محمد تقي خلجي

ويژگي هاي ايمان

3. کاست و فزوني ايمان:

از آيات و احاديثي که درباره کفر و ارتداد گروهي از مردمان حکايت مي کرد و در پيش گفته از آن ها ياد شد ، (1)چنين برآمد که ايمان تنها علم به آن چه بايد ايمان آورد، نيست؛ چرا که آنان با علم به انحراف خود به کفر و ارتداد گراييدند. از همين روست که ايمان، در آموزه هاي اسلامي، افزون بر علم، التزام به مقتضاي آن را نيز، شامل است و بالطّبع، مؤمن، کسي را گويند که افزون بر شناخت خداوند يکتا و يگانه، در مقام عمل به آداب عبوديّت خويش و رعايت منزلت ربوبيّت معبود يکتا، که مقتضاي شناخت اوست، پاي بند است و دل در گرو محبّت او سپرده است: «وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبَّاً للهِِ ، (2) مؤمنان، خداوند را دوستدارترند». به سخن ديگر، ايمان، در حقيقت شناخت خداوند و اسماي حسناي او، همراه با التزام به مقتضاي آن است، به گونه اي که آثار آن در عمل آشکار گردد. و از آن جا که علم و التزام، هر دو ، از مقوله هاي تشکيک پذيرند؛ يعني حقايقي هستند که کاست و فزوني، شدت و ضعف گريبان شان را مي گيرد، ايمان نيز که حقيقتي تأليف يافته از اين دو است، قهراً کاست و فزوني را مي پذيرد و همين طور، شدت و ضعف را. و در آيات قرآن و احاديث رسيده از پيامبر(ص) و امامان(ع) به آن اشاره شده و متکلمان اسلامي نيز با استناد بر همين آيات و روايات بدان اعتراف کرده اند:«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَاللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ». (3) مؤمنان، تنها آن کسانند که چون ياد خداوند پيش آيد، دل هاشان بيمناک مي شود و چون آيات او را بر آنان بخوانند، بر ايمان شان مي افزايد و بر پروردگار شان توکّل مي کنند.

«هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَاناً مَعَ إِيمَانِهِمْ ». (4) اوست که آرامش را در دل مؤمنان فرو فرستاد تا ايماني بر ايمان شان بيفزايند.

امام علي(ع) در توصيف قرآن کريم اين نسخه شفابخش آسماني چنين فرمود:

«وَ مَا جَالَسَ هَذَا القُرآنَ اَحَدٌ اِلّا قَامَ عَنْهُ بِزِيادَة اَو نُقصَانٍ: زِيَادَةٍ فى هُدًى، اَو نقصانٍ مِن عمًى. (5) هيچ کس در کنار اين قرآن ننشسته جز اين که از کنار آن با زياده و نقصاني برخاسته: زيادتي در هدايت [و ايمان] يا نقصاني در کوردلي و جهالت».

آري، تلاوت آيات الهي و فرود نسيم آرامش بخش از جانب خداوند و به طنين سان، نشستن در محضر قرآن کريم و انس با آن، موجب زيادت و افزوني ايمان مؤمنان و مايه زدايش کوردلي و جهالت آنان است.

4.  پيوند ايمان و عقل:

از منظر آموزه هاي اسلامي ايمان، اساسي ترين رکن زندگي آدمي است:« إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى، الْإِيمَانُ بِهِ وَ بِرَسُولِهِ. (6) برترين وسيله اي که متوسّلان به خدا، به آن توسّل مي جويند ايمان به خدا و پيامبر اوست»؛ چرا که ريشه و اساس همه حرکت هاي سازنده و مثبت آدمي و نقطه مرکزي تربيت و تکيه گاه همه فضيلت هاي او ايمان است.

پست ترين حالت هاي انسان، آن است که نتواند به چيزي ايمان بياورد و به او عشق بورزد و در برابر او سر تسليم فرود آورد و در دشواري هاي زندگي به او تکيه کند و از او ياري بطلبد. چنين انساني داراي روحي سرگردان و افکار و احساساتي پريشان و آشفته است و جهان با اين نظم و هماهنگي را نيز، چون افکار و احساساتش پريشان و آشفته مي پندارد. او حقيقت زندگي را جز اين نمي داند که : دسته اي مي ميريم و دسته اي زنده مي شويم و اين روزگار است که ما را نابود مي کند: «نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا الاَّ الدَّهْرُ»، (7) و همواره در دام پندار خويش گرفتار است. و البته مراد ما از ايمان، نه هر ايماني است؛ بلکه ايمان به حقيقتي متعالي و مقدّس، که خضوع و خشوع در برابر عظمت و احتشام او، شايسته منزلت آدمي است؛ يعني ايمان به «ذات اقدس ربوبي»، خداي يگانه، بي نياز؛ خدايي که نه زاده است و نه زاييده شده و نه هيچ کس او را همانند است. (8) خدايي که همه حقايق را سرشار و بي نهايت، از هر سو، داراست؛ سرچشمه همه کمال ها، زيبايي ها؛ علم و قدرت، حيات، حکمت، عدالت و... است. ايمان به چنين حقيقتي به واقع، ايمان به همه حقيقت هاست؛ براي همين فيلسوفان الهي گفته اند: او يگانه اي است که همه حقايق را در بر دارد؛ «بَسيطُ الحقِيقَةِ کُلُّ الأشياءِ وَ لَيسَ بشَيءٍ مِنها». و از همين روست که در انديشه توحيدي اسلامي اگر چه انديشيدن درباره هر چيز رواست، و امّا گزينش هر عقيده و دلداگي به هر مسلک و مرامي، نيست: «وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الاِْسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ». (9) و هر کس جز اسلام ديني گزيند، هرگز از او پذيرفته نمي شود و او در جهان واپسين از زيانکاران است. بر اين اساس، شايسته است که آدمي بدان چه ايمان مي آورد و بدان عشق مي ورزد، دوست داشتني و سرچشمه همه کمال ها باشد، تا آن جا آدمي در برابر آن از خويش بگذرد و چنين حقيقتي جز حق متعال نمي تواند باشد.

نکته اين که ايمان اسلامي، اگر چه جايگاه آن دل آدمي است، و امّا از مقوله هايي است که جز از طريق عقل و از راه برهان اثبات پذير نيست، بر خلاف ايمان مسيحي، که حوزه اي است ممنوع براي ورود عقل و برهان، و يک مؤمن مسيحي ناگزير است اين حوزه را از دست تصرف عقل و برهان دور نگاه دارد؛ يعني حوزه ايمان اسلامي، بر خلاف حوزه ايمان مسيحي، جولانگاه عقل و عرصه استدلال و چون و چراهاي منطقي است. ايمان به خداوند و ايمان به حقانيّت فرشتگان، به عنوان کارگزاران آفرينش و حقانيّت رسالت پيامبران و ايمان به معاد و بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب، همه و همه، به وسيله عقل و برهان اثبات پذير است ـ و علي الاصول، ايمان تقليدي را در آموزه هاي اسلامي چندان مکانتي نيست، اگر چه همان هم مقبول و پسنديده است ـ براي همين، منزلت عقل در آموزه هاي اسلامي بسي والاست، تا آن جا که پيشوايان دين آن را در رديف پيامبران الهي و امامان معصوم دانسته اند: پيامبران، عقل بيرون اند و عقل، پيامبر درون. امام کاظم(ع) در گفت وگوي خود با هشام، که به تفصيل «عمل» را توصيف مي کرد، چنين فرمود: اي هشام، خداوند کساني را که خرد نمي ورزند نکوهش کرد و فرمود: وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلاَ يَهْتَدُونَ (10). و چون به آنان گفته شود از آن چه خداوند فرو فرستاده است پيروي کنيد، مي گويند: نه، بلکه ما از آن چه پدران مان را بر آن يافته ايم، پيروي مي کنيم؛ آيا حتّي اگر پدران شان چيزي را درنمي يافته و راه به جايي نمي برده اند، [باز از پدران شان پيروي مي کنند]... اي هشام، به راستي خدا را بر مردم دو حجّت است: حجّتي آشکار و حجّتي نهان. حجّت آشکار فرستادگان و رسولان و امامانند و امّا حجّت نهان و دروني خردها باشد؛ «إِنَّ لِلّهِ عَلَي النّاسِ حُجَّتَينِ، حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً، فَأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الاْنْبِياءُ وَ الاْئِمَّةُ وَ أَمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ». (11)

در اين جا، مي سزد با حديثي جامع از امام صادق(ع)، درباره ايمان و درجات و مراتب و کاست و فزوني آن و نيز، ايمان جوارح و اندام هاي آدمي: دل و زبان و گوش و چشم و... اين بحث را پايان دهم؛ حديثي که در حقيقت توضيح بايسته و تکميل بسنده اي از بحث ايمان است. ابو عَمرو زبيري مي گويد: خدمت امام صادق (ع) گفتم: اي دانا! مرا خبر ده که کدام عمل در نزد خدا برتر است؟ گفت: آن چه خدا چيزي را بدون آن نمي پذيرد. گفتم: آن چيست؟ گفت ايمان به خدا ـ که جز او سزاوار پرستش نيست ـ از همه اعمال بالاتر است و از همه شريف تر، و در بهره مندي آدمي از آن از همه عالي تر. گفتم: آيا بيان نمي داري که ايمان گفتار همراه با کردار است، يا گفتار بدون کردار؟ گفت: ايمان همه اش عمل و کردار است، و گفتار (و اقرار به زبان) پاره اي از اين کردار است. خدا خود اين چنين قرار داده و در کتاب خويش بيان کرده است، آن سان که فروغ آن آشکار است و حجّت آن پايدار. و کتاب خدا به آن گواهي مي دهد و به آن فرا مي خواند. گفتم: فدايت شوم، اين سخن را بيش تر شرح ده تا بفهمم. گفت: ايمان حالت ها و درجه ها و طبقه ها و مرتبه هايي دارد: گونه اي از آن تمام تمام است، و گونه اي ناقص که نقص آن اشکار است، و گونه اي برجسته که رجحان و برجستگي زياد دارد. گفتم: آيا ايمان هم تمام و ناقص و زايد دارد؟ گفت: آري. گفتم: چگونه چنين مي شود؟ گفت براي آن که خدا ايمان را بر اندام هاي فرزندان آدم واجب ساخت، و آن را بر آن ها پخش کرد و براي هر يک بخشي قرار داد. بدين گونه هيچ اندام و عضوي نيست جز اين که براي آن ايماني است ويژه، غير از ايمان اندام هاي ديگر. از آن جمله قلب آدمي که با آن تعقّل مي کند و مي فهمد و آن امير بدن اوست و اندام ها هر کاري کنند همه به رأي و فرمان قلب است و از جمله اندام ها است دو چشمان او که با آن ها مي بيند، و گوش ها که با آن ها مي شنود، و دست ها که با آن ها نيروي خود را به کار مي برد، و پاها که با آن ها راه مي رود، و اندام نهان که لذّت هم خوابگي از آنِ اوست، و زبان که با آن سخن مي گويد، و سر که چهره وي در آن جاي دارد. پس اندامي نيست جز آن که در ايمان به کاري مأمور است جز آن چه اندام هاي ديگر به آن مأمورند. و اين بنابر تقديري است که خداي متعال مقرّر فرمود؛ و قرآن از آن سخن مي گويد و به آن گواهي مي دهد. بدين گونه خدا بر قلب چيزي را واحب کرده جز آن چه بر گوش واجب کرده است، و بر گوش چيزي سواي آن چه بر چشمان واجب ساخته، و بر دو چشم جز آن چه بر زبان واجب فرموده، و بر زبان جز آن چه بر دو دست واجب کرده، و بر دو دست جز آن چه بر دو پا واجب ساخته، و بر دو پا جز آن چه بر اندام نهان واجب ساخته، و بر اندام نهان جز آن چه بر چهره واجب قرار داده است.

أـ ايمان و عمل دل؛

ايماني که خدا بر قلب واجب فرموده، اعتراف است و شناخت و اعتقاد و رضا و تسليم به اين که خدايي جز «الله» نيست، او يگانه است و بي شريک، و سزاوار پرستش و يکتا اوست، و او را همسر و فرزندي نيست، و محمّد بنده و فرستاده اوست ـ صلوات الله و سلامه عليه و آله ـ و اقرار کردن به همه پيامبران و کتاب هايي که از جانب خدا آمده است. اين است آن چه خدا از اعتراف و معرفت بر قلب واجب کرده است. و کار قلب همين است، چنان که خود گفته است: «إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالاِْيمَانِ ... مگر آن کس که مجبور گردد [که چيزي بر خلاف عقيده خويش بگويد]، و قلب او به ايمان و باور خود مطمئن است»؛ و گفته است: «أَلاَ بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ؛ اگاه باشيد که با ياد خدا دل ها آرامش و اطمينان پيدا مي کند»؛ و گفته است که: «الَّذِينَ قَالُوا آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ ؛ کساني که به زبان گفتند ايمان آورديم؛ ليکن دل هاشان ايمان نياورده است»؛ و گفته است: «إِن تُبْدُوا مَا فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبَكُم بِهِ اللهُ فَيَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ ؛ خواه آن چه در جان هاي خود داريد آشکار کنيد و خواه پنهان، خدا طبق همان به حساب شما رسيدگي مي کند، پس هر که را بخواهد مي آمرزد و هر که را بخواهد عذاب مي کند». و اين آيات همه در بيان همان است که خدا بر قلب واجب کرده است؛ يعني اقرار و معرفت. و اين، رأس ايمان است؛ «وَ هُوَ رَأسُ الإيمانِ».

ب ـ ايمان و عمل زبان؛

و خدا بر زبان واجب کرده است که آن چه را قلب به آن معتقد و معترف است بگويد و ابراز دارد، خود گفته است: «وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً ؛ به مردمان سخن نيکو بگوييد»؛ و گفته است: «قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنزِلَ إِلَيْنَا وَأُنزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلهُنَا وَإِلهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ؛ بگوييد: به آن چه به ما فرو فرستاده شده، و آن چه به شما فرو فرستاده شده ايمان آورديم، خداي ما و خداي شما يکي است، و ما تسليم او هستيم». و اين عملي است که خدا بر زبان واجب کرده است. و عمل زبان اين است: «وَ هُوَ عَمَلُهُ».

ادامه دارد ...

پانوشت ها:

1. محمد، آيه 25، همان 32، نمل آيه 14، جاثيه آيه 23.

2.بقره، آيه 165 .

3.أنفال، آيه 2.

4.فتح، آيه 4.

5. نهج البلاغه، خطبه 176.

6. نهج البلاغه، خطبه 110.

7. چاثيه، آيه 24.

8.مضمون سوره توحيد.

9.آل عمران، آيه 85.

10. بقره، آيه 170.

11.تحف العقول، ص 386.

12. مراد از قلب، مرکزيّت وجود آدمي است که چشمه هايي از حکمت و هم مايه هايي از ضد حکمت دارد و اين قلب گوشتي که آويخته در سمت چپ سينه است، نماد آن است.

13. نحل، آيه 106.

14.رعد، آيه 28.

15. مائده، آيه 41.

16. بقره، آيه 284.

17. بقره، آيه 83.

18.عنکبوت، آيه 46.

آیت الله یوسفی غروی استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام درخصوص فلسفه روزه در کلام امام علی(ع) اظهار کرد: حضرت علی(ع) می فرماید «روزه بجا این است که از محرمات الهی دوری کند همچنان که خود را از خوردنی ها و آشامیدنی ها نگه می دارد. این جمله حضرت اشاره به حکمت و فلسفه روزه است که همانطوری که در زمان روزه از شخص روزه دار خواسته می شود خود را از خوردنی ها و آشامیدنی ها نگه بدارد از آن استفاده تمرینی کند برای اینکه از کل محرمات و از همه حرام های الهی خود را نگه دارد.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت و گو با خبرنگار شفقنا گفت: در نهج البلاغه درباره حکمت فریضه الهی روزه در ماه مبارک رمضان آمده است «الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق» «روزه برای آزمایش اخلاص بندگان است». روزه عبادتی است که مظاهر و ظواهری ندارد بلکه یک امر باطنی است و کسی می تواند روزه را با ارکان، شرایط و واجباتش انجام داده و هیچ مظهری بر او نذاشته باشد و همچنین می تواند در ماه مبارک رمضان بدون هیچگونه عذر شرعی روزه یعنی فریضه الهی و قرآنی را نقض و نافرمانبرداری کرده باشد و در عین حال هم باز هیچ مظهری بر او نباشد. بنابراین روزه یک عبادت خالصانه مخلصانه است مگر کسی عمدا برای ریاکاری تظاهر به این کند که روزه است اما صرف اینکه بگوید روزه است ریاکاری نیست بلکه راجع به نیت اوست که از این اظهار چه قصدی داشته باشد.

او ادامه داد: کلمه دیگری از سخنان امیرالمومنین علی(ع) در نهج البلاغه آمده است «و عن ذالک ما حرص الله لعباده المومنین بالصلوات والزکوات و مجاهده الصیام فی الایام مفروضات» خداوند بندگان مومن به خدا را به وسیله نمازها، پرداخت ذکات­ها و همچنین با جهاد روزه گیری در روزهای واجب ماه مباک رمضان از گناه و آلودگی دور داشته است. امام علی(ع) از این روزها تعبیر به جهاد کرده است چون جهاد با نفس است. وقتی شخص با روزه از تناول و ارتکاب هر کدام از مفطرات اعم از خوردن و آشامیدن خودداری کند معنی اش این است که با خودش جهاد کرده است، با خواسته­های نفسش مبارزه کرده است و در نتیجه همانی است که در انتهای آیه روزه در سوره بقره آمده است «لعلکم تتقون» «تا شاید شما با تقوا شوید». تقوا یعنی پرهیزکاری یعنی جلوی خواسته­های نفس را گرفتن و محدود کردن و این احتیاج به تقویت اراده دارد. تقوا یعنی تقویت اراده و وادار کردن خود بر انجام واجبات و ترک محرمات الهی.

یوسفی غروی به خطبه ۱۹۳ نهج البلاغه هم اشاره کرد و گفت: امام علی(ع) در خطبه ۱۹۲ می فرماید «تسکینا لاطرافهم و تخشیعا لابصارهم» تا اطراف بدن یعنی سر و دست و پا از تعدی و تجاوز بر واجبات الهی یا فرو رفتن در منهیات و محرمات الهی، ساکن و آرام شود و چشمش به دنبال خیلی از چیزهایی که می بیند و اشتهای نفس پیدا می کند، نباشد. چراکه چشم آدم وقتی که می بیند، طبعا دنبال خواسته­های نفسانی است “ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد” و در عین حال که می بیند، می خواهد جلوی این خواسته را بگیرد در واقع بصر خود را خاشع و خاضع در برابر پروردگار نموده است “وتذلیلا لنفوسهم” برای اینکه خواسته های نفسانی را به رام شدن در برابر اوامر الهی وا دارد “و تخفیفا لقلوبهم” برای اینکه روزه داران دل­های خودشان را بر اوامر الهی وادارند.

او تصریح کرد: امام علی(ع) در نهج البلاغه در حکمت روزه که از آن تعبیر به فلسفه می شود و تعبیر حکمت از تعبیر فلسفه متقن تر و مستدل تر است خیلی کوتاه فرموده است “لکل شیء زکاه و زکاه الابدان الصیّام” برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن­های ما روزه­گیری است. زکات به معنای پاکیزه خواهی و پاکیزگی است البته زکات معانی دیگری هم دارد اما معنای آن در اینحا پاکیزگی است. درباره حکمت روزه در یک حدیث نبوی شریف از پیامبر(ص) آمده است «صوموا تصحوا” روزه بگیرید تا صحیح شوید و صحت پیدا کنید. در کلمه امام علی(ع) هم در این ردیف آمده است «الصیام احد الصحتین» یعنی آدم طبق دستور حفظ سلامت و حفظ بهداشت را رعایت می کند و یکدفعه هم است که با فرمان خدا هم، صحت و سلامتی خود را نگه می دارد و هم نیت عبادت دارد.  به عبارت دیگر بین عبادت پروردگار و اطاعت اوامر و حفظ صحت و سلامتی جمع می کند.

این استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام اظهار کرد: کلمه دیگری از امیرالمومنین درباره روزه داری روزه داران آمده است «نوم الصائم عباده، و صمته تسبیح، و دعاؤه مستجاب، و عمله مضاعف ان للصائم عند افطاره دعوه لاترد» خواب روزه دار جزو عبادت شمرده می شود چون با نیت روزه است ولو اینکه به خواب رفته است چون با نیت روزه داری به خواب رفته است برای او عبادت و پرستش پروردگار شمرده می شود. “و صمته تسبیح” در غیر حال روزه اگر بخواهد ثواب تسبیح را داشته باشد باید عنایت کند و تسبیح خدا را بر زبان جاری کند ولی در حال روزه بدون اینکه به خود زحمتی دهد و تسبیحی به زبان جاری کند خود سکوت او ثواب شمرده می شود و دعای روزه دار مستجاب است. البته اعمالی است که درصد استجابت دعا را بالا می برد و برعکس اعمالی است که درصد آن را پایین می­آورد.

او ادامه داد: امیرالمومنین در این جمله می فرماید “خود روزه داری اعمالی است که احتمال مستجاب شدن دعا را بالا می­برد و هر کردار و عمل صالح و شایسته ای که روزه دار انجام دهد این عمل او مضاعف است. یعنی اگر در غیر حالت روزه اعمالی انجام ­دهد و یک یا ده برابر اجر و ثواب داشته باشد در حال روزه دو برابر آن خواهد بود. حضرت در آخرین جمله فرمود است “ان للصائم عند افطاره دعوه لا ترد” در وقت انتهای انجام این فریضه الهی یعنی دم افطار دعاهای مخصوصی برای وقت افطار روزه داران آمده است چون هنگام افطار، اوقات بالا رفتن درصد امیدواری به استجابت دعاست.

یوسفی غروی بیان کرد: در سخن دیگری از حضرت درباره هشدار روزه داران از اینکه خود را از استحقاق این ثواب ها و اجر و پاداش های الهی محروم کنند آمده است «کم من صائم لیس له من صیامه إلا الظمأ» چه بسا روزه­داری که از روزه اش جز تشنگی چیز دیگری نخواهد داشت “و کم من قائم لیس له من قیامه الا العنا” همانطوری که بسیاری از شب زنده داران هستند که از شب زنده داری خود جز جست و خیز و نشت و برخاست، اجز و پاداش دیگری نخواهند داشت ” حَبَّذَا نَوْمُ الْأَکْیَاسِ وَإِفْطَارُهُمْ ” چه خوش است و چه شیرین است شخص از شب زنده داری خواب باشد و از روزه مستحب اضافی رها و راحت باشد اما در عین حال چون با زیرکی کارها و عبادات خود را انجام می دهد اجرو پاداش مضاعفی داشته باشد.

او در خصوص سخن امام علی(ع) درباره نمازها و روزه­های مستحبی گفت: باز از سخنان آن حضرت درباره روزه مستحب و غیر از روزه های واجب رمضان آمده است «ان الله أَتَمَّ صَلَاهَ الْفَرِیضَهِ بِصَلَاهِ النَّافِلَهِ» خداوند نماز فریضه واجب را با نمازهای مستحبی جبران کرده است که اگر خدایی نکرده نماز واجب خللی داشته باشد و کم و کاستی داشته باشد به وسیله آن نماز مستحبی که بعد و قبل از نماز واجب انجام می­شود، این کاستی و خلل ها جبران می­شود «وأَتَمَّ صِیَامَ الْفَرِیضَهِ بِصِیَامِ النَّافِلَهِ» “چه خوش است کسی اگر کاستی و خلل در روزه واجبش باشد احیانا با بعضی از روزه­های مستحبی در طول سال جبران کند”.

استاد حوزه علمیه قم اظهار کرد: سخن دیگری از آن حضرت درباره سفارش و تاکید بر نیت خالصانه در روزه الهی آمده است «صیامُ القَلبِ عنِ الفِکرِ فی الآثامِ» اگر کسی بخواهد دلش، روزه دار باشد، روزه داری دل بر این است که در معصیت الهی هم فکر نکند یعنی تفکر معصیت آمیز نداشته باشد « أفضَلُ مِن صیامِ البَطنِ عنِ الطَّعامِ» اگر کسی دلش را از فکر کردن در گناهان و از تصور و پرداخت فکری به گناهان نگه بدارد از اینکه شکمش را از خوردنی ها و اشامیدنی ها نگه دارد قطعا فضیلت بیشتری خواهد داشت. در سخن دیگری هم در خصوص همین نیت خالصانه روزه آمده است «صوم القلب خیر من صیام اللسان» دل، روزه دار باشد بهتر از این است که فقط زبان روزه دار باشد اما « صیام لسان و صوم لسان خیر من صیام بطن» اگر کسی بتواند جلو زبان خود را بگیرد که از خطوط قرمز معصیت الهی تعدی نکند از اینکه صرفا جلو خوردنی ها و آشامیدنی های شکم خود را به عنوان روزه بگیرد، قطعا برتر و بهتر است.

یوسفی غروی ادامه داد: باز در جمله دیگری از حضرت آمده است «صَوْمُ النَّفْسِ عَنْ لَذَّاتِ الدُّنْیَا أَنْفَعُ الصِّیَام» کسی بتواند در اثر تقویت اراده بر تقوای در روزه داری، در دیگر روزها هم این قوت و اراده تقوایی خود را برای دوری از معصیت­های الهی به کار بگیرد از اینکه بخواهد روزه مستحبی بگیرد برتر و بالاتر است.« صوم الجسد الامساک عن الاغذیه باراده و اختیار» روزه بدنی آن است که با اراده و اختیار جلو خوردن و آشامیدن را بگیرد «خوفاً من العقاب و رغبهً فی الثواب و الأجر» در حالی که انسان از عقوبت خدا بترسد و رغبت در ثواب و اجر و پاداش الهی داشته باشد «صوم النفس امساک الخمس عن سائر المآثم» روزه دل این است که حواس پنجگانه خود را از دیگر معصیت­ها و گناه نگه دارد «و خلوّ القلب من جمیع اسباب الشرّ» “از همه بدی ها دل را پاک و خالی نگه بدارد”.

این استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام در پایان خاطرنشان کرد: آخرین جمله ای که از سخنان امام علی(ع) در زمینه روزه آمده است «الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب» روزه بجا این است که از محرمات الهی دوری کند همچنان که خود را از خوردنی ها و آشامیدنی­ها نگه می دارد. بنابراین این جمله امام علی(ع) اشاره به حکمت و فلسفه روزه است که همانطوری که در زمان روزه از شخص روزه دار خواسته می­شود خود را از خوردنی­ها و آشامیدنی­ها نگه بدارد از آن استفاده تمرینی کند برای اینکه از کل محرمات و از همه حرام های الهی خود را نگه بدارد.

حجت الاسلام موسویان: سرمایه اجتماعی ضامن موفقیت دولت منتخب/ جامعه به رفاقت و یکدلی همه اقشار نیاز دارد/ جامعه به خارج شدن از فضای انتخاباتی نیاز دارد/ رییس جمهوری برای همه ایرانیان

 تا همین یک هفته پیش فضای اجتماعی و سیاسی کشور درگیر جدال های کلامی کاندیداهایی بود که بر سر رسیدن به خیابان پاستور رقابت می کردند. فضایی نه چندان شفاف و جامعه ای دو قطبی که عاقبت بخیری کشور را تنها در گرو پیروزی کاندیدای خود می پنداشتند. اما با برگزاری انتخابات و حضور خیل عظیمی از مردم در پای صندوق های رای، باب جدیدی در فضای اجتماعی کشور گشوده شد. توجه به این سرمایه اجتماعی عظیم که خود را در سرنوشت و آینده کشور سهیم می داند نیاز به برنامه ریزی های گسترده برای استفاده بهینه از این موقعیت دارد.

سید ابوالفضل موسویان عضو هیات علمی دانشگاه مفید قم در گفتگو با خبرنگار شفقنا زندگی با اشاره به شرایط دوقطبی که پیش از انتخابات بر کشور حاکم بود، می گوید: در زمان رقابت های انتخاباتی شاهد برخی برخوردهای غیر اخلاقی از سوی نامزدها بودیم که برای رای آوردن به اقداماتی مانند دروغ و اهانت متوسل شدند که مسلما خلاف اخلاق است.وی با بیان اینکه توسل به رفتارهای ماکیاولیستی که هدف وسیله را توجیه می کند اقدامی بسیاری ناپسند و خلاف آموزه های اخلاقی و اسلامی است، می افزاید: اما در عین حال باید در نظر داشت که صراحت بیان نامزدهای انتخاباتی و مطرح شدن شفاف و صریح برخی حرف ها منهای بداخلاقی های صورت گرفته باعث واقعی تر شدن رقابت های انتخاباتی شد.

به گفته موسویان، این صراحت ها پاسخی به شکی است که در مورد واقعی یا صوری بودن رقابت های انتخاباتی در ذهن برخی از افراد جامعه وجود دارد. وی معتقد است: مردم در این شرایط احساس می کنند نامزدهای موجود دیدگاهی واقعا متضاد با یکدیگر دارند که آن را در اظهاراتشان می توان دید.عضو شورای مرکزی مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم حضور گسترده مردم در پای صندوق های رای را ناشی از همین احساس و قضاوت در مورد تفاوت واقعی دیدگاه ها بین نامزدهای ریاست جمهوری می داند و خاطرنشان می کند: این صراحت ها در بیان کاندیداها شرایطی را در پیش روی جامعه قرار داد که مردم احساس کردند باید در تعیین سرنوشت خود دخالت کنند و تعیین نمایند که آیا می خواهند به شعارهایی رای دهند که هیچ مبنایی ندارد و صرفا به قصد فریب افکار عمومی مطرح می شود و یا به دیدگاهی که اگرچه وعده آنچنانی نمی دهد اما وعده هایی که مطرح می کند امکان عملیاتی شدن دارد.

وی با بیان اینکه مردم به وعده های فریبنده نه گفتند، اضافه کرد: فضای پیش از انتخابات از این جهت که کاندیداها به صورت آشکار و روشن و بدون پرده پوشی و مماشات مواضع یکدیگر را به چالش کشیدند و مردم را با این واقعیت آشنا کردند که مواضع هر یک از طرفین با دیگری تفاوت اساسی دارد فضای مثبتی بود هرچند بداخلاقی هایی نیز صورت گرفت.

سرمایه اجتماعی ضامن موفقیت برنامه های دولت منتخب

این استاد دانشگاه شرکت گسترده مردم در انتخابات را یک سرمایه اجتماعی برای کشور می داند و می گوید: حضور ۸۰درصدی مردم در پای صندوق های رای همانگونه که مقام معظم رهبری نیز اشاره کردند نشان دهنده مقبولیت و مشروعیت نظام در نزد مردم است و دیگر هیچ کشوری نمی تواند این ادعا را مطرح کند که این نظام مورد قبول مردم نیست. وی با بیان اینکه دولتی که بر چنین مبنایی وارد گفتگوهای دیپلماتیک در سطح منطقه و نظام بین الملل می شود پشتوانه ای قوی در پیشبرد اهداف نظام دارد، خاطرنشان می کند: ما نظامی داریم که مردم این نظام را قبول دارند و با همه انتقاداتی که در برخی موارد دارند کلیت نظام را پذیرفته اند و با شرکت در انتخابات در سرنوشت خود مشارکت می کنند. از این رو سردمداران چنین نظامی بهتر می توانند از حقوق ملت در مباحث منطقه ای و بین المللی دفاع کنند.

موسویان چنین پشتوانه مردمی را در پیشبرد سیاست های داخلی دولت بسیار موثر می داند و اظهار می کند: دولتی که با چنین پشتوانه مردمی تشکیل می شود بهتر می تواند سایست های خود را جا بیندازد و در اموری که نیاز به همراهی مردم دارد، موفقتر عمل کند. وی مواردی همچون تصمیم گیری ها و اتخاذ سیاست های درست در مورد کمبود آب و یا صرفه جویی در منابع را نیازمند همراهی مردم ذکر می کند و می گوید: ما در زمینه های مختلف اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی و سیاسی مشکلاتی داریم اما زمانی که مردم می دانند دولتی که با رای آنها بر سر کار آمده با نیت خیرخواهانه و در جهت رشد و تعالی مردم سیاست هایی را اتخاذ می کند بهتر به این برنامه تمکین می کنند و این نشانه موفقیت یک حکومت است که مردم حرف آن را قبول کنند و با اعتراضات و نافرمانی های مدنی در صدد مخالفت با برنامه های دولت برنیایند.

رییس جمهوری برای همه ایرانیان

به گفته موسویان، همراهی همه اقشار مختلف مردم اعم از کسانی که به دولت رای دادند و یا کاندیدای دیگری را برای ریاست جمهوری مناسب می دانستند بستگی مستقیم به نحوه برخورد دولت و اتخاذ سیاست های جامع دارد که منافع همه مردم جامعه را در بر می گیرد. وی با اشاره به اظهارات رییس جمهور روحانی مبنی بر این که رییس جمهور منتخب از این پس رییس جمهور همه مردم است، می افزاید: این اظهارات سخنان بسیار درستی است که می تواند در مقام عمل فضای رقابت های انتخاباتی را رد کشور تمام کند و همه مردم را در کنار هم قرار دهد.

به گفته این استاد دانشگاه، اگرچه در دموکراسی یک تفکر اکثریت دارد و نظرات آن نظر حاکمیت است اما حاکمیت نمی تواند نسبت به نظرات و نیازهای اقلیت که تفکر دیگری دارند بی تفاوت باشد و باید سیاست هایی اتخاذ کند که نیازهای آنها نیز مورد توجه قرار گیرد. وی با بیان اینکه اگر این اتفاق رخ دهد تنش ها و رقابت های کارزار انتخاباتی به رفاقت تبدیل می شود، می گوید: چه اقلیت و چه اکثریت باید بپذیرند که همه ما یک ملت هستیم و باید تمام تلاش مان را برای حل معضلات و رشد و تعالی کشور به کار بریم و در این راه از همه نیروها نیز استفاده کنیم. موسویان به پخش کلیپی در فضای مجازی اشاره می کند که در آن طرفداران حجت الاسلام رییسی به طرفداران آقای روحانی در جشنی که به مناسبت پیروزی وی برگزار شده گل می دهند.

جامعه به خارج شدن از فضای انتخاباتی نیاز دارد

وی با تاکید براینکه این فضا باید به همه جامعه تسری یابد، اظهار می کند: طرفین انتخابات باید بدانند که هر اختلافی با هم داشتند دیگر تمام شده زیرا جامعه به رفاقت و یکدلی همه اقشار خود نیاز دارد. موسویان با بیان اینکه ما یک ملت واحد هستیم که باید برای رشد و تعالی کشور بکوشیم، تصریح می کند:  طرفداران هر کاندیدا باید از فضای رقابت های انتخاباتی خارج شوند و در این چهار سال پیش رو به دور از نگاه بغض آلود گذشته برای موفقیت کشور تلاش کنند و اگر رقابتی هم هست به چهار سال بعد و دوره بعدی انتخابات موکول کنند.

ابراهیم منهاج دشتی

ملت بزرگ و با فرهنگ ایران بار دیگر هشیاری و بلند همتی خود را به نمایش گذاشت و نشان داد که لیاقت دمکراسی دینی را دارد و پشتیبان محکمی یرای مدیریت کشور است. ملت ایران در این انتخابات تاریخی به دعوت اصلاح طلبی جواب مثبت داد و به آنها پیام داد که مجدانه اصلاحات را پیگیری نمایند. و به طور غیر مستقیم به همه مقامات پیام داد که از وضع موجود ناراضی و خواهان تغییر و اصلاح اند. اصلاحاتی که بالا تر از توان و اختیارات قوه مجریه یعنی رئیس جمهور و دولت است و به سیاست های کلی نظام باز می گردد. و حالا نوبت مقامات است که تا دیرتر نشده به پیام و خواسته مردم توجه نموده و در شیوه و روش خود تجدید نظر نمایند و به جای تحریک و فریب عوام به تعلیم و تریت آنها بپردازند.

این جانب با اینکه در حد خود حمایت از اصلاح طلبی و دولت روحانی را وظیفه خود دانسته و می دانم، در عین حال مصلحت در این می بینم که به بعضی از نقاط ضعف آن نیز اشاره کوتاهی داشته باشم.

1- وزارت کشور در برگزاری انتخابات نتوانست به طور شایسته این وظیفه را به انجام برساند. و نتوانست آراء بسیاری از رای دهندگانی که برای رای دادن در صف ایستاده بودند تحویل بگیرد. احتمال تعمد بعضی از برگزار کنندگان انتخابات که شاید از جای دیگری ماموریت داشته اند که نگذارند آقای روحانی با رای بالاتری به پیروزی برسد، نیز نباید از نظر دور داشت.خودم ساعت 8 برای رای دادن به یکی از شعب اخذ رای در بوشهر مراجعه کردم و دیدم که مردم و حتی افرادی با ویلچر و یا عصازنان آمده و پشت در به صف ایستاده بودند ولی مجریان لنگان لنگان حدود ساعت 9 در باز کردند. و به طور مکرر از جاهای متعدد شنیده ام که در آخر وقت هم هنوز عده ای در صف رای گیری ایستاده بودند که در به رویشان بسته شده و از انداختن رای خود به صندوق محروم شده اند.

2- دولت در دفاع از خود در برابر کسانی که از یک طرف سطح توقعات مردم را بالا می برند و از طرف دیگر از طرق مختلف به کار شکنی در برابر او می پردازند زبان دفاعی گویائی ندارد و  در پاسخ گوئی به غوغا سالاری و عوام فریبی جبهه مخالف خوب عمل نمی کند.منظور این نیست که عده ای شال سبز به گردن بیندازند و با وعده آش نذری مردم را راضی کنند.باز منظور این نیست که مانند جبهه مخالف عده ای از طلاب حوزه های علمیه را استخدام نموده و به بهانه روشن گری به مناطق مختلف کشور اعزام نماید که به دفاع از او بپردازند . بلکه منظور این است که چرا با منطق و  بیان ساده واهی بودن بافته های غوغا سالاران و عوام فریبان را بیشتر از این آشکار نمی سازد.

3- چرا دولت همان طور که درآمد های خود را آشکار بیان می کند در باره صرف مبالغی از آنها در مواردی که خارج از محدوده وظائف او است صحبتی به میان نمی آورد. مثلا وقتی اعلام می کند که در فلان مدت 100 ملیارد دلار درآمد داشته چرا اعلام نمی کند که بر حسب تکلیف 50 ملیارد آن  در مواردی که خارج از محدوده وظائف اوست مصرف شده ؟ اگر قانونا نمی تواند جزئیات موارد بودجه های محرمانه را افشا نماید چرا حد اقل به صورت کلی و بدون تعیین موارد به این مطلب اشاره نمی کند. فائده این کار این است که مردم به اندازه 50 ملیارد از او انتظار موفقیت داشته باشند نه به اندازه 100 ملیارد.

4-  آقای روحانی برای تصدی وزارت خانه ها و مسؤلین رده بالای دولت از افرادی استفاده کند که درگیر فعالیت اقتصادی نباشند که در مواردی به سوء استفاده پرداخته یا متهم به آن شوند. البته این نقص فضای سیاسی و اداری و امنیتی کل نظام است که به دلیل نداشتن امنیت شغلی، افراد سیاسی و نظامی و حقوقی مجبور باشند برای روز مبادای خود به چنین اموری بپردازند که در صورت به حاشیه رانده شدن و محروم شدن از فعالیت سیاسی و اداری بتوانند حد اقل زندگی خود و بستگان خود را تامین نمایند. از قوه مجریه هم چنین انتظاری نیست که به تنهائی از عهده رفع چنین نقیصه ای برآید. چون این نقیصه برخواسته از فضای سیاسی و اداری نهاد ها و ارگان های مختلف نظام است که فقط در صورت همکاری همه مقامات و همه ارکان نظام قابل رفع است.

رئیس جمهور منتخب ملت ایران

بسمه تعالی و له الحمد

جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای حسن روحانی(دام عزه(

انتخاب بجا، شایسته و مدبرانه حضرتعالی به عنوان ریاست قوه مجریه جمهوری اسلامی توسط ملت فهیم و آگاه ایران سر فصلی نوین در حرکت به سوی توسعه روزافزون جامعه ایران در حوزه های مختلف خواهد بود. بی  شک این انتخاب، بر اساس رأی به اندیشه و برنامه های توسعه محور جنابعالی درابعاد داخلی و خارجی می باشد. مردم با فرهنگ ایران به خوبی دریافتند که آب شور وعده های صدقه ای رفع عطشی را در پی ندارد و به این نتیجه رسیدند که با وجود مشکلات و تنگناهایی که با آن مواجه هستند می بایست مصالح کلان را در نظر گرفته و سکان اداره آن را به جنابتان بسپارند.

جناب آقای رئیس جمهور؛

ضمن تبریک این انتخاب بزرگ به ملت بزرگ ایران و حضرتعالی که یکی از دانش آموختگان حوزه و دانشگاه و آگاه به دیدگاههای مرحوم امام خمینی می باشید انتظار می رود که:

به شعار اصیل و اولیه انقلاب که استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بوده و هست، توجه جدی داشته باشید. اجرایی شدن این اهداف کلان تحت با اجرای بدون تنازل اصول قانون اساسی به ویژه فصل سوم مربوط به حقوق ملت، به منصه ظهور می رسد. نقض حقوق شهروندان یکی از آسیب های جدی رایج است که با توجه به مسؤلیت شما بر اجرای قانون اساسی و سوگندی که در این باره خورده اید، امید است که از این روند جلوگیری به عمل آمده و با هماهنگی سایر قوا در رفع مشکلات بکوشید. بی تردید در انجام این مهم موانع فراقانونی بسیاری در سر راه وجود دارد که مردم به خوبی بدان واقف هستند. انتظار این است که با تدبیر، برنامه، شجاعت و استقلالی که از شما به یاد داریم، در این فرایند بکوشید و در صورت مشاهده موانع، آنها را با مردم در میان بگذارید. فساد به ویژه نوع ساختاری آن، حوزه های مختلف اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را رنج می دهد. انتظار این است که با درایت و برنامه و شفافیت این بلیّه عظیم را که یک شبه پدید نیامده، بتوانید رفع نمایید. دولت باید در جهت کم کردن فاصله طبقاتی و توجه به دهک های پایین و محروم جامعه حرکت نماید. پدیده هایی مانند رانت های متصل به قدرت که عاری از نظارت هستند و از سوی برخی نهادهایی که در جای خود نیستند، موجب خسارات فراوانی در حوزه های مختلف شده است. امید است با شناختی که از این دهلیزها دارید این گردنه صعب العبور را به خوبی طی نمایید. همین که در بعد بین المللی از شعارهای تند و بدون پشتوانه که اندوخته های گرانسنگ ملت را در معرض تهدید قرار می دهد اجتناب می کنید، قابل ستایش است و با گفتگو و دیپلماسی خردمندانه بایستی ادامه یابد.

تقسیم مردم به خودی و غیرخودی، انحصار طلبی و بهره نبردن از نظرات متخصصان با هر گرایشی، ایجاد جو امنیتی- اطلاعاتی، حفظ نظام را واجب نفسی دانستن ونه مقدمه برای اجرای احکام اسلام و حقوق ملت، قائل به کرامت ذاتی انسان نبودن فارغ از هر ایده، مذهب و جناح خاص ، امتیاز دادن به اقلیت مخالف حقوق ملت و جلب رضایت آنان، ملت و دولت را در حاشیه قرار دادن، ذبح حقیقت به پای مصلحت، و ... همگی آسیب هایی است که خود بدان واقفید.

جناب آقای روحانی!

مراودات شایسته و مناسب حضرتعالی طی دوره اول با مراجع عظام و حوزه های علمیه می تواند کم سابقه باشد. امید است با درک شرایط و تدبیر و به ویژه با استفاده از نیروهای فاضل و کارآمدتر در بخش ارتباط با مراجع و حوزه، بیش از پیش این ارتباط مستحکم تر گردد. گرچه جریاناتی با شگردهای مختلف از جمله ایجاد جنگ روانی و ارائه اطلاعات کاذب، در صدد مصادره حوزه و ارزش های آن به نفع جریان خاصی هستند ولی تجربه نشان داده گسترش ارتباط تنگاتنگ با مراجع، اساتید و بدنه حوزه، می تواند در رفع موانع و مشکلات کارساز باشد.

از خداوند منان برای حضرتعالی و همکاران، آرزوی موفقیت و توفیق روزافزون داریم. ان شاء الله.( سوم خرداد 1396(

محمدعلی فیض گیلانی،غلامحسین ایزدی، سید محمدعلی ایازی، ابوالفتح الهی، احمد عابدینی، حسین عرب کاشانی، محسن غرویان، محمدعلی حبیب الهی، احمد صادقی اردستانی، محمدتقی متقی، سیدابوالفضل موسویان، محمد حسین قدوسی، سعید منتظری، سیدحسین حسینی، رضی الله سعادتی، علی طالب، غلامحسین قیصری، سیدهادی هاشمی، محمدجعفر سعیدیان فر، محمود صلواتی، محمدعلی کوشا، سید تقی هاشمی، محمدتقی فاضل میبدی، سید صادق قادری، عباسعلی فاتح، حسن انواری، علی کرمی، ابوالحسن اله بداشتی، فاضل فردوسی، سید هادی حسینی، سیدمحمد ارسنجانی، مرتضی معینی، احمدرضا اسدی، عبدالرحیم سلیمانی، غلامحسین نادی، عمادالدین باقی، محمد جواد نجفی، محمد حسین ارجمندنیا، محمدعلی طالب، رمضان میرزاپور شفیعی، علی اصغر فیضی پور، محمود واحد، محمد نصر، سیف الله محمدی، محمد مقدسی، علی معتمدی، حسین محمدی رهنانی، احمد بدیعی، حسن بنکدار، محمود خطیب، هادی قابل، سیدعلی میرموسوی، سیدرضا حسینی امین، محمد صحتی، حسین قیومی، مهدی فاضل، سیدعلی برقعی، حسنعلی مصطفایی،صفرعلی باقری، علی صادقی تبار، حسنعلی اکبری، سعید کتابی، ربیع الله کمری، احمد قاسمی، علی سالمی، اسدالله حسن زاده، علی اصغر کیمیایی فر، سید سعید موسوی، علی هاشم زاده،سیدمحمد صالحی،ابراهیم امیری،رضا احمدی، محمدعلی اصفهانی وطن، محسن روح الله، غلامرضاداوری، مهدی پیرمردایان، علی حسین صفری، مرتضی منتظری، سیداحمد مجیدی، صفرعلی باقری، محمدحسن موحدی ساوجی، وحید رحیمیان، سیدشهاب الدین حسینی، محمدرضا کرباسی، رضا احمدی، مجتبی لطفی، حسین مقدس نژاد، علی پارسا، سیدصادق طباطبایی، محمود رحیمی، محسن ولایتی،رضا خسروی، مهدی محقق، علی تیموری،هادی کرانی، اصغر صالحی، حسین شیاسی،رضا شیاسی، سیدحسن صدیقی،حسین کتابی، علی انتشاری، علی شیاسی، حجت شاهزیدی، محمدتقی زهرایی، حسن شیاسی، محمدرضا محمدی، محمدرضا زمانیان، سیداحمدرضا احمدپور، حسن قربانی، عبدالکریم کیوان نژاد، حسینعلی احمدیان، مرتضی احمدیان، احمد محمدی، احمد پورنمازی، ولی الله احراری، ابوالفضل نجفی لیواری، حسنعلی زارع، حمید فرزانه خو، علی اله بداشتی، مصطفی ربانی، مرتضی حاج امینی، هادی نجفی، علی نودهی، سیدابراهیم حجازی، سیدمحمد حسینی، مرتضی شعبانلو ، براتعلی صالحی، نادعلی صالحی، محمدجواد صالحی، نعمت الله صالحی، علی رضا صالحی، حسن ارمی، حسن رحیمی، نبی الله بهاری، حسن اسماعیلی، محمدعلی واعظی، حسن صالحی، حسین معصومی، ابراهیم گلشادی، حجت الله نظری، اسماعیل محمدزاده، حسنعلی نوریها، ابراهیم امیری، علی شیری، شمس الدین خسروی، حسنعلی ابوطالبی، حسن شعبانی، محسن ابراهیم، محمدعلی سادات، علی شاهزیدی، سیدمحمد حسینی، احمدی کرمانی، حجت الله اخضری، عباس اخضری، عبدالرسول عطایی، حسین آشوری، غلامرضا حجتی، محمود دردکشان، علی عشایری، محمد مهرابی، احمد شریفیانا، ابراهیم گلشادی، توکل شیری، سیدحامد حسینی، سیدباقر موسوی، محمدزارع، محسن رحیمی، سیدجواد مهری، حسن باقری، مجتبی باقری، مجتبی نامداری، مصطفی میراحمدی، سید تقی حسینی، عبد الله قیصری،ابوالقاسم مستشاری، سیداصغر احمدی، رضا توسلی، جعفر اردبیلی، علی بدیعی،علی محمد یزدانی، محسن طوسی، مهدی انتشاری، کاظم عظیما، حسن یوسفی،حمید نورمحمدی،مهدی عظیما، حیدر محمدی، احمد مختاری، حسین مهدوی، محمد علی هادی، محمد رضا معین، محید مردانی، حمید علی عسگری، مجید علی عسگری، سیدباقر حسینی، قاسم نصیرزاده، محمدصادق حجتی، سیدعلی موسوی تهرانی، سید داود حسینی، عبدالله حجتی، حیدرعلی کریمی، محمد ملکی، سیدحسین مدرس، علی حجتی، مهدی پوراسماعیلی، اسدالله محمودی، وحید نجفیان، ابراهیم جلالی، محمد مهدیه، محمد پورملک، رضا جمشیدی، محمدرضا ملکی، اجمد حیدری، محمدنبی بانشی، سیدروح الله طباطبایی، علی خدادادی، بهرام محمد حسین پور، جعفر فخرآذر، اکبرمهدی آسا، علی اوجی، رضا امیری، رضا امیری، محسن علوی پیام، علی اصغر حق سرشت، منصور حق سرشت، مراد کریمی، جعفر اسلامیان، سید عقیل قاسمی، رضا نوروزی، یعقوب جلیل زاده، محمد جویباری، ناصر قبادی.

محمدتقی فاضل میبدی در گفت‌وگو با «آرمان»

آرمان- هستی قاسمی: پرده آخر انتخابات ۹۶ پایانی زیبا و لذتبخش برای جامعه ایران دربرداشت که در جشن پیروزی روحانی جلوه کرد. به تدریج زمان عمل به وعده‌ها و رنگ بخشیدن به امیدها، تحقق آرزوها و ایجاد شور و شوق در جامعه فرامی‌رسد که این مهم مستلزم تغییراتی در دولت دوازدهم است. از آنجا که در دولت یازدهم نسبت به عملکرد برخی وزرا و عدم همسویی آنها با سیاست‌های دولت انتقاداتی وجود داشت، روحانی برای تحقق وعده‌ها و جامع عمل پوشاندن به مطالبات عمومی ناگزیر به تغییر کابینه و روی کارآمدن وزرایی جوان‌تر و همسوتر با سیاست‌ها و برنامه‌های خود در دولت دوازدهم است. چه بسا روی کار آمدن کابینه‌ای همسو‌تر با دولت طعم شیرین پیروزی را برای جبهه اعتدال و اصلاحات در انتخابات ۱۴۰۰ تکرار کند و این مهم جز با عملکرد مطلوب دولت دوازدهم و تلاش خستگی‌ناپذیر روحانی و وزرای او و ارتباط بیشتر دولت با مردم حاصل نخواهد شد. در این راستا محمدتقی فاضل میبدی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، با «آرمان» گفت‌وگو کرده است که در ادامه می‌خوانید.

رئیس‌جمهور در کاراز انتخاباتی خود به این نکته اشاره کرد که در دولت دوم با روحانی جدیدی روبه‌رو خواهید بود. آیا او به دنبال برخورد جدی‌تر با تخریبگران است یا منظور روحانی تلاش بیشتر برای تحقق مطالبات بوده است؟

روحانی در کاراز انتخاباتی بسیار مطلوب ظاهر شد. او وعده داد که بسیاری از برنامه‌ها و مطالباتی که در دولت یازدهم محقق نشده، در دولت دوازدهم محقق خواهد شد. شکی نیست که روحانی در چارچوب سیاست داخلی و خارجی تجربیات بسیار مفیدی کسب کرد و این تجربه‌ها، زمینه‌های بسیار موثری برای کسب موقفیت‌های بیشتر خواهد بود. او در کارزار انتخاباتی خود درباره دلایل و موانعی که منجر به عدم تحقق برخی برنامه‌هایش شد به مردم توضیحاتی ارائه داد. بنابراین به نظر می‌رسد هدف او از این مساله که با یک روحانی جدید در دولت دوازدهم روبه‌رو خواهید بود، این است که با جرات و جسارت بیشتری کار را ادامه خواهد داد. به نظر می‌رسد روحانی این بار با وزرای جوان‌تر، شایسته‌تر و همگون‌تر با سیاست‌های دولت به‌ویژه در وزارت اقتصاد، کار را در دولت دوازدهم آغاز خواهد کرد، زیرا بدون تردید مردم و همچنین مسئولان امروز در زمینه اقتصاد انتظار بیشتری از او دارند و این مطالبات باید تا پایان کار دولت دوازدهم محقق شود. بنابراین ممکن است عرصه بر روحانی تنگ‌تر شود. به همین دلیل او ناگزیر است برای تحقق مطالبات مردم با جرات و جسارت بیشتری در مقابل مشکلات و تخریبگران بایستد. روحانی در آینده باید ارتباط بیشتری با مردم برقرار کند و مشکلات و موانع را با مردم مطرح کند تا از حمایت و پشتیبانی جامعه برخوردار باشد، در این صورت او موفق خواهد بود. اما در صورتی که مانند گذشته با یک تیم رسانه‌ای و اقتصادی ضعیف کار کند برخی انتظارات جامعه محقق نخواهد شد و در سال 1400 جبهه اعتدال سخنی برای گفتن و کارنامه قابل دفاعی برای ارائه نخواهد داشت. به همین دلیل برای تداوم خط اصلاح‌طلبی و اعتدالگرایی در این چهار سال باید جدی‌تر از گذشته وارد عمل شود، زیرا ضعف و افول دولت دوازدهم زمینه شکست را فراهم خواهد کرد.

آیا روحانی با توجه به تجربه دولت اول خود باز هم می‌تواند در تغییرات پیش رو از جناح مقابل استفاده کند؟

وزارت خارجه روحانی در دولت یازدهم موفق عمل کرد، بنابراین ضرورتی برای تغییر در این وزارتخانه مشاهده نمی‌شود، اما در وزارت اقتصاد و دارایی نیاز به روی کار آمدن مدیران و مشاورانی جوان‌تر و کارآمدتر است، زیرا با توجه به اینکه مساله اصلی در کشور مشکلات اقتصادی است و بسیاری از حامیان روحانی به دلیل مشکل معیشتی و وعده روحانی برای حل آن دوباره به او اعتماد کردند به همین دلیل بسیار مهم است که روحانی در وزارت اقتصاد و دارایی تغییرات اساسی صورت دهد. وزارت فرهنگ و ارشاد نیز در دولت یازدهم موفق عمل کرد، زیرا این وزارتخانه توانست در برابر تخریب‌ها و هجمه‌ها ایستادگی کند و تا اندازه‌ای موفق عمل کرد. به‌طور کل در وزارت ارشاد، آموزش و علوم تقریبا اقدامات مطلوبی صورت گرفت، اما انتظارات عمومی آن طور که باید محقق نشد. به‌ویژه دانشگاه‌ها در اواخر دولت روحانی چندان همگون و همسو با سیاست‌های دولت حرکت نکرده و از یک خط مشی لرزانی برخوردار بودند. به همین دلیل انتظار می‌رود در دولت دوم به دانشگاه‌ها فضای بیشتری داده شود و خط مشی روسای دانشگاه با دولت همسو باشد. اگر مدیرانی در راس دانشگاه‌ها قرار بگیرند که تا حدودی سیاست‌هایشان با دولت همسو باشد اما در نهایت کار خود را انجام دهند، این مساله دانشجویان را ناراضی می‌کند. البته بر این باورم که روحانی باید همه جریان‌ها، گروه‌ها و اقشار به ویژه جوانان را در دولت خود به کار بگیرد، زیرا جوانان در چهار سال گذشته انتظار داشتند که دولت توجه بیشتری به آنها داشته باشد، به همین دلیل باید به مساله جوانگرایی توجه بیشتری شود. از سویی برخی استانداران و فرمانداران در دولت قبل به‌طور کامل معتدل و اصلاح‌طلب نبودند. به ویژه فرمانداران در برخی شهرها اعتقادی به دولت یازدهم و جریان اصلاح‌طلبی و اعتدالی نداشتند و همچنین در انتخابات نیز همکاری خوبی نداشتند. وزیر کشور باید با دولت دوازدهم همسو باشد، زیرا در صورت اختلاف سلیقه و انتخاب فرمانداران و استاندارن مخالف با خط مشی دولت بسیاری از مطالبات مردم معلق خواهد ماند. نباید این مهم را فراموش کرد که خط مماس مردم با وزارت کشور بسیار بیشتر از وزارتخانه‌های دیگر است. بنابراین انتظار می‌رود وزیر کشور دولت دوازدهم جوان‌تر و همسوتر با سیاست و برنامه‌های رئیس‌جمهور باشد تا با روی کار آمدن استانداران و فرمانداران همسو با دولت شاهد تحقق برنامه‌های عمرانی و توسعه‌ای در استان‌ها و شهرها باشیم.

ارزیابی شما از حضور مردم در جشن پیروزی روحانی چیست؟

معتقدم افرادی که در جشن پیروزی روحانی حضور داشتند لایه‌های زیر پوست جامعه هستند که در شرایطی مانند انتخابات خود را نشان می‌دهند. به همین دلیل همه مسئولان باید به جشن پیروزی مردم در شامگاه شنبه توجه بیشتری داشته باشند و برای جریان‌های زیر پوست جامعه چاره‌ای بیندیشد. از سویی این جریان نسبت به پاره‌ای از مسائل و مشکلات که در جامعه دیده می‌شود رضایت خاطر ندارد. اغلب آنها خواستار ارتباط بدون تنش و مبتنی بر احترام ایران با جهان هستند. در سوی دیگر اغلب آنها نسبت به لغو کنسرت‌ها به عنوان یک حق اجتماعی به شدت معترض هستند. مسئولان و نخبه‌های سیاسی و اجتماعی باید به حضور مردم در خیابان‌ها که خود را در قالب جشن نشان داد، توجه داشته باشند. باید به لایه‌های زیر پوست جامعه که خود را در بزنگاه‌ها نشان می‌دهد توجه کنیم. هیچ‌کس نباید جوانان را به ولنگاری محکوم کند. باید به خواسته‌های جوانان احترام گذاشته و به انتظارات آنها توجه بیشتری شود. نباید آنان را به حال خود رها کرد که در لایه‌های زیر پوست جامعه فرو بروند و درنهایت در برهه‌ای مانند انتخابات خود را نشان دهند.

شکست اصولگرایان در انتخابات ریاست‌جمهوری 96 چه دلیلی داشت؟

عوامل متعددی در شکست اصولگرایان دخیل بوده است. در واقع ممکن است دو عامل زمینه شکست اصولگرایان را فراهم کرده باشد، اما دلیل عمده شکست اصولگرایان در رویکرد انتخاباتی، تبلیغات و مناظره‌هایشان است که در هیچ‌یک از آنها سخن جدیدی برای جامعه نداشتند. آنها در چهار سال دولت روحانی مرتکب اشتباهات بسیار زیادی به‌ویژه تخریب و بداخلاقی شدند و در مناظره‌ها نیز به جای پیچیدن نسخه و راهکار جدید برای مشکلات کشور به ویژه سیاست خارجه و اقتصاد دولت را بارها متهم کردند، غافل از اینکه تخریب و اتهام به دولت در کشور پاسخ نمی‌دهد. اصولگرایان نسخه جدیدی برای مجاب کردن جامعه مبنی بر اداره بهتر جامعه نداشتند و در قاموس ادبیات و فرهنگ جریان اصولگرایان نسخه جدیدی مشاهده نشد. اصولگرایان در دولت‌های نهم و دهم بسیار نامطلوب عمل کردند. همان‌طور که رئیس دولت دهم در مناظره انتخاباتی 88 با تخریب رقیب ظاهر شد، کاندیداهای اصولگرا نیز همان مسیر را دنبال کردند و با ارائه شعارها و وعده‌های غیر اصولی روش احمدی‌نژاد در مناظره‌های 88 را دوباره به‌کار بردند. در مجموع همه مسائل مذکور زمینه شکست این جریان را در انتخابات 96 فراهم کرد. از سوی دیگر در میان جریان اصولگرا فردی نبود که نسبت به مسائل جهان آگاهی لازم و سخن تازه‌ای برای گفتن داشته باشد و جریان اصولگرا را در زیر یک چتر گردهم جمع کند. در ادبیات اصولگرایان برخی روش‌های تکراری استفاده می‌شد که در کشور ما نتیجه‌ای در بر نداشته است. علت دیگر اینکه مردم در سال 92 دولتی را بر سر کار آوردند و برای آن هزینه کردند. به هر رو مردم بر دولت روحانی سرمایه‌گذاری کردند و می‌دانستند که دولت یازدهم اقدامات بسیار مهم زیربنایی انجام داد، به همین دلیل تک دوره‌ای کردن آن به ضرر کشور بود و شرایط را به عقب باز می‌گرداند. در نتیجه بازگشت به عقب برای کشور هزینه بسیار گزافی به بار می‌آورد که به صلاح کشور نبود. رقبای روحانی از سیاست خارجه روشن و شفافی برخوردار نبودند و روشن نبود که می‌خواهند با چه زبان و رویکردی با جامعه ملل برخورد کنند. مردم از رویکرد دولت یازدهم به جهان رضایت خاطر داشتند. جامعه نگران بود که یک دولت اصولگرا ممکن است به‌گونه‌ای با جهان برخورد کند که در دولت‌های نهم و دهم مشاهده شد.

برخی‌ معتقدند که شبکه‌های اجتماعی و توسعه سیاسی مردم بزرگ‌ترین و مهم‌ترین عامل پیروزی روحانی بود، ریاست‌جمهوری دوباره روحانی نتیجه این دو عامل بود یا عوامل دیگری در پیروزی اصلاحات و اعتدال دخیل بود؟

عوامل مختلفی در پیروزی روحانی دخیل بود. نخست اینکه مردم خواستار تداوم دولت اعتدالی روحانی بودند. در دولت 8‌ساله اصلاحات و همچنین دولت نخست روحانی، مردم کشور را در شرایط مطلوبی دیدند و تصورشان نسبت به عملکرد این دو دولت مثبت بود. جامعه در دولت اصلاحات از سیاست‌های دولت در عرصه سیاست خارجه، اقتصاد و سیاست داخلی رضایت خاطر داشت. دولت روحانی نیز در تداوم همان خط مشی حرکت می‌کرد. روحانی نسبت به رقیب خود مترقیانه‌تر در اداره کشور عمل کرد. به‌طور کل همواره وزن اصلاحات در جامعه ایران سنگین‌تر بوده است و چون موفقیت بیشتری در کارنامه خود دارد بدیهی است که جامعه با در نظر گرفتن تجربه‌های گذشته و واقعیت‌های موجود خواستار تداوم سیاست و خط مشی دولت اصلاح‌طلبی و اعتدالی در کشور باشد.

آقای دكتر حسن روحانی رئیس‌جمهور محترم ایران

با سلام و آرزوی موفقیت

انتخاب مجدد شما به ریاست قوه مجریه و اعتماد دوباره ملت شریف و بزرگوار ایران به جنابعالی را تبریك و تهنیت عرض می‌کنیم و موفقیت بیشتر دولت دوازدهم را در این راه نه‌چندان هموار آرزومندیم. بر خود فرض می‌دانیم در آغاز دولت دوازدهم نكاتی از سر خیرخواهی و از  باب «النصیحة لائمة المسلمین» محضر رئیس‌جمهور محترم تقدیم نماییم.

1- دولت یازدهم در سیاست خارجی گام‌های بلندی برداشته كه نمونه آن رفع ایران هراسی و از بین بردن سایه شوم تحریم‌ها و خروج ایران از انزوای جهانی است. بااینکه ما در منطقه با بحران‌های بزرگی مواجهیم، امید است دیپلماسی گفتگو  و شعار صلح و تقابل با تروریسم كه منطق اسلام و ایران است همچنان در دیپلماسی و سیاست خارجی دولت دوازدهم پیگیری شود و ایران عزیز ما را از هرگونه خطر و آسیبی در امان بدارد.

2- ازنظر ما ضعف‌هایی در دولت یازدهم وجود داشت و كسانی در دولت راه یافتند كه همراه و همگام با خط اعتدال و اصلاحات نبودند و در برخی از استان‌ها نارضایتی از سوی دوست داران دولت و به‌ویژه جوانان نسبت به بدنه اجرایی به وجود آورده بود؛ لذا باید در این دولت تأمل بیشتری صورت گیرد و افرادی انتخاب و به مجلس معرفی شوند که در آینده، جریان اعتدال و اصلاحات را در میان ملت خوش‌نام و ملت را نسبت به آینده خوش‌بین سازند.

3- رقبای شما در انتخابات بیشتر بر دغدغه‌های معیشتی مردم تأکید می‌کردند، هرچند راه و روش علمی برای مبارزه با مشكل معیشت مردم نداشتند، ولی بیش از پانزده میلیون نفر به رقیب شما به خاطر آن وعده‌ها رأی دادند، جنابعالی همان‌طور كه در  پیام خود فرمودید رئیس‌جمهور همه ملت هستید؛ بنابراین انتظار این است كه گروه اقتصادی شما در دولت به‌گونه‌ای انتخاب شود، كه در مسئله اقتصاد و مبارزه با ركود و رونق کسب‌وکار همگون‌تر از گذشته باشند.

4-جناب آقای رئیس‌جمهور عده زیادی از علما و فضلای حوزه در این انتخابات از حامیان شما بودند، برخی از آنان در بیانیه‌ای كه به امضای تعداد  زیادی از مدرسین عالی حوزه رسید حمایت خود را از شما اعلام داشتند، بنابراین از مسائل مهمی كه باید مدنظر باشد، ادامه ارتباط خوب و مداوم دولت قبل با حوزه‌های علمیه و مراجع محترم در این دولت است و شخصی باید به‌عنوان رابط در این میان انتخاب شود که با وزنه علمی و سابقه حوزوی خوب، این رابطه را گرم‌تر از گذشته نماید؛ و اخبار و تبلیغاتی را كه علیه دولت به دست برخی ماجراجو جعل می‌شود، خنثی نماید تا حوزه‌های علمیه و مراجع بزرگوار همچون گذشته از  پشتوانه‌های مهم دولت در اجرای بهتر امور محسوب شوند.

5- یقیناً دولت دوازدهم بحران‌های داخلی كمتری از گذشته نخواهد داشت و برخی رسانه‌ها وظیفه اصلی خود را تخریب یا تضعیف دولت می‌دانند. به‌عنوان‌مثال شاهد بودیم كه راجع به سند 2030 یونسكو بااینکه وزیر وقت برای خود حق تحفظ قائل شد و در هیچ‌یک از مدارس كشور كاری برخلاف شرع و فرهنگ ایرانی صورت نگرفت، چه هیاهویی بر پا كردند تا با این ابزار در تبلیغات علیه دولت بهره بیشتری بجویند. بنابراین دولت دوازدهم باید فاز رسانه‌ای خود را قوی‌تر از گذشته نماید و ملت را از كارهای اساسی و بنیادینی كه در كشور صورت می‌گیرد مطلع نماید. هرچند انتظاری از صداوسیما‌ی كشور نیست تا در جهت منافع ملی و تقویت دولت وظیفه رسانه‌ای خود را دنبال نماید، ولی دولت باید این رسانه ملی را همسوی با صدای ملت نماید تا ذهن و ضمیر مردم آكنده از اطلاعات نادرست نشود.

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم وظیفه خود می‌داند از ملت بزرگوار ایران به خاطر شركت در انتخابات و حضور  پای صندوق‌های رأی و انتخاب شایسته‌ای كه کرده‌اند، تشكر نماید و از مقام معظم رهبری كه جریان كلان انتخابات را هدایت نمود همچنین از نیروهای نظامی و انتظامی كه امنیت انتخابات را عهده‌دار شدند و از بزرگوارانی چون بیت مرحوم آیت‌الله هاشمی، حجت‌الاسلام‌والمسلمین آقای سید محمد خاتمی، حجت‌الاسلام‌والمسلمین آقای ناطق نوری و سایر عزیزان و جناح‌هایی كه باعث شدند انتخابات با شور بیشتری برگزار شود، قدردانی می‌نماید.

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

31/2/1396

یک رأی، یک آینده

نوشته شده توسط

محمدتقی فاضل‌میبدی

 فردا باز هم روز انتخاب و مشارکت در دو انتخابات بسیار مهم در کشور است و به‌طورحتم، حتی یک رأی شهروندان در ساختن آینده ایران، مؤثر و مفید خواهد بود. به دلایل بسیاری، رأی فردا بیش از زمان‌های دیگر، در آینده دور و نزدیک ما، خود را نشان خواهد داد.  میراث گران‌بهای امام(ره) برای فرهنگ ملت تا سالیان‌سال، صندوق رأی و انتخابات است. امن‌ترین و آزادترین راه برای اینکه انسان نظر خود را اعلام کند، نوشتن نام نامزد موردعلاقه روی برگه‌های رأی است. دوران اصلاحات به‌عنوان یک دوران طلایی در ایران و در سطح بین‌الملل، مرهون حضور شاداب و مأیوس‌نشدن مردم در سال ٧٦ بود. مردم از اینکه حمایت‌ها و پشتیبانی‌های مختلف از یک نامزد خاص صورت گرفت، دل‌آشوب نشدند و آرام و مطمئن، حماسه ساختند. نبود انسجام در نیروهای سیاسی تحول‌خواه و البته کم‌توجهی مردم به خطر پیش‌رو هم عامل ایجاد دولت‌های نهم و دهم در کشور بود؛ تجربه‌ای که مردم هشت سال بعد و در انتخابات ٩٢ از آن استفاده کرده و به میدان آمدند تا تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مهمی را رقم بزنند. رفتارهای تخریبی به‌ویژه در ماه‌های اخیر نشان از عصبانیت برخی جریان‌ها از نقش‌آفرینی و نظر اکثریت جامعه دارد. عده‌ای با تمام امکانات به دنبال این هستند که اعلام کنند در ایران هیچ کار مثبت و مؤثری صورت نگرفته است تا مردم را به انفعال کشانده و در یک انتخابات سرد با مشارکت حداقلی، آنچه می‌خواهند را عملي کنند.

بهترین پاسخ به آنها، حضور همه ایرانیان پای صندوق رأی است. مردم می‌دانند که جریان خطرناکی می‌خواهد کشور را به سمت‌وسویی ببرد که سرنوشت ما و فرزندانمان را شبیه برخی کشورهای همسایه کند؛ بهترین فرصت، روز جمعه پای صندوق رأی است تا نشان دهیم برای ما کارآمدی، توسعه و اصلاحات بسیار مهم‌تر از ماجراجویی و درشت‌زبانی است. همه می‌دانیم آرایش ساختار رسمی در ایران چگونه است و از دخالت‌های بیرونی در کار دستگاه اجرائی مطلعیم، اما در همه‌جای دنیا، نهادها و سازمان‌های دیگری هم وجود دارند که دارای قدرت هستند و همه‌چیز در اختیار دولت نیست، اما همان مثال دولت اصلاحات، دولت یازدهم و دولت احمدی‌نژاد نشان می‌دهد دولت‌ها و رئیس‌جمهور تا چه اندازه می‌توانند در سعادت و توسعه ایران یا خدای‌ناکرده در نابسامانی امور، تأثیر بگذارند. فضای مطبوعات، احزاب، دانشگاه‌ها، اقتصاد با تلاش رئیس‌جمهور و وزرا می‌تواند تغییر کند و حوزه‌های فرهنگی، آموزشی، سیاسی، ارتباط با دنیا با زبان دیپلماسی، نفی خشونت، قانون‌گرایی و... تقویت یا تضعیف شود. فردا هر یک از ما می‌توانیم، خشتی بر دیوار توسعه ایران بگذاریم.

دکتر داوود فیرحی: حوزه علمیه بخاطر حفظ جایگاه داوری در بحران ها، وارد صغرویات سیاسی نشود/ حوزه به دفاع از نیروهای سیاسی بپردازد جایگاه داوری را از دست خواهد داد

حجت الاسلام والمسلمین دکتر داوود فیرحی، استاد دانشگاه تهران، پژوهشگر و محقق دینی و اندیشه های سیاسی، براساس تحولات پیاپی تاریخی رابطه حوزه، سیاست و دولت را مورد بررسی قرار داد و در موقعیت های متفاوت به ۴ نتیجه حاصل از آن دست یافت و گفت: نتیجه اول اینکه پیوند روحانیت با دولت و همین طور پیوند روشنفکران با دولت هیچ گاه دائمی نبوده است و به تناسب توان روشنفکران یا توان تدبیر قوه عاقله حوزه های علمیه بستگی داشته است و این دوره ها ممکن بود طولانی یا کوتاه باشد.

دومین نتیجه یا فرضیه دوم این است که در جهان هستی دین و دولت همیشه به هم چسبیده اند قطع نظر از اینکه روحانیت با حکومت باشد یا نباشد این رابطه دین و دولت رابطه طولانی است، در این حالت در حوزه دو تا یا سه اتفاق ممکن است بیفتد؛ یکی اینکه چون از اصل سیستم صحبت می کند با اشخاص و افراد کاری ندارد و حب و بغض های جامعه به اشخاص و افراد منتقل می شود و وزنه ای به نام حوزه وجود دارد که در حوزه سیاست، کشتی متلاطم دولت را حفظ کند و این خیلی مهم است چون حفظ اصل سیستم مهم است.

سومین نتیجه مهم این است که حوزه به عنوان یک نهاد بیطرف می ماند؛ سیاه و سفید کردن حوزه و وصل کردن آن به یک جریان فکری باعث می شود که دیگران به عنوان ابزار از حوزه استفاده کنند یعنی به جای اینکه حوزه هادی نیروهای سیاسی باشد، نیروهای سیاسی محرک پتانسیل حوزه می شوند و از آن تغذیه می کنند و موقعی هم که ذخیره معنوی و اخلاقی حوزه خرج شد، گم می شوند و هیچ کس نمی پرسد که شما دیروز ما را درگیر کردید امروز بهایش را هم باید بدهید.

چهارمین نتیجه این است که در واقع حوزه و قوه عاقله حوزه چون از کلیت دفاع می کند در شرایط بحران می تواند داور باشد. جامعه ای که اختلافاتی دارد اگر نهاد داوری کننده ای در بین خودشان نداشته باشند شکاف هایشان عمیق می شود و ممکن است که به داوران بیرونی توسل کنند و این مساله بسیار بد است.

 متن گفت وگوی شفقنا با دکتر فیرحی را می خوانید:

* از نظر شما تعامل نهاد حوزه و دولت و احیانا نقش حوزویان در انتخابات چگونه باید باشد؟

من وقتی درباره برخی از مسائل دین و سیاست در ایران کار و مطالعه می کنم حلقه ها یا ادوار تاریخی را می بینم که نشان می دهد همیشه پیوند تنگاتنگ اما با ویژگی های متفاوت بین نهاد حوزه یا روحانیت و دولت در ایران وجود داشته است به عنوان مثال فرض بفرمایید دوره صفویه، ولی از دوره قاجار و جنگ های ایران و روس به بعد  شاهد نوسان دائمی هستیم، یک دوره ای در همان ایام جنگ های ایران و روس، علما درگیر جنگ شده و پشت سر دولت هم ایستادند فتوای جهاد دادند این دوره، دوره ای است که روحانیت بشدت دنبال حمایت از دولت بود و همین طور دولت هم پیوستگی عجیبی با روحانیت پیدا کرد این دوره ار تعامل بعدها  با انتقادهایی مواجه شد.

اواخر سال های پادشاهی محمدشاه و کل دوره ناصری تلاشی است تا رابطه  نهاد مذهب و دولت از نوعی انفکاک برخوردار شود و این روشنفکران هستند که عمده رهبری فکری-سیاسی جامعه را به عهده دارند. از سال های انقلاب یا جنبش تنباکو به بعد، باز شاهد بازگشت روحانیت و رهبران مذهبی به سیاست هستیم و به همین دلیل هم رهبری جنبش مشروطه دست روحانیت است اما باز از دوره پهلوی یا کمی قبل از دوره پهلوی موازنه به هم می خورد و روشنفکران هستند که بیشتر با دولت همسو هستند. در دوره ی جمهوری اسلامی یعنی در تحولات انقلاب اسلامی و بعد از آن دوباره این نهاد مذهب هست که با دولت پیوندی پیدا کرده  است.

وقتی این کرونولوژی و تحولات پیاپی تاریخی را نگاه می کنیم به دو نتیجه موقت می توانیم برسیم یکی این است که پیوند روحانیت با دولت و همین طور پیوند روشنفکران با دولت هیچ گاه دائمی نبوده است و  به تناسب توان روشنفکران یا توان تدبیر قوه عاقله ی حوزه های علمیه بستگی داشته است و این دوره ها ممکن بود طولانی یا کوتاه باشد. این یک نتیجه ی موقت اولیه است. معنی این نتیجه این است که هیچ چیزی ابدی و دائمی نیست اینکه بگوییم که امروز این پیوند هست فردا هم چنین خواهد بود خیلی روشن نیست.

نتیجه دوم یا فرضیه دوم این است که در جهان هستی دین و دولت همیشه به هم چسبیده اند قطع نظر از اینکه روحانیت با حکومت باشد یا نباشد این رابطه دین و دولت رابطه طولانی است. اتفاق بسیار مهمی که تا به حال از لحاظ تاریخ تحولات در ایران رخ داده است این است که این دگرگونی همیشه باعث شده است که یک گسل های طولانی یا پیوندهای مفیدی بین نهاد مذهب و دولت ایجاد شود.

جهان سیاست هر روز کم یا بیش در حال دموکراتیک شدن است مخالفان دموکراسی مجبورند از منطق دموکراسی حرکت و حمایت کنند مثلا امروز در ایران کسی نیست که اصل ریاست جمهوری  یا اصل انتخابات را علنا نفی کند هر چند که در نظر چنین دیگاه هایی هست، اما چنین شخصیت هایی اگر بخواهند وارد عمل سیاسی شوند مجبورند بر اساس روند انتخابات حرکت کنند. نتیجه گیری موقتی که ما داریم این است که فضای سیاسی یا سیاست همیشه ناتمام است، ناتمام بودن به چه معناست؟ یعنی اینکه یک روز میل به چپ و یک روز میل به راست پیدا می کند یعنی بارِ سیاست باری ناتمام است به دلیل ویژگی ذاتی سیاست که درگیر اداره جامعه است و کسب رضایت مردم چون روندی دموکراتیک دارد، کسب رضایت مردم و دولت در این حوزه هیچگاه کاملا موفق نیست به همین دلیل سیاست در هیچ جای دنیا ثبات طولانی ندارد بلکه یا میل به چپ یا میل به راست پیدا می کند در چنین شرایطی نهادهای سنتی اگر خودشان را در دفاع از اصل دولت یا اصل امر سیاسی که نباید مخالف شریعت باشد عبور دهند و به درگیری در صغریات و مناقشات سیاسی وارد شوند در این صورت کلیت نهادها دچار تنش های اساسی خواهد شد بنابراین به نظر اینطور می آید که تجربه تاریخی بهترین حالت را برای نهاد روحانیت اینطوری در دنیا تعریف کرده که از کلیت یک سیستم دفاع کنند و نگذارند این کلیت به هم بخورد مثلا در اروپا از اصل دموکراسی و از اصل خدمات رسانی به مردم دفاع می کنند اصل این که دولت باید به دنبال صلح و آرامش و امنیت به جامعه باشد یعنی دولت به جامعه و گروه ها آزادی نسبی بدهد و رفاه نسبی و امنیت نسبی و تهدیدهای بین المللی را دولت چه کار بکند؟

در ایران هم اصل جمهوری اسلامی، اصل ولایت فقیه، اصل اینکه دولت نباید به کارهای خلاف شرع متمایل شود، مثل کنترل قراردادها از دور، از مسائلی است که حوزه می تواند مورد حمایت قرار دهد و مناقشات صغروی را به میدان رقابت جریان ها واگذار کند در این صورت یک اتفاق مهمی برای حوزه رخ می دهد و آن این است که با شکست یک جریان در یک دوره یا شکست جریان دیگر در دوره ی دیگر، حوزه مجبور به توضیح به افکار عمومی نیست و این مساله کمک می کند که حوزه همچنان از هر دو جریان و همین طور از جامعه ی مومنان، ثبات اصل دولت را توقع داشته باشد.

در این صورت در واقع در حوزه دو تا یا سه اتفاق ممکن است بیفتد؛ یکی این که چون از اصل سیستم صحبت می کند با اشخاص و افراد کاری ندارد و حب و بغض های جامعه به اشخاص و افراد منتقل می شود یا وزنه ای به نام حوزه وجود دارد که در حوزه سیاست، کشتی متلاطم دولت را حفظ کند و این خیلی مهم است چون حفظ اصل سیستم مهم است حالا زید یا بکر رئیس جمهور باشد. در این فضای سیاسی هر کدام هر چه قدر وعده دهند با توجه به محدودیت جیب دولت و شرایط اجتماعی جامعه هر کسی باشد کم و بیش بدقول از کار درخواهد آمد و این بدقولی به سر خود قول دهنده خواهد ریخت نه سر نهادهای حوزوی این نکته ای عاقلانه است همین الان شما در دنیا هیچ گاه نمی بینید نهاد دانشگاه از یک رئیس جمهوری دفاع کند چون که نهاد دانشگاه نهاد ملی است ربطی به این جریان فکری یا آن جریان فکری ندارد ممکن است استادانی از دانشگاه از کسی دفاع کنند اما ربطی به وزارت علوم پیدا نمی کند. دانشگاه های بزرگ از این دولت یا آن دولت دفاع نمی کنند چون آن نگاه، فراجناحی و خیلی ملی است بنابراین این نوسان ها بر سر نهاد نمی ریزد بلکه متوقف می شود سر اشخاصی که قول دادند و باید پاسحگو باشند. سیاست ناتمام است هیچ کس به هیچ قولی نمی تواند کامل وفا کند نه اینکه دروغ بگویند امکانش را ندارند جامعه هم خیلی مرزی بین اینکه نشد و نکرد قائل نیست این یک نتایج مهمی دارد.

سومین نتیجه مهم این است که حوزه به عنوان یک نهاد بیطرف می ماند و افرادی که در حوزه هستند ممکن هست که این جناح ها یا آن جناح ها  بروند اما در شأن حوزوی شان تأثیر منفی ایجاد نمی کند  در این صورت هر دو  فرزند حوزه هستند در چنین شرایطی اگر «آ» در رقابت بود باز بخشی از حوزه برده است اگر «ب» در رقابت برد باز هم بخشی از حوزه برده است و این خیلی مهم است، سیاه و سفید کردن حوزه و وصل کردن آن به یک جریان فکری باعث می شود که دیگران به عنوان ابزار از حوزه استفاده کنند یعنی به جای اینکه حوزه هادی نیروهای سیاسی باشد، نیروهای سیاسی محرک پتانسیل حوزه می شوند و از آن تغذیه می کنند و موقعی هم که ذخیره معنوی و اخلاقی حوزه خرج شد گم می شوند و هیچ کس نمی پرسد که شما دیروز ما را درگیر کردید امروز بهایش را هم باید بدهید.

چهارمین نتیجه این است که در واقع حوزه و قوه عاقله حوزه چون از کلیت دفاع می کند در شرایط بحران می تواند داور باشد. جامعه ای که اختلافاتی دارد اگر نهاد داوری کننده ای در بین خودشان نداشته باشند شکاف هایشان عمیق می شود و ممکن است که به داوران بیرونی توسل کنند و این خیلی بد است . جامعه ی ما باید در شرایط بحران داورانی مستقل داشته باشد این داوران نه این جناح باشند و نه آن جناح و جامعه باید باور کنند که حوزه داور صادقی است  اگر اینطوری باشد در چنین شرایطی گسل های اجتماعی وقتی که از یک حدی عبور کرد و جامعه را به فضای اضطراب کشاند ما داورانی داریم که این تب و تاب را بخوابانند.

گسل های سیاسی جامعه ما دو جور است و هر روز در حال گسترش است یک گسل بین دو جریان فکری یا دو گفتمان در داخل جامعه است یکی در جریانی است که خودش را راست یا اصولی می داند و یکی جریانی است که خودش را چپ و اصلاحی تلقی می کند.  که هر روز گفت وگوی بین اینها کمرنگ می شود اگر چند نفر افرادی که در وضعیت میانه قرار دارند و عمرشان هم آفتاب لب بام است اگر بروند این دیالوگ قطع خواهد شد یکی از نمونه هایش هاشمی بود.

گسلی دیگر بین دولت و ملت است یعنی یک گسل، گسل عمودی است و یک گسل، گسل افقی است و هر دو گسل زلزله خیزند دولت ها به دلیل تکنیک حکمرانی با ناکامی های جدی مواجه می شوند و چون این گسل وجود دارد در غیاب یک حوزه ای به عنوان میانجی ممکن است این گسل از کنترل خارج شود و خطرناک تر این است که اگر در این گسل یک مناقشه ی ایدئولوژیک پیدا شود دولت خودش را مقدس کند ولی ناتوان باشد و جامعه احساس کند که دولت مقدس ناتوان اصلا مقدس نیست و بعد این ناتوانی ها به سطح فرهنگ هم کشیده شود و به سطح باور هم کشیده شود، آن وقت دفاع کردن از اساس مذهب کار بسیار بسیار سختی است و جامعه ای که مذهبش دچار تنش شود خلقیاتش به هم می ریزد این چیزی هست که به نظر می آید و من فکر می کنم برای حفظ این وضعیتی که الان بین حوزه و دولت و سیاست هست از نگاه منفعت جویانه هم باشد به نفع حوزه است که از اصل سیستم دفاع کند و درگیری در صغرویات را به جریان ها واگذار کنند و بسیار هم مواظب باشد که اساس حوزه درگیر تشکیلات سیاسی نباشد یعنی دفاع از سیاست و رابطه دین و سیاست بسیار متفاوت از نفوذ تشکیلات سیاسی در بخش هایی از حوزه است و اگرتشکیلات سیاسی بیاید حوزه را مصادره می کند.

این ایده مهم است و حتی در قانون اساسی هم وقتی که از رهبری صحبت می شود آنجا می گوید خود رهبری هم نباید در جزئیات درگیر شود چون جریان های سیاسی آسیب های خاص خودشان را دارند آن نهاد فقط باید کلیاتش را بتواند در نظر بگیرد تا به عنوان داور قابل اعتماد بتواند در جامعه حضور داشته باشد حالا وقتی اصل فلسفه رهبری آنطوری باشد فلسفه حوزه به طریق اولا باید داور و مستقل باشد. رابطه حوزه و دولت دائمی نیست و در این کوتاهی یا طولانی بودن رابطه، مدیریت حوزه است که می تواند این ماه عسل را  ادامه دهد یا کوتاه تر کند.

در تاریخ حوزه که خیلی هم طولانی است چهل یا پنجاه سال زمان چندان زیادی نیست و دنیا هم به آخر نمی رسد. گاهی چیزهایی  را که یک زمان فکر می کردند پایان تاریخ است و الان بخشی از تاریخ حوزه، تاریخ دین و دولت در ایران است و امروز محققان وقتی که به قضاوت می نشینند آن اشتباهات یا تصمیمات درست حوزه را می توانند تشخیص دهند امروز محققان دین و سیاست می دانند که رهبران دینی مشروطه و مخالفانشان چه نقشی در پیشرفت جامعه یا در توقف آن ایفا کرده بودند بنابراین هم برای تاریخ حوزه مهم است و هم برای بقای امروز حوزه مهم است. هیچ جای دنیا نهادهای  عاقلانه نیست نهاد های آموزشی و فرهنگی خود را با صغرویات یا صغریات جریان های سیاسی درگیر کنند به خصوص روی اشخاص.

* خود دانشگاه های بعنوان نهاد شاید فعالیت سیاسی خرد نداشته باشند اما اساتید در جریان های سیاسی فعال هستند.

بله اساتید به اعتبار اینکه یک شهروندند و هر شهروندی هم حق دارند اظهار نظر کند.

* به نظرتان تشکل هایی چون جامعه مدرسین  نقش همین اساتید را نمی توانند ایفا کنند؟

نه دلیلش این است که تصوری که از جامع مدرسین وجود دارد یک نهاد سیاسی در ذهن نیست. برداشت از جامعه مدرسین یک نهاد حوزوی است مثل اینکه بگویید هیأت علمای الازهر که یک هیأت بزرگی است و تصمیماتی در مورد خود حوزه می گیرند. شما نمی بینید در درون دانشگاهی مثل هاروراد یا در درون مراکزی مثل کلیسا حزب وجود داشته باشد اینطور که نیست بلکه افرادی هستند در درون دانشگاه تدریس می کنند و عضو آنجا هستند  دریک حزب هم عضویت دارند، از این حیث که عضو یک حزب هستند تأثیری در نقش دانشگاهی شان ندارند.

* با توجه به ارتباطی که بین دین و دولت در جمهوری اسلامی وجود دارد طبیعی است که هر دو جناح بخواهند پشتوانه های فکری حوزوی داشته باشند؟

درست است. مهم این است که حوزه بتواند به بالانسی برسد یعنی حوزه وظایف آموزشی و حقوق شهروندی طلاب را باهم خلط نکند. پیوند حوزه با حکومت یا دین با دولت اختصاصی جمهوری اسلامی نیست چیزی است که از قدیم وجود داشته است آنچه که نگران کننده است پیوند خوردن کلیت حوزه با یک جریان مهم درون دولت است چون که هیچ قوه مجریه ای یا حتی هیچ جریان حکمرانی بنا به طبع سیاست، کامل نیست، سیاست ذاتا شبیه لحاف کوتاهی برای اندام بزرگ است منظورم نیازهای جامعه است، هر قسمتش را بخواهید بپوشانید قسمتی فاقد پوشش خواهد بود. یک درد مزمنی در درون دولت ها بنام ناکامی وجود دارد و اگر قرار باشد حوزه از بخشی از نیروهای سیاسی دفاع کند این ناکامی نیروها به سمت  حوزه سرازیر خواهد شد و حوزه جایگاه داوری را از دست خواهد داد.

* اگر از همین زاویه نگاه کنیم تجربه تعامل حوزه و دولت در دوره جمهوری اسلامی چگونه بوده است؟

شاید بتوان گفت حوزه به تدریج تجربه خوبی پیدا می کند یا شاید می توانست تجربه خوبی پیدا کند. وقتی تاریخ جمهوری اسلامی را نگاه می کنیم یکسری هیجان هایی اوایل انقلاب است و مسأله بسیار سیاه و سفید دیده می شود و بعد از یک مدتی هم  مشکلی حوزه پیدا کرد و آن حضور بیش از حد دولت در حوزه بود شاید زمانش است که حد حوزه و حد دولت به تدریج مشخص شود این تجربه ای است که در تمام دنیا وجود دارد به این معنی که جمهوری اسلامی تا حد بسیار زیادی مخلوق ایده های حوزه است. این به این معنا نیست که حوزه همیشه از یک جریان سیاسی دفاع کند یا به این معنا نیست که دولت در حوزه حضور بی منازع داشته باشد. به رغم اینکه دین و دولت با هم مرتبط هستند اما در تاریخ از هم استقلال داشته اند. هر گاه دولت در حوزه حل شود خطرناک است و هر گاه حوزه در دولت حل شود باز خطرناک است. استقلال غیر از جدایی است. دانشگاه ها نوعا در دنیا مستقل اند در اکثر کشورها این استقلال به معنی جدایی از دولت نیست همیشه نیروهای دولت را همین دانشگاه ها تغذیه می کنند اما نه دولت وابستگی کامل و این همانی با دانشگاه دارد و نه دانشگاه این همانی با دولت دارد گفتمان دانشگاه، دانشگاهی است و گفتمان دولت، دولتی است و شاید بهترین حالت حوزه این باشد که بگوییم گفتمان حوزه، حوزه باشد شاید این خیلی مطلوب باشد اما آرمانی است. مهم جهت گیری است یعنی آیا عقلای حوزه به این نتیجه می رسند که روند حوزه را به سمتی ببرند که به رغم اینکه نسبتی با دولت دارد یک استقلال گفتمانی خود را داشته باشد و در عین حال که این کار را می کند اعضایش در حوزه سیاست فعالیت می کنند. اگر این مسیر تشخیص داده شود ایرادات هایش به تدریج حل می شود اما اگر این مسیر تشخیص داده نشود یعنی سیاستگذاری نشود تمام بحران های سیاست، حوزه را با خود می برد و یا سیاست در حوزه حل می شود معنی قضیه این است که این سیاست به شدت کارایی اش را از دست می دهد یعنی سیاست نمی تواند که بنا به طبع در یک نهادی خلاصه شود و خود دولت چه می شود؟ خشک می شود. دولت باغچه ای است که باید از تمام چیزها به آن تزریق کنیم. جهان امروز جهان دموکراتیکی شده است. قبلا قانع کردن یک پادشاه یا مخالفت کردن با یک پادشاه آسان تر بود تا قانع کردن افکار عمومی یا مخالفت با افکار عمومی در حال حاضر.

وقتی پشت یک رئیس جمهوری ۲۰ الی ۳۰ میلیون رأی آمد آیا می شود با رئیس جمهور هم مثل پادشاه عمل کرد؟ این رابطه به معنی رابطه با ۳۰ میلیون جمعیتی است که دارند زندگی می کنند. بنابراین در واقع تنظیم روابط با دولت امروز به اعتبار پایه دموکراتیکش سخت تر است و هیچ نهاد حوزوی لزومی ندارد با بخشی از مردم باشد. برای حوزه همه اش باید باشد فقط تنها معیارش این است که خب خودتان رأی دادید و آمدید و الان از آنی که آمده بالا من هم حمایت می کنم اما این حمایت به این معنا نیست که من آن هستم چون که بالاخره حوزه بخش بزرگی از حیاتش برمی گردد به اعتماد و حمایت آن، شما چطور در چه وضعی یک جوانی قرار می گیرد که ببیند مرجع تقلیدش آن طرفش ایستاده و این طرف را تکفیر می کند این جوان چه حسی برایش پیدا می شود و چه توجیهی می تواند از قضایا داشته باشد اما حس کند که مرجعش اصل سیستم را تقویت می کند آن وقت این جوان رابطه اش با مرجع متفاوت است با آن رابطه تحقیری و تکفیری، یعنی شما بگویید که رئیس جمهور و کاندیدای شما دروغ می گوید من ته اش تشخیص می دهم و کاندیدای آن یکی راست می گوید و کاندیدای شما ایمانش کم است و کاندیدای آن یکی ایمانش زیاد است در هر صورت در دنیا یک ایده ای پیدا شده با عنوان خود محدودسازی های اندیشیده و این خود محدودسازی های اندیشیده سرمایه آدمی را از دست نمی دهند بلکه سرمایه را افزایش می دهند یعنی حوزه با کل جامعه باشد و آن کل جامعه حداقل های مذهبی را رعایت کنند خیلی خوب است که حوزه با درصدی از جامعه باشد و آنها حداکثرهای مذهبی را رعایت می کنند و بقیه هیچ چیز دیگری را رعایت نمی کنند خب کدامش بردش زیاد است آدم اگر تاجر هم باشد و کالای خودش را یک کمی ارزان فروشی بکند شاید سودش بیشتر باشد یعنی در مجموع سود اینکه حوزه با مجموعه ی جریانی باشد که حداقل های شرعی را رعایت می کنند به لحاظ در واقع کمی و کیفی به سود جامعه ای است که در آن جامعه ۶۰ یا ۵۰ درصد یعنی هیچ چیزی را رعایت نمی کنند و ۵۰ درصد همه چیز را رعایت می کنند نه تنها نصف را از دست می دهد انسان های کاملا مومن هم در جامعه کاملا دچار تردید کارایی خاصی ندارند و به جای اینکه به وحدت اجتماعی کمک بکند باعث شقاق های چیز هم خواهد شد یعنی درگیری حوزه در حوزه ی سیاست های صغروی اصل فلسفه حوزه را که تأمین انسجام مذهبی جامعه است و آن ایده وحدت چیز است این را در هم می شکند به نظر می آید که حوزه یک کمی احتیاج دارد که گفت وگوهای بیشتری در مورد استراتژی های مهم و تأثیرگذاری در مورد آینده حوزه خیلی باید فکر بکند. حوزه فقط مسأله جمع کردن طلبه و درس دادن و تأمین شهریه اش نیست بلکه احتمالا حوزه نیاز به خانه تکانی در آینده نگری خودش هم دارد و این شاید خیلی مهم باشد یعنی یک نوع ارزیابی این ۴۰ سال و فکر به رأی ۴۰، ۵۰ سال دیگر دارد.

* اشاره کردید عقلانیتی در بخش هایی از حوزه در سال های اخیر شکل گرفته، این مساله را بیشتر توضیح دهید؟

معمولا در بحران ها مراجع کمک خوبی می کنند و این نشان می دهد که قوه عاقله در جهان حوزه از کار نیفتاده است، اما بعضی موقع ها فضاهای هیجانی وجود دارد و باعث می شود گردش کار را تا حد زیادی از دست بدهد و بعضی مواقع خود مراجع هم به کتمان مواضع شان روی بیاورند. تجربه نشان داده است وقتی خصوصی صحبت می کنند این مساله بخوبی پیدا است. ولی بالاخره فشاری می آید و ایشان مجبور می شوند اطلاعیه دهند و تکذیب هم کنند، اینها پارادوکس هایی است که وارد فضای حوزه می شود و نهادهای مرجع منظورم از مرجعیت فقط مرجعیت فتوا نیست، آنهایی که بالاخره در حوزه گروه مرجع هستند آنها را دچار پارادوکس هایی می کند. اما حوزه به عنوان یک نهاد تاریخی یک هوش تاریخی دارد این هوش تاریخی بعضی مواقع تحت تأثیر هیجان های مقطعی قرار می گیرد اما سمت و سوی کلی بسوی این هوش تاریخی است.

برای تعیین لیست امید، گروه های اصلاح طلب که بالغ بر بیست گروه در شهر مقدس قم می باشند، طی چند ماه جلساتی دایر نمودند. البته برای استفاده از نظرات شخصیت های باسابقه و ذی نفوذ بر جمع اصلاح طلبان بیش از پانزده نفر افزوده شد. در این جلسات ابتدا بر روی معیارها در شوراها بحث و تصمیم گیری شد و دوستان پذیرفتند که در لیست امید از شخصیت های همسو و لو این که جزو گروه های اصلاح طلب نباشند استفاده شود.

پس از جلسات بسیار از همه کسانی که معرفی شدند دعوت بعمل آمد و پس از بررسی رزومه و برنامه های آنان از حدود چهل نفر تعداد سی نفر انتحاب شدند. در مرجله بعد نیز با توجه به جدول امتیاز بندیهایی که شورای عالی سیاست گذاری اصلاح طلبان داده بودند توسط کمیته ای امتیاز بندی صورت گرفت و بالاخره به رای گذاشته شد و از میان آنان کسانی که بیشترین رای را داشتند به مردم معرفی کردیم طبیعی است که ممکن است برخی افراد شایسته تری از لیست خارج شده باشند اما آنچه برای جمع محترم بود، خرد جمعی بود. لذا از همه طرفداران لیست امید که مورد تایید جناب آقای خاتمی عزیز نیز است می خواهیم به این لیست رای دهند و از تک رایی و تفرقه بپرهیزند تا ان شاءالله تمامی این لیست رای بیاورد

لیست شورای اصلاح طلبان شهر قم (لیست امید)

1.      کد شماره 1249 خانم دکتر فاطمه احمدی

2.      کد شماره 1467 مهندس احمد امینی

3.      کد شماره 1484 آقای دکتر قدرت الله باقری

4.      کد شماره 1494 آقای دکتر مهندس امید بشارتی

5.      کد شماره 1684 آقای حجت الاسلام سید مصطفی حسین کاشانی

6.      کد شماره 1721 آقای مهندس عباس خرمی

7.      کد شماره 1827 خانم زهرا زارع بیدکی

8.      کد شماره 1918 خانم محبوبه شایان فر

9.      کد شماره 2114 آقای مهندس محسن عابدینی

10.  کد شماره 2178 آقای مهندس سید محمدمهدی غفوری

11.  کد شماره 2189  آقای مهندس علی محمد فراهانی

12.  کد شماره 2465 آقای بیت اله کریمی

13.  کد شماره 2681 آقای مهندس سید احمد وحیدی

صفحه1 از107
بازگشت به بالا