ویژه نامه هفته وحدت

مشی اعتدالی پیامبر(ص)

سید جواد ورعی
چکیده :«رفتارهای افراطی» در طول تاریخ مولد «رفتار های تفریطی» بوده است. از آن جا که رفتارهای افراطی به نام دین از دین داران سر می زده، برخورد با آنان بسیار دشوار و پیچیده بوده، زیرا کوچکترین مخالفت با آنان به نام «مخالفت با دین» قلمداد می شده است. از این رو، امیر مؤمنان خود را تنها کسی می دانست که می توانست چشم این فتنه را کور کند و با مدعیان دین داری، نماز شب خوانان و قاریان قرآن به جنگ برخیزد. شاید به همین دلیل رسول خدا(ص) و علی (ع) «جاهلان متنسّک» و «عالمان متهتِک و بی تقوا» دو گروهی شمرده اند که کمرشان را شکسته اند....
یکی از خصوصیات رسول خدا (ص) و دینی که از آن ترویج می کرد ، «اعتدال و میانه روی» بود. رسول خدا با مشی اعتدالی و پرهیز از افراط و تفریط، و با خلق نیکوی خود مردم را به دین جذب می کرد. خدای متعال در قرآن به خطاب به پیغمبرش می فرماید:
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ ….. ؛ به (برکت) رحمت الهى، در برابر مردم‏ نرم و مهربان شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراکنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! » (آل عمران: ۱۵۹)
اصولا نرم خویی و محبت رسول خدا به مردم مهم ترین عامل جذب و جلب دل های آنان بود. اصولا آیینی که او آورد نسبت به آیین های قبلی سهل تر و آسان تر بود. در شریعت او از قوانین سخت شرایع قبلی خبری نبود. امت او نیز «امّت وسط» خوانده می شد. «و کَذلِکَ جَعلناکُم اُمّه وَسَطا ؛ و این چنین ما شما را امت وسط و معتدل قرار دادیم.» (بقره : ۱۴۳)
امت اسلامی در میان «مشرکان» که بر مادیّت و جسمانی بودن تأکید فراوان داشته و تنها به زندگی دنیوی اهمیت می دادند، و «اهل کتاب» که بر رهبانیت تکیه کرده و هیچ توجهی به زندگی دنیوی نداشتند، امتی معتدل که هم به زندگی دنیا و هم به زندگی آخرت توجه دارد، معرفی می شود. اما یکی از مشکلات پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) در صدر اسلام وجود جریان های افراطی بود. کسانی که از نظر عقیدتی یا عملی و رفتاری تندروی کرده، دچار انحراف گشته و موجب گمراهی دیگران شدند. افزون بر آن، از اسلام نیز چهره ای خشن ترسیم می کردند.
«خوارج» نمونه بارز این جریان بودند. که تفکرات شان در ادوار بعدی در کالبد سلفی ها و وهابیون دمیده شد و بلای امروز اسلام و امت اسلامی است. آن چه به اختصار و بسیار فشرده در این فرصت مطرح می شود، موضع رسول خدا و ائمه هدی در برابر این جریانات است. رسول خدا تندخویی و رفتار افراطی برخی از اصحاب مانند عمر بن خطاب و خالد بن ولید را کنترل می کرد. آنان در موقعیت های مختلف به محض یک انتقاد، یا یک اعتراض، یا بی ادبی فردی نادان به آن حضرت، یا با این ادعا که فلانی منافق است، به حضرت عرض می کردند:
«یا رسول الله ! اَضرِبُ عنقَه؟ ای رسول خدا گردن اش را بزنم؟!»
پیامبر آنان را کنترل می کرد و اجازه نمی داد تا با رفتار خش و تند و افراطی خود مردم را از اطراف آن حضرت پراکنده کنند. نقل چند نمونه از رفتارهای تند و خارج از ضابطه آنان و عکس العمل رسول خدا در برابر ایشان، عبارتند از:
اعلان برائت پیامبر از رفتار خالد و جبران آن
در ماجرای اعزام خالد بن ولید به سراغ قبیلة بنی جذیمه و قتل آنان به وسیله خالد به جای دعوت به اسلام، پیامبر به محض اطلاع از اعمال تند خالد گریست و بر بالای منبر رفته و به درگاه خدا عرضه داشت:
«اللهم انّی اَبرءُ الیک مما صنع خالد بن ولید» و بدین وسیله از رفتار وی اعلام برائت کرد و علی (ع) را با صندوقی پر از زر به منظور پرداخت دیه مقتولین و جبران خسارت های وارده به سوی آنان فرستاد. (مجلسی، بحارالانوار: ۲۱/ ۱۴۰ )
پذیرفتن عذر حاطب و بخشش او
در ماجرای فتح مکه هم که شخصی به نام حاطب بن ابی بلتعه می خواست گزارش سازماندهی لشکر و آمادگی رسول خدا برای حمله به مکه را با نگارش نامه ای به اطلاع مردم مکه برساند و پیامبر از طریق وحی مطلع شد و علی(ع) و زبیر را به سراغ او فرستاد و نامه را کشف کردند، او نزد پیامبر عذر آورد که قصد خیانت نداشته ، به خاطر خانواده اش در مکه که مدافعی ندارند، چنین کرده است. عمر بن خطاب به رسول خدا عرض کرد: «او را به من بسپارید تا گردنش را بزنم.» اما پیامبر عذر او را پذیرفت. (الإصابة فی تمییز الصحابة : ‏۲ / ۵)
پرهیز از قصاص قبل از جنایت
روزی پس از جنگ شخصی از قبیله بنی تمیم به نام ابو الخویصره به حضرت اعتراض کرد که عدالت را رعایت نکردی! پیامبر به او فرمود: «وای بر تو! اگر من عدالت را رعایت نکنم، چه کسی عدالت را رعایت می کند؟! » اصحاب به خاطر این اهانت قصد کشتن او کردند، رسول خدا مانع آنان شد و اجازه نداد متعرض او شوند و فرمود : «او و پیروان اش اهل نماز و روزه و قرائت قرآن اند ، اما قرآن از گلو و حنجره آنان تجاوز نمی کند.» سپس جمله ای در باره آینده او فرمود :
«سیکون له شیعه یتعمّقون فی الدّین حتّی یخرجوا منه ؛ به زودی دارای پیروانی خواهد شد که در دین تعمّق و سختگیری می کنند تا آن که از دایره دین خارج می شوند.» (بحارالانوار: ۲۲/ ۱۷۳)
امیر مؤمنان علی (ع) از پیامبر نقل می کند که در آینده عده ای که اهل نماز و روزه و قرائت فراوان قرآن اند، ولی خروج می کنند و از دین خارج می شوند. (همان : ۳۳ / ۳۲۴ ـ ۳۴۴)
همین چند نمونه کافی است تا ملاک و میزان سلوک رفتاری رسول خدا را نشان دهد. آن بزرگوار غیر از این که پیامبر خدا بود، رهبر سیاسی امت هم بود. مقتضای برخورداری از قدرت «حلم و بردباری» و «سماحت» و «کرامت و بزرگواری» نسبت به خطاکاران بود. چنان که کنترل اطرافیان و پیروان تندخو و تندرو از جمله روش های مدیریتی آن حضرت بود. اگر کسی از این زاویه رفتار آن حضرت را بررسی کند، موارد بی شماری از این نمونه ها را به دست خواهد آورد.
سرزنش«تعمّق در دین» و تشویق «تفقّه در دین»
یکی از کلید واژه های مرتبط با این موضوع «تعمّق در دین» در احادیث است که از سوی رسول خدا و ائمه هدی مورد سرزنش قرار گرفته؛ در برابر «تفقّه در دین» که بدان سفارش شده است. تفقّه در دین به معنای «شناخت و معرفت عمیق نسبت به دین» است، اما تعمق در دین به معنای «سخت گیری و تندروی در امور دینی» است.
«تفقه در دین» از مقوله «اندیشه و معرفت» است، ولی «تعمق در دین» ـ بنا بر یک تفسیر ـ از مقوله «رفتار و کردار». رسول خدا گروهی از مردم را اهل «تعمّق در دین» دانسته که مانند خارج شدن تیر از کمان، از دین خارج می شوند. «انّ اقواما یتعمّقون فی الدّین، یَمرقون منه کما یمرَق السّهم من الرمیّه» (کنزالعمال: ۱۱/ ۲۸۸، ح۳۱۵۴۳)
از این رو، انجام «کار خوب مستمر، هر چند اندک» را بر «سخت گیری در امور دینی» ترجیح داده، می فرماید:
«ایّاکم و التعمّق فی الدین، فانّ الله قد جعله سهلا فخذوا منه ما تطیقون، فانّ الله یُحبّ مادام من عمل صالح و ان کان یسیر؛ از سخت گیری در دین بپرهیزید، خداوند دین را آسان قرار داده، پس به مقدار توان خود آن را اخذ کنید، خداوند عمل نیک مستمر، هر چند کم را دوست دارد.»
امام علی (ع) هم در توصیف مؤمن خطاب به همّام می فرماید: «مؤمن نه متکلّف است و نه متعمّق» (فیض کاشانی، محجه البیضاء: ۴/ ۳۵۸)
از جمله گروه هایی که به خاطر این خصلت ناپسند از دین خارج شدند، خوارج بودند که در تاریخ به «مارقین» شهرت پیدا کردند. افراد نادانی که معرفت درستی به دین نداشتند، ولی بسیار متصلّب و سخت گیر بودند. این خصلت در میان آنان که بیش از همه به «ظواهر دین» اهمیت می دادند وی از «روح و حقیقت دین» غافل بودند، بیشتر به چشم می خورد. دسته ای از مسلمانان که در صدر اسلام قاری قرآن بودند و کلاه مخصوصی به نام «بُرنُس» بر سر گذاشته و به «اصحاب بَرانِس» شهرت داشتند، و به تعبیر امیر مؤمنان علی (ع) «یقرئون القرآن لایُجاوز حناجرَهم ؛ قرآن می خوانند ولی از حنجره هایشان فراتر نمی رود.» (بحار الانوار: ۳۳ / ۳۴۰)
به خاطر نادانی و ساده لوحی در جنگ صفین فریب معاویه را خورده و حکمیّت را بر علی (ع) تحمیل کردند و در برابر ولی خدا و خلیفه رسول خدا ایستادند و به «خوارج» شهرت یافتند. مشاهده این جریان و موارد مشابه آن و ضرباتی که بر پیکر اسلام و تشیع وارد کردند، اهمیت مشی اعتدالی رسول خدا و ائمه هدی را نشان می دهد. همواره آنان که راه افراط پیموده اند، پس از سرخوردگی راه تفریط پیش گرفته اند.
«رفتارهای افراطی» در طول تاریخ مولد «رفتار های تفریطی» بوده است. از آن جا که رفتارهای افراطی به نام دین از دین داران سر می زده، برخورد با آنان بسیار دشوار و پیچیده بوده، زیرا کوچکترین مخالفت با آنان به نام «مخالفت با دین» قلمداد می شده است. از این رو، امیر مؤمنان خود را تنها کسی می دانست که می توانست چشم این فتنه را کور کند و با مدعیان دین داری، نماز شب خوانان و قاریان قرآن به جنگ برخیزد. شاید به همین دلیل رسول خدا(ص) و علی (ع) «جاهلان متنسّک» و «عالمان متهتِک و بی تقوا» دو گروهی شمرده اند که کمرشان را شکسته اند. «قَطَعَ ظَهْرِی اثْنَانِ عَالِمٌ مُتَهَتِّکٌ وَ جَاهِلٌ مُتَنَسِّکٌ» (بحارالأنوار : ۱/ ۲۰۸)
یکی با بی تقوایی و لا ابالی گری و دیگری با جهالت و نادانی. این حقیقت را شاعری خوش ذوق به نظم کشیده و می گوید:
فساد کبیــر عالم متهتک و أکبـر منه جاهل متنسک‏
هما فتنة للعالمین عظیمة لمن بهما فی دینه یتمسک‏
یعنی عالم بی پروا فسادی بزرگ است و بزرگتر از آن جاهل عابد و اهل مناسک است. آن دو فتنه بزرگی برای کسانی هستند که بخواهند در دین خود به آنان تأسّی کنند. (شهید ثانی، منیه المرید: ۱۸۲)
تندروی علاقمندان اهل بیت و عدم رعایت قوانین و مقررات شرعی و زیر پا نهادن حقوق دیگران، صدماتی به اهل بیت و مکتب شیعه وارد کرده است. به عنوان نمونه در تاریخ نقل شده :
علاقه به امام و ستم به دیگران!
دعبل پس از سرودن قصیده «مدارس آیات» به خراسان رفته و خدمت حضرت رضا (ع) رسید و قصیده را برای آن حضرت انشاد کرد و حضرت بیتی بدان افزودند. حضرت به رسم صله ده هزار درهم از درهم هایی که نام حضرت بر آن نقش بسته بود، به او اهدا کرد. او در مراجعت از خراسان عبورش به قم افتاد و مردم قم از او هر درهم را به ده درهم خریدند. به نقلی دیگر، حضرت علاوه بر آن یکی از جامه های خود را نیز به دعبل هدیه کرد.
چون دعبل به قم رسید، ‌قمی ها از او خواستند که سی هزار درهم بگیرد و جامه را بدهد. ولی وی نپذیرفت و به راه خود ادامه داد. هنگامی که از حدود قم خارج شد، جمعی از جوانان قم که در راه او کمین کرده بودند، جلو راهش را گرفته تا جامه را از او بگیرند و سی هزار درهم بدهند. دعبل قسم خورد که جامه را نمی فروشد مگر این که قطعه ای از آن را به وی دهند تا در کفن اش بگذارد. قمی ها یک آستین به او دادند. او در هجو مردم قم اشعاری سرود:
تلاشی اهل قم و اضمحلّوا تحلّ المخزیات بحیث حلّوا
کانوا شیّدوا فی الفقر مجدا فلمّــا جائرت الاموال ملـوا
یعنی اهل قم پراکنده و نابود شوند. آن ها به هر کجا که بیایند ذلت و خواری هم می آید. در فقر و تنگدستی مجد و بزرگی را استوار ساختند و وقتی که سرمایه ها به آن ها روی آورد، ملول و درمانده شدند. (نامه قم ، ش ۳۴ / ۵۲)
این شعر در تاریخ ماند. آیا جوانان قمی مجاز بودند به خاطر علاقه و محبت زیاد به امام رضا مرتکب عمل خلاف شرع بشوند و حقوق دیگران را زیر پا بگذارند؟! چرا باید با این رفتار نادرست افتخارات مردم قم را لکه دار کنند؟! قطعا آن ها به خاطر علاقه به حضرت رضا و با این انگیزه که آن پیراهن مقدس و متبرک را از آن خود کنند، تلاش می کردند، اما آیا امام رضا (ع) راضی بود که آنان به چنین کاری مبادرت ورزند؟!
الگو و اسوه بودن پیامبر و امام اقتضائات و الزاماتی دارد که باید بدان پای بند بود. از امام و اسوه نه جلو باید افتاد و نه عقب ماند. امام سجاد (ع) در صلوات شعبانیه در وصف رسول خدا و اهل بیت او می فرماید:
«الفلک الجاریه فی اللجج الغامره، یأمن من رکبها و یغرق من ترکها، المتقدّم لهم مارق، و المتأخر عنهم زاهق و اللازم لهم لاحق ؛ آنان کشتی جاری هستند در امواج تاریک، هر که در این کشتی سوار شود در امان است و هر که آن را ترک کند، غرق می شود. هر که از آنان پیشی بگیرد منحرف، و هر که از آنان عقب بماند، رفتنی، و هر که همراه و ملازم آنان باشد، به آنان ملحق می شود.» (اقبال: ۳/ ۳۰۰

خوانده شده 2645 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا