گفتار

عالم واقعی حکومت زده و قدرت زده نیست

 سروش محلاتی در چهلمین روز درگذشت حضرت آیت الله موسوی اردبیلی: آزاد اندیشی فقهی از ویژگی های بارز آیت الله موسوی اردبیلی بود

حجت الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی معتقد است: مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی این هنر را هم داشت که از این قید و بند قدرت های دنیایی آزاد باشد، او فراتر از خواست حکومت اظهار نظر می کرد و فهم خود را در اختیار کسی قرار نمی داد.

به گزارش خبرنگار شفقنا، سروش محلاتی در سخنرانی خود به مناسبت چهلمین روز درگذشت حضرت آیت الله العظمی موسوی اردبیلی که در کانون توحید تهران برگزار شد، یکی از امتیازات این فقیه بزرگوار را آزاد اندیشی فقهی دانست و گفت: فقیه برای اینکه اندیشه آزاد فقهی داشته باشد باید تکلیف خود را با چند قید و بند روشن کند، اگر بتواند از این قید و بندها عبور کند، مشکل آزاد اندیشی حل می شود.

او، مشکل در پایبندی به آرای مشهور فقها، عوام فریبی و قدرت را از جمله موانع و قیود آزاداندیشی برشمرد و گفت: آیت الله موسوی اردبیلی هم حکومت را می شناسد و هم در اجتهاد، عوام زده، حکومت زده و قدرت زده نبودند.

متن سخنان سروش محلاتی در کانون توحید از نظر خوانندگان می گذرد:

یکی از پرسش هایی که در زمان ما مطرح می شود، این است که آیا این امکان وجود دارد که فقه با آزاد اندیشی جمع شود یا اساسا فقه دانشی است که در ذاتش ثابت بودن وجود دارد و امکان اینکه تغییر و تحولات زندگی بشر را همراهی کند در آن نیست؟ فقه و آزاد اندیشی یا باید بر این اساس باشد که در منابع فقهی تغییراتی دهیم که چنین چیزی در اختیار ما نیست؛ به هر حال کتاب و سنت در استنباط را نمی توان حذف کرد، یا باید روش و شیوه اجتهاد را تغییر داد که این هم برای ما مقدور نیست، اگر منابع، منابع خاصی است و اگر روش هم روش خاصی است، چگونه آزاد اندیشی امکان پذیر است؟

این بحث را به دو شکل می توان پاسخ داد، یکی تحلیلی و دیگری موردی؛ که به شکل موردی بحث را مطرح می کنم، به عنوان نمونه آیت الله موسوی اردبیلی یک فقیه و مرجع تقلید است، آیا ایشان در مقام عمل، استنباط و اجتهاد توانسته پاسخی برای این مشکل ارایه کند یا خیر؟ عملا در استنباط و اجتهاد ایشان، آزاد اندیشی دیده می شود یا خیر؟

به طور کلی فقیه برای اینکه اندیشه آزاد فقهی داشته باشد باید تکلیف خود را با چند قید و بند روشن کند، اگر بتواند از این قید و بندها عبور کند، مشکل آزاد اندیشی حل می شود:

قید و بند اول، جنبه درون فقهی دارد و عمدتا مشکل در پایبندی به آرای مشهور فقهاست، مرحوم موسوی اردبیلی این مشکل را برای خودش حل کرده بود، ایشان در یک مکتبی پرورش یافته بود، مخصوصا تلمذ در نزد مرحوم آیت الله العظمی خویی این جرأت و جسارت را به ایشان داده بود که در استنباط های فقهی بتواند در آرای مشهور مناقشه کند یا از مرز مشهورات بگذرد و فکر و استنباط خود را آزاد کند، استاد آیت الله موسوی اردبیلی در روش فقهی خود این امر را اعمال کرده بود؛ این جمله را به عنوان نمونه از ایشان نقل می کنم «ما بنده خدا هستیم، اما بنده فقها و علما نیستیم. » آیت الله موسوی اردبیلی در بحث معاملات می گویند: «قواعدی که ریشه در کتاب و سنت ندارد میتواند مورد مناقشه باشد، هر چند نزد علما پذیرفته شده و مشهور باشد،  ما برده و تسلیم کسی نیستیم، احترام و تجلیل علما سر جای خودش ولی رای و نظر آنها مانع اجتهاد ما نیست.» آیت الله موسوی اردبیلی از بند اول عبور کرده بودند.

بند دومی که مانع آزاد اندیشی است و آیت الله موسوی اردبیلی از این بند هم عبور کردند، بند “عوام فریبی” بود، یکی از مشکلاتی که در کار عالم دینی وجود دارد، این است که با ذائقه عوام چه باید کرد، آنچه که آنها نمی پسندند، نمی خواهند و نمی پذیرند را می توان ابراز کرد یا خیر؟

آیت الله بروجردی در فروردین ۱۳۴۰ از دنیا رفتند؛ پس از رحلت این مرجع بزرگوار، در منزل دکتر سحابی جلسه ای بود، این جلسه مدتی تشکیل می شد و بزرگوارانی در آن شرکت می کردند، بنا شد مرحوم مطهری و بهشتی و عده ای دیگر، مباحثی را به شکل مقاله ارائه کنند و قبل از اینکه این مقالات به چاپ برسد در این جلسات مورد بحث و بررسی قرار بگیرد، شهید مطهری مقاله ای در این موضوع دارند تحت عنوان مشکل اساسی در سازمان روحانیت؛ ایشان این تحلیل را در آنجا به کار بردند که بسیار مهم است و یکی از دلایل اهمیت آن این است که این تعبیر ۵۵ سال قبل به کار رفته و هنوز کسی نتوانسته آن بحث را با ان جامعیت و شعاعت ادامه دهد و دنبال کند، آن تعبیر این است که “حکومت عوام” دست و پای روحانیت را بسته است؛ مطهری نمی گوید که رژیم شاه دست و پای ما را بسته است، بلکه دلیل دیگری وجود دارد و به تعبیر ایشان عوام زدگی مانند یک میکروب سازمان روحانیت را فلج کرده است، آیت الله موسوی اردبیلی از این بند هم عبور کرده بود و عوام زده نبود، نوع ارتباطات و صحبت هایش در جهت این نبود که بخواهد از عوام استفاده کند و یا برای جذب عوام مطلبی بگوید ؛ اگر آیت الله موسوی اردبیلی در فکر جذب عوام بود، به جای کانون توحید، مکتب امیرالمومنین و دانشگاه مفید بنای دیگری درست می کرد که بتواند پایگاهی برای عوام فریبی باشد، امتیازات آیت الله موسوی اردبیلی این بود که این رابطه عوام گری را قطع کرده بود لذا فکرش از این جهت هم آزاد بود و این مساله کمی نیست.

بند سوم، “قدرت” است؛ حتما این مطلب را زیاد شنیدید و خواندید که در مقایسه ای که مرحوم مطهری میان روحانیت شیعه و سنی دارند، می فرمایند که یک گرفتاری ما داریم و یک گرفتاری علمای اهل سنت، گرفتاری ما این است که علمای ما گرفتار عوام هستند، عوام زده اند و چون پول از دست عوام می گیرند باید ملاحظه آنها را بکنند؛ اما علمای اهل سنت چنین ارتباطی با مردم ندارند، راحت می توانند نظرات خود را ابراز کنند ولی آنها هم مشکل حکومت ها را دارند به دلیل اینکه حقوق بگیر و مامور حکومت هستند باید ملاحظه کنند که حکومت و قدرت چه خواستها و چه اقتضائاتی دارد. البته روشن است که اگر این دو مشکل یعنی “عوام زدگی” و “قدرت زدگی” با هم تلفیق شود به دلیل عوام گرایی در حکومت ، مشکلات و مفاسد مضاعفی اتفاق می افتد. مرحوم موسوی اردبیلی این هنر را هم داشت که از این قید و بند قدرت های دنیایی آزاد باشد، او فراتر از خواست حکومت اظهار نظر می کرد و فهم خود را در اختیار کسی قرار نمی داد.

حال سوال این است که آیا برای آزاد اندیشی این مقدار کافی است؟ خیر! یک عامل هم دیگری هم وجود دارد که از سه عامل ذکر شده، مهم تر و اساسی تر است و آن اینکه فقیه “درک درستی از واقعیت ها” داشته باشد، اگر فقیهی هست که نه مشکل اول را دارد و نه در بند عوام و یا حکومت هست، مشکل حل نمی شود؛ تا وقتی که نتواند درست جریانات را بشناسد و واقعیت ها را تحلیل کند ، گرفتار اندیشه بسته و فکر نا پخته خودش است و مشکل حل نمی شود، افق های باز فکری لازم است تا فقیه بتواند امروز و آینده را ببیند که این مساله نقش بسیار مهمی در آزاد اندیشی دارد و مرحوم آیت الله موسوی اردبیلی در این فضا قرار گرفته بود و این ارتباطات را برای خودش به وجود آورده بود که در شهر بزرگی مانند تهران که چندین هزار امام جماعت وجود داشته و دارد، مطالعات گسترده و ارتباط با نخبگان جامعه، افق دید وسیعی به ایشان داده بود و آزاد اندیشی فقهی محصول همین نگاه است.

یکی از نمونه هایی که نشان دهنده افق دید متفاوت علماست را بیان می کنم: «در سال ۱۳۵۸ علمای فقیهی چون آیت الله منتظری، شهید بهشتی، استاد مطهری، آقای موسوی اردبیلی و آیت الله مشکینی حضور داشتند ولی افق دیدها و اظهار نظرها کاملا متفاوت بود و در عین فقاهت و شجاعت دو گرایش متفاوت داشتند ، مشروح مذاکرات مجلس خبرگان سال ۱۳۵۸ که برای تدوین قانون اساسی است را ملاحظه کنید، یک جاهایی بحث چالشی می شود، یکی از آن موارد جایی است که یک طرف آقای منتظری و یک طرف آقای بهشتی است، رییس و نایب رییس دو به دو بحث می کنند؛ موضوع اصل ۱۱۰ قانون اساسی است که اختیارات رهبری در حال نوشتن است؛ در آن زمان امام خمینی(ره) در اوج محبوبیت و قدرت بودند و تردیدی در این زمینه نیست، بحث در این است که در قانون اساسی بنویسیم اعلام جنگ و صلح با رهبری است یا بنویسیم اعلام جنگ و صلح با رهبری و با مشورت شورای عالی دفاع است، آقای منتظری می گفتند که مشورت را حذف کنیم، دلیل این بود که مثلا در زمانی که دشمن به کشور حمله کرده رهبری نمی تواند فرمان بسیج دهد و باید منتظر باشد که ۷ نفر بیایند و با آنها مشورت کند! نیازی به مشورت نیست و بدون مشورت رهبری می تواند فرمان دهد، شهید بهشتی می فرمایند کار مملکت مثل کار مغازه و منزل نیست که یک نفر اشراف به همه زوایا داشته باشد و به تنهایی بتواند تصمیم بگیرد دوباره شهید بهشتی می فرمایند: خطرات تصمیم گیری فردی را نادیده نگیرید ! ، آقای منتظری پاسخ می دهند ممکن است کشوری که به ما حمله کرده اعضای شورای عالی دفاع ما را خریده باشند! ، شهید بهشتی می فرمایند، شما به همه بدبین هستید و فقط به یک نفر خوش بین هستید؟!  در حقیقت نوع نگاه نسبت به مسایل بسیار متفاوت است.

آیت الله موسوی اردبیلی در عین حالی که به حکومت توجه داشت، نسبت به مخاطرات قدرت به شدت حساس بود و آنها را خوب می شناخت و نسبت به اینها هشدار می داد، این گرایش دقیقا در برابر “دو جریان” دیگر است، یکی جریانی که اصلا اعتنایی به حکومت ندارد و انزوای فکری را انتخاب می کند و دیگری جریانی که به حکومت نزدیک می شود و بلکه در حکومت هضم می شود و هویت و استقلال خود را از دست می دهد. آیت الله موسوی اردبیلی نه صرف نظر از حکومت می کرد و نه مرعوب حکومت می شد و استقلال خود را از دست می داد. در استفتائاتی که از ایشان هست این نکته به خوبی روشن است؛ در مساله هیات منصفه در محاکم که بیش از ۳۵ سال است در مورد آن چالش داریم و اشکال و ایراد فقهی که سابقه داشته و همچنان هم وجود دارد؛ در این مورد از ایشان سوالی پرسیده می شود مبنی بر اینکه «اگر شخصی با قوه قضاییه دعوا داشته باشد، در واقع قوه قضاییه طرف دعواست و داوری هم با طرف دعواست، دیگر چه اعتمادی به عدالت باقی می ماند؟ پاسخ ایشان این است: «در جرایمی که حکومت یا دستگاه قضابی به طور خاص طرف دعوا محسوب می شود مثل جرایم امنیت ملی و جرایم سیاسی لازم است نهادی مستقل ایجاد شود، تا به چنین جرایمی رسیدگی کند به گونه ای که یک طرف دعوا حاکم در قضیه محسوب نشود .

این پاسخ ایشان نشان می دهد که مخاطرات قدرت را می داند و اینگونه فتوا می دهد؛ اما کسی که مخاطرات را نمی داند فتوا هم نمی دهد نه به این دلیل که آدم بدی است نه به دلیل اینکه از حکومت حساب می برد به دلیل اینکه نمی داند چه اتفاقی می تواند بیفتد.

همچنین ایشان بحث بسیار مفیدی در مورد اعتراف گیری دارند؛ سوال این است «اگر از کسی در شرایطی که چند روزی در زندان مانده و با کسی ارتباط نداشته یا در سلول انفرادی بوده یا بازجویی های مکرر او را خسته کرده و به شکل فرسایشی با او برخورد کرده، اعترافاتی گرفته می شود، چه حکمی دارد  ؟ فتوای آیت الله موسوی اردبیلی در این زمینه این است که «اعترافاتی که در حصر یا در اثر کتک زدن یا در انفرادی کسب گردد، جنبه قانونی و شرعی ندارد و کسی که مرتکب آن شده مستحق مجازات است؛ اگر ثابت شود که اعتراف متهم تحت شکنجه و آزار بوده یا در اثر تلقین های پیاپی از بازجو در یک فضای روانی خاص یا در اثر خوراندن داروهای خاص یا در اثر خواب های مصنوعی یا مانند آن باشد، این اعتراف معتبر نبوده و جنبه حقوقی و قضایی ندارد و متولیان باید مامورانی که مرتکب به این امر شده اند را مجازات کنند.»

از بحث مشخص می شود که آیت الله موسوی اردبیلی هم حکومت را می شناسد و هم در اجتهاد، عوام زده، حکومت زده و قدرت زده نبودند.

خوانده شده 2010 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا