اجتماعی

بسمه تعالی
محمدتقی فاضل میبدی
دین اسلام به عنوان آئینی نظام بخش در عرصه اخلاق و زندگی ،در این دوران ، از دو سو مورد هجوم و آسیب قرار گرفته است . هجوم از ناحیه کسانی که اسلام را به عنوان آیین زندگی و اخلاق ،از اساس، نمی پذیرند و بر این باورند که باید، اساسا ، دین را به عنوان یک مقوله ماورایی حذف کرد و یا دست کم آن را از عرصه زندگی اجتماعی به انزوا برد و جزو اعتقادات آدمی در نهانخانه زندگی قرار داد. تلاش طرفداران لائیسیته، که ازتاریخ قرون وسطی خاطره خوشی ازدین درعرصه زندگی ندارند، بیشتر در این راستا صورت می گیرد و آسیب از ناحیه حاکمانی است که به نام اسلام و حاکمیت دین حقوق شهروندان وآزادیهای حقه اعتقادی وفکری را نادیده گرفته و تمامی دین را در راستای تمامی حاکمیت وبقای طبقه حاکمه تفسیر می کنند. به نظر می رسد خطر و آسیب از این ناحیه زیانبارتر از خطری است که از جانب طرفداران لائیسیته وارد می شود. و یا می توان گفت فراهم کردن زمینه زندگی منهای دین بیشتر از ناحیه دسته دوم است ؛همان گونه که درتاریخ مسیحیت اتفاق افتاد .روشن است که دین اگر ابزاردست حاکمان شود،بدترین حربه برای سرکوب ونادیده گرفتن حقوق آدمیان است . دربیان این مورد شاید کسی به درستی و زیبایی و دلسوزی امام علی سخن نگفته باشد. حضرت در نامه به مالک اشتر می فرماید ....و ان هذا الدین قد کان اسیرا فی ایدی الاشرار یعمل فیه بالهوی ،تطلب به الدنیا ،این دین _اسلام _همواره اسیر و ابزار دست اشرار بوده که باآن از روی هوی و هوس رفتار می شده و- به عنوان ابزار- وسیله کامجویی و دنیا طلبی گشته است(1) .
به قول مولوی : بس که ازقرآن بسی گمره شدند زین رسن قومی درون چه شدند
مررسن رانیست جرمی ای عنود چون تورا سودای بالا سرنبود
ممکن است سوال شود که دنیا طلبان چگونه دین را وسیله کامیابی خود می کنند تا عامه مردم به حکومت آنان تن دهند؟وبا حفظ شعائردینی ،آیین خداوندرا به سود طبقه حاکم مصادره نمایید..به قول فردوسی:
زیان کسان ازپی سود خویش بجوینددو دین اندرآرند پیش
پاسخ به این سوال با نگاهی به تاریخ حکومتهای دینی درگذشته تا حدودی روشن است و در این جا به برخی از مواردی که بازیگران سیاست در عرصه دین در پیش گرفته اند می توان اشاره کرد .
1- ترویج خرافات: شاید کمتر دینی مانند اسلام با ترویج خرافات و گزاره های نامعقول به نام دین ،مبارزه کرده است و قرآن با کسانی که می خواستند شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله را با خرافات عجین سازند و از او انتظار معجزات داشتند، صریحا پاسخ داد که پیامبر بشری بیش نیست جز این که بر او وحی می شود . یعنی اسلام به آن اندازه عقل پذیروانسانی است که نیاز به معجزه نداشته باشد. البته قران در مقام نفی معجزات نیست ، بلکه می خواهد شخصیت پیامبر را از اوهام و خرافاتی که اهل جاهلیت معتقد بودند ، دور بدارد(2) ویا جاهلیت قریش که برخی ازخوراکیهای گوشتی را به خاطر پاره ای خرافات برخود حرام کرده بودند، قرآن بالحنی ملامت گونه آنهارا حلال دانست وبا خرافات به مبارزه برخاست. (ماجعل الله من بحیره ولاسائبه ولاوصیله ولاحام .. مائده/103)ویا موقعی که ابراهیم فرزند پیامبر در کودکی از دنیا رفت و همزمان با آن گرفتگی خورشید رخ داد ، برخی از دینداران یا کسانی که بعدا مترصد بودند ، تا از آب گل آلود خرافات ماهی قدرت و سیاست بگیرند، شایع کردند که گرفتگی خورشید به خاطر در گذشت پسر پیامبر است . این باور خرافی نزدیک بود رواج پیدا کند که پیامبر مردم را در مسجد جمع نمود و در ضمن خطا به ای فرمود :گرفتگی آفتاب و مهتاب حساب خود را دارد و هیچ ارتباطی با مرگ فرزند من ندارد . ساده لوحی نکنید و خود را از این افکار خرافی دور بدارید .» پیامبر می دانست پشت این خرافات توطئه ای درکاراست. باورهای خرافی اما بعدها بدست ،غالبا ، اصحاب قدرت در میان مسلمین راه پیدا کرد و روایات زیادی به عنوان کرامات ومعجزات در این باره جعل شد .وبرخ ملایان ومداحان جاهل ویاسودجو ، به آن دامن زدند. وازسویی آسیب شناسی جدی وعلمی ازسوی عالمان دین نسبت به جعل این خرافات صورت نگرفت؛ به گونه ای که برخی این خرافات جزم باورهای بدیهی مردم قرارگرفت. و شاید مهمترین چیزی که دین را از چشم خرد ورزان انداخت، نقل چیزهایی به نام دین بود که ،اساسا، دین با آن مخالفت داشت.شگفت این که خیلی از خرافاتی که درعصر پیش ازاسلام درایران وجودداشت،وبه تعبیرمطهری یکی ازعوامل سقوط ساسانیان شد ترویج آن خرافات بود،پس ازاسلام درپوشش دین درمیان مردم باقی ماند.نمونه بارز آنرا درحکومت صفویه شاهدیم.شاه اسمئیل وشاه سلطان حسین که خودرا ازیاران اهل بیت وانمود می کردند ،حکومت خودرابه عنوان مقد مه ظهورامام عصر(ع) می دانستند.وشاید بیشترین خرافات پیرامون مهدویت درحکومت این دوشاه صفوی رواج یافت.واین باور ها به گونه ای جدی شد که یک عالم بلند پایه ای مانند مجلسی آن را باورداشت ودامن می زد. وازآنسو آدم کشی های فراوانی که باسوءتدبیر شاهان صفوی به عنوان شیعه درحکومت عثمانی ویا سنی درایران صورت می گرفت ودرنهایت باسلطان سلیم،حاکم عثمانی، که آن هم دست کمی درآدم کشی نداشت،اعلان جنگ شد وبخش وسیعی ازخاک ایران به دست حکومتی که خودرا مقدمه ظهور می دانست ،ازدست رفت. وقتی اشرف پشتو (افغان) پشت دروازه های اصفهان بود، دردربار شاه سلطان حسین آش درست میکردند و به نخود لوبیا ها "قل هو الله" میخواندند و با رمل و اسطرلاب و دعا میخواستند جلوی پیشروی افغانها را بگیرند. آخوند های دربار به او اطمینان میداند که شاه نظر کرده امام زمان بوده و خود امام زمان حافظ سلطنت اوست.ودرنهایت حکومت به اصطلاح طرفداراهل بیت به دست مهاجم افغان ازپای درآمد .خرافاتی که پیرامون نهضت امام حسین وپیرامون مهدویت درآن روزگار صورت گرفت چنان درفرهنگ ما ریشه دوانید که هنوز آثارآن را شاهدیم.2- آسیب دیگری که به دست برخی متولیان ویا حاکمان دینی بردین وارد شده نادیده گرفتن حقوق مردم ،بویژه حق آزادی است.(ادامه دارد

 یاداشت

1- نهج البلاغه نامه 53
2- قرآن آیات 89تا93سوره اسرا

خوانده شده 1436 بار آخرین اصلاح در تاریخ دوشنبه, 05 بهمن 1394 20:01
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا