سید محمدعلی ایازی:  کاری مقدس مانند عزاداری امام حسین(ع) باید بر اساس هدف باشد )نذر فرهنگی» در گفت و گوی جماران با کارشناسان(

در ابتدا مجدداً تأکید می‌کنم که نذر به‌عنوان امری کلی در متون دینی آمده و همه مصادیق در آن نهفته است. اما در مورد اینکه چه باید کرد باید جلساتی برگزار شود و کار کارشناسی صورت گیرد و نیازسنجی صورت گیرد تا بر اساس آن علما به‌اتفاق نظر برسند. اما منظور این نیست که ماجرا حکومتی شود و دولت در آن ورود کند. عالمان ما می‌توانند به شکل خودجوش این کار را نظم دهند.

فرهنگ نذر در جامعه ما سابقه ای طولانی دارد و در ایام مذهبی بیشتر به شکل پخت و پخش غذا خود را نشان می دهد. با وجود آنکه نفس عمل نذری دادن امری پسندیده است، اما شیوه اجرای آن در جامعه ما تا حدی مورد انتقاد قرار می گیرد. با این حال چند سالی است عده ای از فعالین اجتماعی تلاش دارند در کنار شکل مرسوم فعلی، مفهوم «نذر فرهنگی» را در جامعه باب کنند. اما فارغ از شکل و چگونگی نذری دادن، باید دید در متون دینی و سیره اهل بیت(ع)، این مفهوم به چه صورتی بیان شده است. در این زمینه حجت الاسلام و المسلمین محمد علی ایازی، استاد حوزه و دانشگاه در این خصوص در گفت و گو با جماران نکاتی را متذکر شد.

آقای ایازی، امروزه در جامعه ما نذورات بیشتر با عنوان نذورات مادی و به شکل غذا جا افتاده است. سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که در متون دینی و سیره اهل‌بیت(ع)، نذورات به چه شکلی مطرح است؟

 مسئله اول مقبولیت و مستند بودن نذورات است. اگر بخواهیم مسئله نذورات را در یک عنوان عام قرار دهیم، می‌تواند به‌عنوان صدقات جاریه، خیرات و انفاقات و مبرات تلقی شود. یعنی انفاق یا مصرف در راه خدا و یا مصرف در راه جامعه می‌توانند به‌عنوان نذورات در نظر گرفته شوند. این امری معقول و منطقی و مقبول شرعی است که این کار انجام شود. به‌ویژه اگر عنوان انفاق و صدقه مفید وجود داشته باشد، به این معنا که در نذورات باید کار لغو و بی­فایده نباشد و لذا یک جنبه نذورات هدفمندی در آن مطرح است. زیرا«نفق» به معنای خلأها و حفره‌ها است و انفاق به معنای پر کردن خلأ و حفره است. طبعاً وقتی‌که این نذورات در ایام عزاداری پخش می‌شود، باید خلأ و نیازی را برای جامعه پر کند و کار هدفمندی را به انجام رساند. بنابراین مسئله اول ما این است که کار نذورات حاکی از یک کار خیر، نیک و تأمین‌کننده نیازهای جامعه است و در اساس معقول است.

نکته دوم نیز این است که نذورات باید هدفنمد باشند. ما امروز در بسیاری از کارها شاهد بی­ هدفی هستیم که سرمایه­ های کشور بیهوده صرف می ­شود، اما کاری مقدس مانند عزاداری امام حسین(ع) باید براساس هدف باشد. اما چون موضوع نذر و هدیه و خیرات است، پس باید در جهت و هدفی جامع و در مسیر تعالی باشد.

مسئله دیگر نیز این است که برای این امر باید مدیریت و برنامه ریزی وجود داشته باشد. مشکلی که در نذورات شاهد آن هستیم بی ­برنامگی در انجام نذورات است. مشکل این است که رهبران دینی ما در مورد این نذورات می ­توانند بهتر عمل کنند، این درحالی است که هیچ‌گونه سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی دینی نکرده‌اند. یعنی امروز شاهد حجم عظیمی از هزینه و تلاش برای نذورات در ایام عزاداری هستیم که چون برنامه‌ریزی و سیاست­گذاری نشده در مواردی بسا غیرضروری و یا احیاناً اسراف انجام می‌شود و یا خلائی را پر نمی­ کند و یا به اولویت ­ها توجه نمی ­شود. با توجه به فرصت استثنایی که انجام می‌شود، عالمان نیامده‌اند نیازسنجی کنند و امکانات را در راستای نیازها هدایت کنند. متأسفانه در این ایام باوجود آنکه واقعاً مردم با عشق و علاقه و ایثار خرج می‌کنند و در حجم وسیع هزینه می‌کنند، اما به دلیل آنکه هزینه‌ها هدایت‌شده نیستند، نتیجه لازم از آن برده نمی ­شود و سهم عشق و علاقه با نتیجه برابری نمی­ کند. بعضاً ریخت‌وپاش، اسراف و بیهوده‌کاری هم صورت می‌گیرد. 

اگر در جامعه مشکلات و نیازهای به‌شدت جدی در حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی وجود نداشت، بسا می‌شد شیوه فعلی را توجیه کرد. اما حقیقت آن است که با نوعی بی‌برنامگی و شلختگی در انجام نذورات مواجهیم.

روشن است که سخن از راهنمایی و هدایت مردم است. من نمی‌خواهم بگویم که باید افراد را مجبور کرد. اما می‌شود علما، دانشمندان و کسانی که بر جامعه تأثیرگذار هستند، به‌نوعی مشکلات را بگویند و سیاست‌گذاری و رهبری کنند و به مردم راه نشان دهند که اگر می‌خواهند نذورات داشته باشند باید به چه طریق عمل کنند. مردم ما فهیم هستند و این مسائل را به‌خوبی درک می‌کنند یا آنکه سیاست واحدی را برای این کار دنبال کنند که در اکثر این نذورات در جهت درست و ضروری به کار گرفته شود.

حال اگر افرادی هم رعایت نکردند، مسئله‌ای پیش نخواهد آمد، اما بحث این است که کلیت نذورات در راستایی باشد که برای آن سیاست‌گذاری صورت گرفته است. درنتیجه باید برای کارآمدی این نذورات سیاست‌گذاری صورت گیرد. این بحث به‌اندازه‌ای جای کار دارد که باید عالمانی دورهم جمع شوند و برای سال آینده برنامه‌ریزی‌هایی داشته باشند. نه آنکه به افراد جامعه اجبار و تحمیل شود. بلکه این سیاست‌گذاری‌ها می‌تواند در حد توصیه، توضیح و تبیین باشد. در کشورهای دیگر هم موقوفات و نذورات وجود دارد، اما به دلیل اینکه نوعی سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی کلان در این قسمت وجود دارد، به شکل هدفمند طرح‌های جدی را اجرایی می‌کنند.

آیا نذورات فرهنگی می‌توانند به‌عنوان نذر پذیرفته شود؟

بحث نذورات فرهنگی هم در همین راستا مطرح می‌شود. بخشی از نیازهایی که می‌تواند با ایام عزاداری سازگار باشد، مسائل فرهنگی است. خصوصیتی ندارد که انسانی که نذر می‌کند، نذرش حتماً برای خوردن و یا پوشیدن باشد. نذر می‌تواند حتی بسته‌ای باشد که در آن مثل کتاب و نوشته و از مقوله‌های فرهنگی و متناسب با این ایام باشد. اما من این نوع کارها را به‌صورت پراکنده مفید نمی‌دانم، چراکه به‌صورت سلیقه‌ای درمی‌آید. به‌طور مثال ممکن است فردی کاری را انجام دهد که نتیجه لازم را به دنبال نداشته باشد. یا نتیجه مطلوب ندهد، لذا برنامه‌ریزی از سوی رهبران دینی می‌تواند کمک‌کار این بحث باشد.

آیا در سیره اهل‌بیت(ع) و متون دینی بحث نذورات فرهنگی وجود دارد؟

در سیره اهل‌بیت(ع) چیزی به‌عنوان نذر در عزاداری وجود ندارد. عناوینی که در قرآن و روایات وجود دارد، عناوین عام انفاق، مبرات، خیرات، صدقات و ازاین‌دست است. این عناوین می‌تواند هر چیزی را شامل شود. به‌طور مثال می‌تواند گفت برای عزاداری، مردم جمع شوند و برای منطقه محرومی درمانگاه بسازند، یا آنکه به دانش آموزان بی‌بضاعت کمک کنند. این کار می‌تواند به‌مراتب تأثیر بیشتر و بهتری داشته باشد. یا آنکه فردی می‌خواهند روضه بگذارد و مردم را اطعام کند، از مردم بخواهد کمک کنند که آن کار ضروری و بایسته انجام شود. خیلی مهم است که از این پراکنده‌کاری و کارهای بدون برنامه به سمت برنامه‌ریزی و تأثیرگذاری بیشتر پیش رویم. 

به‌طورکلی ما در سیره اهل‌بیت(ع) چیزی به‌عنوان نذر نداریم که بخواهیم بگوییم در زمینه فرهنگی بوده است یا مادی. اگر می­ گوییم انفاق به این معناست که خلأها مرتفع شود، حال خلأ می‌تواند اقتصادی، اجتماعی یا فرهنگی باشد.

می‌فرمایید باید سازمان‌دهی صورت گیرد و رهبران دینی برای سیاست‌گذاری‌ها پیش‌قدم شوند. اما مسئله‌ای است که میان علما نیز تعبیر واحدی از این مسئله وجود ندارد. با این وصف چگونه می‌تواند بابی برای رسیدن به راهکار واحد باز کرد؟

در ابتدا مجدداً تأکید می‌کنم که نذر به‌عنوان امری کلی در متون دینی آمده و همه مصادیق در آن نهفته است. اما در مورد اینکه چه باید کرد باید جلساتی برگزار شود و کار کارشناسی صورت گیرد و نیازسنجی صورت گیرد تا بر اساس آن علما به‌اتفاق نظر برسند. اما منظور این نیست که ماجرا حکومتی شود و دولت در آن ورود کند. عالمان ما می‌توانند به شکل خودجوش این کار را نظم دهند.

برای بهبود وضعیت فرهنگ فعلی نذر باید چه کرد؟

همه این مشکلات باید با شناخت و آموزش حل شود. متأسفانه در کشور ما مسئله آموزش دست‌کم گرفته‌شده است. مردم ما، مردم خوبی هستند. باید به آن‌ها آموزش بدهیم و راهنمایی شوند که چگونه بتوانند عملکرد مفیدتری داشته باشند و در راستای پر کردن خلأها برآیند.

مسئله دیگر این است که در جامعه ما مرجعیتی برای آموزش این امور به مردم وجود ندارد. گاهی می‌توان امیدوار بود که رسانه ملی به‌صورت مرجع فرهنگی ایفای نقش کند، اما متأسفانه از حالت ملی بودن درآمده است و دیگر آن مرجعیتی را ندارد که مردم بخواهند از آن الگو گیرند. ما باید به‌گونه‌ای عمل کنیم که همه جامعه آموزش صحیح ببینند. مشکلی که الان پیدا کرده‌ایم این است که بخشی از مرجعیت به دست مداح‌ها افتاده است که خود آن‌ها نیز چندان آموزش‌دیده نیستند. باید به مداح‌ها نیز آموزش دهیم که چگونه مردم را به سمت بهبود این نذورات ببرند. این مشکلاتی است که موجب درهم‌ریختگی فرهنگی شده است. البته ممکن است وحدت آرا به‌طور کامل ایجاد نشود. اما همان وحدت نسبی نیز می‌تواند نتیجه‌بخش باشد.

منتشر شده در گفتار

محمدتقی فاضل میبدی در همایش دانشجویی رسالت حسین، هجرت یا جهاد؟ با حضور جمعی از اساتید و دانشجویان در دانشکده پزشکی دانشگاه فردوسی مشهد گفت: اگر تاریخ بنی امیه را نشناسیم متعاقبا تاریخ امام حسین را هم نمی شناسیم

به گزارش خبرنگار شفقنا در مشهد، در این مراسم حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی، با اشاره به چندی از روایات و احادیث منقول از امام حسین (ع) قیام ایشان را یک حرکت اصلاحی دانست و افزود: اگر بخواهیم حرکت امام حسین (ع) که در جهت اصلاح امت جدش صورت گرفته را بهتر بشناسیم ابتدا باید نسبت به نقطه مقابل و رقیب ایشان آشنایی پیدا کنیم یکی از ایرادات ما که در این ایام محرم هم بسیار مشهود بوده این است که فقط از تاریخ امام حسین (ع) و بالاخص از روز عاشورا می خوانیم و نقل می کنیم اما بنده معتقدم مهم تر از خواندن تاریخ امام حسین مطالعه تاریخ بنی امیه است چراکه هر چیزی با ضدش شناخته می شود و اگر تاریخ بنی امیه را نشناسیم متعاقبا تاریخ امام حسین را هم نمی شناسیم مثلا اگر در قرآن بنگریم خداوند پیش از آنکه از داستان حضرت موسی سخن بگوید از جریان فرعون صحبت کرده و جزئیات آن را می شناساند. پس از آن مسأله ی حضرت موسی مطرح می شود هیچ گاه در قرآن موسی بدون فرعون قابل شناخت نیست بنابراین شناخت امام حسین هم بدون شناخت بنی امیه میسر نمی شود.

سرمنشأ تاریخ اسلام دعوا بر سر قدرت است

وی در ادامه با اشاره به ریشه و منشأ جریان کربلا بیان کرد: پس از رحلت نبی مکرم اسلام دو اتفاق مهم به وقوع می پیوندد که جریان کربلا را شکل می دهد رخداد اول اختلاف بین امت پیامبر بر سر ریاست و حکومت است و من معتقدم سرمنشأ تاریخ اسلام دعوا بر سر قدرت است معمولا پس از پیروزی هر حرکت و انقلابی بر سر قدرت و تصرف مناصب و ریاست آن اختلاف شکل می گیرد پس از رحلت پیامبر میان مهاجرین و انصار بر سر خلافت و حکومت رقابت و اختلاف به وجود آمد و رخداد دوم پس از رحلت پیامبر تشکیل یک طبقه جدید در جامعه است و این طبقه شامل افرادی بود که اصلا جزو مهاجرین و انصار نبودند اما مدعی شراکت در خلافت شدند و کسانی که شاید تبعیدی پیامبر و دور از اسلام بودند در اینجا خود را صاحب ملک و حکومت می دانستند.

فاضل میبدی در ادامه علت و دلیل این رخداد را کشورگشایی های بعد از رحلت پیامبر دانست و افزود: با این کشورگشایی ها اموال و ثروت های کلانی به سوی مرکز خلافت اسلامی گسیل گردید و آن طبقه جدید جامعه به وسیله این پول ها خیلی قوی شکل گرفت و نتیجتا اسلام هم از دایره سیاست و هم از دایره معیشت و اقتصاد منحرف شد و اموال بیت المال در دست عده ی خاصی قرار گرفت اسلام دینی نیست که فقط برای عبادت آمده باشد و پیام این دین اهتمام ورزی به معیشت و امنیت مردم است در نتیجه یکی از پیامدها و آسیب های این دو رخداد بعد از رحلت پیامبر تقسیم جامعه اسلامی به سه دسته ی مختلف بود دسته ی اول همان طبقه جدیدی است که در حکومت نفوذ کرده بود و یک بخش جامعه هم عامه مردم بودند و بخش دیگر طبقه اپوزوسیون جامعه است که وضع موجود را برنمی تافتند چراکه می دیدند ثروت جامعه در تصرف عده ی خاصی قرار گرفته و این عده ی معدود و اقلیت کسانی بودند که در مقابل خلیفه وقت از وضع جامعه اعتراض می کردند. دعوای اپوزوسیون آن زمان هم بر سر مسائلی مثل پخش موسیقی در فلان جا یا دیده شدن بخشی از موی خانم ها نبود بلکه بر سر این بود که چرا ثروت مسلمین و اموال بیت المال به نفع عده ی خاصی مصادره شده است و یا چرا فلان شخصی که لیاقت نداشته بر سر منصبی مهم قرار گرفته است این مسأله در نتیجه موجب محدودیت آزادی در جامعه شد و بسیاری از این افراد معدود کشته و اعدام شدند.

در جامعه نا آگاه خشونت بر سر اقلیت ها و فریبکاری عامه مردم به وجود می آید

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه به بیان اتفاقی دیگر در جامعه اسلامی بعد از رحلت پیامبر پرداخته و گفت: طبقه حاکم در جامعه پس از سرکوب آن دسته افراد معدود و منتقد به دنبال عوام فریبی اکثریت جامعه بودند چراکه اگر مردم از جریانات حقیقی موجود در دستگاه حاکم مطلع می شدند احتمال وقوع شورش وجود داشت. نتیجتا عده ای عالم نما را استخدام می کنند که بسیار روایات دروغین ساخته و جعل می شود و از این طریق عوام فریبی می کردند. امام علی (ع) هم خطاب به این قشر عالم نما می فرمود که شما توجیه گر اعمال عده ای شده اید که بر مسند پیامبر نشسته اما کردارشان خلاف پیامبر است. به هر حال در جامعه ای که فکر و آگاهی و عقلانیت موجود نباشد دو مسأله ی خشونت بر سر اقلیت ها و فریبکاری عامه مردم به وجود می آید. دینداری اگر به همراه دانشگاه و آگاهی باشد مفید خواهد بود. به طور کلی اگر بخواهیم وضعیت جامعه ی بعد از پیامبر را در چند کلمه خلاصه کنیم می توان به چند مسأله ی دعوا بر سر قدرت و ثروت، منع آگاهی و عقلانیت، اعمال خشونت بر سر اقلیت جامعه و عوام فریبی اشاره کرد و اینها عناصر تشکیل دهنده جامعه ی پس از پیامبر است.  در حالی که دلیل رسالت انبیاء و همچنین پیامبر اسلام ترویج عدالت، از بین بردن فاصله طبقاتی و اخلاق بخشی به جامعه بود.

میبدی در پایان با بیان مسأله ای که جامعه ی اسلامی را به سوی فساد کشاند و دلیل قیام امام حسین نیز بود، گفت: امام حسین (ع) زمانی که حکومت یزید را توصیف می کند آن را اظهرالفساد می نامد اظهرالفساد یعنی فساد در جامعه و در حکومت یزید نهادینه و به یک ساختار و سنت تبدیل شده بود و برای بیان دلیل دیگر حرکت امام حسین نیز می توان به همین مسأله ی قرار گرفتن بیت المال و اموال مسلمین در دست عده ای خاص اشاره کرد. در حالی که حضرت علی (ع) در دوران خلافت خود بر روی این مسأله بسیار حساس بود و آن را به فرمانداران بلاد اسلامی تأکید می کرد و به آن اهتمام می ورزید که مبادا ثروت مردم و مسلمین توسط عده ای خاص جلب شود.

در ادامه ی این مراسم دکتر جواد اطاعت به سخنرانی پرداخته و گفت: در رابطه با جریان عاشورا منابع بسیاری جمع آوری شده و تحقیقات فراوانی صورت گرفته و از منظرهای گوناگون نیز می توان به بررسی آن پرداخت. مثلا از منظر بسترهای تاریخی می توان بررسی کرد که چرا پس از گذشت تنها ۵۰ سال از رحلت پیامبر نوه ایشان را به شهادت می رسانند. و یا از منظرهای فرهنگ سیاسی حاکمیت، شکاف های قومی و قبیله ای، قدرت سیاسی حاکم و یا روانشناسی حاکمان می توان مسأله ی قیام عاشورا را مورد تحقیق و بررسی قرار داد. به عقیده من اگر معاویه به جای یزید بود مسأله ی عاشورا اتفاق نمی افتاد. کما اینکه معاویه در زمان حیات خودش تلاش می کرد از امام حسین برای یزید بیعت بگیرد اما زمانی که ایشان ممانعت کرده و بیعت نمی کنند معاویه هم دست به شمشیر نبرده و به زور متوسل نمی شود و یا می توان از منظر عرفانی جریان کربلا را بررسی کنیم کما اینکه حضرت زینب (س) می فرمایند ما هر چه در حادثه کربلا دیدیم جز زیبایی نبود.

باید یک قرائت صحیح از واقعه عاشورا داشته باشیم

وی در ادامه افزود: ما به عنوان کسانی که خود را پیروان امام حسین (ع) می دانیم باید یک قرائت صحیح از واقعه عاشورا داشته باشیم از همه این منظرها می توان به واقعه عاشورا نگریست و آن را بررسی کرد اما وقتی می خواهیم تاریخ اسلام را مطالعه کنیم باید با نگاه بشری به آن بنگریم چراکه اگر از مناظر فوق بشری، الهی و معنوی به تاریخ اسلام و اتفاقات آن نظر کنیم به نظر من به صلاح جامعه ی امروزی نیست و پیامبر هم در جایی به مردم می فرماید که من هم انسانی مثل شما هستم و ائمه اطهار می خواهند نقش الگویی زمینی و بشری برای ما داشته باشند اگر با نگاه مافوق بشری به مسائل روز می پرداختند نتیجتا نمی توانستند الگوی ما باشند چراکه ما توانایی فهم چنین مسائلی را نداریم بنابراین مشکلی که در اینجا وجود دارد این است که باید با نگاه بشری به مسائل اسلام و تاریخ امام حسین و ائمه بنگریم در هیچ یک از نامه هایی که امام علی به معاویه می نویسند نگاه مافوق بشری را لحاظ نمی نمایند.

استاد دانشگاه شهید بهشتی در ادامه با تأکید به اینکه فعالیت ائمه اطهار بر مبنای بشری و معمولی بوده است، گفت: پیامبر اسلام پیش از جنگ احد مردم را جمع کرد  تا با آنان به مشورت بپردازد که در آنجا دو دیدگاه مطرح بود دیدگاه اول این بود که  در مدینه بمانند و شهر را به یک دژ مستحکم دفاعی در مقابل دشمن تبدیل کنند اما دیدگاه برخی مردم و جوانان این بود که در خارج از شهر و در دامنه های احد به استقبال دشمن رفته و بجنگند اما با اینکه نظر پیامبر در دیدگاه اول استوار بود چون خلاف نظر اکثریت مردم بود ایشان به جنگ در خارج از شهر رضایت می دهند و همان طور که می دانیم آن جنگ با شکست سخت مسلمین، زخمی شدن پیامبر (ص) و شهادت حمزه عموی پیامبر پایان می یابد و در راه بازگشت مسلمین این آیه «وشاورهم فی الامر فأذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین» نازل شده و خداوند شیوه پیامبر را که اعتماد به رأی اکثریت بود تأیید می کند.

در اسلام بیعت زوری نداریم

وی در ادامه با طرح این سوال که اگر امام حسین (ع) تحت فشار بیعت یزید قرار نمی گرفت آیا باز هم از مدینه هجرت می کرد؟ گفت: پس از مرگ معاویه بلافاصله یزید نامه ای به حاکم مدینه ارسال می کند و ضمن مخابره خبر مرگ معاویه درخواست می کند که از امام حسین (ع) برای او بیعت بگیرد نتیجتا شبی امام حسین به دارالحکومه فرا خوانده می شود و حاکم مدینه موضوع بیعت را با ایشان مطرح می کند اما امام با لطایف الحیل سعی می کند از آن مجلس رهایی یابد و مروان ابن حکم که مشاور حاکم مدینه بود از او می خواهد که همان جا کار را تمام کند یعنی یا از ایشان بیعت بگیرد و یا آن را به قتل برساند. به هر حال همان شب امام و خانواده شان از مدینه به سمت مکه هجرت می کنند و نامه های کوفیان در مکه به ایشان می رسد. امام در اینجا با چند مسأله مواجه بودند که مهم ترین آن مسأله ی بیعت بود در این رابطه چند نکته ی مهم نیز وجود دارد که دلیل عدم بیعت امام حسین این بود که اولا یزید برخلاف عهد معهود و آنچه که در صلح نامه امام حسن با معاویه ذکر شده بر تخت قدرت تکیه زده بود و مسأله ی دوم این بود که یک بیعت خطرناک در جامعه ی اسلامی این است که حاکمی حکومتش را موروثی کند و یزید هم که فردی فاسق و فاجر بود و مسأله ای که از همه مهم تر بود این است که یزید می خواست با توسل به زور از امام بیعت بستاند و ما اصلا در اسلام بیعت زوری نداریم. امام علی (ع) و حتی خلفای قبلی ایشان با آن دسته از افراد که بیعت نمی کردند کاری نداشته و آنان در امان بودند و از آنجایی که آیات قرآن بیانگر آزادی انسان در دین است بیعت اجباری در اسلام وجود ندارد و همه ی این مسائل باعث خروج امام از مدینه به سمت مکه و نتیجتا قیام ایشان و منجر به جریانات کربلا گردید.

منتشر شده در گفتار

 فاضل میبدی: پس از هر انقلاب قیام و حرکتی که در تاریخ اجتماعی انسان ها صورت گرفته وقتی تبدیل به یک نهاد دولتی شده است قطعا دعوا بر سر ثروت و قدرت در درون آن به وجود آمده است؛ اقتصاد بیمار موجب ایجاد خوراک حرام برای بشر می شود و اسلام دینی است که به امنیت و معیشت مردم در جامعه اهمیت فراوان می دهد.

به گزارش خبرنگار شفقنا در مشهد، حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی با سخنرانی در حسینیه فرهنگیان مشهد در ابتدا با بیان اینکه تاریخ آینه ای است که انسان های روزگار را نشان می دهد، گفت: داستان کربلا در کنار زوایای فکری، فرهنگی و معنوی که دارد یک رویداد تاریخی است و باید از این تاریخ درس گرفت دو مسأله در کنار خواندن هر تاریخی مهم است که مسأله ی اول فلسفه ی تاریخ و عوامل به وجود آورنده آن رویداد است و مسأله ی دوم درسی است که آن تاریخ برای این روزگار امروزی بشر می تواند بیاموزد. اگر ما تاریخی را خواندیم ولی عناصر به وجود آورنده آن را ندانسته و از آن برای روزگار امروز خود درس نگرفتیم می شود گفت که فقط به یک سرگرمی بیهوده پرداخته ایم داستان کربلا هم یک تاریخ است در این تاریخ هم باید به این دو مسأله توجه کرد.

او در ادامه با اشاره به شعری از حکیم ابوالقاسم فردوسی (جهان سر به سر حکمت و عبرت است/چرا بهره ی ما همه غفلت است) تاریخ بشریت را دارای حکمت و عبرت دانسته و افزود: هنگام مطالعه ی تاریخ یا در آن انسان های صالحی همچون حضرت موسی می بینیم و یا در انسان های فاسد مثل فرعون می یابیم و در تاریخ یا سرگذشت انسان های نیک و شایسته بیان شده و یا سرگذشت و زندگی انسان های فاسد. اگر بخواهیم زندگی انسان های شایسته و صالح را بخوانیم باید عناصر مثبت زندگی آنان را بررسی کنیم که این همان حکمت است یعنی بهره گیری از نکات مثبت خوبان تاریخ و در مقابل بهره گیری از نکات منفی فاسدان تاریخ همان عبرتی است که می توان از تاریخ دریافت کرد.

وی در ادامه با اشاره به بیت بعدی شعر فردوسی (تو را دین و دانش بباید درست/ره رستگاری بباید جست) گفت: آن چیزی که می تواند ما را رستگار سازد دین و دانش است این دو باید با هم و در کنار هم باشند آنتوان چخوف می گوید خطرناک ترین انسان کسی است که اعتقادش بالاست اما از عقل و دانش کمی برخوردار است و فردوسی هزار سال پیش از آن این نکته را به ما یادآوری کردند بنابراین ما باید سرگذشت گذشتگان را به گونه ای خوانده که بتوانیم برای زندگی امروز خود هم پند و هم عبرت بگیریم اما بشر امروزی هنوز از تاریخ عبرت نگرفته است و باید نکات منفی که در تاریخ گذشته اش وجود داشته را کشف کرده و از آنها عبور کند. امام حسین (ع) نیز می فرمایند تاریخ ما تاریخ عبرت هاست.او ادامه داد: از سرگذشت و زندگی امام حسین برایمان بسیار گفته و تعریف کردند و در تاریخ دینی ما به آن بسیار توجه شده اما برای ما از زندگی بنی امیه کمتر گفته شده است و همیشه از یک زاویه به داستان نگاه کرده ایم ما زمانی می توانیم زندگی انسان های نیک تاریخ را درک کنیم که متعاقبا انسان های منفی آن زمان را هم بشناسیم و ایضا وقتی می توانیم امام حسین و امام علی را بشناسیم که امویان، معاویه و یزید را هم بشناسیم.

این استاد حوزه و دانشگاه سپس به بررسی عناصر به وجود آورنده جریان عاشورا پرداخته و گفت: هر انقلاب، قیام و حرکتی که در تاریخ اجتماعی انسان ها صورت گرفته، پس از آنکه تبدیل به یک نهاد دولت شده است قطعا دو مسأله در آن به وجود آمده، پیامبر گرامی اسلام در عصر خود تحولی به وجود آورده و به دولت تبدیل کرده است و این دو حادثه مهم بعد از رحلت ایشان نیز به وجود آمد که حادثه اول دعوا بر سر قدرت است به عبارتی اولین اختلاف اخلاقی و فکری در جامعه اسلامی زمانی بود که بعد از مرگ پیامبر بین مهاجرین و انصار بر سر خلیفه پس از پیامبر دعوا شد به طور کلی در دنیا کمتر انقلابی را می توان یافت که پس از پیروزی و تبدیل به دولت و حکومت بر سر آن اختلاف به وجود نیامده باشد و گروه ها، رقبا، احزاب، علما، بزرگان، اشراف و … با یکدیگر بر سر قدرت به مجادله می پردازند. حادثه تلخ دومی که پس از رحلت پیامبر خدا به وجود می آید پیدایش یک طبقه جدید است که می خواست در آن قدرت به وجود آمده برای خود جا باز کند. وی ادامه داد: کشورگشایی های اعراب پس از مرگ پیامبر ثروت های عظیمی را به مرکز خلافت اسلامی گسیل داد و با وجود این پول های بسیار، طبیعی است که چنین طبقه ی جدیدی در جامعه رشد کند و اولین عنصری که باعث شد مسیر تاریخ اسلام تغییر کند مسأله ی دعوا بر سر خلافت و ثروت است.

فاضل میبدی سپس به بررسی حادثه مهم دوم بعد از رحلت پیامبر پرداخته و افزود: دعوا بر سر ثروت های کلان حکومتی دومین حادثه ی مهم و از عناصر تغییر مسیر تاریخ اسلام است. پیش از این که چنین حوادثی رخ دهد قرآن هم هشدار داده بود که ممکن است جاهلیت، پس از مرگ پیامبر به جامعه بازگردد و یکسری از آداب و رسومی که پیامبر آنان را از بین برده بود همچون اختلاف بر سر قدرت و سیاست در قالب دین و اسلام به اجتماع بازگشت و بسیاری از افراد نالایق و ناشایست در دستگاه خلافت نفوذ کردند و به عنوان مثال متأفانه در نتیجه خاندان حکم ابن ابی العاص که از امویان بودند متصدی اموال مسلمین می شوند. و اگر ثروت جامعه ای در دست نااهلان قرار گرفت بندگان خداوند در ذلت قرار می گیرند در آن زمان مسائلی مثل نماز، روزه، حج و سایر امور عبادی و دینی مردم به خوبی برگزار شده و مورد اهتمام قرار می گرفت اما صفحا و فجار بر حکومت اسلامی چنگ انداخته بودند به عبارتی نااهلان به امور مسلمین پرداخته و رسیدگی می کردند. آن گاه ثروت جامعه میان آنان دست به دست می شد اگر کسی که فقط رانت دین، رانت ظاهر مذهبی و تقرب به دستگاه دارد متولی ثروت مسلمین شود اموال حکومتی و بیت المال را از بین خواهد برد.

وی ادامه داد: در چنین جامعه ای که بر سر قدرت و ثروت دعواست دو موضوع خشونت و عوام فریبی بروز می کند دلیل پیدایش آن هم این است که همیشه افرادی همچون ابوذر، سلمان، حجربن عدی، عمار و … وجود دارند که فهیم و زمره خواص هستند. نتیجتا بر سر آنان خشونت قرار می گیرد به عبارت ساده تر می توان گفت فردی همچون حکم بن ابی العاص که تبعیدی پیامبر بود بر سر قدرت قرار گرفته اما کسی همچون ابوذر که از نزدیکان پیامبر و خاندان ایشان بوده تبعید می شود. زمانی که ارزش ها تغییر کند آزادی محدود می شود خلفا، خواص را سرکوب کرده و عامه مردم را در گمراهی نگه می داشتندو می بینیم که بعد از مرگ پیامبر کتابت احادیث ایشان ممنوع شد و در دربار حکومتی دسته ای از عالم نمایان به وجود آمدند که کارشان جعل احادیث بود.

میبدی در پایان با اشاره به خطبه ای از امام حسین (ع) در دوران خلافت معاویه، دو مسأله بنیان لرزان هر جامعه دینی و غیردینی را شیوع گفتارهای غیرمسئولانه و اقتصاد بیمار دانسته و افزود: همیشه ممکن است یک سخن نادرست و ناثواب عالَمی را زیر و رو کند توصیه می کنم که همیشه مراقب حرف زدن ها و صحبت هایتان باشید از زیاده گویی بپرهیزید چراکه شخصیت انسان در زیر زبانش نهفته است و بشر باید سعی کند زیاده گویی نکرده و سخن صحیح و سنجیده بگوید و نکته ی دوم اقتصاد بیمار است که خوراک حرام برای بشر درست می کند لذا اسلام دینی است که به امنیت و معیشت مردم در جامعه اهمیت فراوان و بسزایی می دهد زیرا در جامعه ای که معیشت و امنیت نباشد بندگی خدا بی معناست.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

روش محلاتی: جهادی مجاز است که موجب هلاکت انسان ها نشود.

حجت الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی  با اشاره به تعبیری از استاد مطهری گفت: ایشان می گوید مشکل انقلاب ها این است که معمولا نیابت بردار می شوند و بعد توضیح می دهد کسانی که خود را رهبر انقلاب می دانند، حتی اگر مردم نخواهند و آنها را دیگر نپذیرند، به مردم می گویند ما خودمان از طرف شما تصمیم می گیریم.

به گزارش شفقنا، این پژوهشگر فقه سیاسی در ادامه سلسله نشست‌های «عاشورا و امروز ما» با عنوان «انقلاب، ارزش یا روش» با تمایز قائل شدن میان ارزش و روش اظهار داشت: ما گاهی با ارزش مواجهیم و گاهی با روش. وقتی سخن از عدالت است، ما درباره ارزش بحث میکنیم، اما بحث از روش است باید ببینیم که آیا این روش ما را به آن ارزش میرساند یا نمیرساند. در چه شرایطی ما را به ارزش میرساند و در چه شرایطی نمیرساند تا روش تغییر پیدا کند. در ادبیات اخلاقی و دینی خودمان، ارزشها بیان شده و روشها با توجه به شرایط افراد به خودشان واگذار شده است.

او با طرح این پرسش که درباره انقلاب چه باید گفت، ادامه داد: اگر انقلاب را به خودی خود ارزش بدانیم، دارای مطلوبیت است. اگر انقلاب روش است، باید دید استفاده از این روش ما را به چه ارزشی میرساند و به کدام هدف نایل میکند. در جامعه شناسی گفته میشود که بدیل انقلاب، اصلاح است. برخی از جامعه شناسان طرفدار انقلاب و برخی هم طرفدار اصلاحند. هرکدام از اینها میتواند فوائد و درعین حال ضررهایی داشته باشد.

سروش محلاتی بیان داشت: این یک سبک بحث است و سبک بحث دیگر این است که درباره یک انقلاب خاص انسان میتواند تامل کند و ببیند آیا انقلاب «الف» ما را به هدف هایی که  انقلابیون توقع داشته اند، رسانده یا نرسانده و درباره کارآمد بودن یک روش بحث صورت گیرد.

او با طرح مسئله انقلاب بودن یا نبودن عاشورا ادامه داد: ما درباره حرکت امام حسین در عصر و زمان خودمان از چند واژه استفاده میکنیم: انقلاب، نهضت و قیام. ولی وقتی تعبیرات خود امام حسین را میبینیم، از این تعابیر چیزی نمی بینیم. برای اینکه دچار اشتباه و کج فهمی نشویم، بهتر است از همان ادبیاتی که در خود این حرکت وجود دارد، استفاده کنیم.

استاد درس خارج فقه حوزه ادامه داد: امام در کلام خود فرمودند میخواهم اصلاح به وجود آورم. حضرت تعبیر دیگری نیز دارند که میفرمایند میخواهم امر به معروف و نهی از منکر بکنم. در ادبیات و متون دینی ما این تعبیرات وجود دارد. اما هیچکدام از این ها با انقلاب مترادف نیست. میتواند بر انقلاب انطباق پیدا کند، میتواند بر شیوه و روش های دیگر نیز انطباق داشته باشد. امر به معروف الزاما به معنای شیوه و روش انقلابی نیست. مراتبی برای امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد. گاه ممکن است در مراتبی از امر به معروف به انقلاب هم برسیم یا ممکن است نرسیم.

او همچنین اظهار داشت: جهاد هم معنای بسیار گسترده ای دارد. جهاد الزاما مختص حرکت نظامی نیست، هرچند یکی از مصادیق آن است. همه ما هنگام زیارت ائمه میگوییم شهادت و گواهی میدهم که نماز برپا کردی و حق جهاد را ادا کردی. ما این را هم برای امام حسین (ع) میخوانیم، هم امام حسن(ع) و هم حضرت زین العابدین(ع) و همچنین سایر ائمه. ما سیره و رفتار همه را جهاد و ادا کردن حق جهاد میدانیم. این نشان میدهد که شیوه ها و روش ها متفاوت است. بله اصل جهاد یک فضیلت و ارزش است. اما شیوه جهاد چیست؟ جهاد نظامی تنها یک شیوه است.

 

*چرا ما ترتیب آیه جهاد را بر عکس میدانیم ؟!

به گفته سروش محلاتی، ما ترتیب آیه جهاد را بر عکس میدانیم. در حالی که آیه شریفه، میگوید جهاد باید از خودسازی و اخلاق آغاز شود. وگرنه در جایی که مقدمات فراهم نشده و از ابتدا به سراغ آمرین به معروف و حافظین حدودالله میرویم و از آنجا آغاز میکنیم، موحب فساد میشود. هیچ گاه این توقع و انتظار برآورده نمیشود. این هم روشی است که خود مشروط است.

 

*امر به معروف بدون تحقق شرایط و توام با خطر، خلاف شرع است

او در ادامه با اشاره به شرایط امر به معروف و نهی از منکر گفت: اما در امر به معروف و نهی از منکر مسئله اساسا روشن تر است و قلمرو گسترده و روشهای فروانی دارد، مرحله آخر آن گاهی اوقات ممکن است به برخورد فیزیکی بیانجامد. آن هم با آن شرایطی که ذکر شده است. کسی که اقدام به امر به معروف و نهی از منکر میکند حتی اگر اعتراضش به موقع و به جا باشد اما شرایط، مهیا نباشد و برای او خطر و زیان در پی داشته باشد، خلاف شرع انجام داده است، حال چه برسد به اینکه آن فرد را به عنوان شهید دانست. فعل حرام که موجب قرب انسان به حق تعالی نمیشود.

این استاد حوزه گفت: پس بار معنایی امر به معروف و نهی از منکر که امام حسین به کار میبرند، با انقلاب متفاوت است. آنچه که در این زمینه مهم است این است که شخص روشی را انتخاب کند که در وصول کارآمد تر باشد. اصلا داوری ما در مورد روش ها همین است. ما نمیتوانیم بگوییم این روش خوب است یا بد است، این داوری درمورد ارزشهاست. پس در مورد روش ها چه میگوییم؟ روش خوب به معنای این است که این روش موفقیت آمیز است یا خیر. در عمل ما را به هدف میرساند یا نمیرساند.

سروش محلاتی ادامه داد: مگر امیرالمومنین اهل قیام نبود؟ یا اهل شجاعت و غیرت نبود؟ همین امیرالمومنین ۲۵ سال در خانه می نشیند. ایشان زمانی هم در میدان جنگ هستند. اعتقاد ما این است که به لحاظ اقدام برای تکلیف شرعی کردن بین ائمه تفاوتی نیست. امام مجتبی یک قدم به جلو بر میدارند و چند قدم به عقب. اصلا پیامبر اکرم، یک روز در بدر است، در حنین است و یک روز دیگر صلح حدیبه را منعقد میکند. در همان زمان هم عده ای اعتراض میکنند. چرا که فکر میکنند فقط یک روش در همه جا وجود دارد و آنجا که پیامبر اکرم از آن روش عدول میکند، فکر میکنند از ارزش ها عدول کرده است. گرچه اساسا اینگونه نیست.

او در توضیح شرایط صلح حدیبیه نیز گفت: در همان صلح حدیبیه مشترکین میگویند، بسم الله را حذف کنید. در ادامه نام پیامبر هم عنوان رسول الله هم حذف میشود. چون مشرکین میگفتند این یک پیمان مشترک است، چرا مسائلی که بین ما مورد اختلاف است باید به آن وارد شود؟عده ای به پیامبر اعتراض میکنند و حتی میگویند به ایشان شک کرده ایم.

* جمله نهج البلاغه که برای برخی علما سخت و گران آمده است

استاد دروس خارج حوزه علمیه قم گفت: یک جمله ای در نهج البلاغه وجود دارد که برای خیلی از علمای ما سخت و گران تلقی شده است. یک عزیزی که من نمیخواهیم نامش را ببرم حتی میگفت این جمله جعلی است. سخن امیر المومنین این است که گاهی از اوقات هم باید در خانه نشست. میفرمایند در خانه هایتان بنشینید، صبر و تحمل داشته باشید. شمشیرهای خود را بیرون نیاورید، حتی فعالیت ها و تحرکات دیگر خود را نیز کنار بگذارید.

او ادامه داد: این کلام کاملا منطقی است، چرا که حضرت میفرمایند، عجله نکیند، اقدامی که در زمان و فرصت خود باید صورت گیرد را پیش نیاندازید. آیا این غیر منطقی است؟ و فرمودند اگر در خانه هم بنشینید، اما معرفت داشته باشید، خدا و پیغمبر را بشناسید و راه را تشخیص دهید، شهید به حساب می آیید. هرچیز باید در زمان خاص خود صورت گیرد و عکس آن، آن کسی که بیجا و بی مورد خود را در برابر دشمن قرار میدهد. آیا این هم شهید است؟

سروش محلاتی درمورد توضیح این کلام امیرالمومنین گفت: گفته شده است که زمانی که حضرت به قدرت رسید، برخی از اصحاب خیلی عجله داشتند و به حضرت میگفتند علیه دشمنان خود اقدام کن. حضرت هم پاسخ دادند که باید ابتدا مقدمات را فراهم کرد. کسی را به نمایندگی برای مذاکره فرستادند. اصحاب اعتراض کردند که چرا مذاکره؟ مذاکره مدتی طول کشید و باز هم اعتراض کردند که چرا این همه طول کشید؟ دارند وقت را تلف میکنند.

 

* عقلانیت، حداقل کردن خشونت و همراهی مردم، سه شاخص حرکت انقلابی درست

او در ادامه گفت: اما آنچه را بیشتر دوست دارم عرض کنم این است که در انتخاب روش ها چند ملاحظه داریم. انقلاب به عنوان یک روش، در چه شرایطی و چگونه انتخاب میشود؟ آیا حرکت انقلابی در هر شرایطی پسندیده است؟ بله! ایستادن در برابر ظلم و بیداد ذاتا پسندیده است، اما از چه روش و شیوه ای باید استفاده کرد؟ اقدامات به شکل مسلحانه شرط و شروط خاصی دارد. اگر ما بتوانیم در حرکت انقلابی سه نگرانی و دلواپسی را از بین ببریم، در جریان انقلاب هیچ مشکلی وجود ندارد.

استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: مولفه اول این است که روش انقلابی با عقلانیت سازگار باشد. مولفه دوم این است که  در روش و شیوه انقلابی در به کار گیری خشونت، به حداقل در موارد بسنده کنیم و سوم، اینکه روش و شیوه انقلابی با خواست مردم هماهنگ باشد. اگر این اتفاق رخ دهد، روش انقلابی در شرایط خود پسندیده است و اگر این اتفاق نیفتد، انقلاب نه روش است و نه ارزش.

او در ادامه در توضیح این سه نکته گفت: ما از به کار بردن الفاظ انقلاب، نهضت و قیام برای حرکت ابا عبدالله هیچ گونه ابایی نداریم. از اینکه بپذیریم حرکت امام حسین به عنوان یک حرکت انقلابی برای امت های دیگر الگو و نمونه  است، هیچ بحثی نداریم. هم انقلاب است و هم راه انقلاب را نشان میدهد. اما انقلابی است که در آن سه مشکل مذکور حل شده است. هرکجا که این سه مشکل وجود نداشته باشد، راه انقلاب باز است و شخص حقیقتا می تواند انقلابی باشد.

*چهار گام عقلانی قیام حسینی

سروش محلاتی با اشاره به اینکه عقلانیت به معنای سنجیدن سود و زیان و دیدن عواقب و پیامدهای عمل است، گفت: هزینه و فایده را باید مورد محاسبه قرار داد. آیا امام حسین این موارد را رعایت کرده است؟ هزار سال قبل شیخ مفید و شیخ طوسی بحث قیام امام حسین را با دغدغه بررسی عقلانی بودن آن مطرح کرده اند. قدم به قدم باید بررسی کرد. امام حسین از مدینه بیرون می آید تا بیعت را بر او تحمیل نکنند، این گام اول است. آمدند از مکه استفاده کردند تا با شیعیان خود ارتباط برقرار کنند، این گام دوم است. مسلمانان کوفه و شیعیان حضرت اطلاع پیدا کردند و از ایشان دعوت کردند، گام سوم حرکت ایشان است. حضرت مسلم را برای بررسی اوضاع و احوال فرستاد و او گزارش داد که شرایط مساعد است. کجای این حرکت، عملکرد غیرعقلانی دیده میشود؟

این استاد درس خارج حوزه ادامه داد: امام حسین طبق قاعده کار خود را درست انجام داده است. ایشان میتواند با هرکسی که در زمینه این قیام پرسشهایی از زاویه عقلانیت داشته باشد، پاسخ متناسب بدهد.

او  با توضیح مورد دوم، یعنی به کارگیری خشونت حداقلی گفت: سوال این است که اساسا آیا امام حسین در صدد استفاده از جنگ به عنوان راه حل این مسئله بود؟ امام حسین به طرف کوفه حرکت کرده است. کسی در اینجا مدعی نشده که وی میخواست با استفاده از نیروهای کوفه حتی شورش مسلحانه ای را آغاز کند. قرینه ای برای این مسئله نیست. اما در راه به سپاهیان حر برخورد کردند. برخی از سپاهیان حضرت به ایشان گفتند اینها پیش قراولان سپاه کوفه هستند. اگر با آنها جنگ را شروع کنیم به نفع ماست، چراکه نیروهای آنها بعدا افزایش پیدا میکند. حضرت فرمودند من جنگ را آغاز نمیکنم. این اولین مواجهه ای است که مستقیم بین سپاهیان حضرت و سپاهیان کوفه اتفاق افتاده است.

سروش محلاتی ادامه داد: در اینجا عبید الله بن زیاد به عمر سعد میگوید کار باید یک سره شود، یا حسین بن علی تسلیم میشود و یا با او میجنگیم و امام تسلیم نشد. حتی در تاریخ ما آنچه مطرح است این نیست که حسین بن علی با یزید بیعت کند. مسئله از آن بالاتر است، یزید خواستار تسلیم بود. چگونه یک انسان میتواند خود را در برابر یک حاکم ظالم و جبار تسلیم کند؟ آنها تصمیم به جنگ گرفتند نه امام حسین. همه مورخین میگویند که امام حسین گزینه سومی را هم مطرح کرد و به عمر سعد گفت بگذارید ما برگردیم. مدینه نه، به جای دیگر . کسی که تصمیم جنگ داشته باشد که این پیشنهاد را مطرح نمیکند.

او همچنین افزود: در نقشه های جغرافیایی امروز تمام منزلگاه هایی که حضرت توقف کرده اند کاملا مشخص شده است. مسیر حرکت به طرف کوفه است، تا زمانی که سپاه حر میرسند. سپاه حر راه حضرت را مسدود میکنند. به حضرت میگویند نمیتوانید به کوفه بروید. نقشه ها امروزه نشان میدهد و مورخین هم تایید کردند که حضرت راه خود را به سمت چپ منحرف کردند. بعد از اینکه حرکت به سمت چپ ادامه پیدا کرد نامه بعد از عبیدالله رسید که راه را بر حضرت ببندید و کار را تمام کنید. برخی از مورخین میگویند حرکت امام به سمت چپ بر اساس همین پیشنهاد بود که بگذارید من به طرف شام بروم و دنبال ایجاد خشونت نبود.

استاد حوزه علمیه قم ادامه داد: همان اول روز عاشورا نیز یکی از طرف سپاه عمر سعد شروع به فحاشی کرد. یکی از اصحاب حضرت به ایشان گفت شخصی که در حال فحاشی است، شمر است، سوابق معلومی دارد، به ما هم نزدیک است. اجازه دهید من با یک تیر وی را بکشم. اما اباعبدالله مجددا این را تکرار کردند که ما تیراندازی را شروع نمیکنیم.

 

*زاویه با خواست مردم، مشکل برخی انقلاب‌ها

او در توضیح نکته سوم نیز گفت: امام حسین میخواست امر به معروف کند و میکرد، اما حرکت ایشان به طرف کوفه و دعوت به مبارزه با نظام حاکم، مطابق با خواست مردم بود. اول امام حسین به کوفیان نامه نوشت و دعوت کرد یا اول مردم کوفه به امام نامه نوشتند؟ آنها در ابتدا نامه دادند که ما آمادگی داریم همراه شما بایستیم و مقاومت کنیم. این حرکت به ابتکارو خواست مردم بود. روز عاشورا نیز حضرت به آنها گوشزد کرد که شما از ما خواستید به سمت کوفه بیاییم. اگر انقلابی با خواست و اراده مردم باشد، موفق و قابل دفاع است. مشکل بسیاری از انقلاب ها این است که ممکن است در مقطعی مردم روی بیاورند اما وقتی عقب نشینی صورت گرفت، حرکت وضع دیگری پیدا میکند. مشکل آنجاست که بعد از آن کسانی میگویند مابه عنوان رهبران انقلاب تشخیص میدهیم که چه باید کرد و چه نباید کرد. شما بیخود و بیجا میکنید، تشخیص با ماست. اول مردم آنها را آورده اند، بعد آنها میگویند، ما خودمان مردم را چه بخواهند و چه نخواهند میبریم.

 

*تعبیر عجیب استاد مطهری درباره عاقبت انقلاب‌ها

سروش محلاتی ادامه داد: تعبیر عجیبی مرحوم شهید مطهری دارد که میگوید مشکل انقلاب ها این است که انقلاب ها معمولا نیابت بردار میشوند و بعد توضیح میدهد کسانی که خود را رهبر انقلاب میدانند، حتی اگر مردم نخواهند و آنها را دیگر نپذیرند، به مردم میگویند که ما خودمان از طرف شما تصمیم میگیریم.

او همچنین در ادامه با قرائت سخنان امام حسین خطاب به حر و مردم کوفه گفت: حضرت خطاب به حر گفتند: ما خاندان پیغمبریم. معلوم است که ما از دودمان ابوسفیان مقدم تریم. شما چه نسبتی با اسلام دارید؟ اما اگر شما میگویید که ما امروز یک تصمیم دیگری گرفته ایم ، من حرفی ندارم  برمیگردم. در واقع حضرت به کوفیان میگوید حرکت به شما بستگی دارد. این که شما قبلا دعوت کرده بودید و امروزه از دعوت خود صرف نظر کرده اید برای ما پذیرفته است.

 

*شرط امام برای کوفیان در نامه عجیب به مسلم

این استاد حوزه افزود: درست که از نظر اخلاقی این امر پذیرفته نیست که آنها از دعوت خود برگردند، اما توجیهی برای این نمیشود که حضرت بگویند شما که به من رای داده اید دیگر من باید تا قیام قیامت بر گرده شما سوار شوم. حضرت میفرمایند هرگاه نخواستید دیگر ادامه ای در کار نیست. اگر انقلاب به این شکل باشد هیچ تضادی با خواست مردم پیدا نمیکند. قبل از آن نیز وقتی حضرت مسلم را به کوفه فرستادند، نامه عجیبی خطاب به مردم کوفه نوشتند. به آنها گفتند من دعوت را میپذیرم اما یک شرط دارد و آن شرط این است که اندیشمندان، خردمندان و نخبگان جامعه موافق باشند و به میدان بیایند. اگر مسلم به من گزارش کند که خردمندان و عقلای جامعه بر این نظر اجماع پیدا کنند و همه دعوت را بخواهند، من خواهم آمد. در اینجا بحث از تحمیل نیست. امام در برابر ظلم و فساد وظیفه دارد، اما شیوه انتخاب مبارزه در امر به معروف و نهی منکر این است که چه قدر در جامعه آگاهی، خواست و شناخت وجود دارد؟

او ادامه داد: یا باید بگوییم انقلاب ارزش است، اما ارزشی که میتواند هماهنگ با ارزش های دیگر شود که اگر با ارزش های دیگر هماهنگ شود، انقلاب هم قابل قبول است. یا باید بگوییم انقلاب یک روش است. اگر بتواند با این اصول دیگر همخوانی و سنخیت پیدا کند باز هم قابل قبول است. اما اگر این اتفاق ها نیفتاد، انقلاب حقانیت ذاتی پیدا نمیکند و نمیتوان گفت بر همه چیز مقدم است. در آن شرایط هم امام اصحاب را جمع میکند و به آنها میگوید همه شما برای رفتن آزادید و من هیچکدام از شما را بر ماندن در کربلا الزام نمیکنم. یک حرکت میتواند عاشقان و شیفتگان خود را جذب کند. مبنای آن یک اعتقاد و باور درونی است. کیست که در انقلابی با این ویژگی ها و خصوصیت ها اشکال و ایراد وارد کند؟ به هر حال انقلاب هزینه دارد، اما امام حسین هزینه های انقلاب را به شکل انتخابی پرداخت و این هزینه ها را بر هیچ کس تحمیل نکرد.

سروش محلاتی در پایان گفت: باید دید آیا میتوان در هزینه ها و فایده های انقلاب تعادلی ایجاد کرد؟ باید بسنجیم که چه هزینه هایی را میدهیم و چه فایده هایی را به دست می آوریم. این عقلایی است. لذا علما و برزگان ما دو نگاه در این موضوع دارند. آیات جهاد در قرآن وجود دارد. از آن طرف آیه دیگر هم داریم که میفرماید خود را به هلاکت نیاندازید. نسبت این دو آیه با هم چگونه است؟ محقق کرکی وقتی به اینجا میرسد، میگوید همه آیات جهاد را همین یک آیه قید میزند. یعنی جهادی مجاز است که موجب هلاکت انسان ها نشود.

او همچنین گفت: نه آنکه خون از دماغ کسی نیاید، جنگ به هر حال تلفاتی دارد. اما ما به ازای آن باید باارزش باشد. ما به ازا نباید صرف هلاکت باشد. باید دید در مقابل از دست دادن نیروها چه چیزی به دست آمده است. در واقع جهاد باید با حداقل ضایعات باشد. این یک نگاه است که حفظ امنیت و سلامت مردم را اصل قرار میدهد و جهاد هم با توجه به این اصل باید باشد.نگاه دوم، نگاه عکس این است که میگوید جهاد اصل است و تکلیف مطلق و قید و شرطی ندارد. بله در امور شخصی باید مراقب جان خود باشیم. اما وقتی پای مبارزه به میان آمد این محاسبات که چقدر تلفات میدهیم از بین میرود.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

محمدعلی کوشا

مستند شمارة 6 (شایسته‌سالاری)
امام حسین(ع) در جواب دعوت‌نامه‌های کوفیان چنین نوشت: «فَلَعَمْرِي مَا الْإِمَامُ إِلَّا الْعَامِلُ بِالْكِتَابِ،‏ وّ الآخِذُ بِالْقِسْطِ، الدَّائِنُ بِالْحَقِّ، وَ الْحَابِسُ نَفْسَهُ فِي ذَاتِ اللَّه‏؛ به جان خودم سوگند، امام و پیشوای راستین کسی است که به کتاب خدا عمل کند، و راه قسط و عدل را در پیش گیرد، و تابع حق باشد، و وجود خویش را وقف فرمان خدا گرداند».[1]

امام حسین(ع) در برخورد با سپاه حرّ بن یزید در منزل «شراف» پس از اقامۀ نماز ظهر خطاب به سپاهیان حرّ فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ فَإِنَّكُمْ إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ وَ تَعْرِفُوا الْحَقَّ لِأَهْلِهِ يَكُنْ أَرْضَى لِلَّهِ عَنْكُمْ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ مُحَمَّدٍ أَوْلَى بِوَلَايَةِ هَذَا الْأَمْرِ عَلَيْكُمْ مِنْ هَؤُلَاءِ الْمُدَّعِينَ مَا لَيْسَ لَهُمْ وَ السَّائِرِينَ فِيكُمْ بِالْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ ...؛ ای مردم، اگر پروای الهی داشته باشید و حق را برای اهلش به رسمیت بشناسید، این کار موجب خشنودی خدا خواهد شد. و ما اهل‌بیت محمّد| به ولایت و رهبری مردم شایسته و سزاوارتریم تا این مدّعیان ناحق که راه ستم و تجاوز را در پیش گرفته‌اند».[2]

و نیز آن حضرت به استاندار مدینه فرمود: «أَيُّهَا الْأَمِيرُ إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ ... وَ يَزِيدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الْخَمْرِ قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَ مِثْلِي لَا يُبَايِعُ مِثْلَهُ؛ ای امیر، ما اهل‌بیت پیامبریم ... در حالی که یزید کسی است که شراب می‌نوشد و انسان بی‌گناه را می‌کشد و آشکارا فسق می‌ورزد و کسی مثل من هرگز با او بیعت نخواهد کرد».[3]

مستند شماره 7 (ظلم‌ستیزی)
امام حسین(ع) پس از حرکت از منزل «شراف» در خطابی به سپاهیان حرّ فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ| قَالَ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ؛ ای مردم، همانا پیامبر خدا| فرموده است: «هرکه زمامدار ستمکاری را که حرام‌های الهی را حلال کند، پیمان خدا را می‌شکند، با سنّت رسول خدا مخالفت می‌ورزد، در میان بندگان خدا بر اساس گناه و تجاوز رفتار می‌کند، و آنگاه در قول و عمل بر ضدّ او موضعگیری نکند، بر خداست که او را به جایگاه [آتشین] همان ظالم بیندازد».

آگاه باشید و بدانید که این حکومت یزیدی پیرو شیطان شده و طاعت خدای رحمان را رها ساخته و فساد و تباهی را آشکار ساخته است».[4]

و باز آن حضرت فرموده است: «أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا یُتَنٰاهیٰ عَنْهُ لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّي لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا الْحَيَاةَ وَ لَا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلَّا بَرَماً؛ آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود؟ و از باطل نهی نمی‌گردد؟ در چنین فضایی، مؤمن حق دارد که آرزوی لقای الهی نماید (مبارزه کند اگرچه کشته گردد). بی‌گمان، من، مرگ را جز سعادت نمی‌بینم و زندگی با ستمکاران را جز تباهی نمی‌دانم».[5]

مستند شماره 8 (ذلّت‌ناپذیری)
امام حسین در روز عاشورا خطاب به سپاه دشمن فرمود: «أَلَا إِنَّ الدَّعِيَّ بْنَ الدَّعِيَّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةِ أَبَى اللَّهُ ذَلِكَ وَ رَسُولُهُ وَ المُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ وَ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ أَبِيَّةٌ مُنْ أَنْ یُؤْثِرَ مَصَارِعَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْكِرَامِ؛ آگاه باشید که این فرد فرومایه (ابن زیاد) و فرزند فرومایهٰ مرا در بین دوراهی شمشیر و ذلّت قرار داده است و هیهات که ما زیر بار ذلّت برویم! زیرا خدا و رسولش و مؤمنان از اینکه ما ذلّت را بپذیریم اِبا دارند و دامن‌های پاک مادران ما و مغزهای با غیرت و نفوس با شرافت پدران ما روا نمی‌دارند که اطاعت افراد لئیم و پست را بر قتلگاه کریمان و نیک‌منشان مقدّم بداریم».[6]

تذکر: برخی از مترجمانِ «کتاب لهوف» واژۀ «دَعِیّ» را «زنازاده» ترجمه کرده‌اند که قطعاً صحیح نیست بلکه به معنای فرومایه است. امّا مرحوم شیخ محمّد صادق نجمی که عالمی محقّق و فقیه است در کتاب خود به نام «سخنان حسین بن علی از مدینه تا کربلا» به «فرومایه» ترجمه کرده که کاملاً صحیح است.

امام(ع) به برادرش به نام «عمر اَطْرَف» در مدینه فرمود:

«وَ اللَّهِ لَا أُعْطِي‏ الدَّنِيَّةَ مِنْ نَفْسِي أَبَداً؛ به خدا سوگند من هرگز زیر بار ذلت نخواهم رفت ...»[7]

و نیز در مقام دیگر فرموده است:

«وَ اللَّهِ لا اُعْطِيهِمْ‏ بِيَدِى‏ اِعْطاءَ الذَّلِيلِ وَ لا اَفِرُّ فِرارَ الْعَبيدِ؛ نه، به خدا سوگند، دست ذلّت را به سوی آنان دراز نمی‌کنم و همچون بردگان، از آنان فرار نخواهم کرد».[8]

مستند 9 و 10 (صبر و مقاومت و در نهایت رسیدن به شهادت)
امام(ع) در صبح عاشورا آنگاه که نماز صبح را خواندٰ خطاب به یارانش فرمود: «صَبْراً بَنِي الْكِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ‏ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النَّعِيمِ الدَّائِمَةِ فَأَيُّكُمْ يَكْرَهُ أَنْ يَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَى قَصْرٍ ...؛ ای بزرگ‌زادگان، صبر و شکیبایی پیش گیرید که مرگ چیزی جز یک پل نیست که شما را از رنج و سختی عبور داده به بهشت برین و نعمت‌های همیشگی آن می‌رساند. چه کسی است که نخواهد از یک زندان به کاخی انتقال یابد ...».[9]

نتایج قیام حسینی
قیام امام حسین(ع) دو نوع نتیجه اصلی به بار آورد: اوّل: نتیجه‌ای کوتاه‌مدّت، دوم: نتیجه‌ای درازمدّت. نتیجۀ کوتاه‌مدّت آن عبارت است از:

1. محکوم ساختن ارکان مخوف دین سالاری دروغین دستگاه اموی و درهم شکستن آن.

2. بیدار کردن وجدان‌های خفتۀ مردمی که تن به راحت طلبی و دنیاداری داده بودند.

3. بیرون آوردن بسیاری از مردم به ویژه نسل جوان‌تر از حالت رکود و خُمودو جُمود که پس از آن، قیام مختار و توّابین در سال 66 و قیام زید بن علی بن حسین در سال 122 و دیگر انقلاب‌هایی که عرصه را بر امویان تنگ گردانید تا به سقوط نهایی آنان منجر گردید.

امّا نتیجۀ درازمدّت قیام حسینی هم می‌توان در چند چیز خلاصه کرد:

الف. ارائۀ اخلاقی جدید برای همگان در طول زمان و مکان که در آن فرهنگ ایثار و فداکاری به گونه‌ای عینیّت یافت که بزرگ‌ترین پشتوانه برای تمامی انقلابیون و آزادی‌خواهان و استقلال‌طلبان گردید.

ب. اسلام تشیّع با شهادت امام و یاران باوفایش در کربلا در عین محدودیت‌ها و حصر و حبس‌ها و زجرهای فراوان طرفدارانش، بروز و نمودی پیدا کرد که سبب شد شیعیان از آن حالت انزوای فرهنگی و سیاسی خارج گردند و در زمینه های گوناگون، موجودیتِ خود را به اثبات رسانند و جایگاه تاریخ خویش را بازیابند، و ثبات و پایداری خود را در هدفمندی رسالت خویش به دیگران نشان دهند.

ج. شاید مهم‌ترین نتیجۀ قیام حسینی را در درازمدّت‌ «حضور عقلانی و عاطفی» این قیام بی‌نظیر باشد. حادثۀ کربلا با منطق عقلانی‌اش استقرار مکتب «قرآن و عترت» را در سیستم فرهنگی خویش، درس‌آموز و پندآموز همۀ اندیشمندان قرون و اعصار ساخت و حوزه‌های شیعی را گرمی و جانی تازه بخشید تا به راستی و درستی بتوانند با پرورش عالمانی بزرگ، دانش دینی و فرهنگ استوار آن را رونقی به سزا بخشند که از آن زمان تاکنون دامنۀ این سیر تحوّل بزرگ را بالعیان مشاهده می‌کنیم.

امّا از جهت «عاطفی»، عاشورا پتکی گران بر سر تمام مستکبران از آن روز تا دامنه قیامت خواهد بود که به شکل معجزه‌آسایی سیلِ جمعیت‌های انقلابی ایجاد می‌کند و روز به روز شور و شعف و احساسی دیگر می‌آفریند و همچون سیل خروشان، همه خاک و خاشاک‌های بی‌پایه و اساس زر و روز و تزویر را از سر راه خود برمی‌دارد و به توده‌ها مسلمان شیعی طرفدار اهل‌بیت جانی تازه می بخشد تا با هر ستمگر گستاخی به مبارزه برخیزند و با قهر انقلابی خویش به نام حسین و یاد حسین و یارانش، ریشه‌های ستم‌ را به تدریج بسوزانند که از پیامبر اکرم| نقل شده: «إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِي‏ قُلُوبِ‏ الْمُؤْمِنِينَ لَا تَبْرُدُ أَبَداً؛ در شهادت حسین(ع) شور و حرارتی در دل‌های مؤمنان است که هرگز به سردی نخواهد گرایید».[10]

یک نکتة قابل توجّه
کسانی که فلسفۀ قیام امام حسین(ع) را تشکیل حکومت می‌دانند، قطعاً مراد آنان حکومتی از سنخ حکومت پیامبر| و علی(ع) است نه حکومتی صِرفاً برای دستیابی به قدرت و سلطه بر مردم، چنان‌که در حکومت‌های از نوع سلطنتی و شاهنشاهی یا انواع دیگر آن در دنیا معمول بوده و هست. بلکه مراد، حکومت عدل اسلامی است که پایه‌های اصلی آن با خواست و بیعت مردم بر اساس معیارهای کتاب و سنّت است.

به راستی کسانی که پس از رحلت رسول خدا| حقّ حکومت و زمامداری سیاسی دیگران را خلاف واقع و غصبی می‌دانند، چرا همین حقّ را برای امام حسین(ع) لازم و واجب نمی‌دانند؟ و شگفت‌آورتر اینکه برخی قائلان به انگیزۀ قیام امام(ع) برای تشکیل حکومت اسلامی را متّهم به انحراف از امامت می‌کنند! با این بهانه که مگر امام به دنبال قدرت و ریاست و یا دنیاطلب بوده است که بگوییم او برای تشکیل حکومت قیام کرده است؟!

در حالی که قطعاً اگر امام حسین(ع) بر اساس بیعت‌ستانی‌اش توسّط مسلم بن عقیل از مردم کوفه به حکومت می‌رسید، حکومت را وسیله‌ای برای اجرای عدل و داد قرار می‌داد و جامعه را به سوی قسط و عدل پیش می‌برد، چون انگیزۀ او اصلاح امور و عمل به سیرۀ پیامبر| و علی(ع) بود.

معلوم می‌شود کسانی که با این تحلیل که امام(ع) برای تشکیل حکومت اسلامی قیام کرده، مخالفت می‌ورزند، یا مراد از «حکومت اسلامی» به رهبری امام حسین(ع) را به درستی درنیافته‌اند، و یا اینکه فرقی میان حکومت اسلامی و سلطنت مطلقۀ شاهنشاهی و دیگر حکومت‌های خودکامه نمی‌گذارند.

و یا اصلاً دین را از سیاست جدا می‌دانند و شأن امام را بالاتر و فراتر از دستیابی به قدرت و حکومت برای اجرای عدل و دادگری می‌دانند و او را تنها مسأله‌گوی شریعت به حساب می‌آورند!

این‌گونه افراد در درجۀ نخست باید تکلیف خود را با حکومت دینیِ پیامبرانی چون سلیمان و داود نبی و حکومت ده‌سالۀ پیامبر اسلام و نیز حاکمیت حدوداً پنج‌سالۀ امیرمؤمنان علی(ع) روشن سازند و آنگاه دربارۀ حکومت و یا عدم حکومت امام حسین(ع) بحث کنند.

البته عدّه‌ای پیش از انقلاب اسلامی ایران، با نگاه جدایی دین از سیاست و یا محدود نمودن امامت به مرجعیت دینی چنین نظر و دیدگاهی داشتند، ولی عدّه‌ای هم پس از انقلاب اسلامی به خاطر مواردی از ناکامی‌های جمهوری اسلامی، تغییر نگاه دادند تا جایی که لغزش‌های احتمالی حاکمان دینی را کم و بیش به حساب ناکارآمدی دین و حکومت دینی تلقّی کرده و می‌کنند.


کتاب نامه
1.      قرآن کریم.

2.     نهج البلاغه، گردآوری سیّد رضیّ، تصحیح صبحی صالح.

3.     اثبات الوصیة، منسوب به مسعودی، نشر انصاریان، قم، 1417ق.

4.    انساب الاشراف، احمد بن یحیی بلاذری، تصحیح محمدباقر محمودی، مؤسسه اعلمی بیروت، 1394ق.

5.     الباب الحادی‌عشر مع شرحه النافع لیوم الحشر، فاضل مقدار، نشر علّامه، قم، 1413ق.

6.     تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)، محمد بن جرير طبرى‏، دار ابن حزم.

7.     تحف العقول، ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏، تصحیح علی‌اکبر غفاری، چاپ اسلامی جامعۀ مدرسین قم، 1404ق.

8.     جامع الترمذی، الحافظ ابی‌عیسی محمّد بن عیسی بن سورة بن موسی، دار السّلام للنشر و التوزیع، ریاض، چاپ اول، 1420ق.

9.     سخنان حسین از مدینه تا کربلا، محمّدصادق نجمی، بوستان کتاب قم، چاپ نهم، 1381ش.

10.  مستدرک الوسائل، میرزاحسین نوری، مؤسسه آل‌البیت، قم، 1429ق.

11.   مسند احمد بن حنبل، احمد بن حنبل، بیت الافکار الدولیّة، اردن، چاپ چهارم، بی‌تا.

12.  مقتل خوارزمی، ابوالمؤیّد الموفّق بن احمد المکّی اخطب خوارزم، چاپ انوار الهدی، قم، تحقیق شیخ محمّد سماوی، 1418ق.

13.  الملهوف (لهوف)، سید بن طاووس، انتشارات نبوغ، قم، چاپ چهارم، 1380.


یادداشت ها:
[1] . تاریخ الطبری – تاریخ الامم و الملوک -، چاپ 2 جلدی دار ابن حزم، بیروت، ج 1، ص 1624، حوادث سال 60.
[2] . تاریخ الطبری، چاپ 2 جلدی، ج 1، ص 1652، حوادث سال 61.
[3] . مقتل الحسین خوارزمی، ج 1، ص 267.
[4] . تاریخ الطبری، ج 1، ص 1653، چاپ دو جلدی، دار ابن حزم، بیروت.
[5] . تحف العقول، ص 245، با تصحیح علی‌اکبر غفاری، چاپ اسلامی مربوط به جامعه مدرسین قم.
[6] . لهوف (الملهوف) سید بن طاووس، ص 134، انتشارات نبوغ، قم، چاپ چهارم؛ تحف العقول، با تصحیح غفاری، ص 241، چاپ اسلامی جامعه مدرسین؛ مقتل خوارزمی، ج 2، ص 10، دار الهدی، قم، 1418ق.
[7] . لهوف، ص 23، سخنان حسین بن علی، ص 46 از محمّد صادق نجمی.
[8] . انساب الاشراف بلاذری، ج 3، ص 188.
[9] . اثبات الوصیة مسعودی، ص 139؛ سخنان حسین بن علی از محمّدصادق نجمی، ص 213.
[10] . مستدرک الوسائل، ج 10، ص 318.

منتشر شده در ویژه نامه محرم
صفحه1 از14
بازگشت به بالا