بسم الله الرحمن الرحیم

هموطنان گرامی، برادر و خواهر مسلمان، علما  و طلاب گرامی، اساتید و دانشجویان ارجمند

حوادث و نا آرامی های چند روز اخیر، بار دیگر اذهان همه هموطنان، از هر صنف و گروه و مذهب و گرایش سیاسی را ، به اهمیت  ثبات سیاسی و ضرورت انسجام ملی توجه داده است. بی تردید، حفظ و حراست از نظم ملی و نظام جمهوری اسلامی، که همه ملت از هر زبان و دین و مذهبی، هزینه ای سنگین برای آن پرداخته است، خواسته ای همگانی، اسلامی و ملی است.

اما نا آرامی های اخیر، هشداری جدی برای آینده کشور، نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی است و به همین دلیل هم ارزش تأمل و تدبّر  بیشتر دارد. مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، ضمن اظهار تأسف عمیق از حوادث پیش آمده، توجه عموم هموطنان، بوه یژه رهبران و فعالان فکری- سیاسی را به نکات ذیل جلب می نماید:

۱)  نا آرامی های اجتماعی، اگر نه ذاتی، حد اقل همبسته دائم نظام های سیاسی، به ویژه در دوره های اخیر در همه جوامع امروز است. تاریخ، جغرافیا و فرهنگ هر کشوری ممکن است چهره ای خاص به این نا آرامی ها دهد، اما اصل آن فراگیر است. مهم درک ماهیت این نا آرامی ها و عبرت آموزی و عبرت پذیری از این دست رخدادها است.  نا آرامی های شهری، به عنوان یک پدیده اجتماعی، وجوه مثبت و البته خطرات ویرانگری دارند. از این جهت می توانند مثبت باشند که تناسب یا عدم تناسب نیازهای عمومی هر جامعه با سیاست ها و سیاستگذاری های کلان دولتمردان را نشان می دهند و آنان را به باز اندیشی در سیاست های عمومی توجه می دهند.

چهره منفی این نا آرامی ها، اما بسیار جای تأمل دارد؛ ولی عده ای هستند که علاقه و میل به تخریب و خشونت دارند. هیجان عمومی و روانشناسی جمعی چنان است که هر تجمع حتی کاملاً مسالمت آمیز خیابانی را ممکن است به میدان انفجار عقده های ناگشوده و کینه های فرو خفته کسانی بدل سازد، که سودی از ثبات سیاسی و انسجام ملی جامعه ما نمی برند.

۲) نا آرامی های اخیر ، نه بحران، بلکه می تواند نشانه ای از یک بحران باشد، به ویژه اگر تناوب داشته و فاصله تاریخی - زمانی وقوع آن ها معنی دار باشد. نا آرامی های اجتماعی- سیاسی همانند «درد» است. هیچگاه درد عین بیماری نیست، بلکه نشانی از یک بیماری احتمالی است؛ هشداری جدی است که برنامه ها و سیاست های اقتصادی، اجتماعی و ... در هر نظام سیاسی را باید به جد بازنگری و ارزیابی نمود.

۳) اعتراض اجتماعی و نا آرامی های ناشی از آن امروزه با معضل جدید و جدی تری هم رو برو است؛ توسعه  تکنولوژی  و حضور شبکه های اجتماعی موجب شده است که تجمعات خیابانی بیشتر مستعد «تخریب های کور» باشد. شبکه های اجتماعی با انگیزه های ناشناخته دعوتی به تجمع می کنند و بی آن که خواسته روشنی باشد، هر کسی از این فضای مغشوش، ماهی خود را می گیرد.

۴) قابل انکار نیست که هر شهروندی بر اساس تعالیم اسلامی و قانون اساسی کشور، حق اظهار نظر در مصالح عمومی جامعه را دارد و می تواند  از طریق اجتماعات و گردهمایی های مسالمت آمیز، حقوق شرعی و قانونی خود را مطالبه نماید. این گونه اجتماعات هیچ نیازی به هیچ مجوزی از هیچ نهادی ندارد، بلکه حق مردم است که دولتمردان امنیت چنین گردهمایی هایی را ضمانت نمایند. بدیهی است که هیچ عاقلی مطالبه حقوق مشروع از راههای نامشروع را نمی پذیرد. خشونت، اغتشاش و تخریب اموال عمومی که سرمایه ملی است، پسند هیچ شهروند دیندار و میهن دوست نیست.

بر رهبران و مسئولان نظام جمهوری اسلامی فرض است که حساب دو دسته را کاملاٌ جدا کنند؛ به اعتراض مدنی آنان که به هر دلیل فکر می کنند از سیاست های خرد و کلان حکومت آسیب دیده اند توجه کنند؛ اینان که حق شان را مطالبه می کنند، هرگز  اهل اغتشاش نیستند؛ و  آنان که اموال عمومی را تخریب و نظم ضروری جامعه را  تهدید می کنند، شاید آشوبگرانی باشند که خود را در اجتماع مسالمت آمیز شهروندان جا زده خواسته و ناخواسته ابزار دست دشمنان این ملت می شوند.

۵) مجریان امور کشور باید بپذیرند که ریشه این نا آرامی ها در ناکارآمدی سیاستگذاری ها و برنامه ها و تصمیمات اغلب نادرست دستگاه های مسئول است. صاحبان قدرت باید بدانند و بپذیرند که «نا آرامی اجتماعی یک پدیده و رویداد است»؛ مثل هر رویداد دیگری علتی و  دلیلی دارد و تا ضرورت نیابد ظاهر نمی شود. به جای تمسک به تئوری توطئه، آنان که مسئولیت دارند، به نتیجه اعمال خود بیندیشند و این پرسش را مطرح نمایند که چرا جامعه ما باید در شرایطی قرار بگیرد که چنین ناآرامی هایی با فواصل زمانی و شدت متفاوت تکرار شود و کشور را تا مرز بحران پیش ببرد.

۶) مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، وظیفه شرعی خود می داند که مدیران ارشد جمهوری اسلامی را به بازنگری انتقادی در سیاست های کلان کشور، شنیدن صدای مردم و تلاش در جبران کاستی ها و عبور از لجبازی های جناحی دعوت  کند؛ در عین حال، شهروندان عزیز را به خویشتنداری و نفی خشونت، و جدا کردن صف خود از فرصت طلبان و دشمنان نظام و ملت فرا می خواند. بر کسی پنهان نیست که از کوره خشونت چیزی به نفع مردمسالاری، توسعه، اشتغال و رونق اقتصادی در نمی آید، و تنور آشوب نانی دست بیکاری نمی دهد.

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

۱۱/۱۰/۱۳۹۶

 

 

منتشر شده در یادداشت
دوشنبه, 08 شهریور 1395 19:31

ویراژ در پیاده رو

رضا احمدی (پژوهشگر دینی)

اشاره: در پي بررسي برخي از آسيبهاي اجتماعي، در شماره ششم نشريه با عنوان «مردمي که بر روي خط عابر پياده مي دوند» و در شماره هفتم با عنوان «مردمي با خانه هاي دو نبش » مطالبي تحليلي بيان شد و اينک در اين شماره به موضوعي و مصداقي ديگر که نشان از آسيبي ديگر در جامعه است ميپردازيم.

مقدمه:

فضايل و سجاياي اخلاقي جلوه ها و ارزشهاي بي بديل و آراستگي هر جامعه بوده و معرّف عظمت و استواري اجتماعي آن مردم است. در بين ايرانيان باستان فضايل اخلاقي، بسيار مورد توجه بوده است. آورده اند، روزي بزرگان ايراني و موبدان زرتشتي از کوروش بزرگ خواستند که براي ايران زمين دعاي خير کند و ايشان بعد از ايستادن در کنار آتش مقدس اين گونه دعا کرد: « اهورا مزداي ( خداوندا) بزرگ، آفريننده اين سرزمين بزرگ، سرزمينم و مردمم را از دروغ و دروغ گويي به دوربدار.» درجاي ديگر آوردهاند که کورش اين چنين دعا کرد: «خداوندا سرزمين مرا از حمله بيگانه و خشکسالي و دروغ در امان بدار.» (1)

فضايل و رذائل اخلاقي شاخصيهايي براي ارزيابي شايستگي و توانمنديهاي جوامع ميباشد و در مقابل رفتارهاي نکوهنده ميباشد که نقطه ضعف، آسيب و فرومايگي هر جامعه است. هر روز که از خانه بيرون ميآييم با صحنههايي در خيابان و معابر عمومي مواجه ميشويم که تصورشان، ابتدا بسيار سخت ميبود، ولي بر اثر تکرار عادي شده است. اگر شخصي از کشور ديگر وارد ايران شود و با برخي از چنين صحنههايي روبرو گردد، گذشته از اينکه چه قضاوتي در بار ملت ما خواهد کرد، هضم آن برايش بسيار سخت خواهد بود. اين وضعيت خاص پايتخت و مرکز حکومت نبوده و بلکه صحنههايي عادي ميباشد که هر روز در گوشه و کنار شهر به چشم ميخورد. يکي از اين صحنهها اين است که موتورسواران با سرعت بالا در خيابانها و معابر پر تردد جولان ميدهند، حرکتهاي مارپيچي، خطرناک و حتي مخالف جهت حرکت خودروها، سبقت از راست، تک چرخ زدن و حرکت با چند سرنشين، عبور خطرناک توأم با سرعت از چهارراهها و بدون توجه به چراغ قرمز، حرکت در خط ويژه تاکسي و اتوبوس و بدون کلاه ايمني و گواهينامه، بوق زدنهاي پي در پي و آلودگي صوتي و دودي کردن هوا، و ... که هر يک موجب آزار و اذيت ديگر شهروندان مي شود و آنانها جان خود و شهروندان را به خطر مي اندازد. اين رفتارهاي خطر آفرين به امري عادي تبديل شده و اين تخلفات تکراري به صورت عادت در آمده است و قانون نزد برخي از آنها واژهاي بيمعنا بي معنا ميباشد.

اولين موتور سيکلت جهان توسط مخترعان آلماني به نام گاتليب دايلمر و ويلهم ماي باچ در اشتوتگارت در سال 1885طراحي و ساخته شد. سوخت آن گازوئيل و سرعت آن 12 کيلومتر در ساعت بود. اولين موتورسيکليت نيز در سال 1313 وارد ايران شد. (2)

استفاده از مورسکليت داراي مزيتهاي چون ارزاني، صرف کم سوخت، هزينه کم نگهداري، تحرک بيشتر، آساني پارک کردن و ... ميباشد.

به گزارش مهر، اکنون بيش از5 /10 ميليون موتورسوار در معابر تردد ميکنند و بيش از 25 درصد تصادفات ما مربوط به موتورسيکلت است و پيش بيني ميشود که تعداد آن روبفزوني گذارد. بنا بر گزارش ايسنا، توليد موتور سيكلت در سال 1380 بيش از 350 هزار دستگاه بود، در حالي كه امسال توليد خودرو 750 هزار دستگاه و توليد موتورسيكلت بطور غير رسمي بيش از 850 هزار دستگاه پيشبيني شده است. اين روند رو به رشد استفاده از موتورسکليت، بخاطر نهادينه نشدن فرهنگ موتور سواري بخش عظيمي از رفتارهاي ناهنجار در حوزه ترافيک مربوط به موتورسواران است و ادامه اين روند پيامدهاي غيرقابل جبراني در پي دارد. همشهري آنلاين ميآورد، پزشکي قانوني آمار دهشتناکي از مرگ موتور سواران به علت عدم توجه به قوانين و موارد ايمني ارائه کرد از جمله آنکه بيش از 60 درصد کشتههاي تصادفات موتورها زير 30 سال هستند. مطابق آمارهاي موجود در فاصله سالهاي 1385 تا 1389، 30 هزار و 901 نفر موتورسيکلت سوار در حوادث رانندگي جان خود را از دست داده اند که اين رقم 25.7 درصد از کل قربانيان حوادث رانندگي را دربر ميگيرد و از سويي 42.3 درصد موتورسواران در همان محل وقوع حادثه درگذشتهاند .

رفتارهاي پرخطر

سبقتهاي خطرناک در معابر کم عرض، حرکت با سرعت زياد، استفاده نکردن از کلاه ايمني و دور زدن در ميانه تقاطعها ، عبور از چراغ قرمز، تردد در خطوط ويژه، رفت و آمد بين خودروها، سبقتهاي خطرناک، تردد از پياده روها برخلاف جهت، تغيير مسير ناگهاني، رفت و آمد در پارکها، ورود به خيابان اصلي بدون ملاحظه و با سرعت بسيار و عدم استفاده از کلاه ايمني، نداشتن بيمه و گواهينامه، عدم رعايت شرايط زيست محيطي و دودزا بودن، تکچرخ زدن، حرکات نمايشي و مارپيچ در خيابانهاي شلوغ که جان خود و شهروندان را به خطر مياندازند. رعايت قانون واژه اي غريب، بي معنايي براي موتور سوران شده است. حقوق شهروندان، براي آنان معنايي ندارند و با حرکات ناهنجار و بوقهاي پي در پي ، صداي آزار دهند موتورها، موجبات آزار و اذيت ديگران را فراهم ميآورند. موتورسيکلتسواراني که به هيچ قاعده و قانوني پايبند نيستند و گويي تمام معابر به نام آنها سند خورده و حق دارند هر طور که دلشان ميخواهد در خيابانها و معابر جولان بدهند و روز به روز بر تعداد کشتههاي حوادث رانندگي افزوده و شهروندان آزار ميدهند.

واکاوي رفتاري

پرسشي که اين جا مطرح است اينکه چرا برخي از شهروندان موتور سوار به قانون شرع، عرف و مصوب بي اعتناء هستند؟ براي پاسخ به اين سوال لازم است مسئله از زاويههاي مختلف مورد ارزيابي قرار گيرد.

1- بي اعتنايي تاريخي به قانون

استحكام و انسجام هر جامعهاي منوط به توجه به قانون و رعايت آن از سوي آحاد جامعه و تساوي همه در برابر قانون است. دسته اي از صاحب نظران در بررسي اين وضعيت و بيان دلايل عدم تمكين مردم ايران در برابر قانون، به سراغ گذشتة تاريخي اين سرزمين رفته اند. در نظامهاي اقتدارگرا، سلطنتهاي مطلقه شاهان، قانون برا ي رعايا و طبقات پايين نوشته ميشد و شاهان و درباريان، نهادهاي فراقانوني بودند. اين روند طولاني تاريخي که جامعه ما پشت سر گذاشته، ذهنيت تاريخي براي آنها پديد آورده است که در مواجهه با قانون به ديده ترديد مينگرند که قانون فقط براي کنترل ماست، بدين خاطر در تمکين به آن کوتاهي ميکنند.

2- تبعيض در اجراي قانون و قانون گريزي

ساختارهاي اجتماعي نابرابر نه تنها برخاسته از نقص و نقض قانون ميباشد بلكه خود پديد آورندة زمينههاي اعمال تبعيض در وضع و اجراي قوانين اند. وجود تبعيض در ذات قانون و در اجر اي آن، زمينههاي بي اعتمادي به قانون در ميان اقشار جامعه به صورت « قانون شكني معترضانه » و « قانون گريزي عامدانه» را رواج ميدهد. هرگاه در جامعه قانون براي ضعيفان باشد و بزرگان و خوديها از آن استثناء گردند، روند قانون گريزي در ديگر اقشار سرعت ميگيرد و زير پا گذاشتن قانون امري ناپسندي تلقي نمي گردد. در جوامعي که با آفتابه دزد برخورد و با اختلاس گران و اتلاف کنندگان چند هزار ميليارد ي از بيت المال اهمال شود نبايد توقع داشت که همه به قانون تمکين کنند.

3-خود مطلق پنداري

بافت اجتماعي جامعه ايران ايلي و عشيره اي بوده است و در اين نظام، فرهنگ عشيره اي بازتوليد شده است. حاکميت اقتدارگرا برخاسته از فرهنگ ايلي بر فرد و جامعه تاثير گذارده است. در اين فرهنگ همه اوامر شاه را قبول ميکنند زيرا منافع او مطلق و روشن است و در غير اين صورت يا کنار ميروند، حذف ميشوند، به قتل ميرسند و يا فرار ميکنند. اين فرهنگ درباري به فرهنگ اجتماعي در ايران تبديل شده است. در نظام اقتدارگرا فضايي براي مصالحه وجود ندارد.(3)

فرد برخواسته از فرهنگ اقتدارگرا، خود را مطلق دانسته، خواستار انطباق ديگران بر خواستههاي خود را دارد، زيرا هر فرد به گونه اي خود را حق مطلق ميداند که ديگران بايد خود را با او هماهنگ نمايند. بر اساس اين فرض است که دستهاي از موتورسوران به خود اجازه ميدهند که با صداي ناهنجار و سرعت بالا در شلوغي برخلاف در پياده رو حرکت ميکند و حاضر نيستند حقوق ديگران را به رسميت بشناسند.

4-سبک شمردن قانون گريزي

قانون آنگاه ارزش و منزلت پيدا ميکند که تخلف از آن بعنوان گناهي نابخشوده در آيد و اين رويه بصورت فرهنگي عمومي، غير قابل تخصيص و نقض تبديل شود. اين فرض آنگاه عملي خواهد شد که همه در مقابل قانون مساوي باشند و اشخاص و نهادهاي فراقانوني وجود نداشته باشد. از سويي فضاي اجتماعي - سياسي به گونه اي باشد که اگر خلاف قانوني از هر شخص و نهادي گرچه حکومتي سر زد، بدون مصلحتهاي خود ساخته، مطرح و مورد پيگيري قرار گيرد. اگر در جامعه اشخاص و نهادهايي باشند که به هيچ کس و مرکزي در رابطه با فعاليتهايشان پاسخ گو نيستند، نبايد انتظار داشت که قانون گريزي و شفافيت در جامعه بر قرار گردد و قانوگرايي نهادينه شود. در فضاي آزاد است که قانون گريزي به قانون گرايي مبدل ميگردد، زيرا در فضاي آزاد، همه در زير ذره بين قرار دارند. اگر در جامعه اشخاص و نهادهايي از نظارت و پاسخگويي مستثي گردند، قانون ابهت و تقدس خود را در مقابل اشخاص و نهادها از دست داده و سبک ميگردد. هرگاه اجراي قانون سليقه اي و گزينشي و خودي و غير خودي شود، ديگر انتظار نمي رود که همه اقشاردر برابر آن تمکين کنند.

5-قانون امري مقدس

قانون رمز هستي است که تارپود وجود به آن وابسته است. نيکبختي، سعادتمندي، عدالت و امنيت هر جامعه وابسته به اجراي قانون ميباشد و سرانجام بي توجهي به قانون، متلاشي شدن است. در جامعه اي كه قانون گرايي و قانون گذاري از روند صحيح برخوردار نباشد يا قانون فاقد محتواي عقلاني باشد، مي توان گفت كه در آن جامعه قانون وجود ندارد و در اين صورت، انتظار داشتن از مردم نسبت به گرايش به اجراي قانون، فاقد وجه منطقي است. سالهاست که شاهد آنيم که فرهنگ تقدس گرايي در جامعه رونق يافته و بسياري از پديدها به اين وصف مزين گرديده اند و هر از چندگاهي بر آن افزوده ميشود. حال که قانون في ذاته امري مقدس است، بايد در جامعه به صورت امري قدسي درآيد تا در رفتار شهروندان نهادينه و از گزند قانون گريزان مصون گردد.

6- حس ناکارآمدي

هرگاه شهروندان يک جامعه حس کنند که اگر تخلفي انجام دهند، مورد بازخواست قرار نمي گيرند يا بوسيله اي راه فراري براي آنان وجود دارد، اين خود زمينه ساز بزهکارهاي بزرگ در جامعه خواهد شد. آنگاه که جامعه ميبيند که بزهکاريهاي بزرگ بوجود ميآيد اما هيچ اتفاقي نمي افتاد، همه به خود اين اجازه ميدهند تا از راه تخلف، به اهداف خود برسند و براي آن تخلفات خود، توجيههاي اقناع کننده اي فراهم آورند. براي مثال گفته ميشود: آقايي چند هزار ميليارد از بيت المال غارت کرده است، حالا ما يک ميليون رشوه گرفته ايم و کار يک گرفتاري را برخلاف قانون يا زودتر و ... انجام داده ايم، آسمان که به زمين نمي آيد! از طرفي ميداند از هزارها تخلف، يکي کارش به دستگاه قضا ميافتد و آن يکي هم ما نيستيم. اين باور ناشي از «حس ناکارآمدي قانون» است که در شهروندان جامعه بوجود آمده است جوان موتور سوار هم فکر ميکند اگر از چراع قرمز عبور کند، در مقابل تخلفات بزرگ چيزي نيست و کسي هم بدنبال مراقبت از او نيست.

7 -فرهنگ سکوت 1

جمعتي در پياده رو در حال حرکتند، ناگهان موتورسواري براي خلاص از ترافيک، وارد پياده رو ميشود و از ميان جمعيتي که خود را کنار ميکشند، عبور ميکند. عابران خود را کنار ميکشند تا مبادا با ضربه موتور نقش بر زمين گردند و هرکس فقط جان خويش را از موتور بر ميگيرد و اگر کسي هم اعتراض کند توسط موتور سوار بسختي مورد اعتراض قرار ميگيرد. بدين خاطر، همه عادت کرده اند که هنگام عبور موتور درپياده روها راه عبور را براي آنها باز کنند و عابران ميدانند درگيري با موتور سواران بي فايده است چرا که با کوچک ترين اعتراضي، کار به درگيري ميکشد و براي فرد معترض پناهي وجود ندارد. در درگيري اگر موفق به شکايت شود، گرفتار راهروهاي تو در توي کلانتريها و دستگاه عدليه خواهد شد و در اين روند با هزار يک مسئله و چند روز از کار بيکار شدن روبرو ميشود به گونه اي که عابر پياده معترض، توبه کار ميگردد و در عوض اگر موتورسوار متخلف هم پارتي داشته باشد، چيزي هم بدهکار خواهد شد. عابر بيچاره بايد در مقابل اتهامي چون هتک حرمت و تهمت زدن به موتورسوار خاطي، بايد به دست و پاي او بيفتد تا او رضايت دهد! براي نيفتادن از چاله به چاه، همگي بالاجبار به« فرهنگ سکوت » پناه ميبرند.

فراگيري و غيرقابل کنترل بودن رفتارهاي پر خطر اين جمع، موجب شده که يکي از مقامات قضايي در اين رابطه بگويد: مديريت و کنترل موتورسيکلت سواران امکان ندارد. در اين فرهنگ، جامعه در مقابل هر اتفاقي که رخ ميدهد، فقط نگاه ميکند، سري تکان داده و عبور ميکند، چون راهي براي مقابله با آن نمي يابند و حامي براي خود تصور نمي کند. اين بحران، خطرناکترين وضعيت رواني براي يک جامعه است، زيرا مجريان و سيستم، در چشم مردم ناکارآمد جلوه ميکنند و ادامه حس ناکارآمدي، به بحران مشروعيت مبدل ميشود.

پيامدهاي اجتماعي و انساني

رفتارهـاي نابهنجـار دسـتهاي از موتورسواران در جامعه ايران به صورت مسئلهاي بغرنجي در آمده است که ساليانه عده زيادي را به کام مرگ ميفرستد به گونه اي که در صورت بيتوجهي به آن، آثار سوء انساني، رواني و ملي در پي دارد.

الف- فاجعه انساني

سردار تيمور حسيني رئيس پليس راهنمايي و رانندگي تهران بزرگ به تشريح تلفات سال 1394پرداخته و ميافزايد: از 591 نفر تلفات حاصله، 167 نفر موتورسوار، 56 نفر راننده، 294 نفر عابر پياده و 74 نفر سرنشين خودرو بودهاند و ميتوان گفت راکبين موتورسوار و عابرين پياده بالاي 70 درصد از تلفات ناشي از تصادفات را به خود اختصاص دادهاند که در اين بين، 504 نفر مرد و 87 نفر زن بودهاند.(4)

اين آمار فقط مربوط به تهران است و چنين وضعيتي در شهرستانها به مراتب بدتر ميباشد. عمده موتورسواران را جواناني تشکيل ميدهند که آينده سازان اين مرز بوم هستند. مجرومين به جاي مانده از اين حوادث، رقم بالايي را تشکيل ميدهند، گذشته از هزينههاي مالي، موجب معلوليت و مشکلات عديده ديگر براي خانوادهها و جامعه به همراه دارد.

ب- آثار رواني

حواث روزمره مربوط به موتورسوران که در گوشه و کنار به وقوع ميپيوندد، موجب نوعي دلهره و حس ناامني در مردم شده است. شهروندان، هنگام خروج از خانه دچار دلهره و تشويش هستند که مبادا گرفتار موتور سوار متخلفي شوند. اين وضعيت در بين زنان و بزرگسال بيشتر است. احساس ناامني از جمله آسيبهاي رواني است که آثار سوئي به دنبال دارد.

ج- آثارسوء ملي

هرگاه شهروند ديگر کشورها وارد جامعه ايران شود و با اين وضعيت در هم ريخته و رها شده موتورسواران روبرو شود، دچار تعجب خواهد شد که خيل موتورسوران در پايتخت کشوري که داعيه هدايت جهاني دارد از مديريت موتور سورانش عاجز است، با اين حال چه قضاوتي در باره ايران خواهد کرد؟ پس ضروري است که به اين مسئله، بعنوان آسيب ملي نگريسته شود و طي يک برنامه چند ساله مديريت گردد تابيش از اين براي جامعه تبعات منفي نداشته باشد.

چه بايد کرد؟

آنچه جوامع را از يکديگر متمايز ميسازد، فرهنگهاي متفاوت آنهاست. رشد شهرنشيني و صنعتي شدن، فرهنگ جوامع شهري، را به سرعت از حالت سنتي به مدرن سوق داده است. تمدن از شهرنشيني آغازگرديد و حضور در شهر داراي آداب و سنن خاص به خود است. شهروندان براي زندگي در شهر بايد از کودکي آموزش لازم را ببينند تا با مقرارت آن آشنا گردند. آنچه در سده اخير در جامعه ايران رخ داد، گذشته از نقصان آموزش شهروندان، روند مهاجرت روستايان به شهر بود. ورود تکنولوژي و دستاورهاي دوره مدرن به ايران بدون آمادگيهاي لازم صورت گرفت. در حالي که جامعه، فرهنگ استفاده از اتومبيل و ديگر امکانات روز را نياموخته بود، سطح شهرهاي ما پر از اتومبيل گرديد. از طرف ديگر سيل ورود مهاجران به شهرها بر اين آشفتگيها افزود. هريک از مهاجران که از روستايي به شهر ميآمد، فرهنگ روستايي خود را هم به شهر آورد، در حالي که از سويي مهاجران آموزش لازم براي سکونت در شهر را نديده بودند. فزوني مهاجران، فرهنگ شهر را تحت تاثير قرار داد و شهر را به روستايي بزرگ تبديل کرد که ديگر کمتر به آداب و مقرارت شهرنشيني توجه داشتند. جامعه امروز ما در شرايطي قرار دارد که اگر تعلل بيشتر در حل اين معضل انجام دهد، بايد هزينههاي هنگفت تري پرداخت نمايد. به نظر ميرسد قبل از هر اقدامي ميبايست موارد ذيل مورد توجه قرار گيرد:

الف- فرهنگ سازي

فرهنگ يکي از مقولههاي بنيادين زندگي انسان است که اساس و پايه بسياري از ساختارهاي اجتماعي ، ارزشها، باورها، آداب و رسوم زندگي، ابزارها و فنون مختلف و حتي نوع پوشش و مسکن انسانهاست.

ب- نهادينه سازي حقوق شهروندي

دستهاي از موتور سواران جامعه خود را مالک تمامي معابر از خيابان و پياده روها ميدانند. پس بايد تمامي افراد جامعه تحت آموزش قرار گيرند تا با حقوق خود و ديگران آشنا شوند. اين آموزش را ميبايست از اوان کودکي آغاز نمود تا در درون شهروندان نهادينه گردد. بايد آموخت که هيچ کس حق تضييع حقوق ديگري را ندارد و همه بايد پاسدار حقوق يکديگر باشند تا جامعه اي سعادتمند، رشيد و دوست داشتني بر پا شود. تضييع حقوق ديگران گناهي نابخشودني است. اگر موتورسوار آگاه باشد، ميداند که پياده رو محل عبور عابران است و نبايد به حقوق آنها تعرض کرد. نهادينه سازي حقوق شهروندي پيش نياز اجتماعي شدن انسان است. پذيرش حقوق ديگران از شرايط توسعه سياسي و اجتماعي به حساب ميآيد.

ج- تقويت روح قانون گرايي

قانون پذيري و قانون گرايي در جامعه به منزلة پذيرش منطق قانون است، بدين معنا كه هر رفتار و فعاليتي بتواند به شكل قانو ني انجام شود، انسانها قانون مدار و قانون پذير باشند و قانون پذيري در رفتارها و فعاليتهاي آنان جلوه كند. به طور كلي در مفهوم قانون گرايي، هنجارپذيري، نظم پذيري، ثبات گرايي و .. . نهفته است. بنابراين، محور استحكام و انسجام هر جامعه توجه به قانون و رعايت آن است و قانون ستيزي روي د يگر استبداد است، مستبد کسي است که تن به قانون نمي دهد. هريک از شهروندان که حاضرند تن به تضييع حقوق ديگران بدهند، چنين رفتاري ناشي از روح استبدادي انسان است. تقويت روح قانونگرايي به ما کمک ميکند که هميشه به قانون ملتزم باشيم.

د- برنامه ريزي مؤثر در برخورد با آسيبها

توجه به فرهنگ سازي به معناي رها ساختن جامعه در تخلف و عدم مجازات متخلفين از قانون نيست بلکه در کنار فعاليتهاي فرهنگي، ميبايست با برنامه ريزي و برخوردهاي مناسب و سنجيده، رفتارهاي آسيب زا را مديريت کرد و اين حکومتها هستند که با در اختيار داشتن ابزارهاي مناسب براي مديريت رفتارهاي شهروندان ميتوانند به آسيب زدايي اجتماعي بپردزاند.

از اتفاقهاي روزمره در سطح شهرها دريافت ميشود، مديريت ترافيک برنامه اي براي ساماندهي رفتاري موتورسواران در دست ندارد.

پانوشت ها:

1. خداداديان، اردشير، تاريخ هخامنشيها، ص 42.

(1doost.com/Post-9328.htm) .2

3. اقتدارگرايي در عصر قاجار، ص 37.

4.جام جم آنلاين.

منبع: نشریه صفیر حیات

منتشر شده در اندیشه
چهارشنبه, 30 تیر 1395 09:53

مردمي با خانه هاي دو نبش

رضا احمدي

مقدمه :

خلقيات، زمينه ساز و شکل دهنده شخصيت فرد و اجتماع است. دسته اي از خصلت هاي اخلاقي در بين جوامع رواج دارد که مانع تربيت انسان هايي قاعده مند، مسئوليت پذير، پرکار، قانع، نوآور،صريح، شفاف، راستگو و.... مي شود. اين خلقيات مانع توسعه و پيشرفت جوامع مي شود و تا اين خلقيات از جامعه رخت نبندد، زمينه هاي رشد و اعتلاي فرد و اجتماع فراهم نخواهد گشت.

پرداختن به خلقيات ناصواب به مثابه، واکاوي بيماري هاي کشنده اي است که موجوديت اخلاقي و اجتماعي مارا تهديد مي کند و تضعيف جامعه و ملت خود نيست، بلکه انگيزه شناسايي و معرفي خصلت هاي آسيب زا ناصوابي که مانع رشد و بالندگي جامعه است. در صورتي نظام تربيتي مي تواند به مسئوليت خطير خود عمل کند که شناخت دقيقي از ضعف ها و آسيب هاي جامعه داشته باشد و با چشم هاي باز به برنامه ريزي، اصلاح وضعيت موجود بپردازد، تا بتوان جامعه اخلاقي که در شأن جامعه ي اسلامي است بنيان نهاد.

رويکردها:

دو نگاه و دو رويکرد در حکومت ها وجود دارد:

1- پنهان کاري : طرفداران اين نظر به همه مسايل جامعه نگاه امنيتي دارند. آنها حتي از ارايه آمارمعلولان که امري عادي است در هراس، پريشان خاطر به سر مي برند تا چه رسد که بخواند آمار واقعي ايدز يا سن روسپيگري، آمار اطلاق ها، پروندهاي فساد و......را آزادانه منتشر سازند. اين جماعت حکومت را امري مقدس، آرماني پندارند و بيان ضعف و آسيب ها موجب تضعيف آن مي دانند.. اين نگاه، طرفداران زيادي دارد.

2- شفاف سازي: اين عده بر اين باور ند که با کشتي معيوب نمي توان به دريا زد. بايد ضعف ها شناسايي گردند و راهکارهايي براي درمان آنها پيدا کرد. با مخفي کاري نمي توان صورت مسئله را پاک کرد. بلکه به آتشي در زير خاکستر تبديل خواهد شد. اگر جامعه از واقعيت ها اطلاع پيدا کنند، در پي علاج بر خواهند آمد.

اين استدلال که دشمن از آنها سوءاستفاده خواهد کرد، مورد پذيرش نمي باشد، زيرا اين مسئله، مشکل ماست اگر خودمان به آن بپردازيم بهانه از دست ديگران خواهيم گرفت. تا دردها و آسيب ها شناخته نشود، راه علاج و درماني نمي توان پيدا کرد.

دورويي و چند چهرگي:

يکي از خلقيات ساري و جاريِ ناپسند، چند شخصيتي، چند چهره گي، ظاهر و باطن داشتنن، درون و اندرون، خانه هاي چند نبش يا دورويي است. اين صفت هاي اخلاقي موجب شده است که به سادگي نتوان افراد را شناخت و به آنها اعتماد کرد، ارتباط برقرار نمود و با آنان کار مشترکي آغاز نمود. آنچه در ظاهر افراد با آن روبروي مي شويم، شخصيت واقعي آنها نمي باشد، واقعيت شخصيت آنها در هاله اي از ابهام قرار مي گيرد. در اين فضا نمي توان به صداقت گفتارها، مواضع افراد اعتماد نمود، يا در باره آنها، قضاوت کرد. اين مسئله روابط انساني و اجتماعي را دچار بي اعتمادي خواهد کرد.

اين شيوه رفتاري فردي و اجتماعي جامعه را در سطح خرد و کلان دچار عارضه و آسيب مي کند.

در گزارش هاي تاريخي آورده اند:

وقتي که فتحعليشاه قاجار در سفري به اصفهان به منزلگاه مورچه خورت رسيد، در ابتداي ورود به قلعه جمعيتي به همراه کدخدا مورچه خورت به استقبال شاه آمدند. وقتي شاه پياده شده، کدخدا در حاليکه نوجواني که پيراهن او به کمرش بسته و دست هايش از پشت بسته بود به همراه داشت، کد خدا کارد بلندي در دست داشت، بلند فرياد مي زد اين قرباني را آورده تا جلو پاي ولي نعمت خود قرباني کند. کد خدا اصرار داشت پسرش را جلو شاه قرباني کند. فتحعليشاه نگاه تندي به او انداخت گفت: برو! کدخدا با اين دورويي مي خواست وفاداري خود را به شاه به نمايش بگذارد و به نان، نوايي برسد و مي دانست که شاه چنين اجازه اي به او نخواهد داد.

اين حالت در ادبيات ديني نفاق خوانده مي شود و بسيار تقبيح شده است.

واکاوي عوامل دورويي:

عوامل محيطي، تاريخي، تعليم و تربيت، ساختارها و...خلقيات ما را شکل مي دهند.

1-    پيشينه تاريخي

حاکميت ها در تاريخ، سلطنت هاي مطلقه ايلي بودند. اين حاکميت طولاني بر شخصيت و خلقيات جوامع تاثير گذاشته اند. خلقيات بر حسب زيست اجتماعي شکل گرفته و علت ها و منطق تاريخي خود را داراست.

نظام هاي سلطنتي مطلقه، حکومت هاي استبدادي صبغه عشيره اي داشتند، فرو ريختن يک سلسله و سر برآوردن سلسله ديگر بمعناي رفتن يک ايل و حاکم شدن ايل ديگر مي باشد. حاکميت طولاني ايل ها، فرهنگ سياسي عشيره اي را در جوامع مستقر نمود. مبناي تقسيم قدرت، بهره مندي اشخاص از امکانات مادي، مناصب سياسي و اقتصادي وابستگي به عشيره و يا اطاعت محض و بي چون و چرا از رأس ايل است. هرچه سر سپردگي و همرنگي بيشتر با شد، بهره مندي فرد از مواهب، مادي و امکانات بيشتر خواهد شد. مناصب نان و آب آور به پاس وفاداري و اطاعت محض به اشخاص داده مي شد.

در فرهنگ چاکري و سرسپردگي، آناني از مواهب قدرت بهره مند مي شدند که به قدرت نزديک بودند. دسته-اي با جان و دل به سلطنت مطلقه اعتقاد دارند و بالطبع از الطاف آن بهره مند مي شدند. دسته اي که اعتقادي به آنها نداشتند و همراهي نمي کردند بايد با سختي و فلاک زندگي کنند يا با دوروي و نفاق خود را همراه و همدل با قدرت نشان دهند تا بتوانند از مناصب و مواهب آن بهره برداري نمايند.

بيشتر فيلسوفان اخلاق، لذت و فايده و حقوق طبيعي را ملاک اخلاق مي داند.(1)

تئوري هاي اخلاق، مبدا شکل گيري اصول اخلاقي در هر جامعه مي باشند.

هرگاه انسان هاي جامعه دريابند که با تغيير چهره مي توانند به قدرت، ثروت، پايگاه اجتماعي و....در يک کلمه منفعت دست يابند، چهره خود را تغيير خواهند داد تا با اين روش به مواهبي دست يابد. هرگاه در جامعه اي رفتاري استمرار يابد به عادت تبديل مي شود و تغييرآن بسيار دشوار و زمان بر است.

بسياري از شاعران در اشعار خود به دورويي اشاره دارند.

لسان الغيب، حافظ در غزل 199خود به خلصت دورويي که همه گير شده است، عالمان، واعظان را مورد خطاب قرار ميدهد.

واعظان کاين جلوه در محراب و منبر مي کنند

چون به خلوت مي روند آن کار ديگر مي کنند

مشکلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر مي کنند

گوييا باور نمي دارند روز داوري

کاين همه قلب و دغل در کار داور مي کنند

يا رب اين نودولتان را با خر خودشان نشان

کاين همه ناز از غلام ترک و استر مي کنند

سيد اشرف الدين حسيني قزويني گيلاني، شاعر، نويسنده در ديوان معروف خود نسيم شمال آورده است.

گر روغن و نان خواهي، هم کاسه ي ملت شو

خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو

با دزد چو بنشستي، هم مسلک دزدان شو

با جمع دغلبازان هم سيرت و همسان شو

با مست بکن مستي، با پست بکن پستي

با جاهل و بي دانش تو جاهل و نادان شو

با اهل خوشي سرخوش، با اهل طرب خندان

با اهل غم و ماتم نالنده و گريان شو

گر روغن و نان خواهي، هم کاسه ي ملت شو

خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو

با بنگي و وافوري شو بنگي و وافوري

در محضر کيفوران کن شنگي و کيفوري

با دودي و قلياني شو همدم و هم قليان

گر خلق سماور شد، تو نيز بشو قوري

در جمع تبهکاران زشتي و تباهي کن

در جمع ستمکاران از عدل بکن دوري

گر روغن و نان خواهي، هم کاسه ي ملت شو

خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو(2)

2-    احساس ناامني و بي اعتباري جان و مال:

سلطنت هاي استبدادي و مطلقه حاکميت عمري طولاني داشته اند. آنها بر جان و مال رعاياي تسلط داشتند. براي رعاياي هيچ ارزش و اعتباري قائل نبودند، شاهان مالک کشور بودند و مردم رعاياي شاه بودند و بر هيچ چيز حتي جان خود تسلط نداشتند. در اين جامعه امنيت جان مال ها در گرو تقرب به سلطنت و قدرت است. مردم به هر وسيله سعي داشتند خود را چاکر، نوکر، فدايي، گوش بفرمان نشان دهند، حتي اگر دشمن خونين شاه بودند. دورويي و چندچهرگي راز و رمز زنده حفظ خود از شر بود، پس بايد مردي هزار چهره بود تا بتوان زندگي کرد و امنيت يابيد.

شاه صاحب اراضي، آبها و مناصب بود، اگر وفاداري فرد احراز شود از اين مواهب بهره اي خواهد برد، بدين خاطر مردم به هر نحوي سعي در چهره سازي براي خود داشتند تا از خان بي کران قدرت منفعتي به آنها برسد و به امنيت دست يابند. اين شيوه زيست بصورت يک رويه عمومي در درازاي تاريخ برخي جوامع درآمده است. فرد با چند چهره گي امنيت مي يابد.

3-    منفعت طلبي انساني

برخي از افراد براي اينکه به خواسته هاي خود برسند، از هر ابراز استفاده مي کنند و خود را با محيط و اطرافيان وفق مي دهند تا منفعتي به آنها برسد.

دورويي ويژگي شخصيتي آناني است که شخصيت رک ندارند. آنها قابل اعتماد نبوده و صداقت لازم را ندارند. اين افراد از لحاظ شخصيتي تابع متغيرات محيط اطراف خود هستند و همه عوامل اجتماعي و فرهنگي در آنها تاثيرگذار است. از کودکي درگوش نجوا شده است، خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو. اين روحيه بخشي از زندگي شان شده است.

4-    راضي نگه داشتن ديگران

اگر از بعد اجتماعي و فرهنگي به اين رويه اخلاقي بنگريد، در جامعه افراد وجود دارند که معمولا ميل به راضي نگه داشتن ديگران داشته و براي خود شخصيتي مستقل قائل نييستند. و از ترد شدن و بي توجهي به آنها يا مورد تاييد قرار نگرفتن، از دست دادن موقعيت و پايگاه اجتماعي خود بسيار در هراس هستند. اين افراد تمايل دارند با پنهان سازي چهره واقعي خود مقبول ديگران قرار دهند. تا ديگران از آنها راضي باشند. اين گروه به طور کلي ميل به تبعيت جويي دارند و گرايش به استقلال شخصي در آنها بسيار پايين است.

5-    توجه به قضاوت ديگران

دسته اي از جامعه تمايل دارند که بيش از آن که هستند، ديده شوند، مورد توجه قرار گيرند و خوب ظاهر شده و ديگران درارزيابي و قضاوت مثبتي نسبت به آنها داشته باشند. يعني اين افراد تا حدود زيادي قدرت ابراز وجود نداشته و از ظاهر شدن واقعيت ها هراس دارند. آنها در برخوردها جرأت ابراز خود واقعي را ندارند. اين گروه در مطرح کردن خود بسيار جدي هستند و از هر وسيله براي رسيدن به مقصود استفاده مي نمايند. آنها از ابزار هايي چون آرايش، لباس، اتومبيل، خانه و... براي مطرح کردن خود استفاده مي کنند تا قضاوت ديگران در باره آنها تغييرکند.

6-    ترس از دست رفتن فرصت ها

بعضي وقت ها انسان ها در شرايطي واقع مي شوند اگر به دورويي متوصل نشوند، فرصت ها را از دست خواهند داد. حکومت هايي که قدرت کامل سياسي و اقتصادي را در اختيار دارند، ورود به هرشغلي منوط به تاييد و گزينش سليقه اي آنهاست. در اين حکومت ها فقط از نيروهاي خودي و همسو در مناصب و مشاغل استفاده مي شود، از سويي تمام مواهب اقتصادي در دست دولت هاست در واگذاري هر شغلي ، مشروط به احراز وفاداري فرد را شرط مي دانند. اشتغال از نيازهاي ضروري است ، دست يافتن به اشتغال هم مشروط به گزينش هاي سليقه اي است، فرد مجبور است برخلاف عقيده اش سخن بگويد. پس از ورود به اشتغال هم او براي حفظ شغلش مجبور است گفتار، مواضع و حتي ظاهر خود را به شکلي در آورد که مورد سوال واقع نشود. اين روند گذشته از اينکه دورويي و تزوير را در جامعه ترويج مي نمايد بلکه آن را تطهير و نهادينه مي سازد. هرگاه اين روند در جامعه اي اخلاق غالب شود، بنيان فسادي را پي افکنده و جامعه را به ورطه سقوط اخلاقي و اجتماعي مي برد.

آنگاه که صريح بودن و صادق بودن، مانع پيشرفت شود، سعي بر اين خواهد شد، طوري رفتار،نمايند که براي ديگران خوشايند باشد و بتوانند از فرصت ها بهرمند شوند.

7-    محيط هاي بسته

هرقدر محيط اجتماعي بسته تر شود، محدوديت هاي بيشتري اعمال و فشارهاي اجتماعي زيادتر مي گردد. البته در جوامعي که با عقايد شخصي افراد اهميت نمي دهد؛ هر کسي مي تواند عقايد خاص خود را داشته باشد و اين عقايد شخصي مانع پيشرفت او نمي شود، اين افراد راحت تر مي توانند خودشان را نشان دهند؛ اما جوامعي که در آن پيشرفت بستگي به نوع عقيده، باور و ارزش هاي خاص است، در اين محيط ها فضاي چند چهرگي و چند شخصيتي رواج مي يابد. در جوامعي که تفاوت ها به رسمت شناخته شده، متفاوت انديشيدن و عمل کردن پذيرفته شده، انسان ها از ابراز ديدگاهايشان هراسي ندارد، شهروندان لازم نمي دانند که عقيده اش را پنهان سازد.

8-     دوران کودکي

والدين براساس تجارب زندگي و تربيتي که از گذشته دارند، مستمر به کودکان خود گوش زد مي کنند بايد براساس اقتضاي محيط عمل کنند تا بتواند گليم خود را از آب بيرون بکشد، از همان کودکي به افراد حکم مي کنند به اقتضاي موقعيت و محيط اطراف رفتار کنند و نه اينکه خودشان باشند، چون ساختارهاي جامعه را برنمي تابد. آنگاه که در جامعه ميل به شخصيت واقعي از کودکي کشته مي شود و همه تاکيدها براين است که مطابق با علايق و ارزش هاي خود رفتار نکنند؛ و بلکه به آنها هميشه يادآوري مي کنند که ببينيد ديگران چه مي خواهند و سعي کنيد، گونه اي رفتار نمايد که ديگران نظر منفي نسبت به شما پيدا نکنند چرا که آينده شما به خطر مي افتد. ترس از ابراز خود واقعي از کودکي به نسل آينده آموزش داده مي شود، آنگاه که بزرگ شدند به همان آموزه عمل مي کنند.

راهکارهاي پيش رو

بسياري از خلقيات آسيب زا موجود، معلول ساختارهاي به جا مانده از گذشته است که خود را باز توليد مي کنند. خلقيات و ساختارها دو روي يک سکه اند.

سرهارفورد جونز، سفير بريتانيا در عصر فتحعلي شاه در مقدمه شرح ماموريت سياسي اش به ايران مي آورد: بي پروا مي گويم که بيشتر معايب جوامع از عوارض سوء حکومتهاست، حال آنکه مردم هر محاسني دارند ناشي از خصايص ذوق و قريحه ايشان است.

بنابراين نياز داريم ساختارهاي زيست اجتماعي را توسعه دهيم تا مردم روش هاي بهتري براي زندگي برگزينند، مجبور نباشند براي زنده ماندن دروغ بگويند يا براي پيشرفت چاپلوسي کنند و مردمي چند چهره داشته باشند. رفع اين موانع از ساختارهاي جامعه راه براي از ميان برداشتن اين صفات ناپسند فراهم گردد.

خلقيات تحت تاثير عوامل تغيير مي کنند و بهتر يا بدترمي شوند. مردم مي توانند ياد بگيرند طور ديگر ببينند و طور ديگر زندگي کنند.(3)

1-    پذيرش حقوق شهروندي

استقرار نظام حقوقي و پذيرش حقوق شهروندي در جامعه ، گذر از نظام رعيتي به جامعه مدني مي باشد، در اين نظام براي مردم و حاکمان وظايفي تعريف شده است. افراد به شهرونداني تبديل شده که داراي حقوقي غير قابل نقض هستند که حاکمان با اندک توجيه نتوانند آن را با عناوين مختلف دور بزنند. در اين نظام همه شهروندان در مقابل قانون مساويند. شهروندان به خودي و غير خودي تقسيم نمي شوند، دسته اي امنيت آهنينين ندارند که به حقوق ديگرا ن تعرض نمايند و از پيگرد در امان باشند. در نظام شهروندي ديگر نيازي به تغيير چهره نيست زيرا بخاطر عقيده کسي مورد سؤال واقع نمي شود تا باورهاي خود را پنهان کند وبراي زنده ماندن دروغ بگويند يا براي پيشرفت چاپلوسي کند. با تغيير ساختارها مي توان خلقيات ناپسند را تغييرداد.

2-     اصلاح نظام تربيتي

با پذيرش نظام حقوقي و حقوق شهروندي، جامعه در امنيت قرار مي گيرد. در اينجا وظيفه نظام تربيتي است که نسلي را تربيت نمايد که به «خود بودن» و ظاهر کردن شخصيت واقعي افتخار کنند و ديگر نيازي به تغيير چهره نيست. آموزش و پرورش در اين زمينه نقش تعيين کننده دارد. بايد به کودکان آموخت که انسان داراي يک شخصيت است، چند چهرگي کار ناپسند و خلاف واقع است.

-----------------------------

پانوشت ها:

1. کاپلستون، فردريک، تاريخ فلسفه، ج 5، ص .

2. نسيم شمال ، ج اول،ص 53.

3. ما ايرانيان، ص 28.

منتشر شده در اندیشه

مشروح سخنرانی دکتر حمید رضا جلائی پور در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت حضار گرامی اعیاد گذشته و حال را تبریک عرض می کنم موضوع صحبت من راجع به آسیب های اجتماعی در جامعه ایران است. بحث من در سه بخش ارائه می شود یکی مقدمه است؛ در قسمت دوم به توصیف آسیب های اجتماعی جامعه ایران می پردازیم که چند آسیب را خدمت شما توضیح می دهم و در بحث آخرم به تحلیل چرایی آسیب ها می پردازم.
در مقدمه باید عرض کنم که در مطالعه جامعه ایران به طور عمومی اگر برداشت های کلان از جامعه داشته باشیم از زوایای مختلفی در جامعه شناسی مورد نقد و بررسی قرار می گیرد. من پاره ای از این عناوین را می خواهم بگویم و به خاطر اینکه تمرکزم روی آسیب ها می رود بیشتر بعد منفی جامعه را مورد توجه قرار می دهم و لذا این مشکل پیش می آید که همه فکر می کنند جامعه ایران فقط مشکلات دارد. یکی از این عناوینی که درباره جامعه ایران راجع به آن می توان صحبت کرد، عناصری است که نظم و تداوم یک جامعه را تأمین می کند، عناصری که پیوند بین آدم ها را برقرار می کند فراتر از اعضای خانواده و محل و قوم و خویشی و هم ولایتی؛ یعنی آن چیزی که می تواند هشتاد میلیون انسان را به هم پیوند بدهد. در جامعه شناسی به این عناصر می گویند نهادهای اصلی جامعه و نظام اجتماعی از هماهنگی یا ناهماهنگی بین این نهادها تشکیل شده است. این یک زاویه ورود به جامعه ایران است که هم می توان توانایی های جامعه و هم تهدیداتی را که جامعه ما با آن روبرو است بحث کرد. دوستان می دانند امروزه بخشی از جامعه ما با همدیگر پیوند ندارند. بحث دیگری که در جامعه شناسی درباره جامعه ایران می توان ارائه داد، شکاف هایی است که افراد جامعه را از هم جدا می کند همه جوامع در دنیا فرقی نمی کند شرقی، غربی، صنعتی، غیر صنعتی، جوامع در حال توسعه، جوامع توسعه یافته و... همه با شکاف هایی روبرو هستند جامعه ما هم شکاف هایی دارد؛ کسانی خیلی پول دارند کسانی که خیلی فقیرند، شکاف قومی، شکاف طبقاتی و ...، از این زاویه هم می شود وارد بحث شد که من وارد نمی شود. بحث دیگری که در کلان جامعه ایران می شود وارد شد، مساله حرکت های اجتماعی است، یعنی یک عده ای پیدا می شوند، می گویند این فاصله طبقاتی نباید باشد؛ که ما در جامعه شناسی به آن جنبش های اجتماعی می گوییم، جنبش های اجتماعی لابلای این شکاف ها شکل می گیرد و عده ای دوست دارند این شکاف ها را پر کنند لذا از این زاویه هم می شود وارد جامعه ایران شد. برخلاف تصور عده ای که بسیاری از مسائل جامعه را امنیتی بررسی می کنند، اتفاقا جنبش های اجتماعی علامت توانایی جوامع است و از این نظر جامعه ما نسبت به جوامع همسایه بهتر است که البته موضوع بحث من نیست.
یکی از بحث های کلان جامعه که اعضای جامعه از آنها رنج می برند و به نگرانی های عمومی منجر می شود همین مساله آسیب های اجتماعی است و ما می خواهیم درمورد آن بحث کنیم.
در این مقدمه قبل از اینکه وارد بحث بشویم، مشکلات مطالعه و بررسی آسیب های اجتماعی در ایران را مطرح کنم. اولین مشکل این است که داده های دست اول در دسترس نیست. مثلا شما بخواهید راجع به اعتیاد که یکی از آسیب های اجتماعی است مطالعه کنید دقیقا معلوم نیست چند نفر معتاد هستند اختلاف صدهزار تا اشکال ندارد ولی مثلا گفته می شود بین دو تا چهار میلیون نفر معتاد وجود دارد یک اشکال این است که داده های رسمی موجود نیست بعد مشکل پیش می آید وقتی می خواهی آسیب ها را مطالعه کنی باید داده های اولیه داشته باشی. دانشجوها که نمی توانند آمار بگیرند، سازمان های رسمی باید این داده ها را در اختیار بگذارند تا محققین بتوانند روی اینها کار کنند. فقط خبری بدهم که مقداری وضع در دوران اعتدال آقای روحانی بهتر شده است یعنی الان مقداری راحت تر می توان داده ها را به دست بیاوری؛ دوره قبل اصلا داده ها کتمان می شد. بنابراین مشکل اول مساله داده ها است. مشکل دیگر در مورد مطالعات اجتماعی در ایران، این است که مطالعات جدی در این باره تشویق نمی شود. اگر استادی خواست در یک دانشگاه معتبر در مورد این مسائل کار کند با مشکلاتی روبرو می شود بنابراین شما نیروهای خوب کشور را نمی توانی متمرکز کنی که بر روی آسیب های اجتماعی کار کنند. این درست مثل بیماری آدم ها است، خوب جامعه هم بیماری دارد باید اینها را شناسائی و تعدیل کرد. بحث های حاشیه ای باعث می شود جایی که باید روی آن تمرکز شود گم شود، آسیب های اجتماعی در ایران خیلی از مردم را رنج می دهد و مسأله مهمی است این در حالی است که ما کشوری هستیم که پول و نفت داریم، برای درمان آسیبهای اجتماعی توانایی داریم ولی به جای این که در محیط های دانشگاهی شناخت آسیب های اجتماعی تشویق شود، دعوای زرگری راه انداختند. فی المثل من جامعه شناس می خواهم بررسی کنم که چرا اینقدر معتاد وجود دارد و چرا در ایران بیش از ده میلیون نفر قرص کدئین مصرف می کنند، به جای اینکه تشویق بشود می گویند این جامعه شناسی غربی است اصلا ما یک جامعه شناسی خوب و اصیل باید داشته باشیم. ما را می برند در دعوای زرگری و مشغول می کنند در صورتی که حرف این است که هر کسی هر نوع جامعه شناسی می داند بیاید این آسیب های اجتماعی را مطالعه کند تا بعد بشود درمان کرد درد روی زمین مانده، یک عده بحث می کنند که « غربی ها اشتباه می کنند شرقی ها چه می گویند» ما در هشت سال گذشته خیلی تلاش کردیم دانشکده علوم اجتماعی تهران را وقف مطالعه آسیب های اجتماعی کنیم نگذاشتند. آسیب های اجتماعی را تا شناسایی نکنی نمی توانی درمان کنی با این مقدمه می خواهم بگویم ما دستمان خالی است و باید وارد کار بشویم؛ در مورد آسیب های اجتماعی چند تا دانشگاه باید برای بیش از ده پانزده سال کار کنند تا به تدریج ما بتوانیم خوب شناسایی کنیم.
در قسمت دوم صحبت به بحث توصیف آسیب های اجتماعی در ایران بپردازیم. ما چندین مشکل در ایران داریم که اولین آنها ضعف مراعات قواعد اخلاقی در روابطی است که مردم با همدیگر دارند. هم روابطی که با بالا دارند یعنی روابط عمودی و هم روابطی که با خانواده، فامیل و آشناها دارند. در هر دو قواعد اخلاقی رعایت نمی شود؛ علامت مهم جامعه شناسی آن هم رشد فزاینده بی اعتمادی است. تحقیقات میدانی که ما در دست داریم 78 درصد مردم به هم اعتماد نمی کنند که خیلی بالا است و این بی اعتمادی فقط نسبت به دولت نیست مثلا کاسب زرنگ کاسبی است که بتواند اصلا مالیات ندهد در صورتی که شما می دانید در کشوری که دولت آن با پول مردم اداره می شود کسی که مالیات ندهد عین یک دزد است، بعد عین این بی اعتمادی بین اعضای خانواده و مردم است. تا آنجا که تحقیقات ما نشان می دهد این بی اعتمادی بین خانم ها خیلی بیشتر است؛ آنها بطور کلی سوء ظن دارند و در ایران خیلی گسترده شده است. می دانید جوامعی که مبتنی بر بی اعتمادی است اداره اش خیلی مشکل است و اگرچه وضع مردم هم خوب باشد زندگی کردن با اعصاب خوردی همراه است؛ دقت کنید در شهرهای بزرگ هیچ کس نمی خندد. من معتقدم قبل از انقلاب بی اعتمادی بین مردم و حکومت بود ولی بین خود مردم اعتماد خیلی بالا بود حالا چه شده است که در بین مردم رواج پیدا کرده است باید مورد بحث قرار گیرد.
آسیب دوم درصد زیاد فقرا است. آقای راغفر که بیست سال در اقتصاد کار می کند می گوید بیست و پنج میلیون فقیر داریم ولی من معتقدم ده میلیون فقیر مضطر داریم آن بیست و پنج میلیون فقر نسبی دارند مثلا بچه اش را نمی تواند دانشگاه آزاد بفرستد ولی ما کسانی داریم که در مسائل اولیه زندگی شان با مشکل روبرو هستند مثلا در غذا و درمان مشکل دارند. از دو جهت این آسیب خیلی اهمیت دارد یکی تعداد زیاد این مقدار است، بچه های اینها دنیای شیشه ای را می بینند آه می کشند، و دوم این ده میلیون خیلی در معرض جرم و جنایت و فحشا هستند. مثلا ما تحقیقی در دانشگاه تهران داشتیم که زنان ویژه در تهران چه کسانی هستند آنها که در خیابان ها می ایستند؛ جالب بود 40 درصد اینها ریشه اش فقر بود خیلی رقم بالایی است ما تا این حد فکر نمی کردیم.
محور سوم رشد فزاینده اعتیاد است همه جوامع جدید با اعتیاد روبرو هستند اما در ایران بسیار زیاد است. ترکیه دویست هزار معتاد دارد و نیروی انتظامی می گوید که ما یک میلیون و دویست هزار نفر معتاد حرفه ای داریم ولی ما بررسی کردیم حدود سه میلیون و هفتصد هزار نفر داریم. مقامات رسمی می گویند که این تعداد کسانی هستند که در هفته یک بار می کشند ولی می دانید اگر درهفته یک دفعه بکشد معتاد است لذا برای جمع بین این دو باید گفت که بین یک میلیون و دویست هزار معتاد حرفه ای و سه میلیون و هفتصد هزار نفر کسانی که با اعتیاد روبرود هستند و در خانواده هر یک از اینها با پنج نفر حداقل روبرو هستند بنابراین حدود پانزده میلیون نفر درگیر این ماجرا هستند. اعتیاد مشکلات اقتصادی و غیر اقتصادی برای اعضای جامعه بوجود می آورد و از همه مهمتر برای مادران و دختران ضررش بیشتر است. یکی دیگر از مشکلات اعتیاد که کسی صدای آن را در نمی آورد این است که اعتیاد در ایران از زمان قدیم به صورت تریاک رایج بوده است ولی الان ما تغییر الگوی مصرف از مواد طبیعی به شیمیایی داریم که خیلی مخرب تر است ولی آبرومندتر است. آدم ها یک قرص را در جیب خود می گذارند و نیروی انتظامی هم وقتی گرفت می گویند قرص است مثل قرص آسپرین. من برای بررسی یکبار بهشت زهرا رفتم و آن آقا توضیح می داد وقتی به بدن شخص معتاد به مواد شیمایی فشار می آورد معلوم بود که این بدن ها از داخل تهی شده است ولی تا زنده هستند اصلا نمایان نیست و گفته می شود که حدود ششصد هزار نفر در ایران از مواد شیمیایی استفاده می کنند که خیلی آمار بالایی است و معنای این عمل از لحاظ جامعه شناسی خودکشی جمعی است. تمام کسانی که داروهای شیمیایی افیونی مصرف می کنند می دانند زود می میرند ولی با این حال استفاده می کنند.
من بررسی کردم بین جوان های ایران سه رقم فرار داریم؛ نوع اول بعضی اسمش را مهاجرت می گذارند ولی من اسمش را فرار آبرومندانه می گذارم. آنهایی که دستشان به جایی می رسد مدرک خوب می گیرند، بورسیه می گیرند یا ویزا می گیرند و به کشورهای دیگر می روند که آمارش سالی صد و پنجاه هزار نفر هستند این مطلب را وزیر علوم ما در مجلس گفت خیلی آمار بالایی است چون این همه خانواده ها زحمت می کشند بچه های آنها درس بخوانند؛ یک عده تا دیپلم می روند، یک عده تا لیسانس، یک عده تا فوق لیسانس، از اینها یک عده ای نخبه می شوند و از بین این نخبه ها گل های آنها از لحاظ تکنیکی مهاجرت می کنند. اخیرا به استرالیا می روند و کشور ما در این صورت ضرر می کند چون توسعه دیگر نفتی و پولی نیست توسعه مغز می خواهد، آدم می خواهد. یک فرار دیگر هم در طبقه متوسط و متوسط به بالا فرار به بی خیالی و پناه بردن به سبک های زندگی غافلانه است؛ من جوان هایی سراغ دارم که یک لحظه موزیک هایی را که در گوششان است بیرون نمی آورند اینها اصلا نمی توانند آرام بنشینند فقط به دنبال لذت های موقتی هستند و هزینه های فراونی در این مسیر انجام می دهند. فرار سوم این است که عده ای نمی توانند این کارها را بکنند. آن خوشی ها را می خواهند ولی پولش را ندارند و لذا به اعتیاد رو می آورند. کشور ما با اینچنین فرارهایی روبرو شده است و من اسم اینها را می گذارم جنبش سرد. جنبش گرم این است که مردم اعتراض می کنند چیزی می خواهند جنبش سرد یعنی همین که جوان ها خودشان را نابود می کنند.
محور چهارم بیکاری است که مقوله اقتصادی و خیلی مهم است. تعداد زیاد است مقامات رسمی تعداد را سه میلیون اعلام می کنند بعد همین آقای راغفر می گوید این سه میلیون یعنی سه میلیونی که آماده به کار هستند و هفته ای یک ساعت هم کار نمی کنند و لذا خیلی اصلا کار نمی کنند ولی چون می روند نان می گیرند می گویند اینها کار می کنند ضمن اینکه بیکاری پنهان داریم بچه هایی که در دانشگاه هستند.
اگر بخواهند آمار واقعی را بگوییم می شود پنج میلیون ضمن اینکه یک بیکاری پنهان هم داریم؛ بچه هایی که در دانشگاه ها هستند یک لشگر تحصیل کرده های بیکار داریم. تا دیروز می گفتند شخص بی عرضه است کار ندارد ولی امروز شخص فوق لیسانس دارد، دکترا دارد بعد می بینی که بیکار است این بحران است، بیکاری در طبقه سوم به فقر و جرم می خورد ولی در طبقه متوسط شخص زحمت کشیده است بچه اش لیسانس گرفته است دکترا گرفته است این مسأله در خانواده ها التهاب ایجاد می کند. پدر دائم نگاه به این بچه می کند هر کسی متلکی به این بچه می گوید پدر از این بچه انتظار دارد. ای کاش اجازه می دادند یک کار میدانی انجام می دادیم تا ببینیم تعداد این گونه بیکارها در خانواده ها چقدر است.
یکی از علل ازدواج سفید در ایران همین مساله بیکاری است. ازدواج سفید یعنی زن و مرد با هم ازدواج می کنند ولی در شناسنامه خود وارد نمی کنند و ثبت نمی کنند لذا به این ازدواج سفید می گویند در فرهنگ ایران این کار وقیح است ولی دخترها هم این کار را می کنند من فکر می کنم به دلیل این است که خانه ها ناامن شده است.
محور پنجم که باید در سیاست بحث شود ولی بعد اجتماعی هم دارد فساد ساختاری در ایران است. فساد متعارف یعنی شما می روی بقالی، بقال هم مغازه را اجاره کرده است اجاره هم بالا است ترازویش را کم می زند فاکتور را زیاد می نویسد ما به این می گوییم فساد متعارف ولی یک موقع است که ترازوی شخص خراب است و کم می فروشد و شخص هم گمان می کند الکاسب حبیب الله و دیگر نمی داند که جنسی که به عنوان یک کیلو به مشتری داده است هشتصد گرم است فساد ساختاری یعنی رویه ها و سلسله مراتب ناعادلانه و مبتنی بر عدم صلاحیت ها است. این منابع در دست خودشان است آن موقع منابع را توزیع می کنند بعد تأسی می کنند به دین، به ایثار، به نهادهای انقلابی و این تبعیض ها پیش می آید. من نمونه ها را بگویم یکی همین سه هزار بورسیه است؛ هر بورسیه هم ششصد میلیون هزینه دارد. خانمی با معدل 12 فارغ التحصیل شده است و عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس شده است؛ دانشگاهی که می خواهد استاد تربیت کند. توجه کنید این شخص چه می خواهد درس بدهد؛ می خواهد استاد تربیت کند نه اینکه خواندن و نوشتن یاد بدهد؛ ساختار خراب است. یا در مثلا نحوه واگذاری پروژه مسکن مهر، اینها هر محفلی که دوست داشتند می گفتند شما این پروژه را اجرا کن. این را می دادند به اشخاصی که هیچ تجربه ای در ساخت و ساز نداشتند بعد این را می داند به یک پیمانکار و بیست درصد سود می برند.
دوستان می دانند که من در مدرسه علوی درس خواندم رفیقی داشتیم که زیاد مذهبی نبود و هیچ وقت ریش نمی گذاشت من در دوره مهرورزی ایشان را دیدم که سازه های پل ها را می کشد مهندس سازه است ایشان را بعد از مدتی دیدم که ریش بسیار بزرگی گذاشته و تسبیح شاه مقصود در صورتی که من خانواده ایشان را می شناختم او در امریکا درس خوانده بود در اولین ملاقاتم بعد از چند سال به او گفتم که تو این طوری نبودی گفت حمید چی می گویی من شصت کارمند دارم اگر اینطوری نباشم که پروژه ها و حقوق این کارمندان را نمی شود داد یا مثلا کاری که اخیرا در تهران کردند یک سری مجوز بانک دادند شما فساد ساختاری را ببینید بعضی بانک ها چه کردند بدون اینکه اسم ببریم بانک زده اند خوب مردم هم پولهای خود را آنجا می گذارند در این شمال شهر تهران زمین ها را می خرند می فروشند زمین بازی می کنند پولی که باید صرف تولید شود وارد معامله زمین شده است من یادم است که آقای کرباسچی چند تا خانه به بعضی از کارمندهای خودش داد چه غوغایی به پا کردند این می شود فساد ساختاری پول دار شدن نه از طریق کار شرافتمندانه، این یک مشکل جامعه ایران است.
عنوان ششم حاشیه نشینی است. آقای دکتر پیران در دانشگاه علامه طباطبائی تعداد آسیب های اجتماعی را خیلی بالا ذکر می کند ولی من طبق شواهدی که پیدا کردم معتقدم ما شش میلیون جمعیت در ایران داریم که بخشی از آنها در گوشه های شهرها زندگی می کنند که این مناطق خدمات اولیه ندارد یعنی اولا خود این خانه ها قابل سکونت نیست، نیروی انتظامی نیست، آب ندارد، بهداشت ندارد، درمان ندارد، امنیت ندارد، محل زندگی سختی است که جرم خیز شده است خیلی از اینها در معرض آسیب های اجتماعی قرار دارند نمی دانیم حاشیه نشینی در حال بالا رفتن است یا مهارشدن.
محور بعدی رشد فزاینده ضرب و جرح و قتل و دزدی و جرم و جنایت است اخیرا گفته می شود که جنایت در حال کم شدن است ولی در مورد ضرب و جرح رشد فزاینده داریم سال 84 پرونده های قضایی 12 میلیون بوده است الان می گویند 14 میلیون است. مشکل خیلی نگران کننده در ضرب و جرح این است که در خانواده ها در حال اتفاق افتادن است. ضرب و جرح در بیرون می گوییم بین غریبه ها اتفاق افتاده است ولی الان در خانه ها رواج پیدا کرده است البته یک پدیده جدیدی هم اتفاق افتاده است قتل همیشه در ایران مردانه بوده ولی الان بین زنان هم رواج پیدا کرده است
محور هشتم تبعیض قومی در مناطق اهل سنت است تمام شاخص های مربوط به بیکاری و مربوط به توزیع امکانات در مناطق قومی بلوچستان ترکمن صحرا و کردستان بدتر است و بستر برای خیلی از مسائل می شود. این چیزی که در عراق اتفاق افتاد یک عده در ایران جشن گرفتند ولی خبر نداشتند که یک سوم اعراب اهل سنت هستند در عراق دائم می گویند داعش خشن است درست است ولی علائم نشان می دهد که بستر مناسبی در میان اهل سنت عراق بوجود آمد که به داعش راه دادند. شما می دانید منازلی در عراق است که هزاران سال با هم زندگی کردند اینها نقاط قدیمی تاریخی بشر بوده اینها به هم ریخت. تبعیض قومی، تبعیض مذهبی، همین کاری که با دراویش می شود و همین مشکلات مربوط به زن و مرد که خانم ها با سواد شدند توانایی پیدا کردند ولی محیط عمومی برای زنان ومردان نابرابر است؛ خوب مشکلات ایجاد می شود.
و بالاخره محور آخر که اسم کلی برای آن گذاشتم به عنوان آسیب های دیگر مثلا شما ببینید ده میلیون بی سواد داریم که دو و نیم میلیون نفر بچه زیر ده سال هستند. خوب رشد فزاینده طلاق داریم که متقاضی آن زنها هستند. تعداد رو به فزونی زنان سرپرست خانوار، یک پنجم مردم ایران با مشکلات روحی و روانی با اضطراب و افسردگی زندگی می کنند. خوشبختانه آمار خوبی در این بحث است کمتر از یک درصد آنها با مشکلات حادّ روانی روبرو هستند و از این نظر آمار ایران با بقیه جاهای دنیا برابر است ولی حجم مضطربین و افسرده ها بالاست. رشد کودکان بی سرپرست، آسیب های مربوط به بدن، افراد چاق در ایران در حال ازدیاد هستند گفته می شود کسانی که بیماری دیابت دارند در ایران از بقیه جاها بیشتر هستند سیگاری های ایران بیشتر از جوامع دیگر است خورندگان قرص مسکن در ایران بیشتر است و متأسفانه افزایش تن فروشی و سن آن هم دارد پائین می آید اینها عناوین آسیب های اجتماعی بود.
در قسمت سوم بحث وارد تحلیل شویم که چرا اینطور شده است. 35 سال پیش که انقلاب شد برای همین بود که این موارد کم بشود من یادم هست پای منابر که می رفتیم هر کدام از این مشکلات پیش می آمد بوسیله آن هزاران نفر را بسیج می کردند. حالا باید دید چه شده است که با وجود خواست انقلابیون آسیب های اجتماعی کم نشده.
در ملاحظات تحلیلی هشت نکته را می خواهم بگویم:
اولین اتفاقی که هنوز نیفتاده است و شاید یکی از علت هایی بالایی آسیب هاست این است که آسیب ها به رسمیت شناخته نمی شود درست مثل اینکه دوست ندارید ولی دکتر می روید می گوید شما زخم معده دارید یا خدای ناکرده سرطان دارید بیمار عاقل باید قبول کند بیمار است. اگر مراکز رسمی آمار آسیب ها را گزارش بدهند، که گفتم در دوران آقای روحانی وضع بهتر شده است مخصوصا وزارت بهداشت تمام داده های اولیه را می دهند آمار آسیب های مربوط به بدن در سطح عام را می دهند. همین روغن پالم را در همه چیز می زدند این روغن ارزان بوده رابطه ما با آمریکای لاتین خوب بوده است این روغنها شرائط ورودش به ایران فراهم شده بوده است درست مثل آلودگی هوای تهران که میدان هفتم تیر نوشته است آقا امروز هوا خطرناک است تا اگر کسی قلبش مشکل دارد بیرون نیاید حق مردم است که بدانند چقدر معتاد در جامعه است چقدر افسرده است ما باید بدانیم بچه ها ما کجا دارند می روند ما اگر به رسمیت بشناسیم به تفکیک استان ها به تفکیک لایه های طبقاتی بعد ببنیم چرا اینطور شده است واقعا چرا در شهر سمنان تمام آسیب ها پائین است و در فلان شهر بالاست خوب این علتی دارد آرزو به دل ما ماند که یک دانشجو برای تحقیق برود دو تا داده به او بدهند نمی دهند می گویند آقا اینها محرمانه است اینها مال مقامات است.
نکته اول، ما مثل انسان بیمار هستیم دو نحوه بیمار داریم انسان عاقل بیمار انسان الکی خوش بیمار جامعه ما بیماری دارد ولی مغز و اداره جامعه شوخی می کند به رسمیت نمی شناسد.
دوم از لحاظ تحلیلی همه جوامع جدید آسیب اجتماعی دارند مثلا فرض کنید شمال اروپا که خیلی خوب اداره می شود باز هم مشکل دارد ژاپن، کره، چین، ولی مشکل در جامعه ما این است که بعضی رشدشان فزاینده است لذا باید توجه کرد که چه شیرهایی باز است که جامعه را آسیب پذیر می کند
نکته سوم از لحاظ تحلیلی این است که بعضی می گویند این کشور با فروپاشی اجتماعی روبرو است با توجه به اینکه وضع خراب است معتاد و افسرده و جرم و جنایت زیاد است. یا بحث وجود عدم اعتماد اخلاقی؛ یک عده ای گفته اند که ایران با فروپاشی اجتماعی روبرو است ولی این تحلیل تندی است و من قبول ندارم؛ ایران کشور توانمندی است. ببینید خود این انقلاب پرشکوهترین انقلاب بوده است از لحاظ حضور مردم. انقلاب فرانسه بررسی ها نشان می دهد که دو درصد مردم در آن انقلاب شرکت کردند انقلاب روسیه که بعدا به همه جای دنیای چپ صادر شد کمتر از دو درصد ولی در انقلاب اسلامی ده درصد مردم به طور مستقیم در آن شرکت کردند یعنی این آدمها را در ایران داریم نکته بعدی همین آخرین سنجشی که در ایران شد به مردم گفتند آقا دولت مشکل دارد این یارانه را نگیرید دولت هم خیلی مدنی برخورد کردند ولی شما دیدید دو و نیم میلیون نفر فرم را پر نکردند همه فکر می کردند فقط پولدارها پر نکردند ولی اتفاقا طبقه متوسط بودند که این پول را نگرفتند. دولت با این پول خیلی کار می تواند در کشور کند ما در ایران با آشفتگی اجتماعی روبرو هستیم ولی فروپاشی را قبول ندارم .
من یک مطالعه کردم خانواده ها در ایران بخشی شان بتن آرمه است بیست و پنج درصد خانواده های ایران حسابی حواسشان جمع بچه های خودشان است و شصت درصد هم میخواهند مثل همان 25 درصد بشوند ولی مشکلات اقتصادی اجازه نمی دهد حدود پنج درصد خانواده ها با مشکل روبرو هستند.
وارد بحث ایجابی بشویم که به نظر شما چرا در ایران مثلا اعتیاد بالا رفته است؟ اینجا باید در تحلیل های تبیینی جامعه شناسی وارد شوید. ولی در جامعه شناسی هر حادثه ای که جلوی ما می گذارند نمی توانیم بگوییم علتش چیست باید ببینیم علل مؤثرش چیست؟ این مجلسی که اینجا تشکیل شده است به نظر من چند تا علت دارد؟ آن کسی که این ساختمان را ساخته است اگر نساخته بود این مجلس شکل نگرفته بود اگر شما نیامده بودید این مجلس تشکیل نمی شد ولی اگر کسی سوال کرد چرا این مجلس تشکیل شده است باید علت موثر را گفت نه همه علل را. علل موثر رشد فزاینده اعتیاد چیست؟ مخصوصا اگر شما پیش فرضها را بیاورید که ما انقلاب کردیم و انقلابیون دنبال اعتیاد نبودند می دانید به نظر من علل موثرش چیست؟ نه اینکه بیست علت ذکر کنیم مثلا بگوییم توطئه دشمن است بله هست ولی علل موثر است علل موثر این مطلب به نظر من این است که: بزرگترین نهاد در ایران حکومت است سازمان یافته ترین نهاد است بودجه دارد نهاد دارد دین هم پشت حکومت است همه سرمایه های کشور پشت حکومت است مخصوصا سرمایه های سازمان یافته حالا سوال این است که چنین حکومتی چگونه اداره می شود کارشناسی اداره می شود یا شعاری بطور کلی جوامعی که حکومت شعاری و ایدئولوژیک کار می کنند در مقام اداره واجرا کارآیی شان پائین است فرقی نمی کند هر ایدئولوژی باشد دینی غیر دینی لذا شما ببینید مهمترین امکانات کشور دست کسانی است که بجای اینکه دقیقا بررسی کنند چرا این حوادث اتفاق می افتد بعضا به انکار آسیب ها می پردازند. هر دوره ای رئیس جمهوری که بر سر کار می آید باید مانیتور جلوی خودش بگذارد، بگوید الان وضعیت اعتیاد و بیکاری اینطوری است. خدا رحمت کند آقای طالقانی می گفت که فاحشه ها را نمی شود ریشه کن کرد باید فکری به حالشان کرد آقا یک عده آمدند ریشه کن کنند بعضی از خیابان های تهران زنان ویژه حضور پیدا کرده اند. ما باید روی اینها مطالعه کنیم یکی یکی ببینیم چی شده همان موقع آقای احمدی نژاد می گفت ما میخواهیم مدیریت جهانی کنیم من همان موقع همین مطالعات را می کردم واقعا می ترسیدم میگفتم واقعا معتاد و افسرده بیشتر می شود می گفتم این فقط شعار می دهد لذا به نظر من یکی از علل موثره این که ما با رشد فزاینده آسیب ها روبرو هستیم این است که مهمترین نهادها کار خودشان را نمی کنند. دوستان می دانند که حکومت هر کاری نباید بکند یک کارهای اساسی باید بکند ولی بجای کارهای اساسی کارهای دیگری می کند این به نظر من خیلی مهم است و از این نظر خیلی خوشحال هستم که وارد دوره اعتدال شدیم و شعار خیلی کم شده است اگر چه دولت یک چهارم حکومت است ولی همین مقدار هم خوب است.
محور دیگر ملاحظه را من می گویم شیر باز که باز بودن آن باعث آسیب می شود یک جامعه شناس کلاسیک داریم به نام دورکیم ایشان در فرانسه اواخر قرن نوزدهم در شهر پاریس و بعد در سراسر اروپا مطالعه ای کرد تحت عنوان خودکشی که چرا اینقدر مردم خودشان را می کشند بعد ایشان دنبال نیروهای خودکشی زا بود که خیلی حرف مهمی هم می زند می گوید در جامعه جدید خیلی آدمها تنها می شوند این تنهایی و عدم همبستگی خودکشی زا است حالا به تعبیر ایشان نیروی آسیب زا در ایران چیست؟ چه شیرهایی باز است که آب مسموم وارد حوض یا دریای جامعه می کند به نظر من همین چیزی است که به آن توجه نمی کنند در تمام تحقیقاتی که بر روی آسیب های اجتماعی ایران انجام شده است یک مسأله در همه مشترک است و آن این است که ما باید تولید کار شرافتمندانه کنیم یعنی ما به رشد اقتصادی پایدار برسیم یعنی باید دو دهه این کار اتفاق بیفتد یعنی به زبان اقتصادانها دو دهه رشد اقتصاد ایران باید پنج درصد بشود اگر بیشتر شد بهتر ولی اگر رشد پائین پنج درصد شد یعنی رشد بیکار که مساوی است با بدبختی و افسردگی و اعتیاد و این مسائل. رشد پایدار اقتصادی بدون توسعه اقتصادی امکان پذیر نیست. رشد پایدار اقتصادی در یک پروسه دو دهه ای دوای درد بنیادی کارهاست این بدون توسعه اقتصادی امکان پذیر نیست بطور کلی بعد از انقلاب در مجموع وضعیت خوبی نداریم. دوره اصلاحات به پنج درصد رسید ولی دوره بعد منفی شش درصد شد که فاجعه بزرگی بود. دوستان می دانند همزمان با دولت دوم آقای احمدی نژآد امریکا هم بحران پیدا کرد خانه های یک میلیون دلاری شد پنج هزار ولی با هفتصد میلیارد دلار حل کردند الان رشد اقتصادی امریکا بالای دو درصد است ما هشتصد میلیارد دلار درآمد ارزی داریم با هشتاد میلیون جمعیت این یعنی که شیر آسیب های اجتماعی باز است خوب با این وضع آمارها بالا می رود.
عامل بعدی که به لحاظ تحلیلی خیلی مهم است عین درمان سرطان است متأسفانه بعد از انقلاب مفهوم کار شرافتمندانه تولید شرافتمندانه در جامعه تشویق نمی شود شما برای اینکه پولدار بشوی باید زیرآب بزنی باید خودت را برسانی به رانتها اصلا همه یاد گرفتند و اقتصاد یعنی کوتاه ترین راه برای رسیدن به پول در صورتی که کوتاه ترین راه برای رسیدن به پول از طریق تولید است از طریق خدمات موثر است از طریق کار خوب است. در کشور ما سیستم رانت خواری مفهوم کار را داغون کرده است. اگر کار در کشور درست تبیین نشود شما کار اخلاقی نمی توانی بکنی کار اجتماعی نمی توانی بکنی اصلا شخصیت در کار ساخته می شود یک جوانی که لیسانس می گیرد این محیط کار است که این را می سازد ولی محیط کارهای ما محیط زد و بند است اداری و غیر اداری ندارد بازار هم زد و بند است آن موقع مفهوم کار شرافتمندانه که شخصیت ساز است زیر سوال می رود. این یکی از عوامل کاهش اعتماد در ایران است همین الان جاهای خوب را ببینید یک شرکت موفق را ببینید یک پزشک موفق را ببینید تیم دور و برش همه اخلاقی اند کسانی که کارهای خوب و خدمات خوب می دهند شخصیتهای جالبی شکل گرفته است ولی در کل جامعه این خبرها نیست این هم به سیستم اقتصادی رانتی برمی گردد و فکر می کنند آدم زرنگ باید خودش را به منابع رانتی برساند.
ملاحظه بعدی این است که آسیبهای اجتماعی در ایران اینقدر حجم و اهمیت دارد که برای حل و فصل آن حکومت را اصلا بگذارید کنار نهادهای مدنی و دولت باید با هم همکاری کنند. نمی شود گفت دولت باید بیاید درست کند دولت و نهادهای مدنی و کسانی که آسیب دیده اند اگر دست به دست هم بدهند به تدریج می شود درست کرد و به نظر من در این کار متغیرهای سیاسی را زیاد نمی شود مطرح کرد؛ یعنی شما همه کارها را متوقف کنید تا سیاست ایران درست بشود؛ حالا ممکن است نشود و لذا شما نباید فرصت را از دست بدهید هر کسی هر کجا می تواند یک مقدار آسیب را پائین بیاورد باید اقدام کند و به نظر من خوب می شود کاری کرد چون بعضی از افراد در حکومت ما ممکن است با دموکراسی مخالف باشند ولی اگر قدمی خواستی برای معتادین برداری حکومت مخالف نیست لذا اینطوری باید کار کرد یعنی برای مهار آسیب های اجتماعی نباید سیاست زده بود نباید همه چیز را وصل به حکومت کرد البته مهم است اگر سیاست درکشور ما عاقلانه و مدبرانه باشد خیلی خوب است ولی وظیفه ما را در مقطع فعلی منتفی نمی کند.
بالاخره نکته آخر من درباره آسیب های اجتماعی و ملاحظات تحلیلی این است که نسل انقلاب با بحران دستاورد روبرو هستند. یعنی باید بگویند بالاخر ما بعد از سی سال سی و پنج سال از لحاظ اقتصادی در کشور ایران چه کاری کرده ایم. از لحاظ اخلاقی خیلی جامعه را اخلاقی کردیم؟! از لحاظ اجتماعی پیوندهای اجتماعی را بالا بردیم؟ من فکر می کنم ما با بحران دستاورد روبرو هستیم نسل انقلاب باید این مطلب را خیلی جدی بگیرد ما الان وارد دوران اعتدال شدیم و از این فرصت باید استفاده کنیم که این انقلاب بتواند یک دستاورد در بهبود کثیری از اقشار جامعه داشته باشد. ببینید ما جلوی دنیا ایستادیم که الان داعش و القاعده هم می ایستد ما باید بگوییم انقلاب کردیم وضعیت جامعه را بهبود دادیم طبقه متوسط بیست درصد بود ما به هشتاد درصد رساندیم زندگی را عادلانه تر کردیم این مسأله دستاورد خیلی مهم است اگر این را جدی نگیریم بعد از نسل انقلاب نمی توانیم بگوییم تاریخ چه قضاوتی بین انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی می کند الان کسی نمی تواند حرف زیادی بزند چون می شود تشویش اذهان عمومی ولی آن موقع بررسی تاریخی می کنند به کسی هم کاری ندارد.

منتشر شده در نشست های علمی
بازگشت به بالا