ویژنامه ایام فاطمیه

اعتراض حضرت زهرا(س) به اوضاع زمانه و رفتار نادرست زمامداران بود

حجت الاسلام ورعی: سکوت عالمان در برابر رفتارهای نادرست دین را به توجیه سمتگران متهم می کند

شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) – تجربه شخصی اکثر ما از مطالعه کارهای رسانه ای راجع به معصومین، در غالب موارد همراه با مطالبی شعاری، کلی، غیرکاربردی و تکراری بوده است. به همین دلیل گمان می کنیم که باید با «سوال» به سراغ بررسی زندگی حضرات معصومین (علیهم السلام) رفت. در واقع باید رویکرد خود را انتخاب و سپس زندگی ایشان را بررسی کنیم. در غیر این صورت زندگی آن بزرگواران را به عنوان موضوعاتی تاریخی مطالعه خواهیم کرد و نه به عنوان کسانی که زنده هستند و در همین شرائط زمانی و مکانی می توانیم از ایشان استفاده کنیم لذا در گفت وگو با حجت الاسلام و المسلمین سیدجواد ورعی مدرس و محقق دینی، سوال هایی پرسیدیم که برآمده از چالش های زندگی شخصی و اجتماعی هر انسانی است و بر این اساس زندگی آن حضرات را بررسی کردیم.

حجت الاسلام و المسلمین ورعی در مورد شیوه ها و ابزارهای اعتراضی حضرت زهرا(س) می گوید: اعتراض حضرت زهرا(س) همواره نسبت به اوضاع زمانه و رفتار نادرست زمامداران بود، نهی از منکر تکلیفی همگانی است و اعتراض حضرت به خلفا بر اساس همین تکلیف بوده، بدیهی است که حضرت زهرا(س) به لحاظ موقعیتی که در جامعه داشت، بیش از دیگران وظیفه دارد با منکرات مبارزه کند و در برابر بدعت ها بایستد. زیرا سکوت شخصیتی در موقعیت ایشان تصور نادرست تأیید اوضاع زمانه و رفتار نادرست زمامداران را در پی دارد. امروز نیز نباید در جامعه اسلامی این تلقی پیش بیاید که عالمان دین و شخصیت های مذهبی و موجه جامعه به رفتارهای نادرست رضایت دارند زیرا در این صورت دین و دینداران متهم خواهند شد که توجیه گر ستم و ستمگرانند.

 در ادامه گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام و المسلمین ورعی را می خوانید:

* با عنایت به این که حضرت زهراء سلام الله علیها دارای مقام امامت نبوده اند، آیا می توان از منشِ زندگیِ ایشان به عنوان الگو بهره بُرد؟

ورعی: شاید این تلقی که تنها امام می تواند الگو باشد، از اینجا سرچشمه گرفته که امام کسی است که انسان در همه شئون زندگی به او تأسی می کند. امام به معنای پیشواست، و هر پیشوایی پیروانی دارد که او را الگوی خود قرار می دهند. اما این تصور صحیح نیست، زیرا الگو منحصر در امام نیست. بسیاری از بندگان شایسته با آن که امام به معنای رایج آن نبودند، اما الگو و اسوه دیگرانند.  حضرت زهرا(س) نیز به لحاظ جایگاه رفیع شان الگو و اسوه بشریت اند، به ویژه که ایشان دارای مقام عصمت هم بودند. اصولا معرفی افرادی به عنوان الگو در علم تربیت یک روش پذیرفته شده است. پس الگو بودن تلازمی با امام بودن ندارد، رفتار و سلوک غیر امام هم می تواند اسوه و الگو باشد. در قرآن حضرت ابراهیم و کسانی که همراه ایشان بودند، به خاطر برائت جستن از مشرکان و معبودهای آنان به عنوان اسوه معرفی شده اند، می فرماید: «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ …» (ممتحنه: ۴) در حالی که به قول علامه طباطبائی این رفتار مربوط می شود به آغاز رسالت ابراهیم و قبل از آن که ایشان به مقام امامت و رهبری جامعه برگزیده شود. (المیزان، ج۷، ص۱۶۳) معلوم می شود تنها امام الگو و اسوه نیست، بلکه بندگان شایسته نیز می توانند در گفتار و کردار خود الگوی دیگران باشند. بر این نکته بیافزایید که حضرت زهرا (س) دختر رسول خدا، همسر امام و مادر امام است، به فرموده رسول خدا (ص)  معیار خشنودی و غضب خداوند است. دست کم دو امام در دامان او رشد کرده و تربیت شده اند. چنین انسانی می تواند در زندگی فردی و اجتماعی الگوی دیگران باشد. به عنوان دختری که پدری چون پیغمبر که رضایت و عدم رضایت اش نشانه رضایت و عدم رضایت خداست، از او راضی است، او را ام ابیها لقب می دهد. به عنوان همسری که  شخصیتی مثل امیر مؤمنان علی(ع) از او به عنوان همسری بی بدیل رضایت کامل دارد. به عنوان مادری که فرزندانی شایسته چون امام حسن و امام حسین، زینب و ام کلثوم را در دامان خود تربیت می کند که هر کدام در موقعیت خویش از شخصیت های بی نظیر بشمار می روند. به عنوان شخصیتی اجتماعی با کمال شجاعت در برابر ستم ستمگران می ایستد و از حق خود و مظلوم دفاع می کند.

* نظر شما راجع به رأی برخی کارشناسان مبنی بر عدم امکان استخراج الگوی عملکرد معصومین صلوات الله علیهم اجمعین به دلیل پایین بودن میزان داده های ما از ایشان چیست؟

ورعی: بنده با این نظر موافق نیستم. چون حتی با قبول پایین بودن میزان داده ها، این داده ها به مقداری هست که بتوان سیره آنان را در شئون مختلف زندگی به عنوان الگو و اسوه معرفی کرد. سیره آنان در زندگی شخصی و اجتماعی، عبادت خدا، برخورد با طبقات مختلف مردم، برخورد با ستمگران، رویارویی با زمامداران فاسق و ظالم، ایفای مسئولیت های اجتماعی، در مسند حکومت و مانند آن  به مقداری روشن و شناخته شده است که می تواند به عنوان الگوهای رفتاری معرفی شود. البته باید به شرایط متفاوت زندگی آنان و اقتضائات هر دوره ای از ادوار حیات شان و تعارض هایی که به حسب ظاهر در سیره آنان به چشم می خورد و حلّ آنها توجه کرد تا اصول ثابت از امور متغیر تشخیص داده شود. چون برخی از سخنان و رفتارهای آنان به شرایط خاص دوران زندگی شان مربوط می شود و قابلیت تأسّی ندارد. اما رفتارهایی که در زمره اصول ثابت و غیرقابل تغییر در شرایط مختلف زمان و مکان است، قابل تأسی است. اخلاق نیکوی آنان با اعضای خانواده، با دوستان و همسایگان؛ رسیدگی آنان به ضعفا و فقرا و مواسات با آنان؛ ایستادگی در برابر ظلم و بیداد؛ و دهها نمونه از این قبیل همگی قابلیت الگو بودن را دارند.

* آیا روشی که منجر به انتخاب خلیفه اول شد، یک روش جدید در جامعه آن زمان بوده یا سابقه داشته است؟

ورعی: معمولا برای دستیابی به قدرت از روش های مختلفی استفاده می شود، قاعدتا نباید روش به کار رفته هم روشی بی سابقه بوده باشد، اما آنچه مسلم است آن است که به رغم نصب علی (ع) به مقام ولایت از جانب پیامبر(ص) به گواهی شواهد مسلم تاریخی که در منابع شیعه و سنی وجود دارد، مثل ماجرای معرفی ایشان به عنوان وزیر و جانشین پیامبر، آن هم در سنین نوجوانی، حدیث غدیر، و مانند آن، دستور پیامبر را نادیده گرفتن و برای تعیین خلیفه به روش دیگری توسل جستن، امری بی سابقه و غیر قابل انتظار بود. صرفنظر از ادله نصب، «لزوم شکرگزاری از زحمات بیست و سه ساله پیامبر» و «رعایت ادب نسبت به آن مقام والا» اقتضا می کرد که به سفارش پیامبر عمل می شد. هنوز پیکر مطهر رسول خدا بر زمین بود، و خاندان آن حضرت داغدار ارتحال ایشان بودند، نباید در غیاب علی (ع) و اصحاب بزرگ پیامبر به تعیین خلیفه مبادرت نمی کردند.

* اگر تاریخ این گونه رقم می خورد که حضرت علی علیه السلام بنا بر وصیت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم بلافاصله بعد از ایشان به خلافت می رسیدند، آیا برای آغاز حکومت ایشان روشی غیر از این که شخصیت های برجسته جامعه اسلامی با ایشان بیعت کنند (یعنی همان روشی که راجع به جناب ابوبکر پی گرفته شد) طی می شد؟ منظورم از این سوال این است که آیا روش انتخاب رئیس جامعه اسلامی، روشی درست و بالتبع  مورد تایید حضرت زهراء سلام الله علیها بوده است و اعتراض ایشان متوجه عدم برگزاری صحیح این روش بوده است؟

ورعی: اهل سنت بر این باورند که امامت و رهبری جامعه از سه طریق منعقد می شود. یکی از جانب امام پیشین و نصب امام بعدی از سوی او، دوم از راه انتخاب مردم و به اصطلاح اهل حل و عقد، و به نظر برخی سوم از طریق قهر و غلبه و به اصطلاح امروزی کودتا. حال با توجه به این که پیامبر حضرت علی را به خلافت خود برگزیده بود، نوبت به راه حل دوم نمی رسید. چنان که آنان در باره خلافت خلیفه دوم می گویند که چون خلیفه اول برای خود جانشین تعیین کرد، نوبت به دخالت اهل حلّ و عقد نمی رسید. چنان که خلیفه دوم هم جانشینی بعد از خود را به شورایی سپرد تا آنان تصمیم بگیرند. به علاوه، در تعیین خلیفه اول نظرات همه شخصیت های برجسته جامعه اسلامی اتخاذ شد؟ آیا علی(ع)، ابوذر، سلمان، مقداد از شخصیت های برجسته آن روز جامعه اسلامی نبودند؟ مگر خلیفه دوم علی (ع) را در شورایی قرار نداد تا خلیفه بعدی را تعیین کنند؟ معلوم می شود که از نظر وی ایشان از جمله شخصیت هایی بود که باید در تعیین خلیفه نقش داشته باشد. پس چگونه است که بدون حضور ایشان و برخی دیگر از اصحاب پیغمبر خلیفه تعیین کردند و به قول خودشان برای خلیفه اول بیعت ناگهانی ستاندند؟! بنابر این روش انتخاب خلیفه از نظر امامیه امری غیرعادی و غیرمتعارف بود. نکته مهم آن است که بیعت با خلیفه اول کاملا مهندسی شده و به صورت غیر متعارف انجام شد و به قول خود خلیفه فلته یعنی ناگهانی بود، بی آنکه همه بزرگانی که قاعدتا می بایست در جریان قرار بگیرند، حضور داشته باشند. تعدادی از بزرگان صحابه را در برابر عمل انجام شده قرار دادند.

* آیا حضرت زهراء سلام الله علیها با اساس ساختار سیاسی ای که مسلمانان آن را انتخاب یا به آن راضی شده بودند مخالف بوده اند یا تنها به خلیفه اول و دوم به دلیل عدم رعایت توصیه پیامبر صلوات الله علیه و آله اعتراض داشتند؟ زمینه طرح این سوال این است که از یک طرف ما شیعیان معتقد به انتصاب الهی امیرالمومنین علیه السلام هستیم و در نتیجه نباید به ساختاری غیر از این راضی باشیم و از طرفی ظاهرا در عملکرد حضرت زهراء سلام الله علیها اعتراض ایشان تنها متوجه جنابان عمر و ابوبکر بوده است و اعتراض ایشان موجب تزلزل نظام سیاسی جامعه اسلامی نشده است.

ورعی: میان این مطلب که از نظر حضرت زهرا خلافت خلفا مشروع بوده یا نه؟ و میان این که آن روز مصلحت چه اقتضا می کرد؟، تفاوت وجود دارد. بله از نظر امامیه خلافت حق امیر مؤمنان علی (ع) بود، اما به تعبیر خودِ حضرت پافشاری بر این حق در آن مقطع که اسلام دینی نوپا بوده و هنوز ایمان در قلوب بسیاری از مسلمانان رسوخ پیدا نکرده بود، موجب می شد که مردم تصور کنند که میان اصحاب پیغمبر و شخص ایشان جنگ قدرت در گرفته و ایمانشان را به اسلام و پیغمبر از دست بدهند و زحمات پیامبر هدر برود. از این رو، امام از حق شخصی خود به نفع مصالح اسلام و امت اسلامی گذشت. حتی در مقاطع مختلف با خلفا همکاری کرد که در تاریخ ثبت شده است. اگر حضرت زهرا(س) نیز اعتراض شان بر خلفا متمرکز شده بود، بدین خاطر بود که حق امام را غصب کرده و به وصیت پیامبر بی اعتنایی شده بود. حضرت به دنبال آن نبود تا نظام اجتماعی ار متزلزل نماید، بلکه به دنبال احقاق حق کسی بود که بیشترین سابقه را در اسلام داشته، نزدیکترین فرد به پیامبر، و شایسته ترین فرد برای زمامداری جامعه اسلامی بود. البته ناگفته نماند که منصوب بودن امام به خلافت به معنای آن نیست که امام در صورت عدم رضایت مردم و به هر قیمتی به دنبال حکومت باشد. چون رسول خدا به آن حضرت سفارش کرده بود که اگر مردم به سراغت آمدند تا والی و سرپرستشان باشی، بپذیر و گرنه رهایشان کن. امام هم دقیقا به همین توصیه عمل کردند تا روزی که مردم با شور و شوق به سراغ حضرت آمده و با ایشان بیعت کردند. ازدحام جمعیت به حدّی بود که امام بر جان فرزندانشان بیم داشتند. امام علی (ع) تنها زمامداری بود که ولایتش بعد از رسول خدا، افزون بر این که جنبه الهی داشت و منصوب و منصوص بود، از سوی رجال و شخصیت های سیاسی و مذهبی و توده های مردم نیز برگزیده شد و با بیعت پرشور مردم مواجه گردید. حکومتی که به معنای واقعی هم جنبه الهی داشت و هم جنبه مردمی. هیچ یک از زمامداران قبلی و بعدی با چنین استقبال و اصراری از طرف مردم روبرو نشد. به رغم آن که حضرت ابتدا نپذیرفت، اصرار مردم موجب پذیرش خلافت گردید. همان که امام فرمود: «و الّذى فلق الحبّه و برأ النّسمه لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود النَّاصر و ما أخذ اللَّه سبحانه على العلماء أن لا یقارّوا على کظّه ظالم و لا سغب مظلوم لألقیت حبلها على غاربها و لسقیت آخرها بکأس أوّلها، و لألفیتم دنیاکم هذه عندى أزهد من عفطه عنز»

* آیا می توانیم بگوییم در روش اعتراضی حضرت زهراء سلام الله علیها اعتراض متوجه حاکم است به نحوی که ساختار حکومت متزلزل نمی شود؟ یعنی آیا می توانیم بگوییم آبروی حاکم با وجهه حکومت در نظر حضرت زهراء سلام الله علیها به یکدیگر گره نخورده اند؟

ورعی: در گذشته به تناسب شرایط جامعه که بسیار ساده و بسیط بود، ساختار حکومت ها پیچیده نبود. اصلا میان حکومت و حاکم تفکیک چندان معنا و مفهوم نداشت. البته نظام اجتماعی که نقطه مقابل هرج و مرج باشد، لازم المراعات بود. روش اعتراضی امام علی (ع) و حضرت زهرا (س) هم متوجه زمامدارانی بود که به ناحق بر کرسی خلافت تکیه زده بودند، نه نظم و نظام اجتماعی که در هر جامعه ای ضروری است.

بر این نکته بیافزایید که از نظر امامیه براندازی نظام سیاسی جائر و نامشروع و جایگزین کردن نظام سیاسی مشروع و عادل در صورت توانایی یک تکلیف است، مگر آن که انجام این تکلیف با تکالیف مهم تری تزاحم پیدا کند. در آن صورت میان دو تکلیف، آن که اهمیت بیشتری دارد، مقدم است. مثلا اگر مبارزه برای براندازی حکومت نامشروع به هرج و مرج بیانجامد، آن هم هرج و مرجی که مفسده اش بیشتر از حکومت جائر باشد، در آن صورت تکلیف براندازی حکومت ساقط می گردد. یا تلاش برای جایگزین کردن زمامدار مشروع به فاصله گرفتن مردم از دین و لطمه خوردن به اسلام منتهی شود، خطری که دقیقا در زمان خلفا دین و ایمان مردم را تهدید می کرد و علی (ع) به همین دلیل از پیگیری حق مسلم خویش صرفنظر کرد. در چنین مواردی بر اساس قاعده دفع افسد به فاسد، همان حکومت جائر و نامشروع تحمل می شود. منطق ائمه معصومین( ع) و بسیاری از فقها در طول تاریخ در تحمل دولت های جائر همین بوده است. در زمان حضور معصوم، تنها سید الشهدا(ع) بود که بر علیه دولت جائر اموی قیام کرد و تا شهادت خود و فرزندان و یارانش و اسارت اهل بیت اش ایستاد، چرا که به گفته خودشان با امارت یزید بر امت اسلامی فاتحه اسلام خوانده می شد. فرمود: «و علی الاسلام السلام اذ قد بلیت الامه براعٍ مثل یزید» حفظ اسلام اقتضا می کرد که امام به قصد براندازی بر علیه حکومت یزید قیام کند و هزینه سنگین آن را هم بپردازد.

* آیا می توانیم بگوییم اعتراض سیاسی در نظر حضرت زهراء سلام الله علیها یک وظیفه دینی است که بر هر کسی و در هر شرائطی واجب است؟ زمینه طرح این سوال این است که ایشان یک زن بسیار جوان و کم سن بوده اند که هیچ منصب سیاسی بر عهده نداشتند و از طرفی جامعه اسلامی در بحرانی ترین دوران حیات خود به جهت فقدان رسول الله صل الله علیه و آله و سلم بود. با این زمینه آیا می توانیم بگوییم بیان اعتراض سیاسی در جامعه اسلامی را نمی توان به دلیل بحرانی بودن شرائط تعطیل کرد؟

ورعی: جواز یا عدم جواز اعتراض سیاسی به تناسب شرایط زمانی و مکانی، و شخصی که بنای اعتراض دارد، و حکومتی که زمام امور را به دست دارد، متفاوت است. گاه اعتراض یک فرد که می تواند اثر مثبت داشته باشد، لازم و ضروری است، اما اعتراض فرد دیگر به خاطر آثار منفی اش، ضرورتی ندارد. البته وظیفه نهی از منکر یک وظیفه همگانی است ولی همین وظیفه هم مشروط به شرایطی است که اگر فراهم شود، نهی از منکر واجب خواهد بود. مثلا حضرت زهرا به خاطر موقعیت اجتماعی اش که دختر رسول خدا بود، و مورد ظلم قرار گرفته بود، حق و وظیفه اعتراض داشت تا به جامعه منتقل شود که خلافت و ولایت حق علی (ع) بوده و غصب شده است. اما امام علی(ع) به خاطر مصالح اسلام و امت اسلامی و بقای دین و ایمان مردم در برابر این ظلم سکوت کرده و از حق شخصی خویش گذشت. تفاوت موقعیت این دو بزرگوار اقتضا می کرد که یکی به صورت آشکار اعتراض کند، و دیگری سکوت نماید. حضرت زهرا به عنوان یک شهروند و به عنوان دختر رسول خدا به دفاع از مظلوم برخاست و برای جلوگیری از یک انحراف دست به اعتراض زد، اما علی(ع) به عنوان کسی که از جانب رسول خدا به ولایت برگزیده شده، ذی حق بود، اما برای حفظ مصالح بزرگتری از حق شخصی خویش گذشت. هر چند در موقعیت دیگری از رفتار ناشایست آنان انتقاد کرد تا سکوت ایشان مهر تأییدی بر این رفتار نادرست نباشد.

* حضرت زهراء سلام الله علیها از چه ابزاری برای بیان اعتراض سیاسی خود بهره می بردند؟

ورعی: حضور در مجامع عمومی مثل مسجد مدینه به شکلی خاص که نشانه اعتراض باشد، یادآوری فضائل امیر مؤمنان در حضور اصحاب و یاران پیغمبر به منظور بیدار کردن آنان و جرأت بخشیدن به ایشان، اعتراض علنی به خلیفه و اطرافیان او و بیم دادن آنان از عذاب آخرت، نهیب زدن به اصحاب پیغمبر به خاطر سکوت در برابر ظلم و ستم،  و حتی وصیتِ مخصوص برای کفن و دفن خویش با هدف اعلان ناخشنودی خود از زمامداران، از جمله راهکارهایی بود که حضرت برای اعتراض به حکومت از آنها استفاده کرد.

* آیا این که حضرت زهراء سلام الله علیها دارای هیچ منصب سیاسی در زمان خود نبوده اند و با این حال اعتراض سیاسی خود را صریحا مطرح ساخته اند، آیا می توانیم بگوییم در منطق سیاسی حضرت زهراء سلام الله علیها آحاد مسلمانان حق دخالت در اصلی ترین مسائل اداره جامعه اسلامی را دارند، به این معنی که تصمیم گیری درباره مسائل اصلی جامعه اسلامی در نظر حضرت زهراء سلام الله علیها حق مثلا تنها نخبگان جامعه اسلامی نیست؟ همچنین که ایشان در برخورد با ابوبکر ام ایمن را به عنوان شاهد معرفی می کنند که کنیز عبدالمطلب و به قولی کنیز آمنه بود که به پیامبر صل الله علیه و آله و سلم به ارث رسیده بود.

ورعی: در پاسخ به پرسش های قبلی یادآور شدم که نهی از منکر تکلیفی همگانی است، هر چند عالمان دین و شخصیت های موجه اجتماعی وظیفه ای مضاعف دارند. اعتراض حضرت به خلفا بر اساس همین تکلیف بوده، بدیهی است که حضرت زهرا(س) به لحاظ موقعیتی که در جامعه داشت، بیش از دیگران وظیفه دارد با منکرات مبارزه کند و در برابر بدعت ها بایستد. زیرا سکوت شخصیتی در موقعیت ایشان تصور نادرست تأیید اوضاع زمانه و رفتار نادرست زمامداران را در پی دارد. نباید در جامعه اسلامی این تلقی پیش بیاید که عالمان دین و شخصیت های مذهبی و موجه جامعه به رفتارهای نادرست رضایت دارند. زیرا در این صورت دین و دینداران متهم خواهند شد که توجیه گر ستم و ستمگرانند. اتهام ناروایی که مارکسیست ها در طول سالیان متمادی به دین و روحانیت می زدند که مخدّر جامعه و توجیه کننده ستم حکومت ها هستند.

* نقل است که امیرالمومنین علیه السلام در ماجرای غصب خلافت از اصحاب خواستند که آن ها فردا صبح با سرهای تراشیده (به نشانه جنگ آوری) به همراه سلاح هایشان تجمع کنند. بنابر آن چه که نقل شده است حضرت علیه السلام چهل جنگجو می خواستند که حقشان را باز پس گیرند و تنها چهار نفر حاضر شدند. این اتفاق سه روز تکرار شد. آیا از نقل فوق می توانیم نتیجه بگیریم که حضرت امیرالمومنین علیه السلام تغییر حاکم از طریق توسل به قوای نظامی بر خلاف رای اکثریت جامعه را روشی صحیح برای احقاق حق می دانند؟

ورعی: بیانات نقل شده از امام در این باره متفاوت است. از برخی استفاده می شود که امام به رغم منصوب بودن از جانب پیغمبر، به قدرت و حکومتی که رضایت اکثریت را به همراه نداشته باشد، راضی نبود و اصولا به همین جهت از حق شخصی خود گذشت تا نیاز و اشتیاق به ولایت آن حضرت در مردم ایجاد شود و مردم و نخبگان جامعه خودشان به سراغ امام بروند. برخی دیگر مانند نقل قول فوق شاهد بر آن است که امام اگر به اندازه کافی یار و یاور داشت که بتواند حکومت را به دست گیرد، هرچند اکثریت رؤسای قبایل و مردم بدان راضی نباشند، بر حسب وظیفه بدان اقدام می کرد. فعلا فرصت تجزیه و تحلیل تفصیلی این دو نظریه نیست، اما اجمالا می توانم بگویم دیدگاه اول به صواب نزدیکتر است زیرا ما در اسلام نه دین و ایمان تحمیلی داریم و نه حکومت تحمیلی؛ حکومت امام علی(ع) نعمتی برای مردم و جامعه بود اگر جامعه ای به هر دلیل خود را از چنین نعمتی محروم نمایند، امام وظیفه ندارد خود را بر مردم تحمیل کند. اگر مردمی شایستگی زمامداری مثل آن حضرت را ندارند، چه بهتر که زمامداری که لایقشان است بر آنان حکومت کند. امام در مقطعی از حکومت خویش همین نکته را به کوفیان ناسپاس و نافرمان گوشزد کردند. تاریخ هم گواه هست بر این که مردم گرفتار والیانی شدند که به آنان به چشم برده و کنیز می نگریستند.

خوانده شده 1796 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا