ویژنامه غدیر

سیدجواد ورعی: امیرمؤمنان، «امامت» را از «خلافت» تفکیک ناپذیر می‌دانست

پیامبر اسلام (ص) در غدیر خم، مسوولیت‌هایی را به حاضران سپردند و توصیه هایی داشتند و علی(ع) را جانشین خود معرفی کردند، اما پس از وفات پیامبر (ص)، جامعه از نظر ایشان فاصله گرفت. پس از آن حضرت علی (ع) از حق خلافت خود گذشته و تنها به راهنمایی مردم پرداختند. آنچه امروز جای پرسش است، دلیل غفلت مردم آن زمان از وصیت و آموزه‌های پیامبر و همچنین علت سکوت ۲۵ ساله حضرت علی(ع) است.

شفقنا (پایگاه بین‌المللی همکاری‌های خبری شیعه)، با حجت الاسلام والمسلمین سیدجواد ورعی، مدرس و محقق دینی در مورد اصول و معنای خلافت و امامت در اندیشه امام علی (ع) و مشکل جامعه اسلامی آنروز و دلایل غفلت مردم از وصیت پیامبراکرم (ص) به گفت‌وگو پرداخته است.

حجت الاسلام والمسلمین سیدجواد ورعی، وجود سه دلیل مصادره خلافت توسط یک جریان نفاق، ساختار حاکم بر جامعه آن روز و سطح فکر مردم را دلیل فراموش کردن توصیه‌های پیامبر از سوی مردم پس از وفات ایشان دانست و گفت: سکوت ۲۵ ساله امام علی(ع) به معنای قبول تفکیک «امامت و رهبری» از «خلافت و حاکمیت سیاسی» نبود بلکه در منطق علوی همه شئون به یک معنا جنبه الهی داشت، اما عملاً امکان تصدی خلافت و حاکمیت سیاسی توسط امام فراهم نبود. چون تحقق حاکمیت سیاسی بدون آمادگی، همراهی و رضایت مردم و بیعت امکان پذیر نبود به همین دلیل امام(ع) تنها تبیین معارف دین در ابعاد مختلف و هدایت مردم را برعهده گرفت.

متن گفت‌وگوی شفقنا با حجت الاسلام ورعی را می‌خوانید:

* حضرت محمد(ص) در روز غدیر خم مسوولیت هایی را متوجه حاضران دانستند، در عمل جامعه اسلامی آن روز، از خواست و نظر پیامبر گرامی فاصله گرفت و آنچه در غدیر رخ داد فقط به عنوان واگذاری امامت به امیرالمومنین تعبیر شد نه خلافت. مشکل آن روز جامعه تحت حاکمیت پیامبر چه بود که نتوانست حتی آخرین توصیه های پیامبر را اجرایی کند؟ و چرا آموزه هایی که طی ۲۳ سال از سوی پیامبر ارائه شد، یک شبه به فراموشی سپرده شد؟

ورعی: برای رسیدن به پاسخ این سوال توجه به سه نکته اساسی لازم است:

نکته اول درباره جریانی است که خلافت بعد از پیغمبر را مصادره کرد. مرحوم علامه طباطبایی پرسشی مطرح می کنند، مبنی بر این که آیا جریان نفاق که در پی کسب قدرت بودند، مربوط به زمان حیات پیغمبر است یا بعد از وفات پیغمبر چنین جریانی به وجود آمد؟ ایشان معتقدند جریان نفاق مربوط به زمان حیات پیغمبر است.

این جریان که فهمید آینده جزیره العرب از آنِ پیغمبر است، با گرایش به اسلام، در حقیقت به دنبال دستیابی به قدرت و ریاست بود و چون این فرصت در زمان پیغمبر فراهم نبود، تا زمان رحلت پیغمبر صبر کردند. ولی بعد از وفات پیغمبر این فرصت را به دست آورده و به لطایف الحیل، قدرت و ریاست را در آغوش گرفتند. حتی به توصیه های پیامبر هم درباره جانشین خود توجهی نکردند. البته ممکن است همه کسانی که مستقیماً قدرت را به دست گرفتند، توجهی به برنامه ریزی پشت پرده این جریان که عمدتاً امویان بودند، نداشتند و در حقیقت فریب این جریان را خورده باشند.

نکته دوم ساختار حاکم بر جامعه آن روز است. در آن زمان، به ویژه در میان اعراب و در جزیره العرب نظام قبیلگی حاکم بود. رؤسای قبایل برای افراد قبیله تصمیم می گرفتند. عموم مردم از خود اراده ای نداشتند و بر اساس تصمیم رییس قوم و قبیله خود عمل می کردند. در ماجرای جانشینی رسول خدا رؤسای قبایل تصمیم گرفتند و بر اساس آن عمل کردند. افراد قبیله هم تبعیت نمودند.

نکته سوم سطح فکر مردم بود. با وجود تلاش ۲۳ ساله پیغمبر عموم مردم از نظر سطح آگاهی و بینش در سطح بسیار نازلی قرار داشتند. به خصوص اگر به این واقعیت تاریخی هم توجه شود که اکثریت مردم در سال های آخر عمر پیامبر و بعد از فتح مکه و با مشاهده رشد و پیشرفت اسلام و پیروزی های مسلمانان در جنگ و جهاد ایمان آوردند. در زمان رحلت پیامبر هنوز ایمان در دل بسیاری از آنان رسوخ نکرده بود. کوچکترین حادثه می توانست آنان را بار دیگر به جاهلیت عربی باز گرداند. بسیاری از آنان که از ابتدای ظهورِ اسلام ایمان آورده و دارای ایمان راسخ بودند، در جنگ و جهاد به شهادت رسیده بودند. جمعیت ضعیفُ الایمان اکثریت جامعه را تشکیل می دادند. در چنین جامعه ای افراد قدرت طلب و فرصت طلب بهتر می توانند به اهداف خود برسند. فریب مردم جاهل و نادان و حکومت بر آنان بسیار آسان تر از حکومت بر مردم دانا و آگاه از مسایل است.

ظهور پیامبران دروغین بعد از رحلت پیامبر و جمع کردن گروه هایی از مردم به دور خود؛ همچنین شورش طوایف و قبایل متعددی با انگیزه های مختلف همگی شاهد بر این مدعاست. غیر از گروه های معدودی که به مساله انحراف خلافت از مسیری که پیامبر تعیین کرده بود، اعتراض داشته و از پرداخت زکات امتناع کردند، اقوام و طوایف متعددی هم بودند که یا تحت تأثیر مدعیان نبوت قرار گرفته و دست به شورش زدند؛ یا دریافت زکات از طرف پیامبر را نوعی باج خواهی حکومت مرکزی می دانستند، لذا با رحلت پیغمبر از پرداخت زکات اجتناب کردند؛ یا انگیزه های مادی و دنیوی بر آنان غلبه کرده و از پرداخت زکات اموال خود تمرّد کردند. به هر صورت این جریانات در حدّی بودند که خلیفه با آنان جنگید تا در برابر دولت مرکزی تسلیم شوند. این که این جنگ ها در همه موارد صحیح بود یا نه، فعلا مورد بحث ما نیست، اما اجمالا گویای وضعیت آن روز جامعه اسلامی است.

مثلا از جمله نگرانی های خلفا این بود که اگر علی بن ابی طالب با آنان بیعت نکند، مسلمانان حاضر به جنگ و جهاد با این گروه ها که برخی از آن ها مسلمان بودند، و برخی به دنبال مدعیان نبوت، نخواهند بود. از این رو، تلاش زیادی کردند تا آن حضرت را به بیعت راضی کنند.

*سکوت ۲۵ ساله امیرالمومنین درباره جانشینی پیامبر (ص) و پرداختن به راهنمایی جامعه در اندیشه امام علی (ع) چگونه تبیین می شود؟ آیا این رفتار ایشان تفاوت گذاشتن بین امر خلافت و امر امامت است که امامت از سوی خدا واگذار می شود و خلافت از سوی مردم؟ در واقع عمل ایشان پذیرفتن حاکمیت مردم بر مردم یا همان دموکراسی امروزی است؟

ورعی: اندیشه اسلامی امام علی(ع) هم مانند پیامبر(ص) دارای شئون سه گانه است. یکی تبیین معارف، اخلاق و احکام شریعت و خلاصه هدایت مردم؛ دیگری قضاوت و داوری در نزاع های مردم و سوم حاکمیت سیاسی. هر کدام از این شئون سه گانه امکان تحقق داشته باشد، پیامبر و امام وظیفه دارند بدان اقدام کنند. بعد از رحلت پیامبر امکان قضاوت و حاکمیت سیاسی برای علی (ع) که جانشین بلافصل پیامبر بود، فراهم نشد ولی از آن جا که همگان قبول داشتند که حضرت افضل افراد امت است، تبیین معارف دین در ابعاد مختلف آن و هدایت مردم هم چنان بر عهده امام بود. حتی خلفا هم به این حقیقت واقف بودند که علی (ع) افضل افراد امت از نظر احاطه به اسلام و قوانین آن است. بارها برای گشودن گره های پیش آمده، به خصوص در احکام دین دست به دامن آن حضرت می شدند. امام هم به درستی از عهده این مهم بر آمدند.

بنابر این تحلیل، رفتار ایشان به معنای قبول تفکیک «امامت و رهبری» از «خلافت و حاکمیت سیاسی» نبود که یکی جنبه الهی داشته باشد و دیگری جنبه زمینی و مردمی. بلکه در منطق علوی همه این شئون به یک معنا جنبه الهی داشت، اما عملاً امکان تصدی خلافت و حاکمیت سیاسی توسط امام فراهم نبود. چون تحقق حاکمیت سیاسی بدون آمادگی، همراهی و رضایت مردم و بیعت امکان پذیر نبود. پس رفتار ایشان لزوماً نمی تواند به معنای پذیرش دموکراسی تلقی شود. البته امام به عنوان ثانوی خلافت خلفای بعد از پیامبر را پذیرفت و علت آن را هم خود تبیین کرد و فرمود: « … فلَبثتُ بذاک ما شاء الله حتّى رأیتُ راجعهَ من الناس رجعت عن الإسلام، یدعون إلى محقِ دین الله و مله محمد(ص)، فَخَشِیتُ إن لَم أنصُر الإسلام و أهلَه أن أرى فیه ثُلماً و هَدماً، یکون المصاب بهما علیَّ أعظمُ من فُواتِ ولایه أمورکم التی إنّما هی مَتاعُ أیّام قَلائل، ثم یَزول ما کان منها کما یَزول السَّراب و کما یتقشَّعُ السّحاب؛ ‏ من دست باز کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهى از اسلام باز گشته، مى‏خواهند دین محمّد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یارى نکنم، رخنه‏اى در آن بینم یا شاهد نابودى آن باشم، که مصیبت آن بر من سخت‏تر از رها کردن حکومت بر شماست، که کالاى چند روزه دنیاست و به زودى ایّام آن مى‏گذرد چنان که سراب ناپدید شود، یا چونان پاره‏هاى ابر که زود پراکنده مى‏گردد. پس در میان آن آشوب و غوغا بپا خاستم تا آن که باطل از میان رفت، و دین استقرار یافته، آرام شد.»

* مشکل و گرفتاری اصلی جامعه اسلامی آن روز چه بود که ۲۵ سال طول کشید تا اهمیت سفارش پیامبر در روز غدیر را درک کند و از امیرالمومنین بخواهد که حاکمیت جامعه را در کنار امامت به عهده گیرد؟

ورعی: جهل و نادانی عموم مردم و فریب خوردن از کسانی که دغدغه دین نداشتند و فقط به دنبال قدرت و ریاست بودند، موجب شد پس از گذشت ۲۵ سال، به ویژه در ۱۳ سال اخیر و دوران خلافت خلیفه سوم و تخلفاتی که به شکل گسترده در این دوره صورت گرفت، عموم مردم را از ادامه آن وضع پشیمان کرد. این که اصحاب پیغمبر از فساد سیاسی و اقتصادی این دوران شکوه کرده و عموم مردم نیز، آن هم در شهری مثل مدینه طغیان کرده و خلیفه را به قتل رساندند، شاهد بر این مدّعاست. اصحاب پیغمبر و مردم مدینه چاره ای جز این که خلافت را به علی (ع) بسپارند، ندیدند. در این تصمیم به قدری پافشاری کردند که به سخنان امام مبنی بر این که «من وزیر باشم، بهتر از این است که امیر باشم» نیز توجه نشد. به در خانه امام هجوم آوردند و با اصرار با حضرت بیعت نمودند. شاید امتناع امام هم از پذیرش خلافت در این مقطع برای این بود که به مدت ۲۵ سال، که تقریبا یک نسل بشمار می رفت، مردم به گونه ای تربیت شدند که تحمل حکومت علوی و عدالت آن حضرت را نداشتند. حوادث بعدی و حکومت کوتاه امام هم این حقیقت را به اثبات رساند.

*آیا سکوت امیرالمومنین برای جلوگیری از تفرقه در جامعه نوپای اسلامی بود؟ و اگر این طور است چرا مسلمانان امروزی اعم از شیعه و سنی که امام علی(ع) را قبول دارند و از رفتار ایشان الگوبرداری می کنند، نمی توانند راهی برای نجات امت اسلامی از تفرقه و اختلافات مذهبی بیابد؟ مشکل کجاست؟

ورعی: حضرت برای حفظ اسلام و ایمان مردم با خلفا بیعت کرد و حتی الامکان آنان را در اداره مطلوب جامعه یاری نمود. برای جلوگیری از تفرقه میان امت پیغمبر و خوف از گسترش دشمنی های دشمنان اسلام و ایجاد رخنه در ارکان این دین نوپا، از حق مسلّم خود گذشت. اگر ما شیعه آن حضرت هستیم باید در جهت وحدت امت اسلامی در برابر دشمنان مشترک تلاش کنیم. جهالت و نادانی و افراطی گری طیفی از مسلمانان تحت پرچم وهابیت نباید مانع وحدت شیعه و سنی شود. اکثریت مسلمانان اهل سنت علاقه مند به اهل بیت رسول خدا هستند. به نظر می رسد که در این زمینه عالمان شیعه و سنی، و نخبگان عالم اسلام مسوولیت بیشتری دارند. عموم مردم در این زمینه تابع علما و نخبگان اند. دامن زدن به اختلافات تاریخی در زمانه ای که دشمنان اسلام با راه انداختن جنگ شیعه و سنی، در صدد سوختن ریشه مسلمانان اند، شرط عقل نیست. مسلمانان نباید خودشان به این اختلافات دامن زنند. علامه شیخ محمد حسین کاشف الغطاء گفت: «بُنی الاسلام علی دعامتین: کلمه التوحید و توحید الکلمه» یعنی اسلام بر دو پایه استوار شده است: یکی توحید و یکتاپرستی، و دیگری وحدت کلمه.

خوانده شده 1157 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا