پرسش و پاسخ

پیرامون مسئله بغی و باغی

 بسمه تعالی

دانشجویان محترم دانشگاه صنعتی شریف دام عزه

با سلام و آرزوی موفقیت
پاسخ به سلسله سؤالات شما عزیزان در مورد محارب، مفسد فی الارض، باغی و ... و فروعات آنها طی نامه قبلی درباره حکم و شرائط و فروع مربوط به محارب و مفسد فی الارض داده شد. اینک توجه شما را به پاسخ در مورد بغی و باغی و فروع آن جلب می نمائیم


سؤالات
1-معنا و مفهوم بغی و باغی چیست؟
2-آیا بغی و باغی ریشه در قرآن و روایات دارد یا خیر؟
3-آیا حکم بغی و باغی برای فرد یا افرادی است که با تکیه بر سلاح و قدرت مقابل دولت حق یا مومنین قیام و خروج کنند یا اجتماعات مسالمت آمیز و اعتراضات مدنی را هم شامل می شود؟
4- در برخی تریبون های رسمی مردم معترض را باغی و بغات می خوانند. آیا این نسبت در مورد عده ای که به موضوعی اعتراض دارند صدق می کند و یا باغی تنها اختصاص به کسانی دارد که علیه دولت مسلمانی خروج کنند یا اگر دولتی به نا حق در برابر ملت خود یا جمع مسلمانی با تکیه به سلاح و قدرت تجاوز کند احکام بغی و باغی بر او نیز صادق است؟
5-بر فرض که عده ای از مؤمنان و عقلاء قوم واسطه شدند و باغی دست از تجاوز برداشت آیا اگر حقی ضایع شده و خونی به ناحق ریخته شده ، آیا باید آن حق گرفته شود یا آنکه نادیده گرفته شود؟

پاسخ به سؤالات

پاسخ به پرسش اول: معنای بغی وباغی چیست؟

بغی وباغی در لغت به معنای خروج از اعتدال است . در مفردات راغب آمده است: « البغی طلب تجاوز الاقتصاد». در مجمع البحرین پس از بررسی جامع در معنای بغی و باغی می گوید: بغی به معنای فساد و ریشه بغی به معنای حسد است و ظالم را باغی می گویند چون خود او ظالم است. در فرهنگ فارسی معین بغی به معنای ستم کردن، تعدی نمودن، تجاوز کردن، فزونی جستن، از حدود گذشتن و ...آمده است. در اصطلاح قرآنی بغی به معنای تجاوز از حق و برتری طلبی جمعی از مسلمانان همراه با اعمال قدرت و ایجاد درگیری است. در تعبیر فقهی و اصطلاح فقهاء، باغی به کسی گفته می شود که بر امام معصوم (ع) یا حاکم عادل خروج کند و از اطاعت او بیرون آید[1] بنابر این باغی به گروهی از مسلمانان گفته می شود که به قصد برتری طلبی نه بقصد احقاق حق، با اسلحه و یا تکیه بر قدرت بخواهند قصد باطل و ناحق خود را بردولتی یا جمعی دیگر تحمیل نماید و در برابر قانون و عدالت سر تعظیم فرود نیاورند.

پرسش دوم: آیا بغی و باغی ریشه در قرآن و روایات دارد؟

پاسخ: این عنوان هم در قرآن و هم در روایات وارد شده است. در قرآن کریم آیه 9 از سوره حجرات می فرماید:
« وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الأخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ »

ترجمه آیه: هر گاه دو گروه از مؤمنان با یکدیگر به نزاع و یا جنگ بپردازند، در میان آنها صلح و آشتی بر قرار کنید و اگر یکی از این دو گروه به دیگری ستم کرد و تسلیم پیشنهاد صلح نشد، شما مسلمانان موظفید با طائفه متجاوز و ظالم پیکار کنید تا به فرمان خدا باز گردد و به حق گردن نهد، ولی اگر طائفه متجاوز تسلیم حکم خدا شد و زمینه صلح و سازش فراهم آمد، در میان آنان بر اساس عدل و داد رفتار نموده و همواره قسط و عدل و انصاف را رعایت کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست می دارد.
علاوه بر آیه شریفه، روایات چندی نیز در این باب آمده است. برای نمونه می توان به حدیث نبوی[2] در پیشگوئی آن حضرت (ص) در مورد عمار یاسر اشاره کرد که خطاب به او فرمود:
« تقتلک الفئة الباغیة » یعنی عمار تو را گروه متجاوز و باغی می کشند و بعدا در جنگ صفین که جنگی میان سپاهیان امیر المؤمنین (ع) و سپاهیان معاویه در محلی به نام صفین واقع شد، هر دو گروه و هر دو سپاه حق را از آن خود می پنداشتند، اگر چه علی (ع) و سپاه او بر حق بود و سپاه معاویه خروج بر آن حضرت کرده بود، اما موقعی که عمار یاسر به دست سپاهیان معاویه به شهادت رسید، سخن پیامبر خدا(ص) در این باره حقانیت سپاه علی (ع) را به اثبات رسانید و ثابت شد که سپاه معاویه ناحق و گروه باغی هستند. این حدیث جنگ دو گروه مسلمان را نشان می دهد و در این باب روایات دیگری هم هست که به مناسبت به برخی آنها اشاره می شود.
شأن نزول این آیه طبق گزارش مرحوم علامه طبرسی در تفسیر مجمع البیان ج 9 : اختلافی بود که میان دو قبیله اوس و خزرج در مدینه به و جود آمد و بعد با کفش و چوب به جان هم افتادند، در این موقع آیه 9 حجرات نازل شد.
بنابراین نزاع بین دو گروه از مسلمانان بوده است.
با توجه به صراحت آیه شریفه و شأن نزول و حدیث نبوی به نکاتی اشاره می شود که پاسخ به سؤالات مطروحه می باشند:
1-باید توجه داشت که بغی و باغی تنها در نزاع و تجاوز بین مسلمانان صادق است ، اما نزاع بین مسلمانان و کفار از بحث بغی و باغی خارج است.
2- کلمه «اقتتلوا » در آیه شریفه به معنای جنگ و نزاع است ولی با توجه به شأن نزول آیه جائی که نزاع مسلمانان هنوز به جنگ و خونریزی نرسیده ولی مقدمه جنگ و خونریزی فراهم آمده را نیز شامل می شود و لذا در نزاع های بین مسلمانان که ممکن است به خونریزی بیانجامد، بر مسلمانان است که اقدام کنند و جلو کشمش ها و نزاع ها را بگیرند و این را جزو وظائف خود بدانند، نه آنکه با بحث ها و جدل ها به تحریک یک طرف بپردازند و خصومت و درگیری را دامن بزنند که از طریقه مسلمانی و دستور آیه شریفه بدور است.
3- از مجموع آیه و شأن نزول و روایات استفاده می شود که بغی و باغی منحصر به خروج بر امام معصوم (ع) و یا حاکم عادل نیست که در تعبیرات فقهاء آمده است. بلکه مصادیق بغی و باغی فراتر از این موارد است و برای آن چهار مورد متصور است :
الف: دولت مسلمانی بر دولت مسلمان دیگر خروج کند و دست به تجاوز بزند.

ب: گروهی از مسلمانان بر گروهی دیگر خروج کنند و تجاوز نمایند.

ج: گروهی از مسلمانان بر امام معصوم (ع) یا حاکم عادل خروج کنند.

د: دولت مسلمانی که بر جمعی از ملت خود یا ملت دیگر تجاوز کند و بر حقوق حقه و مسلم آنان با تکیه بر اسلحه و قدرت تعدی نماید. مثل حکومت شاه بر مردم ایران و یا حکومت صدام بر مردم عراق.
بنابراین مصداق بغی و باغی محدود به یک مورد نمی شود .
4- از کلمه بغی که در آیه شریفه آمده « فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا ...فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي... » و جمله « حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ » استفاده می شود که بغی بر کسی صادق است که بر خلاف حق خروج بر حاکم عادل کند، لذا اگر حاکمی جائر باشد و احکام الهی و حقوق مردم و مقررات مقبول میان آنان را نادیده بگیرد و مردم بر ضد او شورش کنند بغی و باغی صدق نمی کند.
از کلام امیر مؤمنین (ع) به خوبی این حقیقت استفاده می شود آنجا که نام حروریة نزد حضرت برده شد، ایشان فرمودند: « خرجوا علی امام عادل فقاتلوهم و ان خرجوا علی امام جائر فلا تقاتلوهم فان لهم فی ذلک عقالا.»[3] یعنی تکلیف مسلمانان و قیام بر ضد افراد شورشگر آنجائی است که شورش بر ضد امام عادل باشد. اما اگر بر ضد امام جائر باشد بر مسلمانان لازم نیست علیه شورشگران قیام کنند و جلو آنها را بگیرند و سرکوب نمایند. چرا که در این صورت آنان برای قیام خود دلیلی دارند مرحوم شیخ طوسی ره در نهایة الاحکام ص 297 می فرماید : «و من خرج علی امام جائر لم یجز قتالهم علی حال» یعنی کسی که بر امام جائری خروج کند قتال با آنها به هیچ وجه جائز نیست

5- از آیه برداشت می شود بغی و باغی و حکم مقاتله با آن در جائی است که او به تجاوز خود ادامه دهد، اما اگر دست از تعدی و تجاوز برداشت دیگر جزو افراد و مصادیق باغی نمی باشد اگر چه قبلا هم تسلیم نشود. زیرا ملاک متارکه عملی است نه تسلیم قبلی.

شیخ طوسی ره در مبسوط ج 7 ص 268 می فرماید : « اگر باغی به حق پیوست و مطیع شد و سلاح را زمین گذاشت و عملا تسلیم شد یا از معرکه قتال فرار کرد بدون آن که به جمعی بپیوندد، قتال با او جائز نیست و نباید او را تعقیب کرد».
و در این باب روایاتی هم از امیر مؤمنین (ع) وارد شده است.
6- از ایه شریفه که می فرماید: « فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ » اگر گروهی متجاوز دست از تجاوز برداشت حال بین اینها به عدالت صلح و سازش برقرار کنید . بنابراین اگر مالی و یا خونی و یا ضربه اجتماعی به ناحق به این گروه وارد شده باشد بمقتضای صلح عادلانه باید حقوق تضییع شده آنان استیفاء شود و از بین نرود تا در ضمن عدالت واقعی ریشه درگیری و نزاع بر چیده شود تا مجددا در گیری و نزاع آغاز نگردد . بنابراین بر آنان که میانجی گری کرده و آشتی بر قرار کرده اند لازم است به این نکات توجه داشته باشند و نیز اگر شورش و خروج بر حاکم به خاطر تضییع حقوقی از قبل بوده بایستی آن حقوق استیفاء شود تا زمینه آشتی دائمی و اجرای عدالت فراهم آید.
با توجه به این نکات 8 گانه که از آیه و روایات و شأن نزول آیه برداشت شد پاسخ به بقیه سؤالات شما در باب بغی و باغی روشن شده است که خروج و شورش مسلحانه و تکیه بر قدرت باشد و منتهی به خونریزی شود و اما اجتماعات مسالمت آمیز و اعتراضات مدنی را قطعا شامل نمی شود
پاسخ سؤال چهارم : بغی و باغی اختصاص ندارد به افرادی که بر ضد امام معصوم (ع) یا حاکم عادل خروج کنند، بلکه اگر حکومتی بر ضد ملت و یا جمعی از مسلمانان خروج کند و با تکیه بر قدرت و اسلحه به حقوق آنان تجاوز کند نیز بغی و باغی صادق است و بر همه مسلمانان است جلو او را بگیرند و اگر تسلیم نشد با او به مبارزه بر خیزند همانند ملت انقلابی ایران در برابر رژیم ستم شاهی و اگر حقی از گروهی به ناحق تضییع شده با اجرای صلح و سازش آن حقوق باید استیفاء گردد تا ریشه نزاع از بین برود.

و السلام علیکم و رحمة الله
با تشکر

گروه فقهی مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

.[1] فرهنگ فقه ج 2 ص 51

[2] . طبقات الکبری ج 3 :252

وسائل الشیعة ج 11 باب 6 از ابواب قتال البغاة . [3]

خوانده شده 5727 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا