ویژه نامه ماه مبارک رمضان

محمد تقي خلجي

عنوان فرعي: نيّت(قصد، آهنگ)

«و انتَهِ بِنيّتي الي اَحسَنِ النيّاتِ؛» و نيّتم را به نيکوترين نيّتها منتهي کن(فرجام نيّتم را نيکوترين گردان)

معناي نيّت

نيّت در لغت، به معناي قصد و تصمي م بر انجام کار است: «النیّة هي القصد و العزم علي الفعل»(1). نَوَي الشئَ نَواةً،نیّةًونیّة(ن و ي)، آن چيز را قصد کرد، نيّت و آهنگ کرد. مانند آن که گفته مي شود: نوي السفر؛ آهنگ سفر کرد.و اما مردا از نيّت در کلام امام سجاد(ع)، مطلق قصد و آهنگ انجام کاري معين است براي وصول به هدف و غرض و به اعتبار معنا به سه قسم تقسيم مي شود:

1. نيّت پليد و زشت

2. نيّت پاک و نيکو

3.نيّت پاک ترو نيکوتر(2)

ارزش نيّت در آموزه هاي ديني

در اهميت و ارزش نيّت همين بس، که نيّت جان و روح عمل آدمي است. هم چنان که گفته اند: «تن آدمي شريف است به جان آدميت»، شرافت و شکوه عمل آدمي نيز به نيّت اوست. تن بيجان مرداري بيش نيست، عمل بي نيّت نيز چنين است. تن آدمي تجسّم و ظهور روح و جان اوست، عمل آدمي نيز، تجسم و ظهور نيّت اوست. براي همي ن، عمل بدون نيّت از انسان عاقل مختار، صورت تحقق نمي پذيرد. به لحاظ همي ن ويژگي است که گفتهاند: اگر خداي تعالي آدمي را به انجام کاري بدون نيّت تکليف کند، تکاليفي فراتر از توانش برگرده او نهاده است، در حالي که فرمود: «لاَ يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا (3)؛ خداوند به هيچ کس جز برابر با توانش تکليف نمي کند»، و آموخت تا از او بخواهيم که آنچه در توان مان نيست بر دوش مان ننهد: «رَبَّنَا وَ لاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ (4)؛ پروردگارا چيزي که در توان ما نيّتس بر گرده ما مَنه». پيامبر گرامي فرمود: «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَ إِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ مَا نَوَى فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ مَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى دُنْيَا يُصِيبُهَا أَوِ امْرَأَةٍيَتَزَوَّجُهَا فَهِجْرَتُهُ إِلَى مَا هَاجَرَ إِلَيْهِ؛(5) اعمال و رفتار آدمي ان وابسته به نيّتهاي آنان است، و براي هر انساني همان است که قصد کرده است پس هر کس به خاطر خدا و پيامبر او هجرت کرده است، هجرتش به سوي خدا و پيامبر اوست، و هر کس به خاطر دست يابي به دنيا و ثروتي که به چنگ آورد، و يا به خاطر زني که با او ازدواج کند، هجرت کرده است، هجرتش به سوي همان است که قصد کرده است».

در آموزهاي اسلامي ، گاهي نيّت برابر عمل دانسته شده است و گاهي برتر از آن، و اين دليل اهمي ت و اصالت نيّت است. جابر بن عبدالله انصاري مي گويد از رسول خدا شنيدم که مي فرمود: «رَجُلَانِ فِي الْأَجْرِ سَوَاءٌ رَجُلٌ مُسْلِمٌ أَعْطَاهُ اللَّهُ مَالًا يَعْمَلُ فِيهِ بِطَاعَةِ اللَّهِ وَ رَجُلٌ فَقِيرٌ يَقُولُ اللَّهُمَّ لَوْ شِئْتَ رَزَقْتَنِي مَا رَزَقْتَ أَخِي فَأَعْمَلَ فِيهِ بِطَاعَتِكَ (6)؛ دو کس در پيشگاه خداوند، در پاداش برابرند. يکي مرد مسلماني که خداوند به او مال و دارايي بخشيده و او مالش را در راه اطاعت خداوند به کار مي گيرد و ديگري، فقير و بي چيز است که مي گويد: بارخدايا! اگر خواست تو اين بود که آن چه به برادر دينيام روزي دادهاي، روزيام مي کردي، من نيز آن را در اطاعت تو به کار مي گرفتم.» امام صادق(ع) فرمود: « النِّيَّةُ أَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ (7)؛ نيّت برتر از عمل است».

مراتب نيّت

انسان ها با اينکه همگي در انسانيّت مشترکند اما به لحاظ ظرفيت فراخ و تو در تويي که دارند، با يکديگر متفاوتند و اين تفاوت گاهي از زمي ن تا آسمان است. اگر چه همگي به ظاهر انساناند، اما به باطن از «يزيد» تا «بايزيد» و از «ابوجهل» تا «محمد(ص)» فاصله دارند با اين حال همه انساناند. همي ن همانندي ظاهري است که حقيقت جويان سادهلوح ظاهربين را، که صورت از معنا نمي شناسد، به خطا مي افکند و هر دو را در يک سطح مي بينند و به قياس مي آورند: «گر به صورت، آدمي انسان بُدي / احمد و بوجهل يکسان بُدي»(8). از پيامبر گرامي اسلام(ص) نقل شده است که فرمود: «لَيسَ شَئٌ خَيرًا مِن اَلفِ مِثلِهِ إلاّ الإنسانَ(9)؛ چيزي نيست که از هزار مانند خود بهتر باشد مگر انسان.» در تفاوت دو انسان مؤمن نيز فرمود: «لانَعلَمُ شَيئاً خَيرًا مِن اَلفِ مِثلِهِ إلاّ الرَّجُلُ المُؤمِنُ(10)؛ چيزي را نمي شناسم که از هزار خود بهتر باشد مگر مرد مؤمن.» بر پايه همي ن تفاوت مي ان انسانها و تفاوت مي ان مؤمنان با يکديگر، نيّتها نيز متفاوتاند: برخي کارها را به نيّت دستيابي به خواهانيهاي نفساني و بهرهمندي از متاع اندک دنيا انجام مي دهند، مانند منافقان و رياکاران. اينان کساني هستند که به تعبير قرآن کريم در جهان واپسين بي بهرهاند؛ « لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ»(11) و اينان هما نها هستند که نيّتهاي پست و پليد دارند و پيامبر(ص) درباره فرجام نيّتهاي آنان هشدار داده است:«... فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الرِّيَاءَ فَإِنَّهُ شِرْكٌ بِاللَّهِ إِنَّ الْمُرَائِيَ يُدْعَى يَوْمَ الْقِيَامَةِبِأَرْبَعَةِ أَسْمَاءٍ يَا كَافِرُ يَا فَاجِرُ يَا غَادِرُ يَا خَاسِرُ حَبِطَ عَمَلُكَ‏ وَ بَطَلَ أَجْرُكَ وَ لَا خَلَاقَ لَكَ الْيَوْمَ فَالْتَمِسْ أَجْرَكَ مِمَّنْ كُنْتَ تَعْمَلُ لَهُ...(12)؛... پس از خداوند پروا کنيد و از ريا دوري گزينيد که ريا شرک به خداوند است. در روز رستاخيز رياکار به چهار نام خوانده مي شود: اي کافر، اي تبهکار دروغگو، اي خائن پيمان شکن، اي زيانکار! کردارت تباه شد و پاداشت به هدر رفت و امروز براي تو بهره اي نيست، پس پاداشت را از کسي که به خاطر او کار کردهاي بخواه!» و برخي نيّتشان خوب است. کارها را براي بهرهمندي از نعمتهاي بهشت، يا ترس از عذابهاي جهنم، يا به خاطر هر دو ـ شوق بهرهمندي از نعمتهاي بهشت و ترس از عذابهاي جهنم ـ انجام مي دهند. بيشتر مؤمنان در امور عبادي، با همي ن نيّت و انگيزه، تکاليف الهي و انساني خود را انجام مي دهند. گروهي براي بهشت: « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ(13) همانا خداوند از مؤمنان، خودشان و داراييهايشان را خريده است در برابر اين که بهشت از آنِ آنها باشد.» و اينان به طور قطع، به رستگاري بزرگ دست يافتهاند؛ و گروهي ديگر مؤمناني هستند که به خاطر ترس از عذابهاي دوزخ: «يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَارُ» ؛(14) از روزي مي هراسند که دلها و ديدهها در آن زير و رو مي شوند». و اما در اين مي ان مؤمناني هستند با نيّت پاکتر و نيکوتر و انگيزهايي فراتر از گروههاي ياد شده. آري، با اين که از جهان واپسين و عذاب الهي سخت در هراسند و به بخشايش خداوند بخشايشگر امي د مي برند، شيفته و بيقرار لقاي پروردگارند. براي همي ن کارهايشان تنها براي خداست و در پرستش او هيچ کس را شريک نمي سازند؛ اينان اولياي بزرگ خدايند. آناني هستند که هيچ سودا و داد و ستدي از ياد خداوند بازشان نمي دارد: «رِجَالٌ لاَ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لاَ بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ (15)؛ بندگان ناب و خالصاند که خداوند در ژرفاي انديشهها و در عمق خردهاشان با آنان زمزمه مي کند» و گفتگو دارد:« عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِي فِكَرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فِي ذَاتِ عُقُولِهِمْ »(16). و اين شيفتگي و بيقراري تا آنجاست که فراق محبوب، برايشان تحمل ناپذير است. در مناجات مولاي عارفان و امام انس و جان بينديشيد: «يَا إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ وَ رَبِّي صَبَرْتُ‏ عَلَى‏ عَذَابِكَ‏ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِك‏»(17). ما حصل اينکه، انسانها اگرچه به ظاهر همگي در انسان بودن يکساناند و اما در واقع با هم متفاوتند و همي ن تفاوت، خاستگاه مراتب نيّتها و انگيزههاي آنان است و حتي مؤمنان در انجام وظايف بندگي و تکاليف انسانيشان، داراي نيّتها و انگيزههاي متفاوتند، هم چنانکه ايمان و يقينشان متفاوت است؛ ايمان و يقين در مرتبه فروتر، ايمان و يقين متوسط و ايمان کاملتر و يقين برتر. و اين همان حقيقت متعالي است که در آموزههاي اهل بيت(ع) به تکرار بدان تأکيد شده است. امام صادق (ع) فرمود:«إِنَّ الْعُبَّادَ ثَلَاثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَوْفاً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْكَ عِبَادَةُالْأَحْرَارِ وَ هِيَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ (18)؛ عابدان(پرستندگان) سه گروهاند: گروهي خداي عزيز و جليل را از ترس پرستند اين پرستش بردگان است، و گروهي خداي بزرگ و والا را به سوداي ثواب (به شوق بهشت) پرستند اين پرستش مزدوران(بازرگانان و سوداگران) است، و اما در اين مي ان، گروهي خداي عزيز و جليل را به انگيزه محبت او پرستند که اين پرستش آزادگان و برترين نوع پرستش است.» در تاريخ فرهنگ اسلامي بزرگاني هستند که وجودشان يکپارچه خوف از خداوند بودهاند؛ بدين معنا که خداوند با مولويّت خود چنان بر آنان تجلي کرده که از دل فرحناکشان ذرهاي باقي نمانده بود. اينان زاهدان با ترسي بودند که در سراسر زندگي از خوف سوء عاقبت، تلخکام و دلنگران بودند و مي انديشيدند که مبادا خداوند عزيز جبار متکبر آنان را چنان محکوم کند و در آتش افکند که در کمال ذلت و بيچارگي توان اندک اقدامي را نداشته باشند: «يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ»(19). و از سوي ديگر، بندگاني بودند که خداوند را تاجرانه و کاسبانه پرستيدند؛ يعني به شرط مزد که البته پرستش اين دو گروه مشروع و مطلوب پروردگار متعال است؛ چرا که خداوند خود در قرآن کريم هم وعده بهشت داده است، هم از عذاب دوزخ بر حذر داشته است و افزون بر اينها، همواره به مقتضاي حکمت، در مقام تکليف توان و طاقت بندگانش را منظور داشته است. بنابراين پرستش خداي تعالي به انگيزه بهشت يا به خاطر ترس از عذاب، پرستشي بايسته و مطلوب است؛ چرا که بيشتر مردم از اين که خدا را « لوجه الله» و به انگيزه محبت، پرستش کنند، معذورند. اين دو گروه از بندگي و پرستش، همي ن را مي دانند که امي د به رحمت و ترس از عذاب او دارند. و اين امي د به رحمت و ترس از عذاب و يادآوري آن را، بالاترين مرتبه بندگي و پرستش خدا مي دانند از همي ن روست که با ياد دوزخ و عذابهاي آن، خويشتن را از آتش دوزخ باز مي دارند و با ياد بهشت و نعمتهاي آن، خويشتن را براي ورود به آن تشويق مي کنند. در اين مي ان بندگاني بودند که از روز بسيار سخت رستاخيز که شرّ آن همه گير است سخت مي هراسيدند و در محراب بندگي، چون مارگزيده به خود مي پيچيدند و با اندوه فراوان مي گريستند و جانهاشان از شوق بهشت سرشار بود، با اين حال ژرفاي روحشان را عظمت آفريدگار لبريز کرده بود و چنان با احتشام و بزرگي در جانشان نشسته بود که هر چه جز او بود در نگاهشان خرد و ناچيز مي نمود. آري، با بهشت چنان بودند که گوي بدان راه جستهاند و غرق ناز و نعمتاند، و با دوزخ به گونهاي که پنداري در آن مي زيند و در زير شکنجهاند و اما از اين هر دو عبور کرده بودند، تا آنجا که در نجواي خود با خداوند چنين مي گفتند: «مَا عَبَدْتُكَ‏ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا طَمَعاً فِي جَنَّتِكَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ (20)؛ اي اله و معبود من، هرگز تو را براي ترس از آتشي که براي گناهکاران افروختهاي و به طمع بهشتي که براي بندگان شايسته ات فراهم آوردي، پرستش نکردهام؛ بلکه تو را از آن رو که شايسته پرستشي پرستيده ام».

دو نکته

نکته نخست اين که امام سجاد(ع) پس از درخواست کاملترين مرتبه ايمان و برترين درجه يقين از پيشگاه خداوند نهاييترين مرتبه نيّت و انگيزه را طلب کرده است. و اين اشاره به درجات و مراتب نيّت است، هم چنانکه ايمان و يقين را درجات و مراتبي است: «...و انته بنيّتي الي احسن النيات؛ بار خدايا!... نيّتم را به نيکوترين نيّتها منتهي کن». آري، هرگاه که مؤمن در پرتو معرفت وسيع ايمانش ببالد، تا آنجا که به مرز يقين دست يابد و از مرز يقين نيز بگذرد و به برترين درجه آن نايل شود انگيزه و نيّتش که در پهنه ايمان و يقين به بار نشسته است، در نهاييترين درجهاش محرک عبادتها و حتي کارهاي روزانهاش خواهد شد. امام سجاد(ع) که از اولياي بزرگ خداوند است و در حوزه پرستندگي خداوند از پيشتازان پرستندگان است، در پرتو ايمان و يقينش چنان شيفته بيقرار ذات مقدس حضرت حق بود که عبادت و حتي کارهاي مباح روزانهاش جز براي خدا نبود. آن بزرگوار را، همچون پدرانش(ع)، نه طمع بهشت بود و نه خوف دوزخ؛ خدا را براي پرستش، شايسته مي دانست. براي همي ن در سلوک بندگياش، بهشت و دوزخ را زير پا نهاده بود و سخت دلبرده جمال الهي و قرب ازلي بود. او خود عبادت خويش را چنين توصيف فرموده است:«إِنِّي‏ أَكْرَهُ‏ أَنْ‏ أَعْبُدَ اللَّهَ‏ وَ لَا غَرَضَ لِي إِلَّا ثَوَابُهُ فَأَكُونَ كَالْعَبْدِ الطَّمِعِ الْمُطَمَّعِ إِنْ طُمِّعَ عَمِلَ وَ إِلَّا لَمْ يَعْمَلْ وَ أَكْرَهُ أَنْ لَا أَعْبُدَهُ إِلَّا لِخَوْفِ عِقَابِهِ فَأَكُونَ كَالْعَبْدِ السَّوْءِ إِنْ لَمْ يَخَفْ لَمْ يَعْمَلْ قِيلَ فَلِمَ تَعْبُدُهُ قَالَ لِمَا هُوَ أَهْلُهُ بِأَيَادِيهِ عَلَيَّ وَ إِنْعَامِهِ (21)؛ به راستي که من دوست ندارم خدا را پرستش کنم، آن گونه که انگيزهاي جز سوداي ثوابش نداشته باشم، و چنان بنده آزمند طمعورز فرمانبرداري باشم که اگر طمع ورزد عمل کند و گرنه، نه، و دوست ندارم او را پرستش نکنم جز از ترس عقابش و چنان بندهاي باشم که اگر نترسد عمل نمي کند. گفته شد: پس به چه انگيزهاي او را مي پرستيد؟ فرمود: براي اين که او به خاطر نيکوييها و بخششهاي سرشار بر من، شايسته پرستش است».

نکته دوم اينکه در آموزه هاي اسلامي ، گستره عبادت برخلاف آيينهاي ديگر که در اعمال و مراسم خاص محدود کردهاند، بسيار پردامنه است، حتي دنياييترين ساحت زندگي مانند خوردن و خورانيدن، نوشيدن و نوشانيدن، و لباس پوشيدن و پوشاندن... . و همي ن طور، انديشيدن، تحصيل دانش، کار و تلاش براي تأمي ن رزق و آنچه در سعادت دنيا و آخرت آدمي ان تأثيرگذار است، مي تواند در قلمرو عبادت قرار گيرد. آري چنين است و اما در همه اينها «نيّت» و انگيزه نزديکي به خدا رکن اساسي است؛ يعني اعمال و رفتار و افکار آدمي ان، حتي مباحات در صورتي رنگ و نگار عبادت مي پذيرد که با انگيزه الهي و براي نزديکشدن به خداوند انجام مي گيرد و روشن است که سوداي بهشت و خوف دوزخ نيز، از آنجا که اطاعت خداوند است، انگيزه الهي است: مردي از کنار پيامبر عبور مي کرد، ياران ايشان او را مردي کاري و نيرومند و با نشاط يافتند و گفتند: اي رسول خدا چه شايسته بود که اين مرد نيرو و نشاط و شادابياش را در راه خداوند به کار مي گرفت! پيامبر(ص) در پاسخ آنان چنين فرمود:« اگر تلاش و کوشش او به خاطر فرزندان خردسالش باشد، او در راه خداوند است و اگر تلاش و کوشش او به خاطر پدرو مادر پيرش باشد، او در راه خداوند است، و اگر تلاش و کوشش او براي تأمي ن زندگي خويش باشد، او در راه خداوند است و اما اگر کار و تلاش او، به انگيزه ريا و تظاهر و نازش و سرافرازي بر ديگران باشد، او در راه شيطان است.»(22)

---------------------------------------------------

پانوشتها:

1.مجمع البحرين، ماده نوي(ن.و.ي).

2.رياض السالکين،ج3، ص280.

3.بقره، آيه 286.

4.همان.

5.مستدرک الوسائل،ج1، ص 90، صحيح بخاري، ج4، ص252.

6.مستدرک الوسائل،ج1، ص94.

7.الحياة، ج1، ص491 به نقل از اصول کافي،ج2، ص 16.

8.مثنوي، دفتر يکم، بيت 1019.

9.کنز العمال، ج12، ص191.

10.همان.

11.آل عمران، آيه 77.

12.سفینة البحار، ج 1، ص 499.

13.توبه، آيه111.

14.نور، آيه 37.

15.همان.

16.نهج البلاغه، خطبه 213.

17.دعاي کميل.

18.کافي، ج2، ص 84، اين مضمون با اندکي اختلاف در تعبير، از امام علي و امام حسين(ع) نيز نقل شده است: نهج البلاغه، حکمت 237 و تحف العقول، ص 246.

19.رعد، آيه21.

20.بحارالانوار، ج67، ص186.

21.همان، ج67، ص210.

22.مي زان الحکمة، ج4،ص3415. به نقل از الترغيب و الترهيب، ج3، ص63.

خوانده شده 342 بار
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا