محمد سروش محلاتی

مقدمه:

كرامت در بخش‌هاي مختلف فرهنگ، سياست و اقتصاد ظهور دارد، ولي بايد توجه داشت كه كرامت واقعي هر حكومت را در ويترين‌هاي نمايشي حكومت نبايد سراغ گرفت، چه اينكه بهداشت يك قنادي يا رستوران را از ويترين آن نمي‌توان شناخت، ملاك رعايت بهداشت آنان، آشپزخانه است كه در مقابل ديد مشتريان قرار ندارد. در حكومت‌ها هم، پنهان خانه‌ي دور از چشم، ندامت گاه‌ها و زندان هاست، كه با نمونه گيري از آن‌ها مي‌توان بهداشت حكومت و عيار كرامت را تشخيص داد. اينك به زندان امير المؤمنين وارد مي‌شويم تا پشت صحنه‌ي نمايشگاه كرامت را تماشا كنيم و قضاوت كنيم كه آيا در دولت علوي بين ظاهر و باطن،و شعار و عمل فرقي بوده است؟

1ـ بناي زندان

در منابع مختلف حديث و تاريخ، ثبت شده است كه امير المؤمنين براي اولين بار، ساختماني به عنوان زندان بنا كرد. سيوطي گفته است كه پيش از آن، خلفا، زندانيان را در چاه، حبس مي‌كردند، مقصود از چاه، زير زمين‌هاي تاريك و وحشتناك با ورودي‌هاي بسيار تنگ و باريك بوده است.(التراتيب الاداريه، ج1، ص297)، با اين حساب، ساختن زندان را يكي از اقدامات افتخارآفرين حضرت بايد دانست كه در شيوه‌ي در بند نگهداشتن محكومين، تحولي به وجود آورده و زجر و شكنجه حبس در سياه چال را از بين برد.

2ـ بندهاي زندان

در زندان امير المؤمنين، گروه‌هاي مختلفي از مجرمان، حبس بودند، اهمّ اين موارد عبارتند از:

    1ـ اشرار، اراذل و اوباش هر محل: كان علي(ع) اذا كافي القبيلة او القوم الرجل الاعر حبسه(ابي يوسف، الخراج، ص150)

    2ـ اختلاس و دزدي: ان اميرالمؤمنين اتي برجل اختلس درة من اذن جارية فقال: هذه الدغارة المعلنه، فضر به و حبسه(كافي، ج7، ص266)

    3ـ خيانت در اموال مردم: كان علي(ع) لا يحبس في السجن الاثلاثة: الغاصب، و من اكل مال اليتيم ظلماً و من أتمن علي امانة فذهب بها.(رسائل، ج18، ص181)

    4ـ عالمان فاسق و پزشكان بي‌سواد و ورشكستگان: قال علي(ع) يجب علي الامام ان يحبس الفساق من العلماء، و الجهال من الاطباء و المفاليس من الاكيراء(من لا يحضره الفقيه، ج3، ص20)

    5ـ گواهي به دروغ: انه(ع) كان اذا اخذ شاهد زور،... طيف به ثم حبسه اياماً ثم يخلّي سبيله(وسائل الشيعه، ج18، ص244)

    6ـ امتناع از اداي حقوق همسر: قال علي(ع): يجبر الرجل علي النفقة علي امرأته فان لم يفعل حبس(مستدرك، ج15، ص157)

    7ـ زنان مرتد: انّ علياً(ع) قال: اذا ارتدت المرأة عن الاسلام لم قتل ولكن تحبس دائماً(من لا يحضره الفقيه، ج3، ص90)

    8ـ كارگزاران خائن:

        ـ ابن هرمه كه در اهواز، ناظر بازار بود.(نهج السعادة، ج4، ص34)

        ـ منذربن جارود، كارگزار در فارس و اختلاس از بيت المال.(ابن ابي الحديد، ج18، ص54)   

        ـ زيد بن حجيه، فرماندار و دزدي از بيت المال.(ابن ابي الحديد، ج4، ص83)

        ـ مصقلة بن هبيره، فرماندار محلي در فارس و سوءاستفاده.(همان، ص145)

        ـ مسيب، فرماندار نظامي نالايق.(نهج السعاده، ج2، ص577)

    9ـ دستياران قاتل: مثل كسي كه ديگري را نگهدارد تا قاتل او را به قتل برساند.(كافي،ج7، ص287)

    10ـ اسيراني كه در شورش‌هاي مسلحانه‌ي اهل بغي دستگير مي‌شوند.(مستدرك،ج11، ص57)

    علاوه براين موارد، موارد نادر ديگري هم ديده مي‌شود كه حضرت دستور حبس داده اند، مثلاً نجاشي شاعر كه در ماه رمضان شرب خمر كرده بوده، يك شب در زندان بود(كافي، ج7، ص 216) و يا زني كه با اصرار و اقرار خود به زناي محصنه،چون حامله بود تا وضع حمل و اجراي حد، زنداني گرديد.(فقيه، ج4، ص20) در ايلاء هم شوهري كه قسم مي‌خورد از همسر خود كناره‌گيري كند، اگر حاضر به طلاق و يا برگشت به زندگي نباشد، زنداني مي‌شود تا طلاق دهد.(كافي، ج6، ص133)

3ـ حقوق زندانيان

حضرت دستور مي‌داد كه با تعهد اولياء زندانيان، آن‌ها را روزهاي جمعه آزاد كنند تا در مراسم نماز جمعه حاضر شوند.(جامع احاديث الشيعه، ج6، ص68) حضرت در نامه به رفاعه درباره‌ي ابن هرمه كه زنداني بود، نوشتند كه هر كس براي او خوردني يا پوشيدني يا لوازم ديگر مي‌آورد، در اختيار او بگذار(دعائم الاسلام، ج2، ص532)، حبس‌هاي موقّت بيش از يك هفته به طول نمي‌انجاميد و در پايان هفته، اگر فردي استحقاق اجراي حد داشت، حد درباره‌ي او اجرا مي‌شد، و الا آزاد مي‌شد(مستدرك، ج18، ص36)، زندانيان، بر حسب شرايط خاص خود، از امكانات رفاهي و بهداشتي و درماني برخوردار بودند، مثلاً يك سياه حبشي در مدينه با مشك به مردم آب مي‌داد، ولي انگشتان يك دستش قطع شده بود، فردي از او پرسيد؛ چه شده؟ وي پاسخ داد: قطعني خير الناس، دستم را بهترين خلق خدا، قطع كرده است، 8 نفري بوديم كه دزدي كرديم ودر نزد حضرت اقرار كرديم، حضرت پرسيد: آيا مي‌دانستيد كه دزدي حرام است؟ گفتيم: آري، حضرت دستور داد كه دستمان را قطع كنند، ولي بعد از آن ما را در خانه‌اي نگه‌داري كردند و با روغن حيواني و عسل، از ما پذيرائي كردند تا زخم دستمان بهبود پيدا كرد، و سپس با احترام ما را آزاد كردند و لباس مناسبي به ما هديه دادند. سپس امام به ما فرمود: ان تتوبوا و تصلحوا فهو خير لكم يلحقكم‌الله بأيديكم الي الجنة و ان لاتفعلوا يلحقكم‌الله بأيديكم في النار(كافي، ج7، ص264) نمونه ديگر خوش رفتاري با زندانيان، سفارشات حضرت درباره‌ي ابن ملجم مرادي است.

4ـ زنداني متهمّان

يكي از تفاوت‌هاي زندان امير المؤمنين با زندان‌هاي ديگر اين است كه در اين زندان" مجرمان"، كيفر و عقوبت خود را تحمّل مي‌كنند، يعني كساني كه جرمشان به اثبات رسيده است، ولي حضرت اجازه‌ي زنداني كردن "افراد متهم" را نمي‌داد. تنها استثنائي كه در اين باره وجود داشت، فردي است كه متهم به جنايت آدم كشي و قتل باشد، كه او را تا روشن شدن مسأله، حبس مي‌كنند، دستور حضرت اين بود كه: لاحبس في تهمة الّا في دم(مستدرك، ج17، ص403) و چون زنداني بودن نوعي كيفر و مجازات است لذا تا جرمي به اثبات نرسيده باشد، نمي‌توان كسي را مجازات كرد، تعبير فقها، مانند شيخ طوسي اين است: ان الحبس عذاب.(مبسوط، ج8، ص91)

5ـ زندانيان سياسي

در دولت علوي، زنداني سياسي، ديده نمي‌شود، اين بدان معنا نيست كه در حكومت حضرت، كسي مرتكب جرم سياسي عليه حكومت نمي‌شد، بلكه به عكس، در آن دوره به دليل فتنه خوارج، شورش طلحه و زبير، و شرارت‌هاي معاويه، اوضاع جامعه از نظر سياسي بسيار ملتهب بود، به خصوص كه چون خوارج و اصحاب جمل، از ميان ياران حضرت انشعاب پيدا كردند و با تبليغات گمراه‌كننده‌ي ضدِ حضرت، عضو گيري مي‌كردند، ارتكاب جرائم عليه حكومت فراوان اتفاق مي‌افتاد، اين گروه‌ها، پس از شورش مسلحانه، با مقابله‌ي حضرت و جنگ رو به رو شدند، ولي قبل از آن، زنداني نداشتند در حالي كه برخي از آن‌ها به حضرت دشنام مي‌دادند، برخي ديگر به نشر اكاذيب و تشويش اذهان مي‌پرداختند، برخي هم تجمعات عليه حكومت تشكيل مي‌دادند و....

شگفت آور است كه در آن شرائط حادّ امنيتي و سياسي، حتي نام "چند نفر" كه زنداني شده باشند، ديده نمي‌شود! در حالي كه مخالفان، افراد سرشناسي بودند و حبس آن‌ها در تاريخ ثبت مي‌شد، و شگفت آورتر آنكه در همان اوضاع، افراد متعددي از مسئولان دولتي به دليل تخلفات خود، در زندان بودند!

كثير حضرمي، مي‌گويد در مسجد كوفه، گروهي عليه اميرالمؤمنين صحبت مي‌كردند و يكي از آن‌ها قسم خورد كه حضرت را خواهد كشت، من او را گرفتم وخدمت حضرت آوردم، حضرت فرمود: آزادش كن! توقع‌داري كه قبل از اقدام به قتل، او را بكشم! گفتم: به شما اهانت مي‌كرد! فرمود: تو هم به او اهانت كن يا رهايش كن.(مبسوط سرخسي، ج10، ص125)

حكومت‌ها معمولاً، مخالفان را پيش از اقدام عليه حكومت دستگير مي‌كنند، تا فرصت اقدامات ضد حكومتي را از آنان بگيرند، ولي اميرالمؤمنين شيوه‌ي ديگري داشت، مثلاً خرّيت بن راشد، سر به عصيان برداشت و خروج كرد، برخي اصحاب اصرار داشتند كه حضرت او را دستگير كند و حتي در اين باره به حضرت اعتراض كردند، ولي پاسخ حضرت اين بود كه تا جنايتي اتفاق نيفتاده نمي‌توان كسي را زنداني كرد، و الّا بايد زندان را از متهمان پر كنيم: انا لو فعلنا هذا لكل من نتهمّه من الناس ملأنا السجون منهم (الغارات، ج1، ص335)

سيره‌ي اميرالمؤمنين چنان بود كه در جريان جنگ جمل، اسيران را به پشت ميدان جنگ فرستاد و آن‌ها را كه دست به شورش مسلحانه زده بودند، زنداني كرد، ولي با پايان جنگ، آن‌ها را آزاد كرد، لذا فقها درباره‌ي همين مجرمان هم فتوي داده‌اند كه زنداني شدن آن‌ها در مدّت جنگ و براي آن است كه به دشمن نپيوندند، ولي پس از آن آزاد مي‌شوند.(شهيد، الدروس، ج2، ص43)

6ـ شكنجه براي گرفتن اعتراف

در زندان اميرالمؤمنين، شكنجه وجود نداشت به اين معني كه زنداني براي اقرار كردن تحت فشار قرار نمي‌گرفت و حضرت دستور داده بود اگر كوچك‌ترين تهديدي نسبت به افراد زنداني وجود داشته باشد، اعترافات آن‌ها قابل استناد نبوده، و نمي‌توان آن‌ها را مجازات كرد، دستور حضرت چنين بود "من أقرّ عند تجريد او تخويف او حبس او تهديدفلا حد عليه"(كافي، ج7، ص260) در فرماني حضرت اقرار در 4 مورد را بي‌اثر شمردند: "اقرار كسي كه لباس از تنش برون مي‌آورند و به او اهانت مي‌كنند، اقرار كسي كه در حال ترساندن اعتراف مي‌كند، اقرار كسي كه در زندان محبوس است، اقرار كسي كه تهديد شده است". دستور ديگري نيز از حضرت وجود دارد كه فرمودند اگر فرد متهم به سرقت در اثر ترساندن از كتك، ويا در بند كشيده شدن و يا زنداني كردن، و يا شدت عمل، اقرار كند، دستش قطع نمي‌شود، مگر آنكه بدون زور و فشار اقرار كند. (الوافي، ج15، ص412)

آري وقتي كه آفتاب كرامت بر دولتي بتابد تاريكخانه‌هاي آن را هم روشن مي‌كند و تا تاريكخانه روشن نشده، يعني كرامت از ظاهر حكومت عبور نكرده است:اللهم انا نرغب اليك في دولة كريمة.

منتشر شده در اندیشه

آیت الله یوسفی غروی استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام درخصوص فلسفه روزه در کلام امام علی(ع) اظهار کرد: حضرت علی(ع) می فرماید «روزه بجا این است که از محرمات الهی دوری کند همچنان که خود را از خوردنی ها و آشامیدنی ها نگه می دارد. این جمله حضرت اشاره به حکمت و فلسفه روزه است که همانطوری که در زمان روزه از شخص روزه دار خواسته می شود خود را از خوردنی ها و آشامیدنی ها نگه بدارد از آن استفاده تمرینی کند برای اینکه از کل محرمات و از همه حرام های الهی خود را نگه دارد.

آیت الله محمد هادی یوسفی غروی در گفت و گو با خبرنگار شفقنا گفت: در نهج البلاغه درباره حکمت فریضه الهی روزه در ماه مبارک رمضان آمده است «الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق» «روزه برای آزمایش اخلاص بندگان است». روزه عبادتی است که مظاهر و ظواهری ندارد بلکه یک امر باطنی است و کسی می تواند روزه را با ارکان، شرایط و واجباتش انجام داده و هیچ مظهری بر او نذاشته باشد و همچنین می تواند در ماه مبارک رمضان بدون هیچگونه عذر شرعی روزه یعنی فریضه الهی و قرآنی را نقض و نافرمانبرداری کرده باشد و در عین حال هم باز هیچ مظهری بر او نباشد. بنابراین روزه یک عبادت خالصانه مخلصانه است مگر کسی عمدا برای ریاکاری تظاهر به این کند که روزه است اما صرف اینکه بگوید روزه است ریاکاری نیست بلکه راجع به نیت اوست که از این اظهار چه قصدی داشته باشد.

او ادامه داد: کلمه دیگری از سخنان امیرالمومنین علی(ع) در نهج البلاغه آمده است «و عن ذالک ما حرص الله لعباده المومنین بالصلوات والزکوات و مجاهده الصیام فی الایام مفروضات» خداوند بندگان مومن به خدا را به وسیله نمازها، پرداخت ذکات­ها و همچنین با جهاد روزه گیری در روزهای واجب ماه مباک رمضان از گناه و آلودگی دور داشته است. امام علی(ع) از این روزها تعبیر به جهاد کرده است چون جهاد با نفس است. وقتی شخص با روزه از تناول و ارتکاب هر کدام از مفطرات اعم از خوردن و آشامیدن خودداری کند معنی اش این است که با خودش جهاد کرده است، با خواسته­های نفسش مبارزه کرده است و در نتیجه همانی است که در انتهای آیه روزه در سوره بقره آمده است «لعلکم تتقون» «تا شاید شما با تقوا شوید». تقوا یعنی پرهیزکاری یعنی جلوی خواسته­های نفس را گرفتن و محدود کردن و این احتیاج به تقویت اراده دارد. تقوا یعنی تقویت اراده و وادار کردن خود بر انجام واجبات و ترک محرمات الهی.

یوسفی غروی به خطبه ۱۹۳ نهج البلاغه هم اشاره کرد و گفت: امام علی(ع) در خطبه ۱۹۲ می فرماید «تسکینا لاطرافهم و تخشیعا لابصارهم» تا اطراف بدن یعنی سر و دست و پا از تعدی و تجاوز بر واجبات الهی یا فرو رفتن در منهیات و محرمات الهی، ساکن و آرام شود و چشمش به دنبال خیلی از چیزهایی که می بیند و اشتهای نفس پیدا می کند، نباشد. چراکه چشم آدم وقتی که می بیند، طبعا دنبال خواسته­های نفسانی است “ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد” و در عین حال که می بیند، می خواهد جلوی این خواسته را بگیرد در واقع بصر خود را خاشع و خاضع در برابر پروردگار نموده است “وتذلیلا لنفوسهم” برای اینکه خواسته های نفسانی را به رام شدن در برابر اوامر الهی وا دارد “و تخفیفا لقلوبهم” برای اینکه روزه داران دل­های خودشان را بر اوامر الهی وادارند.

او تصریح کرد: امام علی(ع) در نهج البلاغه در حکمت روزه که از آن تعبیر به فلسفه می شود و تعبیر حکمت از تعبیر فلسفه متقن تر و مستدل تر است خیلی کوتاه فرموده است “لکل شیء زکاه و زکاه الابدان الصیّام” برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن­های ما روزه­گیری است. زکات به معنای پاکیزه خواهی و پاکیزگی است البته زکات معانی دیگری هم دارد اما معنای آن در اینحا پاکیزگی است. درباره حکمت روزه در یک حدیث نبوی شریف از پیامبر(ص) آمده است «صوموا تصحوا” روزه بگیرید تا صحیح شوید و صحت پیدا کنید. در کلمه امام علی(ع) هم در این ردیف آمده است «الصیام احد الصحتین» یعنی آدم طبق دستور حفظ سلامت و حفظ بهداشت را رعایت می کند و یکدفعه هم است که با فرمان خدا هم، صحت و سلامتی خود را نگه می دارد و هم نیت عبادت دارد.  به عبارت دیگر بین عبادت پروردگار و اطاعت اوامر و حفظ صحت و سلامتی جمع می کند.

این استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام اظهار کرد: کلمه دیگری از امیرالمومنین درباره روزه داری روزه داران آمده است «نوم الصائم عباده، و صمته تسبیح، و دعاؤه مستجاب، و عمله مضاعف ان للصائم عند افطاره دعوه لاترد» خواب روزه دار جزو عبادت شمرده می شود چون با نیت روزه است ولو اینکه به خواب رفته است چون با نیت روزه داری به خواب رفته است برای او عبادت و پرستش پروردگار شمرده می شود. “و صمته تسبیح” در غیر حال روزه اگر بخواهد ثواب تسبیح را داشته باشد باید عنایت کند و تسبیح خدا را بر زبان جاری کند ولی در حال روزه بدون اینکه به خود زحمتی دهد و تسبیحی به زبان جاری کند خود سکوت او ثواب شمرده می شود و دعای روزه دار مستجاب است. البته اعمالی است که درصد استجابت دعا را بالا می برد و برعکس اعمالی است که درصد آن را پایین می­آورد.

او ادامه داد: امیرالمومنین در این جمله می فرماید “خود روزه داری اعمالی است که احتمال مستجاب شدن دعا را بالا می­برد و هر کردار و عمل صالح و شایسته ای که روزه دار انجام دهد این عمل او مضاعف است. یعنی اگر در غیر حالت روزه اعمالی انجام ­دهد و یک یا ده برابر اجر و ثواب داشته باشد در حال روزه دو برابر آن خواهد بود. حضرت در آخرین جمله فرمود است “ان للصائم عند افطاره دعوه لا ترد” در وقت انتهای انجام این فریضه الهی یعنی دم افطار دعاهای مخصوصی برای وقت افطار روزه داران آمده است چون هنگام افطار، اوقات بالا رفتن درصد امیدواری به استجابت دعاست.

یوسفی غروی بیان کرد: در سخن دیگری از حضرت درباره هشدار روزه داران از اینکه خود را از استحقاق این ثواب ها و اجر و پاداش های الهی محروم کنند آمده است «کم من صائم لیس له من صیامه إلا الظمأ» چه بسا روزه­داری که از روزه اش جز تشنگی چیز دیگری نخواهد داشت “و کم من قائم لیس له من قیامه الا العنا” همانطوری که بسیاری از شب زنده داران هستند که از شب زنده داری خود جز جست و خیز و نشت و برخاست، اجز و پاداش دیگری نخواهند داشت ” حَبَّذَا نَوْمُ الْأَکْیَاسِ وَإِفْطَارُهُمْ ” چه خوش است و چه شیرین است شخص از شب زنده داری خواب باشد و از روزه مستحب اضافی رها و راحت باشد اما در عین حال چون با زیرکی کارها و عبادات خود را انجام می دهد اجرو پاداش مضاعفی داشته باشد.

او در خصوص سخن امام علی(ع) درباره نمازها و روزه­های مستحبی گفت: باز از سخنان آن حضرت درباره روزه مستحب و غیر از روزه های واجب رمضان آمده است «ان الله أَتَمَّ صَلَاهَ الْفَرِیضَهِ بِصَلَاهِ النَّافِلَهِ» خداوند نماز فریضه واجب را با نمازهای مستحبی جبران کرده است که اگر خدایی نکرده نماز واجب خللی داشته باشد و کم و کاستی داشته باشد به وسیله آن نماز مستحبی که بعد و قبل از نماز واجب انجام می­شود، این کاستی و خلل ها جبران می­شود «وأَتَمَّ صِیَامَ الْفَرِیضَهِ بِصِیَامِ النَّافِلَهِ» “چه خوش است کسی اگر کاستی و خلل در روزه واجبش باشد احیانا با بعضی از روزه­های مستحبی در طول سال جبران کند”.

استاد حوزه علمیه قم اظهار کرد: سخن دیگری از آن حضرت درباره سفارش و تاکید بر نیت خالصانه در روزه الهی آمده است «صیامُ القَلبِ عنِ الفِکرِ فی الآثامِ» اگر کسی بخواهد دلش، روزه دار باشد، روزه داری دل بر این است که در معصیت الهی هم فکر نکند یعنی تفکر معصیت آمیز نداشته باشد « أفضَلُ مِن صیامِ البَطنِ عنِ الطَّعامِ» اگر کسی دلش را از فکر کردن در گناهان و از تصور و پرداخت فکری به گناهان نگه بدارد از اینکه شکمش را از خوردنی ها و اشامیدنی ها نگه دارد قطعا فضیلت بیشتری خواهد داشت. در سخن دیگری هم در خصوص همین نیت خالصانه روزه آمده است «صوم القلب خیر من صیام اللسان» دل، روزه دار باشد بهتر از این است که فقط زبان روزه دار باشد اما « صیام لسان و صوم لسان خیر من صیام بطن» اگر کسی بتواند جلو زبان خود را بگیرد که از خطوط قرمز معصیت الهی تعدی نکند از اینکه صرفا جلو خوردنی ها و آشامیدنی های شکم خود را به عنوان روزه بگیرد، قطعا برتر و بهتر است.

یوسفی غروی ادامه داد: باز در جمله دیگری از حضرت آمده است «صَوْمُ النَّفْسِ عَنْ لَذَّاتِ الدُّنْیَا أَنْفَعُ الصِّیَام» کسی بتواند در اثر تقویت اراده بر تقوای در روزه داری، در دیگر روزها هم این قوت و اراده تقوایی خود را برای دوری از معصیت­های الهی به کار بگیرد از اینکه بخواهد روزه مستحبی بگیرد برتر و بالاتر است.« صوم الجسد الامساک عن الاغذیه باراده و اختیار» روزه بدنی آن است که با اراده و اختیار جلو خوردن و آشامیدن را بگیرد «خوفاً من العقاب و رغبهً فی الثواب و الأجر» در حالی که انسان از عقوبت خدا بترسد و رغبت در ثواب و اجر و پاداش الهی داشته باشد «صوم النفس امساک الخمس عن سائر المآثم» روزه دل این است که حواس پنجگانه خود را از دیگر معصیت­ها و گناه نگه دارد «و خلوّ القلب من جمیع اسباب الشرّ» “از همه بدی ها دل را پاک و خالی نگه بدارد”.

این استاد حوزه و کارشناس تاریخ اسلام در پایان خاطرنشان کرد: آخرین جمله ای که از سخنان امام علی(ع) در زمینه روزه آمده است «الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب» روزه بجا این است که از محرمات الهی دوری کند همچنان که خود را از خوردنی ها و آشامیدنی­ها نگه می دارد. بنابراین این جمله امام علی(ع) اشاره به حکمت و فلسفه روزه است که همانطوری که در زمان روزه از شخص روزه دار خواسته می­شود خود را از خوردنی­ها و آشامیدنی­ها نگه بدارد از آن استفاده تمرینی کند برای اینکه از کل محرمات و از همه حرام های الهی خود را نگه بدارد.

دوشنبه, 04 ارديبهشت 1396 08:06

فلسفه بعثت در نهج البلاغه

محمدتقي فاضل ميبدي

چون به آزادي نبوّت هادي اســــــت          مؤمنان را ز انبيا آزادي اســـــــــــت

شايد كسي به مانند امام علي فلسفه بعثت پيامبران را تشريح نكرده و ضرورت وجود انبيا را براي بشر بازگو نكرده باشد؛ زيرا حضرت پا به پاي پيامبر در مراحل نبوت پيامبر خاتم حضور داشته و عصر جاهليت را در تقابل با بعثت  به نيكي شناخته است و معناي وحي را از همگان بهتر دريافته داشته  است.

 مؤلفه هاى دوران جاهليت

براي در ك و شناخت بعثت، انسان بايد ايام جاهليت و عرصه اي كه پيامبر در آن مبعوث شد را درست دريابد وخلق وخوي آدميان آن عصر را بشناسد. امام علي (ع) در فرازي دوره قبل از بعثت را چنين تبيين مي نماد:«و ببيند مردم به كجا رسيده بودند؛ عده اى يهودي، عده اى مسيحى و عموم مردم بت پرست بودند. احكام اسلام را ترك كرده، از اخلاق انسانى جدا شده و با خلق و خوى درندگى و صفات حيوانات خو گرفته بودند. كارشان به جايى رسيده بود كه دختران را زنده به گور كرده و بدين طريق پيوندها را مي بريدند. به چيزهاى باطل افتخار كرده، از عدل جدا شده و حقوق يكديگر را از بين مي بردند. قدرتمندان را بر ناتوانان مسلط نموده، انسان هاى شريف را از بين برده، با علماء دشمنى كرده و از حكيمان وحشت داشتند. بساط علم را برچيده، خوبى بردبارى و علم را انكار كرده، قطع رحم نموده و شبيه چهارپايان شده و قمار مى كردند؛ شراب نوشيده، عقل خود را زير پا گذاشته و فرزندان خود را مى كشتند. شهرها را خراب كرده، نيكى ها را فراموش نموده، شريعت هاى الهى را از بين برده، سرمايه ها را نابود كرده و مرتكب كارهاى زشت مى شدند.»

امام علي (ع) ريشه بدبختي هاي بشر در عصر جاهليت را بي خردي و جهل مي داند و مي فرمايد:«از علايم جاهليت حاكميت جهل و ناداني يعني صدرنشيني جاهلان  و تحقير عالمان بود.» مي دانيم كه  از نشانه‌هاي ممالك و جوامع پيشرفته ارج نهادن به دانايان و دانشمندان و صدرنشيني آنان در راس است؛ اما در كشورهاي عقب افتاده جهل و ناداني پروري و تحميق مردم از مهم‌ترين شاخصه ها به حساب مي آيد. چه در ميان مردم اين منطقه صدرنشيني و قدربيني از آن جهال و نادانان بود، نه عالمان و دورانديشان. به همين دليل است كه علي عليه‌السلام جامعه پيشا بعثت را نكوهش مي‌كند و به ويژگيهاي جامعه عقب‌مانده عصرجاهلي اشاره مي‌نمايد و مي‌فرمايد:  .«في خير دار و شر جيران، نومهم سهود و كحلهم دموع بارض عالمها ملجم وجاهلها مكرم؛ آنان در سرزميني به سر مي‌بردند كه شبها خواب به چشمانشان نمي رفت وسرمه ديدگانشان سرشك خونين بود كه بر زبان عالمان لجام بسته بودند و جاهلان بر صدر نشسته بودند.»(خطبه2) به قول مولوي:

جاهلان سرور شدستند و زبيم                       عالمان سرها كشيده در گليم

امام در اين بيان نشانه هاي جاهليت را تنها در بت پرستي نمي بيند. اضطراب و بي خوابي و غمگيني و بر صدر نشستن جهل و زير پا گذاشتن عقل عامل تمام بدبختي ها و سيه روزگاري بشريت مي داند. نكته مهمي  كه حضرت اشاره مي فرمايد عبارت است از «اندوهناكي و افسردگي آدميان و نبود شادي در عصر پيشا بعثت». « نومهم سهود » يعني مردم به خاطر ترس و اضطراب خواب از چشمانشان گرفته شده بود و«كحلهم دموع» يعني بر چشمهاي مردم به جاي سرمه كه علامت شادي و زيبايي است اشك فرا گرفته بود. باز  آن حضرت درباره ناداني و كم‌خردي مردم عصر ظهور مي‌فرمايد: «خداوند محمد (صلي‌الله عليه و آله) را در شرايطي مبعوث كرد كه هيچ يك از اعراب كتابي نمي‌خواندند و داعيه‌ پيامبري‌اش نبود. پس آن بزرگمرد مردم را به پيش رهبري كرد و در جايي سزاوار مقامشان داد و به اوج سعادت و نجاتشان رسانيد و بهره‌گيري از سرنيزه و در آماج نشاندن دشمن را در روندي درست قرار داد و زيرساخت جامعه‌شان را استواري بخشيد.« إِنَّ اللَّهَ [تَعَالَى] بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی الله علیه وآله) نَذِيراً لِلْعَالَمِينَ وَ أَمِيناً عَلَى التَّنْزِيلِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ، الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ».(خ26)

اميرالمومنين با اشاره به اين نكته ياد شده كه منشا اقتصادي نيز دارد، مي‌فرمايد: «خداوند، محمد (صلي‌الله عليه و آله)را كه  بيم دهنده جهانيان، و امين وحي و كتاب است ، مبعوث كرد و در حالي كه  شما گروه عرب در بدترين آيين و بدترين جاها به سر مي‌برديد. در ميان سنگلاخ‌ها و مارهايي كه (از هيچ صدايي نمي‌رميدند) اقامت داشتيد، آب‌هاي گنديده را مي‌آشاميديد و غذاهاي خشن مي‌خورديد و خون يكديگر را مي‌ريختيد.» و در مورد اخلاق نكو هيده مردم آن عصر مي گويد: «كبر خودپسندى در ميان آنها رواج پيدا كرده و به بى صبرى افتخار مى كردند .فحشاء و منكرات را روش خود ساخته و سخنان باطل ( مانند دروغ، شهادت ناحق) مى گفتند. پيامبران را كشته و اولياى خدا را از ميان خود بيرون مى كردند. بدكاران را حاكم بر خود نموده و كساني را كه اصل و نسب درستى نداشتند اطاعت مى نمودند شيطان را عبادت، خدا را به خشم آورده و آتش دوزخ را برافروخته بودند. و در اثر اين امور امواج خشم و غضب پروردگار به تلاطم آمده و نزديك بود عالم نابود شده و تازيانه غضب خدا آنها را به جهنم براند، يا همانطور كه مشغول كارهايشان هستند آنها را در هم كوبيده و نابود كند كه عنايت پروردگار براى تمام كردن حجت و كامل كردن رحمت شامل حالشان گرديده و خاتم پيامبران(صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله وسلّم) را برانگيخت تا رحمتى براى جهانيان و نشانى براى هدايت باشد. آنها را از تاريكى ها خارج كرده و به نور رساند. نادانى آنان را به علم، گمراهيشان را به هدايت، هلاكتشان را به نجات، ستم آنان را به عدل و كم خرديشان را به عقل، نياز آنان را به بى نيازي، ذلتشان را به عزت، خرابيشان را به آبادانى و خوارى آنان را به سلطنت مبدل نموده و كفرشان را به ايمان، جهنمشان را به اميدواري، اسارت آنان را به رهايى و بندگى آنان را به آزادگى تبديل نمايد.»

امير المومنين در يكي از خطبه ها عصر جاهليت را چنين تبيين مي كند: مردم روزگار  بعثت به بدترين آيين  گردن نهاده بودند و در بدترين خانه‌ها به سر مي‌بردند.«همانا خداوند (محمد صلي‌الله عليه و آله) را به عنوان هشدار دهنده به جهانيان و امين وحي و قرآن مبعوث كرد. در حالي كه شما، اي توده‌هاي عرب، تكيه بر بدترين دين‌هاي جهان داشتيد و در بدترين ديار مي‌زيستيد.«فَبَعَثَ فِیهمْ رُسُلَهُ، وَ وَاتَرَ إِلَیْهمْ أَنبیَاءَهُ، لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ، وَ یُذَکِّروهُمْ مَنْسِى نِعمَتِهِ، وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهمْ بالتَّبْلِیغ، وَ یُثِیروا لَهُمْ دَفَائِنَ العُقُولِ، وَ یُرُوهُم آیاتِ المَقْدِرَهِ.(خطبه 1) پس خداوند فرستادگان خود را در میان ایشان برانگیخت و پیامبرانش را پى‏درپى به سوى آنان گسیل داشت، تا از ایشان بخواهند که حق میثاق فطرت را بگزارند، و نعمت فراموش شده را به یادشان آرند، و با رسانیدن پیام پروردگار، حجت را بر آنان تمام کنند، و گنجینه‏هاى خِرَد را بر ایشان بگشایند و چشم آنان را به روى نشانه‏هاى قدرت خدا بازسازند.

در فرازي ديگر عصر جاهليت را چنين باز گو مي كند « أرسله على حين فترة من الرسل و طول هجعة من الأمم واعتزم من الفتن ... تمرها الفتنة، و طعامها الجيفة، و شعارها الخوف، و دثارها السيف؛ خدا پيامبر اسلام را هنگامى مبعوث فرمود كه از زمان بعثت پيامبران پيشين مدت ها گذشته، و ملت ها در خواب عميقى فرو خفته بودند. فتنه و فساد جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج يافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه مى كشيد و دنيا، بى نور و پر از مكر و فريب گشته بود. برگ هاى درخت زندگى به زردى گراييده و از ميوه آن خبرى نبوده، آب حيات فرو خشكيده و نشانه هاي هدايت كهنه و ويران شده بود. پرچم هاى هلاكت گمراهى آشكار و دنيا با قيافه زشتى به مردم مى نگريست، و با چهره اى عبوس و غم آلود با اهل دنيا روبرو مى گشت. ميوه درخت دنيا در جاهليت فتنه، و خوراكش مردار بود، در درونش وحشت و اضطراب، و بر بيرون شمشيرهاى ستم حكومت داشت.

حكيم طوس فردوسي، بزرگ راه سعادت بشر پيروي از وحي مي داند، مي گويد:

به گفتار پیغمبرت راه جوی                              دل از تیرگیها بدین آب شو

اگر چشم داری به دیگر سرای                                       به نزد نبی و علی گیر جاي

گرت زین بد آید گناه منست                           چنین است و این دین و راه منست.

منتشر شده در یادداشت

ابراهیم منهاج دشتی

  ظهور اسلام یک انقلاب جهانی بود که توسط حضرت محمد(ص) به انجام رسید و همه جوامع بشری را تحت تاثیر قرار داد. هدف اصلی آن، برقراری توحید و محو بت پرستی در شبه جزیرۀ عربستان بود که به خوبی انجام شد. یکی دیگر از اهداف اساسی آن هم، ابطال امتیازات نژادی و قبیله ای و فامیلی و نسبی، و جایگزینی برادری اسلامی، و معیار قرار دادن تقوای بیشتر برای فضیلت و امتیاز بود. که من آن را "توحید نژادی" می نامم. این هدف دوم هم، در زمان حضرت رسول(ص) اجرا و تطبیق شد ولی چون به طور کلی ریشه کن نشده بود، بعد از وفات آن حضرت با منحصر نمودن خلافت به قریش، مجددا سر برآورد و احیا شد تا اینکه در زمان عثمان به اوج خود رسید و تقریبا به همان وضع پیش از اسلام برگشت. همان طور که امام علی(ع) در خطبه 16 به آن اشاره نموده" ألا و إنّ بلیّتکم قد عادت کَیوم بعث الله نبیه" همانا! وضع شما به همان روزی برگشته که خدا رسول خود را به رسالت مبعوث نمود. به طوری که در عنوان سید رضی آمده امام (ع) این خطبه را در روز اول خلافت خود ایراد نموده.

بعد از وفات حضرت پیغمبر(ص) نماز و روزه و حج و جهاد و زکات و حجاب و امثال اینها به جای خود محفوظ بود. بت پرستی هم به جای خود برنگشته بود. تنها چیزی که تغییر کرده بود و به فرموده امام(ع) مانند روزهای اول بعثت شده بود، همان چیزی بود که امام(ع) به محض رسیدن به قدرت در صدد تغییر آن برآمد، و آن دو قطبی شدن جامعه اسلامی و به وجود آمدن یک طبقه اشرافی مستکبر بود که از امتیازات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی فراوانی برخوردار شده بود که در اثر آن تبعیضات نژادی و قبیله ای به جای خود برگشته  و برادری اسلامی و جامعه توحیدی اسلام را تحت الشعاع قرار داده بود.

 اولین انقلاب اسلامی بعد از وفات حضرت پیغمبر(ص) توسط امام علی(ع) به هدف ابطال تبعیض نژادی و نسبی و احیاء "توحید نژادی" انجام گرفت. محور این انقلاب بر پایه مبارزه با تبعیض نژادی و حذف اشرافیگری و برقراری مساوات بین همه مسلمین برنامه ریزی شد. پیش زمینه و ضرورت این انقلاب این بود که در دوره خلافت عثمان وحدت مسلمین منجر به تبعیض نژادی و اختلاف طبقاتی شده بود. یک طبقه اشرافی از قرشیان به خصوص از خاندان بنی امیه و تعدادی از انصار شکل گرفته و دارای امتیازاتی شده و سرنوشت جامعه اسلامی را در دست خود گرفته بودند. آنها به دور خلیفه احاطه نموده و مدیریت اقتصادی و سیاسی و نظامی کشور پهناور اسلامی را در انحصار خود گرفته و مستبدانه بر آن حکومت می کردند. فسادهای مترتب بر این جریان خشم و انتقاد و اعتراض مسلمین را برانگیخت و به شورش انجامید که در نهایت خلیفه سوم کشته شد و مردم سراسیمه و شتابان به سوی علی شتافتند و او را به امید اصلاح امور به خلافت برگزیدند.

این شرائط خاص و این اوضاع اسف بار که بنیاد اسلام را در معرض خطر تحریف قرار داده بود ایجاب می کرد که امام علی(ع) به محض در دست گرفتن خلافت در صدد یک انقلاب عمده در سیستم مدیریت اقتصادی و سیاسی برآید.

خود امام(ع) در باره این انقلاب و زمینه آن در خطبه 16 نهج البلاغه که بر حسب عنوان سید رضی اولین خطبه بعد از بیعت بوده می فرماید: " ألا و إنّ بلیّتکم قد عادت کیوم بعث الله نبیه والّذی بعثه بالحق لَتُبَلبَلُّن بَلبَلةً و لَتُغَربَلُنّ غَربَلَةً و لَتُساطُنّ سَوط القدر حتی یعود أسفلکم أعلاکم و أعلاکم أسفلکم و لَیسبِقَنّ سابقون کانو قَصَّرو و لَیُقَصِّرَنّ سابقون کانو سبقو" همانا وضع شما به همان روزی برگشته که خدا پیغمبر خود را به رسالت مبعوث نمود. قسم به کسی که او را به حق مبعوث نمود به شدت به هم مخلوط و بعد کاملا غربال خواهید شد و مانند آنچه در دیگ جوشان می جوشد زیر و رو می شود، زیر و رو خواهید شد. به طوری که افراد رده بالای شما پائین بیایند و افراد رده پائین شما بالا بروند و کسانی مقدم شوند که سابقا مؤخر بوده اند و کسانی مؤخر شوند که سابقا مقدم بوده اند.

این انقلاب و این تغییرات بر ضرر اشراف و مستکبران و در حمایت از سایر اقشار صورت گرفت. اولینِ آن تغییراتِ انقلابی مصادرۀ قطایع عثمان بود. عثمان قطعه هائی از املاک ملی را در اختیار تعدادی از اشراف گذاشته بود و او آنها را مصادره کرد و به بیت المال برگرداند. (در خطبه 15به این مطلب اشاره شده و شارحین به تفصیل آن پرداخته اند) دوم مساوی قرار دادن مستمری اشراف با مستمری سایرین بود. پیش از او مستمری ها به طور تبعیض آمیز توزیع می شد و مستمری اشراف خیلی بیشتر از مستمری سایر افراد بود. امام(ع) این برنامه را تغییر داد و مستمری اشراف را در حد مستمری پایین ترین سطح اقشار جامعه قرار داد. (در خطبه 126به این مطلب اشاره شده و شارحین به تفصیل آن پرداخته اند) سوم این بود که بخشش های مخصوص به آنها، توسط خلیفه، از بیت المال را لغو کرد.(در خطبه 224 و 232 به این مطلب اشاره شده و شارحین به تفصیل آن پرداخته اند) 

بعد چهارم این انقلاب، که هم سیاسی بود، و  هم اقتصادی، و هم فرهنگی،و هم اخلاقی، به طور کلى بُعْدِ استکبارى و اشرافیگری و خودبزرگ بینی اشراف را مد نظر قرار داد و در صدد سازندگی و تربیت افراد و تثیت اخلاق و فرهنگ اسلامی بر اساس اصل مساوات و برابری برآمد. در این راستا بعد استکباری و اشرافیگری اشراف را به دیده حقارت نگریست و آن را هدف گرفت و سرکوب نمود به طورى که غرورشان بشکست و آنها که به اشرافیگری و امتیازخواهی خو گرفته و به آن عادت کرده بودند، احساس کردند که امام(ع) آنها را مورد تحقیر قرار داده و در بین مردم احساس سرافکندگى کردند. علت عمده جدایى بعضى از سران و اکابر از او و ملحق شدن به معاویه و همین طور علت عمده مخالفت طلحه و زبیر و عایشه نیز همین بود که به تعبیر متعارف به دماغشان برخورد. و گرنه حذف امتیازات مالى تنها آن اندازه براى آنها اهمیت نداشت که براى تحصیل آن حیثیت و شخصیت خود را به خطر اندازند و به شورش و جنگ بپردازند.

در راستای تحقق و تثبیت این بعد چهارم بود که امام (ع) در موارد متعددی به والیان خود نامه می نوشت و به آنها دستور می داد که در جهت اجرا و تثبیت این هدف بکوشند و در امور روز مره و رفتار و گفتار و نحوه معاشرت با مردم همیشه به آن توجه داشته باشند و در هیچ حالی از آن غفلت نورزند.

از جمله در نامۀ 45 که به عثمان بن حنیف والی بصره نوشته و او را به خاطر شرکت در یک مهمانی اشرافی به شدت مورد سرزنش قرار داده و فرموده است"أما بعد یابن حُنَیف فقد بلغنی أن رجلا من فتیة أهل البصرة دعاک إلی مأدبة فأسرعت إلیها تُستطابُ لک الألوان و تُنقَلُ إلیک الجِفان و ما ظننتُ أنک تُجیب إلی طعام قوم عائلهم مَجفُوّ و غنیّهم مَدعُوّ" ای پسر حنیف! به من خبر رسیده که شخصی از اشراف بصره تو را به یک مهمانی دعوت کرده و تو به سوی آن شتافته ای، غذاهای رنگارنگ به تو تقدیم می شده، و کاسه های پر از غذا در دسترس تو قرار داده می شده. ولی من گمان نمی کردم که تو دعوت به غذای عده ای بپذیری که مستمندان از آن کنار گذاشته شده و توانگران به آن دعوت شده باشند.

و در نامۀ 27 نهج البلاغه که به محمد بن ابى بکر وقتی که حاکم مصر بود نوشته، مى فرماید: « وَ آسِ بَینَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ، حَتّى لا یَطْمَعَ الْعُظَماءُ فِی حَیفِك لَهُمْ» و شبیه آن در نامه 46 خطاب به بعضى از عمال مى فرماید: «وَ آسِ بَینَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ وَ الْإِشارَةِ وَ التَّحِیةِ، حَتّى لا یطْمَعَ الْعُظَماءُ فِی حَیفِك و لایَیأس الضّعفاء من عدلک» وقتی به مردم نگاه می کنی، حتى نگاه به گوشه چشم و در اشاره و سلام، بین مردم به طور مساوى برخورد کن تا اینکه بزرگان، خود را به تو نزدیکتر ندانسته و به اجحاف بر دیگران طمع نورزند و مستضعفان از عدالت تو مایوس نشوند. و در عهدنامه مالک اشتر( نامه 53 نهج البلاغه) وقتی که او را به ولایت بر مصر منصوب کرده بود مى فرماید: «وَ لَیسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِیةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوالِی مَؤُونَةً فِی الرَّخاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِی الْبَلاءِ، وَ أَکرَهَ لِلْإِنْصافِ، و أَسْأَلَ بِالْإِلْحافِ، وَ أَقَلَّ شُکرا عِنْدَ الْإِعْطاءِ، وَ أَبْطَأَ عُذْرا عِنْدَ الْمَنْعِ، وَ أَضْعَفَ صَبْرا عِنْدَ مُلِمّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخاصَّةِ»؛ «خواص، اشراف، مستکبران از لحاظ توقعات پرهزینه ترین، و وقت گرفتارى کم یارى ترین، و در برابر عدالت کم تحمل ترین، و وقت تقاضا پرچانه ترین، و وقت بخشش کم شکرترین، و وقت نبخشیدن عذرناپذیرترین، و وقت بحران کم تحمل ترین اقشار جامعه اند». و باز در همین عهدنامه مى فرماید: «ثُمَّ إِنَّ لِلْوالِی خاصَّةً وَ بِطانَةً فِیهِمُ اسْتِئْثارٌ وَ تَطاوُلٌ، وَ قِلَّةُ إِنْصافٍ فِی مُعامَلَةٍ، فَاحْسِمْ مادَّةَ أُولئِك بِقَطْعِ أَسْبابِ تِلْك الْأَحْوالِ»؛ « و باز توجه به این مطلب داشته باش که حاکم خواص و نزدیکانى دارد که صفاتى مانند خودکامگى و برترى جویى و کم انصافى در معاملات در آنها وجود دارد. پس تو باید با قطع زمینه این گونه حالات ریشه توقعات و انتظارات آنها را بخشکانی».

و با صراحت و قاطعیت هرچه بیشتر در خطبه 192 معروف به «قاصعة» مى فرماید: «أَلا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طاعَةِ ساداتِکمْ وَ کُبَرائِکمُ الَّذِینَ تَکبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ، وَ تَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ، وَ اَلْقَوُا الْهَجِینَةَ عَلى رَبِّهِمْ، وَ جاحَدُوا اﷲ ما صَنَعَ بِهِمْ، مُکابَرَةً لِقَضائِهِ، وَ مُغالَبَةً لآلائِهِ! فَإِنَّهُمْ قَواعِدُ أَساسِ الْعَصَبِیةِ، وَ دَعائِمُ أَرْکانِ الْفِتْنَةِ، وَ سُیوفُ إعْتِزاءِ الْجاهِلِیّةِ»؛ « پس بپرهیزید و باز هم بپرهیزید از اطاعت سادات و بزرگان خود، آنها که به گمان برتری خود، تکبر ورزیده و خود را بالاتر از دیگران پنداشته و با عیب جویى از دیگران نقص را به خدا نسبت داده و نعمت هاى خدا به خود را انکار نموده که در برابر حکم او عناد ورزند و نعمت هاى خدا را به خود اختصاص دهند. چون این مستکبران پایه هاى اساس عصبیت و ستون هاى ارکان فتنه و شمشیرهاى استناد و بازگشت به جاهلیت اند»

با توجه به تاکید و اصرار امام علی(ع) به اجرای این اصول که زیربنای عدالت اسلامی است، در صورتی ما می توانیم خود ادعای شیعه گری داشته باشیم که در حد توان خود ملتزم به آنها باشیم و آنها را اساس برنامه ها و قوانین و اخلاق و رفتار خود قرار دهیم. در غیر این صورت این ادعا بی معنی و ما مصداق بارز این آیه شریفه خواهیم بود: یا أیُّها الّذین آمنو لِمَ تقولون ما لا تفعلون. کَبُرَ مَقتاً عند الله أَن تقولو ما لا تفعلون. ای مؤمنان چرا چیزی ادعا می کنید که به آن عمل نمی کنید؟! باعث خشم شدید خدا است اینکه چیزی را ادعا کنید که به آن عمل نمی کنید. (آیات 2 و 3 سوره صف)

آیا بهتر این نیست که ما به آبروی اسلام و تشیع بیشتر صدمه نزنیم و اقرار و اعتراف کنیم که ما طاقت و همتِ عملِ به اسلام و مکتب اهل بیت نداریم؟! که هم مورد خشم و غضب خدا قرار نگیریم و هم باعث بی اعتقادی و بد بینی مردم به دین و مذهب نشویم؟! اگر ما خود را فدای اسلام کنیم بهتر از این است که اسلام را فدای خود شؤنات کنیم. و السلام علی من إتّبَع الهدی.

منتشر شده در یادداشت
یکشنبه, 21 آذر 1395 08:19

حقوق انسان در نهج البلاغه

محمدتقی فاضل ميبدي

نهج البلاغه وحقوق انسان در اين مقاله دو وا ژه كليدی خواهد بود. كتاب شريف نهج البلاغه در بردارنده گفته­های بلاغی امام علی (ع) است كه مرحوم سيد رضي، ابوالحسن محمد بن الحسين موسي، معروف به شريف رضی در قرن چهارم و حدوداً پس از چهارصد سال از شهادت حضرت آنرا جمع آوری كرده است. سيد رضی در سن 47سالگی در شهر بغداد در سال 407 هجری درگذشت ودر جوار امام موسی بن جعفر به خاك سپرده شد.

اين كتاب شامل خطبه ها، نامه ها وجملات قصار امام علی (ع)است. شروح مختلف ومتعددی بر آن نگاشته شده، كه مهمترين آنها شرح ابن ابی الحديد معتزلي، ابن ميثم بحراني، خويی و از معاصران از جمله آيت الله منتظری و استاد محمد تقی جعفری است. شیخ محمد عبده از مفتیان پیشین مصر از جمله کسانی بود که به شرح و تبلیغ نهج البلاغه در میان جوانان مصری پرداخت. وی در مقدمه شرح خود گفته است: «در همهٔ مردم عرب زبان یک نفر نیست مگر آنکه معتقد است سخن علی بعد از قرآن و کلام نبوی شریف‌ترین و بلیغ‌ترین و پرمعنی‌ترین و جامع‌ترین سخنان است.[1] جرجر داق مسيحی در مورد نهج البلاغه چندین کتاب نوشته و گفت: « بعد از امام علی (ع) کسی را سزاوار نویسندگی ندیدم به همین دلیل جز ایشان در مورد کسی ننوشت.

از بحث­های مهم وقابل توجه­ای كه در لابلای خطبه­ها و نامه­ها وكلمات قصار اين كتاب شريف آمده، سخنان آن امام همام راجع به حقوق انسان است. مي­دانيم يكی از مفاهيم كليدی كه در جهان امروز در ميان فلسفه­های سياسی وحقوقی مطرح است، بحث مفهوم و پاسداشت حقوق ذاتی انسان و يا به اصطلاح معروف بحث حقوق بشر است. اين مفهوم همواره توسعه مي­يابد و بر سر اجرای آن مناقشات و مجادلات بيشتری صورت مي­گيرد. وبرخی دول بر اساس گزارش كميسون حقوق بشر سازمان ملل در هر سال به عنوان نا قض حقوق بشر معرفی مي­گردند. اعلاميه سی ماده­ای حقوق بشر كه يكی از اسناد مهم جهانی است، تاريخ چندان طولانی ندارد. وجوهر وگوهر آن حفظ كرامت انسانی وتضمين حقوق ذاتی اوست. يعنی انسان بما هو انسان دارای كرامت ذاتی است. ما در اين جا بنا نداريم در مقام دفاع و يا نقد اعلاميه حقوق بشر بر آييم. آنچه كه در اين نوشتار نه چندان مفصل پی گرفته مي­شود، رد يابی مسئله حقوق انسان در نهج البلاغه وآموزه­های امام علی (ع) است. از آن جا كه اين كتاب شريف از اسناد مهم ومعتبر در نزد فرق اسلامی است، وهمان­طور كه آوردم عالمان هر دو مذهب شيعه وسنی بر آن شرح نوشته­اند، شايسته است، بحث حقوق انسان را در اين متن مهم اسلامی در حدّ مجال دنبال كنيم .

اساس حقوقی كه درجهان امروز برای انسان متصور است، عبارت است از :حق حيات، حق آزادي، حق مساوات وحق كرامت انسانی است.

1-حق حيات

تاكيد اسلام بر حق حيات آدميان، و از آن گذشته حق حيات برای حيوانات، به گو نه­ای است كه كشتن يك انسان را معادل كشتن همه آدميان دانسته است.[2]

موسای پيامبر را به خاطر كشتن يكی از مخالفين خود كه در دعوای با يكی از پيروانش صورت گرفت – كه ظاهرا از راه خطا اتفاق افتاد، زيرا موسی مشت بر او زد – سرزنش مي­شـود و كار خود را سـتم بر خويش مي­داند.[3]

قوم عرب را از كشتن اولاد خود به خاطر فقر و ناداری باز مي­دارد.[4]

و هيچ انسانی حق ندارد با اختيار و رضايت خود، حيات را از خويش بگيرد.[5]

و ده­ها آيه ای كه در اين رابطه وجود دارد....

امام علی (ع) نه تنها در سخنان وسلوك خويش به اين حق مهم طبيعی تاكيد می­نمايد‌، بلكه سعی دارد كه در مکتب تربيتی وسياسی خود، افرادی را در جهت آشنا كردن و رعایت اين امرمهم تربيت نموده، و از این طريق از حق حيات انسان­ها در امتداد تاریخ دفاع نمايد. برخی از فرازهايی كه اهميّت حق حيات در نهج البلاغه آمده به نحو اجمال اشاره مي­شود. حضرت در عهدنامه مشهور و فراتاريخی خويش به مالك اشتر، هنگامی كه او را به فرمانداری مصر منصوب مي­نمايد‌، چنين مي­گويد: «إِيَّاكَ وَالدِّمَاءَ وَسَفْكَهَابِغَيْرِحِلِّهَا، فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْنَي لِنِقْمَهٍ وَلَاأَعْظَمُ لِتَبِعَهٍ، وَلاأَحْرَي بِزَوَالِ نِعْمَهٍ، وَانْقِطَاعِ مُدَّهٍ، مِنْ سَفْكِ الدِّمَاءِبِغَيْرِحَقِّهَا».[6] از ريختن خون افراد بپرهيز، كه هيچ چیز همانند خون ناحق، کیفر خداوند را نزديك و مجازات را بزرگ نمی‌کند، و نابودی نعمت را سرعت نمی‌بخشد و زوال حكومت را نزديك نمی‌گرداند.به تعبير يكی از محققان «حضرت امير (ع) در این فرمان مبارك، صرفاً به بيان حكم حرمت تكليفی سلب حيات نپرداخته، بلكه آثار وضعی آن را نیز به مالك گوشزد نموده است، يعنی به مخاطره انداختن حق حيات ديگران بدون استحقاق، علاوه بر عقوبت اخروي، زندگی مادی نكبت باری را نیز برای عاملين خون­ريزی رقم خواهد زد.» در ادامه حضرت به اين نكته اشاره می‌کند كه :«وَاللهُ مُبْتَدِءُبِاالْحُكْمِ بَيْنَ الْعِبَادِفِيْمَا تَسَافَكُوامِنَ الدِّمَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَهِ»؛[7] خدای سبحان در روز پاداش، پيش از رسیدگی اعمال بندگان، نسبت به خون‌های ناحق ريخته شده داوری خواهد کرد. شك نيست در اين كه اين بخش از سخنان امام خطاب به حاكمان وسياستمداران است كه مي­خواهند پايه­های حكومت خود را با سلب حق حيات مخالفين خود مستحكم نمايند و اين بيان گويای حق حيات برای هر انسانی است؛ زيرا نخستين مسأله­ای كه در روز قيامت مورد رسيدگی قرار مي­گيرد، تجاوز به حق حيات انسان­ها خواهد بود. سپس حضرت امير (ع) به نكته­ی بسيار مهمی اشاره می‌کند، و آن اينـكه حاكـمان و فرمانروايان نبايد برای تقويت پايه­های حكومت خويش، به خون­ريزی و كشتار افراد بي­گناه دست بزنند، كاری كه غالب حاكمان تاريخ بشربه آن دست مي­زدند و نمونه­های فراوان آن، در دفتر تاريخ حكومت­ها ثبت و ضبط است، و شايد به همين دليل اعلاميه جهانی حقوق بشر نيز، حق حيات را در اصول نخستين خود درج كرده است. تا جلوی كشتن انسان­ها به دست حكومت­ها گرفته شود. شگفتا كه در آن روزگاری كه سخنی از حق حيات وحقوق بشر در ميان نبوده، امام (ع) می‌فرماید: «فَلاتُقَوِّيَنَّ سُلْطَانَكَ بِسَفْكِ دَمٍ حَرَامٍ، فَإِنَّ ذَالِكَ مِمَّايُضْعِفُهُ وَيُوْهِنُهُ بَلْ يُزِيْلُهُ وَيَنْقُلُهُ، وَلاعُذْرَلَكَ عِنْدَاللهِ وَلاعِنْدِي فِي قَتْلِ الْعَمْدِ، لِأَنَّ فِيْهِ قَوَدَالْبَدَنِ»؛ پس با ريختن خون حرام، حكومت خود را تقويت مكن؛ زيرا خون نا حق، پايه های حكومت را سست و بي­بنياد می‌کند، واساس آن را بركنده و به ديگری منتقل مي­سازد، و تو نه در نزد من و نه در پيشگاه خداوند، عذری درريختن خون نا حق نخواهی داشت چرا كه كيفرآن قصاص است و از آن گريزی نيست.

در مورد خوارج كه از دشمنان سرسخت آن حضرت بودند، ودست به كشتار وتجاوز به حقوق افراد زده بودند، چنين فرمود: «لا تقتلوا الخوارج من بعدی ليس من طلب الحق فاخطاه كمن طلب الباطل فادركه»؛ بعد از من خوارج رانكشيد؛ زيرا كسی كه در جستجوی حق بوده و خطا كرده، مانند كسی نيست كه طالب باطل بوده و آن را يافته است».

2- حق آزادي

هرچند آزادی كه معادل حريت است در برابر بردگی است ولی واژه «حرّ» در نگاه امام (ع) مفهومی وسيعتر دارد و تنها به آزادگی بردگان خلاصه نمي­شود. در نگاه حضرت انسان آزاد كسی است كه از هر جهت آزاد باشد. در نامه بسيار مهمی كه حضرت به فرزندش امام حسن مي­نويسد، چنين مي­آورد: «اكرم نفسك عن كل دنية وان ساقتك الی الرغايب، فانك لن تعتاض بما تبذل عن نفسك عوضا، لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حُرّاً»؛ خود را بزرگتر از آن شمار كه در زندگی به فرومايگی و حقارت تن در دهي، گر چه آن ذلّت پذيري، تو را به خوا سته­های دلت برساند، چرا كه تو هرگز نخواهی توانست در برابر آنچه كه در اين راه از دست داده­ای بهايی به دست آوري؛ وهرگز بنده و برده ديگری مباش كه خدا تو را آزاد و آزاديخواه وآزادمنش آفريده است.[8] نيك واضح است كه آزادی در اين عبارت تنها آزادگی از بردگی نيست؛ بلكه انسان بايد از هر گونه پستی ودنائت خود را آزاد سازد ودر روايت ديگری مي­فرمايد: «الناس کلّهم أحرار إلّا من أقر علی نفسه بالعبوديّة».[9] حريّت در اين دو روايت كه از امام علی (ع) است، حق خدادادی تلقی گشته وكسی نمي­تواند آن را از انسان سلب نمايد. حال، چه در برابر بندگی باشد وچه در برابر اسارت­های سياسی و اجتماعي. وحتی در برابر گرفتاري­های نفساني. انسان در نگاه امام علی (ع) يعنی موجودی كه از دست اربابان، حاكمان وهوای نفس آزاد باشد .

در فرازی خطاب به مردم كوفه مي­گويـد: «... لااحرارصدق عند اللقاء ولا اخوان ثقة عند البلاء»؛[10] شما -مردم كوفه – در رويارويی با دشمن آزادگانی راست كردار نيستيد و هنگام بلاء در خور اعتماد نيستيد. دامنه آزادی وآزادگی تا اينجا پيش كشيده است كه مي­فرمايد، بايد استبداد زدگی را از خود دور كنيد. در جای ديگر كه انسان­های آزاده را آرزو مي­كند، مي­فرمايد: «أين خياركم و صلحاوئكم واين أحراركم وسمحائكم و أين المتورعون فی مكاسبهم والمتنزهون فی مذاهبهم...»؛[11] های ای مردم پس برگزيدگان وشايستگان شما كجايند؟ آزادگان و بخشندگان شما چه شده اند؟ كجايند آنان كه در داد و ستد پارسايی مي­كردند ...؟ در اينجا انسان به ياد ديوژن معروف مي­افتد كه مولوی در غزلی از او چنين مي­گويد :

دی شيخ با چراغ همی گشت گرد شهر / كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست.

در هر صورت امام علی (ع) در سخنان دل سوزانه به دنبال انسان آزاد و آزاده است. ودر اين مكتب تا مادامی كه آزادی انسان مزاحم آزادی ديگران نباشد، نبايد حريم آزادی اورا محدود كرد. هنگامی كه اصحاب جمل در مقام توطئه در برابر حكومت حضرت بر آمدند، امام (ع) چنين فرمود: «إنّ هولاء قد تمالئووا علی سخطة امارتی وساصبر ما لم اخف علی جما عتكم»؛ آنها (جدايی طلبانی چون طلحه وزبير ) گرد هم آمده­اند واز من وحكومت من ناخرسندند. من صبر مي­كنم وشكيبايی مي­ورزم مادامی كه فعاليت وتدارك آنها ضرر و زيانی به اجتماع نرساند.[12] يعنی طلحه وزبير آزادند كه از من وولايت من سر بپيچند ونقض بيعت نمايند؛ اما اگر اين آزادی به زيان جامعه بر­گردد در برابر آ ن خواهم ايستاد. در نظام­های دموكراسی در جهان امروز نيز قانون چنين است، اگر آزادی فرد به جامعه زيانی وارد سازد، قانون آن را مهار مي­سازد .امام (ع) اين قانون كلی را چنين ترسيم مي­كند: «الا وانّی اقاتل رجلين : رجل ادعی ما ليس له و آخر منع الذي عليه»؛ بدانيد كه من با دو كس مي­ستيزم و يا مقابله مي­كنم؛ با كسی كه چيزی كه حق او نیست مي­خواهد و با كسی كه حقی را بر عهده دارد آن را ادا نمي­نمايد.

3 – حق مساوات

تاكيد امام بر اين كه مردم در برابر حق مساويند وهيچ تفاوتی در ميان حقوق آدميان نيست در موارد گوناگونی از نهج البلاغه مشاهده مي­شود. در نامه­ای كه حضرت به سهل بن حنيف انصاري، در باره ياران او كه به معاويه پيوستند، نگاشته است، در فرازی از آن چنين مي­گويد: «... وإنّما هم اهل الدّنيا مقبلون عليها ومهطعون اليها وقد عرفوا العدل و راوه و سمعوه و وعوه و علموا ان الناس عندنا في الحق سواء فهربوا الی الاثرة؛[13]... اينان، ياران دنيا بودند وبه دنيا روی آوردند وبه سوی آن شتافتند حكومت عدل ما را ديدند وشناختند در يافته بودند كه در اينجا مردم در برابر حق وعدالت برابرند؛ سپس به سوی سود و ثروت گريختند ...» در جای ديگری به كارگزاران خود مي­فرمايد: «أََنصِفُوا النَّاسَ مِن أَنفُسِكُم وَاصبِرُوا لِحَوائِجِهِمٌ فَإِنَّكُم خُزّانُ الَّرعِيَّه، وَوُكَلاءُ الأُمَّه»؛[14] در روابط خود با مردم انصاف داشته باشيد و در بر آوردن نيازهای شان شكيبا باشيد، همانا شما خزانه­داران مردم و نمايندگان ملت هستيد. چنانكه معلوم است حضرت ازكلمات مانند:«ناس»، «انصاف »، «رعيت»و«امّت» استفاده می‌کند، يعنی تمام انسان­ها از هر قشر و صنفی و رنگ و نژادی و حتی از هر دين و­ مذهبی كه باشند در برخورداری از حقـوق انسانی مسـاوی هستند، چنانكه در ادامه می‌فرماید:«ولاتَمَسُّنَّ مَالَ أَحَدٍمِنَ النَّاسِ مُصَلٍّّ وَلامُعَاهَدٍ»؛[15] به مال وثروت كسي، نمازگذار باشد يا غيرمسلمانی كه درپناه اسلام است، دست اندازی نكنيد.

در فرمانی كه به مالك مي­دهد، مي­فرمايد :«وليكن امر الناس عندك في الحق سواء»؛[16] حقوق مردم در نزد تو بايد يكسان باشد. درفراز نامه­ای كه به محمد بن ابی بكرنوشته است، مي­فرمايد: «... وآس بينهم في اللحظة والنظرة...»؛[17] با مردم فروتن باش و همه را يكسان بنگر. اگر يكی را به گوشه چشمی نگريستی به ديگری رو در رو نگاه مكن. در عهد نامه مالك می فرمايد: «... فإنّه صنفان :اما أخ لك في الدّين واو نظير لك في الخلق»؛[18] مردم دو صنفند، يا برادر دينی تو هستند ويا از لحاظ خلقت با تو مساويند. مساواتی كه در اين كلمات مطرح هست، يا مساوات در اجرای قانون است و يا مساوات در بهره­مندی از بيت المال. ای كاش اين تعاليم در دنيای اسلام به گوش همگان مي­رسيد و فرا گير مي­شد و حاكمان اسلامی در تحقق آن مي­كوشيدند. و درد و دغدغه­ی عالمان دين در اين روزگار مظلوميت اين فر هنگ متروك بود. اين كلمات كجا و وضع و روزگار انسان­ها در اين روزگار كجا؟ آيا به آن اندازه كه برخی روی مسايلی مانند حجاب و موسيقی و امثال ذالك حساس هستند، نسبت به تفاوت­ها و تبعيض­های موجود حساس بودند، يكی صاحب مليارد­ها ثروت و ديگری فاقد امكانات اوليه زندگي. صاحبان قدرت با ثروت مسلمين چه مي­كنند وچه عاملی باعث محروميت مليون­ها مسلمان شده است؟ جای تامل است؟

4- كرامت انسان

به تعبير مولوي، خداوند تاج كرامت را بر اولاد آدم نهاده است:

تاج كرمنا ست بر فرق سرت / طوق اعطيناك آويز برت

جوهر است انسان وچرخ اورا عرض / جمله فرع وسايه اند و تو غزض

ای غلامت عقل و تدبير است و هوش / چون چنينی خويش را ارزان فروش؟

بهر علمی در نمی پنهان شده / درسه گز تن عالمی پنهان شده.

ابيات فوق برگرفته از آيه شريفه قرآن است :

)ولقد كرّمنا بني آدم وحملناهم في البر والبحر ورزقناهم من الطيبات وفضّلناهم علی كثير ممّن خلقنا تفضيلاً(؛[19] خداوند دادن اين كرامت را به خود نسبت مي­دهد، يعنی كرامت بنی آدم ذاتی است وستاندنی نيست، كمال اين كرامت در اين است كه در دو مورد ديگر قرآن مي­فرمايد: )فإذا سوّيته و نفخت فيه من روحي فقعوا له ساجدين(.[20] پس از آفرينش آدم روح خود را در او ديديم. ودر جای ديگرمي­فرمايد : )وإذ قال ربّك اني جاعل في الارض خليفه(؛[21] يعنی انسان خليفه خداوند است. مجموع اين آيات شريفه دلالت بر اين دارد كه انسان در اصل آفرينش كريم و بزرگوار خلق شده است.

علی (ع) در دوران حكومت خود تلاش می نمايد تا اين كرامت انسانی آسيب نبيند. برای اثبات اين معنا موارد زيادی در نهج البلاغه وجود دارد .

1- همانطور كه آمد در فرمان خود به مالك می گويد :مردم از دو صنف خارج نيستند ؛يا برادر دينی تو هستند ويا در خلقت باتو مساوی هستند. يعنی مبادا انسانها را به خاطر رنگ ونژاد و مذهب امتياز دهي.

2- آن گاه که حضرت از صفین باز می­گشت، به قبیله­ی «شباميه» رسید. حرب بن شُرَحبیل شبامی بر اساس رسومی كه داشتند به دنبال حضرت حرکت می­کرد.در حالی كه امام (ع) سواره بود، او پیاده در رکاب حضرت می رفت. حضرت بدو فرمود: ارجع، فان مشي مثلك مع مثلي فتنة للوالي ومذلة للمومن؛ بازگرد که پیاده آمدن چون تویی با کسی چون من، موجب پدید آمدن فتنه برای والی خواهد شد و خواری و ذلّت مؤمن را در پی خواهد داشت.[22]

روشن است كه انسان در هر مقامی كه باشد نبايد به دنبال كسی بدود كه صاحب قدر ت گشته و امام و يا حاكم تلقی مي­شود.

این سخن در جایی دیگر به گونه­ای کلی گزارش شده است: «إنّ مشی الماشی مع الراکب، مفسدة للراکب ومذلّة للماشی»؛ همراهی کردن پیاده به دنبال سواره موجب انحراف و فساد سواره گشته و ذلت و خواری مؤمن را سبب می­شود. و يا هنگامی كه حضرت در راه رفتن به شام به محلّی بنام «انبار» رسيد دهقانان آن شهر پيشاپيش امام مي­دويدند، امام فرمود: «ما هذا الذي صنعتموه؟» اين چه كاری است كه شما می كنيد؟ «فقالوا خلق منا نعظم به امراءنا»، عادتی است كه داريم وبا اين روش حاكمان خود را احترام می گذاريم. امام با اين جملات مردم را از اين كار منع كرد: «والله ما ينتفع بهذا امراءكم و أنّكم لتشقون علی أنفسكم و تشقون به في آخرتكم»، اميران شما با اين كار سودی نبردند، شما با اين كار در دنيایتان به رنج مي­افتيد و در آخرت بدبخت مي­گرديد، و چه زيانبار است رنجی كه كيفر در پی داشته باشد وچه سود­مند است آسودگی همراه با ايمنی از عذاب خدا[23]. يعنی انسان كرامت وآزادگی خودرا به پای قدرتی قربانی كند، هم رنج دنيا وهم عذاب آخرت در پی دارد.

3- آن هنگام که به حضرت خبر می­دهند که غارتگران سپاه معاویه بر مردم هجوم برده و زیورآلات زنان را با خفت و خواری از آنان گرفتـه­اند، وخلخـالی را از پای زنی يهـودی بر­كنده­اند، برمی­آشوبد و آن­گونه سخن می­گوید که انسان ازشنيدن سخنان حضرت در مواجهه با این حادثه در عجب می­ماند.

«و لقد بلغنی أنّ الرّجل منهم کان یدخل علی المرأة المسلمة والاُخری المعاهدة فینتزع حجلها وقلبها وقلائدها ورعثها... فلو أنّ إمرَأً مسلماً مات من بعد هذا أسفاً ما کان ملوماً بل کان به عندی جدیراً»؛[24] به من خبر رسیده است که یکی از آن (غارتگران)، بر زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان وارد شده و زیور آلات آنان را از تن آنان بیرون آورده و برده است... اگر به سبب این حادثه و ناراحتی حاصل از آن، مسلمانی بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من کاری سزاوار و در خور است. شايد مبنای سخن حضرت فرموده پيامبر است كه آزادی در جامعه را تا آنجا بالا مي­برد كه بتوان از كرامت انسان­ها در آن جامعه دفاع كرد؛ «لن تقدّس اُمّة لايؤخذ للضّعيف حقّه من القويّ غير متعتع»؛ جامعه ای كه نشايد حق ضعيف را بدون لكنت زبان ازقوی باز ستاني، به قداست و پاكی نخوا هد رسيد.[25]

4-هنگامی كه حضرت با مردی نصرانی مواجه شد كه ازكار افتاده وكار فرمايش اورا رها ساخته ودر جامعه كسی معيشت اورا تضمين نمي­كند، سخت بر آشفت. روايت چنين است :

« أَبِي حَمْزَةَ عَنْ رَجُلٍ بَلَغَ بِهِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع) قَالَ: مَرَّ شَيْخٌ مَكْفُوفٌ كَبِيرٌ يَسْأَلُ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) مَا هَذَا فَقَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع) نَصْرَانِيٌّ قَالَ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) اسْتَعْمَلْتُمُوهُ‏ حَتَّى إِذَا كَبِرَ وَ عَجَزَ مَنَعْتُمُوهُ أَنْفِقُوا عَلَيْهِ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ»؛ امام در كنار پيرمرد از كار افتاده­ای گذشت كه از ناداری تقاضای كمك مي­كرد، امام فرمود : ما هذا؟ اين چه پديده­ای است؟ نفرمود اين كيست؟ يعنی اين پديده ناروا چست؟ گفتند مردی نصرانی است (يعنی مسلمان نيست كه شما را ناراحت كند)، فرمود: اين مرد نصرانی را تا توان و رمق داشت به كار گماشتيد واينك كه پير و ناتوان گشته رهايش ساختيد؟ بايد هزينه زندگی او را از بيت المال تامين نماييد.[26]

5-به فرزندش حسن (ع) فرمود :«أکرم نفسک عن کلّ دینّةٍ وإن ساقتک إلی الرغائب فإنّک لن تعتاض بما تبذّل من نفسک عوضاً ولا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حراً»؛ بزرگوارتر از آن باش که به هر پستی تن دهی؛ هر چند که تو را به مقصودت (از اموال فراوان دنیا) برساند؛ زیرا تو نمی­توانی در عوض آبرو و شخصیت انسانی خود که از دست می­دهی، چیزی به دست آوری. و بنده هیچ کس مباش؛ زیرا خداوند تو را آزاد آفریده است.

بنابراين اگر كسی بادقت حقوق انسان را در نهج البلاغه پی بگيرد، در خواهد يافت كه اساسي­ترين سخن در احيای حقوق انسان در اين كتاب شريف نهفته است، وانسان منهای هر عقيده و آيينی دارای حقوق ذاتی است وبر همگان لازم است كه حقوق ذاتی انسان را پاس بدارند.

[1] . (مرتضی مطهري، سيری در نهج البلاغه .

[2] . (مايده/32 .

[3] . (قصص/14 .

[4] . (انعام/151و اسراء31 .

[5] . (نساء/ 29 .

[6] . (نامه 53 .

[7] . (خ96 .

[8] . (نهج البلاغه، نامه 31 .

[9] . (وسايل الشيعةج23ص54 .

[10] . (خ96 .

[11] . (خ129 .

[12] . (نهج، خطبه 169 .

[13] . (نامه70 .

[14] . (خ160 .

[15] . (خ161 .

[16] . (نامه 52 .

[17] . (نامه 27 .

[18] . (نامه52 .

[19] . (اسراء/70 .

[20] . حجر/ 29 .

[21] بقره/ 30 .

[22] . (حكمت 322 .

[23] . (نهج البلاغه حكمت 37 .

[24] . (خطبه 27 .

[25] . (نامه 53 .

[26] . (تهذيب الاحكام ج6ص293 ؛ وسايل الشيعه ج11/49 .

منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از6
بازگشت به بالا