آیت الله یوسفی غروی: مدعیان بیعت امام سجاد(ع) با یزید، تاریخ را مغرضانه، بدبینانه و ناقص می خوانند.

اخیراً گفته شده امام سجاد(ع) برای جلوگیری از کشتار مردم مدینه با یزید بیعت کردند، چنین اظهار نظری برای مردم جای بسی تعجب دارد چرا که در مرام اهل بیت(ع) بیعت با فردی همچون یزید نمی گنجد و نشانه بارز آن شهادت امام حسین(ع) و وقوع واقعه کربلا بود. به هر حال اظهار نظرهایی این چنینی از سوی برخی که به درستی تاریخ را مطالعه نکردند شاید شبهه ای در ذهن و افکار برخی از مردم ایجاد کند لذا شفقنا از آیت الله محمدهادی یوسفی غروی استاد برجسته تاریخ اسلام، پرسید که آیا امام سجاد(ع) با یزید بیعت کرده است؟

آیت الله یوسفی غروی در پاسخ گفت: پیامبر(ص) مکه را فتح کرده بود و عده ای طبعاً تا آن زمان یعنی تا ۲۰ سال بعد از ظهور اسلام و پیغمبر اکرم مسلمان نشده بودند، مثل اینکه منتظر فرو ریختن پایتخت کفر و بت پرستی باشند، صبر کرده بودند تا حسب آیه شریفه إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ شود، مکه که فتح شد و پایتخت کفر و بت پرستی که فرو رویخت، آنها دیگر مصداق آیه کریمه شدند الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ؛ کفار از ادامه دین خود و از طمع در تغییر دین اسلام بریدند لذا تسلیم امر واقع یعنی تسلیم کار انجام یافته شدند و مسلمان شدند و قرآن تصریح کرد که خیال نکنید که مسلمانان تا آن زمان به دو قسم مهاجر و انصار تقسیم می شوند و چون اینها از اهل مکه هستند همانطور که مسلمانان مکه قبل از فتح مکه، مهاجر شمرده می شوند، مسلمانانی هم که بعد از فتح مکه مسلمان شده اند، ملحق به مهاجرین باشند یعنی ملحق به مسلمانان مکی قبل از فتح مکه باشند، لا یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ؛ مساوی نیستند مسلمانانی که بعد از فتح مکه مسلمان شدند با مسلمانانی که پیش از فتح مکه مسلمان شدند و در خود فتح مکه در رکاب پیامبر شرکت کردند، اینها در نظر شما به عنوان ملاک و معیار و مقیاس اسلامی یکسان شمرده نشوند.

مسلم بن عقبه که در اصل از قبایل قریش مکه و از اصحاب رسول خدا بود، از جمله مسلمانان بعد از فتح مکه است یعنی مثل ابوسفیان و پسرانش و به خصوص معاویه بن ابی‌سفیان؛ وقتی اهل مدینه به سرکردگی عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه یعنی پدر او حنظله غسیل الملائکه لقب یافت، چون پیامبر فرمود که من می بینم که فرشتگان میان زمین و آسمان یا روح یا جسد برزخی حنظله را غسل می دهند؛ خصوصیات او این بود که یک شب از پیغمبر فرصت گرفته بود؛ جریان این بود که قبل از موعد ازدواجش از پیامبر اجازه گرفته بود که عروسی او به هم نخورد و برگزار کند و بعد ملحق به جبهه شود و با اجازه پیامبر برای عروسی خود تخلف کرده بود، اما صبح که شد حتی پیش از اینکه فرصت کند غسل شب عروسی را انجام دهد، غیرتش گرفت و شمشیر خود را برداشت و بعد از اینکه همسایه ها را شاهد گرفت که این شب را با همسرش گذرانده به جبهه ملحق و در جنگ احد (سال سوم هجرت) شهید شد لذاست که پیامبر فرمود من جسد او را دیدم که ملائکه او را غسل می دهند.

پسر او عبدالله بعد از شهادت امام حسین(ع) ۱۰ فرزند داشت، آنها را به شام بُرد تا کلام امام حسین(ع) درباره یزید را راست یابی کند، امام حسین(ع) فرموده بود که “من بیعت نمی کنم چون یزید دارای ویژگی هایی است که قابل قبول نیست، وَ یَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ الْخَمْرِ، قاتِلُ النَّفْسِ المُحَرَّمَهِ، مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ، وَ مِثْلِی لا یُبایِعُ لِمِثْلِهِ؛ یزید مرد فاسق و فاجری است و چند نمونه از معصیت های او را ذکر کردند و فرمودند میگسار است و همچنین بی باک در خون ریزی مردم مسلمان یا بی گناه است” لذا عبدالله به شام رفته بود تا ببیند آیا وقعا یزید دارای همان ویژگی هایی است که امام حسین فرموده و دید که همینطور است لذاست که برگشت و عَلَم مخالفت با یزید را برداشت و اهل مدینه هم با او موافقت کردند و کودتا یا انقلاب ملی اهل مدینه علیه یزید برپا شد.

یزید، مسلم بن عقبه را با لشکر سه هزار نفره به مدینه فرستاد و به او دستور داد که اگر مدینه را فتح کردی یعنی اگر بر لشکر اهل مدینه به سرکردگی عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه پیروز شدی، مدینه را سه روز بر سربازانت مباح کردم، در این سه روز هر کاری خواستند، مانعی ندارد و انجام دهند؛ و فجایع عجیبی و مفتضحی بر این اباحه سه روز برپا شد، اینجاست که مسلم بن عقبه (البته چون بسیار خونریزی کرد مردم دیگر به او مسلم بن عقبه نگفتند، مسلم را مسرف یعنی اسراف کار در خونریزی تغییر دادند) دفتر بیعت با یزید را باز کرد و به غیر از بیعت بر اینکه برده محض یزید باشند، بسنده نمی کرد، اینجا متاسفانه عده ای از اهل سنت آیه مطلقه ای خواندند که از همه اهل مدینه و باقی مانده های اهل مدینه چنین بیعتی گرفته شد حتی از اشرافشان بدون استثناء حتی امام زین العابدین(ع)؛ در صورتی که اخبار معتبر در این زمینه اینگونه نیست بلکه معتقد است که خودِ یزید به مسلم بن عقبه دستور داده بود که امام سجاد را از چنین دستوری استثناء کند چرا که اهل مدینه وقتی سر به شورش برداشته بودند (مردم وقتی قیام می کنند مگر اینکه یک مرشد آنها را ارشاد کنند که کاری به زن و بچه نداشته باشید وگرنه تَر و خشک را با هم می سوزانند) و بنی امیه و خانواده مروان حکم که خودش با بستگان و وابستگانش مجموعا حدود ۴۰۰ نفر زن، مرد و کودک شمرده می شدند را از شهر بیرون کردند، در این زمان امام سجاد(ع) هم از مدینه بیرون رفته بود یعنی دامن از مشارکت در این قیام مردم مدینه بیرون کشیده بود و بیرون مدینه چادر زده بود، یعنی خانمان ایشان مانند چادرنشینان بیابانی بود و در عین حال خانواده مروان حکم اموی را پناه داده بود این در حالی بود که رفتار بنی امیه رفتار بسیار خشنی بود از رفتار آنها با پیامبر گرفته تا حضرت زهرا(س)، علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) بسیار خشن بود لذا شاید به نظر عرفی می آمد که امام سجاد(ع) سرحربه ضدیت با بنی امیه باشد یعنی پیشگام در این جهت باشد، اما کاملاً ۱۸۰ درجه به عکس، امام زین العابدین مانند یک پدر مهربان آنها را پناه داد، لذا یزید به مسلم بن عقبه گفت که کاری به علی بن الحسین نداشته باشد؛ علی بن الحسین علامت استفهامی مطرح کرد که آیا از من هم چنینی بیعتی توقع داری، مسلم بن عقبه افشا کرد که یزید به من دستور داده است که با شما کاری نداشته باشم و بلند شد و احترام کرد.

البته مردمی که حواسشان بود، می دانستند نظر عطف و لطفی که امام سجاد در این زمینه صلاح دید و عمل کرد  به این دلیل بود که عطف و لطف اسلام را نشان داده باشد و همه را به یک چوب راندن را از اسلام نشان نداده باشد. طبعا احتمال دارد (که البته این احتمال خیلی قوی نیست) که بنی امیه و شخص یزید تَر و خشک را با هم بسوزانند و هیچ استثنایی نکنند، اما آنچه واقع شد این است و لذا باید به کسانی که مدعی شدند که از امام سجاد هم چنین بیعت خواسته و امام سجاد چنین بیعتی کرده، گفت که متاسفانه مغرضانه، بدبینانه یا ناقص خوانده اید و کامل نخوانده اید؛ این مطالب را من در کتابم «موسوعه التاریخ الاسلامی» جلد ۶ آورده ام.

منتشر شده در ویژه نامه محرم

محمدرضا یوسفی شیخ رباط[1]

قال الله تعالی: « قل انما اعظم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا(سبأ/46)

مقدمه:

  بنابر نقلی دوازدهم محرم به سال 94 یا 95 قمری، سالروز شهادت امام سجاد(ع) است. به همین مناسبت امشب به موضوع « نقش امام سجاد در تثبیت هویت شیعه» خواهم پرداخت.

فهم درست سیره امام سجاد(ع) و بهره گیری از آن امام همام نیازمند شناخت زمانه وی است. دوره امامت امام سجاد، دوره ایی طولانی محسوب می شود. این دوره از نظر خفقان، گستره فساد علنی حکومت و انحطاط اخلاقی جامعه نسبت به تمامی دوران اموی و عباسی بی نظیر بوده است.

دوره امامت وی از لحظه شهادت پدر بزرگوارش در کربلا و روز عاشورا آغاز گشت و 34 سال ادامه یافت. این دوران مصادف بود با خلافت یزید بن معاویه که حدوداً سه سال به طول انجامید. یزید پس از سه سال حکومت پر از جنایت از دنیا رفت.پس از وی به مدت چهار ماه فرزندش معاویه حکومت کرد و پس از آن نیز حکومت از دست شاخه ابوسفیانی اموی خارج و به شاخه مروانی منتقل شد. مروان بن حکم در سنین کهولت به مدت نه ماه حاکم بود و در سال 65 حکومت به فرزندش عبدالملک رسید که ایشان حدود 21 سال یعنی تا سال 86 حکومت کرد و پس از آن حکومت به فرزندش ولید به مدت ده سال منتقل شد. البته این  نکته لازم به ذکر است که در اوایل، عبدالله زبیر در مکه دعوی خلافت کرد و توانست بخش هایی از حجاز و و عراق را در زیر سلطه خویش درآورد که تا سال 73 این وضع ادامه داشت. در واقع تا دوازده سال کشور به دو منطقه با دو حاکم تقسیم شده بود تا اینکه در سال 73 حکومت زبیریان به دست عبدالملک از بین رفت و دوباره حکومت یکپارچه به امویان رسید.

با توجه به تاریخچه فوق مهمترین خلفای معاصر امام پس از یزید، عبدالملک و ولید بوده اند که بیست و یکسال آن مصادف با خلافت عبدالملک بوده است. 

استبداد حکومتی:

تفاوت حکومت قبل از امامت امام سجاد و بعد از آن در شدت اختناق و سرکوب از یک سو، آشکاری رفتار غیر اسلامی خلفاء و دهن کجی آشکار آنان به مقدسات اسلامی از سوی دیگر بوده است. امری که قبل از دوره امامت وی چنین نبود. پس از گذشت دو سال از واقعه کربلا تازه متوجه سخنان امام حسین شده بودند لذا خود را برای نبرد با بنی امیه آماده کردند. جنگی موسوم به جنگ حره در گرفت. مسلم بن عُقبه به طرز فجیعی به قتل، غارت و تعرض به نوامیس اهل مدینه پرداخت و سپس، از آنان خواست تا اقرار کنند که بنده زرخرید یزید بوده و او هرگونه اختیاری در باره آنان دارد، بسیاری این شرط را پذیرفتند و عده اندکی هم که نپذیرفتند کشته شدند. برخورد مسلم بن عقبه با مردم مدینه باعث گشت تا از مدینه هیچگاه ساز مخالف شنیده نشود.

در زمان عبدالملک با منجنیق مسجدالحرام و کعبه را نیز سنگباران کردند. یکی از عمال وی حجاج بن یوسف بود. حجاج به مدت دو سال حاکم حجاز شامل مکه، مدینه و طائف بوده سپس به حکومت عراق شامل کوفه و بصره منصوب شد. وقتی او در مدینه بود، بر گردن گروهی از صحابه رسول الله مانند جابر بن عبدالله انصاری، سهل ساعدی و انس بن مالک داغ نهاد.

غربت اهل بیت:

فشار سنگینی بر مردم بود تا هیچ گونه رابطه ایی با امام برقرار نشود. مسعودی می نویسد: امامت حضرت سجاد به صورت مخفی، با تقیه شدید و در زمانی دشوار بود. امام صادق می فرماید مردم پس از شهادت حسین بن علی جز سه نفر ابوخالد کابلی، یحیی بن ام الطویل و جبیر بن مطعم، از اطراف خاندان پیامبر پراکنده شدند.

 سهل بن شعیب از بزرگان مصر روزی خدمت امام سجاد عرض کرد: حال شما و اوضاع چطور است؟ پاسخ داد فکر نکنم فردی مثل شما نداند که اوضاع ما چطور است و بعد فرمود : وضع ما در میان قوم خود مثل وضع بنی اسرائیل در میان فرعونیان است که پسرانشان را می کشتند و دخترانشان را زنده نگه می داشتند. امروز وضع بر ما به قدری تنگ است که مردم با سب و ناسزاگویی به بزرگ و سالار ما( منظور علی بین ابیطالب (ع) است) بر فراز منبر به دشمنان ما تقرب می جویند.

نتیجه حاکمیت:

 استبداد، فساد مالی، فساد اخلاقی، همراه با توجیه دینی چه نتیجه ایی را در بر دارد؟ به حکم «الناس علی دین ملوکهم» یا روایت «الناس بامرائهم اشبه من آبائهم»، نتیجه رواج امور یادشده در میان مردم است. این شرایط  موجب گشت تا مردم بر حسب سطح فکری و عمق اندیشه و دغدغه های فکری خویش به دسته های مختلفی تقسیم شوند.

عده ایی با مشاهده وضع تناقضات حاکمینی که از سویی خود را امیرالمومنین می نامیدند و از سویی دیگر در عمل، رفتاری مغایر با احکام دینی انجام می دادند و علمایی نیز به توجیه این اعمال می پرداخته و بر فراز منبر مدح آنان می گفتند، این عده سرخورده شده، اعتقاداتشان ضعیف گشته، به فسق و فجور روی آوردند.

عده ایی با دیدن رفتارهای غیراخلاقی حکومت، تحمل نکرده به شورش های کور روی آورده اند در این راه کشته شدند.

 عده ایی نیز گرچه دارای دغدغه دینی بوده، ولی مشاهده فساد اخلاقی حکام از سویی، توجیه علماء درباری و فقدان فضا برای علماء دیگر از سوی دیگر، موجب شد تا آنها سرخوردگی آنها شد.آنان با توجه به دغدغه های دینی، انزواطلبی را اختیار کردند، عده ایی جذب رهبانیت و.. و به اصطلاح امروز جذب فرقه های نوظهور شدند.

گستره انحطاط اخلاقی:

فساد اخلاق به طور غیر علنی با گسترش فتوحات از زمان عثمان شروع شده بود، اما در زمان یزید به بعد گسترش یافت و علناً انجام می شد.

ضعف اطلاعات دینی:

فضای بد دوران و توجیه گری علماء موجب شد تا مردم کمتر به گرد آنان جمع شوند، لذا به مرور زمان مردم از تعالیم دینی فاصله گرفتند و اطلاعات مذهبی آنان کمتر و کمتر شد. مردم احکام دینی مبتلابه مثل نماز و حج را نمی دانستند. از انس بن مالک نقل شده است که می گوید سنتی از زمان رسول الله سراغ ندارم که باقی مانده باشد، گفتند پس نماز چیست گفت شما نمی دانید چه بلایی سر نماز آوردید.

محمد بن مسلم زُهری می گوید دیدم انس بن مالک در تنهایی گریه می کند از علت آن پرسیدم پاسخ داد از مجموع آنچه از اسلام فراگرفتم جز این نماز را سراغ ندارم که آن هم ضایع شده است.

نقش تاریخی امام سجاد (ع):

در آیه ایی که در صدر عرایضم تلاوت کردم. خداوند می فرماید « قل انما اعظم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا» (سبأ/46) این آیه در مورد منکران نبوت پیامبر نازل شده است می فرماید ای پیامبر به اینان بگو فقط به شما یک توصیه می کنم و آن این است که دو تا دو تا یا تک به تک با خودتان خلوت کنید و بعد بیندیشید. مرحوم فیض کاشانی در تفسیر صافی، سید قطب در فی ظلال القرآن و علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان می فرمایند منطور از دو تا دو و تک به تک این است که افراد  به دور از هیاهو، جنجال و غوغا سالاری و شورهایی که عقلانیت را از بین می برد و حرکتی احساسی ایجاد می کند که گاه انسان تا آخر عمر خود را سرزنش می کند که این چه کاری بود که انجام دادم، افراد با خود و خدای خود خلوت کنند که جایگاه من در این جریان چیست؟ سپس بیندیشد که راه درست کدام است و چه باید بکند.  این آیه گرچه به ظاهر خطاب به آن گروه بوده است اما مخاطب واقعی آن تمام کسانی است که بعدها نیز به دنیا می آیند، می باشند. مخاطب این آیه تک تک ماست.  

امام سجاد نشان داد که در بدترین شرایط هم نباید دست از مبارزه و تلاش برداشت؛ بلکه باید با برنامه ریزی، زمان سنجی و.. ، به دور از احساسات و...اقدام و به وظیفه عمل کرد. او با وجود همه سختی ها، اهداف دینی را دنبال می‌کرد. در شرایطی که بجز انگشت شماری، هیچکس جرات نمی کرد به سراغ وی رفته، با او مراوده داشته باشند، امام به موقعیت شناسی پرداخت و راهبرد خویش را تثبیت هویت شیعه و دین قرار داد. و این درسی است برای هر مسلمان که در هر شرایطی، مایوس نشده، آرمان‌ها را فراموش نکرده و آن‌ها را دنبال نماید.

اقداماتی را که در اینجا می توان به اختصار بیان کردعبارتند از:

  1. تربیت تازه مسلمانان: در شرایطی که حکومت تمامی رفتارهای امام را زیر نظر دارد و حریم خصوصی وی را نیز رها نمی کند، وی پس از هر عید فطر عده ایی از افراداسیری که در بازار به عنوان برده فروخته می شدند را خریداری کرده، به منزل می آورد آنان را تربیت اخلاقی و دینی می کرد، سپس بعد از ماه مبارک رمضان سال بعد آنان را جمع می کرد و با آنان سخن گفته و با توجه به ویژگی های روحی، اخلاقی هر کدام، تذکراتی مخصوص به آنان می داد و سپس همراه با یک کمک هزینه برای ادامه زندگیشان آنان را آزاد می کرد و دو باره به بازار می رفت و گروهی دیگر را خریداری می کرد. و این روند هر ساله تکرار می شد.
  2. تبیین معارف دینی از طریق دعا و مناجات:
  3. برگزاری جلسات منظم: امام ( ع ) به طور پیوسته و هفتگی با شیعیان جلسه داشته و به تعلیم آنان می پرداختند. ولی به دلیل فضای حاکم به صورت موعظه اخلاقی این عمل صورت می گرفت. این نکته را می توان از خطبه ایی که در تحف العقول وارد شده است، درک نمود. ویژگی این خطبه این است که به دلیل شرایط خاص جامعه و عدم امکان استناد به اهل بیتبه عنوان منبع دینی، خطبه ها و سخنان ایشان مستند به آیات قرآنی است. همچنین بیشتر سخنان وی تذکرات اخلاقی و بیانگر رابطه انسان و خداست اما در عین حال و در همین قالب ناظر بر شرایط اجتماعی و سیاسی نیز بوده است
  4. مبارزه با افکار و اندیشه های غیر اصیل: مانند جبرگرایی، مرجئه، غالیان، متصوفه
  5. برخورد با علماء درباری:
  6. تدوین رساله حقوق: در جامعه آن زمان که هیچ حقی به رسمیت شناخته نشده بود، ایشان رساله حقوق را تدوین می کنند.
  7. یادآوری خاطره عاشورا:

در شرایطی که حکومت نگاه امنیتی سیاسی به همه مسائل دارد و فقط دنبال مخالفان سیاسی می گشت تا آنان را نابود کند و از سویی مروج بی بند و باری اخلاقی در جامعه بود، تحولات فرهنگی دینی بزرگی در جامعه رخ می داد. در این شرایط امام سجاد حفظ هویت دینی را هدف قرار داده بود. نتیجه اینکه پس از گذشت دو دهه، هنگامی که هشام بن عبدالملک ولیعهد زمان بخاطر ازدحام جمعیت نمی توانست به راحتی طواف خانه خدا کند، یک باره مردی در حال حرکت و مردم به احترام وی برایش راه باز می کنند از اطرافیان پرسید این کیست که چنین محترم است فرزدق آن شعر بلند و زیبا را خواند و به معرفی امام سجاد پرداخت. این شرایط را با شرایط پس از حادثه تلخ عاشورا باید مقایسه کرد که مردم از ترسشان گرد وی ظاهر نمی شدند و به تعبیر امام سجاد حکایت ما حکایت قوم بنی اسرائیل در میان فرعونیان است.

گرچه سیره امام سجاد از وجوه مختلف الگوست اما در زمینه مورد بحث، امام به ما می آموزد که در بدترین شرایط ممکن نباید مایوس شد بلکه باید به بررسی عمیق شرایط پرداخته، راهبرد مناسب را برگزید و اقدام کرد. در این میان انسان نباید با کوته بینی، شتابزده و احساسی عمل کند و یا سرخورده از اوضاع زمانه شود.

با توجه به نقش تثبیتی هویت دینی جامعه توسط امام سجاد، این درس در پرتو سیره امام به دست می آید که در شرایطی که هویت دینی فرهنگی یک جامعه در حالی دگرگونی، تغییر و اضمحلال است، باید تحلیل درست ارائه داده و راهبردی مناسب باید اتخاذ کرد.

 امروز مسائل و تحولات فرهنگی در جامعه مغفول است. تمامی جناح های فعال در درون نظام اعم از اصول گرا و اصلاح طلب به عمق تحولات فرهنگی جامعه و تخریبی که دارد صورت می گیرد بی توجه هستند. در همین انتخابات ریاست جمهوری اخیر دغدغه های جناح های سیاسی را می توان متوجه شد. احیانا اگر به برخی آسیب ها و نارسایی های فرهنگی و دینی نیز اشاره می شد بیشتر با هدف ضربه به جناح سیاسی مقابل بود. در حالی وضعیت فرهنگی و به ویژه فرهنگ دینی و دینداری نگران کننده است. مباحث قابل تامل زیادی را می توان  بر شمرد. امروز شاهد نوعی افراطی گری دینی ناشی از دین احساسی و به دور از عقلانیت، دین مبتنی بر خواب ونقل کرامات هستیم. افول سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و اخلاق در سطحی وسیع را می توان مشاهده نمود. یاس و سرخوردگی جوانان، گستره اختلالات روانی، رشد پرخاش گری، فرهنگ مصرف گرایی و تجمل طلبی ، رشد آمار خودکشی، فساد مالی و اداری، اعتیاد، نارضایتی عمومی از زندگی، رشد دروغ، ریا، گستره فرهنگ زیرزمینی، معنویت گرایی نوظهور و... نمونه هایی از وضعیت جامعه کنونی ماست. یکی از هولناک ترین آسیب هایی که جامعه را تهدید می کند و آینده را به خطر می اندازدف تزلزل بنیان خانوادهی است که اسلام بر تحکیم آن اصرار دارد.

 بر اساس آمارهای موجود، نسبت ازدواج به طلاق، گستره سبک زندگی مجردی، افزایش ناهنجاری های جنسی از مصادیق این نگرانی است. آنچه بر این نگرانی می افزاید رشد تقریبا برابر طلاق در روستا و شهر است.

طبق آمار غیر رسمی نرخ رشد طلاق در ایران رتبه چهارم در جهان را دارد. میزان طلاق در سال 85، 94 هزار و در سال 92 به 144 هزار رسیده است. البته آمار کلان شهرها ماننند تهران به طور معناداری بالاتر است. اما نکته هشدار دهنده رشد آمار طلاق در روستاها است. با وجود رشد نگران کننده طلاق، رشد ازدواج روندی کاهنده داشته است. نسبت ازدواج به طلاق با 3.9 در  سال  1395 کاهش یافته است در حالی که در سال 85 این نسبت 9.8 بوده است. این مسئله در تهران کاملا متفاوت است آمار ازدواج در تهران نزولی بوده است. از 97 هزار مورد در سال 85  به 89 هزار مورد در سال 92 کاهش یافته است و آمار طلاق از از 16 هزار به 27 هزار مورد افزایش یافته است.

یکی دیگر از جهات نگران کننده، گستره سبک زندگی مجردی است که برحسب ظاهر فرد نه ازدواج کرده و نه طلاق گرفته است. برحسب آمار سال 1390 7.1 درصد از خانوار ایرانی تنها زندگی می کردند که نسبت به 5 سال قبل 2 درصد افزایش داشته است. بر مبنای گزارش سازمان ملی جوانان، 30 درصد از جوانان شش کلان شهر تهران، مشهد، اهواز، شیراز، اصفهان و تبریز مجردی زندگی می کنند. در ضمن آمار دخترانی که مجردی زندگی می کنند نیز افزایش یافته است.  

یکی دیگر از ابعاد نگران کننده دیگر، افزایش سن ازدواج است.  متوسط سن ازدواج دختران به 23.5 در سال 1390 رسیده و برای پسران  به 27 رسیده است. افزایش سن ازدواج همراه با گسترش سبک زندگی مجردی یکی از عوامل تزلزل نهاد خانواده است.

یکی دیگر از نشانه های تزلزل نهاد خانواده در ایران، افزایش ناهنجاری جنسی است. آمار غیر رسمی در این مورد وضعیت را هشدار دهنده بیان می کند. در میان علل طلاق، 42 درصد علل اعلام نشده بیان شده است. بسیاری از مشاوران خانواده و روانشناسان معتقدند که بخش مهمی از این اعلام نشده ها، ناهنجاری جنسی است. علل دیگر بیان شده عبارتند از محکومیت یکی از زوجین به حبس، اختلالات روانی، ضرب و شتم همسر، فقر، اعتیاد و...

کاهش نسبت ازدواج به طلاق، گسترش سبک مجردی، افزایش ناهنجاری جنسی، بالارفتن سن ازدواج و ... نشان از سست شدن بنیان خانواده در ایران دارد. اما نهادهای دینی، فرهنگی و سازمان ها چقدر به این موضوع توجه دارند.

برخی از بزرگان دینی می خواهند همه چیز را از طریق نیروهای انتظامی حل کنند. در حالی که اول باید بیندیشند که اگر وضعیت کنونی نگران کننده است، چه عواملی موجب پیدایی آن شده اند. چرا تداوم یافته است؟ چرا به مرز هشدار رسیده است. با برخوردهای امثال نیروی انتظامی مشکل حل نمی شود.

یک بنده خدای روحانی در مصاحبه ایی گفته بود در حوزه سکولار زیاد شده است. حالا چه تعریفی از سکولار دارد خدا می داند سپس از یکی از نهادهای خارج از حوزه خواسته است تا به مسئله رسیدگی کرده، سایه سکولاریزم را از سر حوزه بر دارد. در اینگونه سخنان امثال این برادر، تحلیل علمی فرهنگی وجود ندارد. اینان نمی اندیشند که چرا این پدیده در حال شکل گیری، گسترش و یا اوج است و چگونه می توان زمینه های رشد آن فرو کاست. آنان باید بیندیشند که چقدر از بودجه های فرهنگی را به این موضوع اختصاص داده و با آن چه کرده اند و چه نتایجی به دست آورده اند. آنان باید بیندیشند که چرا روش های مرسوم آنان نتوانسته اثرگذار باشد و چه باید کرد تا نتیجه دلخواه حاصل شود. 

ذکر این نکته لازم است که این معضلات لاینحل نیستند. با تحلیل و شناخت عمیق موضوع و برنامه ریزی عقلانی و علمی می توان بر مشکل فائق آمد. مثال کشور ایسلند در این زمینه به این مطلب کمک می کند.

جوانان ایسلندی از نظر سوء مصرف مواد مخدر، الکل، استعمال دخانیات ناسالم ترین جوانان اروپا در دهه 1990 به حساب می آمدند. به گونه ایی که خانواده ها شب ها تمایلی به رفتن به پارکها و  به ویژه در شب های آخر هفته نداشتند. اما مدیران با بررسی های علمی و بهره گیری از تجارب سایر کشورها به علل این آسیب ها پی بردند و با استفاده از ابزارهای فرهنگی، ورزشی، قانونی توانستند کشور را از بحران نجات دهند. درصد نوجوانان 15 و 16 ساله ای که در یک ماه قبل از مصاحبه، مست کرده اند در سال 1998، 42 درصد و در سال2016 به 5 درصد کاهش یافت. درصد کسانی که حداقل یک بار حشیش کشیدند از 17 به 7 درصد کاهش یافته و آنهایی که هر روز سیگار می کشند از 23 به 3 درصد کاهش یافت. آنان نام برنامه خود را رویکرد عقل سلیم گذاردند. آنان در مطالعه خود به عواملی مانند استرس، بیرون ماندن بچه ها در بیرون از خانه در ساعاتی از شب، عدم نظارت در مدرسه، طول مدت حضور در کنار والدین، میزان فعالیت های ورزشی در ایجاد این آسیب ها دست یافتند و سپس با ابزارهای مختلف به حل آن همت کردند. در نتیجه پس از دو دهه بالاترین نرخ رشد بهبودی را نوجوانان ایسلندی داشتند.  

مورد ایسلند نشان می دهد که اینگونه بحران ها قابل کنترل هستند مشروط به اینکه اول از همه این معضلات به خوبی و شفافیت درک شوند و با آنان به مثابه یک پدیده امنیتی برخورد نکنیم. از عقل جمعی استفاده شود. از توان فکری دانشمندان در این راستا بهره گرفته شود. آنگاه با برنامه ریزی به حل آن اقدام نمود.

درس امام سجاد نیز همین  است که در بدترین شرایط ننشینیم و مرثیه سرایی کرده، سرخورده و مایوس شویم. بلکه با عقلانیت مشکلات درک شده، مسائل اصلی از فرعی تشخیص داده شود، ابعاد و علل موضوع تحلیل شود و در نهایت راهبردی درست برگزیده شود. و در نتیجه همین کنش ایشان توانستند هویت شیعه را حفظ نمایند.

[1]  تفصیل سخنرانی شب دوازدهم محرم مصادف با دهم مهر 1396 در مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

منتشر شده در ویژه نامه محرم
سه شنبه, 12 ارديبهشت 1396 08:17

صحیفه سجاديه درحوزه غریب است

 حجت الاسلام محمود صلواتی در گفت وگو با شفقنا: امام سجاد(ع) بر اصل عدالت و مبارزه با ظلم ستیزی تأکید کرد  

محمد علی خرمی؛ به گواه تاریخ نویسان، در زمانه امام سجاد علیه السلام دست قدرت حاکمان مستبد و فقر اجتماعی و فرهنگی افراد جامعه دست در دست هم داده بود و اصل دین اسلام را به شدت تهدید می‌کرد. حجت الاسلام و المسلمین «محمود صلواتی» مترجم کتاب صحیفه سجادیه و مجموعه «دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه» اثر مرحوم آیت الله العظمی منتظری و مؤلف کتاب «نهج العباده» می گوید: در شرایطی که مردم گرفتار استبداد دینی هستند و به مردم ستم می‌شود افرادِ جامعه یا حالت عرفانی به خود می‌گیرند و  به دین غیرسیاسی پناه برده و صرفا ارتباط با خدا و در لاک خود فرو رفتن را برمی‌گزینند و یا اینکه دین گریز می‌شوند؛ یعنی کل دین را کنار می‌گذارند؛ دین گریزی و دین ستیزی نتیجه استبدادی است که به نام دین بر جامعه حاکم می‌شود؛ امام سجاد(ع) با بیان دعاهای مختلف تلاش کرد تا فرهنگ ظلم ستیزی را در جامعه احیا کند؛ امام همچون علی بن ابی طالب علیه السلام از بیان مسائل مورد اختلاف شیعه و سنی اجتناب کرد و تمام تلاش خود را در ظلم ستیزی معطوف ساخته بود.

او معتقد است که اگر یک جریانی بخواهد بماند لازمه‌اش این است که فرهنگ‌سازی لازم را داشته باشد و این فرهنگ در عمق جامعه رواج پیدا کند و به اصطلاح اثر خودش را بگذارد. مردم باید با فرهنگ دین آگاه شوند و فریب کسی را نخورند، در صحیفه‌ سجادیه این فرهنگ غنی تشییع موج می زند که اساسش بر عدالت خواهی است.

متن کامل گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام صلواتی درباره روش امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه و نقش دعاهای آن حضرت در حل مشکلات جامعه را می خوانید:

در میان صاحب نظران، کسانی وجود دارند که بر اعتبار سند صحیفه خدشه وارد کرده باشند؟

صحیفه‌ سجادیه در حقیقت تنها کتابی است که از ائمه معصومین برای ما به یادگار مانده است؛ این در حالی است که نهج البلاغه تالیف حضرت علی (ع) نیست، خطبه‌ها و سخنرانی‌ها و نامه‌هایی را که حضرت نوشته‌اند توسط سید رضی در قرن چهارم هجری گردآوری و تنظیم شده و به صورت نهج البلاغه به ثبت رسیده است. یا امام صادق (ع) یا امام باقر (ع) یا دیگر ائمه معصومین شاگردهایی داشتند و مطالبی را بیان می‌کردند و بعد شاگردها اینها را نقل می‌کردند؛ ولی تنها کتابی که به صورت کتاب یک مجموعه از پیشوایان دین برای ما مانده است صحیفه سجادیه است. صحیفه سجادیه را امام زین العابدین (ع) بیان می‌فرمودند و زید ابن علی پسرشان می‌نوشته و بعد به خاطر اینکه شرایط خفقان و فشار بوده سعی می‌کردند که آن را از دسترس دشمنان دور نگه دارند. صحیفه مخفیانه در چند نسخه تهیه شده و در جاهای مختلف گذاشته شده بوده تا از بین نرود و به عنوان یک میراث باقی بماند.

در سندی که برای صحیفه سجادیه در مقدمه این کتاب آمده، از یحیی بن زید پسر زید بن علی بیان می‌شود که همه به شهادت رسیدند و این نسخه را من نگهداری کردم بعد عرضه می‌کند به امام باقر (ع) و امام این نسخه را با نسخه‌ای که خدمت خودشان بوده تطبیق می دهد و می‌گوید که اینها همان چیزی است که امام سجاد بیان فرموده و می بوسد و آن را به روی چشمش می‌گذارد و می‌فرماید این همان املای جدم حضرت امام سجاد (ع) است و انشای عمویم زید است؛ یعنی در حقیقت این صحیفه سجادیه که موجود است را امام (ع) بیان می‌فرموده و زید بن علی مکتوب می‌کرده است.

یعنی کسی راجع به سند اشکالی وارد نکرده است؟

هیچ اشکالی وارد نیست؛ خود مضامین دعاهای صحیفه‌ی سجادیه هم نشان می‌دهد که اینها از امام است. مضامین بسیار عالی و بالایی دارد و مسائل تفرقه انگیز و اختلاف انگیز هم در صحیفه‌ی سجادیه نیست و مطالب عرفانی و اخلاقی و فلسفی و کلامی و در زمینه‌های مختلف وجود دارد و متن بیانگر صحت این کلمه هست.

با توجه به اینکه گفتید مطلب اختلاف‌انگیزی در صحیفه نیست پس چه نیاز به پنهان کاری در این زمینه وجود داشته و چرا علنی در همان زمان برای مردم بیان نشده ‌است؟

شرایط به گونه‌ای بود که نمی‌خواستند اثری ماندگار از ائمه معصومین باقی باشد. شرایط امام سجاد را اگر انسان بررسی کند می‌بیند تاریک‌ترین و سخت‌ترین دوران، دوران امام سجاد (ع) است. در تاریخ امامت شیعه، بعد از شهادت امام حسین (ع) اوج استبداد بنی امیه نمود پیدا می‌کند. بنی امیه وقتی امام حسین را به شهادت رساند و سلطه خودش را به همه جا گسترش داد و لذا شرایط بسیار اختناق‌آمیزی را در جامعه به وجود آوردند. در چنین شرایطی امام سجاد تنها راه را در این می‌بیند که به صورت دعا دیدگاه‌ها و مطالب خودش را بیان کند؛ یعنی چارچوبه و قالب دعا را انتخاب می کند چون در شرایطی قرار دارد که راجع به ظلم و جنایت‌های بنی امیه نمی‌شود چیزی گفت‌؛ ولی به تدریج می بینیم که با روشنگری‌هایی که امام سجاد دارد و آگاهی که مردم پیدا می‌کنند زمینه‌ای فراهم  می‌شود که پایه‌های حاکمیت بنی امیه سست شود. زمینه‌ای برای بروز بنی عباس به وجود می‌آید که آن اواخر عمر  شریف امام سجاد است. ولی آن وقتی که صحیفه را بیان می‌فرمودند در حقیقت شرایطی بود که اوج خفقان بود و می‌بینیم که در همین زمان است که زیدبن علی فرزند امام سجاد به شهادت می‌رسد و بعد یحیی بن زید یعنی پسر زید هم شهید می‌شود. در حقیقت اوج اختناق و فشار بنی‌امیه در همین زمان امام سجاد و زمان‌های بعد از امام سجاد است تا کم کم زمان امام صادق فرا می‌رسد که بنی عباس می‌آید و در این زمان جابه جایی قدر یک مقدار گشایش فراهم می‌شود.

صحیفه چه نیازی از  نیازهای جامعه‌ آن روز را پاسخ داده است؟

در یک شرایطی که مردم گرفتار استبداد دینی هستند و به مردم ستم می‌شود افرادِ جامعه یا حالت عرفانی به خود می‌گیرند و  به دین غیرسیاسی پناه برده و صرفا ارتباط با خدا و در لاک خود فرو رفتن را برمی‌گزینند و یا اینکه دین گریز می‌شوند؛ یعنی کل دین را کنار می‌گذارند؛ دین گریزی و دین ستیزی نتیجه استبدادی است که به نام دین بر جامعه حاکم می‌شود.

در زمان امام سجاد شرایط اینچنین بود یعنی مردم می‌دیدند که فرزند پیغمبر خدا به نام دین شهید می‌شود و خانواده‌اش اسیر می‌شوند و آنها را شهر به شهر می‌برند، می‌بینیم که یک دین‌گریزی عجیبی در جامعه به وجود می‌آید. اصلا جوان‌ها دیگر نماز را کنار گذاشته بودند. مرحومه شهیدی می‌نویسد مردم مدینه کلا دین گریز شده بودند و زن های مغنیه، آوازه خوان و رقاصه را از مدینه به جاهای دیگر می‌بردند؛ یعنی مدینه‌ای که مرکز اسلام است و مرکز شهدای بدر و احد ،خانواده‌ی شهدا و پیشتازان اسلام است در اثر استبدادی که به وجود آمده دین گریز می‌شود. آن وقت در یک چنین شرایطی امام (ع) تشخیص می‌دهد که باید اصل دین را حفظ بکند و ارتباط مردم را با خدا محکم کند وشرایطی را به وجود بیاورد که مردم از خدا نبرند و اگر از حکومت ناراضی نیستند از خدا ناراضی نباشید و از خدا نبرید.  امام سجاد تلاش کرد تا مردم کارهایی را حکومت که به نام دین و به عنوان خلیفه‌ی رسول خدا انجام داد به پای دین ننویسند. امام سجاد (ع) در مناسبت‌های مختلف مردم را جمع می‌کند و این دعاها را برای مردم بیان می‌کند که یک بخشی از  آنها در کتاب صحیفه آمده است. صحیفه سجادیه مجموعه دعاها و مناجات های امام سجاد نیست یک بخش کوچکی از دعاها و مناجات‌های امام سجاد است؛ یعنی صحیفه‌ای که الان ۵۴ تا دعا و مناجات از امام سجاد است؛ طبق آن چیزی که می‌نویسند حدود ۷۵ الی ۸۰ دعا بوده و در روایت‌های مختلف دعا و مناجات بوده که یک تعدادی‌اش افتاده است آن چیزی که در دست ما است ۵۴ دعا و مناجات از امام سجاد است البته ما دعاهای زیادی از امام سجاد داریم ولی در صحیفه‌ی سجادیه نیامده؛ مثل دعای ابوحمزه ثمالی این را امام سجاد به ابوحمزه یاد می دهد  و مضامین بسیار زیبایی در آن است یا دعای روزهای هفته که در مفاتیح آمده یا مناجات خمس عشر.

چه ویژگی هایی در دعاهایی که در صحیفه نقل شده وجود دارد که امام می‌خواستند آن را به عنوان یک کتاب و به صورت ویژه حفظ کند؟

امام همه دیدگاه‌هایش را در قالب دعا بیان کرده است؛ اگر یک جریانی بخواهد بماند لازمه‌اش این است که فرهنگ‌سازی لازم را داشته باشد و این فرهنگ در عمق جامعه رواج پیدا کند و به اصطلاح اثر خودش را بگذارد. مردم باید  با فرهنگ دین آگاه بشوند و فریب کسی را نخورند. اگر  مثل بنی‌امیه یا بنی‌عباس یا افراد مستبدی بر جامعه اسلامی حاکم می‌شوند به  دلیل ناآگاهی مردم است. چون مردم ناآگاهند جکومت مستبدان را می‌پذیرند. یک مستبد که خودش مستبد نیست دیگران هستند که او را مستبد می‌کنند یعنی وقتی در اثر ناآگاهی از او پیروی می‌کنند او در خود قدرت تسلط پیدا می‌کند و هرطوری که می‌خواهد با مردم رفتار می‌کند و لذا در مرحله‌ی اول روشن کردن و آگاه کردن مردم و نهادینه کردن فرهنگ ظلم ستیزی و استکبار ستیزی و عدالت طلبی و فرهنگ امامتِ پیشوای عادل اهمیت پیدا می‌کند. امام سجاد در این شرایط خفقان در قالب دعا فرهنگ‌سازی می‌کند و بعد ارتباط انسان‌ها را با خدا محکم می‌کند؛ اگر کسی ارتباطش با خدا محکم شد دیگر زیر بار ظلم نمی رود؛ به کسی ستم نمی‌کند؛ دست بیچاره‌ای را می گیرد؛ در صحیفه‌ سجادیه این فرهنگ غنی تشیع موج می زند که اساسش بر عدالت خواهی است.

 

مضامین دعاهایی که در صحیفه نقل شده با مضامین سایر دعاهای امام سجاد چه تفاوتی دارد؟

همه دعاها یک روال مشترک دارد و دلالت می‌کند که همه اینها از یک نفر صادر شده است. از ویژگی‌های  خاصی که صحیفه دارد این است که مسائل اختلاف‌انگیز در آن نیست؛ یعنی بحث‌های سنی و شیعه و این خط کشی هایی که شده در این کتاب نیست اما مبارزه با ظلم در آن فراوان دیده می‌شود. اساس صحیفه بر مبارزه با ظلم است . در صحیفه ما نمی‌بینیم که یک بخشی از جامعه اسلامی علیه یک بخش دیگرش موضع بگیرند اما مقابله با ظلم و ظلم ستیزی در آن بسیار قوی است و به نظر من این مشخصه ی شیعه است؛ یعنی شیعه باید همین الگو را از امام سجاد بگیرد که ظلم ستیز باشد و با ستم مقابله کند و یاور بیچاره ها و ستمدیدگان باشد.

آیا بیان این پرهیز از مسائل اختلافی در سایر دعاها  هم دیده می شود؟

در دعاهای دیگر هم نیست. اینکه من عرض کردم صحیفه، به خاطر اینکه یک کتابی است که از یک معصوم مانده است.

اگر صحیفه را دست یک سنی هم بدهیم از آن استفاده می‌برد و هیچ زدگی ایجاد نمی‌کند. حتی به نظر من در یک جایی که مسیحی باشند و خدا پرست از صحیفه می‌توانند استفاده کنند.

پس چه ویژگی در این ۵۴ دعا وجود دارد که امام آن را از سایر دعاهایش جدا کرده و اهتمام جدی بر حفظ آن نشان داده است؟

صرفا امتیاز صحیفه این است که به صورت یک کتاب مکتوب که سلسله و زنجیره سند دارد باقی مانده است. فرض کنید که یک نویسنده یک کتابی را می‌نویسد و ارائه می‌دهد. ممکن است سخنرانی و مطلبی در جاهای دیگر هم داشته باشد و در کتاب‌های دیگر آن سخنرانی‌ها یا مطلوباتش را جمع آوری بکنند.

چرا امام مسائلی که مربوط به صدر اسلام می شود و آن اختلافاتی که بین مسلمین وجود داشته را در آن دعاها ذکر نمی‌کند؟

در صدر اسلام شرایط جامعه یک شرایط شکننده‌ای است. دوران حضرت علی (ع) و لذا می‌بینیم که خود حضرت علی هم بعد از جریان سقیفه می رود یک گوشه‌ای و مشغول کشاورزی می شود. می گوید که اگر به من ظلم بشود اشکالی ندارد و تا وقتی که به من ظلم بشود من ظلم را تحمل می کنم اما اگر به جامعه ظلم بشود و یک شرایطی بشود که من احساس کنم اصل دین در خطر است آن حسابش فرق می‌کند. حضرت علی هم در زمان خودش به این مسائل نمی پردازد. روحیه‌ی  مبارزه با ظلم ستیزی را دارد، با خلاف مبارزه می‌کند، با حیف و میل بیت المال مبارزه می‌کند، حتی در زمان عثمان حضرت صحبت‌هایی دارد و یکی از آن‌ها مبارزه با فساد اقتصادی است، ولی نه به عنوان سنی بلکه به عنوان کسی که فساد اقتصادی دارد با عثمان روبرو می‌شود. وقتی ابوذر در مقابل عثمان می‌ایستد تبعیدش می‌کنند. در هنگام تبعید حضرت او را همراهی می‌کند. این همراهی به خاطر شیعه بودن ابوذر نیست بلکه به عنوان این است که عثمان و دارودسته‌ی او و مروان حکم و دیگران به مردم ظلم می‌کنند؛ این یک نکته‌ی اساسی است که ما در زندگی حضرت علی هم می‌بینیم، امام سجاد(ع) به این نقاط اصلی، اصل عدالت و مبارزه با ظلم ستیزی تکیه می‌کنند.

پرداختن به مسائل فرقه‌ای باعث تکه تکه  شدن جامعه می‌شود و اختلافاتی ایجاد می‌شود که دشمنان اسلام سود می‌برند و لذا حضرت تأکید دارد که آن وحدت جامعه ی اسلامی در مقابل دشمن حفظ بشود.

حضرت علی (ع) خطبه‌ شقشقیه را دارد که صراحتا روی این مسائل اختلافی اشاره می کند و گلایه می‌کند.

اولا حضرت علی در خطبه‌ی شقشقیه اسم نمی‌آورد. بعد هم می گوید که یک شقشقه‌ای و یک سوز و آه دلی بود که گذشت، نه به عنوان یک روال کلی. وقتی شما تاریخ شقشقیه را و شأن بیانش را بررسی کنید می‌بینید حضرت در یک جمعی که بنی هاشم بودند مطرح می‌کند؛ حضرت به خلفا مشورت می‌داد.

چقدر صحیفه و دعاهای امام سجاد توانسته بحث ظلم ستیزی را در جامعه آن زمان نهادینه کند؟

به نظر من دعاهای امام سجاد اثر بسیار مثبتی داشت یعنی شما می بینید بعد از زمان امام سجاد به تدریج جامعه روشن و آگاه می شود و زمینه‌ی قیام توابین را در حقیقت همین موضع گیری‌های درست امام سجاد گذاشت.

توابین قبل از صحیفه بود یا بعد از صحیفه؟

توابین همان بعد از حادثه عاشورا بود و می‌بینیم که با روشنگری‌های امام سجاد و دعاهای ایشان و مطالبی که داشت این به صورت یک فرهنگ در شیعه درآمد. یعنی شیعه متمایز شد با دیگر فرقه‌ها و به عنوان مذهب ظلم ستیز شناخته شد.

همانطور که اشاره کردید قیام توابین قبل از صحیفه و سایر دعاهای امام سجاد شکل گرفت. این دعاها چه تأثیر و اثری را در ظلم ستیزی برای جامعه گذاشته است؟

توابین بعد از شهادت امام حسین شروع شد، صحیفه هم در همان زمان؛ یعنی بعد از شهادت امام حسین که امام سجاد به مدینه برمی گردد صحیفه را شروع می کند. ما نداریم جایی که امام سجاد آخر عمرش صحیفه را نوشته باشد. من در تاریخ دعاهای صحیفه بررسی می کردم دیدم که امام روزهای جمعه مردم را در مسجد جمع می‌کردند و برایشان هر روز یکی از دعاهایی که در صحیفه آمده است را بیان می‌کرد، یعنی روال برنامه‌ی تبلیغی امام این بوده است که بعد از حادثه‌ی عاشورا ارتباط خودش را با مردم قطع نکرد، نرفت خانه نشین بشود و یک گوشه ای بنشیند بلکه آمد در صحنه و مردم را جمع می‌کرد و فرهنگسازی می‌کرد. مجموعه ی اینها در روشن شدن جامعه منجر می‌شد. البته من نمی خواهم بگویم که فقط منحصر به توابین بود. امام سجاد به آگاه شدن مردم بعد از جریان شهادت امام حسین (ع) کمک زیادی کرد. این دعاها یک فرهنگ غنی را برای شیعیان در طول تاریخ گذاشت که البته زمان حیات حضرت هم از این دعاها بهره مند می شدند.

از صحیفه به عنوان اخت القران، زبور آل محمد و انجیل اهل بیت نام برده می شود. وجه شباهت صحیفه با این کتب مقدس چیست؟

اخت القرآن بودن‌اش به خاطر این است که همان مسائل قرآن را در کلمات امام می‌بینیم. صحیفه تبیین و تفسیر وحی است

زبور آل محمد است  چون کتاب زبور حضرت داوود هم مناجات بوده، با خدا راز و نیاز می‌کرده، با یک صدای خوشی این رازونیازها و دعاها را بیان می‌کرده است. دعا نیاز هر انسان است. ارتباط درونی انسان را با خدا و خالق خودش برقرار می کند.صحیفه چنین حالتی را دارد. یعنی فریاد درون هر انسانی است که خودش را بنده خدا و آفریده‌ی خدا می‌داند و می‌خواهد با خالق خودش و جهان هستی ارتباط برقرار بکند. در صحیفه‌ی سجادیه این رازها و نیازها و آن گفت‌وگوهایی را که انسان می‌تواند در درون خودش با خالق خودش و با جهان هستی که اطرافش هست داشته باشد آمده است و لذا صحیفه یک جایگاه ویژه‌ای در میان بقیه‌ی کتاب‌های دعا پیدا کرده است.

اگر کتاب صحیفه نبود ما امروز با چه خلأیی روبه رو بودیم. یعنی چه خلأیی را در جامعه توانسته است پر کند؟

انسان نیایش‌گر است. اگر به صورت صحیح ارائه نشود به صورت غلط به راه‌های غلط می‌رود. چون می‌خواهد آن نیایش‌گری خودش را تأمین بکند ممکن است به راه‌های انحرافی برود. کاری که صحیفه سجادیه کرد این بود که آن معارف حقیقی و درستی را که انسان باید در جهان بینی خود جای دهد را بیان کرد. صحیفه‌ی سجادیه جهان بینی امام سجاد است که بر اساس جهان شناسی آن بزرگوار ارائه شده است. یعنی شناخت درستی که از جهان هستی امام سجاد دارد در قالب دعا بیان کرده است.

امام می‌گوید انسان با خدا چگونه راز و نیاز بکنید. نیازهای واقعی انسان را نشان می‌دهد.

چرا با توجه به جایگاهی که صحیفه در بین کتب مذهبی ما دارد هنوز نتوانسته جای خودش را در جامعه پیدا کند؟

اول باید بگویم متاسفانه صحیفه سجادیه و کتاب‌های مشابه آن در بین علماء ما هم غریب واقع شده‌اند. الان در حوزه آن‌قدر که به بحث اصول و فقه پرداخته می‌شود به این بحث‌ها که بحث های اصلی است پرداخته نمی‌شود. خب طبیعتا مردم ما هم دین خود را از همین روحانیون می‌گیرند. از طرفی دیگر ترجمه‌هایی که ما از صحیفه ارائه کردیم ترجمه های مناسبی نیست. صحیفه‌ی سجادیه یک آهنگ زیبایی دارد، مسجع و موزون است مثل دعای کمیل. در ترجمه های ما هم الزاما باید این ویژگی‌های هنری بیاید تا جذاب بشود که خواننده وقتی می‌خواهد بخواند آن جذابیت اینها را درک بکند. اگر ما بتوانیم صحیفه را به شکل زیبا ارائه بدهیم جوان‌ها را جذب می‌کند.

چه تفاوتی بین جامعه‌ای که صحیفه در آن جاری است و جامعه‌ای که صحیفه  در آن متروک است وجود دارد؟

اگر واقعا صحیفه در جامعه جاری بشود جامعه را احیا می‌کند. مشکل ما این است که قرآن در میان ما هست ولی به قرآن عمل نمی کنیم. نهج البلاغه هست ولی به آن عمل نمی کنیم. صحیفه را داریم ولی با آن بیگانه هستیم. اگر صحیفه در جامعه جاری شود جامعه گلستان می‌شود. انسان‌ها شایسته‌ای تربیت می شوند. ارتباط‌ها خوب می شود. آن موقع می‌شود مسلمانی را دید.

منتشر شده در گفتار
سه شنبه, 25 خرداد 1395 08:05

اخلاق کریمانه در حکمت دینی بخش(3)

محمدتقی خلجی

شرحی بر دعای مکارم الاخلاق امام سجاد(ع)

آثار معنوی ذکر صلوات

بَلَغَ العُلی بِِِکمالِهِ کشَفَ الدُّجی بِِجَمالِهِ / حَسُنَتْ جَمیعُ خِصالِهِ صَلُّوا عَلَیهِ و آلِهِ(سعدی)ذکر مبارک صلوات در احادیث اسلامی از اهمیت کم نظیری برخوردار می باشد؛ در منابع شیعی و سنی و مجامع این دو مذهب، آثار معنوی و ثواب و پاداشی بسیار بزرگ برای آن یاد شده تا آنجا که مایه شگفتی و اعجاب است.

حضرت علی(ع) فرمود :الصَّلَاةُ عَلَى النَّبِی وَ آلِهِ أَمْحَقُ لِلْخَطَایا مِنَ الْمَاءِ لِلنَّارِ وَ السَّلَامُ عَلَى النَّبِی وَ آلِهِ أَفْضَلُ مِنْ عِتْقِ رَقَابٍ. صلوات بر پیامبر(ص) و خاندانش، شدیدتر از آنکه آب، آتش را خاموش می کند گناهان را محو و نابود می سازد و سلام و درود بر پیامبر و خاندانش برتر از آزاد کردن بزرگان است.

امام صادق(ع) فرمود :إِذَا ذُكِرَ النَّبِی‏ ص فَأَكْثِرُوا الصَّلَاةَ عَلَیهِ فَإِنَّهُ مَنْ صَلَّى عَلَى النَّبِی(ص) صَلَاةً وَاحِدَةً صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ أَلْفَ صَلَاةٍ فِی أَلْفِ صَفٍّ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ لَمْ یبْقَ شَی‏ءٌ مِمَّا خَلَقَهُ اللَّهُ إِلَّا صَلَّى عَلَى الْعَبْدِ لِصَلَاةِ اللَّهِ عَلَیهِ وَ صَلَاةِ مَلَائِكَتِهِ فَمَنْ لَمْ یرْغَبْ فِی هَذَا فَهُوَ جَاهِلٌ مَغْرُورٌ قَدْ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَهْلُ بَیتِه‏.

هرگاه که نام پیامبر(ص) برده شود بر او صلوات و درود فرستید؛ چرا که هر کس یک صلوات بر او بفرستد، خداوند هزار صلوات و درود، در هزار صف از فرشتگان، بر او می فرستد، و از آفریده های خداوند چیزی(کسی) باقی نمی ماند، مگر آنکه به خاطر صلوات خدا و فرشتگانش بر او صلوات و درود می فرستند و هرکس به چنین پاداش بزرگی دل نبندد، نادان مغروری است که خدا و پیامبر خدا و دودمانش از او بیزارند.

از خود آن حضرت نقل شده که فرمود :الصَّلاۀَ عَلَی نُورٌ عَلَی الصِّراطِ. صلوات و درود بر من، روشنایی صراط است.

به روایت عایشه فرمود: مَن سَرَّهُ أن یلقَی اللهَ غداً راضِیاً فَلیکثِرِ الصَّلاةَ عَلَی. هر کس که خواهد شاد و مسرور شود از این که خدا را در حال خشنودی از او، دیدار کند بر من بسیار صلوات فرستد.

در سخن دیگر، فرمود :أکثِرُوا الصَّلاةَ عَلَی فَاِنَّ اللهَ وَکلَ بِی مَلَکاً عِنْدَ قَبری فَاِذا صَلّی عَلَی رَجُلٌ مِنْ اُمَّتِی قالَ ذلِک الْمَلَک یا مُحَمَّدُ، إنَّ فُلانَ بْنَ فُلانٍ صَلّی عَلَیک السّاعَةَ. بسیار بر من صلوات فرستید، چرا که خداوند فرشته ای را نزد قبر من گماشته که هر کس از امّتم بر من صلوات فرستد، آن فرشته گوید، ای محمّد، فلان کس فرزند فلان، در این ساعت بر تو صلوات فرستاد.

نیز فرمود :صَلُّوا عَلَی فَاِنَّ صَلاتَکمْ عَلَی زَکاةٌ لَکمْ. صلوات و درود بر من فرستید؛ چرا که صلوات و درود شما بر من، جانمایه نموّ و تعالی روح و پاکی جان شماست.

این قبیل احادیث که حتی در منابع معتبر و دست اوّل اهل سنّت بسیار آمده است، حاکی از آن است که ذکر مبارک صلوات را آثار و برکات بسیاری است که از جمله آنها رشد و تعالی ما آدمیان و در نهایت سبب پاکیزگی اخلاق، طهارت روح، نموّ و بالندگی سرمایه های معنوی و کفّاره گناهانمان است. هم چنان که در فرازی از زیارت پرمایه و سرشار از معارف ناب شیعی ـ زیارت جامعه کبیره ـ بدان اشاره شده است : «وَجَعَلَ صَلواتَنَا عَلَیکمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلایتِکمْ طِیبًا لِخُلُقِنَا وَ تَزْکیةً لَنَا وَ کفَّارَةً لِذُنُوبِنَا».

روحِ آدمی خدایی است؛ یعنی خداوند از روح خود در کالبد آدمی دمیده است: - فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی- ؛ از جهانی معنوی آمده و سرانجام نیز، به همان سو خواهد رفت: -إِنَّا للهِِ وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ - . برای همین، اگر او را به میهمانی دَدان و گرگان ببریم و با روح ناشناسان همنشینش کنیم، به او جفا کرده و قدر و منزلت او را پاس نداشته ایم؛ و گفته اند :

«نخست موعظه پیرِ صحبت این حرف است / که از مصاحبِ ناجنس احتراز کند که : «روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم»(حافظ).

کم نیستند کسانی که بر سرِ راه آدمیان در کمین اند و قصدِ «دل ربایی» دارند. پس باید مراقب بود، تا به دل ربایی ملکوتیان دل سپرد که آن را گشاده می کنند، نه ابلیسانی که جز دل تنگی نمی آورند.

غیرتم ناید که پیشت بیستند                                  بر تو می خندند، عاشق نیستند

عاشقانت در پسِ پرده کرم                                      بهر تو نعره زنان بین دم به دم

عاشقِ آن عاشقانِ غیب باش                                                عاشقانِ پنج روزه کم تراش

پس باید روح را به مصاحبت و همنشینی همجنس فراخواند؛ یعنی مصاحبت و همنشینی خداوند. و این مصاحبت و همنشینی حاصل نمی آید، مگر در مصاحبت و همنشینی اولیای خداوند؛ آنان که اصلِ فیض و وسایط عمده رحمت و کرامت و نعمت اند:

«هر که خواهد هم نشینی با خدا / تا نشیند در حضور اولیا». و البته، کمتر کرامتی که اولیای بزرگ خداوند دارند، این است که مصاحبان و همنشینانِ خود را، از باده طهور می نوشانند و سرمست می کنند، و شیرینی مصاحبت و همنشینی با خداوند را به گام جانشان می چشانند :

معجزاتی و کراماتی خفی                                        بر زند بر دل ز پیرانِ صفی

که درون شان صد قیامت نقد هست                    کمترین آنک شود همسایه مست

پس جلیس الله گشت آن نیکبخت                       کو به پهلوی سعیدی برد رخت

و امّا ذکر مبارک «صلوات» که یاد خاطره «محمّد و آل محمّد» است، اکسیری است که حاصل آن قرب و وُصلت با آن بزرگواران است. و همین قُرب و وُصلت است که ذاکرانِ صلوات را به رفاقت و همنشینی با آنان می کشاند: «وَمَن یطِعِ اللهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیهِم مِنَ النَّبِیینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولئِكَ رَفیقا» ؛ «و آنان که از خداوند و پیامبر فرمان برند، با کسانی که خداوند به آنان نعمت داده است از پیامبران و راست کرداران و شهیدان و شایستگان خواهند بود؛ و آنان همراهانی نیکویند».

و با حصول این مصاحبت و همنشینی است که پاکی جان و طهارت روح، حاصل می شود. صلوات، تجلیل از محمد وآل محمد(ص) است.

به یقین، ذکر صلوات تجلیل و تکریم از منزلتِ والای محمد و آل محمد است و دلیل برتری محمد و دودمان او از پیامبران و اوصیای پیشین است. ابوالفضل رشیدالدّین میبدی گوید: «زهی کرامت ومنزلت، زهی منقبت و مرتبت که مصطفی(ص) یافت از درگاهِ احدیت. بدایتِ درود و ثنای بر وی، به خلق باز نگذاشت، تا نخست خود گفت و خود مبدأ کرد، درود بر وى برابر شهادت توحید بنهاد چنانك در توحید نخست خود مبدء كرد، گفت: شَهِدَ اللهُ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ . آنگه شهادت فریشتگان و مقرّبان حضرت جبروت در شهادت خود پیوست که : وَالْمَلاَئِكَةُ. پس به درجه سوم شهادت مؤمنان و اهل دانش یاد کرد که: - وَأُولُوا الْعِلْمِ- . همچنین در ثنا و درود مصطفی(ص) نخست، خود ابتدا کرد آنگه خبر داد از درود فریشتگان، آنگه به سوّمین رتبت، مؤمنان را گفت: - صَلَّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً- ؛ تا بدانید و دریابید قدر و جاه مصطفی به نزدیک خداوند أعلی. واین عجب تر که حقّ - جَلَّ جَلالُهُ - خطاب با بندگان در ذکر خود این کرد که: -اُذْکرُونی أَذْکرْکمْ- ، مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم»، نگفت : تا شما را، ده باره یاد کنم، چون نوبت به ذکر و درود مصطفی(ص) رسید، خطاب این بود که : «لاَ یصَلِّی عَلَیكَ أَحَدٌ مِنْ أُمَّتِكَ إِلاَّ صَلَّیتُ عَلَیهِ عَشْرًا»؛ (کسی از امت تو، بر تو درود نفرستاد مگر که من ده بار درود بر او فرستادم).

چهره های خورشیدی

ذکر مبارک صلوات، که یادآورِ چهره های پاک محمّد و آل محمّد(ص) است، یادآورِ چهره هایی است که همواره خورشیدهای حماسه و عزّت تاریخ اند؛ یادآور شهادت و شهامت و ایثار یا عظمت علمی و تقوایی اند که مردم در بود و نبود ظاهری آنان، آرمان های متعالی خویش را مجسّم می بینند. نام و یادشان درس آموزِ ایستادگی و صلابت در برابر ستم و هرگونه ناروایی و محرومیت و نابسامانی است؛ چرا که محمد و آل محمد(ص) همواره خود را فدای ملّت ها کردند و با جبّاران زمانشان، برای دفاع از حقوق خلق، درافتادند و هستی خویش را سپر حقوقِ محرومان ساختند. و بدین گونه در حال حیات و پس از شهادت؛ بر حرکات و رفتار زمامداران مراقبت داشتند.

صلوات پاداش تبلیغ رسالت

ذکر صلوات به گونه ای بسیار عمیق پاداش تبلیغ رسالت الهی حضرت محمّد(ص) است که فرمود:«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى» بگو: برای این رسالت از شما مزدی نمی خواهم جز دوستداری خویشاوندانِ خود را.

مسلمانان چه بسا با زنده نگه داشتن همین یاد، به تکالیف دینی خود بهتر عمل کنند و با خود بیندیشند که پیامبر(ص) برای چه از جانب خداوند برانگیخته شد و چه کرد و چه می گفت و چه می خواست. و من که نسبت به او و ذرّیه اش احترام قایل می شوم پس چه بهتر که به احکام دینی او نیز عمل کنم و به سعادتِ منظور نایل گردم. برای همین بود که فرمود: دوست داری خویشاوندان پیامبر(ص) به سود شما مسلمانان است زیرا که به وسیله آن ها هدایت می شوید و از عذاب روز قیامت نجات پیدا می کنید: -قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِنْ أَجْر فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِی إِلاَّ عَلَى اللهِ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَهِید- ؛ «بگو: هر گونه مزدی از شما خواستم آن مال خودتان(و به سود خودتان) است، [و امّا] مزد من جز بر عهده خدا نیست و او بر هر چیزی گواه است».

هر مسلمانی، در هر عصر و روزگاری که زندگی کند، از نتایج و برکات بعثت محمّد(ص) و کوشش ها و مرارت های طاقت سوز و توان فرسای پیامبر(ص) و هدایت و کتاب(قرآن) و «سنّت» او بهره مند است. و از برکت وجود پیامبر(ص) و در پرتو زحمت های او و طریق و راهِ اوست که به معرفت خداوند و دین خدا و کتاب خدا و قبله و ایمان و عزّت و یقین رسیده است؛

چرا که فرمود: هیچ کس چون رسول خدا(ص) از خدا آگاهی نداده است؛ «وَاعْلَمْ یا بُنَی أَنَّ أَحَداً لَمْ ینْبِئْ عَنِ اَللَّهِ سُبْحَانَهُ كَمَا أَنْبَأَ عَنْهُ اَلرَّسُولُ - صَلَّی الله علیه و آلِهِ». و هیچ کس بی ارشاد او و اهل بیت او، که حافظان و شارحان قرآنند، نمی تواند به فضای علم ازلی خداوند، که در قرآن متجلّی است، برسد و آن گونه که سزاوار است خدای رحمان را بندگی کند : « لَوْلَاهُمْ مَا عُرِفَ اللَّهُ وَ لَا یدْرَى كَیفَ یعْبَدُ الرَّحْمَنُ» ؛ «اگر ایشان(اهل بیت پیامبر(ص)) نبودند، خداوند رحمان پرستش نمی شد و خداوند رحمان شناخته نمی شد».

شیخ سبط ابن جوزی از عالمانِ فرهیخته اهل سنّت در کتاب «خصائص الأئمة» گوید : «اگر علی بن ابوطالب(ع) نمی بود، معارف مسلمانان، کامل نمی شد و ژرفای توحید را در نمی یافتند؛ زیرا پیامبر گرامی اسلام، جز برای بیان اصول و مبانی اعتقادی و احکام عملی فرصت نیافت. از این رو، مسلمانان در تبیین معارف توحیدی، ریزه خوار سفره دانش امیرمؤمنان و شاگردان اویند». و همو گوید: «اگر علی زین العابدین(ع) و صحیفه او نبود، مسلمانان، شیوه سخن گفتن و رویارویی با خداوند و رازگویی با پروردگار خویش و عرض حاجت به بارگاه ربوبی را نمی دانستند؛ و او بود که شیوه گفتگو با آفریدگار بزرگ و شِکوه بردن در سختی ها و گرفتاری ها به پیشگاه او را به ما آدمیان آموخت. بنابراین، این دو بزرگوار ـ که خدای از آنان خشنود باد ـ نسبت به مسلمانان تا روز رستاخیز، حقِّ عظیمِ آموختن و آگاهاندن را دارند». بنابراین، زنده نگه داشتنِ یاد و خاطره محمد(ص) و یادِ زحمت های او، از جنبه حق شناسی؛ هم در نظر خلق و هم در نظر خالق، امری مقبول و مطلوب است.

و چون پیامبر اکرم(ص) در هر عصر و روزگار نیست تا به خود او ادای حق و سپاس کنیم، باید این حق و سپاس را نسبت به ذریة او ادا کنیم که گفته اند : «ألْمَرْءُ یحْفَظُ فِی وُلْدِهِ»؛ یعنی حرمتِ مرد، حرمت اولادِ اوست. برای همین خداوندِ رحمان در قرآن کریم، این مسئله اخلاقی و انسانی را به عنوانِ «سپاس رسالت» و قدردانی از پیامبر(ص) و کوشش های آن حضرت در انجامِ وظیفه هدایت خلق، با تعبیر «مَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی» مطرح کرده است: -قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی-.

پیامبر(ص) و امامان زنده اند

برخی گفته اند: سلام و تحیت به پیشگاه پیامبر(ص) و همین طور، به اعتقاد شیعیان، امامانِ اهل بیت(ع) به هیچ روی قابل توجیه مقبولی نیست؛ چرا که هم پیامبر(ص) و هم اهل بیت او از دنیا رفته اند و اکنون از مردگان اند.

در پاسخ اینان باید گفت: اوّلاً از منظر آموزه های قرآنی، پیامبران و اولیای الهی و گروه هایی از مؤمنان، مانند مجاهدان و شهیدانِ در راهِ خدا، از گونه ای زندگی؛ یعنی «حیات برزخی» برخوردارند و قهراً در آن جهان هم می شنوند و هم می بینند و با این که روح از بدن آنان خارج شده است، امّا به اذنِ خداوند، زنده اند:

-وَلاَ تَقُولُوا لِمَن یقْتَلْ فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَلَكِن لاَ تَشْعُرُونَ- .«وکسانی که در راه خداوند کشته می شوند، مرده نخوانید که زنده اند امّا شما درنمی یابید».

-وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ- . «و کسانی را که در راه خداوند کشته شده اند، مرده مپندار که زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می برند».

می بینیم که در آیه نخست، فرمود: کشته شدگانِ در راهِ خداوند را مرده نخوانید و سخنِ «مرگ» را درباره آنان به کار نبرید و امّا در آیه دوم فرمود : حتّی تصوّر مرگ را نیز، درباره آنان به ذهنتان راه ندهید که زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می برند. و البته حیات شهیدان و چگونگی آن فراتر از درک مردمان عادی است و تنها درخورِ فهمِ کسانی هم چون پیامبر(ص) است.

ثانیاً احادیث اسلامی به روشنی گواهند که فرشتگان سلام ها و درودهای مؤمنان را، هر کجا که باشند به پیامبر بزرگوار اسلام(ص) ابلاغ می کنند. در این جا تنها به سه حدیث از منابع حدیثی اهل سنّت بسنده می کنم:

1.       عَنْ أبِی هُرَیرِة أنَّ رَسُولَ اللهِ(ص) قالَ: مَا مِنْ أَحَدٍ یسَلِّمُ عَلَی إِلَّا رَدَّ اللهُ عَلَی رُوحِی حتَّى أرُدَّ عَلَیهِ السَّلامَ. ابوهریره از رسول خدا نقل کرده است که فرمود : هیچ کس نیست که بر من سلام کند(درود و تحیت فرستد)، مگر این که خداوند روح مرا به بدنم بازمی گرداند، تا پاسخ آن را به او بدهم.

2.       قالَ رَسُولَ اللهِ(ص): ...وَ صَلُّوا عَلَی، فَإنَّ صَلاتَکمْ تَبْلُغُنِی حَیثُ کنْتُمْ.

بر من درود فرستید که درود شما، هر کجا که باشید، بر من می رسد.

3.       قالَ رَسُولَ اللهِ(ص): إِنَّ لِلَّهِ مَلاَئِكَةً سَیاحِینَ یبَلِّغُونِی مِنْ أُمَّتِی السَّلاَمَ.

رسول خدا(ص) فرمود: خداوند را فرشتگانی است گردشگر که درودهای امت مرا به من می رسانند.

به استنادِ آیات و احادیث یاد شده و نظیر اینها که در مجامع روایی شیعه و سنّی آمده است: رسول خدا(ص) و اهل بیت آن بزرگوار، همواره در برزخ دنیوی زنده اند؛ چرا که ارادتمندانشان در همه زمان ها، مدام بر آنان سلام و درود می فرستند. و فرمود: «رَدَّ اللهُ عَلَی رُوحِی حتَّى أرُدَّ عَلَیهِ السَّلامَ» یعنی حسّ و شعور، هرگز، از روحِ پاک محمد(ص) و اهل بیت او جدا نمی شود و این دلیل آن است که به همه عالم اشراف دارند حتّی پس از رحلتِ از این جهان؛ چرا که روح جهان اند و سِرِّ جاری در آن. بر این اساس، همه مسلمانان و شیفتگانِ رسول خدا و اهل بیت جز گروهی، در همه عصرها بر این باور بوده و هستند که پیامبر و اوصیای او سلام و درودِ ما را می شنوند و بدان پاسخ می دهند : «یسْمَعُونَ سَلامَنا وَ یرُدُّونَ جَوابَنا».

ماحصل اینکه، شعارِ صلوات؛ این ذکر عظیم، همواره باید زنده باشد، و مردم با توجه به خداوند و حضور قلب، آن را بر زبان آرَند، و هم در معنای آن تأمّل کنند، که شامِلِ باورهای والای دینی: «در توحید، نبوّت، امامت و اخلاق و کرامت و معاد و عدالت است : اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ : پروردگارا، درود فرست، درودی کامل، بر خواجه ما محمّد که هر درِ بسته را بگشود، و خاتم همه پیشینیان است؛ آن که حقّ را به حقّ پیروزی دهد، و دشواری ها به او آسان گردد، اندُهان آرام گیرد، و کارها به سامان رسد و آرزوهای دراز برآید و ابرها از محضر شریف او تقاضای باران کنند و پروردگارا، بر خاندانِ او و یاران او درود فرست.

رضا احمدی

چکیده: تجربه قیام امام حسین(ع) و دستاورد حکومت امام علی (ع) و تلاش های امام حسن(ع) پس از عاشورای سال ۶۱ هجری مورد باز بینی واقع شد. امام سجاد(ع) براساس تجارب سه امام قبل از خود و شرایط اجتماعی – سیاسی جدید، خط مشی نو برای شیعه امامی تعریف کرد. اولین گام های در جنبش نو توسط حضرت سجاد(ع) برداشته شد. بدین خاطر امام سجاد(ع) بنیان گذار جنبش فرهنگی در شیعه است.

علی بن الحسین(ع) مشهور به سجاد(ع) در سال ۳۸ه – ق در شهر مدینه دیده به جهان گشود.(الارشاد،ج۲، ص۳۷.) «ابومحمّد» و «ابوالحسن ثانی» کنیه علی بن حسین است. القابشان نیز «زین العابدین»، «سجّاد»، «سید العابدین»، «زکی»، «امین» و «ذو الثّفنات» می‌باشد.( طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن،اعلام الوری،ج،ص۴۸۰. قم موسسه آل البیت لاحیاء التراث،۱۴۱۷.) گویا مادر حضرت هنگام وضع حمل از دنیا رفته باشد. بنابر بعضی از روایات مادر حضرت شهربانو از شاهزداگان ایرانی بوده است. (زندگی دوازه امام،ج۲) حضرت ده سال از امامت عموی بزرگوارش امام حسن(ع) و امامت پدرش را درک کرد. در واقعه عاشورای سال ۶۱ه- ق علی بن حسین بیمار بود و بدین خاطر جان سالم بدر برد. حضرت به اسارت سپاهیان عمر سعد در آمد. شدت بیمار ایشان بگونه ای بود که نمی توانست بر شتر سوار شود. آن جناب در حالی­که در غل و زنجیر بود، پاهایش را برای حفظ تعادل بر شتر بسته بودند. پس از التیام بیماری حضرت هدایت کاروان اسرای اهل بیت را در کوفه و شام به عهده داشت. سخنان امام سجاد(ع) در مجلس ابن زیاد موجب خشم او و تصمیم بر قتل حضرت گرفت که با وساطت حضرت زینب او را بازداشت. (طبری،ج۵، ص۲۳۱)

وجود حضرت در بین اسرای کربلا تسکین دهنده فشارها و مصائب اسارت و مدیریت ایام اسارت بود. علی بن حسین در شام هم در مقابل یزید خطبه به یادمانی خواند که فضای اسارت را تغییر داد. دوران امامت حضرت سجاد(ع) از پراتفاق ترین عصر امامت است. ۳۴سال دوران امامت آن حضرت آکنده از اتفاق ها و رخ دادهای ناگوار و سخت بود. سرانجام پس سال ها تلاش، تلخی ها در سال ۹۴ ه در عصر ولید بن عبدالملک مسموم گردید. (کشف الغمه،ج۲، ص۱۰۱)

دوران زندگانی حضرت

عمر ۵۶ ساله حضرت را می توان به چند دوره تقسیم کرد.

1. عصر امام حسن .و حسین( ع) (۶۱-۳۸ه)

2. دوره سخت اسارت سال ۶۱ه

3. عصرامامت ( ۹۴-۶۱ه-ق)

در این مقاله کوتاه، نگاهی گذارا بر دوره سوم حیات امام دارد و به نقش این دوره در سرنوشت تشیع حواهد پرداخت. شیعه در بین فرق مسلمین امام محور است. تعدد فرق شیعه هم براساس نظریه امامت شکل گرفته اند. شیعه برای امام دو وظیفه جانشینی و مرجعیت دینی قایل است.(شیعه دراسلام، ص۳۱.) شهادت حسین(ع) تاثیری بسیار شگرف بر شیعیان بجای گذاشت. این شهادت دوره ای نو را برای ظهور و بروزنهضت تشیع بوجود آورد. واقعه عاشورا تاثیرات عمیقی بر جامعه اسلامی قرن اول هجری گذاشت. حوادث زیادی تحت تاثیر آن قرار گرفت. (تشیع در مسیرتاریخ، ۱۹۹)

عاشورا نقطه عطف

حوادث سال ۶۱هجری و اتفاق­های قبل و بعد از آن موجب شد تا شیعیان به جمع بندی نو برای آینده خود برسند. پس از این واقعه خط مشی ها، استراتژها، مورد بازبینی دوباره واقع شد تا استراتژی های جدید و متناسب با شرایط اجتماعی – سیاسی اتخاذ شود.

ادوار امامت

دوره های امامت شیعه به چند برش تاریخی تقسیم می شود. هریک از این دوره ها دارای ویژگی های خاص به خود است.

الف- گرایش سیاسی – اجتماعی (۶۱-۱۱ه)

امامت این دوره مربوط به امام اول تا سوم می باشد که گرایش های سیاسی ، اجتماعی برآن غلبه دارد. شیعه در پی تشکیل حکومت است. این مرحله شامل عصر امام علی (ع) تا امام حسین (ع) را شامل می شود. هریک از آنها در این راستا اقداماتی انجانم دادند.

ب- خط مشی فرهنگی ( ۲۰۳- ۶۱ ه- ق)

تجربه ۵۰ ساله امامت در گرایش سیاسی ، اجتماعی در مرحله اول موجب انتخاب خط مشی جدید شد. تجربه حکومت چهارسال و نه ماه حضرت علی(ع) و چند ماه امام حسن (ع) و اقدام امام حسین(ع) بر علیه یزید و سرانجام آن شیعه را به جمع بندی جدیدی رساند. (همان، ص۲۱۰)

امام سجاد (ع) پس از واقعه جانگداز عاشورای ۶۱هجری با عنایت به تجارب سه امام قبل از خود و شرایط اجتماعی و سیاسی جدید، خط مشی نو برای شیعه پایه ریزی کرد. «از آن پس به دنبال قدرت باشد یا به مردم اعتماد کند با کمترین دخالتی در مسایل سیاسی داشته باشد و در عوض بیشترین فعالیت های معنوی امامت همچون نشر احکام و اخلاق و دستگیری مستمدان و بیچارگان رو آورد. ( زندگی دوازه امام، ص ۱۵۷) در این دوره فعالیت های فرهنگی محور اصلی می شود. این عصر از امام سجاد (ع) آغار و تا پایان امامت امام هشتم استمرار می یابد.

ج- دوره نیابت

تحولات درون خلافت عباسی موجب سختگیری های بیشتر بر علیه علویان و خاصه امامان شیعه شد. ورود ترکان ماورالنهر در قدرت بغداد، حکومت با مشت آهنین با مخالفان خود برخورد می کرد. امام رضا(ع) در سال ۲۰۳هجری به شهادت رسید. (الارشاد،ح۲، ص۲۴۷) امام جواد (ع) در سن کودکی به امامت نایل آمد. حضرت در بغداد سکونت داشت. و تحت نظر بود. از این دوره شیعه دیگر نمی توانست به راحتی با امامان خود ارتباط برقرار کند. پس از جوادالائمه (ع) ، امام هادی (ع) و عسکری (ع) در پادگانی در سامرا پایتخت جدید عباسیان در حصر و تحت نظر بودند. ائمه در این دوره جدید سازکاری خاص برای برقراری ارتباط با شیعیان برگزیدند. (اختبارمعرفه الرجال،ص۸۰۱) هریک از الائمه برای خو وکلای و نائبانی تعیین کردند که وظیفه ارتباط را عهده دار بودند، زیرا امکان ارتباط راحت با امامان وجود نداشت.

د- عصر غیبت

امام حسن عسکری (ع) در سال ۲۶۰ه در سرمن رای ( سامرا) رحلت کرد و در همان خانه ای که پدربزرگوارش امام هادی (ع) در خا ک آرمیده بود به خاک سپرده شد. (الارشاد،ج۱،ص ۳۱۳.) امام مهدی در سال ۲۵۵در سامرا به دنیا آمد. (همان،ص۳۳۹.) پدر بزرگوار امام در حصر لشکر خلیفه قرار داشت. پس از بدنیا آمدن حضرت از دیدگان پنهان شد و تا سال ۳۲۹ ادامه یافت که به غیبت صغرا شهرت دارد. در این دوره چهار نائب[۱] وظیفه ارتباط با شیعیان را عهده داربودند. با فوت آخرین نائب، غیبت کبرا آغاز گردید.( الغیبه، ص ۲۴۳)

اوضاع اجتماعی ، سیاسی

پس از شهادت غمناک امام حسین (ع) در سال ۶۱هجری شرایط ویژه ای در جهان اسلام حاکم شد.

الف- فضای امنیتی

امویان پس از شهادت امام حسین(ع) و یارنش توانستند، جو اختناق، وحشت را بر جامعه اسلامی برقرا سازند. در این فضای اختناق آور و پرهزینه، جامعه، ائمه را تنها گذاشت. شیعیان از اطراف امام پراکنده شدند. یاس و ترس در چهره های نمایان بود.

ب- انشعاب در شیعیان

ترس، وحشت سال ۶۱ هجری، شیعیان را از اطراف امام سجاد(ع) پراکنده کرد. کوفه عمده ترین پایگاه شیعیان پس از شهادت امام حسین(ع) به طرف محمدبن حنفیه تمایل پیدا کردند. جنبش کیسانیه به رهبری مختار در این مسیر فعال بود. ( طبری،ج۴، ص۴۸۷) اکثریت شیعیان به محمد حنفیه روآوردند. ( ثشیع در مسیرتاریخ،ص۲۱۵) دسته ای از شیعیان احساسی و عمل زده در پی اقداماتی علیه بنی امیه بودند. برافراشته شدن علم مختار و توابین عده زیادی از شیعیان کوفه را با خود همراه کرد. (یعقوبی،ج۲،ص۱۹۹.) جمع بندی امام سجاد(ع) از شرایط جدید، واقعه بینانه بود. ایشان در پی حفظ جان شیعیان در مقابل شمشیرهای برهنه و بی رحم امویان و پیشبرد اندیشه امامت بود.

ج- گسست اجتماعی

شهادت امام حسین (ع) تاثیرات شگرف بر جامعه آن روز گذاشته بود. پایه های حکومت یزید را متزلزل ساخت. بنی سفیان از قدرت افتاد و بنی مروان به قدرترسید.

در اواخر حاکمیت یزید مردم مدینه، پس از آگاهی از ماهیت فساد حاکم سال ۶۳هجری علیه امویان دست به شورش زدند. (تاریخ خلیفه بن خیاط، ص ۱۵۵) امویان در یک سرکوبی خونین و وحشیانه مدینه را باز پس گرفتند. قیام حره توسط مسلم بن عقبه سرکوب شد. این فرمانده اموی با اذن خلیفه مسلمین یزید زنان مدینه را سه روز برای سربازان خود حلال اعلام کرد. از مردان مدینه بعنوان برده با یزید بیعت گرفته شد. (تاریخ تشیع، ج۱، ۱۹۹)

مکه توسط ابن زبیر فتح شد. یزید مکه و خانه کعبه را با منجنیق کوبید و به آتش کشید. یزید در همین درگیرهای درگذشت. کارگزان اموی از کوفه فرار کردند. جنبش توابین در کوفه به حرکت در آمد. مختار دار الاماره کوفه را فتح کرد. جنبش توابین ومختار ادای انتقام خون امام حسین(ع) را داشتند، دست به قیام زدند. مختار در سال ۶۶هجری کوفه را فتح کرد.

حکومت شام در آستانه سقوط قرار گرفت. جامعه ملتهب هر روز با شورش ها و قیامی ها روبرو بود. سرزمین های اسلامی در بین سه امیر تقسم شده بود. شام در دست امویان، عراق و جزیره در دست مختار وحجاز در دست ابن زبیر بود. امویان در یک دوره توانستند حکومت از بنی سفیانی ها گرفتند و به مروانیان منتقل کنند. (یعقوبی، ج۲، ص ۱۹۷) مروان بن حکم اولین خلیفه آنها بود. عبدالملک بن مروان توانست همه مخالفانش را سرکوب کرد و استبدادی و حشیانه تر از یزید بر جامعه تحمیل کرد. عبدالملک حجاج بن یوسف ثقفی را عراق مسلط کرد.( مروج الذهب و معادن الجوهر،۳،ص۱۶۶) او طی بیست سال حکومت وحشت بر جامعه حاکم کرد. عده زیادی را کشت. زندان بی سقفی در منطقه ساخت. چند هزار نفر از زنان مردان درآن جای داد که بسیاری در آن عریان زندگی می کردند. در سایه حکومت حجاج نفس ها در سینه ها حبس شد.

تحولات فرهنگی

گسترش حوزه نفوذ مسلمانان به خارج از شبه جزیره عربستان، ایران، شام، جزیره، مصر و هند دارای آثار فرهنگی بود. امواج فرهنگی جوامع تازه مسلمان شده براندیشه دینی مسلمانان تاثیرگذاشت . فرهنگ سر زمین های فتح شده از بنیاد های محکمی برخواردار بود که اندیشه های دینی را متاثر می­ساخت. این فرهنگ ها در زمینه های سیاسی، اجتماعی و فکری براندیشه نوپای دینی تاثیر گذار شده بود. باورهای جبرگرایانه، غلو، اباحگری، نظام سلطنتی، تجمل گرایی و…..از پیامده های تلفیق فرهنگی بود. جامعه استبدادزده و علم ستیز از رویارویی با این امواج در هراس بود. حذف و غیبت اهل بیت از صحنه فرهنگی جامعه اسلامی قرن اول ، دوم فرهنگ دینی بسیار آسیب دید. این امواج فرهنگ همه فرق های اسلامی را تحت تاثیر قراداده بود.

تفسیر اموی از دین

امویان در سال ۴۱ هجری بر تمامی جهان اسلام استیلا یافتند. قبل از این آنها قریب سی سال بر شام مسلط بودند. بنی امیه برای توجیه خود تفسیری نو از اسلام ارایه دادند. معاویه در سال های آخر حاکمیت خود نظام سلطانی را به جای نظام خلافتی در بین مسلمانان مستقر ساخت. (تاریخ تحول دولت در اسلام، ۲۱۹) نظام سلطانی، غیرپاسخگو و مادام العمر و غیر انتخابی برای توجیه خود نیاز به تفسیر نو از دین داشت. عالمان درباری و جیره خوار معاویه این رسالت را عهده دار بودند. بدین خاطر هزاران حدیث جعلی و راویان دروغین وارد فرهنگ دینی کردند.

دین دولتی و عالمان درباری، مساجد دولتی وارد عرصه فرهنگی و فکری جامعه شدند. این جریا مسئولیت هدایت فکری و توجیه افکار عمومی را به عهده داشتند. از سال ۴۱هجری درهزارها مسجد و نماز جمعه، پس از نماز مردم قربته عند الله حضرت علی (ع) را لعن می کردند. لعن بر حضرت پله ترقی و دست یافتن به قدرت و کلید ثروت بود. تفسیر اموی از دین فاجعه های زیادی بر جهان اسلام تحمیل گردید که نمونه هایی از آن اندیشه جبرگرایانه و مرجئه، جعل حدیث مورد حمایت دستگاه سلطانی واقع شد.

جنبش فرهنگ:

در عصر اخنتناق کسی جرئت برقراری ارتباط با حضرت به عنوان باز مانده اهل بیت را نداشت. بنابراین امام چاره ای جز تغییر روش ندید از این رو در بقیه حکومت یزید، امام از مردم کناره گرفت. امام سجاد(ع) از عصر خود شناخت عمیق داشت. آن حضرت دریافته بود که جامعه اسلامی در آستانه اضمحلال فکری و فرهنگی است. گرایش های سیاسی شیعیان نتیجه لازم را نداشته است. فضای رعب آلود، ناامن امویان همه را مرعوب ساخته بود. ترس از متهم شدن و کشته شدن جامعه در در خود فرو برده بود. شیعیان گرفتار تفرفه و فاقد اندیشه صحیح و امیدی بخشی بودند. امام سجاد (ع) در محاصره حاکمان مستبد ، بی رحم و جامعه مرعوب قرار داشت. حفظ شیعیان و پیروان از مرگ و هلاک بدست امویان تا داخل فتنه ای نشود، مسئولیت دشواری بود. جامعه شیعه که مهمترین پشتیبان ائمه، گرفتار افکار انحرافی شده بودند حضرت وقتی که بعضی از شیعیان گرفتار عقیده غلو آمیز شده و ممکن است امامان را از شان بندگی بالاتر برده و به الوهیت آن ها معتقد شدند. امام می فرمود: «جمعی از شیعیان ما در حدی مارا دوست خواهند داشت که درباره ما چیزی که یهود درباره عزیزو نصاری در باره عیسی گفتند، خواهند گفت. نه آنان از مایند و نه ما از آنانیم.» (اختیار معرفه الرجال، ج۱، ص ۳۳۶) در نگاه حضرت سجاد(ع) حرکت انتخاری بی ثمر، کارپسندیده ای نبود و امام رویکردی جدید به فعالیت های فرهنگی نشان داد تا مبانی دینی را از انحراف و تزلزل رهایی بخشد. (تاریخ تشیع، ج۱، ۲۱۴)

پروژه فرهنگی امام سجاد (ع)

1.        نیرو سازی

بنظر میرسد زین العابدین در اواخر عمر خود موفق به جمع آوری گروه کوچکی از هواداران در اطراف خود شده باشد. برخی از آنان چهره های کاملاسرشناس از پیروان قدیمی اهل بیت بودند.افرادی چون ثابت بن دینار، معروف به ابو حمزه ثمالی، ابوخالد کابلی، یحیی بن ام الطویل، جابر ابن عبدالله انصاری صحابی پاک باخته پیامبربود . چهره مهم دیگر سعید بن جبیرکوفی است. (تشیع در مسیرتاریخ، ص۲۱۶) امام در راستای استراتژی جدید شیعه در رویکرد فرهنگی، خط مشی تربیت شاگردان مستعد را در برنامه قرار داد. بسیاری از شیعیان امام را تنها گذاشته بودند، عده کمی با حضرت ارتباط داشتند. ایشان از این فرصت استفاده کرد. شیخ طوسی ۱۷۱نفر را از زمره اصحاب و راویان حضرت آورده است. ( رجال کشی، ص۳۰۴) سعید بن مسیب، عمر بن عبدالله از تربیت شدگان امام سجاد (ع) بودند. امام باقر(ع) از مهمترین تربیت شدگان مکتب امام بود که پرژه فرهنگی شیعه را کامل نمود.

2.        تربیت اخلاقی

جامعه اسلامی تحت حاکمیت خلفای مستبد به فساد کشیده شده بود. درس های تربیتی و اخلاقی فراوانی نیاز بود تا فساد قدرت، غارت بیت المال، کشتار بیگناهان، فحشا و منکران که تارپود جامعه را فراگرفته بود، تاثیرگذار باشد. امام خود عامل به دستورات دینی بود، حضرت با عمل به تبلیغ معارف اهل بیت می پرداخت. دستورات اخلاقی زمیه سازعملی شدن آن را فراهم می کرد.

3.       اصلاح اسناد احادیث

در قرن اول و دوم که هنوز علوم اسلامی پایه ریزی نشده بود، احادیث تنها مدرک علوم دینی به حساب می آمد.امام سجاد برای اصلاح اندیشه دینی، روایات صحیح از جعلی را تعیین می کرد. اسناد روایات را به پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) می رساند تا از جعل و تصرف عالمان در باری در امان ماند.

4.        مبارزه با غلو خرافات

امام سجاد(ع) در ترسیم اندیشه بعضی از شیعیان عصرخود می آورد: جمعی از شیعیان ما در حدی ما را دوست خواهند داشت که در باره ما چیزی که یهود درباره عزیز، و نصاری در باره عیسی بن مریم گفتند، خواهند گفت. ( ما را فرزندان خدا و شریک در الوهیت می شمارند) نه آنان از مایند و نه ما از آنانیم. اینگونه غلوها در جامعه استبداد زده اموی امری عادی بود. امام سجاد(ع) در موضعگیری آشکار خود را از آنها مبرا می نمود.

5.       ابداع سبک نو در معارف

امام سجاد (ع) در شرایط ویژه­ای که قرار داشت با روشی نو معارف دینی را بیان می نمود. که بسیار تاثیرگذار بود و نیز از تعدی دستگاه مستبد در امان می­ماند. دعا سبکی ادبی و روحی ، باطنی است برای بیان و تبیین اندیشه، حقوق، رسالات ها و…به کارگرفت. آن حضرت نخستن متن مکتوب شیعه، صحیفه سجادیه را نگاشت که به زبور آل محمد شهرت پیدا کرد. این اثر مجموعه­ای عمیق معارف دینی، اخلاقی، حقوقی است که در قالب دعا بیان شده است. (نهج العباده،۲۵-۲۹.)

6.       توجه خدا

در نظام های مستبد و خوکامه همه چیزها به سلطان و خلیفه برمی گشت، برای رسیدن به هرچیز، اراده آنها مهم است. ثروت، قدرت ، موقعیت اجتماعی به اراده نهاد قدرت دارد . مقدار بهرمندی به مقدار وابستگی افراد به حکومت بود. هرکس با آنها باشد از همه چیز برخوردار و اگر کسی با آنها رو در رو می شد از همه چیز محروم می گردید.

در این فضای تملق زده، چاپلوسی ابزار رسیدن به قدرت و ثروت است. متملقان بر مصادر امور تکیه زده و صالحان به حاشیه رانده می شوند. در این جامعه خدا به فراموشی سپرده می شود، چون کلید بیت المال و قدرت در دست عده ای است ابزار ارتباط با آنها مشخص بود. بدین خاطر همه به درگاه قدرت هجرت می کردند. امام سجاد(ع) جامعه از خود بیگانه را به خدا می خواند تا به اعتماد به نفس برسند. مهمترین پیام دعاهای خدا اتکایی و اعتمادی بود.

جمع بندی

امام سجاد(ع) توانست، در شرایط جدید پس از واقعه عاشورا، استراتژی نو طراحی و به اجرا گذارد. ثمره آن تلاش حرکتی نوین فرهنگی شیعه بود. در این جنبش پایه های معارف اهل بیت و شیعه گذاشته شد.امام باقر(ع) وصادق(ع) آن را به شکوفایی رساندند.

منابع:

1.       ابن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، چاپ ششم ۱۳۷۸.

2.       جعفری،سید محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه محمد تقی آیت اللهی، تهران دفتر نش فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۸.

3.       حیدری آقای، محمود، و… تاریخ تشیع، نشر پژهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ ششم، ۱۳۸۸.

4.       خلیفه بن خیاط، ابی عمر، تاریخ خلیفه بن خیاط، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۴.

5.       صلواتی، محمود، نهج العباده، نشرمبارک،چاپ اول، ۱۳۸۸.

6.       طبری، جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۴و۵، موسسه الاعلمی المطبوعات،بیروت.

7.       طباطبایی، محمد حسین، شیعه در اسلام، چاپ دوازدهم، ۱۳۷۶.

8.       طوسی، ابوجعفر، محمد حسن، اختیار معرفه الرجال، تحقیق سید محدی رحبی، موسسه آل البیت (ع) التراث، قم ، ۱۴۰۴.

9.       .........کتاب الغیبه،تحقیق عبادالله تهرانی، چاپ اول، موسسه معارف ،۱۴۱۱.

10.   فیرحی، داود، تاریخ تحول دولت در اسلام، انتشارات مفید، تاریخ نشر، چاپ پنجم، ۱۳۹۱.

11.   مسعودی ، ابوالحسن علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهرو معادن، بیروت، موسسه دارالهجره،۱۴۰۹.

12.   مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص،بیروت دارالمفید، ۱۴۱۳ق.

13.   ..........الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، تحقیق موسسه آۀ البیت.

14.   معروف الحسنی، هاشم ، زندگی دوازده امام، ترجمه محمد مقدسی، نشر امیر کبیر، چاپ ششم ۱۳۸۹.

یادداشت:

نخستین ‏نایب خاص حضرت مهدی عجل الله فرجه ، ابوعمروعثمان بن سعیدعمری بود. نام وی «عثمان بن سعید»، کنیه‏اش «ابوعمرو» و لقبش «العمری»، «سمّان»، «اسدی» و «عسکری» می‏باشد شیعه، اموال و نامه‏ها را به ایشان می‏رساندند و وی آنها را در پوست گوسفند و امثال آن ـ که به عنوان ظرف روغن به کار می‏برد ـ می‏نهاد تا کسی به آنها پی نبرد. آن گاه آنها را به سوی امام علیه السلام می‏فرستاد.

محمّد بن عثمان، دومین نایب از «نواب چهارگانه» امام زمان عجل الله فرجه و فرزند نایب اول است . نایب دوم، بیشترین‏مدت را در نمایندگی امام زمان علیه السلام به خود اختصاص داد و حدود چهل سال به عنوان نایب و رابط بین امام و شیعیان بود؛ به همین دلیل توفیق یافت مشکلات و مسائل فقهی، کلامی، اجتماعی و… بیشتری از محضر مبارک حضرت مهدی علیه السلام بپرسد و در اختیار مردم قرار دهد.

ابوجعفرمحمّدبن عثمان، طبق قول مشهور در سال ۳۰۵ هـ.ق در آخر ماه جمادی الاولی وفات یافت. قبر او در کنار قبر مادرش، بر سر راه کوفه و در محلی که خانه‏اش آنجا بود، واقع است. این محل در غرب بغداد واقع شده است.

سومین سفیر خاصّ از سفیران چهارگانه حضرت مهدی عجل الله فرجه ، محدث، فقیه و متکلم شیعی ایرانی، حسین بن روح نوبختی است. وی در میان شیعیان بغداد، شهرت ویژه ای داشت و یکی از افراد مورد اطمینان و اعتماد محمّدبن عثمان عمری بود. او در بین سال‏های ۳۲۶ ـ ۳۰۵ قمری به عنوان نایب امام زمان علیه السلام ، واسطه بین امام و شیعیان بود.

محمّدبن عثمان، او را حلقه اتصال بین خود و وکلای دیگرش در بغداد قرار داد. وی در دربار عباسی در زمان حیات نایب دوم، نفوذ زیادی داشت و از طرف بعضی از مقامات دولتی، کمک‏های مالی به ایشان می‏رسید.

ابوالحسن علی‌بن محمّد سمری، چهارمین و واپسین سفیر حضرت ولی عصر عجل الله فرجه است. وی پس از رحلت حسین‌بن روح به مقام سفارت منصوب شد و مدت سه سال عهده‌دار این منصب بود. سمری از خاندانی با ایمان و شیعه بوده است که در خدمت گزاری به «سازمان امامیّه» از شهرت زیادی برخوردار بودند و همین اصالت خانوادگی او، باعث شد که در امر سفارت با مخالفت چندانی روبه رو نگردد.

سمری فرصت زیادی برای فعالیّت نداشت؛ به همین دلیل مثل نایبان قبلی نتوانست فعالیت‏های گسترده‏ای انجام دهد و تغییرات قابل ملاحظه‏ای در روابط خود و وکلا به وجود آورد؛ اما اعتقاد شیعیان به جلالت و وثاقت او، مثل دیگر نایبان بود و وی مقبول همه شیعیان بود. شش روز پیش از رحلت او، توقیعی از سوی امام دوازدهم صادر شد که در آن صاحب الامر علیه السلام مرگ نایب چهارم را پیش گویی و زمان مرگ او را نیز تعیین کرده بود. متن این توقیع شریف، نمایان‌گر پایان غیبت صغرا و انقطاع نیابت خاصه و آغاز غیبت کبرا و نیابت عامه است. این توقیع در بسیاری از کتاب‏های حدیثی با اختلاف اندکی آمده است. این حادثه اسف‌بار در سال ۳۲۹‌قمری رخ داد و قبر او در بغداد است.

 

منتشر شده در ویژه نامه محرم
صفحه1 از2
بازگشت به بالا