ویژه نامه ماه مبارک رمضان

محمدتقی خلجی

رابطۀ دنیا با آخرت

«واستعملنی بما تسئلنی غدا عنه واستفرغ ایامی فیما خلقتنی له؛ . بار خدایا ! بر محمد و دودمانش درود فرست و... و مرا به کاری که در روز واپسین از آن باز خواست می کنی بگمار، و همه روزگارم را در انجام کاری که مرا برای آن آفریده ای (عبودیَت)، به کارگیر.»

خواستۀ دوم امام سجاد (علیه السلام)، در این فراز از نیایش، این است که خداوند او را، در زندگی دنیا ، به کاری وا دارد که در روز واپسین، دربارۀ آن بازخواست خواهد شد، چه خوب است این بحث را با تأمل دربارۀ رابطه دنیا با آخرت، از نگاه تعالیم اسلامی آغاز کنیم. بر پایۀ تعالیم قرآنی و آموزه های پیامبر (ص) و اهل بیت (ع)؛ یعنی تعالیم وآموزه های کتاب و سنَت، افزون بر زندگی این جهانی، یک حیات اخروی نیز وجود دارد که ایمان به آن پس از ایمان به خداوند، مهم ترین اصل اعتقادی مؤمنان به این تعالیم است. این حیات اخروی، که ایمان به آن حسّ مسئولیت پذیری را در ضمیر و نهان نهاد هر انسانی بیدار می کند و او را به راه وظیفه شناسی و درست کاری سوق می دهد، در زندگی همه نسل های مسلمانان مؤمن به عنوان واقعیتی زنده و عینی و اصلی اجتناب ناپذیر مطرح است تا آنجا که این جهان در قیاس با آن، گذرگاهی بیش نیست: «انما الدنیا دار مَجاز، و الاخرة دار قرار (1). ای مردم، به راستی که دنیا گذرگاه است و آخرت قرارگاه ». و این همان حیات جاودانه است که آدمیان در نهایت به عرصۀ آن پا می نهند: « وَمَا هذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الاْخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ (2)؛ و اگر {منکران زندگی پس از مرگ} می دانستند، زندگانی این جهان جز سرگرمی و بازیچه ای نیست، و بی گمان زندگی سرای واپسین است که زندگی راستین است». در مقام دل جویی از پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: « وَلَلاخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الأُولَى (3)؛ و بی گمان جهان واپسین برای تو از این جهان بهتر است».

در سراسر قرآن و احادیثی که در اختیار ماست، به ما آدمیان، به گونه جدّی اخطار شده است که خداوند ناظر بر همۀ اعمال ماست، حتّی در عرصۀ اندیشه ها، در ذهن و دل مان نیز، حضور فراگیر و همواره دارد، و هیچ چیز از نظر او پنهان نیست و همۀ جهان محضر اوست: « وَ مَا تَكُونُ فِي شَأْن وَ مَا تَتْلُوا مِنْهُ مِن قُرْآن وَ لاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَل إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شَهُوداً إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَ مَا يَعْزُبُ عَن رَبِّكَ مِن مِثْقَالِ ذَرَّة فِي الاَْرْضِ وَ لاَ فِي السَّماءِ وَ لاَ أَصْغَرَ مِن ذلِكَ وَ لاَ أَكْبَرَ إِلاَّ فِي كِتَاب مُبِين (4)؛ و تو در هیچ کاری نیستی و از آن {چه خداوند فرو فرستاده است} هیچ قرآنی نمی خوانی و {نیز شما} هیچ کاری نمی کنید، مگر همین که بدان می پردازید، ما بر شما گواهیم، و همسنگ ذرَه ای در زمین یا در آسمان، و نه کوچکتر و نه بزرگ تر از آن، از پروردگارت پنهان نمی ماند مگر که در برنگاشته ای روشن آمده است»، و از خودمان به ما نزدیک تر است: « وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ(5)؛ و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم»، و میان آدمی و دل او، حایل می شود؛ « وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ(6)». در سخنان علی(ع) آمده است که فرمود: « ای بندگان خدا، بدانید که بر شما کمین گاهی از درون جان های شما، و بازرسانی از اندام ها و نگهبانان راست گویی گماشته شده است، که بر تمامی اعمال و بر شمار دم زدن هاتان، مراقبت دقیق دارند ... »(7). و به همین دلیل ما آدمیان در سرای واپسین جزای اعمال نیک و بد خود را خواهیم گرفت. به تعبیری دیگر، این جهان در واقع بسان مزرعه ای است که اعمال ما هم چون بذرهایی در آن افشانده می شود و ما ثمرات و آثار کشته های خویش را – چه خوب و چه بد – در آخرت خواهیم دروید و از همین روست که در رستاخیز که روز برداشت محصول عمر است، مومنان از این که در دنیا فرصت را غنیمت شمرده و با اندیشه های پاک و کردارهای شایسته، بذر سعادت افشانده اند و در آن روز محصول کار خود را برداشت می کنند، شاد و مسرورند. و امَا آن ها که زندگی را به غفلت گذرانده و عمرشان با اخلاق بد و رفتارهای زشت و گناه سپری شده است ، سخت اندوهگین و ناخشنودند و برگذشته بربادرفته خویش افسوس می خورند: « قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللهِ حَتَّى إِذَا جَاءَتْهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً قَالُوا يَاحَسْرَتَنَا عَلَى مَافَرَّطْنَا فِيهَا وَهُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزَارَهُمْ عَلَى ظُهُورِهِمْ أَلاَ سَاءَ مَا يَزِرُونَ (8). کسانی که لقای خداوند را دروغ شمردند، بی گمان زیان برده اند؛ تا آن گاه که رستاخیر ناگهان بر آنان در رسد، می گویند: ای دریغ از آن کوتاهی ها که در دنیا کرده ایم، در حالی که بارهای سنگین {گناهان} خود را بردوش می کشند، آگاه باشید ! بد باری است که بر دوش می کشند».

این تصویری است که در تعالیم و آموزه های دینی، به صورت های گوناگون از جمله به شکل حدیث: « الدنیا مزرعة الآخرة (9) که از پیامبر گرامی (ص) رسیده، ارائه شده است و همین طور، از امیرمومنان علی(ع) نقل شده است که فرمود: « انَ المال والبنین حرث الدنیا، والعمل الصالح حرث الآخرة (10)؛ بی تردید مال و فرزندان نصیبۀ این جهان است، و کردار نیک کشته ای برای آن جهان».

حیات بشری به گونه ای سامان یافته است که آثار و نتایج اندیشه ها و اعمالی که ما اکنون و این جا انجام می دهیم، نه تنها از لحظۀ انجام این اعمال و از محدودۀ پیامدها وتوالی های مستقیم و بدون واسطۀ هر کدام از اعمال فراتر می رود؛ بلکه به لحاظ جاودانگی روح مان به ورای این جهان نیز کشیده می شود :

ای دریده پوستین یوسفان گر بدرَد گرگت، آن از خویش دان

زآنک می بافی ، همه ساله بپوش زآنک می کاری، همه ساله بنوش(11)

گشته گرگان یک به یک خوهای تو می درانند از غضب اعضای تو

خون نخسبد بعد مرگت در قصاص تو بگو که مردم و یابم خلاص(12)

از پیش گفته ها این نتیجه ها به دست می آید که: آدمی ناگزیر است در این جهان – نه از ترس یک قانون، یا پلیس، یا دولت بیرونی؛ بلکه از سر تقوی و ترس از ایستادن در پیشگاه پروردگارش، درون خود را از گناه وخواهش های ناروا، باز دارد و اخلاق مند زندگی کند، چرا که عشق به خداوند و معرفت او، بر تقوی، یا ترس بنیادین از او استوار است، و به همین دلیل است که پیامبر گرامی (ص) فرمود: «رأس الحکمة مخافة الله(13)؛ جانمانۀ فرزانگی ترس از خداوند است». و البته این ترس و تقوی ، تنها به جلال و جبروت خداوند مربوط نیست؛ بلکه به والایی مقام و منزلت بشر و این واقعیت نیز، مربوط است که آدمی در این جهان بار مسئولیت انسان بودن را بر دوش دارد، و آزادی و اختیار یافته است که از تعالیم الهی پیروی کند یا نکند؛ و امکان آن را ندارد که وضع بشر را، به این عنوان که گویی آزادی و اختیار ندارد یا خلیفۀ خداوند بر روی زمین نیست، به ابتذال بکشاند، این کار برای آدمی ممکن نیست؛ چرا که اعمال، هم چنان که اشاره شد، نتایج اخروی دارد که از آنها نمی تواند بگریزد .و دقیقاً؛ به همین دلیل که بشر است، زندگی اش در لحظۀ مرگ پایان نمی پذیرد؛ بلکه زندگی روح و روانش، پس از مرگ کالبدش ادامه می یابد و به گفتۀ مالبرانش: «روح آدمی چون جرقه ای است که از خرمن آتش ازلی جدا نشده است، به همین علَت است که خاموش نمی شود تا به اصل خود بازگردد و برگشت هر موجودی به سوی اوست»(14)، و به سخن مولانا، « هرکسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش»(15)؛ و به تعبیر زیبا و جامع قرآن از زبان مومنان شکیبا: «إنا لله وانا الیه راجعون (16) ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می گردیم ».

برپایۀ همین تصویر از زندگی پس از مرگ است که امام سجاد (ع) از پیشگاه خداوند می طلبد ؛ تا او را ، در این سرای، به کاری گمارد که در سرای دیگر، در موقف رستاخیز دربارۀ آن بازخواست خواهد شد. پیروان این امام هُمام نیز، همین خواسته را از خدای خویش دارند، یعنی به انسان بودن خویش آگاهند، از همین روست که در برابر خداوند و احکام و تکالیف او احساس مسئولیت می کنند و به گونه ای عمل می کنند که در موقف رستاخیز؛ آن گاه که « پیشگاه حقیقت شود پدید» در ردیف کسانی نباشند که در زندگی گذرای دنیا عمل بر مجاز کردند و از سر غفلت، دنبال متاع اندک و بی ارزش دنیوی بودند: « فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید / شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد » و موقف های قیامت متعدَد است و آدمیان در ابعاد گوناگون اعتقادی، اخلاقی، عبادی و عملی، دارای مسئولیت های بسیارند که دربارۀ هر یک از آنها در موقفی ویژه، مورد بازخواست قرار می گیرند، پیامبر گرامی (ص) در کلامی به مهم ترین آنها، اشاره فرموده است: « لاتزولُ قدما عبد یوم القیامه حتی یسئل عن اربع، عن عمره فیما افناه وعن شبابه فیما ابلاه وعن ماله من این اکتسبه وفیما انفقه وعن حبنا اهل البیت(17)؛ در روز رستاخیز هیچ بنده ای پا از پا پیش نمی نهد (گام از گام بر نمی دارد ) تا چهار چیز از وی پرسند:

 1.از عمر او که در چه راهی به کار گرفته و چگونه سپری کرده است،

2. از جوانی او که چگونه گذرانده است،

3.از اموال و دارایی اش که از چه راهی به دست آورده و در چه راهی مصرف کرده است،

4.از دوستی ما اهل البیت.

نکته این که، جوانی خود بر هه ای از عمر آدمی است و پرسش از عمر، قهراً پرسش از جوانی نیز خواهد بود، با این حال این دورۀ با طراوت را، به گونه ای ویژه مطرح کره است و این دلیل ارزش و اهمیت این بر هه از زندگی آدمی، در نگاه پیامبر (ص) و اولیای بزرگ خداوند است، چرا که در این بر هه شخصیت آدمی شکل می گیرد و زمینۀ تعالی یا انحطاط آن فراهم می شود. همین طور، احترام ویژه پیامبر (ص) به جوانان، دلیل شایستگی های آنان در مسئولیت پذیری و تکلیف شناسی است و این که این نسل، از نظر نیروی انسانی، با ارزش ترین سرمایه های یک ملّت است. به امید آن روزی که در جامعه دینی ما ، ارزش جوانان و جایگاه آنان، آن چنان که بایسته است شناخته شود و از نظر مادَی و معنوی، روانی، تربیتی، اخلاقی و اجتماعی مورد توجه قرار گیرند .

-----------------------------

پی نوشت ها

1. خورشید بی غروب، نهج البلاغه، خطبه 194.

2. العنکبوت: 64.

3.الضحی: 4

4. یونس : 61.

5. ق : 16.

6. الأنفال : 24؛ مفسران در معنای این که خدا میان مرد و دل او حایل می شود وجوه مختلفی ذکر کرده اند از جمله این که خدا میان مرد و مراد دل او جدایی می افکند؛ یا گردش دل ها به دست خدا است؛ یا خداوند به بندگانش از خودشان نزدیک تر است چنان که فرمود : « و نحن اقرب الیه من حبل الورید : و ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم. » و یا این که خداوند در هر جایی حاضر است و به موجودات احاطه دارد.

7. خورشید بی غروب، نهج البلاغه، خطبه 156.

8.الأنعام : 31.

9. احادیث و قصص مثنوی، ص 358.

10. خورشید بی غروب، نهج البلاغه، خطبه 23.

11. مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ابیات 3181-3180 .

12.مثنوی معنوی، دفتر چهارم، ابیات 3664-3663.

13. بحار الأنوار21 : 211.

14.معاد از نظر جسم و عقل1 : 116، به نقل از انسان شناسی فلسفی ترجمه دکتر نبوی.

15. مثنوی معنوی، دفتر یکم، بیت 4.

16. البقرة : 156.

17.الخصال : 253.

خوانده شده 112 بار
Share this article

About author

Super User
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا