ویژه نامه ماه مبارک رمضان

اخلاق كريمانه در حكمت ديني:شرح دعای مكارم الاخلاق (بخش11)

محمد تقي خلجي

«... وَ اجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ؛ بارخدايا؛ و يقينم را برترين يقين ها قرار ده.»

واژه هايي در قرآن کريم و آموزه هاي پيامبر (ص) و اهل بيت(ع) آمده است که همگي بيانگر انواع ادراک ها (دريافت هاي) آدمي است، و در اينجا از باب مقدّمه به برخي از آنها اشاره مي شود:

1.ظنّ: به معناي تصديق راحج (ادراک و قبول حکم به گونه بيش از «50%» و کم تر از «100%» که مقابل آن «وهم» و گمان است).

2.جزم و قطع: که به گونه «100%» (صد درصد) است.

3.حُسبان: که به معناي ظنّ (تصديق راحج) است، اما با اين ويژگي که کاربرد آن در مورد ظنّ به گونه استعاره است. مانند: «عُدّ» (شمردن) که معناي آن براي همگان روشن است. اين دو واژه، البته به معناي احتمالِ راجح نيز، به کار مي رود. مانند آنکه گفته مي شود: من، حسن را از شجاعانِ نامبردار مي دانستم يا اينکه او را از دليرمردان به حساب مي آوردم؛ بدين معنا که به هنگام برشمردن شجاعان و دليرمردان او را از آنها مي دانستم.

4. شعور: که به معناي ادراک دقيق است از ريشه «شَعرَ» به معناي «مو» است. از همين روست که ادراک و دريافت دقيق را که چون مو باريک است، شعور ناميده اند و عرصه کاربرد اين واژه، محسوسات است نه معقولات؛ يعني آنچه که با حواس ظاهري آدمي درک مي شود. براي همين است که حواس ظاهري آدمي را «مشاعر» مي گويند.

5. ذکر: به معناي يادآوري صورت هايي است که در ذهن آدمي ذخيره شده است و پس از آنکه از ذهن غايب شده اند، دوباره آنها را حاضر -کنيم يا اگر حاضرند مانع از غيبت آنها شويم.

6. عرفان: به معناي تطابق صورتي که در ذهن ترسيم شده است با آنچه که در خزينه ذهن پنهان مانده است و تشخيص اين که اين همان است يا غير آن. براي همين گفته اند: عرفان، ادراک و دريافت پس از آگاهي پيشين است.

7. فهم: گونه عکس العمل ذهن آدمي در برخورد و مواجهه با آنچه بيرون از ذهن (خارج) است. و صورت بيرون از ذهن را، در خود نقش دادن است.

8.فقه: پذيرش فهم همان صورت ذهني را گويند، همراه با استقرار در پذيرش و تصديق آن.

9. درايت: به معناي فرو رفتن در آنچه در ذهن آدمي نقش بسته و دقت و تأمّل در آن براي دريافت درست ويژگي ها و اسرار و مزاياي نهفته در آن است. از همين روست که اين واژه؛ يعني درايت، بيشتر در مقام بزرگداشت و تعظيم چيزي يا کسي به کار مي رود: «وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ(1)؛ و تو چه مي داني که شب قدر چيست؟»؛ يعني شناخت ويژگي ها و اسرار «شب قدر» کاري است بس بزرگ که کسي جز به عنايت الهي توان درک آن را ندارد. و اما «يقين» که محور بحث اکنون ماست، همان درک ذهني قوّت يافته است که به هيچ روي سستي و زوال در آن راه ندارد. براي همين، ايمان يقيني، ايماني است که تزلزل ناپذير و مؤمنِ با يقين کوهي است استوار. راغب گويد: «الیقینُمنصفةِالعلمِفوقَالمعرفةِوالدرایةِوأخواتِهایُقالُعلمُیقینٍ،ولایُقالُمعرفةُیقینٍ،وهوَسکونُالفهمِمعثباتِالحکمِ؛ يقين از اوصاف علم است و بدين معناست که در پرتو آن فهم آدمي، آرامش و سکينه مي يابد و در نهايت موجب آرامش و ثبات و تحقق حکم مورد يقين مي شود».

درباره چيستي و حقيقت يقين از امام محمدباقر(ع) آمده است که فرمود: چيزي به کمي يقين در ميان مردم پخش نشده است. آنگاه راوي گويد: گفتم يقين چيست؟ فرمود: «التوکّلُ علي اللهِ، و التّسليمُ للهِ، والرّضا بقضاءِ اللهِ و التَّفويضُ إلي اللهِ(2)؛ بر خداوند توکل و اعتماد کردن و کار را به عهده او گذاشتن، و دست برداشتن از چيزي و سپردن آن به خداوند، و به تقدير خداوند خرسند بودن، و تسليم مطلق در مقابل احکام قضا و قدر و واگذاردن کار به خداوند و کناره گيري از اختيار». رسول خدا (ص) در سفر بود که جمعي شترسوار با آن حضرت ديدار کردند و گفتند: درود بر تو اي رسول خدا! فرمود: شما که هستيد [و از کجاييد]؟ گفتند: اي رسول خدا! ما مؤمنانيم [که به خدا و رسول او ايمان آورده ايم]، فرمود: حقيقت ايمان شما چيست؟ گفتند: خرسندي از قضا و قدر خداوند، و واگذاردن کارها به فرمان خداوند، و سپردن خويش به خداوند است. پيامبر (ص) فرمود: «عُلَمَاءُ حُكَمَاءُ كَادُوا أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْحِكْمَةِ أَنْبِيَاءَ، فَإِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَلَا تَبْنُوا مَا لَا تَسْكُنُونَ وَ لَا تَجْمَعُوا مَا لَا تَأْكُلُونَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ(3) اينان دانشوراني فرزانه اند که نزديک است در پرتو فرزانگي از پيامبران باشند؛ يعني در پرتو فرزانگي تا اين منزلت والا تعالي روحي يافته اند. سپس رو به ايشان فرمود: اگر [در آنچه مدعي هستيد] راست مي گوييد، بنايي را نسازيد که در آن ساکن نمي شويد و آن چه را نمي خوريد گرد نياوريد و از خدايي که در نهايت به سوي او بازگشت مي کنيد بپرهيزيد.»

جايگاه يقين در آموزه هاي اسلامي

1.  از اميرمومنان علي (ع) نقل شده است که فرمود:« وَاسْأَلُوا اللَّهَ الْيَقِينَ، وَ ارْغَبُوا إِلَيْهِ فِي الْعَاقِبَةِ وَ خَيْرُ مَا دَارَ فِي الْقَلْبِ الْيَقِينُ(4). از خداوند يقين درخواست کنيد و سرانجام دوستدار آن باشيد که بهترين چيزي که در دل آدمي جاي مي گيرد يقين است.»

2. از ابوالحسن امام کاظم (ع) نقل شده است که فرمود:«مَا قُسِّمَ فِي النَّاسِ شَيْءٌ أَقَلُّ مِنَ الْيَقِينِ(5). در ميان مردم چيزي کمتر از يقين پخش نشده است.» اين احاديث و نظير اينها که در مجامع حديثي شيعه و سنّي موج مي زند حکايت جايگاه برتر يقين در آموزه هاي اسلامي است. و اساساً بي قراري دل براي دست يابي به مرتبه يقين است؛ کالايي است بس کمياب و ميل به آن بسيار مشکل. حضرت ابراهيم (ع) با اينکه پيامبري بزرگوار و شيخ پيامبران الهي است سخت شيفته و بي قرار يقين است و با اين که ايمان مايه آرامش دل ها است او در جست و جوي آرامشي است که از يقين حاصل مي شود. داستان بي قراري او را در قرآن کريم مي خوانيم:«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي(6). و ياد کن آنگاه را که ابراهيم گفت: پروردگارا! به من بنماي چگونه مردگان را زنده مي سازي؟ فرمود: آيا ايمان نداري؟ گفت: چرا، اما تا دلم آرام يابد.» «رَبِّ أَرِنِي...» دعايي است خاضعانه براي جلب وصف «ربوبيّت» خداوند، تا با ارائه چگونگي احياء و زنده کردن مردگان به آرامشي کامل و اطميناني تمام دست يابد. گويي پس از ارائه ملکوت و گستره آسمان ها و زمين، اصل احياء و زنده کردن براي ابراهيم (ع) مشهود شد و اما او از درگاه ربوبي خواست تا چگونگي احياء و راز آن نيز به وي ارائه شود مانند کاوشگري که با ديدن کارخانه اي از بيرون و درون، تشويق مي شود تا چگونگي حرکت و نيروهاي محرک آن را نيز دريابد.

مراتب و درجات يقين

در بحث ايمان گفته شد که ايمان از مقوله هاي تشکيکي يعني داراي مراتب و درجات است، هم درجات و مراتب عرضي که چون خون در همه زوايا و مجاري وجود آدمي جاري است و هم درجات و مراتب طولي که بالاترين مرتبه آن يقين است. و اين که فرمود: «بلّغ بإيماني أکمل الإيمان» مراد همان برترين مرتبه ايمان است که در حقيقت نازل ترين درجه يقين است. «الإيمانُ فَوْقَ الاْسْلامِ بِدَرَجَة، وَالتَّقْوى فَوْقَ الإيمانِ بِدَرَجَة، وَ الْيَقينُ فَوْقَ التَّقْوى بِدَرَجَة(7)؛ ايمان يک درجه بالاتر از اسلام و تقوي يک درجه بالاتر از ايمان و يقين يک درجه بالاتر از تقوي است». ماحصل اينکه؛ ايمان برتر از اسلام است چرا که اسلام تنها اقرار به زبان و کردارهاي ظاهري است و اما ايمان حقيقتي است که در دل استقرار مي يابد و به آدمي اطمينان و آرامش قلب مي بخشد و او را از قِلق و تشويش و انديشناکي مي رهاند و اين البته نازل ترين مرتبه يقين است که گاهي ممکن است آسيبِ زوال او را تباه کند. از امام صادق (ع) نقل شده است که به ابوبصير فرمود: « فَمَا أُوتِيَ النَّاسُ أَقَلَّ مِنَ الْيَقِينِ، وَ إِنَّمَا تَمَسَّكْتُمْ بِأَدْنَى الْإِسْلَامِ فَإِيَّاكُمْ أَنْ يَنْفَلِتَ مِنْ أَيْدِيكُمْ(8). به مردم چيزي کمتر از يقين داده نشده است و شما به پايين ترين مرتبه اسلام تمسک جسته ايد مبادا که از دستتان بيرون برود.»

يقين داراي سه مرتبه است: 1- علم اليقين 2- عين اليقين 3- حق اليقين. اين نام گذاري براي مراتب يقين برگرفته از قرآن کريم است. علم اليقين از آيه «كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ»(9) و عين اليقين از آيه «ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ»(10) و حق اليقين از آيه «إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ»(11) برگرفته شده است. در تبيين مراتب سه گانه يقين به شناخت آتش مثال زده اند. گاهي آتش را نمي بينيم اما از دودي که از آن برخاسته است به وجود آتش پي مي بريم چرا که دود، لازم وجود آتش است و اين همان علم اليقين است. و گاهي نه تنها آتش را مي بينيم بلکه در کنار نشسته و حرارت آن را نيز احساس مي کنيم و اين همان عين اليقين است که از مرتبه پيشين برتر است چرا که اين علم از مرتبه برهان عقلي و يقين ذهني گذشته و به مرتبه مشهود عيني رسيده و از انگيزه هاي وهمي و وسوسه هاي نفساني و تضاد و ابهام محسوسات و از آسيب شک و ترديد در امان است. و اما گاهي نيز در عمق و ژرفاي آتش درافتاده و همه وجودمان در آن مي سوزد و اين همان مرتبه حق اليقين است که حضرت ابراهيم(ع) سخت شيفته و بي قرار آن بود:

گفت موسي اي کريم کارساز                          اي که يکدم ذکر تو عمر دراز

نقش کژمژ ديدم اندر آب و گل                        چون ملايک اعتراضي کرد دل

که چه مقصودست نقشي ساختن                                واندرو تخم فساد انداختن

آتش ظلم و فساد افروختن                              مسجد و سجده کنان را سوختن

مايه خونابه و زردآبه را                                       جوش دادن از براي لابه را

من يقين دانم که عين حکمت است             ليک مقصودم عيان و رؤيت است

آن يقين مي گويدم خاموش کن                    حرص رؤيت گويدم نه جوش کن

مر ملايک را نمودي سرّ خويش                      کين چنين نوشي همي ارزد به نيش

عرضه کردي نور آدم را عيان                           بر ملايک گشت مشکل ها بيان

حشر تو گويد که سرّ مرگ چيست                 ميوه ها گويند سرّ برگ چيست(12)

نه تنها ابراهيم و موسي (ع) که همه اولياي الهي نيز شيفته و بي قرار يقين بودند. امام سجاد (ع) اين زيور خداپرستان را بنگريد که در اثر همين شيفتگي و بي قراري پس از درود به پيامبر و خاندان او و پس از درخواست کامل ترين مرتبه ايمان و وصول بدان خواستار يقين برتر است يقيني که در نهايت در عرصه معرفت بالاترين مرتبه تعالي نفس انساني است: «بارخدايا! يقينم را برترين يقين ها قرار ده».

يقين محصول ايمان و بندگي

يقين هرگز حاصل بحث هاي فقهي و عقلي و فلسفي نيست چرا که بسياري از صاحبان يقين نه فقيه بوده اند و نه فيلسوف و اساساً يقين هيچ گونه سنخيّتي با اين مباحث ندارد. يقين محصول ايمان و بندگي است و تنها در سلوک معنوي و از سير تعاليم رهبران الهي مي توان بدان دست يافت. شايد راز اين مسئله که بزرگان ما در گذشته با دانش هاي عقلي و مکاتب فلسفي مخالفت مي کردند در اين بود که باور داشتند آنچه را که از تعاليم پيامبران و آموزه هاي آنان مي توان آموخت و در پرتو آن ها به يقين، اين گوهر کمياب دست يافت از مکاتب فيلسوفان نمي توان آموخت و اين نکته اي که خداي تعالي بدان اشاره فرموده و يقين را در جايي محصول ايمان مؤمنان دانسته است و در جاي ديگر ميوه عبادت. به اين دو آيه بنگريد:« الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ. وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُ نْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُ نْزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِا لاْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ.(13)،کساني که غيب را باور و نماز را برپا مي دارند و از آنچه به آنان روزي داده ايم مي بخشند. و کساني که به آنچه بر تو و به آنچه پيش از تو فرو فرستاده اند ايمان و به جهان واپسين يقين دارند.»؛ « وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ. وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ.(14)، و ما به درستي مي دانيم که تو از آنچه مي گويند دلتنگ مي گردي. پس پروردگارت را با سپاس به پاکي بستاي و از سجده گزاران باش. و پروردگارت را پرستش کن تا تو را يقين فرا رسد.(15)»

نقش يقين

مهم ترين نقش يقين کنار رفتن حجاب ها و در نهايت شجاعت و دليري و سخت رويي در برابر حوادث است؛ به اين معنا که هرگاه انسانِ مؤمن ايمانش به مرتبه يقين برسد و مراحل آن را طي کند حقايق پنهان عالم را بي پرده مي بيند و آهنگ کلي آنها را بي هيچ واسطه اي مي شنود و درباره جهان چنان مي انديشد که يک روح آگاه درباره کالبدي که وسيله رشد و تکامل اوست. آدمي در پرتو يقيني که حاصل از ايمان و عبادت آدمي اوست شبهه ها و تاريکي ها را از چهره باورهاي خويش مي زدايد و حقيقت را عريان و هم چنان که هست به تماشا مي نشيند. آري، آن کس که روح يقين را با همه وجودش لمس کرد به چنان شجاعتي دست مي يابد که از هيچ کس نمي هراسد و هيچ گونه ترديد و دودلي به ساحت انديشه اش راه نمي يابد. براي همين، آنچه را که دنياپرستانِ هوس باز مشکل مي شمارند، او آسان و هموار مي بيند و در موقف هاي خطير و خطرخيز، رفتارش استوار و بي خلل خواهد بود. امام علي ابن أبي طالب (ع) از نادر مرداني است که در پرتو ايمانش به همه مراتب يقين دست يافت تا آنجا که فرمود: «لَو کُشِفَ الغِطاءُ عَنِّي مَا ازْدَدْتُ يَقيناً(16)؛ اگر همه پرده ها کنار روند بر يقينم نخواهم افزود». آن حضرت در پيکار با دشمنانش هرگز نهراسيد و در راهي که برگزيده بود هيچ گونه ترديدي نورزيد چرا که آن بزرگوار پشتش به خورشيد حقيقت گرم بود و بر يقين ربّابي تکيه کرده بود؛ «وَ اِنِّى لَعَلى يَقينٍ مِنْ رَبّى وَ غَيْرِ شُبْهَةٍ مِن ديني».(17) براي همين به آن کس که برايش هديه آورده بود فرمود: «زنان فرزند مرده به سوگت بنشينند، آيا با توجيه ديني براي فريب من آمده اي؟ آيا تو ديوانه اي يا ديوگرفته يا هذيان مي گويي؟ به خدا سوگند که اگر اقليم هاي هفتگانه را با هر چه در زير آسمان هاي آنها است مرا دهند که خداي را ـ حتي در حدِّ گرفتن پوست جويي از دهانِ موري ـ نافرماني کنم، نخواهم کرد چرا که اين دنياي شما در نزد من از برگ نيم جويده اي در دهان ملخي ناچيزتر است».(18) علي(ع) را با نعمت هاي فناپذير و لذت هاي گذرا و ناپايدار چه کار؟ از خواب آلودگي خرد و زشتي لغزش ها به خدا پناه مي بريم و از او ياري مي جوييم.

من نلافم ور بلافم همچو آب                            نيست در آتش کشيّ ام اضطراب

هر که از خورشيد باشد پشت گرم                 سخت رو باشد نه بيم او نه شرم

همچو روي آفتابِ بي حذر                                               گشت رويش خصم سوز و پرده در

هر پيمبر سخت رو بُد در جهان                      يکسواره کوفت بر جيش شهان

رو نگردانيد از ترس و غمي                              يک تنه تنها بزد بر عالَمي

من چو اسماعيليانم بي حذر                          بل چو اسماعيل آزادم ز سر

فارغم از طُمطُراق و از ريا                                  قُل تَعالَوا گفت جانم را بيا(19)

----------------------------------

پا نوشت ها:

1.سوره قدر آيه 2.

2.کافي ج 2 ص 52

3.همان، ص53.

4.بحارالانوار ج 69 ص 398.

5.کافي ج 2 ص 51.

6.سوره بقره آيه 260 .

7.کافي ج 2 ص 52.

8.همان .

9.سوره تکاثر آيه 5.

10.همان، آيه 7.

11.سوره واقعه آيه 95 .

12. مثنوي دفتر دوم بيت 1816- 1825.

13.سوره بقره آيه 4-3.

14.سوره حجر آيه 97-99.

15.از آنجا که کسي در وقوع مرگ ترديدي ندارد در اين آيه يقين به معناي مرگ آمده است.

16.شرح صد کلمه، کلمه نخست.

17.نهج البلاغه خطبه 22.

18.همان، خطبه 224.

19.مثنوي، دفتر سوم، بيت 4101-4102، 4139-4142، 4137.

خوانده شده 209 بار
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا