خرافات بلیه ای عمومی است و کمتر جامعه ای یافت می شود که در خرافه پرستی درگیر نباشد. مهم این است که این عقیده و رفتار گسترش پیدا نکند و تبدیل به هنجار نشود. در آغاز این نکته روشن شود، خرافه گرایی عوامل گوناگونی دارد. برخی زاده ساده دلی، منشأ روانی- عاطفی دارد. و برخی زاییده تصورات خیالی و آرزوها و برخی زاییده جهل به علل و فرآیند بوجود آمدن آن است. علامه طباطبایی منشأ خرافات را از این جهت می داند که عواطف و احساسات باطنی که قوه خیال صورتی را در ذهن خود قرار داده، به بیرون می کشاند که گاه از روی امیدواری، یا از ترس شکل می گیرد و همان را در ذهن خود نگه می دارد. مانند اینکه بیابانی بزرگ و وحشتناک تصور می کند که غولی خطرناک قصد نابودی او را کرده و کسی در این وادی دادرسی ندارد. در ذهن خود اشباح و اجسام عجیب و غریب تصور می کند که در اطراف او قرار دارد. در این هنگام برای دفع این موجودات به خواندن اوراد و اعمال روی می آورد و یکباره همه آنها نابود می شوند. این تجربه را در عالم واقع قرار می دهد. (7)
به هر حال بستر گسترش خرافات دینی به عواملی چند وابسنگی دارد که مهم ترین آن عوامل زیر می باشد:
1- افول اجتهاد
یکی از عوامل و بستر رواج خرافات در جوامع مذهبی، انحطاط و جهل و افول نقد و گفتگوهای دینی و رواج تقلید مستقیم و غیر مستقیم در حوزه عقاید است. این مشکل سراز ناپویایی حوزه های پژوهشی و کلام دینی و محدود شدن فرهنگ اجتهاد و رکود دین در می آورد. این عامل گاه ناشی از بی توجهی به اهمیت آن است. و گاه در اثر عوامل دیگر چون ترغیب نیافتن و محدود شدن و یا شرایط سخت و سنگین تحقیق و بالا رفتن هزینه اجتماعی کاوش گری است. اجتهاد كه در لغت به معناى كوشش و تلاش است، اصطلاح خاص شده است براى احکام در حالی که اساس اجتهاد دینی معرفت و كسب آگاهى بيشتر در دين ـ بويژه درعقاید و تلاش مداوم برای فهم بهتر و ژرف تر دین است.
تعبيراتى كه در آموزهاى دينى رسيده، اجتهاد به معناى دعوت به تلاش برای تفقه و فهم دين و نه محصور در فقه است. قرآن كريم در خطاب به مجاهدان فى سبيل الله و رزمندگان مدافع، آنها را دعوت به فهم كامل دين مى كند و مى گويد:
« فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ.» (توبه/ 122 ) پس چرا از هر فرقه اى دسته اى از مؤمنان كوچ نمى كنند تا در دين آگاهى پيدا كنند و مردم خود را پس از بازگشت بيدار و ارشاد كنند.
حال طبيعى است كه اجتهاد و تفقه در سايه درنورديدن فضاهاى جديد علمى انجام مى گيرد و نه تکرار مکررات و چاپی ها را خطی کردن و حاشیه و شرح زدن های مکرر در مکرر. حرف های پیشینیان را به زبان دیگر عرضه کردن. بدون شک در صورتى پویایی و تحول در اندیشه دینی حاصل مى گردد كه اجتهاد در عقاید جایگاه خود را پیدا کند و امكان ابراز آن در جامعه ميسر باشد. اگر محقق و مجتهدى نتواند نظريات خود را ابراز كند، عمل اجتهاد كه نوآوری و پاسخگویی به نیازهاو آگاه كردن مردم است، انجام نخواهد شد و اصولا چنين دعوتى لغو خواهد بود. اگر جامعه دينى در چنان محدویت و ترس از غوغاسالاری قرار گيرد كه مانع ابراز نظريات دانشمندان دينى شود، چگونه مى توان مدعى رشد اندیشه دينى و مبارزه با خرافات شد، با آنكه ترک اجتهاد آنهم اجتهاد در عقاید و فرع آن احکام، برخلاف قرآن و خلاف آموزه هاى دين است.
البته طبيعى است كه چون دانشمندان با استعدادهاى مختلف و آگاهيهاى متفاوتى به سراغ نصوص دينى مى روند و پيش ذهنيتهاى آنها نيز گوناگون است، نظرات آنها هم مختلف شود - چنانكه در گذشته اين نظريات مختلف بوده و از سير و تحول خاصى برخوردار بوده است - لذا چاره اى جز تحمل و سعه صدر و اهتمام به توسعه معرفت دینی نيست و بايد براى رشد فرهنگ دينى به اجتهاد اهمیت داد. فایده مهمی که نهادینه شدن اجتهاد به معنای واقعی آن می گذارد، پیشگیری از رواج خرافات دینی است، زیرا همواره عقاید دینی از درون نقد و بررسی می شود.
- رواج تكفير
متأسفانه يكى از بيماريهاى جوامع مذهبى، رواج تكفير مخالفان فكرى است. اين بيمارى داستان درازى دارد و عموماً در محيطهاى رشد نيافته و استبدادى شكل مى گيرد. در جوامعى كه سعه صدر و قدرت تحمل عقايد در افراد تنزل يافته و طرح هر فكر مخالفى به حساب ضديت با دين و شريعت گذاشته مى شود و عده اى چنين مى انديشند كه تنها عقايد آنها صحيح و برتر و قدسى است و كسانى كه همراهى با آنان را ندارند، محكوم و مطرود است، این بیماری زمینه بیشتری پیدا می کند، در حالى كه كفر تعريف خاص خود را دارد و هر انكار و نفى عقيده اى به معناى خط بطلان بر اسلام و ايمان نيست. البته طبيعى است كه هر فردى نظرات خود را حق و صحيح بداند، اما بايد احتمال بدهد كه ديگرى چنين فكر نمى كند و بر اساس مستندات و براهين، به نتيجه اى همانند دریافت او، نرسيده است. و اگر كسى مى خواهد به شفافيت حقيقت كمك كند، تنها راه تبيين و روشنگرى و نشان دادن مواضع خطاى يك فكر است نه تكفير و طرد.
اينكه كسى بخواهد مخالفان خود را با انگهاى احساسات برانگيز ـ كه هميشه هم موفق نيست ـ در برابر عوام، ملكوك كند، ممكن است در مدتى محدود مؤثر واقع شود، اما هميشه دوام نخواهد آورد و ماندنى نخواهد بود. بلكه بر عكس اگر سخن حق هم داشته باشد، بر اثر انتخاب شيوه غلط، سخن حقش هم تحت الشعاع روش غلط قرار خواهد گرفت.(8)
وانگهى اين روش موجب درگيرى، دو دستگى و رواج تعصب كوركورانه و حب و بغضهاى غير منطقى و دسته بنديهاى كاذب و احياناً نسبتهاى خلاف واقع و از همه مهم تر رواج خرافات، عقاید افراطی و غلو آمیز خواهد شد و به رواج استبداد دینی – که از بدترین اقسام استبداد است - و تثبیت خفقان و عدم تحمل عقايد ديگران خواهد انجاميد، كه به نفع هيچ دانشمند و صاحب نظرى نخواهد بود و روح تحقيق و زايش انديشه در چنين جامعه ايى خواهد مرد.
از نكات قابل توجه، اينكه در منابع دينى به اين بيمارى حساسيت نشان داده شده و اين روش مذمت شده است. قرآن كريم در آيه 94 سوره نسا مى فرمايد: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً.) اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چون در راه خدا سفر مى كنيد وارسى كنيد و به كسى كه نزد شما اظهار اسلام مى كند مگوييد تو مؤمن نيستى. در روايتى امام صادق(ع) در مذمت تكفير كردن ديگران و اينكه چنين رفتارى چه خطرات اجتماعى به بار مى آورد مى فرمايد: «مَلعونٌ ملعونٌ مَن رَمى مُؤمناً بِكفرٍ و مَن رَمى مؤمنٍ بكفرٍ فَهُو كَقَتَله.»(9) از رحمت الهى بدور باد، بدور باد، كسى كه مؤمنى را به كفر نسبت مى دهد، و كسى كه مؤمنى را به كفر نسبت مى دهد، مانند آن است كه او را كشته است.
و در روايت ديگرى مى فرمايد: «و اى بر شما كه لعن به مؤمنان داشته باشيد و آنها را تكفير كنيد.»(10)
جالب تر از همه اينكه، اميرمؤمنان على ـ عليه السّلام ـ مخالفان خود را و حتى كسانى كه علناً حضرت را دشنام مى دادند و در مرحله اى با حضرت جنگيدند، تكفير و متهم به كفر و ارتداد و امثال اينها نكرد و از اين شيوه ها در برخورد با مخالفان خود استفاده نكرد. امام باقر(ع) در اين باره مى فرمايد: «اِنّ علياً لَم يَكن يَنسِب اَحداً مِن اَهلِ حَربِه اِلىَ الشرك وَ لا اِلىَ النِفاقِ و لكّنَهُ كان يَقولُ: هُم اِخوانُنا بَغوا عَلينا.»(11) على (ع) هيچ يك از افرادى را كه با او جنگيدند به شرك و نفاق متهم نكرد و آنان را تكفير نكرد، بلكه مى گفت آنها برادران ما هستند كه به ما ستم كردند.
در حقيقت عنايت به زدودن فرهنگ تكفير از جامعه دينى وجهه ديگر عنايت به رشد اندیشه دینی و رسوخ نیافتن غلو و خرافات در جامعه است. زيرا مبدأ برخورد با انديشه از تكفير و برخورد غیر علمی شروع مى گردد که موجب پرهزینه کردن تحقیق و ترس از نوآوری می گردد. صاحبان قدرت و برخی عالمان متحجر در طول تاريخ ، برخورد با انديشمندان را با تكفير آنها آغاز كرده اند و همواره از اين روش براى محدوديت انتشار فكر و ترویج فکررایج استفاده نموده ومخالف هرگونه اندیشه نویی شده اند. حال اگر در جامعه دينى كه زمينه هاى درگيرى و برخورد تعصب آميز وجود دارد، اگر با تكفير در هر سطحى مبارزه شود، جز تعالى فكر و شفاف شدن حقايق و رشد جامعه و حذف غلو وافکارغیر منطقی نتيجه اى نخواهد داشت و ديگر كسى و قدرتى به خود اجازه نمى دهد كه با صاحبان انديشه برخورد غير علمى كند.
- دعوت به تضارب آرا و گفتگو :
اتفاقاً آنچه در روايات آمده، دعوت به تضارب آرا و گفتگو و تلاقى افكار در برابر روش تكفير است. اميرمؤمنان طبق روايتى مى فرمايد: «مَن استَقبَلَ وُجوهُ آلاراء، عَرِفَ مواقعَ الخطا.»(12) هر كس از آراى گوناگون استقبال کند، نقاط اشتباه و خطاى هر كارى را خواهد شناخت. در روايت ديگرى از حضرت رسيده است: «اِضربُوا بَعضَ الراى بِبَعض يَتولد منه الصواب. اِمخضوا الراى مَخضَ السُقا.»(13) رأيها را برخى بر برخى ديگر عرضه كنيد و آنها را كنار هم نهيد كه رأى درست اين گونه پديد مى آيد. رأى و نظر را همچون شيرى كه براى آوردن كره آن در ميان مشك مى ريزند و مى زنند بزنيد، تا به وسيله تقابل آرا و تضارب انديشه ها، به نظر درست برسيد.(14)
- سوء استفاده از دین
نكته اى دیگر که زمینه رواج خرافات را فراهم می کند، ابزاری نگاه کردن به دین از سوی مفسران و کارگزاران دینی بویژه حاکمان منتسب به دین است . اين كه جامعه ها و حكومتهايى كه به نام دين تشكيل مى گردند، به جای دینی شدن حکومت، حکومتی شدن دین را دنبال می کنند و از جایگاه و مرتبه دین برای مقاصد خود استفاده کنند، خیلی طبیعی است. درنتیجه برای تثبیت قدرت و تظاهر به دینداری و یا منکوب کردن مخالف خود به اتهام ضد دینی، هر چیزی را رواج دهند، یا دست کم در برابر خرافات و غلو ها حساسیت لازم را نشان ندهند، و چنین وضعیتی را برای مشغول کردن جامعه مفید بدانند. چنین شرایطی، آفت سوءاستفاده از دين در جهت رواج خرافات را دارد، چون لازمه استبداد وعدم مقبولیت دینی، رواج اموری است که منطقی و عقلایی نیست و از سویی دیگر استناد درستی در منابع شرع ندارد.
سوء استفاده از دین و مقدسات می تواند چنین نقشی ایفا کند و به رواج خرافات منتهی شود. همواره در جایی که دین ابزار قدرت مذهبی و سیاسی شد، خطر استقرار انحطاط و عوام فریبی افزایش پیدا مى کند، زيرا این انحطاط نوعى تسلیم و رضایت و قداست براى حكومت و حاكمان درست مى كند. تلاشى كه به حكومت وجاهت مى دهد و براى مردم نوعى اطمينان وجدانى و ايمانى به وجود مى آورد، در نتيجه اگر با آن مبارزه نشود، بسا خواسته ها و تمايلات و برداشتهاى حاكمان به حساب دين و خدا گذاشته شود. بسا اعتقادی مانند دین در اثر سوء استفاده و بهره برداری های سیاسی ازآن موجب بی اعتقادی به اصل آن شود. مردمى كه نسبت به حكومت و رفتارهايش اعتراض دارند، ولى به دليل ممانعت از طرح آن، امكان اعتراض به عقیده دینی گرددو مخافت با آن افتخار شود. لذا اين سوء استفاده عكس العمل خود را در اعمال مذهبى نشان مى دهد و سرخوردگى خود را از حكومت در اعمال فردى و ظاهرى دين نشان مى دهند.
نکته دیگر، مهمترين آفت حكومت دينى، اين است كه شرح و تفسير و بيان و تبيين دين به دست كسانى بيفتد كه حكومت را در اختيار دارند، یا بگونه ای عطف به قدرت دارند. زيرا منفعت شخصى يا گروهى مى تواند در جريان تفسير و تبيين دين تأثير بگذارد و در آنجا كه قدرت، مفسر دين مى شود؛ چه منفعتى قويتر و برانگيزاننده تراز حفظ قدرت و موقعيت سياسى و حكومتى از طریق دین است. وقتى كارگزار حكومت دينى، خود را در معرض خطر از كف دادن قدرت ديد، متون مقدس دينى و مذهبى و شعائر را به صورتى تفسير و تبيين مى كند، یا رواج می دهد، بزرگ و کوچک می کند که حافظ وضع موجود از كار درآيد، یا با آن تفسیر بتواند مخالفان خود را به نام دین از صحنه ساقط و یا خارج کند.(15)

غلو و خرافات
درآغاز بایسته است روشن شود که مراد از غلوچیست و چه نسبتی با خرافات دارد؟ افراط، ارتفاع، بالارفتن و تجاوز از حد و کسی که چیزی و یا کسی را ازحد خود بالاتر ببرد،آنهم بالابردنی که زیاد و مشخص باشد، غلونامیده شده است. ازاین رو، غلو به معنای منفی، یعنی پایین آوردن کس یا چیزی را بیش از اندازه- که در روایات از آن به عنوان تقصیر یاد شده(16)- به کار نرفته است. باتوجه به معنایی که در باره خرافه شد، گاه غلو خرافه است، چون غلو، سخنان بیهوده از حد، باطل، عقاید بدون دلیل در باره اشخاص است، اما هر خرافه ای غلو نیست. بسا خرافاتی است که اصل و مایه ای ندارد، مانند اساطیر، یا رفتارهای بی معنا، بکار گیری سحر و جادو، که هیچکدام از اینها را غلو نمی گویند.
واژه شناسی غلو در قرآن
در قرآن کریم واژه خرافات نیامده، اما در باره غلو سخن گفته شده است. کلمه «غلو» چهار بار در قرآن استعمال شده، ولی تنها دو بارآن به معنای مصطلح ، یعنی بالا بری بی حد و بی جا، آنهم در حوزه عقاید دینی و خطاب به اهل کتاب است. یکی درسوره نساء خطاب به عیسویان که در دین غلو نکنند و در باره خدا جز سخن در ست مگویندو باید بدانند مسیح رسول خدا و کلمه اواست که به مریم القا شده است: يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ (نساء/171)
و دیگری در سوره مائده که یاد آور می شود در دین خود بناحق گزافه گویی نکنند، از پی هوسهای گروهی که پیش از این گمراه گشتند و بسیاری از مردم را گمراه کردند و از راه راست منحرف شدند، نروند. قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثِيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ (مائده/77) .
محور مشترک این دوآیه، بالابردن از حد واقعیت، گزافه گویی و سخن درست نگفتن در حوزه عقاید دینی است. براین مبنا در مواقعی خرافه گرایی گزافه گویی وغیر درست گفتن است، هرچند که خرافه گرایی در مقام عمل غلو نیست، مگر مبنای عملی خرافه غلو باشد، چون آن کسی که مثلاً در دوستی اهل بیت غلو می کند، نیز غالی و خرافی و بی منطق است: هَلَکَ فِیَّ رَجُلان: مُحبٌ غال و مُبغضٌ قال(17). دو گروه در باره ما نابود شدند، دوستی که زیاده روی کند و دشمنی که بیهوده سخن بگوید. به همین دلیل از غلو در باره خود پرهیز داده اند: «ایّاکم و الغلو فینا»(18).
اما معانی در جهت محتوای غلو ومصادیق آن و همچنین مبارزه با آن درآیات بسیاری آمده است، چنانکه غلو در روایات گاه به همین معنای خاص آن به کار رفته است: «اِیّاکَ والغلو فِی الدین، فإنّما هَلَکَ مَن کان قَبلِکُم بالغلوفی الدین»(19). به پرهیزید از زیاده روی در دین؛ زیرا آنان که پیش از شما بودند به علت غلو در دین نابود شدند. راستی چه چیزی موجب هلاکت در دین می شود؟ آن جایی که زیاده روی به بی منطقی، استهزاء در دین، رفتارهای افراطی، و دوری از توحید کشانده شود.
بنابراین غلو رابطه تنگاتنگی با خرافات دارد، تا جایی که عمده موارد غلو خرافات است، چنانکه بدعت در دین، یعنی چیزی که از دین نیست، به دین نسبت داده شود، خرافه است و در روایات غلو و خرافات مصداق دارد.
ابعاد غلو
1- غلو دارای درجات و مراتبی است. گاهی غلو، قائل به الوهیت یا نبوت برای ائمه معصومین شدن است.
2- زیاده روی در دین است. اینکه دین را همه کاره و حلال همه مشکلات جامعه بدانیم و برای عقل و تجربه بشری چیزی قائل نشویم، نوعی غلو است. بدون شک دین قلمرویی داردو انتظاراتی باعث بر ارسال شده که از غیر دین انجام آن عملی نیست.
3- گاهی غلو ناظر به بزرگ نمایی بیش از اندازه یک عقیده و تأکید بیش از اندازه به مراسم و ایده ای خاص است. گویی همه دین شعائر خاص و مراسم معین است. گویی که همه عبادات و نسک را تحت تأثیر خود قرار می دهد، وگاه در اثر توجه بی اندازه به آن شعائر، کارهایی مانند نماز اول وقت، نماز جماعت، مورد غفلت قرار می گیرد.
4- گاهی غلو زاییده بدعت است. چیزی که در معارف دین سند و مستند معتبری ندارد. به عنوان نمونه نخ و قفل بستن به اماکن متبرک، شمع روشن کردنی که امروز دیگر موضوعیت و منفعت عقلایی ندارد، عزاداری هایی که در دین صحت آن تأیید نشده، و با فلسفه احیای امراهل بیت(ع) و هویت بخشی معقول، سازگاری ندارد، تبلیغ و ترویج بی اندازه برخی از اماکن که سند معتبر دینی ندارد، مانند مسجد جمکران، که امروز یکی از مساجد بزرگ ایران و در شهر قم است که گاه مبالغه در ترویج آن نسبت به اصل اندیشه مهدویت و آمدن منجی، آسیب می رساند(20).
نکته قابل توجه این است که کسی با خواندن نماز و اجتماع و حتی کارهایی که در روایات معتبر آمده، در این مسجد ویا هر مسجد دیگر که خصوصیتی هم ندارد، مخالف نیست. آنچه جای شگفتی دارد، تأکید های ویژه و ذکر قصه های شگفت انگیز و خواب های غیر مستند و مبالغه بیش از اندازه و مترتب کردن آثار براین مسجد است.
نکته دیگر، عزم و حرکت از راه های دور به قصد نماز(21) و تشویق و ترویج بی اندازه و درست کردن دستگاه های عریض و طویل و برپا کردن اموری مانند: چاه عریضه، محراب ویژه، و آداب و رسوم خاص برای پرداخت نذورات، دلیل معتبر دینی ندارد.
مبارزه باخرافات یکی از اهداف پیامبران
یکی از اهداف بعثت انبیا مبارزه با خرافات و غلودر ابعاد گوناگون آن بوده است. که تنها به نمونه ای از آن می توان اشاره کرد:
یکم: آزادی از قید وبندهای خرافی وغیرعقلی:
بدون شک یکی از اهداف بلند پیامبران، فراهم کردن زمینه درست اندیشیدن و آزادی از قید و بندهای خرافی و غیرعقلی و برداشتن زنجیره های سنگین موانع حرکت تکاملی به سوی حق است. در این باره قرآن می فرماید:
الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. (اعراف/157) .
دوم: تعادل در زندگی و پرهیز ازافراط و تفریط.
بهره گیری از لذت های این دنیا، نه در نهایت بتر و خوش گذرانی و نه اعراض از نعمت های الهی و در این بخش الگوی درست و صحیح شدن، بویژه در جایی که زهد گرایی اقتضا می کند : يَا أَيُّهَا النَّبِىُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاةَ أَزْوَاجِكَ. (تحريم/ 1).
سوم: تعیین قلمرو تقدیس پیامبران:
پیامبران ورهبران الهی دارای قداست هستند، اما به این معنا نیست که برای آنان هر مرتبه و مقامی ویژه قائل شویم. قرآن با تعبيراتى، چون نفی وكالت، ربوبيت و قيمومت پيامبران با هر آنچه که مقام آنان را از پیامبری بشری دگرگون کند، بشدت انکارمى کنند، مانند آيات شريفه ذيل: «قل لست عليكم بوكيل»(22). «ولا يامركم ان تتخذوا الملائكة و النبيين ارباباً».(23) این محدود کردن مقام، اختصاص به پیامبران ندارد، قران کریم بخشی از مبارزه خود را برای قداست بخشیدن غلو آمیز عده ای با نفی ربوبیت و مبارزه با این نگرش در حق عالمان و احبار دینی، اختصاص داده است: «اتخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله».(24)اهل كتاب به دانشمندان و راهبان خود را به جاى خدا به ربوبيت گرفتند.
جالب تر اينكه اين نوع رابطه در ميان انسانها كلاً نفى شده است و در تعبير كلى در آيه ۶۴ سوره آل عمران آمده است: «ولايتخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون الله». و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا رب نگيريد.
و آيات بسيار ديگرى كه نه تنها قيمومت، وكالت و ربوبيت را نفى مى كند، بلكه هرگونه اعتقادی که منافی با توحید حقیقی باشد را جائز نمى شمرد .
چهارم: فال بد و شگون زدن:
یکی از نمونه های خرافات شگون زدن است. قرآن کریم با فال زدن در حق پیامبران مبارزه می کند، و این حرکات فریب آمیز و خرافی را غیر قابل قبول و غیر جدی می داند: «و قالُوا اطَّيَّرْنا بِكَ وَ بِمَنْ مَعَكَ قالَ طائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ» . (نمل/47).گفتند ما به تو و به هرکس که همراه توست شگون بد زدیم، و صالح گفت: سرنوشت خوب و بدتان پیش خداست، بلکه شما مردمی هستیدکه موردآزمایش قرار گرفته اید. - قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لََيمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ . (یس/18) .گفند ما حضور شما را به شگون بد گرفتیم. اگر دست برندارید، سنگسار می کنیم و قطعاً عذاب دردناکی از ما به شما خواهد رسد. البته آن رسولان گفتند: شومی شما به خود شماست. آیا اگر شما را پند دهند، باز کفر می ورزید. «فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قالُوا لَنا هذِهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسى‏ وَ مَنْ مَعَهُ أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ» . (اعراف/131) .
راه های پیشگیری از گسترش خرافات
یکی از روشهای درمان جامعه، پیشگیری از خرافات و تمهید از غلطیدن مردم به سمت افراد شیاد و کلاهبردار از سوی عالمان دین و رهبران فکری جامعه است. در این زمینه در روایات رسیده از اهل بیت با عنوان نفی بدعت ها، اهمیت موضوع بازگو شده است. زیرا بالابردن سطح دانش و آگاهی و توجه به عواقب سوء خرافات و غلو می تواند آنان را از این انحراف در امان نگهدارد.
برخورد با خرافات و غلو
آیا قرآن روش و مجرای خاصی در مبارزه با خرافات دارد، و ويژگي‌هاي طرح درست عقايد و رفتارهای منطقی و معقول و زدودن عقاید باطل درقرآن چیست؟
در این زمینه قرآن کریم با روش پیشگیری، به مبارزه با عقاید سخیف از چند جهت گام برمی رود
1- نهادینه شدن تدّبرو تفكردرعقاید:
اصولا هرنظام فکری و طرحي در حوزه اعتقادات، بایداز مساله عقل آغاز ‌شود. اگر بخواهيم وجود و يگانگي خدا (توحيد) وجود پيامبر و وحي (نبوت) و مسائلي از اين قبيل را اثبات كنيم، اگر بخواهیم به دیگران نشان دهیم که چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است، قطعا بايد از مساله عقل آغاز كنيم. در زمینه تشخیص عقیده صحیح از غیر صحیح نیز این عقل است که به کمک انسان می آید و مرز میان حقیقت و خرافه را معین می کند.
هرچند گاه عقل خطا می کند، اما عقل وسیله کشف خطا و تصحیحِ برداشتهای پیشین است و اگر عقل نباشد، وسیله تمییز میان حق و باطل، صحیح از خطا نیست، هرچند که روایت از معصوم رسیده باشد، چون تشخیص کلام معصوم و تصور درست از کلام وابسته به فهم کلام و بهره گیری از خرد است. و این خود دلیل برمرجعیت عقل است. علامه طباطبائي درباره اهمیت جایگاه عقل درعقاید قرآنی، چنين مي‌گويد:
اگرکتاب الهی را تفحص کامل کرده و درآیاتش دقت شود، شاید بیش ازسیصدآیه وجود دارد که مردم را به تفکر، تذّکر وتعقّل دعوت کرده، و یا به پیامبراستدلالی را برای اثبات حقی و یا از بین بردن باطلی، آموخته است. خداوند درقرآن حتی در یک آیه، بندگان خود را امر نفرموده که نفهمیده به خدا و یا هر چیزی که ازجانب اوست، ایمان آورند ویا راهی کورکورانه بپیمایند.(25).
از سوی دیگر عقل، زبان مشترک همه انسانها است . با این زبان می توان با دیگران ارتباط برقرار کرد، دلیل آورد، و مبنایی برای عقاید قابل دفاع ساخت . اگر عقل نباشد، هیچ نقطه اتکایی برای سخن گفتن و مبادله کلام وجود ندارد.
پس قوام انسان به انديشيدن است، لذا طبيعي است كه قرآن كريم مبدأ كار خود را از عقل شروع كند و مردم را به تفكر و تعقل در عقاید دعوت و تشویق نمايد. معیار درستی آنها را عقل بداند. تدّبرو تفكردرعقاید در صورتی می تواند مفید واقع شود که در جامعه و نظام تربیتی نهادینه شود.
به همین دلیل به نظر می رسد که محورطرح قرآن درعقاید و جلوگیری از شکل گیری غلو و خرافات، دعوت به تدبر وتفکر باشد. آنگاه این پرسش مطرح می شود که به چه دلیل مسئله فکر، اندیشه و عقلانیت به عنوان اصل محوری در مبارزه با خرافات مطرح است ؟
قرآن كريم از روش ارشادي و آگاه‌سازي و به صورت غیر مستقیم استفاده كرده و در لابلاي مسائل ديگر، هم مسائل صحیح را گفته و هم عقاید خرافی آنها را برملا كرده است.
بنابراین قرآن كريم براي بيان عقايد و آشنايي مخاطبان، از روش تشویق به اندیشیدن در مسائل اصلي اعتقادي استفاده مي كند. این نکته به خوبی استفاده می شود که يكي از روش‌هاي قرآن كريم در طرح عقايد و تصحیح و تثبيت آن، روش دعوت به تدّبر و تفكر است.
قرآن كريم هميشه راه تفكر و انديشيدن در آيات را باز گذاشته و بارها به آن تشويق كرده است و تشویق به تفکر وسیله نهادینه شدن فکر وتثبیت عقیده صحیح در جامعه است. دعوت به تدّبر و تفكردرخود قرآن نمونه ای از اهتمام قرآن به اندیشیدن است.
به آيات زير توجه كنيد:
1ـ كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ. (ص /29).
(اين) كتابي مبارك است كه آن را به سوي تو نازل كرده‌ايم تا درباره آن بينديشيد، و خردمندان پند گيرند.
2ـ ... وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ. (النحل/44)
و اين قرآن را به سوي تو فرود آورديم، تا براي مردم آنچه را به سوي ايشان نازل شده است توضيح دهي، و اميد كه آنان بينديشند.
3ـ ... كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآْ‏ياتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ (البقره/، 219).
اين گونه، خداوند آيات (خود را) براي شما روشن مي‌گرداند، باشد كه در (كار) دنيا و آخرت بينديشيد.
4ـ إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (يوسف/2).
همانا ما آن را قرآني عربي نازل كرديم، باشد كه بينديشيد.
همگي اين آيات،‌ ما را تشويق به تدبر در كتاب خود مي‌كند و از ما مي‌خواهد تنها قرآن را نخوانيم، بلكه بينديشيم و از آن براي توسعه فكر و فهم خود در انتخاب بهترین ها استمداد كنيم.
2- آزادی اندیشه
گفتیم قرآن كريم از چند جهت ما را به موضوع اعتقاد صحیح و اهميت آن توجه مي‌دهد، يكي از اين راه‌ها، تدبر و انديشيدن در آيات الهي بود. ولازمه این توجه، فراهم کردن فرصت ها برای اندیشیدن دیگران و انتخاب و آزادی عقیده و امکان انتشار برخی عقاید و حتی پیش بینی گمراه شدن افراد است. بنابراین، اگر قرآن دعوت به تدّبر و تفكر مي‌كند، به اين معني است كه راه تفكر را باز كرده، اندیشه مخاطبان خودرا به چالش کشیده، زمینه نقد عقیده از سوی مخالف را پیش بینی کرده است. يعني نگران نيست كه مردم حرف قرآن را نفهمند؛ زيرا كه اگر قرار بود مردم حرف قرآن را نفهمند، قرآن مي‌گفت: نياز به تعقل و تفكر نيست، شما نمي‌فهميد، پس هر چه من مي‌گويم فقط گوش كنيد و به هر آنچه مي‌گويم عمل كنيد. اکنون در جهت توضیح فواید آزادی اندیشه در مبارزه با خرافات، نکاتی اشاره می گردد:
یکم: آزادی اندیشه و امکان نقد عقاید برای دیگران ایجاد فرصت برای اندیشیدن و انتخاب درست کردن است. در سایه آزادی اندیشه است که می توان عقاید باطل و سخیف و بدون استناد دینی را از صحیح آن شناخت .
دوم: فایده ديگر آزادى بيان، رشد و ارتقای اندیشه دینی است. مبارزه با سطحى شدن فهم و عقل جامعه در سایه آزادی ارائه نطریه مخالف است که در اثر ممانعت از تضارب آرا و برخورد افكار مخالف و موافق امور سخیف و خرافی جا می افتد. نتيجه محدوديت فكرى، رواج ظاهر گرايى و قشرى گرايى است. صفتى كه عمدتاً در جامعه هاى استبدادى و انحصارگرا نمايان مى شود و جامعه در بساطت و انحطاط قرار مى گيرد.
سوم: فایده ديگر آزادى بيان، پیشگیری از حربه تکفیر است. زیرا جلوگيرى از نشر عقايد به نام دين و دفاع از آن، موجب متداول شدن استفاده از این حربه در سركوب مخالفان و هر انديشه و فهم و دركى كه مخالف صاحبان قدرت دینی و سیاسی باشد خواهد شد. در نتيجه، هر صاحب قدرت دينى و غير دينى طبق عقايد شخصى خود عقايد مخالف را سركوب و منكوب خواهد كرد و آن همه با نام دين و با پشتوانه قدرت مذهبى صورت خواهد گرفت.
چهارم: اصلاح عقیده با نقد مداوم اندیشه از سوی مخالفان. زیرا بخشی از رواج خرافات و بدعتها در اثر نقد نشدن است. اگر فكر و عقيده و ايمانى همواره مورد نقد و تهاجم قرار گرفت، مجبور است که خود را اصلاح مى كند، خلاءها و عيوب احتمالى را برطرف مى سازد، عقلانى و منطقى گرداند. قهراً خرافات و بدعتها نمى تواند در آن جامعه جاى گزيند، زيرا مرتب از سوى مخالفان حمله و از سوى موافقان وارسى و پالايش مى شود.
پنجم: پیشگیری از انحطاط و افول فرهنگ دینی. جامعه دینی که مخالف آزادی دارد، به شعار گرایی و بسته ذهنی و تحجر و ظاهر گرایی مبتلا نمی شود. در جايى كه فهم جامعه به بساطت گرايد و تضارب آرا و مواجه با حملات منع شود، تدريجاً دين از درون عوام زده و خرافاتى مى شود و عقايد مردم غير منطقى و غيرقابل دفاع خواهد شد.
بگذريم از اين نكته كه اگر جامعه دينى مبتلا به استبداد دینی شد، ديگر منع بيان محدود به مخالفان دين نخواهد ماند و اين شيوه از برخورد به سليقه هاى موجود در داخل دين نيز تسرى پيدا خواهد كرد و هر حركت فكرى و مخالف با انديشه رایج، نوعى الحاد و انحراف تلقى خواهد شد، در نتيجه هر تلاش و كوششى و هر نظريه و انديشه اى ناكام و حركت جامعه به ايستايى و ضعف مبتلا خواهد شد.
با نگاهى به جوامع مذهبى استبدادزده، اين حقيقت كاملا نمايان مى شود. زيرا از طرفى افكار خرافى و منحط به شدت رواج مى يابد و از طرفى چون انديشه ها نقد نمى شوند، واكنشهاى مخفى، اما قدرتمند و نفوذپذير در بخشهايى از جامعه حضور جدى مى يابد. تجربه حضور ماترياليسم در جوامع مذهبى ـ بويژه ايران ـ و رواج خرافات در این سالهای اخیر، نمونه خوبی برای بیان همين شرايط است. رشد و افول دینداری، بلکه گریز از دین و حتی می توانم بگویم ستیز با دین، دقيقاً به نوع برخورد آزادی بیان و قدرت نقد مخالفان نسبت به اهل ديانت بستگى داشته و دارد. مسلماً در جوامعى كه آزادى بيان و تضارب افكار وجود داشته است، تأثيرپذيرى از افكار غير دينى و ضد دينى كمتر بوده و اقشار تحصيل كرده مقاوم تر با آن برخورد داشته اند. و برعكس، جوامعى كه نسبت به شبهات برخورد منطقى و علمى نداشته و شيوه برخورد آنان با كوته فكرى و تنگ نظرى، استبداد و برخورد چماقى همراه بوده، افكار غير دينى تأثير بيشترى داشته اند.
3- اهتمام به علم و دانش
بدون شک رواج علم و منطق علمی تأثیر به سزایی در خرافه زدایی دارد. پس از اندیشیدن ، تشویق به کسب علم در مبارزه با خرافات اهمیت بسیار دارد. این اهمیت از آموزههای اساسی قرآن هم به دست می آید. عقل با چراغ علم رونق می گیرد. عقاید صحیح و منطقی در تعامل عقل و منطق علمی حاصل می گردد. بخشي از آيات قرآن كريم، آياتي هستند كه تشويق به كسب علم و دانش مي‌كنند. و بخشی دیگر آیاتی است که به هنگام طرح عقیده به استدلال می پردازند. در آيات بسيارى به اهمیت آن تأكيد شده است. از آن جمله آمده كه علم بسى ارجمند است، خداوند صاحبان دانش را بلند مرتبه قرار داده و داود و سليمان از پيامبران بزرگ به دليل اعطاى علم بر بسيارى از بندگان خدا برترى داده شده اند و حتى در تعبيرى به مقايسه دانايان و نادانان مى پردازد و مى فرمايد: (هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ.)(26) آيا آنان كه مى دانند و آنان كه نمى دانند يكسان هستند.(27)
نکته دیگر، يكي از هدف‌هاي قرآن كريم در دعوت مردم به تفكر، تشويق به آموزش و افزايش سطح دانش آنها است تا بتواند در بستري از علم و دانش عقايدش را مطرح و با خرافات و عقاید سخیف و خارج از دین مبارزه كنند.
به اين آيات توجه كنيد.
1ـ إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لايَعْقِلُونَ . (الانفال/22). قطعاً بدترين جنبندگان نزد خدا كران و لالاني هستند كه نمي‌انديشند. بخشی از اندیشیدن به استفاده از حواس است و این حواس از طریق علم به دست می آید.
2ـ أَ فَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمى‏ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ. (الرعد/19). پس آيا كسي كه مي‌داند آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده، حقيقت دارد، مانند كسي است كه كوردل است؟ تنها خردمندانند كه عبرت مي‌گيرند.
3ـ... هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ . (زمر/9). آيا كساني كه مي‌دانند و كساني كه نمي‌دانند يكسانند؟ تنها خردمندانند كه مي‌پذيرند.
4ـ. وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ . (البقره/269). و به هر كس حكمت و علم داده شود، به يقين، خيري فراوان داده شده است و جز خردمندان، كسي پند نمي‌گيرد.
5ـ وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ (حج/54). وتا آنان که دانش یافته اند، بدانند که این قرآن حق است و ازجانب پروردگار توست . و بدان ایمان آورندو دلهایشان برای او خاضع گردد.
6ـ ... إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.( فاطر/28) از بندگان خدا تنها دانايند كه از او مي‌ترسند.
درتمام این آیات، اهمیت علم برای دستیابی به عقیده صحیح و ایمان آوردن، و زدودن عقاید خرافی یادآوری شده است.
بنابراین مبارزه با خرافات در سایه رشد و شکوفایی چنين فضايى در جامعه دينى مشخص و اهميت آن روشن مى گردد، زيرا رواج علم و مكانت يافتن آن در سايه تعظيم و احترام به اهل انديشه و برخورد منطقى و علمى با افكار است که جای خرافه و غلو را تنگ می کند. علم ارتباط يك طرفه نيست. بخش عظيمى از رونق علم با گفتگو، طرح عقايد گوناگون و تضارب آرا و خلاصه فرصت دادن به اهل نظر از هر عقيده و آرمانى است و اگر در اسلام به علم بها داده شده است، به این دلیل است که نگران عقیده دینی ارائه شده نبوده است و طرح عقاید مخالف را وسیله نقد اندیشه دینی و جلوگیری از عقاید باطل و ناسالم می داند.
پس اگر قرآن به علم تأکید می کند، نمى توانسته به لوازم آن توجه نداشته باشد. هيچ دانشى ـ چه علوم تجربى و چه علوم رياضى و چه علوم دينى ـ بدون بحث و گفتگو و نقد و برخورد و روياروى با نظر مخالف به رشد و كمال نرسيده است. از نمونه هاى واضح آن در حوزه معارف دينى، علم كلام و دفاع از عقيده است. بدون شك علم كلام در سايه نقاديهاى وسيع و گسترده از سوى مخالفان دين و مذهب بالنده و تناور شده و قوت منطقى و علمى گرفته است. اگر نبود طرح آن شبهات و اشكالات، هرگز علم كلام به چنين مقام و موقعيتى نمى رسيد.
و جالب اينجاست كه در هر زمان كه اين امكان و فرصت براى طرح و اشكال و نقد و بررسى به وجود نيامده، علم دین هم به خمودى و ركود كشيده شده و از حالت عقلانى و منطقى، خارج و تبديل به تقليد و تكرار مكررات و رواج خرافات و غلوها گشته است.
جاى دورى نرويم در همين دورانهاى اخير ـ در سالهاى 1325 تا 1335 ـ كه حزب توده هجوم گسترده خود را به انديشه دينى فزونى بخشيد، انديشه دينى تبلور يافت و انديشمندانى را به تكاپو و عرضه متون دينى و فلسفى و اجتماعى وادار ساخت. در این دوره اخیر که سایت های اینترنی فراوان شده و علی رغم ممانعت ها و ممیزی ها، باز هم شبهات و اشکالات مطرح می شود، موضوعات بسیار مختلفی طرح شده و در برابر دیدگاه های مقابل هم طرح شده واین به رشد اندیشه دینی ونقد خرافات کمک جدی کرده است.
به هر حال اهتمام اسلام به علم آموزى و تأكيد قرآن نسبت به نعمت نطق و بيان و شمارش اين دو نيرو و منت گذاشتن بر انسان به اينكه خداى بخشنده، انسان را آفريد و به او سخن گفتن آموخت(28) و يا اينكه سوگند ياد كردن به قلم(29) همه و همه نشان مى دهد كه علم و بيان در زندگى و استوارى و عقلانیت و دروری از خرافات جامعه بشريت سرنوشت ساز است و قدرت بيان و قلم از امورى است كه مى تواند فضاى نقد و درنهایت تفاهم و نزدیکی ميان افراد بشر را برقرار سازد و انسانها را از مقاصد يك ديگر مطلع گرداند و انديشه هايشان را در معرض بحث و انتقاد قرار دهد و اصطكاك افكار موجب روشن شدن حق و حقيقت و فيضان نور علم و معرفت و تکامل گردد، اندیشه های کج و معوج، که باسرهم بندکنی و فضای شعاری، یا دشمن تراشیهای کاذب جایگاهی پیدا نمی کنند.
حال چگونه اسلام مى تواند نسبت به پى آمدهاى جهل و نادانی بى توجه باشد و بگويد مردم هر گونه که می خواهند زندگی کنندو در هر شرایطی زیست نمایند، اما عقیده درست و صحیح داشته باشند، و با خرافات و عقاید منتسب به اسلام، مبارزه کنند. البته اين سخن معقول است كه هرعلمی خوشبختی و رشد و شگوفایی نمی آورد، اما علم از بی علمی بهتر است. بايد عالمان را از آفت علم برحذر داشت، راهنمايى كرد و فكرها را جهت بخشيد و پيروى از منطق را يادآورى كرد، يا از راه خود قلم و فكر به جنگ عقايد منحرف رفت، اما نمى توان قائل به بی تفاوتی و نفی علم شد. اسلامى كه به تقويت نيروى اراده افراد اهميت مى دهد و يكى از اهداف تربيتى انسان را رشد علم و انديشه مى داند، نمى تواند نسبت به تبادل افكار و مقايسه ميان افكار و تعالى آن بى تفاوت باشد و اگر اين طور بود، که علم تأثیری در سرنوشت اعتقادی نداشت، قرآن به جاى اين همه استدلال و توضيح و نقد نظرات مخالف و تأييد شيوه پيامبر در امر تبليغ، مى بايست شيوه ديگرى در پيش مى گرفت و از اشكال مخالفان جلوگيرى مى كرد و به پيامبر دستور مى داد كه اگر كسى به او مراجعه كرد و اشكالى نمود، يا منكر وحى و رسالت شد، به جاى پاسخ دادن، مانع حرف زدن او باش و او را بزن و بكش. در حالى كه نه قرآن چنين دستوراتى داده؛ و نه پيامبر چنين شيوه اى برگزيده، بلكه بر عكس قرآن در جمله اى كوتاه در ضرورت برخورد منطقی مى فرمايد: (ولو كنت فظّاً غليظ القلب لأنفضوا من حولك.)(30) و اگر درشت خوى سخت دل بودى مردم از گرد تو پراكنده مى شدند.
راهيابي به وسیله علم، برای مبارزه با خرافات
از راه های مبارزه با خرافات، نشان دادن راه و وسيله راهيابي به علم است . گفتیم هر علمی نمی تواند با خرافات مبارزه کند، پس از تشويق به كسب علم و دانش‌اندوزي، قرآن كريم وسيله راهيابي به علم را نشان مي‌دهد و در ابتدا مي‌آموزد از كساني كه ثباتی درعلم پیدا کرده و به تعبیری طي طريق كرده‌اند و به سر منزل مقصود رسيده‌اند، علم بیاموزیدو پند بگيريد و از تجربيات ايشان بهره ببريد. به اين آيات توجه كنيد.
1ـ رسوخ علمی یکی از شرایط مراجعه: أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ. (يونس/35). پس آيا كسي كه به سوي حق رهبري مي‌كند سزاوارتر است مورد پيروي قرار گيرد، يا كسي كه راه نمي‌يابد، مگر آنكه هدايت شود؟ شما را چه شده، چگونه داوري مي‌كنيد؟
2ـ پرسشگری ننگ نیست: ... فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ . (النحل/ 43). پس اگر نمي‌دانيد از پژوهندگان كتاب‌هاي آسماني جويا شويد.
3ـ از وظایف پیامبران علم آموزی است: كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ . البقره/151). همان طور كه در ميان شما، فرستاده‌اي از خودتان روانه كرديم، (كه) آيات ما را بر شما مي‌خواند، و شما را پاك مي‌گرداند، و به شما كتاب و حكمت مي‌آموزد و آنچه را نمي‌دانستيد به شما ياد مي‌دهد.
استفاده از روش مقایسه وتطبیق
از روش های ديگر قرآن برای مبارزه با خرافات، مقایسه عقاید است. در شناخت عقايد صحيح، و تشویق به فهم درست ، بهره گیری از روش مقايسه و تطبيق است. دراين باره قرآن مي‌فرمايد:
6ـ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ. (الزمر،17 و 18). پس بشارت ده به آن بندگان من كه: به سخن‌ها گوش فرا مي‌دهند و بهترين آن را پيروي مي‌كنند. اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان. لازمه شنیدن دیدن و مقایسه کردن است.
در تأیید آن سخن در بهره گیری از منابع گوناگون و وابسته نشدن به یک منبع معرفتی، حضرت علي (ع) می فرماید: لا يُعرف الحقَ بالرجال، إعرف الحقَ تَعرف اهله.(31) حق به رجال شناخته نمي‌شود، حق را بشناسيد، اهل‌اش را هم خواهيد شناخت.
حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: عَليكُم بالدرايات، لا بِالروايات. بر شما باد كه هميشه دريابيد، نه اينكه نقل كنيد و روايت كنيد. اینکه چه کسی می گوید مهم نیست ، مهم منطق و دلیل شخص است.

4- بهرگیری ازمنابع گوناگون
براي شناخت بهترو پیشگیری از دچار عقاید سخیف نشدن از نظر قرآن، آگاهي از عقايد ديگران و محدود نشدن به یک منبع معرفتی، ضروری است. نباید از آرای دیگران هراسيد. بنيان ديني را با آگاهی همه جانبه می توان تقویت کرد. این روش مي‌تواند به آگاهی از روشهای غلط و سوء استفاده افرادی که مرید بازی می کنند ویا مسائل را باهم مخلوط می کنند بیانجامد. از این رو اندیشیدن و مقایسه کردن دین ورزی را تقويت می كند، نه خود باختگی داشت و نه تعصب. نه خود را در انزوای علمی ومعرفتی قرار داد. برای اینکه آلوده شوی و نه اینکه در هر مجلس و محفلی بروی و بنشینی و به هر جایی سر بزنی.
از سوی دیگر، با نامحدود بودن منابع معرفت، می توان به اندیشه های گوناگون سرکشی کردو از راه مقايسه و تطبيق، بهترين راه را شناسايي كردو در برابراندیشه های دیگر مصونیت سازی کرد. اکنون به رواياتی که مؤید این نظریه است توجه كنيد.
1ـ حضرت علي(ع) مي‌فرمايند: لا تَنظُروا إلي مَن قال، بل اُنظروا إلي ما قال. (32)هميشه ببینيد چه گفته می شود، نه اينكه چه «كسي» مي‌گويد. باز آمده است:لاتَستَوحَشُوا فِی طریقِ الحق مِن قِلةِ اَهلِه . در طریق حق از کمی همراهان نهراسید. یعنی در طرفداري از حق هرگز نترسيد که تنها بمانيد و نگران نشويد .
2 - از سوي ديگر حق‌مدار باشيد، از هرکجایی که گفته می شود و از هرجایی که می خواهد باشد. گاه یک سخن حکمت آمیزانسان را به وجد می آورد، هر چند از كافران باشد. خُذ الحِكمة ولو كان مِن المشركين.(33) به دنبال حكمت باشيد، هر چند از مشركين. گاهي يك مومن حرف غلط و اشتباهي مي‌زند و گاه كافري سخنش درست و منطقي است، به همين دليل مي‌فرمايد: بگيريد حرف حق و حكمت را اگر چه از مشركين باشد.
3ـ معیار در سنجش حق خود سخن است، نه شخصیت و یا وابستگی اعتقادی و فرهنگی و مذهبی صاحب سخن، بسا سخنی از اهل باطل است و درست است. و سخنی از اهل حق است، اما باطل است. حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: خُذ الحقَ مِن اهلِ الباطل و لا تَأخذِ الباطلَ مِن اَهلِ الحق و كُونوا نُقادِ الكلام.(34) حق را برگزينید، هر چند از اهل باطل، و باطل را انتخاب نكنيد، هر چند اهل حق بگويند و همواره ناقدان (بررسی کنندگان)سخن باشيد. یعنی خود سخن را بررسی کنید، از هر كسي سخني مي‌شنويد چشم بسته نپذيريد و به دنبال دليل آن باشيد. معيارپذیرش، بايد حقانيت باشد. حق را بگيريد، اگر چه از اهل باطل باشد. حرف باطل را نپذيريد، حتي اگر از اهل حق باشد. اگر معيار حقانيت باشد، ديگر شخص معيار نمي‌شود. ارزشها معیار می شوند. شيخ مفيد(م413) مي‌گويد: نحن أبناء الدليل. ما فرزندان دلیل هستیم. یعنی معیار ما دلیل است و بس، اگر چنین شد هرکسی نمی تواند معرکه گیری کند، قداست مآبی کند و به این وسیله حرف باطل و یا بی مبنایی را حق جلوه دهد.
ازمسائلی که در راستای مبارزه با غلو شناخته می شود و بستر دینی با توقعات و خواسته های شناخته شده فراهم می سازد، اموری است که روشنگری آن در قرآن آمده است.
1- معین کردن قلمرو دین و محدود کردن خواسته ها
مشرکین با درخواست معجزات و انجام کارهای خارق العاده، می خواهند که پیامبری خود را به اثبات به رساند و او از سوی خداوند فرمان می یابد که بگو: قُلْ سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلاَّ بَشَراً رَسُولاً .(اسراء/ 93 .).
تأکید بر بشری بودن پیامبر یکی دیگر از آموزه های قرآن است که مبادا سطح پیامبری را از حد انسانیت خارج سازند : قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ. (کهف/110).
2- نياز به پالايش و طى مسير
تصورات افراد نسبت به آنچه در فرهنگ و آموزه هاى دين موجود است كه از كتاب و سنت برداشت شده و به عنوان معارف دين عرضه مى شوند، یا چیزهایی که در جامعه به نام دین و شعائر دینی رایج شده، ممكن است با دو شكل متفاوت تفسیر و تلقى شود:
الف: يك بار افراد نوشته هاى منسوب به اسلام را تماماً حق و صحيح و كامل مى دانند و همه دريافتها و برداشتها و تفسيرهايى كه از موضوعات اعتقادى گرفته تا مسائل علمى را پايان خط به حساب مى آورند و در آن هيچ نكته باطل و دليل واهى و مطلب فاسد نمى بينند و معتقدند آنچه پيشينيان گفته اند پايان راه است و بالاتر از آن سخنى نيست و جامعه دينى و اسلامى انبانى از حقايق و رشد و تكامل است، در اين صورت به كسانى كه مشفقانه براى مردم و براى حقيقت دل مى سوزانند و دلسوزانه هرنوع نوآوری و پالایش دینی را غیر ضروری بلکه تحريم مى كنند.
ب: يك بار افراد از نوشته هاى موجود و تفسيرهاى مكتوب، چنين برداشتى ندارند و حق كامل را در پيشگاه حق تعالى و راسخان در علم و متصلان به وحى مى دانند و برداشتها و فهم افراد از دين را غیر قطعی و حتی خطاپذير و مشحون از حق و باطل مى دانند. خود را معصوم نمی دانند، به عیان دیده اند که در این زمینه دیدگاه های گوناگون است؛ قهراً شيوه قضاوت آنان نسبت به نقد مخالفان كاملا متفاوت با گروه اول خواهد بود. لذا وصول به حقايق دينى را تمام شدنى نمى دانند و برداشتها و تفسيرهاى موجود را پايان خط به حساب نمى آورند تا تكاپو و تلاش را بى مبنا بدانند و آنچه موجود است را به حساب دين و واقع و حقايق مطلق بينگارند.
به نظر نگارنده، پژوهشهاى علمى و تحولات فكرى در جهان اسلام بر خلاف ايده نخست رقم خورده است. با نگاهى به مكتوبات اعتقادى و فقهى دانشمندان مسلمان در اين چهارده قرن، اين واقعيت راآشكار کرده كه انديشه دينى همواره در تحول بوده و نظريات بسيار متفاوتى عرضه شده و چیزهایی به اسلام و قران نسبت داده شده که بعد آن را اصلاح کرده اند و اگر نبود آن نقد و انتقادها، هرگز دانش معارف دين به اين مرحله از رشد و تكامل نمى رسيد. خیلی چیزها بوده که بعدها آن را به حساب غلو و بی اصلی گذاشته اندو یا برعکس . در اين صورت طبيعى است كه فهم و خلوص دين نيازمند طى مسير و نقد و انتقاد باشد و لذا نه تنها نياز به پالايش برای اصلاح اندیشه دینی جایز است، كه انديشه دينى نيازمند شفافيت، غربال و نقد و بررسی است. بهره ستاندن از ديگران براى تصحيح فكر و رشد و تكامل انديشه دينى يك ضرورت است. به اين جهت پژوهش مستمر، به معناى بازگذاردن اين راه و تداوم بخشيدن سير تكامل انديشه اسلامى و مبارزه با آن چیزی است که از اسلام نیست و به اسلام نسبت داده شده است، یا از محدوده دین فراتر رفته و باید در قلمرو دین قرار گیرد.
به عبارت ديگر اگر تمام حق و زواياى فرهنگ دين براى ما عيان بود و صد در صد صريح و روشن آشكار در اختيار ما بود، سخنى نبود، و ادعايى نداشتيم. در غير اين صورت چاره اى نداريم جز اينكه بگوييم معرفت دينى، همواره نيازمند نقد و بررسى همه جانبه است. ناچار بايد وارسی مداوم را بپذيريم و از نقد ديگران براى تصحيح و يا شفافتر كردن معرفت دينى استقبال كنيم.
البته اگر كسى اعتقاد خود را حق مى داند و به مكتب خود اعتماد دارد از اين نقدها هراسى به دل راه نمى دهد و پژوهش های اصلاح طلبانه را مخل مبانى دين و تضعيف ديندارى نمى بيند. كسانى مى ترسند كه در اين زمينه منطق و فهم خود را در اين هجوم آسيب پذير ببيند، يا طرح اين نوع مسائل را اخلال در کلیت دینداری و تضعیف نهاد دین و یا رويكرد مردم به آنان بدانند.
نمونه هایی از مبارزه با خرافات در قرآن
مهم ترین محور مبارزه با خرافات، عقاید باطل و انحرافی و سخیف و رفتار های غیر عقلانی و مضر به حال اجتماع بوده است. بخشی از این محور ها هرچند در عصر نزول قرآن هم مطرح بوده است، اما امروز هم برای مبارزه با غلوقابل توجه است.
1- مبارزه با ترویج سحر، کهانت، جن گیری و بهم زدن محیط آرامش خانوادگی از این طریق و دعا نویسی که خرافه های آن زمان محسوب می شدند و قرآن با آنها مبارزه می کند: يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ (بقره/102). تاجایی که به دلیل کاربری خاص، جن را می پرستیدند: بَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ(سبأ/41).
2- پرستش مقدسات دینی و فرارفتن از محدوده توحید. تعظیم ائمه معصومان بیشتر از مقام امامت : ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ . (آل عمران/79)
3- ارباب گرفتن ملائکه و پیامبران و علمای ابرار به جای خداوند: وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ. (آل عمران/80). مرحوم علامه طباطبايى(35) در الميزان، اين جمله« ارباباً» را ناظر به ربوبيت گرفتن حضرت عيسى(ع) از طرف مسيحيان گرفته است. امّا از آنجا كه در فرهنگ مسيحيت، اين اصل مسلم است كه آنها عيسى(ع) را در عَرض خدا نمى دانسته اند، پس بايد آن را نوعى قيموميت و درجه اى از ربوبيت وابسته فرض كردو همین را هم باید مبارزه کرد.
4- غلو ورزیدن نسبت به مقام و جایگاه حضرت عیسی و نفی تثلیث: يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَكَفى‏ بِاللَّهِ وَكِيلاً. (نساء/171)
5- عبادت تنها برای خدا است، تکبر و غرور مردود است: لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لاَ الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعاً .(نساء/172)
6- نفی الوهیت عیسی و همچنین شریک گرفتن هرکس: َقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَ قالَ الْمَسِيحُ يا بَنِي إِسْرائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ . (مائده/72)
7- لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلاَّ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لََيمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ .(مائده/ 73)
8- مبارزه با بت پرستی که نمونه ای از خرافه پرستی است: وَ جاوَزْنا بِبَنِي إِسْرائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلى‏ قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلى‏ أَصْنامٍ لَهُمْ قالُوا يا مُوسَى اجْعَلْ لَنا إِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ . (اعراف/ 138 )
9- خدا گرفتن عُزیرتوسط عده ای از یهودیان معاصر پیامبر: وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى‏ الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ. (توبه/30)
10- شریک گرفتن برای غیر خدا: قُل هَل يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ . (رعد/16)
11- پرستیدن و الوهیت و نياز به پالايش نياز به پالايش هر مقامی برای انسانها قائل شدن: وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا . (مریم/81) .
12- مبارزه با عقیده فرزند گرفتن خداوند: وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً . لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئاً إِدًّا. (مریم/88-89) .
13- برای خدا فرزندی قائل شدت: أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً وَ ما يَنْبَغِي لِلرَّحْمنِ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً (مریم/91-92) .
14- قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثِيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِيل.(مائده/77) .
15- مبارزه با عقایدی که برخلاف توحید است: أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِيماً. (اسراء/ 40) . وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً ثُمَّ يَقُولُ لِلْمَلائِكَةِ أَ هؤُلاءِ إِيَّاكُمْ كانُوا يَعْبُدُونَ. (سبا/40).
این آیات تنها نمونه ای از موارد مبارزه قرآن با خرافات و عقاید غیر منطقی گذشتگان بود که پیامبران بزرگ انجام داده و با اشاره به آنها هدف بزرگتری را دنبال می کند و معیار به دست می دهد.
جمع بندی
گفتیم یکی از مسائل دغدغه برانگیز پیامبران و مصلحان اجتماعی دینی ، رواج خرافات در جوامع بوده است. از سوی دیگر خرافات بلیه ای عمومی است و کمتر جامعه ای یافت می شود که در خرافه پرستی درگیر نباشد. خرافه گرایی عوامل گوناگونی دارد. برخی زاده ساده دلی، منشأ روانی- عاطفی دارد. و برخی زاییده تصورات خیالی و آرزوها و برخی زاییده جهل به علل و فرآیند بوجود آمدن آن است. قرآن کریم هم با خرافات و غلو ها مبارزه کرده و هم راه های پیشگیری آنها را نشان داده است. این کتاب الهی، روش و مجرای خاصی در مبارزه با خرافات دارد، مثلاً: یکی از عوامل و بستر رواج خرافات در جوامع مذهبی، انحطاط و جهل و افول نقد و گفتگوهای دینی و رواج تقلید مستقیم و غیر مستقیم در حوزه عقاید است. یکی از راه های درمان تحریف طرح درست عقايد و رفتارهای منطقی و معقول است. یکی از راه ها زدودن عقاید باطل توسط عالمان روشن اندیش و پژوهش های مستمراست و یکی بازنگری مداوم در یافته ها و نقد وبررسی است و مهمترآزادی اندیشه و بیان است، زیرا تنها راه درمان بیماری های جامعه، و پیشگیری از خرافات پیش از آلوده شدن و تمهید از غلطیدن مردم به سمت افراد شیاد و کلاهبردار امکان بیات آنهااز سوی عالمان دین و رهبران فکری می باشد.


یادداشت ها:
1- جاهودا ، گوستاو؛ روانشناسی خرافات، ترجمه محمد تقی براهنی ، ص 261، تهران، نشر نو، 1363.
2- همیلتون ، ملکم ، جامعه شناسی دین، ترجمه محسن ثلاثی ، ص 49، تهران، موسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان.
3- دهخدا، ج6، ص 8462).
4- همان، ص 8463.
5- المیزان ج1، 421.
6- به عنوان نمونه در تفسیر ابوالفتوح رازی به وصف روایات غیر مقبول اسرائیلی در این تفسیر مطالبی نقل شده و جالب اینکه در آن عصر نقد هم نشده و خود رازی حساسیتی به آن پیدا نکرده است. مانند روایت کعب الاحبار در باره چگونگی آفرینش آسمان و زمین در ذیل وکان عرشه علی الماء و داستان رازآلود کوه قاف. هر چند در مواردی مانند مخالفت با عصمت انبیا نقد می کند. در حالی که در دوره معاصر کسانی مانند علامه طباطبایی این روایات را نقد می کند. ر.ک: المیزان ، ج 18/342، همچنین روض الجنان ج؛ 18،/54؛ ج 16/124؛ ج6/324؛ ج13/344؛ ج 11/82. .
7- المیزان ج1، 421.
8- امام هادى(ع) همين معنا را در جمله اى بيان مى فرمايد: «ان الظالم الحالم يكاد ان يعفى على ظلمه بحلمه و ان المحق السفيه يكاد ان يطفى نور حقه بسفهه.» چه بسا ستمكار بردبار به خاطر بردباريش بر مردم مورد عفو واقع مى شود. درحالى كه حقدار نادان با سفاهتش (كه با شيوه هاى غلط به دفاع از حق مى پردازد) نور حق را خاموش مى كند. بحرانى، تحف العقول، ص 358، بيروت، اعلمى، 1389 ق.
9- قمى، سفينة البحار، ماده كفر.
10- كلينى، اصول كافى، ج 1، ص 360.
11- حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 15، ص 83، حديث 10، شماره مسلسل 20032، چاپ آل البيت.
12- حكيمى، الحياة، ج 1، ص 287 به نقل از نهج البلاغه عبده، ج 2، ص 185.
13- همان/ 287.
14- اين ترجمه از متن الحياة ترجمه آقاى احمد آرام برگرفته شده است.
15- نك: ایازی سید محمد علی، آزادی در قرآن، ص 424. تهران انتشارات ذکر، 1379.
16- عیون اخبار الرضا، ج1، ص304.
17- نهج البلاغه، حکمت 109(صبحی صالح)
18- آمدی، غررالحکم، ج2، ص324 .تحقیق محدث ارموی .
19- ابن حنبل، مسند، ج1، ص215و347 .
20- گفتگو در باره این مسجد، از این جا ناشی می شود که سازنده آن به نقل از تاریخ قم درقرن چهارم ادعا کرده است که این مسجد را به دستور حضرت ولی عصر(عج) ساخته ام. اما مشکلی که در نقل این خبر وجود دارد، آن است که نه سازنده و نه نویسنده تاریخ قم، فرد شناخته شده ای نیست. هیچ یک از فهرست نویسان متقدم، مانندنجاشی و طوسی از نویسنده این اثر یعنی حسن بن محمد قمی کتابی به نام تاریخ قم، نام نبرده اند و این نام درکتابهای رجالی فرد مجهولی است. در عصر تألیف این کتاب، شیخ صدوق در قم می زیسته، اما در آثار برجای مانده خود نقل نکرده و گفته می شود در اثری به نام مونس الحزین این داستان را نقل کرده که البته نه تنها این کتاب در دسترس نیست تا ارزیابی از نقل آن بشود، بلکه چنین کتابی به صدوق محل تأمل است. به همین دلیل بسیاری از علمای بزرگ و از آن جمله شخص امام خمینی عنایتی به این مسجد نشان نداده و مقالاتی در نقد این نقل و زیاده روی هایی که در قداست این مسجد شده، به نگارش در آمده است: محدث نوري و تمام كساني كه به ادعاي او ماجراي مسجد جمكران را ذكر كرده اند آن را از كتابي به نام « تاريخ قم » نوشته « حسن بن محمد بن حسن قمي » از معاصران شيخ صدوق و او نيز به گفته آنان از كتاب « مونس الحزين في معرفه الحق و اليقين » نوشته شيخ صدوق و طبق قول آنان صدوق ـ عليه الرحمه ـ نيز از فردي به نام « حسن بن مثله جمكراني » نقل مي نمايد. پيرامون استناد فوق الذكر نكات زير قابل توجه است
هيچ كدام از فهرست نويسان متقدم شيعه مانند نجاشي و طوسي ـ رحمت الله عليهماـ كه كوچك ترين تصنيف و مصنف شيعي از چشم تيز بينشان پنهان نمانده است نامي از « حسن بن محمد بن حسن قمي » و نيز كتابي موسوم به « تاريخ قم » نبرده اند. علاوه بر مجامع رجالي اوليه هيچ كدام از مجامع رجالي ثانويه و جوامع رجالي متاخر شيعه نيز نامي از چنين فرد و چنين كتابي نمي برند. اصولا « حسن بن محمد بن حسن قمي » فرد مجهولي است كه نام او در هيچ كتاب رجالي يافت نمي شود و ظاهرا كتاب « تاريخ قم » هم كه به او منسوب نموده اند اصلا وجود خارجي نداشته است.
- همانطور كه گفته شد فهرست نويساني مانند نجاشي و طوسي كه در تراجم و رجال سرآمد دوران خود بوده اند كوچكترين تاليف و حتي رساله اي را با ذكر نام مولف آن در كتب خود ذكر نموده اند. اما هيچ يك از آنان و نيز ديگر رجاليان متقدم ما در فهرست مصنفات شيخ صدوق كتابي به نام « مونس الحزين في معرفت الحق و اليقين » را ذكر نكرده اند(4 ) و ظاهرا اين كتاب از بافته هاي ذهن همان افرادي است كه كتاب تاريخ قم و مولف آن را ساخته و پرداخته كرده اند. اين مطلب وقتي بيشتر روشن مي شود كه توجه كنيم شيخ صدوق يكي از مشهورترين و مهم ترين روات و مولفين شيعه است و لذا كتاب هاي او نيز در غايت شهرت قرار دارند و عدم ذكر اين نام در بين مولفات او ظن به جعل اين عنوان را تقويت مي نمايد.
- صرف نظر از مطالب فوق، راوي اين حديث يعني ماجراي مسجد جمكران فردي به نام « حسن بن مثله جمكراني» است كه طبق قواعد علم رجال بايد از وثاقت او اطمينان حاصل كرد. اما داستان وقتي شگفت انگیز مي شود كه بفهميم اصولا هيچ كدام از كتاب ها و جوامع رجالي متقدم و متاخر چنين نامي را اصلا ضبط نكرده اند، چه رسد به اينكه در مورد وثاقت او نظر بدهند. پس 1) « حسن بن مثله جمكراني » نيز فرد مجهولي است كه نمي توان به حديث و نقل او اعتماد نمود. 2) مولف کتاب مجهول و ناشناخته است. 3) این نقل در هیچ یک از کتابهای آن عصر نقل نشده است.
- علاوه برموارد سه گانه بالا، لازم است بدانيم كه اساسا محدث نوري و ديگر نقل كنندگان ماجراي مسجد جمكران را مستقيما از كتاب تاريخ قم (كه ذكر آن رفت ) نقل نكرده اند. چرا كه به اذعان آنان اصل كتاب از بين رفته و به دستشان نرسيده است و حتي علامه مجلسي ـ رضوان الله عليه ـ نيز در بحارالانوار(5 ) تصريح مي نمايد كه به اصل كتاب دست نیافته است . اما اينكه محدث نوري و ديگران چگونه به مطالب اين كتاب دسترسي پيدا كرده اند، خود داستاني شنيدني دارد. به گفته آنان فردي به نام « حسن بن علي بن حسن بن عبدالملك قمي » (كه وثاقت او نيز براي ما معلوم نيست ) در سال 865 هـ . ق كتاب تاريخ قم را به فارسي ترجمه كرده است و هر آنچه كه از محتويات كتاب تاريخ قم نقل مي شود از مطالب ترجمه شده اين كتاب است . اما جالب اينجاست كه حتي اين ترجمه فارسي هم به دست محدث نوري نرسيده و او خود اذعان مي كند كه بعد از جستجوي فراوان و فحص شايع فقط به هشت باب از اين كتاب (كه در مجموع بيست باب بوده است ) دست پيدا كرده است (6 ) . و مطلب وقتي جالب تر مي شود كه بفهميم شيخ آقا بزرگ تهراني كتاب شناس شهير كه از شاگردان محدث نوري بوده است حتي به اين هشت باب هم دسترسي پيدا ننموده و در الذريعه تصريح مي كند كه در زمان ايشان فقط پنج باب از اين كتاب يافت مي شود(7 ) . حال آيا امروزه دسترسي به آن پنج باب ميسر است يا از زمان صاحب الذريعه تا امروز آن نيز از بين رفته است، خدا عالم است
! تمامي آنچه كه تا به حال گفته شد مربوط به نقد سندي اين ماجرا بود، اما اگر بخواهيم به نقد متني آنچه كه از زبان حسن بن مثله نقل نموده اند و به ماجراي مسجد جمكران مشهور شده است بپردازيم، توضيحاتي بسيار بيشتر از آنچه در باب نقد سند گفتيم خواهيم داشت كه ما به علت پرهيز از اطاله كلام از ذكر آنها خودداري نموده و آن را به مجالي ديگر وامي نهيم . لذا با توجه به اين مطالب به جرات مي توان گفت كه مسجد جمكران و منسوب بودن آن به حضرت ولي عصر شديدا مورد تشكيك بوده و طبق قواعد دانش حديث شناسي نمي توان هيچ گونه اعتباري براي آن قائل بود. والله اعلم بالصواب . رک: جمهری اسلامی، 22 شهریور1385، با عنوان خطرعوام زدگی و رسالت نخبگان. و 3مهر 1385، شماره 7876.
باز تأکید می شود کسی منکر استفاده معنوی از این مسجد نیست، و حتی اجتماع و بهره گیری از آن در بیان مسائل شرعی و توجه و تبلیغ عقاید اسلامی از این فرصت، بسیار مطلوب است، نماز خواندن در یکی از مساجد شهرو محلی که اجتماعات در آن می شود؛ یا به قصد رجا اقامه دعا کردن اشکالی ندارد، اما مبالغه در موقعیت این مسجد و دراینکه این مسجد از مساجد دیگر بالاتر است، و ترویج برخی کراماتی که ثابت نشده و سخنان برخی مداحان و افراد بی سواد و سوء استفاده، مشکل جدی در بهره گیری از این مسجد است.
21- در روایات بسیاری در منابع شیعی و سنی رسیده است: لاتشدّ الرحال الا الی ثلاثه مساجد. المسجد الحرام، و مسجد الرسول و مسجد الکوفه. (خصال صدوق، ج1، ص 143؛ بحارالانوارج96، ص240؛ ) که این روایات هرچند دلالت برحرمت کوچ کردن به غیر این مساجد و اماکن را ندارد، اما نشان می دهد که مساجد مقدس محدود و توقیفی هستند و حرکت به سمت مساجد تابع دلیل و مستند معتبر است. از طرفی در باره زیارت اماکن مذهبی آمده است: لاتشد الرحال الی شئ من القبورالا قبورنا (بحارالانوار، ج99، ص36) . که همه اینها نشان از اهمیت و انحصار آن مساجدو زیارت گاه ها و آموزش برای پذیرفتن تعبد در دعا و زیارت و تقدس اماکن است.
22- سوره انعام، آيه66.
23- سوره آل عمران، آيه 80.
24- سوره توبه، آيه 31.
25- المیزان، ج5، ص254- 256.
26- سوره زمر، آيه 9.
27- درباره فضيلت علم به اين آيات قرآن مراجعه كنيد: سوره زمر، آيه 9، سوره بقره، آيه 247، سوره آلعمران، آيه 7، سوره نسا، آيه 83، سوره مجادله، آيه 11، سوره مريم، آيه 43، سوره قلم، آيه 1، سوره علق، آيات 1 و 4 و 5.
28- سوره الرحمن، آيه 3: (الرحمن، خلق الانسان، علمه البيان.)
29- سوره قلم، آيه 1: (ن والقلم ومايسطرون.)
30- سوره آل عمران، آيه 159.
31- بحار‌الانوار، ج40/126
32- كنزالعمال، 16/269، غررالحكم، 1/189
33- بحارالانوار، ج 1، صص 177و 180و 97 . محاسن برقي، ص359.
34- محاسن برقي، ص .359
35- الميزان، ج3، ص 277

فهرست منابع:

1. آمدی، غررالحکم،.تحقیق محدث ارموی . تهران دانشگاه تهران ط5 .
2. ابوالفتوح رازى، روض الجنان (معروف به تفسير ابوالفتوح)، مشهد، بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى، چاپ اول، 1414 ـ 1420ق، 20ج.
3. برقى، احمد بن محمد، المحاسن، تحقيق سيد مهدى رجايى، قم، المجمع العالمى لاهل البيت، ط 2، 1416ق.
4. جاهودا ، گوستاو؛ روانشناسی خرافات، ترجمه محمد تقی براهنی ، تهران، نشر نو، 1363.
5. حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، تحقيق مؤسسه آل البيت، قم، مؤسسه آل البيت، 1415ق، 30ج
6. همیلتون ، ملکم ، جامعه شناسی دین، ترجمه محسن ثلاثی ، تهران، موسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان.
7. قمى، سفينة البحار، ماده كفر.
8. طباطبايى، محمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، بيروت، مؤسسة الاعلمى، ط 3، 1393ق، 20ج.
9. . كلينى، محمد بن يعقوب، كافى، تحقيق على اكبر غفارى، تهران، اسلامية.
10. . متقى هندى، علاء الدين، كنز العمال، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1399ق.
11. مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار، بيروت، دارالوفاء، 1400ق، 111ج

خوانده شده 2209 بار آخرین اصلاح در تاریخ سه شنبه, 15 دی 1394 15:28
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا