ویژه نامه ماه مبارک رمضان

محمد تقی خلجی ( خطيب ، محقق و نويسنده)

شرحی بردعای مکارم الاخلاق

مفهوم ايمان در عرف متكلّمان

«...وَبَلّغ بايمانى اَكمَل الايمان»

مفاهيم نظري، به ويژه مفاهيمى كه با انسان ارتباط دارند، به طور عمده در معركه ى آراء قرار مي‏‏‏‏ گيرند.

مفهوم ايمان‏‏‏‏ ـ به لحاظ اهميت آن در آموزه هاى دينى و گستردگى و سرشاري‏‏‏‏ اي كه دارد - نيز از حوزه‏‏‏‏ اين قانون بيرون نيست، به همين دليل، همواره در ميدان آراء متفاوت قرار داشته و تاكنون به توافق مشترك تحويل نيافته است. متكلمان، ايمان را بر پنج معنا اطلاق كرده‏‏‏‏ اند و به سخن ديگر، در باره ايمان ديدگاه‏‏‏‏ ها از جانب متكلمان مذاهب اسلامى متفاوت است:

1- ايمان، تنها كار دل است يا عمل قلبى است؛ يعنى تصديق به وجود خداوند و حقانيّت رسالت پيامبر (ص) و همه‏‏‏‏ پيامبران پيشين، و اصول و آيينى كه از جانب خداوند آورده‏‏‏‏ اند. طبق اين ديدگاه، مومن كسى است كه تنها به دل اين اصول را بپذيرد و بدان‏‏‏‏ ها معتقد شود. و امّا بر زبان راندن اين اصول يا به اصطلاح، اقرار زبانى بدان‏‏‏‏ ها ضرورت ندارد؛ زيرا اقرار به زبان، نه ركن ايمان است ونه شرط آن. برخى از طرفداران اين ديدگاه، حتى انكار خداوند و ديگر اصول اسلامى را به زبان، مخلّ به ايمان نمى دانند و البته اين در صورتى است كه انكار كننده در دل اين اصول را پذيرفته باشد: «مَن كَفَرَ بالله مِن بَعدِ ايمانهِ الا مَن اَكرِهَ وَ قَلبه مطمِئن بِالايمانِ»(1)، آن كسى كه پس از ايمانش به خداوند كفر ورزد ـ نه آن كسى كه وادار به اظهار كفر شده و دلش به ايمان گرم است [بلكه آن كس كه دل به كفر دهد بر آنان خشمى از خداوند خواهد بود و عذابى سترگ خواهند داشت].

مشركان قريش، عمّارياسر و پدر و مادر او «ياسر و سميّه» را با شكنجه‏‏‏‏ هاى بى رحمانه و سنگ‏‏‏‏ دلانه خود واداشتند تا از اسلام؛ اين آيين نوپايى كه بدان ايمان آورده بودند، روى گردانند. پدر و مادر عمّار در برخورد با شكنجه‏‏‏‏ هاى آنان جانانه مقاومت كردند، تا به شهادت رسيدند، به ويژه مادرش به وسيله‏‏‏‏ ى ابوجهل به گونه‏‏‏‏ اى فجيع به شهادت رسيد كه شرح آن از ادب بدور است. و تا دم مرگ، از عشق ورزى به حضرت محمد (ص) و درود و ثناى بر آن عزيز و گرامي، باز نماندند. و امّا عمّار، با ديدن اين صحنه دل‏‏‏‏ خراش و رفتار غير انسانى قريشيان مشرك به خاطر حفظ جانش، بى آن‏‏‏‏ كه در دل، ايمانش بلغزد، به زبان اظهار كفر كرد و جان سالم برد و چون به پيامبر(ص) گفتند: عمّار كافر شده است فرمود: «كَلاّ اِنَّ عمارّاً مُلِئَ اِيماناً مِن قَرنِهِ اِلى قَدَمِهِ، وَاختَلَطَ الايمانُ بِلَحمِهِ وَدَمهِ»، نه چنين است كه مى گوييد! عمّار، از سرتا قدم با همه‏‏‏‏ ى وجودش، سرشار از ايمان است و ايمان با گوشت و خونش آميخته است. براى همين به عمّار ـ كه بر ايمان خود مي‏‏‏‏ لرزيد ـ فرمود: كوچك ترين ترس به خود راه مده و براى رهايى از شكنجه و آزار مشركان ايمان خود را پوشيده دار. سپس اين آيه درباره ايمان عمار نازل شد: «اِلاّ مَن اُكرَهَ وَ قَلبُهُ مُطمَئِن بِالايمانِ»(2). بيضاوى پس از نقل اين داستان، چنين مي‏‏‏‏ گويد: آن كسى كه چون عمّار، براى حفظ جان خود به زبان اظهار كفر نمايد و اما دلش بر ايمان گرم و استوار بماند، به مقضاى رخصت خداوند، كه در اين آيه آمده است، رفتار كرده و آن كس كه چونان پدر و مادرش ياسر و سميّه، در برابر بي‏‏‏‏ رحمي‏‏‏‏ هاى دين ستيزان ايستادگى كند تا كشته شود، و حقّا به زبان از اظهار كفر امتناع ورزد، البته منزلتش والاتر و فضيلتش بيش تر است؛ چرا كه در اين استادگي، دلِ دشمن را به درد آورده و جبهه حق را عزيز و سربلند كرده است.(3)

بسيـارى از اشعـريان و مرجـئه‏‏‏‏ ... از اين ديـدگاه، يعـنى ديدگاهى كه ايمان را، تنها كار دل مى‏‏‏‏ داند، جانبدارى مي‏‏‏‏ كنند و شيخ طوسى در كتاب «تمهيد الاصول» اين ديدگاه را پذيرفته و به صراحت مى گويد:« ايمان تصديق قلبى است و اقرار زبانى را در تحقق آن ارزش و اعتبارى نيست؛ وَ امّا الايمانُ فَهُوَ التّصديقُ بِالقَلبِ وَلا اَعتبارَ بِما يَجرِى عَلَى اللَسانَ»(4)‏‏‏‏ ؛ و به دنبال اين سخن تأكيد مى كند كه: « مومن كسى است كه خداوند و پيامبر(ص) او را بشناسد و بدان‏‏‏‏ چه حق تعالى شناخت آن را بر او واجب دانسته است، معرفت حاصل كند و آنها را بپذيرد؛ وَ كُلُّ مَن كانَ عارِفاً بِاللهِ وَ نَبيِّهِ وَ بِكُلّ ما اَوجَبَ عَلَيهِ مَعرِفَتهُ مُقِرّاً بِذلِكَ مُصَدِقّاً فَهُوَ مُؤمِنُ»(5).

ما حصل اين‏‏‏‏ كه، شيخ طوسي، مخالف اقرار مومن نيست؛ بلكه اقرار به زبان را به عنوان ركن ايمان كه بتواند جاى تصديق قلبى را بگيرد و ايمان را تحقق ببخشد، نمى پذيرد.

2- ايمان، تنها كار زبان است و كار زبان همان اقرار است؛ يعنى ايمان، اقرار زبانى به حقانيّت اصول اسلامى است. طبق اين ديدگاه، تصديق قلبى و نيز كردارهاى نيك مذهبي، اعمّ از كردارهاى واجب و مستحب، جزء ايمان نيست و اگر كسى تنها به زبان، به يگانگى خداوند و رسالت حضرت محمد (ص) و حقانيّت ديگر اصول اسلامى اقرار كند، مؤمن است. كراميّه؛ پيروان ابوعبدالله محمد بن كرام(6) بزرگ ترين طرفدار اين ديدگاه به شمار مي‏‏‏‏ آيند. و اماميه؛ پيروان اهل بيت پيامبر (ص)، چنان‏‏‏‏ كه گفته آمد، اين ديدگاه را مردود مي‏‏‏‏ شمارند و بدان‏‏‏‏ سانى كه شيخ طوسى تصريح كرده است، اقرار به زبان به عنوان ركن ايمان، ارزش و اعتبارى ندارد.

3- ايمـان، تنـها كـردار نيـك اسـت. از نظـر معـتزله، ايمـان نامى است بركردارهاى نيك مذهبي؛ يعنى طاعات با كردارهاى نيك و مستحب يا تنها كردارهاى نيك واجب. معتزله بر آن‏‏‏‏ اند كه، ايمان، اسلام و دين، سه نام است بر يك واقعيت و آن واقعيت چيزى جز انجام دادن كردارهاى نيك (= طاعات) نيست.

 از نظر متكلمان معتزله، حقيقت ايمان «عمل همراه با معرفت» است، عمل به همه‏‏‏‏ ى وظيفه‏‏‏‏ ها و تكليف‏‏‏‏ ها كه نخست، عقل آنها را بر عهده ‏‏‏‏ انسان مى‏‏‏‏ گذارد و سپس پيامبران آن را بيان مي‏‏‏‏ كنند. اصول واجبات و محرّمات شرعى نخست به صورت واجبات و محرمّات عقلى دريافت مى‏‏‏‏ شود و آن‏‏‏‏ چه شرع در اين باره مى گويد، يا تأكيد بر همان‏‏‏‏ هاست و يا تفصيل جزئيات آن‏‏‏‏ ها. واجب گردانيده نخستين، كار عقل است، نه شرع، ايمان در درجه‏‏‏‏ اوّل تبعيت عملى از ايجاب‏‏‏‏ هاى عقلى است و در درجه‏‏‏‏ ى دوّم تبعيت عملى از ايجاب‏‏‏‏ هاى شرعي. در نظر معتزله مرتكب گناهان كبيره نمى‏‏‏‏ تواند مومن باشد، چون ارتكاب اين گناهان تخلف آشكار از عمل به وظيفه است. چنين انسانى در مرتبه‏‏‏‏ اى ميان ايمان و كفر قرار دارد.(7)

 4ـ ايمان، كار دل و زبان. طبق اين ديدگاه نه تصديق قلبى به تنهايى ايمان به شمار مى آيد، نه اقرار زباني؛ بلكه پذيرش قلبى اصول اسلامى و اقرار زبانى نسبت به آنهاست كه به ايمان تحقق مي‏‏‏‏ بخشد. بنا به باور طرفداران اين ديدگاه، مومن كسى است كه اقرار كند و نيز بپذيرد و معتقد گردد كه: اوّلاً : خدا يگانه است و او را شريك و مثلى نيست، از آن رو كه خدا فرموده است: « لاشَريكَ لَه»(8) و « لَيسَ كَمِثلِهِ شَئ»(9) ، ثانياً: اصول و آيينى را كه پيامبران، به ويژه پيامر اسلام (ص)، از سوى خدا آورده‏‏‏‏ اند حق است. عامّه فقها، برخى از اشعريان و بيش‏‏‏‏ ترِ اماميان از اين ديدگاه جانبدارى كرده‏‏‏‏ اند.

متكلّم و فيلسوف بزرگ شيعى خواجه نصير طوسي، به استناد آيه هايى از قرآن، معناى دوّم ايمان، (= كار زبان و اقرار زباني) و معناى سوّم ايمان،(= تنها كردار نيك) را مردود دانسته است: «الايمانُ التَصديقُ بِالقَلبِ وَاللّسانِ وَلايَكفى الاوّلُ لِقَولِهِ تَعالي: وَاستَيقَنَتها اَنفُسُهُم وَلا الثّانى لِقَولِهِ: «قُل لَم تُؤمَنُوا»(10). او مي‏‏‏‏ گويد: ايمان تنها تصديق قلبي، يعنى كار دل نيست؛ زيرا خداوند به آنان كه در دل چيزى را تصديق كنند و امّا به زبان انكار نمايند، نسبت كفر داده است: «وَجَحَدُوا بِها وَاستيقَنَتها اَنفُسُهُم ظُلماً وَعلوُّاً، (11) و از سر ستم و گردنكشي، با آن‏‏‏‏ كه در دل باور داشتند، آن را انكار كردند». يعنى فرعونيان با آن‏‏‏‏ كه در دل يقين داشتند كه آن‏‏‏‏ چه حضرت موساى كليم ارائه مي‏‏‏‏ دهد معجزه خداوند است، امّا از راه كبر و بيدادگرى آن‏‏‏‏ را انكار كردند. قرآن درباره پيامبر اسلام (ص) فرمود: « وَ لَمّا جاء‏‏‏‏ َهُم كِتابُ مِن عِندِاللهِ مُصَدِّقُ لِمّا مَعَهُم وَ كانُوا مِن قَبلُ يَستفتِحوُنَ عَلَيَ الذَّينَ كَفَروُا فَلَمّا جاءَهُم ما عَرَفُوا كَفَروُا بِهِ فَلَعنَةُ اللهِ عَلَى الكافِرينَ(12) ، و چون كتابى از سوى خداوند نزدشان آمد كه آن‏‏‏‏ چه را با خود داشتند، راست مي‏‏‏‏ شمرد، با آن‏‏‏‏ كه پيش‏‏‏‏ تر، (به مژده آمدن آن) در برابر كافران يارى مى خواستند، هميـن كـه آن‏‏‏‏ چـه مى‏‏‏‏ شنـاختند نزدشان رسيد، بدان كفر ورزيدند، پس لعنت خداوند بر كافران باد. و امّا ايمان تنها اقرار به زبان نيز، نيست به دليل سخن خداوند كه درباره اعراب مدعّى ايمان فرمود: «قالَتِ الاَعرابُ آمَنّا قُل لَم تُؤمِنُوا وَ لكِن قُولُوا اَسلَمنا وَ لَمّا يَدخُلِ الايمانُ فِى قُلوبِكُم(13)‏‏‏‏ ، تازي‏‏‏‏ هاى بيابان نشين گفتند: ايمان آورده‏‏‏‏ ايم، بگو: ايمان نياورده‏‏‏‏ ايد بلكه بگوييد: اسلام آورده ايم؛ و هنوز ايمان در دل هايتان راه نيافته است».

ترديدى نيست كه اعراب مدّعى ايمـان، با زبـان به يگانـگى خـداوند و نبوت پيامبر (ص) و ديگر اصول اسلامى اقرار كرده بودند و بر بنياد همين اقرار، ادّعاى ايمان مي‏‏‏‏ كردند. بنابراين، سخن صريح خداوند در باب ايمان اعراب، بر اين اساس كه «ايمان نياورده‏‏‏‏ ايد (لَم تُومنُوا)، دليل آن است كه ايمان، تنها اقرار به زبان نيست، و ما حصل سخن خواجه، اين است كه ايمان از دوركن اساسى تشكيل شده است:1ـ تصديق 2ـ اقرار. و البته ديدگاهى كه خواجه مدافع آن است ديدگاه بيش‏‏‏‏ تر اماميه است. براى همين، برخى از بزرگان اين مذهب، تصريح كرده‏‏‏‏ اند كه: به اجماع اماميه، ايمان عبارت از تصديق به اصول پنج‏‏‏‏ گانه ـ توحيد، نبوّت، امامت، عدل و معادـ و اقرار زبانى به آن‏‏‏‏ هاست.

5- ايمان، آميزه‏‏‏‏ اى است از كار دل (= باور قلبي)، اقرار به زبان و كردار نيك (= عمل صالح). بنابراين ديدگاه، ايمان را سه ركن است: 1ـ تصديق قلبى 2ـ اقرار به زبان 3ـ كردار نيك يا عمل به اركان. اگر چه برخى از بزرگان تفسير مانند ابوالفتوح رازى بر آن‏‏‏‏ اند كه عمل به اركان (= كردار نيك) جزء ايمان نيست بلكه دليل بر ايمان است. او مي‏‏‏‏ گويد: بدان كه حقيقت ايمان، تصديق به دل باشد هم در لغت و هم در شرع. و براى اين‏‏‏‏ كه اثبات كند كه واژه ايمان از معناى لغوى آن هجرت نكرده و به تعبير ديگر «منقول» نيست، مي‏‏‏‏ گويد: اين لفظ چنان‏‏‏‏ كه در اصل وضع آمد و آن تصديق است، بمانده است. بيانش «قُولُه تَعالى فى قصّة يعقوب» است: « وَما اَنتَ بِمؤمِنٍ لَنا وَ لَو كُنّا صادِقينَ»(14) اى بِمُصدّقٍ لَنا. اين متفّق عليه است كه اگر كسى دعوى نقل كند، دليل بر او بايد. و فقد دليل، دليل باشد بر بطلان اين دعوي. اگر آن‏‏‏‏ كه خداى تعالى هر كجا ايمان گفت در قرآن، به دل باز بست و اضافه با دل كرد. چنان‏‏‏‏ كه گفت: « مِنَ الذّينَ قالُوا آمنّا بِاَفواهِهمِ وَ لَم تُؤمِن قُلُوبُهُم(15) ، كسانى كه به زبان مي‏‏‏‏ گفتند: ايمان آورده‏‏‏‏ ايم در حالى كه دل‏‏‏‏ هاشان ايمان نياورده است»؛ و چنان‏‏‏‏ كه گفت: «قَلبُهُ مُطمَئِن بِالايمانِ، دل او به ايمان گرم است» و چنان‏‏‏‏ كه گفت: « كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ الايمانَ(16) ، ايمان را در دل شان نوشته است و چنان‏‏‏‏ كه گفت: « قالَتِ الاعرابُ آمَنّا...». دگر آن‏‏‏‏ كه خداى تعالى هر كجا ذكر ايمان كرد، عمل صالح به آن مقرون كرد كه: «آمَنُوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ» اگر عمل صالح از جمله ايمان بودى اين تكرار لغو بودى و به مثابه آن بودى كه گفتي: «اِنّ الّذينَ آمَنُوا و آمَنُوا» و اين نه كلام حكيم بود. اين جمله دليل است بر آن‏‏‏‏ كه ايمان تصديق به دل است.(17)

با اين همه برخى از اماميه به استناد پاره‏‏‏‏ اى احاديث، ايمان را مجموعه تصديق، اقرار و كردار دانسته‏‏‏‏ اند. پيامبرگرامى (ص) فرمود: « الايمانُ عَقدٌ بِالقَلبِ، وَنُطقٌ بِالّلِسانِ، وَعَمَلٌ بالاركانِ(18) ، ايمان معتقد بودن به قلب است، و اقرار كردن به زبان، و عمل كردن به اركان (اعضاى بدن). اميرمومنان علي(ع) فرمود: « الايمانُ تَصديق بِالجَنانِ، وَ اقرارٌ بِاللّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالاَركانِ، و هو عَمَلٌ كُلُّهُ(19) ، ايمان تصديق كردن به قلب است، و اعتراف كردن به زبان، و عمل كردن به اركان بدن. در واقع ايمان همه اش عمل است. و همين طور امام رضا(ع) فرمود:« الايمانُ قَولٌ مَقُولٌ وَعَمَلٌ مَعمُولٌ، وَ عِرفانٌ بِالعُقُولِ(20) ، ايمان گفتارى (= اقراري) است كه گفته شد (و به زبان بيان گردد) و عملى است كه انجام داده شود، و شناختى است كه با عقل حاصل آيد.

سخن درست درباره‏‏‏‏ حقيقت ايمان

حقيقت ايمان، همان عقد قلبى است؛ يعنى معناى لغوى با معناى شرعى آن يكى است و بالطبع، اقرار به زبان و عمل به اركان لازمه ايمان است و به واقع دليل صدقِ ايمان است. هم چنان‏‏‏‏ كه امام صادق(ع) فرمود: « لَيسَ الايمانُ بِالتَّحَلّيِ، وَ لا بِالتَّمِنّي، وَ لكِنَّ الايمانَ ما خَلَصَ فِى القُلُوبِ، وَ صَدَّقَتهُ الاعمالُ(21) ، ايمان به خودآرايى و آرزومندى نيست؛ ايمان چيزى است كه خالصانه در دل جاى گيرد، و اعمال آدمى دليل صدق آن باشد. و اما اين‏‏‏‏ كه در احاديث آمده است كه: ايمان همه‏‏‏‏ اش عمل است، « وَ هُوَ عَمَلٌ كُلُّهُ»(22) ، مراد از عمل، در كلام امام (ع) عمل به معناى عام آن است؛ يعنى عمل جوانحى (= قلبي) و عمل جوارحى (= زبانى و بدني) . اين اصل يعنى اين‏‏‏‏ كه ايمان جز به عمل درست نمى شود و ايمان چيزى است كه اعمال آدمى تصديق كننده آن باشد، موضوعى بسيار مهم است و در نظام قرآنى [و به دنبال آن در نظام حديثي] پايگاهِ تربيتى بلندى دارد. نيز، اين‏‏‏‏ كه گفته‏‏‏‏ اند: «ايمان همه‏‏‏‏ اش عمل است» (وَ هُوَ عَمَلٌ كُلُّهَ)، اشاره به واقعيت روشن است؛ زيرا كه عقيده نيز، خود «عمل» است، عمل قلبي. و اقرار نيز «عمل» است، عمل زبانى و بقيّه وظايف دينى نيز، همه كارها و اعمالى است كه بايد با اركان بدن و اعضاى تن انجام پذيرد (فعل يا ترك). پس، ايمان همه‏‏‏‏ اش كردار است و عمل و ايمان زباني، در واقع، ايمان نيست. و ايمان اعتقادى بى عمل، ايمانى ناقص است.(23)

--------------------

پانوشت ها

1. نحل، آيه 106

2. تفسير بيضاوي، جلد 1، صفحه 558

3. همان.

4. تمهيد الاصول فى علم الكلام، صفحه 293.

5. همان.

6. الملل و النّحل، جلد 1، صفحه 108.

7. براى آگاهى بيشتر از ديدگاهها درباره ايمان به دائرة المعارف تشيّع، ج 2،ص 654 ذيل «ايمان» و دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 10، ص 712، ذيل «ايمان» رجوع شود.

8. انعام: آيه 163

9. هود، آيه 42

10. كشف المراد فى تجريد الاعتقاد، ص 426.

11. نحل، آيه 14

12. بقره، آيه 89

13. حجرات، آيه 14

14. يوسف، آيه 17

15. مائده، آيه 41

16. مجادله، آيه 22

17. تفسير ابوالفتوح رازي، ج ،1ص6318. الحياة ، ج1، ص‏‏‏‏ 391 به نقل از امالى طوسي، ج 2، ص64

19. همان به نقل از مستدرك ج 2، ص 271

20. بحار الانوار به نقل از مجالس مفيد.

21. همان، صفحه 393

22. همان، صفحه 391.

23. الحياة، ترجمه فارسي، ج 1، ص394

خوانده شده 957 بار
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا