اجتماعی

سید جواد ورعی
فلاسفه قانونی به نام «علّیت» دارند و بر این باورند که جهان هستی بر این قانون مبتنی است. مقصودشان آن است که هر حادثه و پدیده ای که رخ می دهد و هر سرنوشتی که انسان پیدا می کند، معلول علل و اسباب خاصی است. هیچ حادثه ای بدون علت رخ نمی دهد و هیچ کس بدون علت و سبب به سرنوشت خوب یا بدی دچار نمی شود.
از امام صادق (ع) هم روایت شده که فرمود: «اَبَى اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَبا ؛ خداوند از این که امور عالم جز به علل و اسباب جریان یابد، پرهیز دارد، در نتیجه برای هر چیزی سببی مقرّر داشته است.» (کلینی، کافی، ج۱، ص۱۸۳)
حکیمان مسلمان نیز در برخی از مباحث فلسفی به این جمله استناد کرده اند. (ر.ک: سبزواری، شرح‏ منظومه، ج‏۵، ص۴۰۳، تحقیق آیت الله حسن زاده آملى)
این قاعده و قانون در مورد سرنوشت ملت ها هم صادق است. هر ملتی به هدف و مقصد راهی که پیموده، می رسد نه به هدف و مقصدی دیگر. هیچ گروه و ملتی بدون علت و سبب سعادتمند یا نگون بخت نمی گردد. این علل و عوامل هم در همه جوامع یکسان است. چنین نیست که اگر مردمی مسلمان بودند، به صرف مسلمانی در دنیا و آخرت سعادتمند باشند. اگر سعادت و خوشبختی علل و عوامل خاصی دارد، بدون فراهم ساختن آن علل و اسباب سعادت و خوشبختی حاصل نمی شود.
آن چه در قرآن کریم در باره تغییر سرنوشت اقوام و ملل گفته شده، از مصادیق همین قانون است. می فرماید: «ان الله لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بانفسهم؛ تحقیقا خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آن که آنان وضع خود را تغییر دهند.» (رعد : ۱۱)
تحقیقا هیچ قوم و ملتی بدون آن که خود خواهان تغییر و دگرگونی مثبت یا منفی، در وضع خود باشد و در آن جهت حرکت و اقدام نماید، نباید انتظار تغییر و دگرگونی داشته باشد. گرچه هر تغییری به اراده و مشیت الهی بستگی دارد، اما خداوند با صدای رسا و شفاف اعلام کرده که بدون اراده و مشیت و اقدام خود مردم، دست به تغییر نمی زند و اقدامی نمی کند. نظام آفرینش به صورت غیر عادی و بر اساس معجزه اداره نمی شود، معجزه جنبه استثنایی دارد، در حالی که جهان بر اساس قاعده و قانون اداره می شود. قانون الهی هم در این زمینه «دگرگونی وضع اقوام و ملت ها از مسیر خواست و اراده و اقدام خود آن هاست.» جامعه ای که گرفتار معضلات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی است،
بدون شک این معضلات معلول علل و عواملی است که بدون شناسایی آن ها و عزم و تصمیم برای برطرف کردن شان مشکلات برطرف نخواهند شد. مثلا اگر بهبود وضعیت اقتصادی به علل و اسباب شناخته شده ای در علم اقتصاد بستگی دارد، بدون فراهم ساختن آن ها انتظار بهبود این وضعیت انتظار بی جایی است. همین گونه است وضعیت دینی، سیاسی و فرهنگی. برخی تصور می کنند می توان همه اصول و قواعد اصلاح و بهبود وضعیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و دینی را نادیده گرفت و صرفا با امید ، دعا ، استغاثه و ناله اصلاح امور را انتظار داشت.
اگر در جامعه ای نابسامانی امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی معلول «بی کفایتی مدیران» ، یا به خاطر «بی توجهی به اصول و قواعد لازم الرعایه» در هر بخشی باشد، دعا و روضه و گریه و مداحی و سخنرانی و مانند آن نمی تواند جایگزین آن ها شود. خدای متعال می تواند به پندار کسانی که تصور می کنند این امور می تواند جایگزین «کفایت» و «تدبیر» دولتمردان باشد، چنین پاسخ می دهند :
«اگر شرط عقل و تدبیر نادیده گرفته شود و همه اصول عقلایی و دینی را زیر پا نهاده شود، چگونه می توان اصلاح امور را انتظار داشت؟! مگر من وعده داده ام که همه مشکلات را با دعا ، استغاثه، روضه خوانی و گریه و انابه حل کنم؟! مگر نگفته ام مبنای اداره جهان بر علل و اسباب استوار است، پس چگونه علل و اسباب را رها و منتظر اصلاح امور هستید؟!»
دولت و ملتی که در زمینه های مختلف خود را تقویت نکند و شاخص های اقتدار را در خود افزایش ندهد، نمی تواند در مواقع خطر از خود دفاع کند. ملتی که به هنگام انتخاب و واگذاری امانت سنگین اداره جامعه دقت لازم را به خرج ندهد، و کارهای سنگین را به افراد «فاقد شرایط لازم» مثل: عقل، تدبیر، تدیّن، تعهد، متعادل و دلسوز بسپارد، نباید انتظار اصلاح امور، پیشرفت ، سعادت و خوشبختی را داشته باشد. دولت و ملتی که سرمایه های ارزشمند مادی، معنوی و انسانی خود را به بهانه های واهی و ارزان از کف بدهد، نمی تواند به اصلاح امور خویش امیدوار باشد.
جامعه ای که در آن عالمان، نخبگان و وارستگان «مبغوض»، و کج اندیشان، منحرفان و تشنگان جاه و مقام «محبوب» باشند، نمی تواند جز تضعیف اخلاق و معنویت، کاهش رشد اقتصادی و افزایش فساد مالی و سیاسی، و بی بند و باری اجتماعی و فرهنگی را انتظار داشته باشد.
کسانی که تصور کنند به جای «تدبیر و رفتار عاقلانه» در عرصه سیاست خارجی و «استفاده از تجارب رجال سیاسی و دیپلمات های کار کشته» و «رعایت اصول دیپلماسی» مبتنی بر آموزه های دینی، با خواندن دعا در سازمان های بین المللی و شعار دادن، می توان جهان را مدیریت کرد، در عرص سیاست خارجی یک کشور چه دستاوردی خواهند داشت؟!
اسفبارتر آن که چنین فکری از سوی برخی از عالمان دینی تأیید شود و به عنوان یک «امتیاز» برای نماینده یک ملت در مجامع بین المللی بشمار آید. ناگفته پیداست که ترویج چنین تفکری در جامعه دینی چه میزان از درک و معرفت دینی را به جامعه تزریق خواهد کرد و مردم آن جامعه از چه میزان درک و شعور دینی برخوردار خواهند بود.
فریب چنین مردمی با ابزارهایی چون «تظاهر به دین داری و انقلابی گری» کار دشواری نخواهد بود. اگر در جامعه ای که از منابر و محافل مذهبی اش که انتظار تبلیغ «عقلانیت دینی در کنار تهییج احساس و غیرت دینی» و «تلاش برای رشد فکری مردم» می رود، دینی در این سطح تبلیغ شود، و بر «جنبه احساسی» دین بیش از «جنبه عقلانی» آن تأکید شود، پیدا شدن شیّادان مدعی ارتباط با امام زمان (عج) و رونق گرفتن کارشان دور از انتظار نیست.
در چنین جامعه ای شلوغ تر بودن جلسات مداحان و روضه خوانان از مجالس سخنرانان عالم و دانشمند، تعجبی ندارد. در چنین جامعه ای نافذتر بودن توصیه های ارباب اکو، استودیو، توپ و مانند آن در ایام انتخابات، از توصیه های نخبگان، حوزویان و دانشگاهیان اصلا شگفت آور نیست. در چنین جامعه ای رشد جوانان ساده دل و دارای حسن نیت و متدیّن که دروغ گفتن، تهمت زدن، هتاکی کردن، فحش دادن، ضرب و شتم کسانی که منتقد اوضاع اند، را «انجام تکلیف دینی» خود بدانند، و آن را موجب «حفظ نظام» تصور کنند، غیر طبیعی نیست.
به قول سعدی شیرازی :
از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید، جو ز جو
اگر در جامعه ای «شاخص های ظاهری» مانند: شرکت در مراسم اعتکاف، دعا، زیارت اماکن متبرکه جایگزین «شاخص های حقیقی» دین داری مانند: راستگویی، کسب و کار حلال، رعایت حقوق یکدیگر و ترک گناه شود، نمی توان نسبت به میزان دین داری مردم داوری صحیحی داشت.
اعتکاف و دعا و زیارتی که به رواج ارزش هایی چون «صداقت و راستگویی»، «وفای به عهد»، «دستگیری از هم نوعان» و «رعایت حقوق دیگران» و ترک گناهان کبیره ای مانند «دروغ»، «تهمت»، «غیبت»، «رباخواری» و «کلاهبرداری» نیانجامد، چقدر می تواند نشانه دین داری جامعه باشد؟
آیا جامعه مورد پسند رسول خدا(ص) و ائمه هدی (ع) جامعه ای است که فقط شعائر و ظواهر دینی در آن نمایان باشد یا جامعه ای که هم ارزش های اخلاقی و انسانی در آن رعایت گردد، هم قوانین و مقررات دینی در آن رعایت شود، و هم شعائر دینی آشکار شود؟ قطعا رسیدن به چنین جامعه ای نیازمند تمهید مقدمات، فراهم نمودن ساز و کار و رعایت ملزومات آن است.

خوانده شده 1755 بار آخرین اصلاح در تاریخ چهارشنبه, 20 مرداد 1395 07:44
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا