قرآنی

سید محمد علی ایازی (1)
چکیده
یکی از پرسشهای مهم در جهان بینی انسان، نگرش ازآینده بشریت و جهان است. این مسئله در فلسفه تاریخ مطرح می شود و شاید از مهم ترین آنها پرسش از چگونگی آینده در شکل خوب و بد آن است. اهمیت این موضوع به این دلیل است که انسان با امید به آینده زندگی می کند و در مبارزه با ستمها و کجرویها، اگر دورنمایی خوش از آینده نداشته باشد، نه تنها خسته می شود، که دست از کار می کشد، یأس و افسردگی به سراغ او می آید و اضطراب و اگرسرخوردگی باعث تسلیم به دشمن نشود، دست کم موجب انفعال، و تن دادن به پلشتی ها خواهد شد.

تنها با امید به آینده و اعتقاد به پیروزی، می توان با سختی ها و فشارها مبارزه کرد و آنها را به خوبی و نشاط تحمل کرد اين انديشه بيش از هر چيز مشتمل بر عنصر خوشبينى نسبت به جريان كلى نظام طبيعت و سير تكاملى تاريخ و اطمينان به فردا و طرد عنصر بدبينى نسبت به پايان كار بشر است. در این باره قرآن سخن های بسیار دارد و با ذکر داستانهای امت های پیشین یاد آوری می کند و قوانین اجتماعی حرکت تاریخی را بیان می کند. در این مقاله سعی شده، با مقدمه ای دسته ای از آیات که خوشبینی به آینده و پیروزی حق بر باطل را ترسیم می کند، به بحث گذاشته شود، و عوامل و شرایط این موفقیت را در کنار اصل مسئله بیان کند و از این آیات اصول و قوانینی استنتاج نماید.
کلید واژه: سنت های تاریخ، امید به آینده، قوانین اجتماعی، انتظار، مهدویت.(1)
مقدمه
امید به آینده، یکی از عوامل حرکت انسان است. روان شناسان می گویند تا امید نباشد، انگیزه هم نخواهد بود. امید به آینده عامل نشاط، و شادابی برای مبارزه با سختی ها و نامرادی ها است. انسان با امید زنده است و اعتماد به نفس در صورتی پیدا می کند که راه آینده او روشن باشد. و در صورتی راه های حل مشکلات را جستجو می کند که بداند کار او دارای فایده است. خوشبینی موجب شوق و علاقه می گردد. بسا امکانات برای مبارزه ندارد، اما چون امید به پیروزی دارد، منتظر فرصت می ماند یا در جستجوی وسائل جدید می رود. گاهی در اثر نداشتن امید به آینده دست از کار می کشد، و یأس و افسردگی به سراغ او می آید. دچار اضطراب می شود. در شرايط نامساعد رواني و هنگامي كه در بهبود اوضاع نگراني دارد، حتی انسان نمی تواند درست فکر کند.
اهمیت این موضوع جایی بیشتر می شود که دایره خواسته ها گسترده شود. هر چه آرمانها و آرزوها بزرگتر باشد، امید به آینده سرنوشت سازتر است. به این دلیل است که انسان با امید به آینده زندگی می کند و در مبارزه با ستمها و کجرویها اگر دورنمایی خوش نداشته باشد، نه تنها خسته می شود، که از کار می کشد. یکی از روشهای ستمگران ایجاد یأس در مبارزان است. در زندانها بازجوها سعی می کنند تا زندانی را با اخبار ناامید کننده بشکنند. چه بسیار مبارزانی که تسلیم دشمن نشده اند، اما چون مأیوس شده اند، تسلیم دشمن شده اند. آنگاه که یأس و افسردگی به سراغ انسان می آید، دچار اضطراب و سرخوردگی می شود، تا جایی که اگر باعث تسلیم به دشمن نشود، موجب انفعال خواهد شد. تنها با اعتقاد به پیروزی، می توان با سختی ها و فشارها مبارزه کرد و آنها را به خوبی و نشاط تحمل کرد.
به این دلیل یکی از انتظارات از دین، روشن کردن آینده بشریت است. پاسخ به این پرسش است که اسلام نسبت به آینده بشریت و جهان چه سخنی دارد. البته این مسئله پاسخی فلسفی می طلبد، اما در مباحث جدید قرآنی در این چند دهه اخیر از سوی متفکران مسلمان مسائلی تحلیلی و تفسیری مطرح شده و دسته ای از آیات قرآن را ناظر به این مسئله دانسته اند. کتابهایی که در باره جامعه و تاریخ و یا سنت های تاریخی و یا فلسفه تاریخ نگاشته شده، این موضوع مطرح می شود و شاید از مهم ترین آنها پرسش از آینده و چگونگی آن است. اين انديشه بيش از هر چيز مشتمل بر عنصر خوشبينى نسبت به جريان كلى نظام طبيعت و سير تكاملى تاريخ و اطمينان به آينده و طرد عنصر بدبينى نسبت به پايان كار بشر است.
در برابر این نظریه که کسانی برای جهان خدایی و نظامی قائل نیستند، سردرگم هستند و جهان را رو به بدی می بینند یا آینده را تاریک و مبهم می شمارند، از سوی متفکران مسلمان معاصر سنت الهی، بر مبنای آینده روشن و نوید بخش ترسیم شده است و این امید داده شده که حرکت جهان به سوی خوبی است و این کار به دست منجی از آل محمد تحقق خواهد یافت. البته اندیشه آمدن منجی، اختصاصی به جهان اسلام ندارد و در تمام ادیان بویژه ادیان ابراهیمی اعتقاد به منجی وجود دارد .(2) اما اميد و آرزوى تحقق اين نويد كلى جهانى انسانى، در زبان روايات اسلامى «انتظار فرج» خوانده شده و عبادت، بلكه افضل عبادات شمرده شده است.
اصل «انتظار فرج» از يك اصل كلى اسلامى و قرآنى ديگر استنتاج مى‏شود و آن سنت پیروزی حق بر باطل و اصل حرمت نا امیدی یا به تعبیری «حرمت مأیوس شدن از رَوح اللَّه» است. اما در عمل این اعتقاد همانند بسیاری از اعتقادات اسلامی دستخوش تحریف و سوء استفاده گروهی قرار گرفته، تا جایی که موجب بدبینی به اصل اعتقاد به مهدویت شده و برای کسانی کسب مشروعیت و عده ای دکان و دستگاه.
بنابراین در تفسیر تاریخ دو نظریه وجود دارد، یکی جهان را تاريك، مبهم و ابتر می داند و یکی جهان را روشن و امید بخش. انتظار فرج و آرزو و اميد و دل بستن به آينده در بستر چنین اندیشه ای معنا دارد، یعنی اگر نمی توانی کاری انجام دهی، یا کار و تلاش تو کارساز نیست، کسی هست که بیاید و سرنوشت جامعه را دگرگون کند. یا اگر تو نمی توانی به شکل مطلوب و ایده آل حق را پابرجا کنی و با ستم در جهان بشریت مبارزه کنی و عدل را مستقر سازی، نا امید مباش که منجی هست که این کار را انجام می دهد. در این مقاله به بررسی آیاتی که ناظر به امید آینده است، بویژه آیه امامت مستضعفان زمین بحث و بررسی و دلالت آن در جمع میان آیات توجه خواهد شد.
انتظار فرج
خوش بینی به آینده با اعتقاد به انتظار گشایش در کارها و بسط عدالت از سوی منجی تشخص پیدا می کند. انتظار فرج را به دو گونه می توان تفسیر کرد: انتظارى كه سازنده و نگهدارنده، و تعهدآور است، نيروآفرين و تحرك‏بخش است، به گونه‏اى است كه مى‏تواند نوعى عبادت وحق‏پرستى شمرده شود؛ و انتظارى كه به تعطیلی فعالیت و تلاش و کنار گذاردن مبارزه با ستم، و فرصت دادن به ظالم می انجامد، که چنین اعتقادی گناه، ويرانگر، اسارت بخش، و فلج‏كننده و نوعى «اباحي گرى» محسوب می گردد .(3)
اين دو نوع انتظار فرج، معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم مهدى موعود است؛ و اين دو نوع برداشت به نوبه خود از دو نوع بينش درباره تحولات و انقلابات تاريخى ناشى مى‏شود. یکی این انتظار را در ظرف مهیا کردن خود و دیگران برای آمدن منجی می داند و همه انسانها را در بسط عدالت و دگرگون کردن شرایط مسئول می داند، و بینشی که می گوید، از ما کاری ساخته نیست و باید کاری کنیم که او زودتر بیاید و وسیله ظهورش با دعا فراهم شود. در این باره از دو جهت مسئله در قرآن مطرح شده است، یکی از این جهت که حق پیروز است و باطل ماندنی نیست، به کسانی که پیروی از حق می کنند نوید می دهد که آینده از آن شما است. زیرا یکی از قوانین مهم اجتماعی قرآن، پیروزی حق بر باطل به عنوان سنت الهی با شرایط خاص است. دیگری آنکه خداوند وعده پیروزی را به کسانی داده که در ظرف خاص عمل کنند.
اهمیت اعتقاد به نجات دهنده
گفته شد، این قانون در تعبیرها و با اشکال مختلف در همه ادیان بیان شده و اعتقاد به آن در سرنوشت بشریت و تلاش و کوشش وی دارای اهمیت است. اهمیت بیان این موضوع از دوجهت برای انسان قابل توجه است.
الف: سمت و سوی جهان و انسان
اولاً، حرکت جهان و انسان به سوی تکامل و تحول است و این حرکت برای مبارزان حق اهمیت دارد که بدانند حرکت جامعه در جهت پیروزی و موفقیت است. ثانیاً، اهمیت آن در جهت ایجاد امید به آینده و دچار یأس نشدن رهروان حق است. این معنا در آیات فراوانی تأکید شده است. گاهی به صراحت و گاهی در قالب بیان تمثیل. که به 10 آیه اشاره می کنم که ناظر به این موضوع است.
1- «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ رُسُلاً إِلى‏ قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذينَ أَجْرَمُوا وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنينَ» (روم: 47). پيش از تو فرستادگانى به سوى قومشان گسيل داشتيم، پس دلايل آشكار برايشان آوردند، و از كسانى كه مرتكب جرم شدند انتقام گرفتيم، و يارى‏كردن مؤمنان بر ما فرض است.
2- «وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ» (صافات: 173). بى ترديد ما اين فرمان را به نفع بندگان مرسل خود صادر كرده‏ايم كه آنانند كه يارى خواهند شد و لشكريان ما هستند كه پيروز خواهند شد.
3- قرآن برای فهم این سنت الهی از تمثیل استفاده می کند که حق پیروز و باطل همچون کفی بر روی آب از بین رفتنی است. این سبقت وجودی حق بر باطل به خوبی در قالب تمثیل آب و کف توضیح داده شده است. «أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً ... كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ» (رعد/17). [همو که] از آسمان آبی فرو فرستاد. پس رودخانه هایی به اندازه گنجایش خودشان روان شدند، و سیل کفی بلند روی خود برداشت.. خداوند حق و باطل را چنین مثل می زند. اما کف، بیرون افتاده از بین می رود، ولی آنچه به مردم سود می رساند در زمین [باقی] می ماند.
نکته مهم آیه این است که قرآن می گوید: وقتی که سیل جریان پیدا کرد، آن که حرکت می کند و نیرو دارد و هر چه را در برابرش قرار دارد می برد، آب است، اما شما کف را می بینید که حرکت می کند. اگر آب نبود کف یک قدم هم نمی توانست برود، ولی به علت این که آب هست، روی آب سوار می شود و از نیروی آب استفاده می کند، اما آن چه باقی می ماند کف نیست، بلکه آب است. در نزاع حق و باطل نیز چنین است که باطل هویت و حقیقت مستقلی ندارد، در سایه حق حرکت می کند و اگر حق نباشد، جایی برای جولان ندارد.
این تمثیل در بیان قانون الهی است. اما شامل هر حق و باطل فردی و اجتماعی در شکل گسترده آن می شود، در صورت فردی آن، هر فعل باطلى كه از انسان سر بزند، هر چند به وجهى از وجوه باطل بوده باشد، ولى در ظاهر شبيه حق باشد، نابود می شود. مثلا در باطن خيانت و در ظاهر امانت، يا در باطن بدى و دشمنى و در ظاهر احسان باشد، يا در باطن نيرنگ و در ظاهر خيرخواهى باشد، يا در باطن دروغ و در ظاهر صداقت باشد، اثر واقعى تمامى اينها روزى نه خيلى دور ظاهر مى‏شود هر چند كه چند صباحى امرش مشتبه و به لباس صدق و حق ملبس باشد. در امور اجتماعی، رفتار جامعه یا سمت و سوی حق و درستی نداشته باشد، مانند کار حکومتهای باطل یا کار حکومت حق، اما با رفتار غلط. از سنت های الهی آشکار شدن باطل و نابود شدن آن کار و رفتار غلط در همه ابعاد است.
4- «کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي» (مجادله/21). خدا نوشته است كه محققا من و فرستادگانم به زودى پيروز خواهيم شد. ظاهر اطلاق کلمه: « لَأَغْلِبَنَّ» برای بیان غلبه دادن حق و بدون قيد آوردنش، برای اين است كه خدا از هر جهت غالب می باشد، هم از جهت استدلال و هم از جهت تاييد غيبى، و هم از جهت طبيعت ايمان به خدا و رسول. زیرا درك حق و خضوع در برابر آن فطرى انسان است، اگر حق را برايش بيان كنند، و مخصوصا از راهى كه با آن راه مانوس است روشن سازند، بدون درنگ آن را مى‏فهمد، و وقتى فهميد فطرتش به آن اعتراف مى‏كند .(4) به همین دلیل کسانی که می خواهند حق را جایگزین کنند، از اصل تبلیغ و آگاه ساختن نباید غافل باشند و کمک خدا در این بخش با فعالیت انسان تحقق می یابد و این گونه نیست که کسی در خانه بنشیند و امید گرایش مردم بحق را داشته باشند. تعبیر کَتَبَ در این آیه برای بیان این نکته است که این اصل قطعی و از سنت های غیر قابل تغییر الهی است.
5- این پیروزی از آن کسانی است که تلاش می کنند: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ» (عنكبوت/69). كسانى كه در راه ما مجاهدت مى‏كنند ما بطور یقین به راههاى خود هدايتشان مى‏كنيم و به يقين خدا با نيكوكاران است.
6- شرط دیگر موفقیت این است که این مبارزان پروادار باشند، هوس باز و دنیاطلب و خود خواه نباشند. اصول اخلاقی را در مبارزه و هدف رعایت کنند. «وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى‏» (طه: 132). سرانجام از آن صاحبان تقوا است. زیرا احسان محسن، احسان کننده را و تقواى متقى، متقى را به آن هدايت مى‏كند، و راه مى‏نمايد. این جمله هر چند کوتاه با عنوان تقوا بیان شده، اما متناسب با مبارزه و حرکت اجتماعی بیان شده، یعنی تقوایی متناسب با عمل اجتماعی و مبارزه ای با پروا بر علیه باطل.
7- پیروزی و نصرت تنها به پیامبران اختصاص ندارد، بلکه کسانی که ایمان و باور به راه دارند، و در مسیر خدا قرار دارند، با همه جامعیت راه الهی از سوی خدا نصرت خواهند شد: «إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا» (غافر: 51). ما فرستادگان خود و كسانى را كه ایمان آورده اند، قطعاً يارى مى‏كنيم.
8- «وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ. لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ» (انفال: 7-8). تا خداوند حقّ را ثابت کند و باطل را نابود گرداند، هر چند بزهكاران خوش نداشته باشند. این جمله در ادامه این نکته بیان شده که خدا مى‏خواهد حقّ [اسلام‏] را با كلمات خود ثابت، و كافران را ريشه‏كن كند. و منظور از" احقاق حق" آشکار کردن و تثبيت آن به ترتيب آثار حق است، و منظور از كلمات خدا، تعیین سرنوشت و سنتی است که در سیر تاریخ بشر قرار داده، به اين كه انبياى خود را يارى کرده و دين حق خود را ظاهر سازد. هم چنان كه در آيه دیگر وعده داده که عباد مرسل خود را منصور و لشگریان خودش را غالب بگرداند: «وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُون» (صافات: 173) و هم چنين آيه: «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ، هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» (صف: 9) نیز اشاره به همین سنت كرده، که هر چند کسانی می خواهند نور خدا خاموش شود، ولی خدا با آن کار شعاع نور خود را افزایش می دهد، و دین حق را برتری می دهد.
از این آیات استفاده می شود که سنت غلبه حق تنها مشمول عباد مرسل و جندالله، است و دلالت بر حصر و قصر از جمله: «إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ» استفاده می شود و جبهه مخالف آنان کسانی اند که منکر و جاحد حق هستند و بالاخره نور بر تاریکی پیروز می شود.
9- «مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي، أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» (يوسف: 23). پناه مى‏برم به خدا، او پروردگار من است، او است كه جايگاهى نيكو ارزاني¬ام كرد، ستمگران هیچ گاه رستگار نخواهند شد.
10- «وَ قُل جاءَ الحَق وَ زَهَقََ الباطل إنّ الباطلَ کانَ زَهوقا» (اسراء: 81). و بگو حق آمد و باطل نابود شد، آری باطل همواره نابود شدنی است.
از این آیات به خوبی استفاده می شود که در سنت خدا این بهروزی هست، که پیامبران، مؤمنین و سپاهیان حق را نصرت کند و آنان را پیروز بگرداند؛ و در برابر، ظالم نه خودش رستگار مى‏شود، و نه ظلمش او را به هدفى كه می خواهد برساند، می رساند و باطل همواره نابود شدنی و فرجام نیکی ها از آن اهل تقوا است.
سنت تاریخ در باره آینده جهان از نظر قرآن کریم
انتظار فرج کشیدن یک عمل مثبت و همراه با تلاش جدی است و به کنار نشستن با انتظار قرآنی سازگار نیست. باید حرکت کرد، تلاش و مجاهده نمود، و گرنه ممکن است مسئله سرگردانی قوم موسی پیش بیاید. البته باید به آینده هم امیدوار بود که بدون امید کاری از پیش نمی رود و اگر اهداف متعالی به خوبی تحقق نیافت، باید در انتظار کسی بود که همه این آرمانها را به شکل خوبی تحقق می بخشد.
بحث از "سنت تاریخ درباره آینده جهان به طور کل" یکی از مباحث فلسفه تاریخ است. این بحث در آیاتی چند از قرآن کریم مطرح شده که از جمله آنها این دو آیه شریفه است:
1- «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ، وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ، وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي، لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً (نور: 55). خدا به كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، وعده داده كه بطور قطع ايشان را در زمين جانشين ساير اقوام كند، هم چنان كه قبل از ايشان را خليفه و جانشين كرد، براى هدفهايى ناگفتنى، و براى اين كه دينى را كه براى آنان پسنديده برايشان رونق دهد و مسلط كند، و باز براى اين كه بعد از عمرى ناامنى خوفشان را مبدل به امنيت سازد، تا به شكرانه‏اش مرا بپرستند و چيزى را شريك من نگيرند.
2- «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ» (قصص: 5). و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرو دست شده بودند منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم‏] گردانيم، و ايشان را وارث [زمين‏] كنيم.
این آیه هر چند در سیاق آیات سوره قصص مربوط به داستان حضرت موسی و مبارزه او با فرعون آمده، اما شیوه بیان آن کلی و در مقام بیان یکی از سنت های الهی در تاریخ است، و اگر این آیه در کتاب های کلامی به امام زمان تطبیق داده شده، به این جهت است که ایشان یکی از مصادیق مستخلفین زمین و وارثان خواهند بود. کسانی که اشکال کرده اند، که این آیه را نباید به مسئله انتظار فرج آن حضرت تطبیق داد، توجه نکرده¬اند، که این فراز از آیات قرآن عام و شامل همه مواردی است که به آن تطبیق داده می شود، هر چند سبب نزول خاص داشته باشد، یا سیاق آن مربوط به موضوعات معین می باشد، باز نمی تواند آن را محدود به موضوع کند، به تعبیر قرآن پژوهان، سبب خاص موجب محدودیت دلالت نمی شود، بویژه آن که لحن آیه کلی است و خطاب آیه اگر به حضرت موسی است، اما به بنی اسرائیل نوید می دهد که اراده و سنت الهی بر این تعلق گرفته که پیروان حق را که در سرزمین فرو دست شده اند، کمک کند و آنان را پیشوایان مردم و وارث زمین گرداند. اکنون با این توضیح کوتاه به تفسیر این آیه از جهت مختلف اشاره می شود:
1- جمله "وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ ... هر چند ناظر به جمله: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ»(5) دارد، که فرعون در حالی که برتری جویی و ستم می کرد و مردان را می کشت و زنان را نگه می داشت، و ظاهراً حکایت از گذشته دارد که چنین و چنان بود، اما با کلمه مضارع: «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ» می خواهد بیان کند که این اراده خدا اختصاصی به آنان ندارد و سنتی ابدی و قانونی اجتماعی و تاریخی است که در برابر هر ستمگری، اگر مردم آن بایستند و قیام کنند و با ظالم همراهی نکنند، خداوند آنانرا پیروز می کند.
2- تمكين مستضعفان در زمين، به اين است كه مكانى و جايى به ايشان دهد كه مالك آنجا شوند و در آن استقرار يابند. در این صورت قدرت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی پیدا خواهند کرد.
3- جمله: «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ ...» حال از كلمه" طائفة" است: و در حالی که ما اراده کردیم که به آنان منت نهیم و پیروزشان کنیم.
4- با جمله: «وَ نُرِيدُ» اراده الهى چنين بود كه تمام آن اسباب و نقشه‏هايى را كه عليه بنى اسرائيل جريان مى‏يافت، همه را به نفع آنان گرداند و آنچه به نفع آل فرعون جريان مى‏يافت، به ضرر آنان تمام كند.
5- جمله: «وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً» عطف تفسيری است براى" نَمُنَّ" و همچنين جملات ديگرى كه بعد از آن پى در پى آمده، همه منت مذكور را تفسير مى‏كنند.
6- نکته دیگر هر چند جمله: «الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ»، عام و شامل هر مستضعفی می شود، اما به تناسب حکم و موضوع: «نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ». تخصیص می خورد به کسانی است که در مسیر حق باشند و ایمان به خدا و در مسیر انبیا قرار گرفته باشند، تا بتوانند امام و راهنمای مردم و وارث پیشینیان شوند، و گرنه مشغول شدن ظالمی با ظالم دیگر خواهد شد و مشمول وعده و نصرت حق نخواهد شد. جمله های آیات گذشته چون: وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ»، «لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ»، «إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ». برای بیان این نکته است که ظالم و مجرم و کافر بودن برای از بین رفتن کافی نیست و علل و شرایط دیگری هم لازم است.
علامه طباطبایی بدون اشاره به علل و شرایط تحقق این سنت الهی، پیروزی حق بر باطل را بر اساس قانون کلی نظام هستی حق بودن و نبودن تفسیر می کند. و گویی جمله: «الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ»، را عام و شامل هر مستضعفی کرده، چون می نویسد: این که فرعون بر خلاف حق است و با بنى اسرائيل معامله بردگان مى‏كند، و در تضعيف آنان بسيار مى‏كوشد، و در ستم کردن تا بدانجا پیش می رود که دستور می دهد هر چه فرزند پسر براى اين دودمان به دنيا مى‏آيد سر ببرند، و دختران آنان را باقى بگذارند، نتیجه ای که از سرانجام اين نقشه شوم به دست می دهد، بر عکس خواسته وی می شود. او در ادامه می گوید: فرعون مى‏خواست به كلى مردان بنى اسرائيل را نابود كند، كه در نتيجه نسل آنان به كلى منقرض ‏شود. اما باعث آن می گردد که خودش نابود شود. از نظر ایشان علت اين كه فرعون چنين نقشه‏اى را طرح كرد، اين بود كه وى جزو مفسدين در زمين بود، خدا در بسط وجود فرق نگذاشته، و تمام قبايل و دودمانها را به طور مساوى از هستى بهره داده، آن گاه همه را به سوى حيات اجتماعى با بهره¬وری از حيات زمين، هدايت می كند، تا هر يك به قدر ارزش وجودى و وزن اجتماعى خود بهره‏مند شوند.(6) در حالی که این به تنهایی برای زوال حکومت کافی نیست، باید درکنار آن رهبری عاقل، خردمند، همراه با مردم باشد که این وعده را عملی کند.
7- همان¬طور که علل زوال باطل عام نیست، شرایط تحقق پیروزی هم مطلق نیست. اگر گفته شده که فرعون نابود شدنی است، تنها به این خاطر نیست که تنها فرعون تجاوز از اين سنت کرده و قومى را برده قومى ديگر کرده، و بهره‏مندى قومى به قیمت محروم كردن قومى ديگر بوده و فرعون انسانيت را به سوى هلاكت و نابودى ‏كشانده و در نتیجه، تمام اسباب و شرايط برای فنای خود را فراهم کرده است، خیر باید فردی دیگر با موقعیت رهبری موسی بیاید و بنی اسرائیل را متحد کند و زمینه های مبارزه را فراهم سازد و نقشه‏هايى را كه عليه بنى اسرائيل جريان مى‏يافت، همه را به نفع خود تغییر دهد. در این صورت است که آنچه به نفع آل فرعون جريان مى‏يافت، به ضرر آنان تمام می شود.
بنابراین، تنها ستم کردن عامل بیرون آمدن و آشکار شدن این سنت نمی شود، چه بسیار از اقوامی بوده اند که مورد ستم قرار گفته و نابود شده و شاهد تحقق وعده الهی نبوده و ظالمی بعد از ظالمی رخ نموده است. حتماً باید در این قانون تبصره ای وجود داشته باشد که بیان کند در کجا این پیروزی به سراغ اهل حق می آید، چرا در گذشته های بسیار دور برخی از جریان های حق پیروز نشده اند و چرا در ظاهر اهل باطل موفق شده و برخی که در جبهه اهل حق بوده، یا در برابر جبهه باطل بوده اند، موفق نشده اند، در حالی که در باره این قوم می گوید: اراده پیروزی و پیشوایی آنان را کرده و می خواهد که آن قوم ستمگر را نابود و آنان را جانشین قرار دهد؟
به این دلیل گفته می شود، دلالت آیه نمی تواند مطلق باشد و پاسخ به این سئوال از آیه دیگری استفاده می شود که قانون دیگری را یاد آور می شود: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم» (رعد: 11). خدا حال قومى را تغيير نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند. و چون خدا براى قومى آسيبى بخواهد، هيچ برگشتى براى آن نيست، و غير از او حمايتگرى براى آنان نخواهد بود. چنان که در جایی دیگر می فرماید: «ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (انفال: 53). دلیل می آورد و قانون ذکر می کند، چون خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغيير نمى‏دهد، مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند تغيير دهند، و خدا شنواى داناست. در آیه نخست هم با قید مجاهدت آمده: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا»، یعنی اگر تلاش و کوشش کردند، خدا راه بعدی مبارزه را نشان می دهد، نه این که در خانه بنشینند و بگویند انتظار می کشیم.
شاهد دیگر بر این که پیروزی موسی با فعلیت و تلاش بنی اسرائیل انجام گرفت، استفاده از صورت عکس مسئله است. در آنجا که پس از نابودی فرعون و سیطره بر مصر آنها از ادامه مبارزه باز ایستادند، و گفتند: «إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ (24). و موسی می دانست او و برادرش به تنهایی نمی توانند پیش ببرند، هر چند موسای کلیم الله با معجزات فراوان باشد، و چنین گفت: «قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلاَّ نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ» (25). در این صورت است که خداوند سنت دیگر خود را بیان می کند: «قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ» (مائده: 24- 26). خدا به موسى‏ فرمود: ورود به‏ آن سرزمين‏ چهل سال بر ايشان حرام شد، كه‏ در بيابان سرگردان خواهند بود. پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور.
بنابراین سنت الهی بر پیروزی حق بر باطل است، اما یکی از این حق ها آن است که خود، طلب کننده حق باشند، تلاش و مجاهده کنند. بدون تردید آزادی دادنی نیست، آزادی گرفتنی است. ستم از بین می رود، در صورتی که خود مردم بخواهند و در این راه تلاش کنند، اما وقتی که خود ما بخواهیم این ستمکار از بین برود، اما با خود ستمکار با علم به باطل بودنش همکاری کردیم، دیگر نابود نمی شود، بلکه تقویت هم می شود.
بنابراین، تفسیر آیه در بافت جمله و قرینه خارجی چنین می شود: ما اراده کردیم و سنت قرار دادیم و خواستيم که بر همان ضعيف شدگانی که در برابر ستمکار ایستادند، از هر جهت، نعمتى ارزانى بداريم كه از سنگينى آن گرانبار شوند، خواستيم آنان را پيشوا كنيم، تا ديگران به ايشان اقتدا كنند و در نتيجه پيشرو ديگران باشند، در حالى كه سالها تابع ديگران بودند، و نيز خواستيم آنان را وارث ديگران در زمين كنيم، پس از آن كه زمين در دست ديگران بود، و خواستيم تا در زمين مكنتشان دهيم، تا در آن استقرار يابند، و مالك آن باشند، بعد از آن كه در زمين هيچ جايى نداشتند، جز همان جايى كه فرعون مى‏خواست آنان را در آن جا مستقر كند.
به همین دلیل انتظار فرج کشیدن یک عمل مثبت و همراه با تلاش جدی است و به کنار نشستن با انتظار قرآنی سازگار نیست. دلیل دیگرش از سخن قرآن در باره بنی اسرائیل استفاده می شود که می گفتند: «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ». تو و پروردگارت برويد و جنگ كنيد كه ما همين جا مى‏نشينيم. خیر باید حرکت کرد، تلاش و مجاهده نمود، و گرنه مسئله سرگردانی قوم موسی را خواهید داشت. اما باید به آینده هم امیدوار بود که بدون امید کاری از پیش نمی رود و اگر این اهداف به خوبی تحقق نیافت، باید در انتظار کسی بود که همه این آرمانها را به شکل خوبی تحقق می بخشد.
جمع بندی نکات استفاده شده از آیات امید به آینده:
1- از نظر قرآن مجيد، حرکت جامعه حرکتی تكاملی و در مجموع تخلف ناپذیر است. مردم مى‏توانند با استفاده از سنن جاري الهي در تاريخ، سرنوشت خويش را نيك يا بد گردانند و مسئوليت تاریخى خود را ایفا نمايند.
2- از نظر قرآن مجيد، از آغاز جهان همواره نبردى پيگير ميان گروه اهل حق و گروه اهل باطل، برپا بوده و هیچ گاه این حرکت متوقف نمی شود.
3- هرچند در مجموع، حركت تاريخ حرکتی تكاملى و موفقیت حق مرحله به مرحله است، ولى این سير تكاملى در هر مرحله تاريخ جبرى و لايتخلف نيست، يعنى چنين نيست كه هر جامعه در هر مرحله تاريخى لزوماً نسبت به مرحله پیش از خود كاملتر بوده باشد. نظر به اين كه عامل اصلى اين حركت انسان است و انسان موجودى مختار و آزاد و انتخابگر است. يك جامعه همچنان ‏كه تعالى مى‏يابد، اگر قوانین و سنت های خدا را رعایت نکند، انحطاط و سقوط پيدا مى‏كند.
3- عامل اصلى حركت تاريخ، فطرت تكامل‏جو و قناعت‏ناپذير و تلاش و برنامه ریزی انسان است كه به هر مرحله‏اى برسد مرحله بالاتر را آرزو و جستجو مى‏كند.
4- نبردهاى پيشبرنده كه تاريخ و انسانيت را به جلو برده و تكامل بخشيده، نبرد ميان انسان متعالىِ وارسته از خودخواهى و منفعت‏پرستى و وابسته به عقيده و ايمان، با انسان بى‏مسلك خودخواه منحطّ حيوان‏صفت و فاقد حيات عقلانى و آرمانى بوده است.
5- سنت الهی بر پیروزی حق بر باطل در صورتی است، که مردم، خود، طلب حق کنند، تلاش کنند و مجاهده نمایند. انتظار فرج کشیدن یک عمل مثبت و همراه با جدیت و تکاپو برای یافتن بهترین راه ها برای رسیدن به مقصد است.

ياداشتها:

. 1نوشته به مناسبت سخنرانی در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، در 25تیرماه 1390، مصادف با ایام جشن های 15 شعبان1432ق.
2. جهت تفصیل بحث ر.ک: راشد محصل، محمد تقی، نجات بخشی در ادیان، تهران مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1369ش.
.3 مطهری، مجموعه ‏آثار، ج‏24، ص 403، کتاب قيام و انقلاب مهدى عليه‏السلام.
4. الميزان، ج‏19، ص: 338.
5 إن فرعون علا في الارض وجعل أهلها شيعا يستضعف طائفة منهم يذبح أبناءهم ويستحيي نساءهم إنه كان من المفسدين (قصص 4).
6. الميزان، ج‏16، ص: 8

خوانده شده 2020 بار آخرین اصلاح در تاریخ جمعه, 06 شهریور 1394 07:06
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا