دکتر داود فیرحی در کنگره‌ی بین المللی اخلاق در علوم و فناوری با بیان اینکه اخلاق و قانون شباهت‌های زیادی بهم دارند اظهار کرد: اگر قانون جوری باشد که با اصول اخلاقی جامعه تضاد داشته باشد قبل از اینکه قانون بشکند، نظام اخلاق جامعه می‌شکند یعنی مردم به سمت بی‌اخلاقی می‌روند.

به گزارش خبرنگار شفقنا، دکتر داوود فیرحی در این کنگره با موضوع قانون در اخلاق پژوهش به سخنرانی پرداخت و گفت: سخنرانی من دو قسمت دارد قسمت اول مربوط به رابطه‌ی قانون و اخلاق پژوهشی است، توضیح کوتاهی را اشاره می‌کنم در اینجا. درک من از قانون کمی بزرگتر از قانون موضوعه است. ما در تعریف قانون می‌گوییم قانون چیزی است که در مجلس قانونگذاری با تشریفات خاصی وضع می‌شود اما در اینجا علاوه بر قانون، مقررات، آیین‌نامه و بخشنامه‌های بالادستی که در جامعه الزام ایجاد می‌کند، مورد نظر من است. منظور من از اخلاق پژوهشی عبارتست از  مجموعه‌ای از آداب و اصول اخلاقی که قرار است یک جامعه‌ی علمی در تولید و نشر دانش به آن ملتزم باشد. این اصول دو گونه است بعضی از آنها منشور هستند، شاید هم مورد توافق گروه بزرگی از جامعه قرار گرفته باشند اما بخش عمده‌ای از آن نانوشته است یعنی درون ذهن‌ها، فرهنگ، سنت و آداب دانشگاهی دیده می‌شود. منظور از اصول نانوشته همان ضوابطی است که قانون نیستند دستورالعمل از ناحیه‌ی مافوق هم نیستند بلکه در باور آدم‌ها وجود دارند و اعتقاد داریم که آنها درست هستند. من کاری ندارم که این اعتقاد از کجا می‌آید، شاید برای عده‌ای از باور دینی آمده باشد، برای بعضی دیگر از اصول فضیلت و برای عده‌ای هم از امر وجودی بیاید.

او ادامه داد: در اینجا مسأله‌ی مهم این است که اخلاق پژوهشی ضامن سلامت و استواری تولید دانش است، اخلاق علمی، منع و الزام وجدانی است و خارج از کنترل بیرونی قرار دارد و باعث می شود پژوهشگران به یکدیگر اعتماد کنند و همین طور جامعه به پژوهشگر اعتماد کند. اعتماد دو سویه است یکی اعتماد تولیدکنندگان منابع علمی به هم و دیگر اعتماد جامعه‌ی مصرف کننده به تولیدکنندگان است یعنی وقتی یک مقاله‌ای نوشته می‌شود شاید کمتر از ۲۰ درصد مردم احتمال دهند که خطایی در ارجاع صورت گرفته و یقین داشته باشند که قطعا در اینجا سندسازی نشده و ارجاعات صوری نیست. این اعتماد آنقدر مهم است که نویسندگان به نوشته‌ی دیگران اعتماد می‌کنند بنابراین الان چیزی به نام ادبیات پژوهشی وجود دارد. یک نویسنده می‌گوید قبل از من دیگران این کار را انجام دادند و من به آنها اعتماد دارم و در ادامه کار آنها را دنبال می‌کنم و اگر تردیدی در این سلسله سند صورت بگیرد اولین نتیجه‌ی آن این است که زنجیره‌ی دانش ادامه نمی‌یابد چون اعتمادی نیست که سنگ اول را درست گذاشتند یا نه.

فیرحی درخصوص رابطه‌ی اخلاق و قانون گفت: در این خصوص نظریات مختلفی وجود دارد اما من به یک تئوری تکیه می‌کنم که اسم آن را سازه‌گرایی اعتباری می‌توان گذاشت، سازه‌گرایی اعتباری مهم است. واقعیت این است که در خیلی جاها می‌گویند اخلاق، قانون را پشتیبانی می‌کند و در جایی هم می‌گویند این قانون است که اخلاق را پشتیبانی می‌کند. در نظریه سازه‌گرایی اعتباری فرض بر این است که قانون گرایی یا نهادهای قانونی سعی می‌کنند مقرراتی را وضع و آنها را آنقدر تکرار کنند که آن مقررات بیرونی کم کم درونی شود یعنی تبدیل به عادت شود. مثلا در رانندگی وقتی پلیس کمربند ایمنی را اجبار می‌کند به تدریج تکرار، جریمه و مراقبت صورت می‌گیرد و در نتیجه آدم به این امر نه صرف اینکه چون پلیس آن را گفته بلکه چون درست است، اعتماد می‌کند.

او ادامه داد: گزاره‌ها دو جور هستند اعتبار یکسری از گزاره‌ها درون آن است و اعتبار یکسری دیگر به فرمان فرمانده بازمی‌گردد پس این مهم است که قانون را طوری پیش برد که مردم به اعتبار اینکه صدق آن در خودش است، اعتماد کند. در این برداشتی که من دارم این فرض وجود دارد که وظیفه‌ی قانون در حوزه‌ی پژوهشی عبارتند از وضع مقررات و حمایت از مقررات مفید به صورتی که در اثر مراقبت و مجازات بیرونی به تدریج تبدیل به عادت درونی شود یعنی عبور کردن از یک فرمان بیرونی به یک فرمان وجدانی.

استاد دانشگاه تهران بیان کرد: وقتی از قانون صحبت می‌کنیم قانون را اینطور تعریف کردند که قانون، تولید الزام و منع بیرون از وجدان فردی انسان است. قانون یک مرجع اقتدار دارد که الزام را تولید می‌کند. مرجع اقتدار خارجی در دنیا دو جور است یعنی دولت و نهادهای عرفی هستند مثل مجالس، مدیران ارشد و نهادهای ذیصلاح و در جوامع دینی ادبیات مذهبی است به این اعتبار که شریعت یک امر الهی است و بیرون از وجدان انسان حکم می‌کند. اگر نگاه کنیم می‌بینیم که بین قانون و اخلاق شباهت زیادی وجود دارد یکی لغوی است که یک نوع تراز و خط کشی دیده می‌شود یعنی آدمی در تنهایی برای خودش بایدها و نبایدهایی دارد و الزام در هر دو دیده می‌شود اما با اینکه اخلاق و قانون در معیارسازی‌ها و الزامات اشتراک دارند اما تمایز معنی داری هم با یکدیگر دارند و فرق آنها در دو جاست. در قانون، منشأ به التزام بیرونی است در حالی که در اخلاق منشأ التزام درونی است و دومین تفاوت در ضمانت اجراست. ضمانت اجرایی قانون همیشه یک نهاد حاکمیتی یا برتر است و فرمان‌هایش هم به دلایل بیرون از خود قانون الزام‌آور است، اصطلاحا می‌گویند حاکمیت دارد، یعنی قانونگذار برای شکستن معیار، جرم‌انگاری می‌کند اما در اخلاق این جرم‌انگاری توسط خود فرد است یعنی یک دغدغه و عذاب وجدان درونی است.

فیرحی تصریح کرد: بین قانون و اخلاق همیشه دو نوع رابطه‌ی تولیدی و تخریبی ممکن است وجود داشته باشد. این فرض که اگر قانون با اصول اخلاقی تقارن و تناسب داشته باشد یعنی قانونی که وضع می‌شود اخلاق را ساپورت می‌کند در چنین شرایطی قانون کار مهمی انجام می‌دهد و آن این است که قانون به نهادینه شدن امر اخلاقی کمک می‌کند. اگر قانونگذار به گونه‌ای اخلاق جامعه را بفهمد قانون را مناسب اصول اخلاقی و سودمندی وضع کند در این صورت افراد بیشتری تشویق می‌شوند که قانون را تبدیل به اخلاق کنند و کسانی که غیرنرمال هستند از این قانون فرار می‌کنند. اما اگر قانون طوری باشد که با اصول اخلاقی جامعه تضاد داشته باشد قبل از اینکه قانون را بشکند نظام اخلاقی جامعه را خواهد شکست یعنی مردم به سمت بی‌اخلاقی می‌روند و بی‌اخلاقی نهادینه می‌شود.

او ادامه داد: اگر جنگی بین قانون و اصول اخلاقی شکل بگیرد تأثیر نهایی را قانون می‌گذارد آنجایی که قانون بد است باعث می‌شود افراد نرمال یا عادی بعد از اینکه یکی دو بار احساس کردند عمل به اخلاق باعث می‌شود از امتیازات قانونی محروم شوند کم کم توجیه اخلاقی برای کار غیراخلاقی خود پیدا می‌کنند و این کار کم کم رواج پیدا می‌کند که نام آن را می‌توان همان بی‌اخلاقی نهادینه شده نامید. پس باید رابطه‌ی تولید بین قانون و اخلاق را در نظر بگیریم. در چنین شرایطی سه مرحله طی می‌شود یکی وضع قواعد بهینه توسط دولت و حاکمیت است، دوم تکرار و مراقبت این قواعد بهینه و سوم تبدیل شدن به این قواعد بهینه به عادات اخلاقی به گونه‌ای که پژوهشگر آنقدر به این عادات اخلاقی عمل می‌کند که یادش می‌رود این قانون دولت یا بخشنامه‌ی دولت و دانشگاه است.

او ادامه داد: بخش دوم فرض عدم تضاد است، در اینجا یک نوع رابطه‌ی تخریبی و فروپاشنده وجود دارد یعنی سه مرحله اتفاق می‌افتد اول وضع قواعد بد، دوم تکرار قواعد بد و سوم تبدیل شدن این قواعد بد به اخلاق عادات گریز. می‌گویند انسان مهم‌ترین موجود دنیاست که توجیه می‌کند یعنی هر جا ببیند اخلاقی بودنش به زیانش است توجیهی برای غیراخلاقی بودن پیدا می‌کند و اینجا مسوولیت قانون‌گذار اهمیت زیادی دارد که باید ببیند چه چیزی را وضع می‌کند.

فیرحی در پایان به دو نمونه از مقررات بد در حوزه‌ی پژوهش اشاره کرد و گفت: یک مورد آن مقالات دو نفره‌ی استاد و دانشجو در پایان نامه است که یکی از بدترین قانون‌هاست و بنا بر تعریف، استاد راهنما برای هدایت رساله پول می‌گیرد یعنی معامله می‌کند اما در همان جا قانون گذاشتند که برای انتشار مقاله، کتاب یا فروش آن اسم استاد راهنما حتما باید در ابتدای آن چاپ شود. در واقع امتیاز بیشتر به استاد داده می‌شود که بسیار بد است؛ به عبارتی استاد روی دوش دانشجو به مراحل بالاتر می‌رود و امتیاز می‌گیرد. مورد دوم ثبت ابتکار یا اختراع دانشجو به نام استاد است یعنی اگر دانشجو اختراعی دارد حتما باید ۵۰ یا ۷۵ درصد آن برای استاد باشد. مالکیت یک ایده اگر در دست دانشجو باشد آن را به نتیجه می‌رساند اما اگر دست دانشجو نباشد انگیزه‌ای برای پیگیری ندارد.

منتشر شده در گفتار

دکتر سید علی میر موسوی: ماهیت قیام حسینی، اصلاح‌طلبانه بود/ امام حسین (ع) فرهنگ آزادگی را به زیباترین شکل معرفی کرد.

عضو هیئت‌علمی دانشگاه مفید قم، گفت: ماهیت قیام حسینی، اصلاح‌طلبانه و حرکت برمدار عقلانیت و اخلاق است، گفت: امام (ع) در جامعه‌ای که دروغ‌گویی ارزش شده و بردگی حکومت امتیاز محسوب می‌شود، فرهنگ آزادگی و سروری را به بهترین شکل مطرح کردند و حتی تا صبح روز عاشورا، برای آگاهی مردم تلاش می‌کنند.

به گزارش وب‌سایت مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، حجت‌الاسلام‌والمسلمین دکتر سید علی میر موسوی، در دومین شب مراسم عزاداری امام حسین (ع) که با حضور اقشار مختلف مردم در محل سالن اجتماعات مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار شد، اظهار داشت: بسیاری از نخبگان زمان امام حسین (ع) در مقابل ظلم‌ها و جنایت‌ها سکوت کردند که همین موضوع از مهم‌ترین عبرت‌های تاریخی است. وی بابیان اینکه در حادثه کربلا، آن چیزی که بیش از قحط آب، امام حسین (ع) را آزرده‌خاطر می‌کرد، قحط جوانمردی و قحط انصاف بود، گفت: امام حسین (ع) می‌فرمایند که من برای اصلاح امور جامعه به پا خواستم و هرگز برای کسب قدرت قیام نکردم.

این استاد حوزه و دانشگاه بابیان اینکه امام حسین (ع)، نماد شاخص یک اصلاح‌طلب واقعی است، گفت: اصلاح‌طلبی به‌صورت کلی به دو قسم مختلف تقسیم می‌شود؛ یک نوع اصلاح‌طلبی در درون حکومت است و البته در این راستا تلاش برای کسب قدرت هم وجود دارد؛ یک نوع دیگر اصلاح‌طلبی، به‌گونه‌ای است که فرد دغدغه قدرت ندارد، بلکه می‌خواهد صرفاً برای اصلاح امور قدم بردارد و امام حسین (ع) خود را از سنخ این جریان معرفی می‌کنند. وی بابیان اینکه ما در زمان معاصر خودمان نیز اصلاح‌طلبان تکلیف گرا داشتیم، خاطرنشان کرد: ازجمله اصلاح‌طلبان تکلیف گرای معاصر، مرحوم آیت‌الله‌العظمی منتظری و مرحوم مهندس بازرگان را دیدیم که دغدغه‌ای جز حرکت در مسیر ارزش‌های والا و اصلاح‌طلبی واقعی نداشتند و در این راستا، از شیرینی دنیا و حکومت می‌گذشتند.

میر موسوی، بابیان اینکه مقاومت امام حسین (ع) در برابر ظلم و جور یزید تا زمانی که خبر شهادت حضرت مسلم (ع) را شنیدند، مقاومتی اصلاح‌طلبانه بود، گفت: ایشان پس از شهادت حضرت مسلم (ع) شرایط را به‌گونه‌ای می‌بینند که باید برای آگاهی جامعه، به راهشان ادامه دهند. وی بابیان اینکه در زمان امام حسین (ع) جامعه از اخلاق و صداقت خالی‌شده بود و این ارزش‌های والا از بین رفته بود، گفت: امام (ع) حتی در صحرای کربلا و در مقابل دروغ‌گویی مردم کوفه که باوجود نامه‌های متعدد به امام حسین (ع)، می‌گفتند ما برای شما نامه ننوشته‌ایم، اما ایشان بازهم می‌خواهند که مقاومتشان در برابر دشمن، مقاومتی اصلاح‌طلبانه و برمدار عقل باشد و در همین راستاست که حدود 4 نوبت با عمر بن سعد مذاکره می‌کند و حتی در برخی متون تاریخی هست که درخواست مذاکره با یزید می‌کنند.

این استاد حوزه و دانشگاه، با تأکید بر اینکه ماهیت قیام حسینی، اصلاح‌طلبانه و حرکت برمدار عقلانیت و اخلاق است، گفت: امام (ع) در جامعه‌ای که دروغ‌گویی ارزش شده و بردگی حکومت امتیاز محسوب می‌شود، فرهنگ آزادگی و سروری را به بهترین شکل مطرح می‌کند و البته حتی تا صبح روز عاشورا، برای آگاهی مردم تلاش می‌کنند و با پیشنهاد صلح می‌گویند که علیه خاندان پیامبر (ص) شمشیر نکشید و البته درنهایت مقابل تهاجم دشمنان می‌ایستند.

میر موسوی بابیان اینکه امام حسین (ع) اسطوره انسانیت است، تصریح کرد: انسان تعجب می‌کند که چرا امروزه در برخی منابر و سخنرانی‌های مجالس عزاداری، به جای اینکه به جنبه‌های واقعی شخصیت امام حسین (ع) بپردازند که مهم‌ترین آن تلاش برای آگاهی و هدایت مردم تا آخرین لحظه حیاتشان بود، به‌گونه‌ای تحریف‌شده سخن می‌گویند و از این مجالس برای تفرقه بهره می‌گیرند.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی: امام علی(ع) همه چیز را فدای اخلاق می کرد

نشست «اخلاق مداری در رفتار شناسی امام علی(ع)» در موزه خانه شهید بهشتی با سخنرانی دکتر مصطفی دلشاد تهرانی برگزار شد. دکتر دلشاد تهرانی اخلاق را مهمترین وجهه رفتاری حضرت امیر(ع) می داند و هرچیزی که به اخلاق خدشه وارد کند باید کنار گذاشته شود تا اخلاق باقی بماند.

به گزارش خبرنگار شفقنا دکتر مصطفی دلشاد تهرانی در ابتدای سخنرانی بیان کرد: بحث ما در مورد رفتار، راه و رسم امام علی(ع) در رفتارهای اجتماعی است اگر قرار باشد انسان در زندگی خود سر یک چیز پایمردی کند و عقب نشینی نکند آن مسأله باید چه موضوعی باشد؟ اگر قرار باشد خط کشی کنیم و محدوده خود را مشخص کنیم آن محدوده با چه چیزی تعریف می شود؟

او با اشاره به تزاحم ارزش ها و اصول اخلاقی، عنوان کرد: اگر امور بسیار مهمی با ارزش های اخلاقی و اصول اخلاقی تزاحم پیدا کنند ما باید ببینیم در این شرایط طرف کدام را بگیریم؟ اگر وضع سیاسی، مناسبات اقتصادی، قدرت، حکومت، توانایی مدیریتی ما یا پیش بردن خواسته ها با ارزش های اخلاقی تزاحم پیدا کرد باید طرف کدام را بگیریم؟ این موضوع را باید از دید امام علی (ع) و رفتارشناسی ایشان بررسی کنیم. اگر امام بخواهد از موضوعی عقب نشینی نکند آن مسأله اخلاق است در هر چیزی می توان عقب نشینی کرد، جزء مسأله اخلاق.

این پژوهشگر نهج البلاغه با بیان اینکه امیر مومنان(ع) در هر شرایطی طرف اخلاق را می گیرد، توضیح داد: سخن امیرالمومنان(ع) این است که اگر حکومت با اخلاق تزاحم پیدا کرد، باید حکومت از بین برود و اخلاق باقی بماند. امیر المومنان در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه به «قاصعه» مشهور است؛ امام علی در این خطبه استکبار، خودمحوری، خودمداری را خُرد کرده است و بنیانگذار خود محوری را ابلیس معرفی می کند.

دلشاد تهرانی ادامه داد: در این خطبه حضرت امیر(ع) می فرمایند اگر برای انسان چاره ای جز ایستادگی در امور خاص نباشد، انسان باید برای کارهای بزرگوارانه اخلاقی و ویژگی های اخلاقی پایمردی و از رفتار ستوده و پسندیده دفاع کرد. حضرت امیر(ع) اخلاق را گسترده می بیند، ایشان معتقد است اخلاق فقط رفتار و واکنش ها افراد نیستند اخلاق یعنی نگاه، فهم انسان، گرایش ها، اصول حاکم بر زندگی، ادبیات و گفتار ما هم باید اخلاقی باشد. واژگانی که حضرت امیر(ع) برای اخلاق به کار می برد دامنه دار است.

این استاد دانشگاه با اشاره به «التی فضلت فیها المجداف و النجده من بیوتات العرب» افزود: اخلاقیات که در آن و بزرگواران و دلیران از خاندان های عرب برتری جستند. چون برای مخاطب امیر المومنین(ع) دو موضوع مهم است یکی از آنها حسب و دیگری نسب است. مساله ای که اسلام تایید کرد، حسب های با ارزش است و ویژگی هایی که به حساب می آمدند مثل مهمان نوازی، گذشت و بزرگواری. اما نسب اعتباری به عنوان ارزش اساسی نبود، چیزی که برای انسان اعتبار می آورد همین شرافت های اخلاقی است.

این پژوهشگر قرآن اظهار کرد: حضرت علی(ع) ما را به رفتارهای انسان ها بزرگ توجه می دهند برای اینکه دقت کنیم تا ببینیم این انسان ها چه ویژگی هایی داشتند. امیرمومنان(ع) می گوید به چهار نکته اخلاقی انسان های والا نگاه کنید.

او با توجه به ویژگی های انسان های والا توضیح داد: یکی از این ویژگی ها اخلاق مطلوب در انسان های بزرگوار است.

دلشاد تهرانی درباره احلام العظیم به عنوان یک ویژگی والای اخلاقی، بیان کرد: احلام از ریشه حلم می آید یعنی کنترل احساسات و عواطف است بنابراین کاربردهایی پیدا کرده است؛ یکی از این کاربردها خِرد است؛ چون عقل کنترل کننده است. اساسا عقلی که ما در قرآن کریم و اصطلاحات معصومین می بینیم عقل اخلاقی است. عقل از عقال می آید به محض اینکه غیراخلاقی می شود، به اسارت می افتد. عقل باید اخلاقی باشد چون عقل انسان را کنترل می کند. البته می تواند احلام را به معنای خردورزی های بزرگوارانه یا بردباری های بزرگوارانه باشد.

این استاد دانشگاه مورد بعدی را اخطار الجلیله دانست و گفت: موضوع بعدی هم توجه به اقدامات با ارزش افراد است. باید به نشانه ها، آثار و ثمرات ستوده اشخاص توجه کنیم. پس امام می گوید بر این موارد تعصب داشت، پس تعصب بورزید بر اموری که از نظر اخلاقی با ارزش هستند.

این پژوهشگر نهج البلاغه ادامه داد: برای اینکه ما در ابهام نمانیم ۱۰ مورد دیگر را به عنوان نمونه ذکر کنیم که از موارد اخلاقی ستوده شده هستند و باید بر آن بایستیم. اگر همین موارد وارد مناسبات انسانی، سیاسی شوند تقریبا همه مشکلات ما حل می شود. یکی از این موارد پاسداشت همسایه است و به نوعی پاسداشت کسانی که در جوار شما زندگی می کنند. جوار یعنی مجموعه ی انسان هایی که در یک محدوده زندگی می کنند.

دلشاد تهرانی درباره معنی جوار، تصریح کرد: به احتمال زیاد می توانیم از جوار معنی شهروندی را برداشت کنیم پس ما باید جوار را همان حقوق شهروندی بدانیم، نباید با رفتار، نگاه، زبان ستمگرانه دیگران را آزار بدهیم، برای مثال وقتی بی جهت بوق می زنیم، هوا را آلوده می کنیم، زباله می ریزیم، خلاف حفظ جوار عمل کرده ایم.

او ادامه داد: نکته دیگر هم وفاداری به عهدها است، باید همه قول و قرارهایمان را در همه حال نگهداری داری کنیم. برای مثال پیامبر(ص) با شخصی قرار می گذارد ایشان در همان ساعت بر سر قرار خود حاضر می شوند اما طرف مقابل بد قولی می کند حضرت محمد (ص) تا سه روز در راس همان ساعت به محل رفتند و روز سوم آن شخص پیامبر را می بیند و متوجه وفاداری ایشان نسبت به قرارها می شود.

این استاد دانشگاه نکته بعدی را طاعته البر دانست و افزود: البر به معنای دشت است؛ نکته بعدی هم پذیرای نیکی گسترده باشیم یعنی در زندگی رفتار و مناسبات خود، نیکی وسیع داشته باشید. معصیت للکبر نیز از رفتار نیک ستوده شده است، ما باید عصیان نسبت به تکبر و متکبران و گردن فرازان داشته باشیم چون می توان تکبرورزی را مادر فسادها دانست.

دلشاد تهرانی تاکید کرد: در برگرفتن فضیلت ها و هر چه بزرگواری است از هر چیزی که شخصیت انسان را بالا می برد، استقبال کنید. نکته بعدی هم پس زدن زیاده خواهی ها و تجاوز ها به حقوق دیگران است؛ ما باید از آن زیاده خواهی هایی که ما را به آلودگی می کشاند، دوری کنیم.

او نکته بعدی را بزرگ شمردن قتل دانست و افزود: قتل یک بی گناه در جامعه گناه بزرگی محسوب می شود. در منطق اسلام این موضوع وجود دارد که می توانید یک فرد گناهکار را قصاص کنید اما در عین حال به بخشش هم تأکید شده است. برای مثال پیامبر(ص) مخالفان و دشمنان خود را نکشت چون پیامبر و ائمه برای زنده کردن آمدند؛ گرچه می توانستند معاویه و یزید بسیاری از مخالفان خود را از بین ببرند.

این پژوهشگر قرآنی با اشاره به خطبه ۲۰۶ نهج البلاغه امام علی(ع) اظهار کرد: هنگامه جنگ صفین بود، حضرت امیر(ع) مشاهده کردند که حجر بن عدی و یکی از یاران دیگر به شامیان دشنام می دهند حضرت علی (ع) آنها را فرا می خوانند و به آنها می گویند من از اینکه شما دشنام گو باشید بیزارم. آنها پرسیدند مگر آنها از اهل باطل نیستند؟ ایشان گفتند بله، اما فرمودند دشنام دادن منطق ندارد. باید بگویید خداوندا خون ما و خون آنها را حفظ کن. این در حالی است که اگر ما مورد حمله قرار گرفتیم باید از خودمان دفاع کنیم. می توان از کلام حضرت امیر(ع) این را برداشت کرد که همه انسان ها باید از ریختن خون افراد بی گناه بپرهیزند.

این استاد دانشگاه با بیان مثالی تصریح کرد: برای مثال وقتی ما ارباب رجوع باشیم، مشتری به ما مراجعه می کند تا کار او را انجام دهیم اگر کار او را به خوبی انجام ندادیم و او دچار تنش شد، احتمال اینکه از شدت ناراحتی برای او اتفاقی بیفتد، وجود دارد یا اگر از شدت ناراحتی از دنیا برود هم ما مقصر هستیم. برای مثال اگر ما شرایط اقتصادی را به شکلی فراهم کردیم که افراد از شدت فقر دست به خودکشی بزنند باز هم ما مقصر هستیم. هیچ چیز مانند ریخته شدن خون بی گناه نعمت ها را تغییر نمی دهد. پس باید انسان احتیاط کند تا خونی ریخته نشود.

این پژوهشگر نهج البلاغه انصاف نسبت به خلق از دیگر عوامل اخلاقی دانست و توضیح داد: موضوع بعدی هم انصاف نسبت به خَلق است؛ انصاف نسبت مردم نکته کلیدی اخلاق بهوشمار می آید؛ فرو خوردن خشم نیز یکی از مباحث اخلاقی و ریشه بسیاری از مصیبت های ما خشم است. انسان ها وقتی خشمگین می شوند عنان رفتار از دست آنها خارج می شود؛ حضرت امیر(ع) می گویند هیچ چیز مانند فرو خوردن خشم لذت بخش نیست.

این استاد دانشگاه درباره عملکرد های نادرست انسان، اضافه کرد: نکته آخر هم دوری کردن از تباهی در زمین است. تباهی در زمین می تواند معناهای زیادی داشته باشد. برای مثال وقتی ما توانایی مدیریت کاری را نداریم به نوعی در زمین تباهی ایجاد کردیم یا هر وقت حرف زور می گوییم باز هم در زمین تباهی ایجاد کرده ایم.

او با اشاره به سخن امام علی (ع) در خطبه ۸۷ بیان کرد: «پرچم ایمان را در میانتان نصب کردم، و بر حدود حلال و حرام آگاهتان نمودم، و بر شما از عدالت خود لباس عافیت پوشاندم، و با گفتار و عمل خویش سفره معروف را برایتان پهن کردم، و کرائم اخلاقى خود را به شما نمایاندم. پس رأى خود را در آنچه چشم عقل قعرش را درک می کند اندیشه به آن راه ندارد به کار نبرید.» خوبی را برای شما با سخن و عمل و بزرگواری های اخلاقی خودم نشان دادم. حکومت داری امام علی (ع) برای اخلاق است. تلاش ایشان برای سیاست هم اخلاقی است.

او افزود: حضرت امیر می فرماید اگر من را پذیرفتید و پذیرای سلوک من باشید من شما را به راهی می برم اگر خداوند بخواهد. حضرت امیر (ع) می خواهد ما را به این سمت هدایت کند.

دلشاد تهرانی با بیان اینکه شرک بزرگترین معضل اخلاقی بشر است، ادامه داد: شرک خودش ظلمی عظیم است. حضرت در خطبه ۲۵۲ می فرماید«فَرَضَ آللّهُ آلاِْیمانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ، وَالصَّلاَهَ تَنْزِیهاً عَنِ آلْکِبْرِ، وَالزَّکاهَ تَسْبِیباً لِلرِّزْقِ، وَالصِّیَامَ آبْتِلاَءً لاِخْلاَصِ آلْخَلْقِ، وَآلْحَجَّ تَقْرِبَهً لِلدِّینِ، وَآلْجَهَادَ عِزّاً لِلاِْسْلاَمِ، وَآلاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَهً لِلْعَوَامِّ، وَالنَّهْیَ عَنِ آلْمُنْکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ، وَصِلَهَ الرَّحِمِ مَنَْماهً لِلْعَدَدِ، وَالقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ، وَإِقَامَهَ آلْحُدُودِ إِعْظَاماً لِلْمَحَارِمِ، وَتَرْکَ شُرْبِ آلْخَمْرِ تَحْصِیناً لِلْعَقْلِ، وَمُجَانَبَهَ السَّرِقَه إِیجاباً لِلْعِفَّهِ، وَتَرْکَ الزِّنَى تَحْصِیناً لِلنَّسَبِ، وَتَرْکَ آللِّوَاطِ تَکْثِیراً لِلنَّسْلِ، وَالشَّهَادَاتِ آسْتِظْهَاراً عَلَى آلُْمجَاحَدَاتِ، وَتَرْکَ آلْکَذِبِ تَشْرِیفاً لِلصِّدْقِ، وَالسَّلاَمَ أَمَاناً مِنَ آلَْمخَاوِفِ، وَآلاَْمَانَهَ نِظَاماً لِلاُْمَّهِ، وَالطَّاعَهَ تَعْظِیماً لِلاِْمَامَهِ.» یعنی خدا ایمان را براى تطهیر دل از شرک، واجب کرده است، و نماز را براى پاک شدن از کبر و غرور، و زکات را سبب روزى قرار داده است، و روزه را به عنوان آزمایشى براى اخلاص بندگان، و حج را براى تقویت دین، و جهاد را براى عزت و سربلندى اسلام (ومسلمانان)، و امر به معروف را براى اصلاح توده مردم، و نهى از منکر را براى باز داشتن بى‌ خردان، و صله رحم را براى افزایش نفوس، و قصاص را براى حفظ خون‌ها (جان‌ها)، و اقامه حدود را براى بزرگ شمردن محرمات الهى، و ترک شرب خمر را براى حفظ و سلامت عقل، و دورى از سرقت را براى حفظ عفت (و پرهیز از آلودگى به اموال مردم)، و ترک زنا را براى حفظ نسب‌ها، و ترک لواط (و همجنس‌گرایى) را براى افزایش نسل، و شهادت و گواهى را براى اظهار حق در برابر انکارها، و ترک دروغ را براى احترام و بزرگداشت صدق و راستى، و سلام را امان در برابر ترس‌ها، وامامت را براى نظم و نظام امّت، و اطاعت و فرمانبردارى (از امام مسلمانان) را براى تعظیم وتحکیم) مقام امامت قرار داده است.

دلشاد تهرانی با بیان اینکه ایستادن بر سر اخلاق و تعصب ورزیدن نسبت به آن در برخی از مواقع بسیار دشوار می شود، گفت: در هفت موقع است که ایستادن بر سر اخلاق از همه جا سخت تر می شود. این مورد در دنیای سیاست و سیاست ورزی به وفور دیده می شود. سیاست ورزان به راحتی از اخلاق عبور می کنند چون می خواهند وارد عرصه سیاست شوند.

او اظهار کرد: با اخلاق سیاست نا کار آمد می شود و زمانی هم سیاست با وجود اخلاق نا کار آمد می شود بنابراین در زمان قدرت و مکنت، اخلاق کمرنگ شود.

این استاد دانشگاه عنوان کرد: رویارویی با مخالفان و دشمنان مان هم از شرایط دشواری است که اخلاق مدار بودن دچار چالش می شود. باید ببینیم که در این مواقع چطور با دشمنان خودمان رفتار می کنیم.

این پژوهشگر قرآن نکته بعدی را شرایط بحرانی دانست و ادامه داد: در بسیاری از مواقع دچار تنگنا می شویم باید ببینیم که تا چه اندازه در این شرایط پاسدار اخلاق هستیم. جنگ از دیگر مواردی است که می تواند به راحتی اخلاق زیر پا له شود.

دلشاد تهرانی تصریح کرد: مناسبات اداری، کارهای حکومتی هم جزو مواردی است که می تواند اخلاقی بودن ما را به چالش بکشد برای مثال باید ببینیم که تا چه اندازه می توانیم دروغ نگوییم تا کارمان در اداره ای راه بیفتد.

این محقق و پژوهشگر در پایان اشاره کرد: نکته آخر هم آنچه که منجر به مرگ می شود است. در این زمان نیز اخلاق ما مورد چالش قرار می گیرد. باید ببینیم امیرالمومنان در مواجهه با مرگ چه کار می کند و نسبت به خیانتکاران چه می گوید. چیزی که بسیار مهم است باید به بررسی رفتارهای امام علی (ع) در بزنگاه های اخلاقی توجه کنیم.

منتشر شده در گفتار

حجت الاسلام والمسلمین احمد مبلغی عضو مجلس خبرگان رهبری انجام و تعمیق مطالعات دانش بنیان پیرامون افراط گرای را  یک ضرورت دانست و خاطرنشان کرد: انجام و تعمیق مطالعات دانش بنیان پیرامون افراط گرایی، مبارزه با این پدیده را تسریع، دامنه های آن را وسعت و نقش آن را پر کیفیت می نماید.

وی در یادداشتی خاطرنشان کرد: حقیقت این است در میان دانش هایی که باید بر اساس آن ها افراط گرایی را بررسی نمود،  سه دانش جامعه شناسی، روابط بین الملل و دانش فقه از اهمیت بیشتری در این خصوص برخوردار هستند.

او اظهار داشت: تصویری کلی را باید از بررسی افراط گرایی از زاویه این سه دانش  ارایه کرد؛ تصویری که افق گشایی های همایش به سمت ارایه و اثبات آن،  حرکت می کرد

*جامعه شناسی و افراط گرایی مذهبی

استاد حوزه علمیه قم گفت: در زمینه “جامعه شناسی و افراط گرایی دینی” با دو حوزه روبرو هستیم؛ که یکی تاثیر  اوضاع اجتماعی بر افراطی گری، و دیگری تاثیر افراط گرایی مذهبی بر  جوامع است.

او یادآورشد: در خصوص اولی، یعنی: تاثیر اوضاع اجتماعی بر افراطی گری مذهبی،  عواملی همچون: فقدان مدلی در امت برای همزیستی، قرارگرفتن ابرهای تکفیر و تضلیل در آسمان پاره ای از مراکز فتوی، خوانش نصوص به صورت قشری و سطحی (یعنی خوانش سلفی افراطی نسبت به نص) و وزیدن بادهای بحران زا در جهت مخالف هویت اسلامی، بخش مهمی از عوامل شکل دهنده و یا زمینه دهنده به افراطی گری مذهبی است.

مبلغی گفت: خوانش سطحی و قشری از نصوص باعث شده تا بخشی از مردم مسلمان، قضایای اجتماعی را ساده و نه پیچیده بپندارند و حتی به خود اجازه دهند به فکر تطبیق “نصوص ساده انگاشته شده” بر “قضایای اجتماعی ساده پنداشته شده” برآیند.

او اظهار داشت: در ارتباط با دومی باید گفت:  افراط گرایی مذهبی  پنج خطر و آسیب بزرگ مانند “تأثیر سلبی بر دین مردم به ویژه بر اعتبار شریعت در نگاه و باور مردم”، “تأثیر سلبی و ویرانگر نسبت به امنیت  در جوامع اسلامی”،  “تأثیر سلبی و منفی بر ادبیات و مفاهیم جامعه”، “تاثیر سلبی و منفی بر اخلاق و محبت اجتماعی و تاثیر سلبی و منفی بر روابط اتباع مذاهب با یکدیگر را برای جامعه” در پی دارد.

*روابط بین الملل و افراطی گری

رئیس دانشگاه مذاهب اسلامی یادآورشد: در این زمینه روابط بین الملل و افراطی گری نیز با دو مقوله مواجه هستیم؛ یکی تاثیر نوع روابط بین الملل بر ایجاد یا تقویت افراطی گری مذهبی است و دیگری تاثیر افراطی گری بر روابط بین الملل می باشد.

او خاطرنشان کرد:  در خصوص تاثیر نوع روابط بین الملل بر افراطی گری، می توان به نظریه “متن و زمینه” اشاره کرد به این معنی که افراطی گری به مثابه متنی است که در زمینه روابط خاص بین المللی بروز یافته است و آن،  نوع روابط، سیاست ها و رویکردهای ناعادلانه حاکم بر روابط بین الملل است.

مبلغی ادامه داد: به بیان دیگر، پدیده غیر انسانی و غیر دینی افراطی گری در منطقه نمی تواند بی ارتباط با سیاست های خارجی خشونت بار، تبعیض آمیز و سلطه خواهانه پاره ای از کشورهای بزرگ استکباری در عرصه بین الملل باشد. افزون بر این که این قدرت ها خود به ایجاد و تقویت افراطی گری مذهبی نیز  دست می زنند.

او خاطرنشان کرد: در خصوص تاثیر گذاری منفی افراطی گری مذهبی بر روابط بین الملل نیز باید گفت: تزریق سایه خوف و تروریسم به فضای بین الملل، تحمیل سایه “شرائط جنگ خواهانه” به روابط بین الملل، انتقال خشونت و ناامنی به جوامع مختلف در سطح بین الملل و  گسترش تعمیق فرهنگ غیر انسانی و بی رحمی در نگاه های ملت ها به یکدیگر،  بخشی از این تاثیرگذاری است.

منتشر شده در یادداشت
شنبه, 01 آبان 1395 19:27

اوج ایمان در اخلاق است

محمدرضا بهشتی

چکیده: فرزند آیت‌الله بهشتی با بیان این که امروز لعاب و تحریف دین آنقدر سنگین است که به جای این که ما را به سمت حیات طیبه ببرد به سوی کج خلقی، بد اخلاقی و انحراف برده است و همه این ها به نام دین نهادینه می‌شود، گفت: به طوری که در مجلس امام حسین(ع) از زبان ها ناسزا بیرون می‌آید و وقتی از آن ها می‌پرسید که آیا مقام ذکر حسین چنین اجازه‌ای به تو می دهد؟ می گوید بله، می‌گویم و خوب هم می‌گویم. در حالی که تمام مسیر حرکت مام حسین در کربلا آوردگاه اخلاق است در مجالس امروز ما تنها چیزی که یافت نمی‌شود اخلاق است. به اسم دین چه بداخلاقی‌ها و کج خلقی‌ها که صورت نمی‌گیرد. چنین چیزی با ایمان جمع می‌شود؟ اگر نه پس اشکال اساسی در این مسیر پیدا شده است...

فرزند آیت‌الله بهشتی و مشاور ارشد میرحسین موسوی با بیان این که امروز لعاب و تحریف دین آنقدر سنگین است که به جای این که ما را به سمت حیات طیبه ببرد به سوی کج‌خلقی، بداخلاقی و انحراف برده است و همه اینها به نام دین نهادینه می‌شود، گفت: به طوری که در مجلس امام حسین(ع) از زبان ها ناسزا بیرون می‌آید و وقتی از آنها می‌پرسید که آیا مقام ذکر حسین چنین اجازه‌ای به تو می دهد؟ می گوید بله، می‌گویم و خوب هم می‌گویم. در حالی که تمام مسیر حرکت امام حسین در کربلا آوردگاه اخلاق است در مجالس امروز ما تنها چیزی که یافت نمی‌شود اخلاق است. به اسم دین چه بداخلاقی‌ها و کج خلقی‌ها که صورت نمی‌گیرد. چنین چیزی با ایمان جمع می‌شود؟ اگر نه پس اشکال اساسی در این مسیر پیدا شده است.

به گزارش روزنو، محمد رضا بهشتی در مراسم شب تاسوعا در مدرسه رشد چیذر که به همت مؤسسه دینی احیای فضیلت و همکاری بنیاد رشد برگزار شد، سخنان خود را با اشاره به سختی های نهضت پیامبر اکرم در جامعه جاهلیت عرب آغاز کرد و گفت: پیامبر(ص) در این جامعه کار عظیمی صورت داد و زندگی عرب جاهلی را به مرحله حیات طیبه رساند.

وی ادامه داد: چرا که حیات طیبه باید در جامعه نمود و آثاری داشته باشد و آثار این حیات این است که این نمود را در ایمان جامعه بیابیم؛ جامعه‌ای دارای حیات طیبه است که ایمان در همه کردار و گفتار مردمش مشهود باشد و تمام شئون زندگی آنها ر ا در بر بگیرد. اوج ایمان در اخلاق است.

بهشتی افزود: این است که وقتی پیامبر می‌خواهد عصاره رسالت خود را معرفی کند، می‌گوید؛ من برای به کمال رساندن مکارم اخلاق برانگیخته شدم. یعنی تمامی تلاش‌ها، دعوت‌ها، مجاهدت‌ها، بذل جان‌ها و مال‌ها همه در احیای اخلاق خلاصه می‌شود.

وی اشاره کرد: بر سر این که ایمان چیست در صده دوم و سوم هجری بحث‌های زیادی صورت گرفت تا این که در دایره ایمانیه تعریفی از ایمان ارائه شد. طبق این تعریف ایمان سه رکن یا مرحله دارد. در مرحله اول ایمان باور و عقیده‌ای است که بر دل و جان و اندیشه ما نشسته باشد و بعد از ان از دل ما بر زبان و گفتار ما جاری شود ودر مرحله سوم باید به سطح عمل و کردار ما برسد. تا جایی که در همه اعمال و کردار ما مشهود باشد. اگر چنین شد ما به ندای فراخوانده پاسخ داده ایم.

این استاد فلسفه دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: جامعه ای که در ان شرایطی فراهم شود که انسان ها در حیات فردی و اجتماعی خود تلاششان تنها برای بقا و زنده ماندن نباشد و از دغدغه های معمول زندگی فراتر رفته باشند، جامعه ای موفق است. وقتی توانستیم از احتیاجات معمول زندگی فراتر رویم یعنی توانسته ایم حیات زیستی خودمان را سامان دهیم و بعد از آن به حیات طیبه برسیم.

وی ادامه داد: البته ایمانی که در دل و جان و گفتار و کردار حضور می یابد و موجبات حیات طیبه را فراهم می کند، بر حسب نیت اعمال، درجات مختلفی پیدا می کند. در آغاز دعای مکارم الاخلاق امام سجاد(ع) فضیلت های اخلاقی را برمی شمارد که فوق العاده خواندنی است. در اولین فراز این دعا آمده است: خداوندا ایمان من را به کامل ترین ایمان ها برسان، همین یک دعا نشان می دهد که ایمان دارای در جات است. حتی انبیاء و شهدا نیز نزد خدا درجات مختلفی دارند.

فرزند آیت الله بهشتی تاکید کرد: بنابراین نتیجه می گیریم که پیامبر اسلام با این که با جامعه ای بدوی روبرو بود این جامعه را به درجات متعالی برساند. و تعجب آور اینجاست که این مکتب پیامبر(ص) با سرعت بالایی مرز های دیگر را درنوردید و در دل و جان ملت های دیگر نفوذ کرد. البته شروع اسلام در چنین جامعه ای هم حسن داشت و هم عیب. حسنش این بود که چنین منطقه ای از لحاظ تفکری بکر است و چون پیشینه تمدنی ندارد مقاومت کمتری برای پذیرش آیین جدید انجام می دهد و از طرف دیگر ضعف این جامعه این است که بیش از حد اولیه است. بنابراین پیامبر(ص) مباحثی مانند امت را در جامعه ای مطرح می کند که ابتدایی است. در حالی که ما هنوز هم بعد از ۱۴۰۰ سال نتوانسته ایم به سمت امت حرکت کنیم.

وی افزود: جالب است که بلافاصله بعد از رحلت پیامبر اسلام این ویژگی های جاهلی جامعه قبیله ای عرب یک بار دیگر سر بر می آورد و همراه اسلام جهالت خویش را به سرزمین های دیگر می رساند. این جا بود که نهضت اسلامی در راه امکان فراهم آوردن حیات طیبه یک بار دیگر با فر هنگ جاهلی برخورد می کند و این فرهنگ چنان حجابی به دور اسلام می کشد که از اسلام حقیقی جز کورسویی باقی نمی ماند. این چنین است که بعد از پنج دهه از رحلت پیامبر کار به جایی می رسد انگار اسلام نقشی را که قرار است در جهت دهی به زندگی انسان داشته باشد از دست می دهد و در معرض تحریف قرار می گیرد.

محمد رضا بهشتی با بیان این که تحریف به گونه ای است که گاه آموزه های روشن اسلام را وارونه جلوه می دهد، به طوری که حضرت امیر(ع) می فرماید به فاصله سه دهه از رحلت پیامبر(ص) می گوید: امروز دین به پوستین وارونه ای تبدیل شده است. این وارونگی در انجا مشهود است که در این مدت معاویه ای جانشین پیامبر شده است که پدر و قبیله اش در ابتدا در صف اول مخالفین پیامبر و اسلام بودند. یعنی حضرت امیر در مقابل کسی قرار گرفته است که سال ها برای مسلمان شدن او تلاش کرده است. این جای بسی تعجب است که کسی مثل معاویه و بعد از آن یزید به فاصله چهار، پنج دهه از رحلت پیامبر جانشین او شده اند و در این مدت تلاش برای تصحیح این روند ظاهرا توفیقی چندانی نداشته است. یعنی در این دوره عرب یک بار دیگر به اداب و رسوم زمان جاهلیت خود نزدیک شده است و ان را جانشین ایمان کرده است.

وی تصریح کرد: در این دوره ظواهر دینی آغشته به آیین عرب جاهلیت جای باطن دین را گرفته است. چیزی که در زمانه فعلی ما نیز به شکل دیگری مشهود است. قرآن آمده است تا به آن عمل شود و زندگی را شکل دهد نه این که تنها با صوت زیبا خوانده شود.

وی افزود: امروز این لعاب و تحریف آنقدر سنگین است که به جای این که ما را به سمت حیات طیبه ببرد به سوی کج خلقی، بد اخلاقی و انحراف برده است و همه این ها به نام دین نهادینه می شود. به طوری که در مجلس امام حسین(ع) از زبان ها ناسزا بیرون می‌آید و وقتی از او می‌پرسی که آیا مقام ذکر حسین(ع) چنین اجازه ای به تو می دهد؟ می گوید بله، می گویم و خوب هم می گویم. در حالی که تمام مسیر حرکت امام حسین(ع) در کربلا آوردگاه اخلاق است. اما در مجالس امروز ما تنها چیزی که یافت نمی شود اخلاق است و به اسم دین چه بداخلاقی ها و کج خلقی ها که صورت نمی‌گیرد. چنین چیزی با ایمان جمع می‌شود؟ اگر نه پس اشکال اساسی در این مسیر پیدا شده است.

این استاد فلسفه ادامه داد: در چنین وضعیتی وقتی امام حسین(ع) احساس می کند که چهره دین چنان کدر شده است که دیگر ممکن است فرصتی برای نجات باقی نماند. همچنان که پیامبر(ص) می فرماید روزی متأخران و کسانی که بعد ها به اسلام گرویدند متقدمین و کسانی که از روزهای اول با اسلام بودند را لعن خواهند کرد و آن جاست که وظیفه متقدمین دارند تلاش هایشان را برای احیای نهضت از دست رفته آشکار کنند. مانند کسانی که در مقابل متقدمین انقلاب ایستاده اند.

او اظهار کرد: حسین(ع) می گوید همه حرکت من به خاطر اصلاح است. من نمی گویم عزاداری نکنیم و سینه نزنیم اما این ها به جایی می‌رسد و رسیده است که اساسا خود فلسفه عاشورا در این مسائل گم شده است. حسین(ع) می‌گوید، من از روی سرکشی و این که این مفسدین را کنار بزنم و خود جای آن ها بنشینم نیست که قیام کرده ام، من آمده ام دینی را اصلاح کنم که به پای ان زحمت کشیده شده است آمده ام به معروف دعوت و از منکر نهی کنم. امام در روز هشتم ذیحجه درست قبل از خروج از مکه به کسانی که می خواهند ایشان را همراهی کنند، می‌فرماید: کسانی من را همراهی کنند که نور ایمان در ان ها دیده شود و کسانی که حاضرند آخرین قطره خون دلشان را در این راه بزل کنند، همراه من بیایند. حسین کسی است که به خاطر این که بندگان را از جهالت نجات دهد، آخرین قطره خون دل خود را بذل کرد.

این نهضت درست در امتداد نهضت پیامبر قرار داشت. قیام امام برای ایمان همراه با اگهی بود نه ظواهر گیر کرده در مناسک و عادات و خالی از محتوا، به مجلس عزاداری حسین می آییم و بلافاصله که از این جا خارج و شویم قدمی به هم دیگر در خیابان راه نمی دهیم. این چه وضعی است که ما در تمام شهر صد معبر درست کرده و این همه پول خرج می شود که چه شود? من با عزاداری سالم مشکلی ندارم اما خود ما هم می دانیم که این همه خرج و هزینه تنها برای حفظ شعاعر، این شعار بالاخره یک عمقی هم باید داشته باشد دیگر، کجاست؟

محمد رضا بهشتی گفت: برای این که یک بار دیگر راه برای ایمان همراه با آگاهی که حضور خودش را در اندیشه، سخن و کردار ما آشکار کند. اگر یک نهضتی قصدش این گونه باشد تمامی مراحل این نهضت باید خودش بروز اخلاق باشد، وگرنه با نردبان خلاف نمی‌شود به پشت بام حقیقت رسید، چگونه می‌شود که هدف برای ما وسیله را توجیه می‌کند. می‌خواهیم به هدفی برسیم اما از وسیله‌ای استفاده می‌کنیم که این هدف درست نقض ان است. مشکل این است که این محتویات دینی را نمی‌شناسیم.

او ادامه داد: دو سوم گناهان کبیره مربوط به زبان است، مثلا زبانی که به ناسزا، طعن، لعن، سرزنش، ملامت، غیبت، حسد و کینه باز شود، زبان دین‌داری است؟ آن وقت عزادار حسین ابن علی زبانش به بهتان و فحاشی باز می‌شود. کسانی که از بیرون به ما نگاه می‌کنند، می‌گویند این چه نوع دین و جامعه‌ای است از یک طرف می گوید دروغ و تهمت بد است و از طرف دیگر دروغ و تهمت در همه جایش موج می‌زند.

 

منتشر شده در ویژه نامه محرم
صفحه1 از5
بازگشت به بالا