سيد محمدعلي ايازي

 چکيده:
اعتقاد به ملائکه در همه اديان ابراهيمي، از اعتقادات مسلم است؛ اما هيچ يک از کتب ديني به اندازۀ قرآن کريم دربارۀ اين موجودات غيبي سخن نگفته است. بي­گمان از نظر قرآن کريم، فرشتگان داراي مقام و منزلت‌اند. برخي آيات، جنبۀ خبري دارند و پذيرش آنها تعبدي است. در روايات و معارف اهل بيت(ع) توضيحات بيشتري آمده است؛ مانند اينکه ملائکه بال‌هاي چندگانه دارند. در عين حال، برخي از اخبار قرآن، حتي دربارۀ مسائل ظاهري فرشتگان كه جنبۀ غيبي هم ندارد، قابل درک و استدلال نيست. از سوي ديگر، قرآن ايمان به ملائکه را در کنار ايمان به پيامبران و کتاب­هاي آسماني و آخرت، لازم شمرده و از مؤمنين خواسته است كه آن را ارج نهند. مطابق آيات قرآن، کساني که به خدا و فرشتگان و پيامبران و روز بازپسين كفر ورزند، به‌شدت گمراهند. اين جهان­بيني چه رهاوردي براي انسان مؤمن به غيب دارد؟ چرا ايمان به فرشتگان براي مسجود آنان، ضروري است؟ آيا کشف فلسفۀ ايمان به ملائکه و اين گونه معارف، امکان‌پذير است؟ مقالۀ حاضر، پس از بررسي آيات مربوط، به پرسش­هاي بالا با تحلیلی خردگرایانه به روش عالمان حکمت­گرا به پرسش­ها پاسخ مي‌دهد تا روشن گردد که ايمان به ملائکه، هم جنبۀ معرفت­شناختي دارد و هم بُعد تربيتي و اخلاقي. به عبارت ديگر، قرآن و معارف وحياني در پي تعليم مؤمنان و الگوسازي براي آنان در مقام عبوديت و تسبيح و تقديس حضرت حق است.

کليدواژه‌ها: ملائکه، ايمان، غيب، ملکوت، تدبير عالم.

مقدمه:

هر ايماني، موقوف به معرفت و اعتقاد قلبي است. در صورتي ايمان استوار و ثابت مي­گردد و از شبهات در امان مي‌ماند که مباني و مقدماتِ فهم آن، فراهم باشد. يکي از مصاديق اين اصل، آگاهي از جايگاه ملائکه در نظام هستي است. قرآن کريم دربارۀ شخصيت و جايگاه و کارهاي خاص ملائکه، سخن گفته و آنها را نيروهاي غيبي خوانده است، كه نشانۀ اهميت آن در مسائل توحيدي است. بررسي آماري نشان مي‌دهد كه حدود 224 بار در 175 آيه به طرق مختلف به فرشتگان در قرآن اشاره شده است. اين حجم از آيات در بارۀ موجودي نامحسوس كه از راه‌هاي متعارف، راهي براي شناخت آن نيست، خبر از جايگاه مهم ملائکه در فرهنگ قرآن و اهداف تعلیمی و تربیتی آن مي‌دهد.

نکتۀ ديگر آن است که معمولا نام خاص ملائکه در قرآن ذکر نمي‌شود؛ مگر جبرئيل و ميکائيل. قرآن، فرشتگان را بيشتر با نظر به کارشان نام‌گذاري کرده است؛ مانند ملک الموت، کرام الکاتبين، سفرة الکرام البررة، رقيب و عتيد، مرسلات، عاصفات، نازعات، مُسَوِّمِينَ، مردفين. كارهايي هم كه به فرشتگان نسبت مي‌دهد، ناشناخته در عالم محسوسات است و لذا مفهوم ملموس  ندارند.

از سويي ديگر در همين آيات، ايمان به ملائکه را در کنار ايمان به پيامبران و کتاب­هاي آسماني و ايمان به آخرت، ارج نهاده است: «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ و الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ.»[1] در جايي ديگر، منكران خدا و فرشتگان را گمراه خوانده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلی‏ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيداً.»[2] قرآن كريم، دشمني با ملائکه را دشمني با خدا قلمداد كرده است كه نتيجۀ آن، دشمني خدا با منكران ملائكه است: «مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيكالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرِينَ.»[3] در جايي ديگر ايمان به ملائکه را در رديف ايمان به خدا و آخرت مي‌‌شمارد و مي‌گويد: «ولكنّ البّرَ مَنْ آمنَ باللهِ والْيومِ الآخِرِ والملائكةِ.»[4]

پرسش‌هاي اين نوشتار، به اين شرح است:

1. اين جهان‌بيني چه چيزي را براي انسان مؤمن به غيب، توصيف و ترسيم مي‌کند؟

2. اصولا اين ايمان چه ضرورتي و خاصيت يا ثمره‌اي براي انسان در حیات معنوی او دارد؟ به عبارت ديگر، ايمان به فرشتگان، از چه جايگاه اعتقادي برخوردار است و چه تأثيري در جهان بینی و در نتیجه رفتار انسان‌ها دارد؟

3. آيا کشف فلسفۀ ايمان به ملائکه، امکان‌پذير است و اگر ممکن است از چه راه قابل دستیابی است؟

4. مسئله دیگر این که چرا انسان كه مسجود فرشتگان است، بايد به ملائکه ايمان بياورد. ایمان وقتی اهمیت پیدا می کند که برای مرتبه بالاتر است و نه موجودی که او مسجود واقع شده است؟[5]

جايگاه غيبي ملائکه در قرآن

آگاهي از فلسفۀ ايمان به ملائکه، نيازمند آگاهي از کلياتي دربارۀ شخصيت و جايگاه و نسبت آنان با انسان است. انسان گاهي به کسي ايمان دارد، اما اين ايمان مربوط به اعتماد به او است، يا ايمان به سخنان او است، يا ايمان به ادعاهاي او است؛ اما دربارۀ ملائکه، سخن در اعتماد به اقوال و رفتار نيست. سخن دربارۀ ايماني است که نمي‌دانيم به کجاي حيات معنوي انسان مرتبط است و چه دردي از دردهاي اعتقادی و اخلاقی او را درمان مي‌کند. به اين جهت بايد به سراغ توصيفات كتابي رفت که از ما طلب ايمان کرده است.

از سوي ديگر، اين اوصاف از اموري است که جنبۀ غيبي دارند و اگر وحي نبود، نمي‌توانستيم دريابيم که آنان که هستند و چه مي‌کنند و چه ربطي به انسان دارند. در نتيجه از کار و مسئوليت آنان هم باخبر نمي‌شديم.

يکي از نمونه‌هاي اين توصيفات، اشاره به موجوداتي است که واسطۀ ميان جهان ماده و عالم غيب هستند و به تدبير عالم مي‌پردازند. اين توصيفات به شکل گسترده بيان شده است؛ با عناوين مدبّرات، ناشرات، ناشطات، سابحات، عاديات، موريات، مغيرات، نازعات، سابقات، مرسلات، عاصفات. اوصاف برخي از آنان با لقب‌هايي مانند رسول کريم، روح الامين، فارقات و ملقيات در قرآن آمده است؛ از كارهايشان هم سخن رفته است؛ مانند قبض روح انسان يا نگهباني از بهشت و جهنّم.

ايمان به غيب و اهميت آن
در قرآن دربارۀ افعال، حالات و خصوصياتِ ملائكه و ضرورت ايمان به آنها و پرهيز از دشمني با آنان، سخن رفته است. با همۀ نامسانخ بودن اين مفاهيم با عالم حس، مسئله مشکل ساخته است. واقعا برخي از اوصاف يا افعال آنها با تعبيرهايي گزارش شده است كه براي بشر خاكي، مأنوس و محسوس نیست. اما با کلماتی ادا شده تا این جهانی شود و به تعبير قرآن، به «زبان قوم» دربارۀ آنها گفت‌وگو شده است.[6] از سوي ديگر، دلايل ايمان به فرشتگان در قرآن ذکر نشده و در کتاب­هاي تفسيري و کلامي نيز نيامده است. حتي نگفته‌اند که اين ايمان چه خواص و آثاري براي انسان دارد. همچنين به نقش ملائکه در رابطه با انسان به طور مشخص اشاره نشده است. اما از مجموع خصوصيات مذكور در قرآن، مي‌توان كم‌وبيش دانست كه آنان چگونه موجوداتي هستند، و چه اوصاف دارند و رفتارشان چگونه است و چه مسئوليت‌هايي دارند و ارتباطشان با انسان چه كم و كيفي دارد و آيا رابطه متقابل است يا يك‌سويه و آثار آنان در حيات مادي و معنوي ما چيست؟ تحليل همۀ اين مسائل، نيازمند آن بخش سوم از جایگاه فلسفه اسلامی، یعنی تبیین و تحلیل وحی است، که برای فهم آن بررسي آيات و طرح چند مقدمه بایسته است:

یکم: ايمان ديني، يا ايمان به شهادت است، مانند ايمان به پيامبران، کتاب­ها و پيام­هاي ديني، يا ايمان به غيب و ملکوت عالم. منظور از غيب، توجه به چيزهايي است که از چشم مادي و محسوس ما غايب است و با حواس و علم حصولي قابل اکتساب نيست؛ مانند درک وحي، عالم قيامت، عالم ارواح، عالم ملک و ملکوت و عوالم ديگر.

دوم: از سوي ديگر هر شهادتي، غيبي و عالیم پشت پرده دارد که تنها در اختيار خداوند است: «وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ.»[7] دربارۀ اين عالم و به‌ويژه ملائکه، قرآن تصريح مي‌کند که شياطين نيز امكان دسترسي به آن را ندارند: «لايسّمعون اِلي الملإِ الأعلي و يُقْذَفون مَن كلِّ جانبٍ؛[8] آنان نمي‌توانند به گروه والامقام(فرشتگان كبار) دزدكي گوش فرا دهند؛ زيرا از هر سو به سويشان [تيرهاي شهاب] نشانه مي‌رود.» حتي پيامبر(ص) از خود علمي به آن عالم ندارد: «ما كانَ لِي مِن علمٍ بالملإِ الأعلي اذا يختصمون؛[9] من از ملأ الاعلاي جهان، آنگاه كه [دربارۀ آفرينش آدم] گفت‌وگو مي‌کردند، خبر ندارم.»

سوم: خداوند با ملائکه گفت‌وگو مي‌کند و در نُه آيه، اين گفت‌وگوي مستقيم را شرح داده که بیانگر این حقیقت است که دانستن آن برای ما باید معنادار و جهت دهنده است.[10]

چهارم: قرآن ما را دعوت مي‌كند كه به شناخت و فهم این عالم بسنده نکنیم و در عالم ملکوت نظر کنيم: «أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْ‏ءٍ؛[11] آيا در ملكوت آسمان‌ها و زمين و هر چيزی كه خدا آفريده است، ننگريسته‏اند؟» در جايي ديگر، دربارۀ ملکوت و غيب انسان، اين گونه مي‌گويد: «قُلْ مَنْ بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ يُجيرُ وَ لا يُجارُ عَلَيْهِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛[12] بگو: فرمانروايی هر چيزی به دست كيست؟ و اگر می‏دانيد [كيست آن كه‏] او پناه می‏دهد و در پناه كسی نمی‏رود؟» خدا خود اين تجربۀ سير به سوي ملکوت را براي عده‌اي از خواص بندگان فراهم كرده و فرموده است: «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ؛[13] و اين گونه، ملكوت آسمان‌ها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جملۀ يقين‏كنندگان باشد.»

بنابراين، در باور به اين دسته از موضوعات که روشن می شود که عالی به جز این عالم وجود دارد و آنها وسائط ميان انسان و خدا هستند، و آگاهی از آنها آفاق ديگري براي انسان مي‌گشايند، که نبايد به سادگي از آن گذشت و درک خود را بدون شناخت مقدمات از عالم قدس و فيض الهي دانست. بي­گمان ايمان به ملائکه، متوقف بر پذيرش اين اصل است که هستي ملائکه جزء غيب و ملکوت جهان است و درکش، آسان نيست و چون شناخت جامعي حاصل شد، ايمانش ممکن و موجب يقين خواهد شد؛ چنانکه براي ابراهيم در بیان داستان ذکر شده، چنين شد.[14]

صفت‌ها و سمت‌ها
پنجم: معارف غيبي الهي چون لايه به لايه است، تفسيرپذير و پذيراي فهم­هاي مختلف در میان نحله­های مختلف تفسیری است. از سوي ديگر شيوۀ معرفي ملائکه در متون ديني و به‌ويژه قرآن، در بسياري از موارد، چون ناظر به عالم ديگر است، به طور طبيعي اختلاف افق و منظر معرفتي پديد آورده و زبان گفت‌وگو دربارۀ آن را متفاوت كرده است. لذا در فهم اين زبان خاص، بايد ابعاد زبان‌شناسي قرآن را در نظر آورد؛ مانند اينکه ملائکه حامل عرش‌اند، بال‌ پرواز دارند، گروهي از آنان(ملائکۀ دوزخ) همواره در پر کردن دوزخ مي‌كوشند، اهل جدال و مخاصمه‌اند و... که هر يك از آنها معاني مخصوص دارد و نمي‌توان بر معاني ظاهري حمل کرد. در نتيجه شيوۀ فهم اين دسته از آيات، متفاوت از آيات سادۀ اعتقادي و احکام و قصص و معارف خاص اخلاقي و با مبانی معین است.

از این رو این سئوال مطرح است که اگر فرشته‌شناسي مهم است، چه روش‌هايي براي رسيدن به آن وجود دارد؟

ششم: بي­گمان روش­ طبيعي، برای شناخت جایگاه ملائکه در نظام هستی توجه به نقش اين نيروها در نظام هستي مناسب با آن عالم با روش های مختلف است؛ زيرا امور غيبي بيرون از دسترس حواس ما است؛ حتي تجربه‌هاي شخصي اوليا، براي انسان­هاي ديگر حجت و قابل فهم نيست. راه ديگر استفاده از تجربۀ انبيا و توصيفات آنان است. اين تجربۀ باطني، هر چند با زبان عرفي بيان مي‌شود، نيازمند رمزگشايي و استفاده از معارف اهل بيت(ع) و تحلیل فلسفی آن است. راه سوم، توجه به خصوصيات زباني این دسته از آیات است که در بحث متون ديني جهتگیری آن بحث و بررسی می­شود که آیا جنبه معرفتگرایانه یا جنبه کارکردی دارد. به گواهي قرآن، در مقام اخبار و توصیف است و ملائكه در تدبير جهان، ادارۀ عرش، ياري مؤمنان، حراست از آسمان و... سهم دارند. اين آثار و خواص، تا حدي راه را براي شناخت اين آفريده‌هاي غيبي هموار مي‌كند.

در دسته­اي از آيات، به نقش فراگير ملائكه در برخي امور اشاره شده است؛ همچون: تدبير آفرينش،[15] واسطۀ وحي،[16] قبض روح،[17] نوشتن اعمالِ انسان،[18] نگهباني از خلق،[19] حمل عرش الهي،[20] شفاعت،[21] استغفار و جبران کاستي­­هاي عالم ممکنات،[22] ياري مؤمنان،[23] عذاب‌كنندۀ انسان­ها،[24] تدبير ابر و باران، تقسيم‌کنندۀ کارها،[25] حمل عرش،[26] نگهباني از آسمان‌ها،[27] خازن جهنم،[28] دعا براي انسان‌هاي مؤمن[29] و درود فرستادن بر پيامبر و مؤمنين.

هفتم: دربارۀ شخصيت و سعۀ وجودي ملائکه، آيات مختلفي نازل شده است؛ از جمله:

1. دسته‌اي از آيات، به منزلت ملائکه اشاره مي‌كنند و هدف آنها تعظيم واسطۀ وحي است: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ. ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ.»[30]

2. برخي فرشتگان، رسالت‌هاي خاص دارند: «اللَّهُ يَصْطَفي‏ مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ بَصيرٌ؛[31] خدا از ميان فرشتگان، رسولانی برمی‏گزيند، و نيز از ميان مردم. بی‏گمان خدا شنوای بينا است.»

3. برخي عرش الهي را در ميان گرفته‌اند: «وَ تَرَی الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ قِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛[32] و فرشتگان را ببيني که عرش را در ميان گرفته‌اند، [و] سپاس‌گزارانه پروردگارشان را تسبيح مي‌گويند.»

4. برخي با خداوند دربارۀ خلافت انسان، مجادله كردند: «ما كانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلی‏ إِذْ يَخْتَصِمُونَ؛[33] مرا هيچ آگاهي از ملأ اعلي نيست؛ آنگاه که فرشتگان مجادله کردند.» منظور از «ملأ اعلی» جماعتی از ملائكه است، و گويا مراد از مخاصمۀ آنان، همان نزاع بر سر خلافت انسان است: «إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً.»

5. هر يك مقام و مسئوليتي مشخص دارد: «وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ. وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ. وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ؛[34] هر يك از ما مقامي مشخص و جايگاهي جداگانه دارد و ما جملگي به صف ايستاده‌ايم و به تسبيح خدا مشغوليم.»

6. در قدرت‌ و منزلت يكسان نيستند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً أُولي‏ أَجْنِحَةٍ مَثْنی‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ يَزيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلی‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ؛[35] سپاس خدای را كه پديدآورندۀ آسمان و زمين است [و] فرشتگان را كه دارای بال‌های دوگانه و سه‏گانه و چهارگانه‏اند، پيام‏آورنده قرار داده است. در آفرينش، هر چه بخواهد می‏افزايد، زيرا خدا بر هر چيزی توانا است.»

7. راه نفوذ شياطين بر آنان بسته است: «لا يَسَّمَّعُونَ إِلَی الْمَلَإِ الْأَعْلی‏ وَ يُقْذَفُونَ مِنْ كُلِّ جانِبٍ؛[36] به اسرار ملأ اعلي(فرشتگان) گوش نتوانند داد و از هر سو رانده شوند.»

8. خدا را از سر خوف، تسبيح مي‌كنند: «وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِكَةُ مِنْ خيفَتِهِ وَ يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصيبُ بِها مَنْ يَشاءُ؛[37] رعد، به حمد او، و فرشتگان [جملگی‏] از بيمش تسبيح می‏گويند، و صاعقه‏ها را فرو می‏فرستند.»

 اوصاف رفتاري ملائکه
هشتم: اوصاف رفتاري، به جاي آنکه در مقام بيان حقيقت ملائکه باشد، رفتار و حالات آنان را تبيين مي‌كند. برخي از اين توصيفات، براي مؤمنان جنبۀ هدايتي و تعليمي نيز دارد. بخشي از اين توصيفات، ايجابي است و بخشي ديگر، سلبي. در گروهي از آيات، اوصاف ايجابي و سلبي با هم آمده است.

يك. رفتار سلبي:

ـ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِه؛ آنان در عبادت گردن‌کشي نمي‌كنند.

ـ هُمْ لا يَسْأَمُونَ؛ ملول نمي‌شوند.

ـ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ؛ در عبادت، هيچ‌گاه خسته نمي‌شوند.

معلوم است که اين اوصاف، جنبۀ تعليمي براي انسان نيز دارند.

دو. رفتار ايجابي:

ـ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ؛[38] او را تسبيح و سجده مي‌كنند.

ـ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ؛ شب و روز، خدا را تسبيح مي‌كنند.

قرآن، اين آيات را پس از ذكر استكبار انسان‌ها، مي‌آورد؛ يعني اگر مي‌خواهيد به مقام فرشتگي برسيد، بايد در تسبيح و عبادت خدا بكوشيد:

ـ إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ؛ آنان که نزد پروردگارت هستند، از عبادت او گردن‌کشي نمي‌کنند و او را تسبيح مي‌گويند و بر او سجده مي‌برند.

ـ فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ هُمْ لا يَسْأَمُونَ؛[39] و اگر تکبر ورزيدند، بدان که کساني‌که نزد پروردگارت هستند، شب و روز او را تسبيح مي‌گويند و هرگز ملول نمي‌شوند.

ـ وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ؛[40] و هر چه در آسمان‌ها و زمين است، از آن او است و کساني که نزد او هستند، از پرستش او سر باز نمي‌زنند و خسته نمي‌شوند.

فلسفۀ ذکر اين اوصاف را مي­توان در داستان خلقت انسان ديد. قرآن كريم، در آغاز سورۀ بقره، هنگام طرح خلافت انسان،[41] سخني از ملائکه را در اعتراض به او يادآور مي­شود و در نهايت ملائکه بر آدم سجده مي­کنند. بنابراين انسان مسجود ملائکه، نبايد در رتبۀ پايين­تري از آنان قرار گيرد. از اين رو مي‌توان گفت ملائکه داراي خصوصيت الگويي هستند؛ چون نه استکبار و گردن‌کشي مي‌كنند و نه از ذكر و تسبيح بازمي‌ايستند و ملول مي‌شوند.

توصيف ملائکه به قلم ملاصدرا
اکنون برای فهم بهتر به سراغ برخی از مفسرانی باید رفت که به زبان تحلیل فلسفی این آیات را بحث و بررسی کرده­اند. زیرا لزوم ايمان به ملائکه، هنوز چندان هدف گفت‌وگوهاي تحليلي و تحقيقي نشده است. در بررسي مکاتب تفسيري اين نکته بيان شده است[42] که يکي از کارکردهاي تفسير فلسفي در کنار اثبات معارف، تبيين و تحليل معارف قرآن با بيان فلسفي است. در اين محور، سخن از استنباط يا اقامۀ دليل يا دفاع از عقايد قرآني نيست. مقصود، شرح حقايق قرآني يا ارائۀ استدلال عقلي براي اثبات آنها نيست؛ بلکه سخن در تبيين همان معارف با ادبيات و اصطلاحات خاص و به زبان و در فضا و ميدان ديگري است. مثلا فارابي در تفسير ظاهر و باطن بودن خدا، در آيۀ «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ؛[43] او است اول و آخر و ظاهر و باطن» مي‌گويد: هيچ موجودي کامل‌تر از خداوند نيست و در ذاتش ظاهر است و به دليل شدت ظهور، در خفا است.[44] همچنين دربارۀ «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ»، معتقد است، اوليت يعني از او بودن جهان، و آخريت يعني به سوي او بودن جهان. پس هيچ ‌چيز بر او سبقت ندارد و سير همۀ‌ موجودات به او ختم مي‌شود. فارابي معتقد است: هر مرتبۀ وجودي براي آنچه پس از آن قرار بگيرد، مبدأ و اصل است.[45] این شیوه از بیان در ادبیات فلاسفه اسلامی در جهت بیان آن معارف به زبان دیگر است که ما به سراغ کلمات آنان می­رویم.

صدر الدين شيرازي يکي از کساني است که به ابعاد وجودي و صفات ملائکه پرداخته و در مقام تحليل اين آيات برآمده است. در كتاب مفاتيح الغيب مي‌نويسد:

‏اول. ملائکه رسولان الهي‌اند، چون قرآن فرموده است: «جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا.»[46] ممکن است گفته شود آيۀ شريفۀ «يَصْطَفِي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا»[47] بيانگر آن است که برخي از آنان رسول‌اند، نه همۀ آنان. پاسخ اين است که «مِن» در آيه براي تبيين است، نه تبعيض.

دوم. آنان به خداوند تقرب دارند، که مراد قرب مکاني نيست؛ زيرا قرب مکاني در حق او محال است؛ بلکه منظور قرب در مقام و منزلت است و همين معناي کلام الهي است: «وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ.»[48] و «بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ.»[49]

سوم. ملائکه، فرمانبرند؛ چه از راه تسبيح: «نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ»،[50] «وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ»[51] و چه از راه امتثال امر: «فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ»[52] و چه از راه تعظيم و فرمانبري مطلق: «لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ.»[53]

چهارم. ملائکه، توانايي‌هاي خاص دارند. هشت فرشته، عرش و كرسي را حمل مي‌کنند، و كرسي كه کوچک‌تر از عرش است، از همۀ آسمان‌ها بزرگ‌تر است: «وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ.»[54] بدين ترتيت، عظمت عرش، در فهم وهم ما نمي‌گنجد. از ديگر توانايي‌هايي آنان، اين است كه با دميدن در صور، كتاب رستاخيز را مي‌گشايند: «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْری‏ فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ.»[55] فرشته‌اي كه در صور مي‌دمد، چنان قدرتي دارد که به نفخۀ واحد، زمين و آسمان‌ها را پر از صدا مي‌كند و به نفخۀ دوم، به آنها حيات مي‌بخشد...

پنجم. ملائکه در خوف به سر مي‌برند و از مقام الهي بيم دارند؛ بيم از آنكه مبادا در عبادت كوتاهي كنند: «يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ.»[56] «وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ.»[57] ...

 

نکته قابل تأمل در این سخنان تحلیل رسالت برخی از ملائکه و واسطه میان خدا و انسانها در ابلاغ حقایق بودن و فهم نزدیکی آنان به خداوند و مفهوم فرمانبرداری و دلیل آن و نتایج این فرمانبرداری در کسب توانایی­ها است.

ملائکه و صفات خبري
نهم: گروهي از آيات قرآني، صفات خبري و فعلي خداوند را همراه ملائکه، بيان مي‌كنند؛ مانند آمدن پروردگار و فرشته‌ها صف در صف: «وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا؛[58] و [فرمان‏] پروردگارت و فرشته [ها] صف در صف آيند.» يا مي‌فرمايد: خدا و فرشتگان، در [زير] سايبان‌هايي از ابر سپيد در قيامت حاضر مي­شوند: «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ في‏ ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ إِلَی اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ.»[59] يا آمده است که عرش خدا را هشت ملک بر سر خود حمل مي‌کند: «وَ الْمَلَكُ عَلی‏ أَرْجائِها وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ؛[60] و فرشتگان در اطراف [آسمان‏] اند، و عرش پروردگارت را آن روز، هشت [فرشته‏] بر سر خود برمی‏دارند.» يا بيان شده است كه ملائکه در اطراف درب‌هاي بهشت ايستاده و گويي خوشامدگوي درگاه الهي‌اند: «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ الْمَلائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ؛[61] [همان‏] بهشت‌هاي عدن كه آنان با پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان كه درست‌كارند، در آن داخل می‏شوند، و فرشتگان از هر دری بر آنان درمی‏آيند.» و... اين آيات، از امور تعبدي و خبري وحي، دربارۀ ملائکه محسوب مي‌شوند و ايمان به آنها به اين معنا است که آنان چنين اقتدار و نقشي در عالم آخرت دارند و مي‌توانند به انسان‌هاي مؤمن کمک کنند. اکنون با این توضیح می­توان به سراغ پاسخ نهایی رفت که فلسفه ایمان چیست و چه کارکردی حیات معنوی انسان دارد.

فلسفه و آثار ايمان به ملائکه
يك. ايمان به ملائكه، بيشتر جنبۀ تعليمي دارد و براي تأسي در پیروی از از دستورات الهی است؛ يعني آياتي كه صفات و كاركردهاي فرشتگان را ياد مي‌كند، در مقام تعليم مؤمنان است. مثلا وقتي قرآن مي‌گويد آنان تنها به فرمان او كار مي‌کنند، از مؤمنان مي‌‌خواهد كه شما نيز اين گونه باشيد. آياتي كه فرمانبري فرشتگان را يادآوري مي‌كند، به اين شرح است:

1. گوش به فرمان بودن ملائکه: «بل عبادُ مكرمون لايسبقونَهُ بالقولَ وهم بأمرِهَ يعملون. يعلمُ ما بين ايديهم و ما خلفهم ولا يشفعون الا لمن ارتضي و هم مَنْ خشيته مشفقون؛[62] بلكه [اين فرشتگان] بندگاني گرامي و محترم‌اند. آنان در سخن بر او پيشي نمي‌گيرند و تنها به فرمان او عمل مي­کنند. خداوند اعمال گذشته و حال و آيندۀ ايشان را مي‌داند و آنان هرگز براي كسي شفاعت نمي­کنند مگر براي كساني كه خدا از ايشان خشنود است و هميشه از خوف خدا ترسان و هراسان‌اند.»

2. عصمت ملائکه: «لايعصُون اللهَ ما أمْرَهم و يفعلون ما يُؤْمرون؛[63] از خدا به آنچه دستور داده است، نافرماني نمي‌کنند و همان چيزي را انجام مي‌دهند كه بدان مأمورند.»

3. برخي آيات نيز به روابط ميان ملائکه و انسان اشاره مي‌كنند. اين بخش از آيات که زبان کارکردگرايانه دارد، خبر مي‌دهند كه ملائکه براي تقويت روحيه و حمايت معنوي انسان مي‌كوشند؛ از راه امدادهاي غيبي، نظارت بر اعمال و ثبت آنها، قبض روح و مژدۀ بهشت دادن. گاهي نيز جلو کارهاي بد را مي‌گيرند يا اعمال ناپسند را جبران مي‌كنند. اين دسته از آيات براي پيش‌گيري از کارهاي زشت و تشويق به اعمال نيک است. البته اين پيش‌گيري‌ها، جنبۀ ارشادي دارد و از قبيل سلب اراده نيست؛ مانند طلب هدايت و استغفار: «يُسَبِّحُونَ بحَمْدِ رَبهِّمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ؛[64] به سپاس و ستايش پروردگارشان سرگرم‌اند و بدو ايمان دارند و براي مؤمنان طلب آمرزش مي‌کنند.» ملائکه مانند خدا بر پيامبر و مؤمنين درود مي‌فرستند و براي آنان طلب غفران مي‌کنند: «هُوَ الَّذِی يُصَلی عَلَيْكُمْ وَ مَلَئكَتُهُ لِيُخْرِجَكمُ مِّنَ الظُّلُمَتِ إِلی النُّورِ؛[65] او كسي است كه به شما عنايت و مرحمت مي‌کند و فرشتگانش نيز، تا يزدان شما را از تاريکي‌ها بيرون آورد و به نور [ايمان و هدايت] برساند.» در اين آيه به نقش ملائکه در ايجاد آمادگي براي هدايت و خروج از ظلمات اشاره شده است.

4. در قرآن مجيد، سخن از نظارت فرشتگان بر اعمال انسان است: «إِذْ يَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمَالِ قَعِيد. مَّا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيد؛[66] دو فرشته‌ در سمت راست و چپ انسان نشسته‌اند و انسان هيچ سخني را بر زبان نمي‌راند، مگر اينکه فرشته‌اي مراقب و آماده [براي دريافت و نگارش] آن است.»

5. نگهباني بر اعمال و کتابت آن نيز بر عهدۀ فرشتگان است: «وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لحَفِظِينَ. كِرَامًا كَاتِبِينَ. يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُون؛[67] بدون شك نگهباناني بر شما گمارده شده‌اند؛ نگهباناني كريم كه پيوسته اعمال شما را مي‌نويسند [و] مي‌دانند هر كاري را كه مي‌کنيد.» در جايي ديگر، پس از تأکيد بر اينکه ما مراقب اعمال شما هستيم و سخنان آهستۀ شما را مي‌شنويم، مي‌گويد: «بَلی وَ رُسُلُنَا لَدَيهِمْ يَكْتُبُون؛[68] آري، فرشتگان مأمور ما در کنارشان حاضر و بر اعمالشان ناظرند، در حالي كه مي‌نويسند.»

7. مأموريت ديگر فرشتگان، تقويت دل و روحيۀ مؤمنان است و آشكار است كه ايمان به چنين ياوراني، به مؤمن روحيه مي‌دهد و او را در مسير بندگي ياري مي‌رساند. فرشتگان، پيروزي و بهروزي را به قلب مؤمنان الهام مي‌كنند: «إذ يوحي ربُّك الي الملائكة أنّي معكم فَثَبِّتوا الّذين آمنوا.»[69]

ملائکه مأموران قبض روح انسان‌ها نيز هستند:

ـ حتي اذا جاء أَحَدَكم الموتُ تَوفَّتْهُ رُسُلُنا وهم لايُفرِّطون؛[70] و چون مرگ يكي از شما فرارسد فرستادگان ما جان او را مي‌گيرند و كوتاهي نمي‌کنند.

ـ قُلْ يتوفاّكم مَلَكُ الموتِ الّذي وكُلِّ بِكم؛[71] بگو فرشتۀ مرگ كه بر شما گماشته شده است، جان شما را مي‌گيرد.

فرشتگان هنگام قبض روح مؤمنان، بر آنان درود و سلام مي‌فرستند: «الذين تَتَوفّاهم الملائكة طيبين يقولون سلامٌ عليكم؛[72] همان‌هايي كه فرشتگان [قبض ارواح] جانشان را مي‌گيرند، در حالي كه پاكيزه و شادان‌اند [و] مي‌گويند: بر شما درود.»

8. نويد بهشت، از ديگر كارهاي فرشتگان است. بنابراين ايمان به آنان، ايمان به بهشت را نيز در پي دارد و اميد سعادت را در دل انسان بارور مي‌كند: «ان الذين قالوا ربُّنا اللهُ ثمّ استقاموا تتنزّلُ علهيم الملائكة أَلا تخافوا ولا تحزنوا و أَبشِروا بالجنّة الّتي كنتُم تُوعَدون؛[73] كساني كه مي‌گويند: پروردگار ما تنها خدا است و سپس پابرجا و استوار مي‌مانند. فرشتگان نزد ايشان مي‌آيند [و به آنان مژده مي‌دهند] كه نترسيد و غمگين نباشيد. و شما را بشارت باد بهشتي كه به شما وعده شده است.»

9. ايمان به فرشتگان، مؤمنان را ثابت‌‌‌قدم مي‌كند: «إِذْ يُوحي‏ رَبُّكَ إِلَی الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذينَ آمَنُوا سَأُلْقي‏ في‏ قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ؛[74] هنگامی كه پروردگارت به فرشتگان وحی می‏كرد كه من با شما هستم، پس كسانی را كه ايمان آورده‏اند ثابت‏قدم بداريد. به‌زودی در دل كافران وحشت خواهم افكند.»

بنابراين ايمان به ملائکه، ايمان به حامي در کارهاي ديني و معنوي است؛ زيرا فرشتگان با نويد پيروزي و بهروزي، آنان را روحيه مي‌دهند و ثابت‏قدم مي‌كنند و اگر در معرض خطا قرار گيرند، براي آنان دعا و استغفار مي‌کنند و همراه خدا بر پيامبر و مؤمنين درود مي‌فرستند. همچنين نظارت آنان بر اعمال انسان، موجب مي‌گردد كه انسان بيشتر مراقب اعمال خود باشد و هميشه ناظراني زنده و حاضر را در پيرامون خود حس كند.

10. فرشتگان مأمورند كه انسان­هاي نيکوكار را حمايت كنند:

ـ إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ؛[75] آن‌گاه كه به مؤمنان می‏گفتی: آيا شما را بس نيست كه پروردگارتان، شما را با سه هزار فرشته، ياری كند؟

ـ بَلی‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ؛[76] همان‌گاه‏ پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشتۀ نشاندار ياری خواهد كرد.

ـ إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ؛[77] من شما را با هزار فرشتۀ پياپی، ياری خواهم كرد.

ـ إِنْ تَتُوبا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ؛[78] اگر [شما دو زن‏] به درگاه خدا توبه كنيد [بهتر است‏]. دل‌هاي شما منحرف شده است و اگر عليه او به يكديگر كمك كنيد، در حقيقت، خدا خود سرپرست او است، و جبرئيل و مؤمنان صالح و فرشتگان نيز.

11. از نظر قرآن ايمان به ملائکه، داراي خواص و آثار گوناگوني در زندگي انسان است؛ از جمله مرزبندي ميان خوبي­ها و بدي‌ها و ميان موجودات خير و موجودات شر‌آفرين، مانند شياطين. از سوي ديگر ايمان به فرشتگان، نشانۀ نيكي و از دلايل صداقت و پرهيزگاري انسان مي‌باشد؛ چنانکه قرآن اين مسئله را به‌صراحت بيان مي‌کند: «ولكنّ البّرَ مَنْ آمنَ باللهِ والْيومِ الآخِرِ والملائكةِ؛[79] و بلكه نيك‌[كردار] كسي است كه به خدا و روز قيامت و فرشتگان ايمان آورده باشد.»

12. ايمان به ملائکه، تجربۀ امدادهاي غيبي را در پي دارد و ترس و دلهره را از قلب مؤمن مي‌زدايد: «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي‏ كُنْتُمْ تُوعَدُونَ؛[80] كسانی كه گفتند پروردگار ما خدا است، سپس ايستادگی كردند، فرشتگان بر آنان فرود می‏آيند [و می‏گويند:] هان! بيم مداريد و غمگين مباشيد، و به بهشتی كه وعده شده بوديد، شاد باشيد.»

13. از ديگر آثار ايمان به فرشتگان، حصول يقين است:

ـ وَ كَذَالِكَ نُرِی إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِين؛[81] ملكوت آسمان‌ها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از يقين‏كنندگان باشد.

ـ لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّين؛[82] نيكوكاری آن نيست كه روی خود را به سوی مشرق و [يا] مغرب بگردانيد؛ بلكه نيكی آن است كه به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب [آسمانی‏] و پيامبران ايمان آوَرَد.

ـ وَ لَوْ تَری‏ إِذْ يَتَوَفَّی الَّذينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ؛[83] و اگر ببينی آن‌‌گاه كه فرشتگان جان كافران را می‏ستانند، بر چهره و پشت آنان می‏زنند و [گويند:] عذاب سوزان را بچشيد.

هشدارهاي سلبي
قرآن کريم در دسته‌اي از آيات، هشدار اعتقادي مي‌دهد و از خطا در درك جايگاه ملائکه، بر حذر مي‌دارد. با آنکه ملائکه مقامي مقرب دارند، اما نبايد در نسبت آنان با خدا خطا كرد. اعراب جاهلي معتقد بودند كه فرشتگان دختران خدا هستند يا آنان را ارباب خود مي‌پنداشتند:

ـ وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛[84] و [نيز] شما را فرمان نخواهد داد كه فرشتگان و پيامبران را به خدايی بگيريد. آيا پس از آنكه سر به فرمان [خدا] نهاده‏ايد [باز] شما را به كفر وامی‌‏دارد؟

ـ أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظيماً؛[85] آيا [پنداشتيد كه‏] پروردگارتان شما را به [داشتن‏] پسران اختصاص داده، و خود از فرشتگان دخترانی برگرفته است؟ حقّا كه شما سخنی بس بزرگ [و گزاف] می‏گوييد.

ـ وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ؛[86] و فرشتگانی را كه خود، بندگان رحمان هستند، مادينه [و دختران او] پنداشتند. آيا در هنگام خلقت آنان حضور داشتند؟ گواهی ايشان به‌زودی نوشته می‏شود و [از آن‏] بازخواست خواهند شد.

ـ إِنَّ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثی؛‏ در حقيقت، كسانی كه آخرت را باور ندارند، فرشتگان را نام مؤنّث می‏نهند.

جمع‌بندي و نتيجه‌گيري
با توجه به آنچه گذشت، معلوم مي‌شود:

1. ايمان به ملائکه در مرحلۀ نخست جنبۀ نظري دارد؛

2. آنان از جايگاهي مهم و مسئوليت‌هايي سنگين در نظام هستي برخورداند؛

3. از اهداف کارکردي ايمان به فرشتگان نبايد غافل شد؛

4. فرشتگان، يك‌دست و يكسان نيستند و خدا برخي از آنها را براي رسالت‌هاي خاص برگزيده است؛

5. همان قدر كه قدرت‌مند و گرامي‌اند، محدوديت‌هايي نيز دارند؛

6. با خدا گفت‌وگو و پرسش‌ و پاسخ دارند؛

7. نخست خلافت انسان را بر روي زمين درك نمي‌كردند و سپس پذيرفتند؛

8. پيوسته خدا را تسبيح و عبادت مي‌كنند؛

9. حركت آنها به صورت پرواز است؛

10. ايمان به ملائکه، پشتوانۀ انسان مؤمن در کارهاي ديني و معنوي است؛

11. ياري‌رسان مؤمنان در تنگناها هستند؛

12. بر اعمال انسان نظارت مي‌كنند و يك‌يك اعمال انسان را مي‌نويسند؛

13. ايمان به آنان، مؤمن را مراقب اعمال خود مي‌كند؛

14. ايمان به ملائکه امري معقول و قابل وصف براي ديگران است.

 

كتاب‌‌نامه
* قرآن كريم.

1.      امیدی، حمید، پژوهشی در تفسیر فلسفی قرآن، رشت، امارد، 1376.

2.      ايازي، محمدعلي، مکاتب تفسیری. گرایش فلسفی، جزوه درسی.

3.      صدرال‍دی‍ن‌ ش‍ی‍رازی‌، م‍ح‍م‍دب‍ن‌ اب‍راه‍ی‍م‌، مفاتيح الغيب، تصحیح م‍ح‍م‍د خ‍واج‍وی‌، تهران، وزارت‌ ف‍ره‍ن‍گ‌ و آم‍وزش‌ ع‍ال‍ی‌، م‍ؤس‍س‍ۀ م‍طال‍ع‍ات‌ و ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات‌ ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌، ان‍ج‍م‍ن‌ اس‍لام‍ی‌ ح‍ک‍م‍ت‌ و ف‍ل‍س‍ف‍ه‌ ای‍ران‌، ۱۳۶۳.

4.      طباطبايي، محمدحسين، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمۀ سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسين حوزه علميه قم، 1374.

5.      نصر، حسین، ع‍ل‍م‌ و ت‍م‍دن‌ در اس‍لام‌، ت‍رج‍م‍ۀ‌ اح‍م‍د آرام‌.

6.      طباطبايي، محمدحسين، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمۀ سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسين حوزه علميه قم، 1374.

 



[1]. سورۀ بقره، آیۀ 285.
[2]. سورۀ نساء، آیۀ 136.
[3]. سورۀ بقره، آیۀ 98.
[4]. همان، آیۀ 177.
[5]. سورۀ بقره، آیۀ 34: وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبی‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ.
[6]. سورۀ ابراهيم، آيۀ 4.
[7]. سورۀ هود، آیۀ 123.
[8]. سورۀ صافات، آیۀ 8.
[9]. سورۀ ص، آیات 64-67.
[10]. سورۀ بقره، آیۀ 30، 34، سورۀ اعراف، آیۀ 11، سورۀ حجر، آیۀ 27، سورۀ اسراء، آیۀ 61، سورۀ کهف، آیۀ 50، سورۀ طه، آیۀ 116، سورۀ سبأ، آیۀ 40، سورۀ ص، آیۀ 71.
[11]. سورۀ اعراف، آیۀ 185.
[12]. سورۀ مؤمنون، آیۀ 88.
[13]. سورۀ الأنعام، آیۀ 75.
[14]. سورۀ الأنعام، آیۀ 75.
[15]. سورۀ نازعات، آیۀ 5.
[16]. سورۀ شعراء، آیۀ 194.
[17]. سورۀ سجده، آیۀ 11.
[18]. سورۀ انفطار، آیۀ 12-10.
[19]. سورۀ انعام، آیۀ 61؛ سورۀ رعد، آیۀ 11، سورۀ جن، آیۀ 8.
[20]. سورۀ غافر، آیۀ 7.
[21]. سورۀ نجم، آیۀ 26.
[22]. سورۀ شوري، آیۀ 5.
[23]. سورۀ آل عمران، آیۀ 124 و 125، سورۀ انفال، آیۀ 5، 9 و 12.
[24]. سورۀ انعام، آیۀ 93.
. سورۀ نازعات، آیۀ 4.[25]
[26]. سورۀ الحاقة، آیۀ 17.
[27]. سورۀ جن، آیۀ 8.
[28]. سورۀ تحريم، آیۀ 6.
[29]. سورۀ غافر، آیۀ 7.
[30]. سورۀ تکوير، آیۀ 20و19.
[31]. سورۀ الحج، آیۀ 75.
[32]. سورۀ زمر، آیۀ 75.
[33]. سورۀ ص، آیۀ 69.
[34]. سورۀ صافات، آیۀ 164-166.
[35]. سورۀ فاطر، آیۀ 1.
[36]. سورۀ صافات، آیۀ 8.
[37]. سورۀ رعد، آیۀ 13.
[38]. سورۀ اعراف، آیۀ 206.
[39]. سورۀ فصلت، آیۀ 38.
[40]. سورۀ انبياء، آیۀ 19.
[41]. سورۀ بقره، آیۀ 30.
[42]. ر.ك: محمدعلي ايازي، مکاتب تفسیری.
[43]. سورۀ حديد، آیۀ 3.
[44]. علم و تمدن در اسلام، ص 18.
[45]. پژوهشی در تفسیر فلسفی قرآن، ص47.
[46]. سورۀ فاطر، آیۀ 1.
[47]. سورۀ حج، آیۀ 75.
[48]. سورۀ انبياء، آیۀ 19.
[49]. سورۀ انبياء، آیۀ 26.
[50]. سورۀ بقره، آیۀ 30.
[51]. سورۀ صافات، آیۀ 165.
[52]. سورۀ حجر، آیۀ 30.
[53]. سورۀ انبيا، آیۀ 26.
[54]. سورۀ بقره، آیۀ 255.
[55]. سورۀ زمر، آیۀ 68.
[56]. سورۀ نحل، آیۀ 50.
[57]. سورۀ انبياء، آیۀ 28.
[58]. سورۀ الفجر، آیۀ 22.
[59]. سورۀ بقره، آیۀ 210.
[60]. سورۀ الحاقه، آیۀ 17.
[61]. سورۀ رعد، آیۀ 23.
[62]. سورۀ انبياء، آیۀ 27.
[63]. سورۀ تحريم، آیۀ 6.
[64]. سورۀ غافر، آیۀ 7.
[65]. سورۀ احزاب، آیۀ 43.
[66]. سورۀ ق، آیۀ 17-18.
[67]. سورۀ انفطار، آیۀ 10-12.
[68]. سورۀ زخرف، آیۀ 80.
[69]. سورۀ انفال، آیۀ 12.
[70]. سورۀ انعام، آیۀ 61.
[71]. سورۀ سجده، آیۀ 11.
[72]. سورۀ نحل، آیۀ 33.
[73]. سورۀ فصلت، آیۀ 30.
[74]. همان.
[75]. سورۀ آل عمران، آیۀ 124.
[76]. سورۀ آل عمران، آیۀ 125.
[77]. سورۀ انفال، آیۀ 9.
[78]. سورۀ تحريم، آیۀ 4.
[79]. سورۀ بقره، آیۀ 177.
[80]. سورۀ فصلت، آیۀ 30.
[81]. سورۀ انعام، آیۀ 75.
[82]. سورۀ بقره، آیۀ 177.
[83]. سورۀ انفال، آیۀ 50.
[84]. سورۀ آل عمران، آیۀ 80.
[85]. سورۀ إسراء، آیۀ 40.
[86]. سورۀ الزخرف، آیۀ 19.

منتشر شده در اندیشه
شنبه, 28 فروردين 1395 08:26

متون اسلامی و احترام به طبیعت

عبدالرحیم سلیمانی

پیشرفت شگرف فن‌آوری بدون شک از ویژگی‌های عصر حاضر است. این پیشرفت نعمتی بسیار مهم برای بشریت است، چرا که در زمینه‌های مختلف زندگی رفاه وآسایش را فراهم کرده و مشکلات گذشته انسان را بسیار آسان کرده است. این رشد شگفت‌آور در واقع قدرت انسان را بسیار افزوده است به گونه‌ای که اگر او در گذشته حداکثر می‌توانست شناخت مبهمی از طبیعت و جهان پیرامون خود پیدا کند، امروز به لطف رشد علم و صنعت و فناوری نه تنها می‌تواند شناخت بسیار روشن و دقیقی نسبت به طبیعت پیدا کند، بلکه می‌تواند در آن دخالت کند و آن را تغییر دهد. دانش جدید به مثابه کارد تیزی است در دست پزشکی حاذق که به وسیله آن می‌تواند جان انسانی را بستاند یا با جراحی خود به او حیاتی دوباره دهد.

حال که این کارد برنده در دست انسان مدرن است و در واقع طبیعت زیر پای اوست، بسیار مهم است که این انسان چه نگاهی به طبیعت دارد و رابطه خود را با آن چگونه تعریف می‌کند؟ آیا آن را ملک خود می‌داند که هرگونه بخواهد در آن تصرف کند، یا اینکه آن را موجودی مانند خود می‌داند که برای آن حقوقی قائل باشد و در برخورد با آن همه حقوق را رعایت کند، و یا اینکه بالاتر، آن را به مثابه مادر خود به حساب می‌آورد که نه تنها خود را ملزم به رعایت حقوق او می‌داند، بلکه وظیفه خود می‌داند که با تمام وجود به او احترام بگذارد، چرا که وجود خود را از او می‌داند؟

نگاه انسان مدرن به طبیعت از نوع اول بوده است و این امر باعث شده که این انسان دست به مادرکشی بزند و در واقع خویشتن را از شیر گوارا و حیات‌بخش این مادر محروم سازد. انسان مدرن با برخورد نادرست با طبیعت و با استفاده یک سویه و نابجا از آن، محیط زیست خود را به خطر انداخته و بدین وسیله زندگی خود را با مشکل روبرو کرده است. برای مثال این انسان وقتی پا به قاره آمریکا نهاده، تعجب یک انسان بدوی سرخ‌پوست را برانگیخته که چرا سفیدپوستان با طبیعت این گونه برخورد می‌کنند:

«عمل انسان سفیدپوست روح و بدن را خشن می‌گرداند. این درست نیست که مانند سفیدپوستان، زمین را پاره پاره کنیم و آن را ویران سازیم… ما صرفاً هدیه‌ای را که از روی اختیار به ما داده می‌شود قبول می‌کنیم. ما بیش از مقداری که انگشتان طفل به پستان مادر صدمه می‌زند به زمین صدمه وارد نمی‌کنیم.» M.Hophe,1983,P.36))

سرخ‌پوست دیگری می‌گوید:

«ما دوست نداریم که به درختان صدمه وارد کنیم. ما همیشه هرگاه برایمان ممکن باشد قبل از قطع درختان به آنها تنباکو پیش‌کش می‌کنیم. ما هرگز چوب را تلف نمی‌کنیم بلکه هر چه را قطع کرده‌ایم مصرف می‌کنیم. اگر ما احساسات درخت را در نظر نگیریم همه درختان دیگر جنگل گریه می‌کنند و این قلب ما را نیز غمگین خواهد کرد.» (ibid)

این دو نگرش به طبیعت است. یکی طبیعت را مادر خود می‌داند و به آن احترام می‌گذارد و دیگری آن را ملک خود می‌داند و تلاش می‌کند آن را استخدام کرده، برده خود ساخته، از آن بهره‌کشی نماید. بهره‌کشی بی‌رویه و بی‌حساب انسان مدرن از طبیعت، بحران محیط زیست کنونی را رقم زده است و عجیب این است که کسی که حتی به خود رحم نمی‌کند و محیط زندگی خود را نابود می‌سازد، در عین حال خود را متمدن می‌شمارد و انسان‌هایی چون سرخ‌پوستان را، که البته با زبان اسطوره عمیق‌ترین سخنان حکیمانه را به زبان می‌آورند و به آنها در عمل پایبند هستند، بدوی و وحشی به حساب می‌آورد.

از آنجا که بحران محیط زیست کنونی بیشتر به دست انسان مدرن غربی رقم خورده و دین غالب جهان غرب ادیان ابراهیمی و به‌ویژه مسیحیت بوده است، کسانی انگشت اتهام را به سوی خود ادیان ابراهیمی گرفته،‌ آموزه‌های این ادیان را عامل و علت اصلی به وجود آمدن این بحران شمرده‌اند. اما آیا واقعاً آموزه‌های ادیان ابراهیمی علت اصلی و بحران محیط زیست بوده‌است؟ بحث را در چند محور پی می‌گیریم:

الف) انگشت اتهام به سوی ادیان ابراهیمی

بحران محیط زیست در عصر حاضر چنان حاد است که کسانی ملاک و معیار تقسیم‌بندی ادیان را همین احترام به طبیعت قرار داده و با همین معیار ادیان را به حق و باطل تقسیم کرده‌اند. مورخ مشهور، ارنولد توین بی، می‌گوید: «دین حق، دینی است که احترام به منزلت و قداست کل طبیعت را تعلیم می‌دهد. دین باطل، دینی است که ارضای حرص و آز بشر را به قیمت] هزینه کردن از[ طبیعت غیربشری جایز می‌داند. نتیجه آن که دینی که ما باید اکنون بپذیریم، «همه خداگرایی»[۱] است- بدان گونه که در آیین «شین‌تو» نشان داده شده است- و دینی که باید اکنون از آن دست برداریم، یکتاپرستی یهودی و ]گرایش[ غیرخداباورانه پسامسیحیّتی به پیشرفت علمی است، که این اعتقاد را که بشر اخلاقاً مجاز است برای ارضای حرض و آز خود از بقیه جهان بهره‌برداری کند، از مسیحیت به ارث برده است.» (کلارک، ۱۳۸۳، ص۱۲۵-۱۲۶)

لین وایت[۲] استاد تاریخ دانشگاه کالیفرنیا، در سال ۱۹۶۷ مقاله‌ای تحت عنوان «ریشه‌های تاریخی بحران بوم‌شناختی ما» نوشت که برخی برآن‌اند که مقاله او در ایجاد این اندیشه که ادیان ابراهیمی عامل بحران محیط زیست کنونی بوده است، بیشترین نقش را داشته است. (ر.ک.دوبل،پتریک،۱۳۸۴،ص۱۱۳-۱۱۴). سخن وایت این است که ادیان غیرابراهیمی آموزه‌ای به نام «آنیمیسم» دارند که مطابق آن طبیعت را بعنوان یک شخص می‌شناسند که باید به او احترام گذاشت. اما متون مقدس ادیان ابراهیمی از یک سو طبیعت را بی‌جان و بی‌احساس می‌داند و از سوی دیگر خدا را کاملاً از طبیعت جدا می‌کند و از سوی سوم به انسان بعد الوهی و ماورائی می‌دهد و آن را موجود کاملاً متفاوت از طبیعت می‌گرداند. این امور باعث شده است که انسان جدید غربی، حتی مارکسیست‌هایی که دین را قبول ندارند، تحت تأثیر این اندیشه‌ها با طبیعت به صورتی نادرست برخورد کنند و به بهره‌کشی بی‌رویه از آن بپردازند. (ر.ک.وایت،۱۳۸۴،ص۷۸-۸۱)

ب) دفاع از سنت ادیان ابراهیمی

در مقابل کسانی که انگشت اتهام را به سوی ادیان ابراهیمی می‌گرفتند کسانی برعکس، جدایی از این سنت را عامل اصلی بحران محیط زیست شمرده‌اند. دکتر سیدحسین نصر، که پیرو مکتب «سنت‌گرایی» است و سنت‌های دیرپای دینی را حق می‌داند و در مقابل، «مدرنیته» را رد می‌کند، می‌گوید: با طبیعت باید به مثابه همسری برخورد کرد که انسان از او لذت می‌برد و در قبال او مسئولیت نیز دارد. سنت‌های دینی از انسان چنین برخوردی با طبیعت را طلب می‌کرده‌اند. اما نگاه انسان متجدّد به طبیعت متفاوت شده است. او به طبیعت مانند فاحشه‌ای نگاه می‌کند که از آن بهره جنسی می‌برد، اما در قبال او مسئولیتی ندارد. ولی این فاحشه کم‌کم به صورتی درمی‌آید که این بهره‌کشی و تلذّذ هم از آن مقدور نیست. (ر.ک.نصر،۱۳۷۹،ص۹)

اما آیا مثال آقای نصر می‌تواند سخن متون اسلامی را به طور کامل بیان کند، یا اینکه سخن این متون مانند سخن سرخ‌پوستی است که پیش‌تر نقل شد؟ آیا طبیعت همسر انسان است، که رابطه انسان با او قراردادی است، یا مادر انسان است، که وجود انسان از آن اوست؟ بعداً بیان خواهیم کرد که سخن متون اسلامی در این باره از نوع دومی است. به هر حال در مثال نباید مناقشه کرد و اصل سخن آقای نصر قابل توجه است که متون دینی احترام به طبیعت را طلب می‌کند. ایشان می‌گوید همه سنت‌های دینی، و از جمله ادیان ابراهیمی، برای طبیعت تقدس قائل بوده‌اند و انسان مدرن به خاطر جدایی از خدا، از طبیعت تقدس‌زدایی کرده و همین باعث بحران محیط زیست کنونی شده است. (ر.ک.همان،ص۱۲-۱۳)

کسان دیگری در غرب تلاش کرده‌اند به سخنان وایت پاسخ دهند و دینی مانند مسیحیت را از اتّهام عاملیّت بحران محیط زیست مبرّا سازند. (ر.ک.مانکریف،۱۳۸۴،ص۱۱۰-۱۱۱) در این نوشتار کوتاه نمی‌توان به همه بحث‌ها در این زمینه پرداخت. به نظر می‌رسد که سخنان وایت، درباره‌ متون مقدس یهودی- مسیحی، قابل پاسخ باشد و دفاع‌هایی که در این‌باره صورت گرفته محکم می‌نماید. اما ما بر این هستیم که به برخی از سخنان در سنت اسلامی که از آن‌ها احترام به طبیعت برداشت می‌شود اشاره کنیم.

ج) شمه‌ای از احترام به طبیعت در متون اسلامی

متون اسلامی چه نگاهی به طبیعت و رابطه انسان با آن دارد؟ قبل از پاسخ به این پرسش مناسب است نکته‌ای را مطرح کنیم و آن اینکه کسانی در غرب طرفداران محیط زیست را به دو دسته سطحی‌نگر و ژرف‌نگر تقسیم می‌کنند. دسته نخست کسانی هستند که می‌گویند انسان می‌تواند خود را مالک طبیعت بداند و از آن بهره‌کشی کند، اما باید در این بهره‌کشی حق دیگر انسان‌ها را رعایت کند و به گونه‌ای با آن برخورد نکند که دیگر انسان‌ها و نسل‌های آینده از آن محروم شوند. پس طبیعت برای انسان است و او محور همه چیز است، اما این طبیعت از آن همه انسان‌هاست و در استفاده از طبیعت باید حقوق دیگر انسان‌ها را رعایت کرد. اما دسته دوم، کسانی هستند که ژرف‌نگر خوانده می‌شوند و می‌گویند خود طبیعت و حیوانات و گیاهان ذی‌حق هستند و جدای از منافع انسان‌ها باید با آنها اخلاقی برخورد کرد. همان‌طور که انسان حق حیات و حقوق دیگر دارد، حیوانات و گیاهان نیز از همین حقوق برخوردارند و باید حقوق آنها را رعایت کرد. (کلارک،۱۳۸۳،ص۱۲۵-۱۲۶)

حال این پرسش مطرح می‌شود که اگر متون اسلامی بر حفظ محیط زیست تاکید می‌کند، از کدام نوع است؛ از نوع اول یا دوم؟ در این نوشتار کوتاه نمی‌توانیم همه اشکالاتی را که به متون ادیان ابراهیمی وارد شد پاسخ دهیم؛ اما یک نکته قرآنی جای توجه دارد. هر چند در قرآن مجید «آنیمیسم» و روح‌داری طبیعت، آن گونه که در ادیان ابتدایی آمده، مطرح نیست، اما همین طبیعت مانند انسان با ملکوت خود، خدا را ستایش می‌کند؛ هر چند انسان‌ها تسبیح آن را درک نمی‌کنند. (ر.ک.الاسراء/۴۴؛ الحدید/۱؛ الحشر/۱و۲۴: الصف/۱ و …). پس تفاوت نگاه قرآن به طبیعت با نگاه ادیان ابتدایی این است که در قرآن طبیعت عابد است و در آن ادیان معبود. اما این باعث نمی‌شود که طبیعت تقدّس نداشته باشد. اگر طبیعت عابد است، پس مانند انسان‌های عابد تقدّس دارد.

از روایات اسلامی بر می‌آید که باید به طبیعت احترام گذاشت و این احترام نه به خاطر انسان‌ها، بلکه به خاطر خود طبیعت است.

پیامبر خدا (ص) می‌فرماید: «تحفَّظوا من الارض فانها امُّکم، و انه لیس من احد عامل علیها خیرا او شرا الا و هی مُخبرهٌ به؛ از زمین مراقبت کنید، زیرا که او مادر شماست. و هر کس بر روی زمین خوب یا بد عمل کند، زمین از آن خبر می دهد.» (کنز العمال، ۴۳۶۷۳) و می‌فرماید:«تمسَّحوا بالارض فانها بکم برهٌ؛ زمین را نوازش کنید زیرا نسبت به شما نیکوکار است.» (همان، ح۱۹۷۷۸)

در دو حدیث فوق، با زمین به مثابه یک شخص برخورد شده است. این شخص که در واقع مادر انسان‌هاست، بدی و خوبی را می فهمد و شهادت می دهد و شایستگی نوازش کردن دارد. اگر پاسخ نیکی‌های زمین را باید با نوازش کردن آن داد پس باید با خود او اخلاقی برخورد کرد.

آن حضرت در احادیث پُرشماری سخن از حقوق حیوانات و لزوم برخورد اخلاقی با آنان به میان می‌آورد. آن حضرت می‌فرماید: «به صورت حیوانات نزنید، زیرا آنها حمد و تسبیح خدا می گویند.» (الکافی، ج۶، ص۵۳۸) و می‌فرماید: «اگر ستمی که به حیوانات می‌کنید بر شما بخشیده شود، بسیاری از گناهان شما بخشوده شده است.» (کنز العمال، ح۲۴۹۷۳) و می‌فرماید: «نفرین خدا بر کسی که حیوانی را مثله کند.» (همان، ح۲۴۹۷۱) و می‌فرماید: «از کشتن هر جانداری بپرهیزید، مگر آنکه آزار برساند.» (همان، ح۳۹۹۸۱) و می‌فرماید: «اگر به گوسفند رحم کنی، خداوند به تو رحم خواهد کرد.» (مسند احمد ابن حنبل، ج۳، ۴۳۶) و می‌فرماید: «هر حیوان پرنده و غیرپرنده‌ای به ناحق کشته شود، روز قیامت با قاتل خود مخاصمه می نماید.» (کنز العمال، ح۳۹۹۶۸) و می‌فرماید: «هر کس بیهوده گنجشکی را بکشد، روز قیامت می‌آید و نزد عرش فریاد می‌زند: پروردگارا! از این بپرس که چرا بی‌فایده مرا کشت.» (مستدرک الوسایل، ج۸، ص۳۰۳)

پیامبر خدا به سرنوشت دو زن اشاره می‌کند که یکی به حیوانی خدمت کرده و دیگری ظلم؛ زن بدکاره‌ای سگی را بر لب چاه آبی یافت که از تشنگی در حال هلاکت بود. پس کفش خود را در آورده سرپوش خود را به آن بسته از چاه آب کشید و سگ را سیراب کرد. خدا به خاطر این خدمت، او را بخشید. (کنز العمال، ح۴۳۱۱۶؛ صحیح بخاری، ج۴، ص۱۰۰) و زن دیگری به خاطر اینکه گربه‌ای را بسته بود تا از تشنگی به هلاکت رسید، داخل آتش گردید. (همان؛ مکارم الاخلاق، ج۱، ص۲۸۰)

آن حضرت درباره قطع درختان می‌فرماید: «لا تقطعوا شجرا الا ان تضطروا الیها؛ تا ناچار نشوید درختی را قطع نکنید.» (کافی، ج۵، ص۲۷) آن حضرت درباره قطع درخت سدر، که در حجاز زیاد بود، فرمود: «من قطع سدرهً صوب الله رأسه فی النار؛ هر کس درخت سدری را قطع کند، خداوند او را با سر در آتش خواهد افکند.» (سنن ابوداوود، ج۴، ص۳۶۱) همچنین آن حضرت کسی را که درخت سدری را قطع کند لعنت کردند. (همان) همچنین آن حضرت از قطع درختان مدینه منع فرمود. (همان) آن حضرت حتی در جنگ، که چه بسا وضعیت غیرعادی است و برخی از اعمال جایز می‌گردد، اکیداً از قطع درختان نهی فرمودند. (بحار الانوار، ج۲۱، ص۹۰) امام علی(ع) قطع نکردن درختان سبز را باعث طولانی شدن عمر می‌شمارد. (همان، ج۷۶، ص۳۱۹) آن حضرت کسی را که درختی را قطع کرده بود یا زراعتی را از بین برده بود یا چاهی را پر کرده بود یا نهری را خراب کرده بود، علاوه بر اینکه محکوم به پرداخت خسارت می‌کرد، مجازات اضافه نیز می نمود. (مستدرک الوسائل، ج۱۷، ص۹۵) البته این منع از قطع درخت درباره درختان میوه‌دار با تأکید بیشتری بیان شده است و کسی که چنین کند به عذابی دردناک تهدید شده است. (کافی، ج۵، ص۲۶۴)

این احادیث درباره نهی از قطع درختان و از بین بردن آنها بود. احادیث متعدّد دیگر بر کاشت و حفظ و نگهداری درختان و گیاهان تأکید می‌کند. پیامبر خدا (ص) می‌فرماید: «مسلمانی نیست که بذری بیفشاند یا نهالی بنشاند و از حاصل آن بذر و نهال پرنده‌ای یا انسانی یا چرنده‌ای بخورد، مگر آنکه برای او صدقه محسوب شود.» (کنز العمال، ح۹۰۵۱) و می فرماید: «هر کس درختی بنشاند و در راه نگهداری و رسیدگی به آن صبر کند تا میوه دهد، در قبال هر میوه‌ای که از آن بخورند، یک صدقه نزد خدا برایش منظور می‌شود.» (همان، ح۹۰۸۱)

آن حضرت برای تأکید بر اهمیت درخت‌کاری می فرماید که اگر قیامت فرا رسد و در دست کسی نهالی باشد اگر می‌تواند آن نهال را بکارد. (همان، ح۹۰۵۶)

همان‌طور که از این احادیث بر می‌آمد کاشت درخت نیز تنها از این جهت ارزشمند نبود که انسان‌ها از آن سود می‌برند، بلکه حتی سود بردن پرندگان و چرندگان نیز موضوعیت دارد.

علاوه بر آنچه ذکر شد، این موضوع را از جنبه دیگری می‌توان مورد بررسی قرار داد. آیات و روایات فراوانی تمام زمین و هر آنچه را که در آن است نعمت الهی شمرده است. از یک سو نعمت الهی احترام دارد و باید از آن درست استفاده کرد و از سوی دیگر استفاده نادرست از نعمت های الهی تحت دو عنوان اسراف و تبذیر قرار می گیرد که در آیات و روایات به شدت از آنها نهی شده است.

پس مطابق متون اسلامی طبیعت احترام دارد و به مثابه مادر انسان است و حیوانات و گیاهان نیز حقوقی دارند و باید با آنها اخلاقی برخورد کرد. هر چند استفاده انسان از طبیعت امری طبیعی و جایز است، اما این استفاده باید درست و صحیح و با رعایت اصول اخلاقی نسبت به طبیعت انجام گیرد. انسان می‌تواند از طبیعت استفاده کند، اما این هرگز بدین معنا نیست که انسان مالک طبیعت است و حیوانات و گیاهان حقی ندارند؛ بلکه آنها دارای حقوقی هستند که در برخی از روایات تعدادی از این حقوق برشمرده شده است. (مستدرک الوسائل، ج۸، ص۲۵۸)

پس مطابق متون اسلامی طبیعت و حیوانات و گیاهان حقوقی دارند که باید رعایت شود و این حقوق به خاطر انسان نیست. انسان می‌تواند به اندازه نیاز خود از طبیعت استفاده کند، امّا این استفاده به معنای ملکیت نیست، بلکه مانند طفلی است که از شیر مادر استفاده می‌کند.

نتیجه گیری:

هرچند کسانی بحران محیط زیست در عصر حاضر را نتیجه تعالیم و آموزه‌های ادیان ابراهیمی دانسته‌اند، اما واقعیت این است که عامل اصلی بحران جدایی از این متون و تعالیم در عصر حاضر است. متون اسلامی با طبیعت به مثابه شخصی برخورد می‌کند که دارای حقوق است که باید رعایت شود. این متون دستور می‌دهد که انسان‌ها با طبیعت اخلاقی برخورد کنند و مانند طفلی که به مادر عشق می‌ورزد و از شیر او استفاده می‌کند، با احترام به طبیعت به اندازه نیاز خود استفاده کنند. انسان هرگز مالک طبیعت نیست که هرگونه خواست با آن برخورد کند.

 

کتابنامه

    قرآن مجید

    ابو داوود سجستانی، سنن ابی داود، بیروت، المکتبه العصریه، بی­تا.

    احمد بن حنبل، مسند الامام احمد بن حنبل، قاهره، دار الحدیث، ۱۴۱۶

    دوبل، پتریک، «طرز تلقی مبتنی بر خلافت یهودی–مسیحی نسبت به طبیعت»، ترجمه مصطفی ملکیان، در پویمان، پ. لویی، اخلاق زیست محیطی، ج ۱، نشر توسعه، تهران، ۱۳۸۴٫

    طبرسی، مکارم الاخلاق، بیروت، مؤسسه الاعلمی، ۱۳۹۲٫

    کلارک، استیون، اخلاق زیست محیطی، ترجمه محمدحسن محمدی مظفر، فصلنامه هفت آسمان، ش ۳۶٫

    کلینی، الکافی، بیروت، دار صعب –دار التعارف، ۱۴۰۱٫

    مانکریف، لوئیس دابلیو، «بنیان فرهنگی بحران محیط زیست ما» ترجمه مصطفی ملکیان، در پویمان، پ. لویی، اخلاق زیست محیطی، ج ۱، نشر توسعه، تهران، ۱۳۸۴٫

    متقی، علی ابن حسام الدین، کنزالعمال، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۳٫

    مجلسی، بحارالانوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۲٫

    محمد البخاری، صحیح بخاری، دمشق، دار طوق النجاه، ۱۴۲۲٫

    نصر، سیدحسین، انسان و طبیعت، ترجمه عبدالرحیم گواهی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۹٫

    نوری، حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۸٫

    وایت، لین، «ریشه­های تاریخی بحران بوم شناختی ما» ترجمه مصطفی ملکیان، در پویمان، پ. لویی، اخلاق زیست محیطی، ج ۱، نشر توسعه، تهران، ۱۳۸۴٫

    Hophe, Lewis, Religions of the World, Macmillan, New York, 1983

[۱] Pantnism

[۲] Lyen whith

منبع: سایت مکتب مفید www. maktabmofid.com

منتشر شده در اندیشه
بازگشت به بالا