اندیشه

نسبت میان عدالت و دینداری

سیدمحمد علی ایازی

مقدمه

تردیدی نیست که در قرآن کریم و روایات رسیده از اهل بیت در اهمیت عدالت تأکید شده، تا جایی که در قرآن کریم آمده است که هیچ پیامبری فرستاده نشده، مگر اینکه مسیر و جریان دعوت وی همراه با کتاب و دلیل، برای فراهم ساختن شرایطی بوده تا مردم بتوانند اقامه عدالت کنند: َلقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ.(حدید/25)«هرآينه پيامبران را به براهين روشن و آشكار فرستاديم و با ايشان كتاب و ترازو فرو فرستاديم تا عدل و انصاف را مردم بپا دارند.» و بارها به پیامبر گفته شده است که بگو به من فرمان به عدالت رسیده است: قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْطِ (اعراف/ 29) وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ(شوری/15) حتی فرمان به عدالت از سوی خدا به پیامبر داده شده است. یا آمده: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ (نحل/90). اما این پرسش مطرح است که:

1-     چه نسبتی میان عدالت با دینداری است؟

2-      اگر عدالت نباشد، به کجای دینداری ما آسیب می رسد و آیا اگر عدالت اجتماعی نباشد، تأثیری در معنویت می گذارد؟

3-      نکته مهم در این بررسی این است که باید روشن شود: آیا تأکید به عدالت، تنها وجه اخلاقی دارد، و به این معنا است که همانگونه که به احسان، و عفو، بردباری، وده ها اصل اخلاقی تأکید می شود، به عدالت و رعایت آن فرمان رسید، یا افزون بر اینها، برپاداری عدالت جزء حیات وجودی جامعه است که تا آن نباشد، جامعه قوام نمی گیرد، مانند امنیت، آزادی، که از اصول بنیادین دین برای تحقق معنویت و رسیدن به مقاصد دین است. دنی که عادلانه نباشد، و جامعه ای که عادلانه نباشد، جامعه دینی هم نخواهد بود.

به عبارت دیگر بررسی این مقاله در این است که نسبت میان عدالت و دینداری شرط و جزا است. اگر عدالت نباشد، دینداری هم نخواهد بود و اساس شریعت را عدالت تشکیل می دهد. یا چنین جایگاهی ندارد.

اشاره به این نکته ضروری است که در فرهنگ شیعه عدل از اصول مذهب است. شیعه از عدلیه محسوب می شود و اندیشه عدالت جویانه در ساختار فکری و بنیادین آن قرار دارد.

 صدوق بنابر حدیثی از امام علی بن الحسین(ع) نقل می کند که ابی مالک می گوید، به آن حضرت از عصاره و گوهر تمام ادیان و آنچه که می تواند همه آداب دین در آن باشد، پرسیدم: قال قلتُ لعلی بن الحسین أخبرنی بجمیع شرایع الدین؟ فقال: قول الحق و الحکمُ بالعدل و الوفاءُ بالعهد، فَهذهِ جمیع شرایع الدین.[1]  

نکته دیگر، اصول و مبانى كه در دين مطرح شده، چارچوب معينى از زندگى جمعى را ترسيم و نشان مى دهد كه بدون عدالت دینداری تحقق نمی پذیرد:

 دلایل وابستگی دین به عدالت

از اصول برگرفته شده قرآن، این نکته فهمیده می شود که عدالت برای فراهم کردن زمینه های رشد معنویت است. تا عدالتی نباشد به تقوا هم به خوبی نمی توان رسید. اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى(مائده/8). کسی که عدالت می ورزد، محبوب خدا است و عدالت وسیله تقرب الهی است: إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ(نساء/42). وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (حجرات/9).  این عدالت شخصی نیست، اجتماعی است.

از سوی دیگر، يكى از راههاى تحقق معنویت، امنیت و ایجاد آرامش روحی و اجتماعی است و این آرامش بدون عدالت، تحقق نمی پذیرد. زیرا در جامعه ای که عدالت نباشد، شکاف طبقاتی و تبعیض است و تبعیض جرم ساز و فساد و فحشا آور است. ممکن است کسی بگوید كه تربيت و خودسازى و رعایت دستورات اخلاقی تا حدى مى تواند كنترل كننده انسان از دست زدن به سرقت، قتل و فحشا باشد. اما اولاً، این تعلیم جنبه فردی و شخصی دارد، و نمی تواند در شکل کلی پیشگیری از جرم کند و ثانیاً، در کنار تعالیم اخلاقی، به دسته ای از تعلیم اشاره شده، مانند پرداخت زکات، خمس، انفاقات که پرکردن خلأ های اجتماعی و فاصله طبقاتی است که تا حدی می تواند جبران این مشکلات باشد، که باید در کنار آن دسته از اصول باید گذاشت.  بنابراین همان طور كه اسلام به مسئله سير و سلوك و تربيت نفس و اخلاق توجه كرده، يك دسته از روشهاى بازدارنده مانند حدود و تعزيرات را نيز مقرر كرده است. اگر اخلاق به تنهايى مى توانست نقش بازدارنده ايفا كند، ديگر معنا نداشت براى سرقت مجازاتى تعيين شود، يا براى فحشا روش جزايى تعيين شود. پس معلوم مى شود در جامعه افزون بر اخلاق و معنويت، نياز به ايجاد نهادهاى مدنى براى تحقق عدالت است. لذا دستورات اخلاقی علت تامه پیشگیری از جرم نخواهد بود و به تمام معنا نمی تواند بازدارنده باشد، بلکه اجرای عدالت است که می تواند از ایجاد شکاف و فاصله میان اقشار و ایجاد اختلاف و جدایی پیشگیری کند.

نکته دیگر جامعه غیر عادلانه جامعه مضطرب و ناهمساز و خطر آفرین و جرم خیز است.

  این وابستگی ها به شرح زیراست.

1-     تا عدالت نباشد، که جزیی از آن آزادی است، امكان شناخت اندیشه دینی و نقد صحيح مبادله فكر و تشخيص امور صحيح از سقيم ممكن نخواهد بود. آزادى نردبان آگاهى و رشد و توسعه پایدار است. و جامعه ای که توسعه ندارد، جامعه عادلانه و دیندار هم نخواهد بود. تا عدالت نباشد که جزیی از آن آزادی خواهد بود، نقد اندیشه دینی هم نخواهد بود. غلو و خرافات هم رواج بیشتری پیدا خواهد کرد. گاهی در فرهنگ دینی جابجایی رخ خواهد داد، امور جزیی به جایی امور اصلی می نشیند. شعارها، جای امور بنیادین دین قرار می گیرد و این خود نوعی تحریف است که در جامعه آزاد و عادلانه می تواند بهدرستی نقد و تصحیح شود.

2-     تا عدالت  نباشد، امنيتى به وجود نخواهد آمد. امنيتى كه انسانها بتوانند در تمام ابعاد به انجام فرایض دینی بپردازند، فرایضی که به عدالت وابسته است، مانند غنا و داشتن عزت، آسایش تا جایی که در آن روایت امام صادق رسیده است اللهم بارک لنا فی الخبز و لولا الخبر ما صلینا و لا صمنا. یا در روایتی می گوید: الفقر کاد ان یکون کفراً. الفقر موت الاحمر.

3-     تا عدالت نباشد سركشى حكومتها و صاحبان قدرت مهار نخواهد شد، و جامعه در رنج استبداد و ستم و بی عدالت درگیر است. بویژه اگر نظامی به نام دین بخواهد بی عدالتی کند، و با دین به سرکوب مخالفان خود بپردازد.

4-     تا عدالت نباشد، فقر، محرومیت، تبعیض و کینه و موضع گیری اغنیا و فقرا وجود خواهد داشت و تا این وضع باشد، تنش و درگیری و ناآرامی هم وجود خواهد داشت. از این رو در برخى از روايات از آن تعبير به سپر نگهدارنده: «جُنَةٌ واقية» و بهشت جاويدان «جَنَةٌ باقية» شده است[2]

5-     توسعه معنویت در کنار توسعه اقتصادی، سیاسی، در جامعه آباد، آزاد، شکوفا و پویا تحقق می پذیرد، و چنین جامعه ای در نظام عدالت جویانه در ابعاد مختلف آن شکل می گیرد.  



[1]. خصال، ج1، ص130، با ترجمه محمد بافر کمره ای، اسلامیه، ط4، 1276ق.
.[2]. مجلسى، بحارالانوار، ج 74، ص 265.

خوانده شده 3186 بار
برچسب ها
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا