ویژه نامه ماه مبارک رمضان

محمد تقی خلجی (محقق و پژوهشگر دینی)

عنوان فرعي: بندگي و تکليف مداري

« الّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکفِني ما يَشغلُني الاهتِمامُ بِهِ، وَ استَعمِلني بِما تَسأَلُني غداً عنهُ، وَ استَفرِغ اَيّامي فيما خَلَقتَني لَهُ. بارخدايا! بر محمد و دودمانش درود بفرست و مرا از دل مشغولي به خويشتن و باز ماندن از وظيفه بندگي، کفايت کن، و مرا به کاري که در آخرت از آن بازخواست ميکني، بگمار، و همه روز را در انجام کاري که مرا براي آن آفريده اي (عبوديت)، به کارگير».

توضيح واژه ها: شَغَلَ شَغلاً و شُغلاً: او را به کار گماشت؛ شَغَل عَنهُ: او را از آن کار بازداشت، منصرف کرد؛ شَغََلَ البَيتَ: آن خانه را اشغال کرد و در آن سکونت گزيد.

اِهتَمَّ اِهتِماماً: اندوهگين شد، غمخوار و غمگساري نمود. اِهتمّ بِالامرِ: بدان کار همت گماشت، اهتمام ورزيد، اهميت داد.

الکِفايِة: بسندگي، کافي بودن، کفي في هذه القدرِ مِنَ الطَّعامِ: اين اندازه از خوراک بسنده و کافي است. اِستَفرغَ اِستِفراغاً ـ مَجهوُدَهُ فِي الامرِ ـ تمام توان خود را صرف آن کار کرد، قِي کرد استفراغ کرد.

غَد: فردا ـ روزي که پس از امشب ميآيد ـ فرداي نوعي، فرداي آينده، روزي دور که انتظار آن ميرود، مانند فردايِ امتحان، فردايِ حساب رسي، فردايِ قيامت و البته در کلام امام (ع) به معناي فرداي قيامت است: «يا ايُّها الذَّينَ آمَنوُا اتَقُوا اللهَ وَ لتَنظُر نَفسٌ ما قَدَّمت لِغَدٍ؛ (1) اي مؤمنان، از خداوند پروا کنيد و هر کس بايد بنگرد و براي [روزي چون] فردا چه پيش فرستاده است.

هر که در اين خانه شبي داد کرد                   خانه فرداي خود آباد کرد(نطامي گنجه اي)

هم امروز از پشت، بارت بيفکن                      ميفکن به فرداي مر اين داوري را(ناصر خسرو)

امام سجاد(ع) در اين فراز از نيايش خود، پس از درود و سلام بر محمد (ص) و دودمان او ، سه خواسته را با خداوند در ميان نهاده و از بارگاره ربوي اجابت آنها را طلبيده است: خواسته يکم، اين که او را در انجام وظايف بندگي و تکاليف الهي بسنده باشد (کفايت کند)؛«واکفني ما يشغلني الاهتمام به» و در جايي ديگر اين خواسته را با تفصيل بيش تري مطرح کرده است: «و لا تشغلني بالاهتمام عن تعاهد فروضک و استعمال سنتک؛ (2) و مرا به سبب چيرگي غم و اندوه، از رعايت تکاليف بندگي و انجام بايستهها (واجبهاي ديني) و به کار بستن سنتهاي خود، باز مدار». يعني خدايا! مرا از دل مشغولي به خويشتن ـ خواه به سبب انجام کارهاي غير لازم و وقت گير، و خواه به سبب چيرگي غم و اندوه و نگرانيهاي بي موردـ از انجام وظايف بندگي و رعات تکاليفي که بر عهده ام نهاده اي؛ چه واجب، چه مستحب، باز مدار.

بحث از توحيد و يگانگي خداوند، دو چهره دارد؛ چهره نخست اين که در اين عالم خداي يگانه اي است که شايسته پرستش است و آدميان، در برابر او مکلف به تکاليفي هستند که اقتضاي بندگي شان، انجام آنهاست و اما البته اين تکاليف، همه آن حقوقي است که خداوند براي خود، بر عهده بندگانش نهاده و در قرآن کريم از آنها با واژه «عبادت» ياد کرده است: «يا ايُّها النّاسُ اعبُدُوا رَبَّکُمُ الذَّي خَلَقَکُم، وَالذّينَ مِن قَبلِکُم لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ؛ اي مردم! پروردگارتان را بپرستيد که شما و پيشينيانتان را آفريد، باشد که پرهيزگاري ورزيد.». (3)

و آدميان در عرصه «اَلَست» در آن ميثاق همگاني، پذيرفتند که جز او را نپرستند، آن گاه که از زادههاي آدم، بر خودشان گواهي گرفت که: آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند: چرا، گواهي ميدهيم: «وَ اَشهَدَهُم عَلي اَنفُسِهِم اَلَستُ بِرَبِّکُم قالوُا بَلي شَهِدنا». (4) و در فراخوان پيامبرانش، بر اين ميثاق ربوبي، تاکيد ورزيد: «اَلَم اَعهد اِلَيکُم يا بَني آدَمَ اَن لا تَعبُدُوا الشَّيطانَ اِنَّهُ لَکُم عَدٌّو مُبين. وَ اَنِ اعبُدُوني هذا صِراطٌ مُستَقيمٌ. وَ لَقد اَضَلَّ مِنکُم جِبِلاًّ کَثيراً اَفَلم تَکُونُوا تَعقِلُونَ. (5) اي فرزندان آدم! آيا با شما عهد نکردم که شيطان را نپرستيد که او دشمن آشکار شماست؟ و اين که مرا بپرستيد که اين راهي است راست؟ و به راستي گروهي فروان از شما را بي راه کرد، پس آيا خرد نمي ورزيديد؟»

نکته اين که، حق در مورد خداوند يک سويه است، بر خلاف آدميان که حق در مورد آنها، دو سويه است: «لا يَجري لاحدٍ الا جَري عَلَيه، و لا يَجري عَليه الاّ جَري لَهُ؛ وَ لَو کانَ لاحدٍ اَن يَجريَ لَهُ وَ لا يَجري عَلَيهِ، لَکانَ ذلکَ خالصاً لِلّهِ سُبحانَهُ دُونَ خَلقِهِ؛ (6) حق چون به سود کسي اجرا شود ناگزير به زيان او نيز به کار رود، و به زيان هر کسي اجرا شود، به سود او نيز جريان يابد. اگر بنا بود که در موردي حق، يک سويه اجرا شود، چنين موردي تنها از آنِ خداي سبحان بود، نه آفريدههاي او»؛ چرا که او را بر بندگان قدرتي است بي کران، و قلمرو سرنوشتي که او رقم زده است عدالت ناب است بي گمان. با اين حال، از سر بنده نوازي و بر پايه فضل و کرم و رحمت بي کران خود در برابر تکاليفي که بر عهده بندگانش نهاده، حقوقي را براي آنها منظور کرده است؛ حق خويش را بر بندگانش فرمانبرداري بي چون و چرا و در برابر، پاداش آنان را دو چندان رقم زده است:

تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مکن                       که دولت خود روش بنده پروري داند (حافظ)

و اما چهره دوم، اين است که ما آدميان باور کنيم که بندهايم و براي بندگي کردن به اين جهان آمده ايم، نه براي خدايي نمودن. به تعبير بنده ممتاز خداوند، امير مومنان(ع): «واقعيت جز اين نيست که من و شما همگي بندگاني هستيم در ملک پروردگاري که جز او پروردگاري نباشد، اوست که ما را فراتر از مالکيت خودمان در تملّک دارد (او مالک ماست و ما را بر نفس مان اختياري نيست، و هم اوست که ما را از آن چه (جاهليتي) که در آن بوديم به نظامي در آورد که سامانِ تان دهد، پس در پي گمراهي هدايت را جاي گزين ساخت و از پس کوري ما بينايي مان ارزاني داشت». (7) بنابراين، بايسته است که حد خود را پاس بداريم و از آن پا فراتر ننهيم و از اين که بنده خدا هستيم، احساس عزت و بزرگواري کنيم و اين که چنين پروردگاري داريم، بر خود بباليم. البته اين بندگي همان سلطنت است : بندگي کن تا که سلطانت کنند تن رها کن تا همه جانت کنند.

پيامبر گرامي (ص) از بندگان بزرگ خداوند بود و خود را در برابر خداوند از همگان مکلفت تر ميدانست و اما نبايد از يادمان برود که رسالتي که به او داده شد در سايه سار عبوديتي به او عطا شد که همواره به آن ميباليد و خود را بنده ترين بندگان خدا ميدانست. ايشان در پاسخ زني باديه نشين که بر آن بزرگوار خرده گرفت که چرا چونان بندگان ميخورد و ميآشامد و چونان بندگان روي زمين مينشيند، فرمود: «وَيحَکِ اَيُّ عَبدٍ أعبَدُ مِنّي؟! (8) واي بر تو! کدام بندهاي بنده تر از من است؟!» و جالب اين که هرگاه که خداوند درکتاب مجيد خود «قرآن» او را ستوده، بر مسند «عبوديت» نشانده است؛ آن گاه که او را لايق نبوت دانسته، و آن گاه که بر مقام قرب خود اوجش داده است. براي همين، ما همواره در نمازمان به بندگي او، قبل از رسالتش گواهي ميدهيم: «اَشهدُ اَنَّ مُحمَّداً عَبدُهُ وَ رَسوُلُه» و اين شهادت، البته شهادتِ بسيار بزرگي است. شهادت ميدهيم که در درجه نخست، آن عزيز و گرامي بنده خداست و سپس شايستگي مسند نبوت و رسالت و امامت انسانها، محصول همين بندگي فاخر است. بنابراين، شان و منزلت ما آدميان بندگي و عبوديت است؛ يعني اطاعت بي چون و چرا در برابر پروردگارمان، وظيفه انساني ماست و اين يکي از پيامهاي جاودانه اديان الهي است؛ بلکه عظيم ترين و گوهري ترين پيام آنهاست و اقتضاي اين بندگي آن است که آدميان جز خدا را نخوانند و ديگري را به جاي خداوند ننشانند. خود را خداوند نپندارند و دم از استقلال نزنند و در برابر خداوند، فقر خود را از ياد نبرند و به گفته مولانا: مقام خداوندي جامه اي است که فقط بر خداوند صاحب جلالت زيبد و هر کس، در هر مقام و مرتبتي آن جامه را در پوشد، دچار بلا و عذاب گردد، که در حديث قدسي آمده است: «الکبرياء ردائي و العظمة ازاري فمن نازعه فيهما قصمتُهُ؛ جلالت و جبروت و بزرگواري و احتشام، پوشش من است، پس هر کس با من در اين دو صفت هماوردي کند، بکوبمش». و امام علي (ع) در فراز آغازين «خطبه قاصعه» فرمود: «سپاس خدايي است که عزت و بزرگي را در پوشيد، اين دو را نه براي خلق که ويژه خويش برگزيد. قلمرو اين دو را بر ديگران قرقگاه گردانيد، تنها به شکوه خداوندگاري خويش اختصاصش داد، و بر بندگاني که به داعيه اين دو با او بستيزند، لعنت فرستاد...؛ [سپس فرمود:] شيطان (ابليس) دشمن خدا، پيشوايي متعصبان و نياي مستکبران شد، تعصب را پي گذاشت و با خدا به ستيز برخاست، جامه عزت فروشي را غاصبانه تن پوش خود کرد و نقاب فروتني را بيفکند! آيا نميبينيد که خداوند به کيفر تکبرش، خردش کرد، و به جرم خود بزرگ بيني بر زمينش کوفت؟ در اين جهان رانده درگاه خويشش ساخت و در ديگر جهان برايش آتشي فروزان فراهم ساخت: (9)

هست الوهّيت رداي ذوالجلال                       هر که در پوشد بر درگردد و بال

تاج از آن اوست، آنِ ما کمر                              وايِ او کز حدِّ خود دارد گذر (10)

تاج سلطنت، تنها زيبنده خداي قادر است، و اما کمر خدمت بستن نيز، شايسته ماست، و واي بر آن که پا از حد خود، که همان بندگي است، فراتر نهد و رداي الوهيت در پوشد و فرعون منشانه کوس «اَنا رَبُّکُمُ الاَعلي» (11) سر دهد و اوصاف خدايي را براي خود بپسندد و رابطه خود با بندگان خدا را رابطه خدايي که به تعبير قرآن رابطه استکباري است بداند؛ يعني خود را از ديگران برتر و طلبکار بپندارد و بي جهت براي خود حقوق و مزاياي بيش قائل باشد. و خود را بي هيچ تکليفي تنها محق بداند. ماحصل اين که، ما آدميان، بنده خدا هستيم و در برابر او مکلف به تکاليفي که به وسيله پيامبرانش بر ما ابلاغ کرده است و البته اين تکاليف به لحاظ اهميت، در يک سطح نيستند يعني بعضي مهماند و بعضي ديگر، مهم تر. از اين دو، بايد مهم تر را بر مهم مقدم داشت و همه موانع انجام وظيفه بندگي را از سر راه برداشت. و اين نکته مهمي است که امام سجاد (ع) در قالب و قواعده نيايش از خداوند مسئلت ميکند، تا او را در سايه سار کفايت بي دريغ خود، به انجام تکاليفي که ترک آنها روا نيست، توفيق دهد، و با دلمشغولي به خويشتن و سرگرم شدن به کارهاي غير لازم، از وظيفه بندگي که مقتضاي مشيت و خواست خداوند است، باز نماند: «الّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحمَّد و آله و اکفِني ما شَغلتَني الاِهتِمامُ بِهِ».

------------------------

پا نوشتها:

1. حشر، آيهي 18.

2. صحيفهي سجاديه، دعاي هفتم.

3.بقره، آيهي 21.

4. اعراف، آيه ي 172، و اين همان پيماني است که آن عارف موته دل، بابا طاهر عريان، از آن سخت نگران است: مواز «قالوا بلي» تشويش ديرم / گنه از برگ و بارون بيش ديرم / اگر «لا تقنطوا» دستم نگيره/ من «يا ويلتا» انديش ديرم (شرح احوال و آثار و دو بيتيهاي بابا طاهر عريان، ص 124 )

5. يس، آيهي 60 ـ 62.

6. نهج البلاغه، خورشيد بي غروب، خطبه ي 207.

 7. همان.

8. بحار الانوار، ج 16، ص 226.

 9.نهج البلاغه، خطبه ي ص 192.

10. مثنوي، دفتر پنجم، بيت 534 ـ 533.

 11 . نازعات، آيه ي 24.

خوانده شده 172 بار
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا