قرآنی

آيا درباره ترجمه قرآن براي غير عرب زبانان حکم شرعي خاصي وجود دارد؟
سيد محمد علی ايازی(قرآن پژوه معاصر)
اشاره: پرسشي که به ذهن مي رسد اين است که آيا آن‏‏‏‏ گونه که درباره تلاوت، حفظ، خواندن در نماز، کتابت، و خريد و فروش و ...، احکام شرعى خاصي مطرح است؛ درباره ترجمه قرآن نيز حکم خاصى بيان شده است؟ فقها درباره تلاوت و حفظ قرآن حکم به استحباب داده اند و خواندن آن را در نماز واجب دانسته اند، کتابت را براى حفظ آن لازم کرده اند و خريد و فروش را در برخى موارد ممنوع و در برخى از موارد مکروه و برخى در کل جايز دانسته اند. آيا درباره ترجمه قرآن براي غير عرب زبانان مي توان حکم شرعى خاصى را مطرح کرد و آيا در اين باره فقها ديدگاه مشخص دارند؟ به عبارت ديگر غير عرب زبان ها بايد عربي ياد بگيرند تا قرآن را بفهمند، يا اگر اين کتاب هم به زبان خودشان ترجمه شود، کافي است؟ در اين باره نظريات مختلفي مطرح است. آنچه در اين مقاله آمده بررسي ديدگاه هاي موافقان و مخالفان ترجمه است که استاد سيد محمد علي ايازي از محققان و قرآن پژوهان بنام بدان پرداخته است.
الف: جواز ترجمه قرآن
درباره جواز ترجمه قرآن براى تلاوت و فهم معاني، به ويژه براى غير عرب زبانان پيش از اين سخني، بلکه ترديدى مطرح نبوده است، بلکه در کشورهاى غير عربى از سده هاي نخستين، به ويژه پس از گسترش اسلام، نقل معانى و انتقال معانى قرآن به زبان هاي گوناگون امرى متعارف و غير قابل ترديد بوده است. مثلاً درباره ترجمه فارسى قرآن گفته اند که در اواسط قرن چهارم هجرى گروهى از علماى ماوراءالنهر (منطقه شرقى خراسان کبير) با درخواست سلطان منصور بن نوح سامانى (سلطنت 365ـ350) گرد مي آيند تا به اين پرسش او پاسخ دهند که آيا مي توان قرآن را ترجمه کرد تا ديگران بتوانند از قرآن و تفسيرش استفاده کنند. همه آنان، بر اساس گزارش مقدمه ترجمه تفسير منسوب به طبري، حکم به جواز آن مي دهند و لذا گروهى به ترجمه قرآن و ارائه تفسيرى فارسى (مستند به روايات طبرى و آثار ديگر) [1] مبادرت مي ورزند. و از آن به بعد ترجمه هاي فراوانى به زبان فارسى به صورت مستقل يا همراه با تفسير فارسي، به صورت تحت اللفظي، با حفظ ساختار زبان فارسي، تقليد از ساختار زبان عربي، ترجمه هاي شرح گونه از قبيل بصائر يميني، تاج التراجم سورآبادي، ترجمه پاک، ترجمه نسخه کتابخانه کمبريج، نسفى و ترجمه هاي ديگر عرضه مي گردد و کسى به نوشتن آن ها اعتراض نمي کند و آن ها را ممنوع نمي سازد، بلکه مؤلفان و مترجمان نيز مورد تشويق قرار مي گيرند. اما در قرن اخير در قلمرو دولت عثمانى و بخش هايي از کشورهاى عربى (مثل سوريه و مصر) جنجالى براى جواز ترجمه قرآن برپا مي شود و گروهى به مخالفت با ترجمه قرآن بر مي‏‏‏‏ آيند، در حالى که در مقابل، گروهى ديگر به شدت از ترجمه قرآن دفاع مي کنند و اين عمل را ضرورى و نياز مبرم جوامع انساني، و ترک آن را دور از دسترس قرار دادن قرآن از جوامع غير عرب مي دانند. به اين جهت، دو جريان مشخص و موافق ترجمه در ميان علماى اهل سنت در کشورهاى عربى (و به صورت مشخص، مصر و سوريه) پديد آمد و اين جنجال به کشورهاى ديگر هم کم و بيش سرايت کرد، حتى در اين باره از علماى شيعه، به ويژه در کشور عراق و شهر نجف درخواست ابراز موضع مي کنند و کسانى چون علامه کاشف الغطا و ديگران در اين باره ابراز نظر کرده و مانند علماى پيشين شيعه که ترديدى در جواز ترجمه نداشتند، حکم جواز ترجمه را در کتاب ها و استفتائيه ها به صراحت اعلام مي نمايند. [2]
به عبارت ديگر، اگر بحثى درباره جواز قرائت ترجمه قرآن در نماز مطرح بوده است، اما در ميان فقهاى اماميه اختلافى در ترجمه غير نماز نيست هر چند عاجز از يادگيري نباشد. در نماز در صورتى که نمي تواند سوره فاتحه را بخواند، بايد آيات ديگر يا دعا و ذکر عربى بخواند، بلکه محقق همدانى با صراحت مي گويد آنچه مي خواند بايد حقيقتاً و به عين قرآن باشد و حتى نمازگزار نمي تواند در خواندن سوره فاتحه عبارتى ديگر از مضمون سوره فاتحه را به عربى بخواند، و حتماً بايد خود سوره فاتحه باشد؛ زيرا روشن است که اين ترجمه و تغيير الفاظ قرآن به عربى يا فارسى خود قرآن نيست و الفاظ قرآن در قوام قرآنيت دخالت دارد بله، کسى که عاجز از خواندن سوره حمد نيست، مي تواند تسبيح و تحميد و ذکر عربى يا فارسى بگويد، نه اينکه ترجمه قرآن را بخواند، از اين باب که چاره اي ديگر ندارد و اين مسئله اجماعى است.[3]
در ميان فقهاى اهل سنت نيز از قديم الايام اين بحث مطرح بوده که براى غير قادر به قرائت حمد، ترجمه قرآن کافى است يا خير؟ ابو حنيفه مي گفته که جايز است و استدلال به داستان سلمان کرده که عده اي از ايرانيان پيش او آمدند و از عدم توانايى خود در اداى سوره حمد گفته و او سوره حمد را ترجمه کرد و به خدمت پيامبر(ص) برد و حضرت تأييد کردند[4] و لذا ترجمه حمد براى عاجز در نماز درست است و ابو يوسف شيبانى و شاگردان ديگر وى اين حکم را به زبان هاي ترکى و هندى سرايت داده اند؛ اما مالکيه و شافعيه و حنابله ترجمه قرآن را در نماز در هر صورتى جايز ندانسته اند.[5]
بنابراين در ميان فقهاي شيعه هيچ يک اعتراضى به ترجمه قرآن نکرده، بلکه کسانى از فقها به صراحت اعلام کرده اند که هر چند ترجمه قرآن نمي تواند وافى به قرآن باشد، اما در صورتى که ترجمه اي صحيح باشد و در آن تغيير و تحريفى نباشد جايز است، حتى نقل آن براى کسى که اين قدرت را دارد، واجب است. اين مطلب را علامه شيخ محمد حسين آل کاشف الغطاء با صراحت در استفتايى که از او مي کنند بيان مي نمايد.[6] همچنين آيت الله سيد ابوالقاسم خويى نيز در تعليقات "تفسيرالبيان" يادآور مي شود که فهم قرآن براى همه مردم لازم است و ترجمه به اين فهم کمک مي کند؛ اما لازم است که مترجمان احاطه کامل به زبان مبدأ داشته باشند و مترجمى که امور و قواعد ترجمه را رعايت مي کند بهتر است که حقايق و مفاهيم قرآن را به زبان هر ملتى ترجمه کند، چون قرآن براى همه مردم (از هر زباني) نازل شده و سزاوار نيست که از آنان پوشيده بماند.[7]
ب: ممنوعيت ترجمه
ممنوعيت ترجمه قرآن در ميان دو گروه واقع شده، گروهى ترجمه قرآن را جايز نمي دانند و معتقدند که چون ترجمه، خود قرآن نيست، ممکن است جايگزين قرآن شود و خود قرآن مورد تغافل قرار گيرد. برخى نيز در نقل معناى قرآن تقسيم بندى کرده اند؛ مثلاً ابن قتيبه دينورى (م 276)در "کتاب المعارف" و شاطبى (م790 ق) در کتاب "الموافقات" براى دلالت الفاظ لغت عربى دو گونه تقسيم مي کنند. آنجا که الفاظ و عبارات مطلق است و بر معانى کل دلالت مي کند، از آن به دلالت اصلى ياد مي کنند و از جهتى که اين الفاظ و عبارات به خصوصيات و ويژگي هايي دلالت دارد و به معانى خاص اشاره دارد، به دلالت هاي تبعى (مقتضاى اشاره) موسوم اند.
به عقيده گروه دوم، در قسم اول ترجمه ممکن است و اما در قسم دوم، ترجمه حتى در زبان مبدأ ممکن نيست، تا چه رسد به زبان هاي ديگر. مگر اينکه ميان اين دو زبان در ادب و فرهنگ نوعى تساوى باشد.[8] با اين حال، گروهى که از استحاله ترجمه قسم دوم سخن مي گويند، ترجمه را به طور کل تحريم نمي کنند و آنچه بيان مي کنند، عدم امکان ترجمه در همه زواياى معنا و پيام ها و زواياى کلام است که سخن درستى است.
جالب اين جاست که درباره ترجمه معانى اصلى قرآن با صراحت مي گويند: ترجمه اين گونه اي، خالى از اشکال است و مي توان قرآن را براى عامه مردم و کسانى که درک قوى براى بدست آوردن معانى آن ندارند تبيين کرد و اين به نظر همه مسلمانان جايز بوده و اين اجماع، حجت است.[9] شيخ اسبق جامع الازهر، محمد مصطفى مراغى در نامه اي خطاب به نخست وزير مصر در سال 1355ق، همين نکته را يادآور مي شود که در گذشته ترجمه هاي فراوانى به زبان هاي مختلف عرضه شده که به خوبى وافى به مقصود قرآن نبوده و امروز لازم است که دانشمندان اسلامى آشنا به زبان عربى اقدام به ترجمه هاي دقيق و صحيح کنند که اين عمل نقش بسيار مهمى در دعوت به اسلام و ترويج فرهنگ قرآنى خواهد داشت.[10] علماى الازهر نيز اقدام بر ترجمه قرآن صحه گذاشته و آن را با رعايت شرايطى جايز مى شمارند. [11]
در برابـر ايـن نظـر که برخـى از قـرآن‏‏‏‏ پژوهـان تنها ترجـمه هاي تفسيرى را جايز مي دانند و ترجمه لفظ به لفظ و ترجمه معنايى را جايز نمى‏‏‏‏ شمارند؛ مانند مناع القطان[12] در کتاب "مباحث فى علوم‏‏‏‏ القرآن"، و عبدالله محمود شحاته در کتاب "علوم القرآن"[13] ابوشهبه در کتاب "المدخل للدراسة القرآن الکريم"[14] و برخى ديگر، قائل‏‏‏‏ اند که ترجمه قرآن نه تنها جايز است، بلکه براى جهان اسلام و غير جهان اسلام واجب است. چگونه مي توان در انديشه اسلام بود و آن را ترجمه نکرد و متنى در محدوده مرادف سازى واژه هاي زبان ديگر عرضه نکرد؟
عوامل مخالفت با ترجمه قرآن
اکنون پيش از طرح ادله مخالفان و موافقان، جا دارد علل و ريشه هاي مخالفت ها ارزيابى شود و روشن شود که چه عواملى زمينه هاي مخالفت با ترجمه قرآن را فراهم ساخته، با اينکه عمل برگردان معناى پيام الهى براى کسانى که آشنايى با قرآن ندارند، کار بسيار طبيعى و گريزناپذيري است و همان‏‏‏‏ گونه که در کتاب هاي ديگر به خوبى انجام گرفته، و تجربه و عقل بشرى حکم مي کند در جايى که نمي توان از متنى استفاده کرد و زبان آن را فهميد، چاره اي جز برگردان نيست:
1. انتشار ترجمه هاي آشفته و مغرضانه اروپايي
مسلمانان عرب، پيش از اين قرن ارتباط چندانى با پژوهش هاي غربى درباره قرآن نداشتند و کارهاى پژوهشى خاورشناسان، به ويژه در باره ترجمه و تفسير آنچنان فراگير نشده بود. از آغازين دهه هاي قرن بيستم اخبار اين آثار به گوش دين داران و دين شناسانى رسيده بود که با وسواس و حساسيت به رفتار غربيان چشم دوخته و اعمال استعمارى و غير استعمارى آنان را نسبت به مسلمانان، نوعى موضع گيرى و مقابله، تفسير مي کردند. اخبار اين ترجمه ها و معادل يابي هاي واژگان قرآن به زبان هاي اروپايى دست به دست به گوش آنان مي رسيد و مي‏‏‏‏ ديدند که چگونه اين ترجمه ها احياناً با متن اصلى فاصله گرفته است. فاصله ميان متن و ترجمه ها در آن عصر اگر از توطئه و تحقير بر نمي‏‏‏‏ خاست، دست‏‏‏‏ کم فاصله فرهنگى و زبانى ميان متن و ترجمه را به خوبى نشان مي داد. هم اکنون با فاصله‏‏‏‏ اى نزديک به يک قرن از آن تاريخ و کسب آگاهي‏‏‏‏ ها و تجربه‏‏‏‏ هاى علمى و آموزشى و انتقال متون و فرهنگ نامه ها اين مشکل را در ترجمه هاي فارسى و عربى و برعکس در کتاب هاي ترجمه شده مشاهده مي کنيم. در آن وقت که فضاى سنگينى از حرکت استعمارى و توطئه انگارانه بر اين کشورها حکومت مي کرد، بستر مناسب را فراهم مي ساخت تا اين ترجمه ها را ببينند يا اخبار و گزارش‏‏‏‏ هاى آن را بشنوند و احساس خطر کنند و از عواقب بد آن بر حذر دارند و حکم به تحريم ترجمه به هر زبانى بدهند.
2. نگرانى از به فراموشى سپردن قرآن
عامل ديگرى که در طرح تحريم ترجمه مؤثر افتاد، ترس و نگرانى از فراموش شدن متن قرآن و جايگزين شدن متون ترجمه شده به جاى قرآن بود. فقيهان و قرآن پژوهان هيچ‏‏‏‏ گاه برخوردى با قرآن هاى ترجمه شده پيشين نداشتند، اما چون چاپ کتاب و متون گوناگون به شدت رواج يافت، اين ترس در دل آن ها خانه کرد که مبادا اين ترجمه ها رواج يابد و جايگزين مصحف گردد و روزى برسد که ديگر مردم غير عرب به قرآن دسترسى نداشته باشند و هر آنچه مي بينند ترجمه هايي باشد که منتشر شده، و ديگر از قرآن خبرى نباشد. اين گروه، نمونه اين تجربه را در کتاب هاي تورات و انجيل مي‏‏‏‏ ديدند که چگونه در آغاز، از زبان هاي اصلى خود به زبان هاي يونانى و آرامى و لاتينى ترجمه شد و اصل آن ها با ترجمه شدن از بين رفت. محمد مصطفى الشاطر، يکى از مخالفان جدى ترجمه در کتابى که با عنوان: «القول السديد فى ترجمه القرآن المجيد» تأليف کرده، به صراحت از اين نگرانى ياد مي کند و خطر نابودى قرآن را در دراز مدت گوشزد مي کند و معتقد است که بايد از اين تجربه عبرت گرفت. [15]
اين نگرانى زمينه ديگرى هم داشت که در کشورهاى تحت سلطه دولت عثماني، مانند مصر و سوريه طبيعى مي‏‏‏‏ نمود و آن نزديکي اين کشورها به بلاد غرب بود و رفت و آمدها و کاهش هويت عربي و ديني آنان در اثر عدم اتکا به زبان عربي است. از اين رو، ترس از حذف قرآن به عنوان پايه زبان عربي معنا نمي‏‏‏‏ يافت. بهترين دليل بر نفى اين واهمه، ترجمه هاي فراوان در بلاد اسلامى و کنار نرفتن متن مصحف از مجامع اسلامى از آن تاريخ به بعد است. هر چه اين ترجمه ها افزون تر شده، شمارگان قرآن ها بيشتر گشته و وجود ترجمه هاي همراه با متن و بدون متن، تأثيرى در حضور متن قرآن در مجامع نداشته، اتفاقاً وجود اين ترجمه ها، انگيزه مراجعه به قرآن و چاپ و نشر و در اختيار قرار گرفتن فراوان آن را بيشتر کرده، تا جايى که اين دغدغه به صورت آشکار برطرف شده است. بايد گفت که مشکل نابودى اصل متن کتاب مقدس در گذشته که صنعت چاپ نبوده و خط، همراه با دشواري بوده، داستان ديگرى دارد که دست کم ربطى به ترجمه آن ندارد.
اگـر بر فـرض، در مـتن کتـاب مقدس تحريفى انجام گرفته، اما در اين کتاب موجود از زمان گزارش و ترجمه هاي گوناگون آن هيچ تغيير و اضافه‏‏‏‏ اى رخ نداده است و هم اکنون نسخه‏‏‏‏ هاى برابر با نسخه‏‏‏‏ هاى قرن دوم ميلادى در موزه ها و کتابخانه هاي معتبر دنيا موجود است. به تعبير درستِ جناب شادروان آقاى معرفت اگر تحريفى در عهدين به وجود آمده، در الفاظ نيست، بلکه در تغييرهاى آن نسبت به اصل وحى مي باشد که توسط گزارشگران انجام گرفته است؛[16] زيرا انجيل و تورات متون القايى و شفاهى بوده، نه متون کتبى و لفظ به لفظ.
ترس از نابودى قرآن به هنگام رواج چاپ و دورى اين فقيهان و نويسندگان از کشورهاى اسلامى ايجاد شد. [17] به گمان ايشان ترجمه قرآن مى توانست زمينه نابودى آن را در کشورهاى غير عربى فراهم سازد. کشورهاى عربى که قرآن را در اختيار داشتند و از ترجمه اي استفاده نمي‏‏‏‏ کردند از اين خطر فرضي در امان بودند. نابودى قرآن توهّمى بيش نبود که در ذهن عده اي از اين گروه خلجان کرده و غوغايى برپا نمود، آنگونه که آنان درصدد برآمدند تا دليلى بر تحريم ترجمه پيدا کنند.
3 . بى توجهى به بُعد اعجاز ادبى و بيانى قرآن
اعجاز قرآن کريم يکى از مدخل هاي بزرگ قرآن پژوهى است. قديمي ترين محور اعجاز، اعجاز در فصاحت و بلاغت و تأکيد بر زيبايي و شگفتى آفريني هاي بيانى و بلاغى قرآن است. همه اين ها بر مدار زبان عربى مي چرخد که اگر قرآن در ميان مسلمانان غير عرب به زبانى ديگر ترجمه شود، نمي تواند آن زيبايي ها را ترجمه کند و فصاحت و بلاغت و تحّدى قرآن را نشان دهد. در نتيجه، عرضه قرآن کريم براى غير عرب ها اثرى سبک و غير جذاب نشان داده مي شود. اين ترس با واهمه ديگرى همراه گرديد و آن اينکه در بلاد اسلامى با وجود قرآن کريم و احترام و قداست چنين متني، توجه به زبان عربي، زبان متون ديني، همچون قرآن و سنت و مهم ترين آثار و منابع فرهنگى و تمدن اسلامي، همچنان پابرجا خواهد ماند و اما اگر قرآن ترجمه شد، ديگر آن اهميت و اهتمام، دوام نخواهد آورد و مسلمانان به آن بهاى لازم را نخواهند داد.[18] روشن است چنين انگيزه اي نمي تواند در حکم الهى تأثير گذار باشد؛ زيرا کسى ترجمه ها را جايگزين قرآن نمي کند. ترجمه به اين خاطر است که کسانى که عربى نمي دانند و شرايط آگاهى از متن و قواعد زبان براى آنان فراهم نيست، با خواندن قرآن از محتواى پيام الهى آگاهى يابند. دور شدن از زبان و حمله به آن در کشورهاى اسلامى داستان ديگرى دارد که در مباحث آتى به آن اشاره خواهد شد.
4 . وسوسه هاي استعمارى
برخى در بررسى انگيزه ها و علل تحريم ترجمه قرآن کريم به اين نکته اشاره کرده اند که نظريه تحريم ترجمه قرآن از سوى بعضى از فقيهان و قرآن پژوهان، در دوره اخير، ريشه در ادله فقهى آنان ندارد، بلکه زمينه هاي فکرى و فرهنگى داشته و القائات خناسانه استعمارگران در آن بى تأثير نبوده است. پس از پاره پاره کردن کشورهاى اسلامى و هجوم گسترده بر انديشه و فرهنگ اسلامى با حرکت هاي تبشيرى از سوى نهادهاى مسيحى و استعمارگران، طرح بازگشت به قرآن از سوى متفکران و مصلحان مسلمان مطرح شد. از اين رو مبلغان مسيحى بر آن شدند تا کارى کنند که قرآن هر چه کمتر در اختيار مسلمانان غير عرب قرار گيرد و نسل هاي نو، با محتواى قرآن آشنا نشوند و لذا به صورت غير مستقيم القا کردند که ترجمه قرآن نمي تواند گويايى قرآن را داشته باشد و لذا ترجمه قرآن کريم محال و بى فايده است. از طرفى هم تعليم زبان عربى در کشورهاى غير عرب تحريم شده، يا مورد هجوم قرار گرفته بود، لذا صدور فتواى تحريم ترجمه، آنان را به اهدافشان نزديکتر مي ساخت و خواسته استعمارگران به خوبى عملى مى شد[19] ، وگرنه پيش از اين مرحله حتّي ظاهرگرايان حنبلي هم در ضرورت ترجمه قرآن ترديدي نداشتند و آنان هم ترجمه قرآن را براي غير عرب ها مفيد مي دانستند[20].
5. جايگاه جغرافياي نزاع‏‏‏‏ ها
کشمکش‏‏‏‏ هاي مخالفت با ترجمه به طور عمده در منطقه شامات، مصر و سوريه و در بلاد عربي بوده است. کسي که زبانش عربي است احساس نيازي نسبت به ترجمه ندارد. اين بحث در هنگامي به اوج خود رسيد که دولت‏‏‏‏ هاي عربي و حکومت عثماني با نقشه استعمارگران پاره پاره کردن شد و حکومت لائيک در ترکيه بر سرکار آمد و تصميم هايي براي عربي زدايي و برداشتن خط و تبديل آن به لاتين کرد که اين خود موجب نگراني و واکنش‏‏‏‏ هاي فراواني را در جهان عرب به وجود آورد که از آن جمله مي توان به مخالفت با ترجمه قرآن اشاره کرد.[21] زيرا دولت جديد ترکيه، يعنى کمال آتاتورک، دستور به تغيير رسم الخط ترکى به لاتين داد و مقرر کرد که قرآن‏‏‏‏ هاى چاپ شود که به همين خط باشد و ترجمه ها به خط لاتين رايج گردد. او به اين اکتفا نکرد، بلکه از علما خواست تا به مؤمنان اجازه خواندن نماز به زبان ترکى بدهند. اين حرکت براى محو آثار فرهنگى دين و جدا کردن مردم از گذشته خود ـ که آثار زيان بار و بريدگى از گذشته را به خوبى نمايان ساخته بود ـ علماى بلاد ديگر، به ويژه مرکز توليد فرهنگى مصر را حساس کرد و آنان را به نگرانى انداخت که مبادا ترجمه قرآن و رايج شدن آن، مقدمات به فراموشى سپردن قرآن و جايگزين کردن متون ترجمه شده به جاى مصحف باشد. اگر اين حرکت مُخرّب در مورد قرآن و نماز در ترکيه با هدف حذف قرآن صورت گرفت و به ناکامى انجاميد و نقشه کسانى مانند آتاتورک با مخالفت علماى غيور ترکيه خنثى شد، ولى حرکت ترجمه در جاهاى ديگر اهداف ديگرى را دنبال مي کرد.
ادله مخالفان ترجمه قرآن
هر چند ريشه‏‏‏‏ هاى تحريم ترجمه قرآن در جاى ديگرى است ـ که در علل و انگيزه به آن اشاره شد‏‏‏‏ ـ اما مخالفان ترجمه در تحريم آن به امورى استدلال کرده اند که جاى بررسى آن ها به طور مستقل، ضرورى است:
1. استحاله ترجمه
از آنجا که ترجمه حرفى يعنى لفظ به لفظ و مرادف سازى قرآن به گونه اي که بتواند بيانگر مراد خداوند به تمام معنا باشد و بيانگر اعجاز و زيبايي هاي آن باشد، ممکن نيست. همچنين نمي توان معانى اصل قرآن را به زبان ديگري منتقل کرد، و محال است که کسى بتواند هيچ يک از اقسام ترجمه حرفى و معنوى را بياورد، لذا کسى که با اين دو شيوه بخواهد قرآن را ترجمه کند، گويى کلام الهى را ضايع کرده و برخلاف واقع چيزى را به خداوند نسبت داده و چون چنين نسبتى خلاف بوده، ترجمه قرآن حرام است.[22]
اما اين استدلال از چند جهت مخدوش است؛ هر چند مترجم، به ويژه در ترجمه قرآن کريم، قدرت استيفاى تمام معانى و مقاصد قابل تصور مؤلف را ندارد، به ويژه اگر متن از نثر و زبان خاصى برخوردار باشد، ولى با روش معادل سازى براى واژه هاي عربي، چه در شکل ترجمه لفظ به لفظ، و يا در ساير اشکال ترجمه، به پيش مي رود و با توجه به ساختار مناسب زبان مقصد در راه توضيح معنا گام بر مي دارد. در آنجا که ترجمه آزاد است يا ترجمه تفسيرى است، امر روشن تر است و هدف از ترجمه انتقال معنا از زبانى به زبان ديگر است. بنابراين، هدف در ترجمه، خلقت قرآنى به زبان فارسي، ترکي، اردو، انگليسى و ... نيست تا گفته شود که چنين عملى محال است؛ زيرا مترجم خود مي داند که هر چند بکوشد و هر چه دانش و هنر داشته باشد، باز قادر نخواهد بود که در زبان مقصد، آن معجزه الهى را بازگو کند و يا حتى پرتويى از آن را هويدا سازد. تنها تلاشى که مترجم مي کند اين است که معادل يابى کند. اين معادل سازى هم در مفردات و هم در ترکيبات و جمله ها صادق است و قصد او هم نقل معنا و نشان دادن پيام الهي، هر چند به شکل غير تمام است. چنين چيزى نه تنها غير ممکن نيست، بلکه در سير تطور دانش و پژوهش قرآنى محقق شده و مشکلى هم به وجود نيامده است. کسى نمي خواهد با ترجمه قرآن ادعا کند که آنچه من انجام مي دهم همان قرآن است. او با اين کار خود کلام الهى را ضايع نکرده است؛ زيرا کلام الهى در جاى خود محفوظ است، چنان‏‏‏‏ که در تفسيرهاى گوناگون و متفاوت، کلام الهى ضايع نشده است. و نسبت دادن مطلبى برخلاف واقع، اگر آگاهانه و آشکار باشد محکوم است؛ اما اگر مستند به دليل و اعتقاد و از امور تفسير پذير باشد، نه تنها محکوم نيست بلکه گريز ناپذير است. بنابراين، ترجمه قرآن در همه صورت هاي خود به دلايل زير حرام نيست زيرا:
يکم، مشکل ترجمه که بتواند همه جوانب کلام را در برگيرد اختصاص به قرآن ندارد و هر ترجمه اي داراى دشواري ها و يافتن معادل مقاصد ضمنى و اشاره‏‏‏‏ اى است و کسى به صرف اينکه با چنين مشکلى مواجه است، خود را محروم از ترجمه نمي کند و متن را به کنار نمي گذارد، به ويژه اگر آن کتاب اهميت بسيار داشته باشد و آگاهى آن براى مردم ضرورى باشد.
دوم، هدف، جايگزين کردن ترجمه به جاى متن اصلي، به همان کيفيت و خصوصيت زبان مبدأ نيست تا کسى چنين کارى را محال بداند.
سوم، ترجمه با همان خصوصياتى که گفته شد، نه تنها محال نيست، بلکه تحقق يافته و روز به روز تکامل مي يابد تا جايى که امروز ما شاهد ده ها ترجمه خوب و وفادار به متن و منسجم در زبان هاي مختلف هستيم.
چهارم، با ترجمه، کلام الهى ضايع نمي شود. ممکن است در ترجمه کلام الهى به خوبى استيفا نشده باشد، يا غلط هايي راه يافته باشد؛ اما بر فرض اگر اين غلط ها در برخى ترجمه ها راه يافته، دليل بر منع و تحريم در ترجمه هاي فنى نيست.
در نهايت، اگر ثابت شود مطلبى که به خداوند نسبت داده مي شود خلاف واقع است، در صورتى حرام است که نسبت دهنده آگاهى به خلاف بودن آن داشته باشد؛ اما اگر فهم کلام به دليل و اعتقاد علمى مترجم متکى و قواعد فنى ترجمه و... مستند باشد نه تنها حرام نيست، بلکه از قبيل اجتهادهايى است که براى آن اجر و پاداش هم هست.
2. عدم امکان تحّديّ در ترجمه
گفته اند که در قرآن بارها افراد به مبارزه دعوت شده اند که اگر ترديد داريد که اين کتاب آيه و نشانه رسالت پيامبر و کلام الهى است، مانند آن را بياوريد و کسى مانند قرآن را نتوانسته بياورد؛[23] اما در ترجمه قرآن تحدى ممکن است و به خوبى مي توان نمونه هاي فراوانى از ترجمه قرآن را آورد. لذا کسانى مانند غزالى ترجمه قرآن را به همين دليل جايز ندانسته اند؛[24] چون در ترجمه، روح و حقيقت قرآن منعکس نمي شود و زيبايي هاي فراوان آن ديده نمي شود. اين دليل هم ناتمام است زيرا اگر به هدف ترجمه عنايت شود، کسى با ترجمه نمي خواهد همه ويژگي هاي قرآن را بياورد، هدف ترجمه انتقال معانى و قابل فهم کردن آن براى کسانى است که با زبان قرآن آشنايى ندارند و اين هدف ربطى به مبارزه طلبى و همتاطلبى قرآن ندارد. تحّدّى کردن قرآن مربوط به خود آن با همه خصوصيات زبان و کلام و محتوى آن است و نه ترجمه هاي آن.[25]
3. وجود حقايق پيچيده و لطايف در متن عربي قرآن
گفته اند در قرآن با رشته بحث هاي متفاوتى مواجه هستيم. برخى از فرازهاى آن نقل داستان و ذکر احکام و يا بيان امور اخلاقى و اعتقادى است که ترجمه آن و انتقال محتوا چندان دشوار نيست، اما در فرازهاى ديگرى حقايق پيچيده و لايه به لايه اي را ذکر کرده که حتى براى بسيارى از دانشمندان اسلامى پنهان است. نمونه اين دسته از آيات ـ که اتفاقاً در علم کلام منشأ اختلاف بسيار شده ـ فراوان است. مترجمى که مي خواهد اين دسته آيات را ترجمه کند، با دو مشکل مواجه است، از سويى بايد در سطحى از علم باشد که آگاهى او از بسيارى بيشتر باشد که عملاً چنين چيزي وجود ندارد و دانشمندان فرزانه و فرهيخته به دنبال ترجمه نمي روند و اگر بروند با بي حوصلگي و بي‏‏‏‏ دقتى کار خود را انجام مي دهند. از سوى ديگر، مترجم هر چند چيره دست و عالم، بر اساس معلومات امروز خود مبادرت به ترجمه مي کند، نه دانش هايي که در گذر زمان کشف مي شود و حقايق پيچ در پيچ و لايه به لايه آن در آينده آشکار مي گردد. آيندگان چه مي کنند وقتى چنين ترجمه هايي را مي بينند که با آگاهي ها و اطلاعات جديد خود خطاى آن کشف شده است؟ مردمى که به ترجمه هاي گذشته اعتماد کرده اند، چه مي کنند با آنکه مي بينند اين ترجمه ديگر با دانش هاي جديد وفق نمي کند و با ارائه ترجمه هاي نو فاصله و تفاوتى در گزارش کلام الهى به وجود آمده است؟[26]
هر چند اين نکته درست است که قرآن بخش هاي مختلفى دارد و مترجم با فرازهاى متفاوتى رو به روست، اما کشف حقايق غامض و بيان لايه هاي قرآن در حوزه ترجمه نمي گنجد و مترجم وامدار بيان اين گونه امور نيست و اين مسائل و علوم و پرده برداري ها در حوزه تفسير است.[27] تفسيرى که شاهد هستيم از آغاز تا تکوين آن همواره در سير تحول و تکامل بوده و دوره اي از آن نگذشته که نکات و حقايقى را کشف نکرده باشد، يا نقدى به گذشته نداشته باشد و مفسرانى نظريه و ديدگاهى را مطرح نکرده که گروه بعدى فضاى ديگرى گشوده باشند. در حوزه ترجمه هر چند اتفاقات بسيار مهمى رخ داده و دانش ترجمه قرآن در مسير ستودنى قرار گرفته، اما آنچه در محدوده کلامِ اشکال کنندگان مي گنجد، حداکثر در ترجمه هاي تفسيرى است، و گر نه مترجم در حوزه ترجمه هاي لفظى و معنايى و محتوايى در مقام نقل مفاد و برابرسازي هاي واژگانى و جمله اي است و دشوارى انتقال اين مفاهيم در مقام برابرسازى به اين معنا نيست که نشدنى باشد و نتوان واژه هايي برگزيد که بيانگر زبان مبدأ باشد. از اين گذشته، اگر مترجمانى بر اساس داشته هاي عصر خود به ترجمه آيه اي روى آورده اند و اين ترجمه ها با ترجمه هاي عصر ديگر اختلاف پيدا کرد، هيچ اتفاق خطرناکى نيفتاده است. مگر مفسرانى مانند فخر رازى که در تفسيرهاى علمى خود بر اساس هيئت بطلميوس آيات را تفسير کرده اند و امروز ديگر آن‏‏‏‏ گونه تفسير نمي شود، چه حادثه اي رخ داده و چه خطرى براى جامعه اسلامى ايجاد کرده است که ترجمه ها اين خطر را ايجاد کند و باعث تحريم ترجمه شود؟
مترجمـان هـم ـ اگـر ترجمـه تفسيرى کردند ـ و معلوم شد که ترجمه هاي آنان خطا بوده، مي توانند ترجمه هاي خود را اصلاح نمايند. فضاى علمى و اطلاع رسانى در جامعه مسلمين آمادگى پذيرش اين دگرگوني ها را دارد و همه اين تحولات به حساب فهم و اجتهاد و معلومات متفاوت مترجمان و مفسران گذاشته مي شود، نه به حساب قرآن و پيام الهي. چگونه اگر فقيهى خطا کند ـ که او هم انسان است و خطا مي کند، باعث تحريم اصل اجتهاد و فقاهت نمي شود، ولى مترجم اگر خطا کرد بايد اصل ترجمه تحريم شود؟
اين چه استدلالى است که کسى با اين منطق که ممکن است علوم تغيير کند، دانستني ها دگرگون شود و علماى اسلامى دچار تحول شوند، به سراغ ترجمه نرود؟ خوب بايد به سراغ اجتهاد هم نروند! چون ممکن است خطا کنند و خطاى آن ها به حساب اسلام و قرآن گذاشته شود. هر مترجمى آنگاه مسئول است که ترجمه همراه با طى کردن مقدمات علمى و فنى و قواعد ترجمه نباشد؛ اما اگر هم اين ها بود و باز خطا رخ داد، و يا دانستني ها و مبانى شفاف تر شد و از زبان بهترى برخوردار شد، او مسئول نيست و عمل او خلاف نبوده و اجتهاد او مأجور است، هر چند لازم است که ترجمه ها نقد شود و خطاها در چاپ هاي بعدى اصلاح گردد.
4.تسرى حکم ترجمه در نماز به قرائت
يکى از استدلال هاي مخالفانِ ترجمه، استناد به کلمات علماى پيشين در تحريم استفاده از ترجمه در نماز براى مطلق ترجمه است. آن ها اين نزاع ميان فقهاى حنفى و مالکى و شافعى را ـ که کسى سوره حمد يا قرآن را نمي داند و نمي تواند بيان کند، مي تواند ترجمه آن را بخواند و يا در هر صورت خواندن ترجمه جايز نيست- را به بحث اصل ترجمه کشانده و عدم استفاده از ترجمه نماز را به عدم جواز ترجمه در هر جايى سرايت داده اند.
بايد گفت فتواى ابوحنيفه، مبنى بر جواز خواندن قرآن به زبان غير عربى و فتواى شافعى و مالکى و حنفى مبنى بر عدم جواز خواندن، ناظر بر نماز و کسانى بوده که قادر به تلفظ کامل قرآن، به ويژه سوره حمد نبوده‏‏‏‏ اند و مشکل هم از اين جا شروع شده که آيا ترجمه قرآن، خود قرآن است يا خود قرآن نيست؛ اما در ترجمه قرآن براى آشنايى و فهم معناى آن براى غير عرب ها بحث درباره خود قرآن بودن و خود قرآن نبودن نيست و همچنين بحث در اين باره نيست که آيا ترجمه مي تواند تمام حقيقت قرآن را بيان کند يا نمي تواند. پس نبايد کسى که اين مسئله را اصلى بر جواز يا عدم جواز قرار مي دهد، به موضوع مورد بحث سرايت دهد. کسى نمي خواهد در خواندن نماز از ترجمه استفاده کند و اين ترجمه را در هر صورت قرآن نمي داند، بلکه نقل معناى قرآن مي داند که جهت آشنايى مسلمانان انجام مي گيرد؛ همان هدفى که بارها تکرار شد و براى هر مترجمى که مبادرت به ترجمه کرده مورد نظر بوده است.
5. تأکيد بر عربيّت قرآن
برخى از مخالفان به تعدادى از آيات قرآن که به عربيت قرآن تأکيد دارد، استدلال کرده اند و گفته اند، اينکه خداوند در بيش از هفت بار با تعبيرهاي مختلف مي فرمايد: إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْءَانًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُون (‏يوسف:2). بِلِسَانٍ عَرَبىِ‏ٍّ مُّبِين. (شعراء:195). قُرْءَانًا عَرَبِيًّا غَيرَْ ذِى عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَّقُون (زمر:28). إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْءَانًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُون. (‏زمر:28). وَ هَذَا كِتَابٌ مُّصَدِّقٌ لِّسَانًا عَرَبِيًّا لِّيُنذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَ بُشْرَى‏ لِلْمُحْسِنِين. (احقاف:12). فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنذِرَ بِهِ قَوْمًا لُّدًّا (مريم:97). وَ كَذَالِكَ أَنزَلْنَاهُ قُرْءَانًا عَرَبِيًّا وَ صَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ (طه:113). ذکر عربيت در اين آيات، لغو و بيهوده نيست؛ چون اين آيات نازل نشده تا به ما بفهماند که قرآن نازله، عربى بوده و عربيت در فهم اين کتاب خصوصيت دارد، بلکه به اين خاطر است که به ما بفهماند بايد از عربيت قرآن محافظت شود و به زبان ديگرى ترجمه نگردد.[28]
در پاسخ به اين استدلال، گفته مي شود که اين آيات بيهوده بيان نشده و هدفمند بيان گرديده تا به طور مشخص بگويد وحى الهى با لفظ و زبان عربى نازل شده و اين گونه نيست که وحى الهى معنايش نازل شده باشد و لفظ آن از پيامبر(ص) باشد، بلکه لفظ و معنا از خداوند است و مانند کتاب هاي آسمانى ديگر نيست که وحى شفاهى شده باشد و حواريون و ديگران با نقل به معنا آن را براى ديگران بازگو و به کتابت در آورده باشند. وانگهى کسى با ترجمه، منکر عربيت قرآن نيست و در صدد کنار گذاشتن آن بر نيامده تا اين آيات دليلى بر عدم جواز ترجمه قرآن باشد.
6. تشويق بر تعليم زبان عربي
گفته اند در احاديثى که از پيامبر(ص) و معصومان(ع) رسيده، گفته شده: تعلّمُوا القرآن بعربيته[29]؛ قرآن را با عربيت آن بياموزيد. همچنين در فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام)، رواياتى در تشويق به تعليم عربى رسيده است، مانند آنچه از امام صادق (ع) نقل شده: «تعَلَمُوا العربية فإنّها کلام الله الذى کَلّم به خلقه و نطق به للماضين»[30] ؛ عربيت را بياموزيد که اين زبان، کلام خداست که با مردم سخن گفته و از گذشتگان سخن گفته است. و در روايتى از امام جواد (عليه السلام) از برترى کسى که به ادبيت زبان عربى را مي داند سؤال مي شود. راوى مى پرسد که برترى اين فرد که توانايى بر زبان عربى دارد و در نهايت ادب عربى سخن مي گويد، در مجالس و محافل و جامعه روشن است، اما چرا پيش خدا برتر باشد؟ حضرت مي فرمايد: «بقراءة القرآن کما اُنزل و دعائه مِن حيث لايلحن»؛ [31] چون تلاوتى که از قرآن مي کند با صحت و به همان گونه است که نازل شده و دعايى که مي خواند، بدون غلط و اشتباه است.
بنابراين، به اين روايات، استدلال شده و مسئله تعليم عربى براى قرائت و فهم قرآن مورد تشويق و تأکيد قرار گرفته است. اين روايات دلالت بر نهى از تفسير و ترجمه قرآن ندارد و حداکثر، دلالت بر مطلوبيت و نيک بودن دانستن علم عربى براى مسلمانان در استفاده قرآن دارد و دليل بر اين نمي شود که اگر کسي عربي را نمي داند، نتواند از ترجمه آن استفاده کند و دليل بر عدم جواز ترجمه قرآن نيست. افزون بر اين، رواياتى داريم که دلالت دارد حتى در قرائت قرآن اگر کسى نمي تواند به خوبى بخواند و با لهجه عجمى مي خواند، خداوند، آن را به حساب عربى مي گذارد؛ مثل روايتى که امام صادق عليه السلام به نقل از پيامبر (ص) نقل مي کند: «قال النبى (ص): إنّ الرجل الأعجمى مِن اُمتى لِيقرأ القرآن بعُجمَتِه، فَتَعرِفَهُ الملائکة عَلى عَرَبِيَتِه».[32]
در اين روايات، مسئله خواندن قرآن مطرح است که خداوند نوعى ترخيص ايجاد مي کند: کسى که قرآن را غلط و يا با لهجه غير عربى و بدون رعايت مخارج حروف مي خواند، باز مى پذيرد. حال اگر کسى مي خواهد قرآن را بفهمد و در هنگام قرائت به معانى قرآن توجه پيدا کند، يا براى آشنايى با مفاد اصلى پيام قرآن به ترجمه اي نياز دارد، اين ادله دلالت بر قبول دارد و در مقابل آن، روايات پيشين است که افضليت و اکمليت را در زبان عربى مي دانست و اين دليل بر آن است که دانستن عربيت خوب است؛ اما اگر کسى ندانست، راه ديگر هم وجود دارد.
7.استدلال بر عجمى نبودن قرآن
از ديگر ادله عدم جواز ترجمه قرآن، تمسک به اين آيه شريفه است: وَ لَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْءَانًا أَعجَْمِيًّا لَّقَالُواْ لَوْ لَا فُصِّلَتْ ءَايَاتُهُ ءَ اعجَْمِىٌّ وَ عَرَبىّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ هُدًى وَ شِفَاءٌ وَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فىِ ءَاذَانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمىً أُوْلَئكَ يُنَادَوْنَ مِن مكاَنِ بَعِيد (فصلت: 44) و اگر اين کتاب را قرآنى غير عربى گردانيده بوديم، مطمئناً مي‏‏‏‏ گفتند: چرا آيه هاي آن به تفصيل و روشنى بيان نشده است؛ کتابى غير عربى نازل شود (و مخاطب آن) عرب زبان باشد؟ بگو: اين کتاب براى کسانى که ايمان آورده اند رهنمود و درمانى است و کسانى که ايمان نمى آورند، گوش هايشان سنگين است و قرآن براى آنان نامفهوم است و گويى آنان را از جايى دور ندا دهند. آن ها استدلال کرده اند که چون خدا نخواسته قرآن را غير عربى نازل کند، پس کسى حق ندارد آن را به غير عربى برگرداند.
اين استدلال به گفته ابن الخطيب، بسيار شگفت‏‏‏‏ آور است که بايد به جاى نگرانى از مترجمانِ متعهد کلام الله مجيد، از اين گروه تحريف‏‏‏‏ گر معانى قرآن دغدغه داشت، با اينکه آنان عرب و از علما و فضلا مي‏‏‏‏ باشند، با اين حال تفسير غلطي از آيه به دست داده اند. زيرا آيه اي که در مقام طعنه به اعراب متعصب است و مي خواهد بگويد که حتى اگر قرآن به زبان عجمى نازل مى شد، باز اشکال مي کردند که ما نمى فهميم و بايد به عربى نازل شود. چگونه مي توان اين آيه را بر منع ترجمه قرآن دليل آورد، با اينکه معنا ندارد که قرآن نازل شود و نود درصد مردم جهان از شنيدن قرآن و فهم و هدايت آن محروم شوند.[33]
ادله قائلان به وجوب ترجمه
در برابر کسانى که قائل به حرمت يا جواز آن شده اند، کسانى گفته اند ترجمه قرآن در جوامع غير عربى واجب است. اين گروه با چند مقدمه نظريه خود را مطرح ساخته‏‏‏‏ اند:
1. عربيت، دليل بر لزوم ترجمه
عربيت قرآن کريم دليل بر اين است که بايد براى استفاده ديگران به ترجمه آن روى آورد؛ زيرا قرآن کريم مي فرمايد: فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُون ( دخان: 58) ؛ در حقيقت قرآن را بر زبان تو آسان گردانيديم اميد که پند گيريد و در جاى ديگر مي فرمايد: وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْءَانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِر. (قمر:17و22و32و40)؛ و قطعاً قرآن را براى پندآموزى آسان کرده‏‏‏‏ ايم، پس آيا پند گيرنده‏‏‏‏ اى هست؟
اگر قرار است که قرآن براى پندآموزى و پندگيرندگى نازل شود و زبانش عربى باشد، بايد وسيله فهم آن را براى مردم فراهم کرد تا از معانى آن بهره گيرند و اگر آنان زبان قرآن را نمي دانند و امکان يادگرفتن براى آنان حاصل نمى گردد، دست کم ابزار و وسايل فراهم و در نهايت هدايت و تأثير ايجاد شود؛ زيرا همان طور که فهم قرآن اعجمى براى عرب ممکن نيست، قرآن عربى هم براى عجم ها ممکن نيست، مگر اينکه با ترجمه بتوانند، به معانى آن آگاه شوند.
2. عموميت پيام الهى
از سوى ديگر قرآن براى همه مردم نازل شده، خطابات قرآن با: «يا ايها الناس».( نساء:174)، هذا بَيانٌ لِلنّاسِ (آل عمران:138)، وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِى هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا ما سخنان گونه‏گون در اين قرآن آورديم، باشد كه پند گيرند. (اسراء:41) وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِى هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ. ما در اين قرآن براى مردم هر مثَلى را گوناگون بيان كرديم. (اسراء:89) اين کلمه «النّاس» کلمه عام و ناظر به همه مردم و خطاب به توده هاى مردم عرب و عجم است و در آياتى اين شمول بيشتر تصريح شده است: تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلىَ‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا (فرقان:1). وَ أُوحِىَ إِلىَ‏َّ هَذَا الْقُرْءَانُ لِأُنذِرَكُم بِهِ وَ مَن بَلَغَ (انعام:19)‏ ، و در جاى ديگر آمده: وَ مَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِين. (‏قلم:52)، همان طور که رسالت خود پيامبر(ص) براى همه بشريت است: وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ. (سبأ:28) ، از اين رو، قرآن نمي تواند منحصر به مردم و زبان خاصى باشد تا وسيله هدايت، تذکر و تدبر باشد و از آنجا که غير عرب ها با زبان قرآن آشنا نيستند، و شرايط زندگى و اجتماع و مشاغل، به گونه اي نيست که بتوانند زبان عربى را بياموزند، در قدم نخست بايد ترجمه باشد که بتوانند با معانى قرآن آشنا گردند.
3. تساوى همه مردم در تبليغ
از آنجا که دعوت پيامبر براى همه مردم است و قرآن هم دعوتش عموميت دارد و در اين جهت فرقى ميان عرب و عجم نيست، و از سوى ديگر، به تعبير قرآن، اگر قرآن عجمى نازل مى شد، عرب ها اعتراض مي کردند که چرا براى آن ها روشن نيست و اين آيات عجمى است و براى ما روشن نيست و جا دارد اين قرآن به زبان ما هم ترجمه شود. تا بفهميم. به اين جهت آيه شريفه: وَ لَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْءَانًا أَعجَْمِيًّا لَّقَالُواْ لَوْ لَا فُصِّلَتْ ءَايَاتُهُ ءَاعجَْمِىٌّ وَ عَرَبىِ. ‏ٌّ(فصلت:44.)، که مخالفان ترجمه به آن استشهاد کرده اند، دليل و حجت غير عرب ها و دليل بر لزوم ترجمه قرآن است. بگذريم که در آيه اي ديگر قرآن کريم از تعصب برخى از عرب ها سخن مي گويد: وَ لَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلىَ‏ بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُواْ بِهِ مُؤْمِنِينَ. (شعرا: 199-198) اگر قرآن بر برخى از عجم‏‏‏‏ ها نازل مى شد و آن ها قرآن را بر شما عرب ها مى خواندند ايمان نمي‏‏‏‏ آورديد.
پس معلوم مي شود که مشکل اين گروه، تعصب بي‏‏‏‏ جاست، نه تحفظ بر قرآن که تحفظ و قدرت بر تأثير و هدايت يافتن قرآن به اين است که اين کتاب الهى در جوامع غير عرب قابل فهم شود و آنانى که عربى نمي دانند بتوانند استفاده کنند و اين راه از ترجمه قرآن آغاز مي گردد و گرنه چگونه ممکن است که انسانى که مسلمان هم نيست درخواست شنيدن کلام خدا را بکند و عربى نداند: وَ إِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتىَ‏ يَسْمَعَ كلََامَ اللَّهِ (توبه: 6)، و ما با قرآنى بخواهيم کلام خدا را به او بشنوانيم، چاره اى جز ترجمه باقى نمى ماند. کسى که چيزى را نمى فهمد، چگونه مي تواند سامع آن باشد و چگونه تکليف بر اين فرد مترتب مي شود، با اينکه خداوند مي فرمايد: لانُكلَِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا(انعام: 152) به اين جهت، ترجمه قرآن لازم و ضرورى است و هر مسلمانى که مي تواند و مقدمات براى او فراهم است، اگر قرآن به زبان خاصى ترجمه نشده بايد ترجمه کند.[34]
جمع بندى
هرچند در بحث ترجمه موضوعات فراوانى مطرح است، اما يکى از مسائل قابل توجه، حکم فقهى ترجمه است. در اين باره در آغاز به معناى لغوى و اصطلاحى آن پرداخته شده و مراد از ترجمه تبيين شد، سپس اقسام ترجمه و روش هاي گوناگونى که در ترجمه قرآن به کار گرفته مي شود شرح داده شد. آنگاه به ديدگاه هايى در باب حکم ترجمه اشاره گرديد و در اين زمينه، سه نظريه مخالفان و جايز و واجب شرح داده شد. نکته مهم در سير بحث، توجه به دلايل مخالفت با ترجمه است و گرنه موافقت با ترجمه امرى طبيعى است، از اين رو، علل گرايش به مخالفت با ترجمه مورد کاوش قرار گرفت و فضاشناسى شد، فضايى که در بستر آن حکم به تحريم صادر گرديد، از عوامل داخلى گرفته تا عوامل خارجى و شناخت دغدغه ها و نگرانى اين دسته از فقيهان و قرآن پژوهان. نکته ديگر تبيين اهداف ترجمه است. اگر اهداف ترجمه را روشن نمي‏‏‏‏ کرديم، و نمي‏‏‏‏ گفتيم که هدف مترجمان يکسان‏‏‏‏ انگارى ترجمه ها با قرآن نيست و آنان به دنبال معرفى پيام قرآن هستند و نه کنار گذاشتن متن اصلى قرآن، چه بسا در هنگام طرح ادله، خلطى در ميان مدعا و دليل به وجود مي‏‏‏‏ آمد. با اين مقدمات، به سراغ ادله مخالفان رفتيم و هفت دليل آنان، طرح و نقد شد، هر چند ادله ديگرى از سوى مخالفان ترجمه مطرح شده که به نظر رسيد آن ادله چندان مهم نباشند و طرح آن ضرورتى نداشته باشد. در پايان به ادله قايلان به وجوب ترجمه اشاره گرديد، چون در طرح ديدگاه‏‏‏‏ هاى فقهى دو ديدگاه رويارو، اين فايده وجود دارد که سطح ادله و بيان مقايسه مي شود و خواننده از مجموع مي تواند نظر خود را به دست آورد که کدام را انتخاب کند و يا دست کم در جواز ترجمه ترديدى نداشته باشد.
-------------------------------
پي نوشت‏‏‏‏ ها
1. محققان بسيارى بر اين نکته اذعان کرده اند که ترجمه تفسير طبرى در حقيقت ترجمه آن تفسير ( جامع البيان) نيست، هر چند که از ديرباز اين ترجمه را برگردان آن کتاب پنداشته‏‏‏‏ اند. لذا گفته اند: با نگاهى به متنهاى فارسى و عربى اين دو کتاب به خوبى مي توان دريافت که هيچ عبارتى يافت نمي شود که بتوان آن را ترجمه عبارات عربى طبرى پنداشت. در اين باره ر.ک: آذرتاش آذرنوش، تاريخ ترجمه از عربى به فارسى (ترجمه هاي قرآني)، ص 62-49، تهران : انتشارات سروش، چاپ اول 1375.
2. در اين باره، ر.ک: التفسير و المفسرون، معرفت محمد هادي، ج1، ص 127.
3. مصباح الفقيه، همدانى رضا، کتاب الصلاه، ص 282؛ مستمسک العروة الوثقي، حکيم سيد محسن، ج6، ص 227-220.
4. سرخسى ابوبکر بن ابى سهل، المبسوط، ج1، ص 37، قاهره، مطبعة السعادة.
5. مباحث فى علوم القرآن، مناع القطان، ص 318؛ معجزه بزرگ، ابو زهره محمد، ص690، ترجمه محمود ذبيحى و متن عربي، ص 527.
6. التفسير و المفسرون، معرفت محمدهادي، ج1،ص 139، به نقل از رساله القرآن و الترجمه، ص 304.
7. البيان؛ ص 506-505، تعليقه5.
8. الموافقات فى اصول الشريعة، شاطبى ابواسحاق ابراهيم بن موسي، ج 2 و 1، ص‏‏‏‏ 379-377، بيروت: دارالمعرفة.
9. همان، ص 379. و ترجمه المعجزة الکبري، ص 693.
10. التفسير و المفسرون، ج1، ص 142-141 و علوم القرآن، عبدالله محمد شحاته، ص 287.
11. همان،ص 143.
12. مباحث فى علوم القرآن ، ص 318-312.
13. علوم القرآن، ص 267، قاهره: مکتبه نهضه الشرق، چاپ اول ، 1985م.
14. محمد ابوشهبه، المدخل لدراسة القرآن الکريم، ص 394، بيروت: دارالجيل، 1412ق..
15. التفسير و المفسرون، معرفت محمد هادي، ج1،ص128، به نقل از القول السديد ص 16-15. همچنين ر.ک: القرآن المعجزة الکبري، محمد ابو زَهره، ص 588، علوم القرآن، شحاته عبدالله محمود، ص167.
16. همان، ص129.
17. اين توهم آنچنان بود که شيوخ الازهر هنگامى که شنيدند قرآنى به انگليسى ترجمه شده و در گمرک مصر است، فتوا دادند که بايد آن ترجمه ها مصادره و سوزانده شود. ر.ک: علوم القرآن، شحاته، ص 285.
18. مباحث فى علوم القرآن، مناع القطان، ص 313 و 320.
19. شواخ، علي، معجم المصنفات القرآنية ، ج2 ص13.
20. ر.ک: دقائق التفسير، ج1، ص 179، مقدمه هفتم از تفسير گردآورى شده از ابن تيميه.
21. ر.ک: رشيد رضا، المنار، ج9، ص318-319..
22. مباحث فى علوم القرآن، مناع القطان، ص 314.
23. المستصفي، غزالى ابوحامد محمد،ج 1،ص 169.
24. به عنوان نمونه: سوره بقره، آيه 23.
25. به عبارت ديگر تحدى قرآن روى جهت خاصى مانند فصاحت و بلاغت يا وجوه ديگر اعجاز نيست و در اين زمينه صراحت ندارد.
26. القول السديد فى حکم ترجمة القران الکريم، شاطر مصطفي، به نقل از : التفسير و المفسرون، ج1، ص 131.
27. و اين بر فرض اين مبناست که قرآن ناظر به علوم تجربى است و مفسر و مترجم الزاماً در تفسير و ترجمه بايد اين مسائل را لحاظ کند و اگر کسانى قائل باشند که اصلاً قرآن ناظر به اين گونه سخن‏‏‏‏ ها است، طبعاً مواردى که شاطر از آيات مثال مي‏‏‏‏ زند مانند قانون زوجيت (رعد:3) و تأثير بادها در جابجايى ابرها (فاطر:9) مشکل مترجم و مفسر نيست.
28. ابن الخظيب محمد عبداللطيف، الفرقان، ، ص 175، به نقل از: مخالفان ترجمه قرآن.
29. وسائل الشيعة، حر عاملي، ج6، ص220، باب30 از ابواب قراءة القرآن،ح1.
30. همان ح2.
31. همان ح3.
32. همان ح4،ص 221.
33. تفسير الفرقان، ص 179.
34. در اين باره و تفصيل استدلال ر.ک: الفرقان، ابن الخطيب، ص 184-178.

خوانده شده 4326 بار آخرین اصلاح در تاریخ دوشنبه, 19 مرداد 1394 06:29
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا