اندیشه

درآمدي بر حقوق غير مسلمانان در جامعه اسلامي(بخش دوم)

سيد ابوالفضل موسويان

در مورد اقليتها دينيِ غيرمحارب، خداوند در سوره ممتحنه آيه 8 دو توصيه به مؤمنان نموده است يکي نيکي به آنان و ديگري رعايت قسط و عدل نسبت به ايشان و آيه چنين است: «لا يَنْهاكُمُ‏ اللهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ»(1)  خداوند اجازه داده است نسبت به غير مسلماناني که محارب نيستند، قسط و عدل رعايت شود و در ادامه مي‌فرمايد چرا كه خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد.

در قسمت پيشين در باره نيکي به آنان از روايات و سيره معصومين مطالبي بيان گرديد. در اين بخش، در باره عدالت و به برخي از حقوقي که بايد در مورد آنان مراعات شود، به بحث مي‌پردازيم.

بطور کلي بر عدالت و قسط و نفي ظلم در آيات بسياري تأکيد شده است از جمله:

ان الله يأمر بالعدل و الاحسان؛ (2)  خداوند به عدل و احسان امر مي‌کند.

ولايجرمنکم شنئان قوم علي الاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي؛ (3)  و دشمني با قومي، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند. عدالت پيشه کنيد که به پرهيزگاري نزديکتر است.

وما ربک بظلام للعبيد؛ (4)  و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمي‌کند.

قُلْ أَمَرَ رَبِّي‏ بِالْقِسْطِ؛ (5)  بگو پروردگارم به قسط و عدل فرمان داده است.

كُونُوا قَوَّامِينَ‏ بِالْقِسْطِ؛ (6)  همواره و هميشه به عدل قيام کنيد.

وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْيَتامى‏ بِالْقِسْطِ؛ (7)  و با يتيمان به عدالت رفتار کنيد.

علاوه بر اين روايات بسياري در باره عدالت و آثار آن در کتب شيعي ذکر شده که به چند روايت اشاره مي‌کنيم:

«العدل حيات الاحکام» امام علي(ع)؛

«لو عدل في الناس لاستغنوا» امام موسي کاظم(ع)؛

«ما عمرت البلدان بمثل العدل» امام علي(ع)؛

«ان الناس يستغنون اذا عدل بينهم» امام صادق(ع)؛

طبق اين روايات حيات احکام به عدالت است و اگر اجرا شود مردم در معيشت و زندگي بي‌نياز مي‌شوند و چيزي در آباد کردن شهرها به مانند عدالت نيست.

و بالاخره منجي نهايي؛ حضرت مهدي(عج) نيز براي گسترش و اجراي عدالت مي‌آيند «يملأالله به الأرض قسطا و عدلاً کما ملئت ظلما و جورا»

تعريف عدل و قسط

از نظر لغوي قسط و عدل به يک معني آمده البته با ظرافتهايي که در هر کدام وجود دارد. لذا در روايات اميرالمؤمنين(ع) عدل گاهي مرادف انصاف آمده: العدل الانصاف؛ (8)  و گاهي به نهادن هر چيزي در جاي خود: العدل يضع الامور مواضعها؛  اما اينها معناي لغوي عدالت نيست بلکه تعريف به مصاديق آن است.

شهيد مطهري در کتاب عدل الهي چهار برداشت از عدل را بيان مي‌کند:

1 -  موزون بودن: يعني رعايت تناسب يا توازن ميان اجزاي يک مجموعه؛ واژة اقتصاد نيز در فرهنگ اسلامي به معناي رعايت حد وسط و اعتدال ذکر شده است و اساس اقتصاد اسلامي بر مبناي رعايت اعتدال است.

2 - تساوي و رفع تبعيض: يعني رعايت مساوات بين افراد هنگامي که استعدادها و استحقاق‌هاي مساوي دارند، مانند: عدل قاضي.

3 - رعايت حقوق افراد ودادن پاداش و امتياز بر اساس ميزان مشارکت آنها مانند: عدالت اجتماعي.

4 - رعايت استحقاق‌ها: اين معني از عدل عمدتاً مربوط به عدالت تکويني و از خصوصيات باري تعالي است.

به هر حال فهم عدالت معما نيست و گرنه دستور به اجراي آن نادرست بود.

عدالت در مورد اقليتهاي ديني

اجراي عدالت که در آخر آيه 8 سوره ممتحنه به آن تأکيد گرديده، اين است که اقليتهاي ديني نيز از حقوق خود برخوردار شوند و ظلمي نسبت به آنان صورت نگيرد. زيرا هر انساني که در سرزميني به دنيا مي‌آيد با شرايطي که در دولتها قرار داده شده، داراي حقوقي(10)  است. يکي از آن حقوق حق شهروندي است. ما در اينجا به برخي از حقوق شهروندي که امروزه مطرح است با توجه به متون ديني مي‌پردازيم:

حق شهروندي

شهروند در فرهنگ لغت اين گونه تعريف شده است:

اهل يک شهر يا يک کشور و نيز آمده که «وند» موجود در اين واژه در گذشته نيز بوده و در واقع اين واژه «شهربند» بوده است، به معناي کسي که به شهري بند است.

در اثر گذشت زمان، اين بند تبديل به «وند» شده است. «ي» موجود در شهروندي يعني هر چيز مربوط به شهروند. در فرهنگ معاصر گفته شده است که شهروند کسي است که اهل يک شهر يا کشور به شمار مي‌آيد و از حقوق متعلق به آن برخوردار مي‌شود.

در يکي از فرهنگ‌هاي علوم سياسي، شهروند چنين تعريف شده است:

«کسي که از حقوق مدني يا امتيازات مندرج در قانون اساسي يک کشور برخوردار است. واژه «سيتي زن»، که ريشه ي رومي‌دارد، در فارسي به شهروند، تبعه، همشهري، هم وطن، شارمند، شهرتاش، و انسان عضو اجتماع، اطلاق شده است.»

انواع حقوق شهروندي

برخي به طور خلاصه حقوق شهروندي را اين گونه تقسيم کرده‌اند:

الف ـ حقوق مدني

اين حقوق شامل موارد متعددي است، مثل حق آزادي، مصونيت از تعرض، آزادي بيان، مذهب، برابري در برابر قانون، ممنوعيت تبعيض بر اساس جنس، نژاد، منشأ ملي يا زباني حمايت از شخص در برابر اقدامات غيرقانوني دولت مثل حبس (غيرقانوني) يا کار اجباري.

ب ـ حقوق سياسي

حقوقي است که براي مشارکت فعالانه در فرايند‌هاي آزاد حکومت ضروري است و موارد زير را در بر مي‌گيرد.

حق رأي و امکان تصدي مسؤوليت در سطح حکومت، آزادي گردهمايي و تشکيل انجمن، آزادي دسترسي به اطلاعات و امکان فعاليت‌هاي سياسي.

ج ـ حقوق اقتصادي ـ اجتماعي

حقوق اقتصادي ـ اجتماعي، که از آن به «عضويت کامل در عرصه ي اجتماعي جامعه» نيز تعبير شده است، موارد زير را در بر مي‌گيرد:

حق مالکيت، حق کارکردن، برابري در فرصت‌هاي شغلي، حق بهره مندي از خدمات اجتماعي ـ بهداشتي، بهره مندي از تأمين اجتماعي و استاندارد زندگي متناسب براي شخص و حمايت از شخص در مواقع بيکاري، پيري و از کار افتادگي.

د ـ حقوق فرهنگي

حفاظت از فرهنگ و زبان اقليت‌ها، حق دست يابي به فرهنگ و زبان اکثريت، حق داشتن سنت‌ها و شيوه‌هاي زندگي متفاوت، حق داشتن ارتباطات فرهنگي و بين المللي، احترام به تفاوت‌هاي قومي‌و فرهنگي و برابري در آموزش از مهم ترين حقوق فرهنگي است.(11)

هـ ـ حقوق قضايي

بهره مندي از اصل برائت، حق دفاع، دادرسي عادلانه، حق اعتراض به تصميمات قضايي، رسيدگي علني و بدون تبعيض، حق دسترسي به ادله ي قضايي، اصل قانوني بودن جرايم و مجازات‌ها، حق جبران خسارات ناشي از اشتباهات قضايي، حق انتخاب وکيل از مهم ترين حقوق قضايي شهروندي محسوب مي‌گردد.

رعايت حقوق شهروندي اقليتها در متون ديني

در اسلام حقوق شهروندي اقليتها به رسميت شناخته شده است. به برخي از آنها در شماره پيشين اشاره شد. در اينجا به برخي ديگر اشاره مي‌کنيم:

1.  به رسميت شناختن وطن و سرزمين مادري

خداوند مسلمانان را يک امت دانسته است. مي‌فرمايد: «ان هذه امتکم امه واحده»؛ (12) 

«امت» از ريشه «ام» که در مورد اشخاص يا گروهي از پرندگان در قرآن به کار رفته است، به گروهي اطلاق مي‌شود که برنامه آنها يكى و هدف و مقصد آنها نيز يكى باشد‏. از اين رو بر اساس آموزه‌هاي ديني، انبياء و پيروان آنان و مسلمانان از هر تيره و قبيله اي باشند، يک پيوندي ميان آنان به نام امت برقرار مي‌شود و مرزبندي‌هاي جغرافيايي نمي‌تواند، اينان را از هم جدا سازد.

برخي از محققان با استفاده از واژه «امت» براي متدينان اين گونه استفاده کرده‌اند که تابعيت در‌انديشه اسلامي بر اساس خون و يا زبان و يا خاک و ساير عناصر مادي ديگر استوار نيست بلکه موضوع تابعيت يک امر اختياري و مربوط به عقيده و طرز فکر افراد تشکيل دهنده جامعه اسلامي مي‌باشد.(13)  و در ادامه چنين برداشت شده است: شايد همين نکته اساسي موجب آن شده که قرآن به جاي ملت کلمه «امت» را بکار برده و جامعه متشکل و در عين حال مختلف از نظر نژادي را امت واحد خوانده است.(14)

بر اساس اين نظريه غير مسلمانان بايد تابعيت قراردادي با عنوان ذمه داشته باشند. و مي‌گويد: در جامعه اسلامي، افراد غير مسلمان نيز مي‌توانند ـ با شرايط خاصي ـ شرکت نموده و به طور رسمي به ملت مسلمان ملحق گشته و طي يک معاهده دو جانبه با مسلمانان متحد و تشکيل يک ملت واحدي بدهند.(15)

اما گويا توجه نشده است که:

اولاً همين تعبير «امت» براي پيوند جغرافيايي نيز به کار رفته است و پيامبر گرامي(ص) مرزبندي جغرافيايي را در مدينه نيز به رسميت شناختند و در پيماني که با مشرکان و اهل کتاب در مدينه مي‌بندند، ضمن به رسميت شناختن استقلال قبيله اي آنان، پيوندي ميان آنان استوار مي‌فرمايند و طبق اين قرارداد داخل در مفهوم «امت» مي‌شمارند. از اين رو که اينان نيز داراي يک هدف (امنيت داخلي و حراست از تهاجمات بيگانه) مي‌باشند.

در عهدنامه اي که پيامبر گرامي اسلام در ابتداي ورود به يثرب با ساکنان آنجا بستند، همه مردم اعم از مسلمان، يهودي، مشرک را يک امت دانستند.

اين عهدنامه به صورت يک متن مکتوب در آمده و همه مسلمانان و يهودياني که در آن عهدنامه، از ايشان نام برده شده محتواي آن را پذيرفته‌اند. بخشهايي از آن مربوط به مسايل داخلي مسلمانان، قسمتي مربوط به برخورد دوجانبه يهوديان و مسلمانان و يکي دو نکته نيز در باره مشرکان مدينه است. در آغاز آمده است که: اين کتاب محمد(ص) است در ميان مؤمنان و مسلمانان از قريش و مردم يثرب و هر کسي که از آنها پيروي کرده و به آنان ملحق شد و به همراهشان جهاد کرد، آنها «امه واحده» هستند.(16)

و به اين صورت پيامبر(ص) پيوندي واحد بين مردم آن سرزمين با عنوان «انهم امه واحده علي رباعتهم» که هر قبيله بر «رباع»(17)  خود خواهد بود، برقرار کردند.

تنها در قسمت دوم بند 20 پيمان بدليل اين که مشرکان قريش در حال جنگ با مسلمانان بودند (دارالحرب) به نکته اي بسيار مهم اشاره مي‌کنند که: هيچ مشرکي نبايد مال و جان کسي از قريش را حمايت کند و پناه دهد و از دستيابي مؤمني بر او حايل شود.(18)  

در بندهاي 24 تا 35 «عهدنامه پيامبر» ضمن تصريح به نام قبيله‌هاي يهود، استقلال داخلي يکايک آنان را همانند يهود بني عوف تضمين کرده است.(19)

به هرحال مفهوم «امت» در پيمان مدينه بي‌آنکه منحصر به مسلمانان باشد، يهود و مشرکان را نيز در بر مي‌گيرد.(20)

طبق اين عهدنامه، مردمي که در يک سرزمين زندگي مي‌کنند يک امت شمرده مي‌شوند و تقسيم بندي درجه يک و دو بين آنان وجود ندارد. چه مسلمان باشند و چه غير مسلمان.

اما از آنجا که داراي دين و رسوم مختلف هستند و مقررات خاصي از نظر مذهبي دارند، در امور اختصاصي خودشان طبق مقرراتشان با آنان رفتار مي‌شود اما در مسايل کلي جامعه تابع مقررات کلي جامعه مي‌باشند.

با استفاده از نصوص فوق عبدالرازق سنهوري مي‌گويد: من تعبير امت را فقط به مسلمين اطلاق نمي‌کنم بلکه اين تعبير را مربوط به مجتمعي مي‌دانم که در يک سرزمين زندگي مي‌کنند و از يک مدنيت تبعيت مي‌کنند و همه طوايف با يکديگر زندگي مشترک دارند.(21) 

ثانياً، پيمان ذمه و تابعيت در جامعه آن روز معني مي‌دهد که نظام قبيله اي حاکم بوده است و قبايل از يکديگر متمايز بوده و هر قبيله بطور مجزا در يک جا زندگي مي‌کردند لذا تابعيت دو قبيله با يکديگر مفهوم داشته است نه در نظام شهري امروز که مرزبندي قومي وجود ندارد و همه مردم در يک منطقه جغرافيايي با يکديگر زندگي مي‌کنند و خود را يک ملت مي‌دانند.

2- حق تعيين سرنوشت

خداوند سرنوشت انسانها را به خود آنان سپرده است. و فرقي بين مسلمان و غير مسلمان نيست. لذا مي‌فرمايد: «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم»(22)   تحقيقاً خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي‌دهد مگر آن که خود آنان وضع را تغيير دهند.

و اگر جامعه اي دچار مشکلات و مصايب مي‌شود نتيجه عمل خود آنهاست «ظهر الفساد في البر و البحر بما کسبت ايدي الناس»(23) به سبب اعمال مردم، فساد در خشکي و دريا آشکار مي‌شد.

همچنين مي‌فرمايد: «و ضرب الله مثلاً قريه کانت آمنه مطمئنه...»(24)  خدا قريه اي را مثل مي‌زند که امن و آرام بود، روزيِ مردمش به فراواني از هر جاي مي‌رسيد، اما کفران نعمت خداوند کردند و خداوند به کيفر اعمالشان به گرسنگي و وحشت مبتلايشان ساخت. در برخي از تفاسير از امام معصوم نقل شده که آيه شريفه مربوط به قومي است که در سرزميني سبز و خرم و داراي نهر پر آب مي‌زيستند اما قدر نعمت‌هاي الهي را ندانسته و با خميري که بايد نان مي‌پختند، خود را پاک و تطهير کرده و مي‌گفتند: خمير براي اين منظور نو تر است و بدن ما را اذيت نمي‌کند. کفران نعمت الهي و استخفاف آن موجب شد که نهرشان خشک و دچار قحطي شديد شدند، به گونه اي که مجبور شدند همان خميرهاي خشکيده را جمع کرده و بخورند و حتي بر سر آن‌ها با يکديگر دعوا کنند.(25) 

در اصل 56 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، كه برگرفته از تعاليم الهي است، بر اراده مردم چنين تأكيد شده: «حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است. هيچ‌كس نمي‎تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند.»

بنابر اين سرنوشت هر کسي را خداوند به خود او سپرده است. در اين جهت نيز مسلمان و غير مسلمان فرقي نمي‌کند.

3 - حق آزادي عقيده

در قرآن کريم انسان آزاد آفريده شده است و حق انتخاب دين با خود اوست. آيات متعددي از اين واقعيت حکايت دارد از جمله:

«انا هديناه السبيل اما شاکراً و اما کفوراً» ما راه را به انسان نشان داديم، خواه شکرگزار باشد و خواه ناسپاس.

«قل الحق من ربکم، فمن شاء فليومن و من شاء فليکفر» بگو اين سخن حق از جانب پروردگارشما است. هر که خواهد ايمان آورد و هر که خواهد کفر ورزد.

وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ‏ النَّاسَ‏ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنينَ »؛ (26)   اگر خدايت بخواهد همه کساني که در زمين‌اند ايمان مي‌آورند(ولي خداوند چنين نخواسته است) آيا تو مي‌خواهي که مردم رامجبور سازي تا ايمان آورند.

هر فرد و گروهي حق دارد با اختيار خود هر عقيده اي را برگزيند بدون آن که جبر و اکراهي در کار باشد. البته بديهي است که بايد نظام حاکم را در نظر گيرند و آنچه را مورد پذيرش اکثريت مردم است، احترام نمايند.

نمونه‌هايي در سيره پيامبر(ص)

پيامبر(ص) حتي پس از به قدرت رسيدن، آزادي عقيده و حق انتخاب را براي غير مسلمانان در روش عملي خويش نشان داد و اولين کاري که پس از تاسيس حکومت اسلامي بدان پرداخت قرار صلح و سازش با اهل کتاب و عدم اجبار آنان به پذيرش اسلام بود.(27)

در يک گفت و گو که يهود با پيامبر(ص) داشتند اين حقيقت به وضوح تجلي کرد- پس از آن که پيامبر آنان را به اسلام دعوت نمود، در پاسخ به پيامبر گفتند: (اي محمد... ما از دين خودمان دست برنمي داريم، چرا که ما بر هدايت و حق هستم و هرگز به تو ايمان نمي‌آوريم و از تو پيروي نمي‌کنيم.(28) 

و باز در يک گفت و گوي ديگر در جواب پيامبر(ص) گفتند: اي محمد ما از مرام پدرانمان پيروي مي‌کنيم چراکه آنان آگاه تر و بهتر از ما بوده‌اند.(29)

و نيز حضرت رسول(ص) در نامه اي به اسقف‌هاي نجران و کاهنان و راهبان و همه پيروان آنان نوشت که: اينان مي‌توانند در جوار و پناه خدا و رسول زندگي کنند، هيچ اسقفي از مقام خود و هيچ راهبي از شأن خود و هيچ کاهني از شغل خود برکنار نخواهد شد.(30)

و در موردي ديگر به آنان عهد و پيمان خدا را مبني بر اين که هيچ يک از آنان از دينشان باز گرفته نشوند، داد.(31)

پيامبر هيچ کس را بر ترک عقيده خود و پذيرش عقيده اسلامي مجبورنساخت.؛ کنيز حضرت به نام (ريحانه) مدت‌ها بر دين يهوديت خود ماند تا آن زمان که به دل خواه خود مسلمان شد.(32)

از همين رو فقها در تنظيم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران؛ در اصل سيزدهم، حق آزادي عقيده و انجام مراسم ديني را براي اديان مختلف که در سايه جمهوري اسلامي زندگي مي‌کنند به رسميت شناخته‌اند. و در اصل بيست و سوم هم در مورد همه افراد کشور آمده است: «تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ کس را نمي‌توان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد.»

4 - حق اظهار نظر و آزادي بيان

غير مسلمانان حق دارند در همه زمينه‌هاي مختلف عقيدتي، فکري وقانون گذاري و سياسي اظهارنظر کنند و از آزادي بيان برخوردارباشند. آنان مي‌توانند به دور از هرگونه فشار و ترس بحث و گفت و گو داشته باشند و اسلام اين حق را در حکومت خود در راستاي مباني و اهدافش در استفاده از عقل و انديشه با استدلال و نيروي دليل و برهان تثبيت کرده است.

اسلام هرگز از اين که انسان رأيش را آزادانه بدون تقليد و تبعيت بسازد، جلوگيري نکرده است.

قرآن به رسول خدا دستور داده است تا با حکمت، موعظه حسنه و جدال احسن، انسان‌ها را به اسلام دعوت کند: به سوي راه پروردگارت با حکمت و پند نيکو بخوان و بهترين شيوه گفت و گو با آنان را برگزين.(33)

طبيعت بحث و جدل نيکو آن است که انسان در گفته و عقيده خود آزاد باشد و قرآن صريحا مي‌گويد که ميدان براي بحث و اظهارنظر باز است.

افزون بر اين، وقتي که رسول اکرم(ص) مي‌فرمايد: «الحکمة ضالة المؤمن يطلبها اينما وجدها فهو احق بها؛ علم و دانش، حقيقت گمشده مؤمن است. آن را هر جا و نزد هر کس پيدا کند مي‌گيرد و خودش را از او سزاوارتر مي‌داند.»(34)  يا امام علي(ع) مي‌فرمايد: «خذ الحکمة و لو من اهل النفاق؛ خذ الحکمة و لو من مشرک؛ علم و دانش را دست هر کسي ديديد ولو دست منافق يا مشرک ديديد بگيريد.»(35)  به اين معني است که ديگران بايد اجازه سخن گفتن داشته باشند تا بتوان از سخنان حکمت آميز آنان نيز استفاده کرد.

نمونه‌هايي در سيره معصومان

يکي از نمونه‌هاي اجراي اين حق در سال‌هاي نخست اسلام اين بود که غيرمسلمان‌ها اعم از اهل کتاب و کفار با رسول خدا بحث و جدل مي‌کردند با اين که رسول خدا بالاترين قدرت در دولت اسلامي بود و پيامبر به آنان آزادي کامل مي‌داد تا نظريات خود را بازگوکنند. در يک مورد که برخي از بزرگان يهود را به اسلام دعوت مي‌کرد در پاسخ پيامبر گفتند: (اي محمد چيزي نياورده اي که ما آن را بشناسيم و معجزه اي برايت نيامده تا ما به جهت آن از تو پيروي کنيم.(36)

و در يک مورد ديگر چنين گفتند: اي محمد آيا مي‌خواهي ما تو را بپرستيم آن گونه که نصاري عيسي را مي‌پرسيدند.(37)

و پيامبر(ص) با سازش و آرامش پاسخ مي‌داد که: به خدا پناه مي‌برم که جز خدا را بپرستم و يا دستور به پرستش جز خدا بدهم.

در نشستي که با بزرگان يهود و نصاري داشت آنان پيامبر خدا را به پيروي از مرام خويش مي‌خواندند: اي محمد هدايت همان است که ما بر آنيم تو هم از ما پيروي کن تا هدايت گرديد.(38)   بزرگان نصاري نيز همين گفته را بازگو کردند. در اين جا بود که اين آيه از سوي خداوند نازل گشت: گويند يا يهودي و يا نصراني باشيد تا هدايت شويد، اي پيامبر بگو بر مرام ابراهيم هستم او حق گرا بود و از مشرکان نبود.(39)

وقتي که مشرکان (بني تميم) آمدند و از بيرون اتاق‌هاي پيامبر صدا مي‌زدند: اي محمد بيرون بيا. حضرت بيرون آمد، گفتند: (اي محمد آماده ايم تا فخر خويش بازگوييم اجازه ده شاعر و خطيب ما سخن گويد)، پيامبر اجازه داد، سپس شاعر و سخن گوي آنان هرکدام به پا خاستند و افتخارات آن گروه را بيان داشتند. و پيامبر(ص) همچنان به سخنان آنان گوش مي‌داد.

از همين موارد گفته يک يهودي به امام علي(ع) است که:  شما از دفن پيامبرتان فارغ نشده بوديد که اختلاف کرديد. اميرمومنان(ع) هم در جوابش فرمود: ما در آن چه از او رسيده بود اختلاف کرديم ولي در خود پيامبر اختلاف نداشتيم.(40)

البته اين حق، قيودي دارد که تنها مخصوص غير مسلمانان نيست، بلکه مسلمان هم بايد به حقوق ديگران توجه کند و از اتهام زدن به ديگران و آسيب رساني و خلاف گويي برحذر باشد. آزادي انديشه وبيان مقيد به قيود اخلاقي و عرفي است، در نتيجه غير مسلمان هم نمي‌تواند به مباني اعتقادي اسلام و مقدسات اين دين جسارت کند.

از جمله اين قيود عبارت است از:

1. به کتاب خدا اهانت نکنند و آن را تحريف ننمايند؛

2. پيامبر را به دروغ متهم نسازند و از او عيب جويي نکنند؛

3. از دين اسلام بدگويي نکنند؛ (41)

اسلام نيز، مسلمانان را به پاي بندي به همين قيود ملتزم ساخته است، مسلمانان نيز نبايد به مقدسات ديگران اهانت کنند و تنهابايد به هنگام بحث گفت و گو به اظهارنظر بر مبناي دليل و برهان و با هدف دست يابي به حقيقت و با توجه به اصول مورد قبول دربحث و گفت و گو اکتفا کنند.

5 .  به رسميت شناختن مقررات ديني آنان براي خودشان

يکي از نکات قابل تأمل اين است که با اين که معتقديم دستورات الهي بر اساس مصالح و مفاسد واقعيه جعل شده است و مخالف آن نادرست است در عين حال نسبت به متدينان به اديان ديگر طبق مقررات خود آنها با ايشان رفتار مي‌شود

مثلا ابوالحسن حذاء مي‌گويد من در نزد امام صادق(ع) بودم، شخصي از من پرسيد: با بدهي ات چه کردي؟ گفتم: او فرزند زناکار است. در اين هنگام امام نگاه غضبناک و تندي به من کردند. گفتم: فداي شما گردم. من به يک مجوسي بدهکارم و مادرش، خواهر اوست که پدرش با او ازدواج کرده است. حضرت فرمودند: آيا اين در شريعت آنان ازدواج نيست؟(42)

سپس امام فرمودند: براستي که پيامبر(ص) نهي فرمودند مردم را که با گفتارشان متعرض کنيزان شوند و آنان را به زنا نسبت دهند و فرمودند: براي هر قومي نکاحي است.(43)  همچنين در روايتي از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده است که ارث مجوس را بر اساس شريعت خودشان تقسيم مي‌کردند. به مردي که با مادر يا خواهر يا دخترش ازدواج کرده و از دنيا رفته بود به همسرش دو سهم اختصاص مي‌دادند؛ سهمي براي اين که همسرش بوده و سهمي براي اين که مادر يا خواهر يا دخترش مي‌باشد.(44)

بعضي از موارد در اين زمينه در قسمت پيشين آورده شد که بر اساس آن فقها قاعده الزام را تأسيس کرده‌اند.

6.  عدالت قضايي

- احترام اسلام براى افرادى كه در ذمّه اسلام هستند تا حدى است كه به آنان اجازه مى‌دهد كه با امام و پيشواى مسلمانان به مخاصمه برخيزند و او را به پاى ميز محاكمه بكشانند و براى موضوع مورد ادعاى او بينه مطالبه كنند، چنانچه اين قضيه در مورد زرة امير المؤمنين(ع) و مخاصمه او در عصر خلافت وى با يك مرد يهودى اتفاق افتاد و قضيه به نزد شريح قاضى كشيده شد.

7.  حفظ امنيت آنان

حفظ امنيت غير مسلمانان، مانند مسلمانان بايد مورد توجه حاکمان باشد لذا در آنجا به يکي از غيرمسلمانان در حکومت اميرالمؤمنين تجاوز مي‌شود، آنحضرت چنين مي‌فرمايند: شنيده‏ام مهاجم به خانه‏هاى مسلمانان، و كسانى كه در پناه اسلامند در آمده، گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پاى زنان به در مى‏كرده است، در حالى كه آن ستمديدگان برابر آن متجاوزان، جز زارى و رحمت خواستن سلاحى‏ نداشته‏اند. سپس غارتگران، پشتواره‏ها از مال مسلمانان بسته، نه كشته‏اى بر جاى نهاده و نه خسته، به شهر خود بازگشته‏اند. اگر از اين پس مرد مسلمانى از غم چنين حادثه بميرد، چه جاى ملامت است، كه در ديده من شايسته چنين كرامت است‏.(45)

8.  عدم ظلم و تعدي به آنان

در دستورات پيامبر اکرم(ص) به صراحت ظلم و تعدي به حقوق غيرمسلمانان ممنوع اعلام شده و طرف حساب کسي که به آنان ظلم کند، خود پيامبر(ص) خواهند بود.

در سنن ابى داود، از پيامبر خدا(ص) آمده است:

آگاه باشيد كسى كه بر معاهدى كه در پناه اسلام است ستم روا دارد يا از او كم بگذارد، يا كارى را از او بخواهد كه توان انجام آن را ندارد، يا بدون رضايت او چيزى را از او بگيرد، من در روز قيامت بازخواست‌كننده و مدعى او خواهم بود

و در فتوح البلدان بلاذرى از آن حضرت(ص) آمده است:

كسى كه به معاهدى ستم روا دارد و چيزى را از او بخواهد كه توان انجام آن را ندارد، من طرف حساب و مدعى او خواهم بود.(46)

امام هفتم به نقل از پدرانش فرمود: يك يهودى چند اشرفى از رسول خدا(ص) مى‏خواست و از او مطالبه كرد. فرمود: چيزى ندارم بتو بدهم. گفت: اى محمد از تو جدا نشوم تا بپردازى‏. فرمود: در اين صورت با تو مى‏نشينم. با او نشست تا در آنجا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و بامداد را خواند، اصحاب او يهودى را تهديد ‏كردند و نهيب زدند، رسول خدا بآنها نگاهى كرد و فرمود: با او چه كار داريد؟ گفتند: يا رسول الله يك يهودى تو را باز داشت كرده. فرمود: خدا مرا نفرستاده كه به كافر هم‏پيمانى يا ديگرى ستم كنم‏.(47)

و در نامه 51 نهج البلاغه به مأموران دريافت خراج مي‌فرمايد: دست به مال کسي مبريد، نماز گزار باشد يا پيمان مسلمانان را عهده دار.

منبع: نشریه صفیر حیات

 

خوانده شده 303 بار
Share this article
برای نوشتن دیدگاه وارد سایت شوید.
بازگشت به بالا