چهارشنبه, 11 بهمن 1396 16:10

ضرورت نقد ۴۰ سالگی انقلاب

محمدتقی فاضل میبدی
عموما انقلاب در هر کشوری متاثر از عوامل مختلفی است. عمده‌ترین عامل آن نبود عدالت اجتماعی، آزادی و در یک کلام استبدادی است که مردم یک کشور را تحت فشار قرار می‌دهد. طیف بزرگی از جامعه را در مقابل نظام قرار داده و شرایط انقلابی می‌شود. هیچ انقلابی به صورت خود به خودی به وجود نمی‌آید و استبداد حاکمیت کشورها سبب ایجاد انقلاب‌ها می‌شود. البته ممکن است دیگر کشورها نیز در رخداد انقلاب‌ها دخالت‌هایی داشته باشند اما زمینه اساسی هر انقلابی استبداد داخلی است. در اثر این استبداد عدالت اجتماعی، دموکراسی، آزادی‌های مدنی و استقلال از بین می‌رود. بالاخره حکومت مستبدی که اصرار به پا برجا ماندن دارد، از دیگر کشورها کمک می‌گیرد و همین امر استقلال یک کشور را هم از بین می‌برد. قبل از انقلاب ٥٧ این مشکلات در کشور وجود داشت. استبداد داخلی و انتظاراتی که مردم از نظام مردم‌سالار داشتند، برآورده نمی‌شد. کشور صاحب ثروت بود اما طیف بزرگی از جامعه از امکانات اولیه نیز بهره مند نبودند و همین شد که کار به انقلاب کشید. چیزی که باعث شد مردم به انقلاب اسلامی روی بیاورند، وعده‌هایی بود که انقلاب اسلامی به مردم داد. عمده این وعده‌ها استقلال و آزادی بود. همه این وعده‌ها در آن زمان در سایه دین به مردم داده شد. بالاخره امام خمینی، رهبر انقلاب ٥٧ به عنوان یک مرجع تقلید جلودار انقلاب بود و مفاهیمی چون آزادی، دموکراسی، جمهوری اسلامی، حقوق بشر و آزادی به همه افکار، احزاب و گروه‌ها در قالب دین بیان می‌کرد. انتظار مردم این بود که حکومت جمهوری اسلامی اهداف مردم را از انقلاب محقق کند. البته دستاوردهایی وجود داشت اما کماکان انتظارات برآورده نشده‌ای نیز وجود دارد. چنین بود که خواست اصلاحات از دل جامعه سربلند کرد و در همین راستا جریان اصلاحات نیز به عنوان یک جریان سیاسی دنبال‌کننده اهداف انقلاب اسلامی متولد شد. درست است که انقلابی صورت گرفته و بعدها در مسیر دیگری افتاده است اما نمی‌توان در مقابل آن دوباره انقلاب کرد. کسی تحمل و حوصله انقلاب دوباره را ندارد. ساختار سیاسی ما به گونه‌ای است که نیاز به اصلاحات دارد. اصلاح‌طلب‌ها هنوز بر این باور هستند که اصل انقلاب ٥٧ درست بود. کسی از فعالان اصلاح‌طلب نمی‌گوید که اگر انقلاب نمی‌شد بهتر بود. مانیفست این جریان از اصل انقلاب عبور نکرده است. آنها معتقد هستند که ساختار سیاسی نظام نیاز به اصلاح در طول زمان دارد.
 یکی از کارهای ضروری طی 40 سال گذشته در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب، نقد سال‌های گذشته از جهت‌های سیاسی، اقتصادی، سیاست خارجی، امنیتی و تمام ابعادی که مربوط به سیستم مدیریتی می‌شود، بوده تا معلوم شود واقعا چند گام جلوتر رفته‌ایم، درجا ایستاده‌ایم یا عقبگرد کرده‌ایم؟ اما متاسفانه این کار صورت نگرفته است. اشتباه رسانه‌های ما این است که هر سال در سالگرد انقلاب به یکسری شعارهای گذشته یا شعارهایی که به تازگی درست کرده‌اند، اکتفا می‌کنند. اگر ما هر سال در رسانه ملی از کارشناسان حوزه سیاست، اقتصاد، فرهنگ، آموزش و سایر رشته‌ها دعوت کنیم تا نظراتشان را درباره این 40 سال ارائه دهند تا دریابیم در این مدت چکار کرده‌ایم، درواقع یک نوع واکاوی، آسیب شناسی و نگاه مجدد به این 40 سال داشته‌ایم تا دریابیم شعارهایی که کف خیابان‌ها سر می‌دادیم و بعد هم سر صندوق‌های رأی خواهان عدالت اجتماعی و آزادی‌های سیاسی و رفع تبعیض‌ها بودیم و میزان رأی ملت است که امام(ره) بارها به آن تاکید داشتند و هرآنچه اول انقلاب شاخص و معیار بود و مردم به خاطر آنها وارد صحنه شدند، در حال حاضر در جامعه امروزی ما تا چه‌اندازه نهادینه شده است؟ آیا عدالت اجتماعی هست یا کمتر شده؟ آیا آزادی به معنای واقعی بیشتر یا کمتر شده؟ تا چه‌اندازه به قانون اساسی با همه نقدهایی که ممکن است بدان وارد باشد، عمل می‌شود؟ واقعا سیستم مدیریتی جامعه ما روزبه‌روز قوی‌تر شده است؟ یاران انقلاب روز به‌روز کمتر یا بیشتر شده‌اند؟ آسیب‌های اجتماعی مثل طلاق، اعتیاد، قتل، اختلاس و... هر سال روند کاهشی داشته است؟ درواقع همه این موارد باید مورد بررسی قرار بگیرد و اگر اشکالی داشتیم، بگوییم. وقتی بیماری در بیمارستان چکاب می‌شود از بازگویی بیماری‌اش خودداری کنیم، بهبودی حاصل نخواهد شد. متاسفانه این اتفاق در کشور ما صورت نگرفته است. فرهنگ جامعه ما آیا فرهنگ ریاست یا فرهنگ تملق است؟ اگر جامعه‌مان را از لحاظ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی درست اداره کنیم، مردم جذب دین می‌شوند اما اگر در این عرصه‌ها موفق نباشیم، میلیاردها تومان هم برای کارهای فرهنگی هزینه کنیم، خروجی مطلوب ندارد. چون نگاه مردم به اعمال ماست.
منتشر شده در یادداشت

بسمه تعالی

به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران نشستی با حضور پیشگامان انقلاب  اسلامی برگزار می­شود.

بازخوانی شعارها و اهداف اولیه انقلاب  اسلامی
 
با حضور:

حجت الاسلام و المسلمین حجتی کرمانی

حجت الاسلام و المسلمین معادیخواه

 (همراه با بیان خاطراتی از مبارزین عصر پهلوی )

زمان شروع: پنج شنبه 21/11/1395 ساعت 45/18

مکان: صفائیه – کوچه 39- پلاک 39                  

    مجمع مدرسین و محقیین حوزه علمیه قم

منتشر شده در اخبار

سروش محلاتی: رنگ و بوی مذهبی در ذات انقلاب بود.

شیما مفیدی راد: بهمن هر سال با کوله باری از پرسش به میان نسل من می آید؛ نسلی که انقلاب را تجربه نکرده و بیشتر با نمادها و نتایج آن مواجه بوده است. شاید این سوال شما هم باشد که چه زمینه هایی دست به دست هم می دهند و در برهه ای از زمان جمعی عظیم، هم آهنگ می شوند و به دنبال تغییر بر می آیند؟ چطور می شود که روحانیت، سکان این کشتی را به دست می گیرند؟ حجت الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی در این مورد به شفقنا می گوید: رنگ و بوی مذهبی در ذات انقلاب بود، نه آنکه انقلاب ذاتاً غیر اسلامی بود و روحانیت با سکانداری خود، رنگ و بوی دینی به آن داد.

او در بخشی از صحبت های خود با اشاره به نگاه حضرت امام در مقایسه با مراجع پیش از ایشان آیت الله بروجردی و شیخ عبدالکریم حائری در برخورد با حکومت، تأکید می کند که به حرکت درآوردن روحانیت، کار ساده ای نبود و می گوید: مقاومت در برابر ایشان، بسیار بود. سروش محلاتی همچنین در قیاس کارکرد امروز و گذشته مساجد با بیان اینکه مساجد نتوانسته اند در جامعه، پایگاهی برای سلایق متنوع سیاسی باشند، انتقاد می کند که فعلاً به گمان متولیان، مسجد باید مانند تریبون نماز جمعه باشد و فقط از آن یک صدا شنیده شود.

سروش محلاتی در این گفت وگو نقش روحانیت را به عنوان موتور محرکه انقلاب اسلامی تحلیل کرده است.

*گروه های متعددی پیش از انقلاب، معترض و منتقد عملکرد رژیم شاهنشاهی بودند که برخی از آنها حتی قرابتی با دین نداشتند، چگونه انقلاب ایران خیلی سریع و در حدی وسیع، رنگ و بویی مذهبی به خود گرفت و به نوعی روحانیت، سکاندار این تحولات سیاسی در جامعه ایران شد؟

سروش محلاتی: برای پاسخ به این سوال باید به دو مطلب اساسی توجه داشت؛ اول آنکه جامعه ی ایران، واقعاً یک جامعه مذهبی و دینی است و دین در میان مردم، نفوذ فوق العاده ای دارد و در هر کجا که این عامل به صحنه آید، به سرعت یارگیری می کند و در سطح وسیعی تأثیرگذاری دارد. دوم آنکه روحانیت در جامعه ما، از بیشترین تأثیرگذاری برخوردار است و هیچ گروه و طبقه دیگری با آن قابل مقایسه نیست، بخصوص در جامعه ی قبل از انقلاب، روحانیون علاوه بر نفوذ معنوی، دارای یک شبکه اجتماعی و ارتباطی قوی در سراسر کشور بودند و در همه ی مراسمات و اجتماعات مذهبی، حضور می یافتند. طبیعی است که در چنین جامعه ای اگر روحانیون به صحنه مبارزه قدم بگذارند، از قدرت بالایی برخوردار می شوند و توان بسیج توده ها را پیدا می کنند، در حالی که گروه های دیگر از چنین پشتوانه ای برخوردار نبودند. بر این اساس بنده با تعبیر شما که انقلاب، رنگ و بوی مذهبی به خود گرفت، موافق نیستم چون این رنگ و بو در ذات انقلاب بود، نه آنکه انقلاب ذاتاً غیر اسلامی بود و روحانیت با سکانداری خود، رنگ و بوی دینی به آن داد.

*در روزگاری که روشنفکران، دین را افیون توده ها و مخدر جامعه می خواندند، چه نیرو و برنامه ای دین را به بطن جامعه آورد و هیزم در آتشدان انقلاب ریخت و اسلام و روحانیت در آن دوران چه چیزی به مردم عرضه کردند که نتیجه اش سقوط پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی بود؟

سروش محلاتی: همانطور که شما هم اشاره کردید، چنین تعبیراتی در فضاهای روشنفکران مطرح می شد (آن هم عده ای از آنان) ولی مگر آنها در جامعه ایران، چقدر نفوذ فکری داشتند؟ آنها در میان توده های مردم اصلاً نفوذی نداشتند، اما روحانیت توانست حتی این نگاه را در میان خود آنها هم به چالش بکشد و عملاً نشان دهد که اسلام، عامل حرکت، بیداری و مقابله با ظلم و استبداد است. قهراً در برابر واقعیت ها، تئوری رنگ می بازد و نمی تواند خود را حفظ کند. اصل مساله این بود که متفکران اسلامی در حوزه و دانشگاه مانند مطهری، طالقانی و همینطور بازرگان و شریعتی، چهره ای از اسلام را نشان دادند که هیچ کس نمی توانست آن را افیون و مخدّر بداند. برای انقلاب کردن و انقلابی بودن، به مایه های فکری و اعتقادی نیاز بود و در اسلام و به ویژه تشیع، این مایه های غنی به وفور وجود دارد. بر این اساس از اسلام به انقلاب رسیدن، یک امر غیر عادی نیست که به دنبال پیدا کردن علت آن باشیم. البته این حکم را به هر مذهب و دینی نمی توان تعمیم داد و این اتفاق می تواند بیفتد و بلکه افتاده است که دین عامل تخدیر توده ها شود. استاد بزرگوارمان شهید مطهری، منصفانه این مطلب را می پذیرفت. حتی پیش از انقلاب اسلامی در ایران، در کشورهای اسلامی مانند الجزایر، اسلام به عنوان زمینه ساز انقلاب، توانایی خود را نشان داده بود. جالب است که احمد بن بلّا (رییس جمهور انقلابی الجزایر) گفته بود وقتی خروشچف به الجزایر آمد و من قدرت انقلابی اسلام در آفریقا را مطرح کردم، خروشچف تأیید کرد. منظور این است که حتی آن تئوری پردازان هم در برابر این واقعیت، ناچار به عقب نشینی شده بودند.

*برخورد فرهنگ مذهبی بومی با فرهنگ سیاسی حاکم در پیش از انقلاب اسلامی چه تاثیری در بحران مشروعیت حکومت شاهنشاهی داشت و روحانیت با استفاده از چه ابزارهایی توانست این موقعیت را برای به ثمر نشستن انقلاب، مدیریت کند؟

سروش محلاتی: بحران مشروعیت در رژیم پهلوی، ابتدا جنبه عینی داشت و ناشی از اختناق سیاسی و فساد در دربار بود، حتی قبل از آن، اعتراض متوجه رژیم یا شخص شاه نبود. به طور مثال در آبان سال ۴۱ امام خمینی نامه ای به شاه دارد با عنوان «حضور مبارک اعلیحضرت همایونی» و در آنجا کاملاً با ملاطفت با شاه برخورد می کند و در عین حال به شدت نسبت به رییس دولت و نخست وزیر که اسدالله علم است، اعتراض دارد و می گوید که عَلَم، اوامر ملوکانه را اطاعت نمی کند. بر این اساس در این دوره، موضوع انقلاب مطرح نیست و اعتراضات در جهت اصلاح اوضاع است، اما در یک دوره پانزده ساله، وقتی اعتراضات گسترش یافت و بخصوص به سرکوب و کشتار مردم رسید، بحران مشروعیت به پایه های رژیم رسید و حضرت امام، موضوع غیرقانونی بودن اساس سلطنت پهلوی را مطرح کردند چون رژیم با تغییر در قانون اساسی مشروطیت، دودمان پهلوی را برای همیشه پادشاهی می داد و البته اصل مجلس موسسان برای این تغییر غیر قانونی بود. نکته مهم و قابل توجه این است که نه حضرت امام و نه دیگر شخصیت های اصلی انقلاب، در طول دوران مبارزه و تا سقوط رژیم پهلوی، این رژیم را به لحاظ مشروعیت دینی به معنای آن که حق فقها را غصب کرده اند و از جانب مراجع، مأذون نیستند و لذا طاغوت به حساب می آیند، مورد نقد و اعتراض قرار نمی دادند و این موضع در ادبیات سیاسی آنان کاملاً مسکوت بود، هر چند در مباحث فقهی مطرح می کردند. امام خمینی بارها و بارها مطرح می کردند که مردم نشان داده اند این رژیم را نمی خواهند و همین اصل بود که در داخل و خارج از کشور، هیچ شخص یا دولتی نمی توانست انکار کند؛ چه اینکه اَحَدی نمی توانست بگوید که بدون رضایت مردم باز هم رژیم باید بماند یا می تواند مشروعیت داشته باشد. به هر حال روحانیت در مبارزه از منطق خاص خود در مبنای مشروعیت اصلاً استفاده نکرد (با صرف نظر از اینکه آیا می توانست استفاده کند یا نه) و از همان منطقی که در هر رژیم دیگر هم بحران مشروعیت به وجود می آورد، کمک گرفت بنابراین در این مقطع، گروه های غیر مذهبی هم با توجه به این منطق، همراهی داشتند.

*نقش رهبری و هوشمندی سیاسی امام در استفاده از ابزارهایی که دین در  اختیارشان قرار داده بود و برای بسیج مردم به کار گرفته شد، چه بود و چگونه بدون نمود رسمی، شبکه ای از روحانیان هوادارش را در اقصی نقاط کشور شکل داد؟

سروش محلاتی: امام خمینی دارای دو موقعیت بود که یک موقعیت، برخاسته از نهاد مرجعیت بود. این نهاد در جامعه شیعه، پرقدرت ترین نهاد بوده است که یک نمونه آن فتوای یک سطری میرزای شیرازی برای شکستن قرارداد رژی بود که کل کشور را به خیزش و قیام وادار کرد. روشن است که قدرت این نهاد، از امام  نبود، بلکه قدرت امام از این نهاد بود، اما امام خمینی موقعیت دومی هم پیدا کرد. این موقعیت، ناشی از فراست و هوشمندی ایشان و برخاسته از حرّیت و شجاعت ایشان بود. امام خمینی همه ی این ظرفیت مرجعیت شیعه را به صحنه ی مبارزه آورد. امام نیازی به ایجاد شبکه ای از روحانیون نداشت، چون چنین شبکه ای در سراسر کشور وجود داشت و با مرجعیت مرتبط بود. قدرت فوق العاده امام این بود که این شبکه را که در گذشته صرفاً در جهت امور تبلیغی طلاب به کار گرفته می شد یا در جهت جمع آوری وجوهات شرعیه کاربرد داشت، به میدان مقابله با رژیم آورد. این در حالی بود که رژیم نه چنین شبکه ای در اختیار داشت و نه وقتی که تصمیم گرفت با کمک برخی از روحانیون وابسته، مشابه سازی کند و بدلی برای آن تأسیس کند، موفق به آن شد. البته امام با ورود به مبارزه، سعی و تلاش کرد که همه علما را به صحنه بیاورد، اما برخی از آنها نمی توانستند پا به پای ایشان حرکت کنند و کم کم متوقف شدند. به طور مثال حضرت امام خیلی بر موقعیت خاص آیت الله سید احمد خوانساری در تهران توجه داشت و مکاتباتی هم برای ترغیب ایشان داشتند، اما بعد از چند گام، وی کناره گیری کرد و در پاسخ به یک نامه تند امام، نوشت که با زبان ملایمت اطلاعیه بدهید. امام در سطح علمای متوسط و در سطح طلاب، موفقیت بیشتری داشت و تأثیرگذاری عمیق تری به جا می گذاشت. البته به حرکت درآوردن روحانیت، کار ساده ای نبود، چون حوزه در مقطع قبل که دوره زعامت آیت الله بروجردی بود و دوره پیش از آن که دوره حاج شیخ عبدالکریم حائری بود، با رژیم مدارا کرده بود و روحانیت، این خط مشی را از مرجعیت دینی پذیرفته بودند و حالا امام می خواست این مشی را تغییر دهد. البته مقاومت در برابر ایشان، بسیار بود؛ یک بار امام در سخنرانی چهلم شهدای مدرسه فیضیه در اردیبهشت ۴۲ در مسجد اعظم قم، اشاره به همین افراد مخالف از علما کردند و فرمودند : « نگویید علی مسلک الشیخ»، مقصودشان سکوت به بهانه ی تبعیت از مسلک حاج شیخ عبدالکریم حائری بود.

*امروز در ابزار روحانیون برای ارتباط با مردم و ساختن فرهنگ سیاسی، چه تفاوتی با پیش از انقلاب مشاهده می شود و به طور مثال مساجد، آرای مراجع و همینطور منابر چقدر از کارایی گذشته خود برخوردارند؟

سروش محلاتی:  ارتباط گذشته روحانیون با مردم، دو ویژگی داشت: یکی آنکه این ارتباط، مستقیم و چهره به چهره در محافل دینی از قبیل مساجد بود. دوم آنکه برای توده های مردم در شهرستان ها و اقصی نقاط کشور، این ارتباط، تنها کانال ارتباط برای آگاهی از مسایل سیاسی بود و تجمعات در مساجد، کارکردی از نوع کانون های حزبی داشت، اما اینک این ارتباط در جمهوری اسلامی دستخوش تغییر شده است، چون اولاً آن ارتباط چهره به چهره ضعیف تر شده است و روحانیت برای کارهای تبلیغی خود، بیشتر از ابزارهای رسانه ای استفاده می کند یعنی حضور بسیاری از علما در فضای مجازی، بیش از فضای حقیقی است. به علاوه بسیاری از روحانیون ترجیح می دهند که از فضای مسجد، بهره برداری سیاسی نکنند و این گرایش در میان متدینان هم طرفداران فراوانی دارد و به همین دلیل است که علمای غیر سیاسی، در جذب مسلمانانی که دین را بدون پیرایه های سیاسی می خواهند، جاذبه بیشتری دارند؛ تا جایی که اگر قبل از انقلاب، کناره گیری از سیاست، در میان بسیاری از مردم، یک نقطه ضعف برای عالم دینی بود و او را در انزوا قرار می داد، امروز برای بسیاری کاملاً به عکس است. ثانیاً امروز کانال های فراوانی در اختیار مردم قرار دارد که می تواند برای رشد اجتماعی و سیاسی مردم مفید باشد. ابزارهای جدید رسانه ای، جای مساجد را گرفته و بخشی از نقش سیاسی آن را ایفا می کند. به علاوه مساجد نتوانسته اند در جامعه، پایگاهی برای سلایق متنوع سیاسی باشند و گرایشات مختلف را پذیرا شده و در برنامه ها و سخنرانی ها به آنها اجازه فعالیت و مانور دهند. فعلاً به گمان برخی متولیان، مسجد باید مانند تریبون نماز جمعه باشد و فقط از آن یک صدا شنیده شود. همین محدودیت، موجب آن شده است که فرصت و مجال کافی برای ارائه دیدگاه های دیگری که در میان مراجع تقلید و علمای بزرگ وجود دارد، در مساجد یا رسانه های رسمی، کمتر وجود داشته باشد.

منتشر شده در گفتار
سه شنبه, 08 دی 1394 05:43

انقلاب اسلامی پس از 37 سال

دیدار اعضای شورای مرکزی و عمومی انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی مشهد با عبدالله نوری

 

عبدالله نوری در ابتدای این دیدار ابراز امیدواری کرد که تکریم مقام دانشجو در همه ایام سال باشد و منحصر به یک روز خاص نشود و سپس به تشریح اهداف انقلاب اسلامی پرداخت و گفت: "ایدئولوژی انقلاب بر بنیان تعالیم اسلامی پردازش شد و جمهوری اسلامی الگویی از نظام سیاسی بود که  بر پایه آرمان ها و اهداف انقلاب و  ارزش ها و تعالیم اسلام تاسیس شد. رهبران انقلاب مدعی بودند که اهداف آن برگرفته از آموزه ها و اهداف پیامبران و ائمه بوده و در راس آن ها تزکیه، قسط و عدل و مکارم اخلاق است." با این مقدمه، او به طرح این پرسش پرداخت که: "اکنون بعد از گذشت 37 سال از انقلاب و تاسیس جمهوری اسلامی، ما با این پرسش روبرو هستیم که نظام سیاسی تا چه مقدار در این راستا موفقیت داشته است؟ آیا حکومت تاکنون عملکرد خود را در این زمینه بررسی کرده و ارزیابی درستی از کارنامه خود در ارتباط با دستیابی به این اهداف داشته است؟"

 

-          نظام جمهوری اسلامی در ترویج و نهادینه کردن فضائل اخلاقی و تحقق عدالت اجتماعی، چه مقدار موفق بوده است؟

عبدالله نوری در ادامه با اشاره به یکی از مشاهدات اخیر خود در ارتباط با این موضوع، گفت: "در یکی از خیابانهای تهران تصویر بزرگی از یکی از شهدا نصب و ذیل آن نوشته شده است: <ایران ششمین قدرت موشکی جهان>، صرف نظر از جایگاه واقعی ایران در صنایع نظامی و قدرت موشکی، که برمبنای آیه شریفه "وأعدوا لهم ما استطعتم من قوة"، می تواند در جای خود ارزشمند باشد، پرسش مهم این است که ایران به لحاظ اخلاقی و معنوی در دنیا چه جایگاهی دارد؟ آیا تا کنون در جایی ارزیابی شده ایران چندمین کشور اخلاقی جهان است؟ اگر پیشرفت نظام بر اساس معیارهای مادی و غیرمعنوی  سنجیده و  ادعا شود که در این 37 سال در مسائل نظامی و موشکی و هسته ای و ... چقدر پیشرفت داشته است، این ارزیابی نمی تواند نشانگر موفقیت نظام در رسیدن به اهداف انقلاب باشد، زیرا بدون انقلاب و  با  وجود رژیم گذشته  نیز چنین پیشرفت هایی امکان پذیر بود و کشور می توانست به موفقیت هایی در زمینه نظامی و موشکی و هسته ای و غیره دست پیدا کند، انقلاب  هم اگر نبود شاید ایران چندمین کشور موشکی و یا هسته ای و یا ... بود و چه بسا در برخی شاخص ها، وضعیت بهتری داشت. هدف اساسی انقلاب ما این نبود که توان موشکی خود را در جهان ارتقا دهیم، اگرچه ارتقاء توان نظامی برای هر کشوری می تواند  مفید باشد. همانگونه که پیشرفت در ابعاد صنعتی و کشاورزی، تولید علم و دانش و فناوری  و دیگر مقوله ها که موجبات رشد و پیشرفت کشور و زمینه ساز استقلال واقعی می باشد، برای هر نظامی لازم و سودمند است و جای تردید و انکار ندارد. سخن این است که نظام جمهوری اسلامی در راستای اهداف انقلاب اسلامی، که همانا پیاده کردن اسلام، اصول انسانی و ترویج و نهادینه کردن فضائل اخلاقی و تحقق عدالت اجتماعی بود، چه مقدار موفق بوده است و آیا میزان توفیق در این مسائل در جایی بررسی می شود؟"

 

-          باید همه، اعم از حکومت و مردم بررسی کنیم که به لحاظ شاخص های اخلاقی، پسرفت  کرده ایم یا پیشرفت داشته ایم؟

-          از همه ی شیطان ها بزرگتر، نفس خود ماست.

-          این شیطان است که انسان را وادار می­کند که همه عیبها را در دیگران ببیند تا در جهت اصلاح خود بر نیاید.

عبدالله نوری در ادامه سخنان خود در جمع اعضای انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی مشهد، با تاکید بر اینکه این سخنان ربطی به اصلاح طلب و اصولگرا و چپ و راست ندارد، گفت: "نگرانی در مورد وضعیت اخلاقی جامعه، مسئله ای همگانی و فرا جناحی است و به گروه و جریان خاصی مربوط نیست، از این رو  باید همه ما اعم از حکومت و مردم بررسی کنیم که به لحاظ شاخص های اخلاقی، در سال 57 کجا بوده ایم و الان کجا هستیم؟ پسرفت  کرده ایم یا پیشرفت داشته ایم؟ مشاهدات ساده نشان  می دهند که در این زمینه  از وضعیت خوبی برخوردار نیستیم. بی توجهی به اخلاقیات و توجه به سود شخصی برای نوع ما عادی شده  است. هنگامی که  اسم "شیطان" می آید، یاد شیطان بزرگ و آمریکا می افتیم، اما یادمان نیست که از همه ی شیطان ها بزرگتر، نفس خود ماست، همچنان که پیامبر اکرم (ص) هم پس از بازگشت از غزوه تبوک، به یاران خود فرمودند: "مرحبا به قومی که جهاد کوچک را انجام دادند و بر آنها باد جهاد بزرگ تر." برخی شاید با تعجب سئوال کردند که جهاد بزرگتر چیست؟ حضرت فرمودند "جهاد با نفس." متاسفانه ما هرجا نمی­توانیم با این شیطان سرکش نفس مبارزه کنیم، به دنبال یک دشمن خارج از خودمان می گردیم، که او را به عنوان ابلیس معرفی کنیم و خودمان را فراموش کنیم. در نتیجه چون ابلیس را خارج از خودمان می بینیم، احساس می کنیم خیلی آدم خوبی هستیم و بر اساس همین تصور هم، نقد را نمی پذیریم و حتی لزومی نمی بینیم که خودمان را ارزیابی کنیم. حال اینکه این شیطان است که انسان را وادار می­کند که همه عیبها را در دیگران ببیند تا در جهت اصلاح خود بر نیاید."

 بر همین اساس، قرآن کریم در سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 44، گوشزد می کند که: "آيا مردم را به نيكى فرمان مى‏دهيد و خود را فراموش مى‏كنيد با اينكه شما قرآن مى‏خوانيد؟ آيا نمى‏انديشيد؟" و یا در سوره مبارکه صف، آیات شریفه 2 و 3 می فرماید: "اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد؟ نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد." پيامبر اکرم صلوات الله علیه می فرمایند: "ای بسا تلاوت کننده قرآن که قرآن او را به علت عمل نکردن به قرآن لعن می کند." امیرمومنان سلام الله علیه هم می فرمایند: "خدا را، خدا را، درباره قرآن، مباد که ديگران در عمل کردن به آن بر شما پيشی گيرند." چرا بسیاری از انسانها از اینکه مورد تعریف و تمجید واقع شوند، هر چند به گزافه و دروغ، لذت می­برند و از اینکه نقد شوند و لو به حقیقت و درستی ناراحت می­شوند و متناسب با توان و قدرتی که دارند با انتقاد کننده برخورد می­کنند؟ حال اینکه انسان از هر منتقدی، حتی غیر مصلح، می­تواند در جهت عیب یابی و اصلاح خود براید."

او در همین زمینه به داستانی از آیت الله بروجردی اشاره کرد و گفت: « نقل می کنند یکی از مریدان مرحوم آیت الله بروجردی به ایشان گفته بود من خیلی به شما ارادت دارم ولی هیچ گاه حسرت مقام شما را نخورده ام و نخواهم خورد، چون شما در مقامی هستید که نمی شود عیب تان را گفت و به همین دلیل ممکن است با یک کوه عیب از دنیا بروید. البته همین که آن شخص توانسته بود این نکته را گوشزد کند، نشان می­دهد که افراد می توانسته اند با چنان مرجع عظیم الشانی به راحتی سخن بگویند. الان هم ما باید حواسمان باشد که خود را در جایگاهی قرار ندهیم که نشود عیب ما را گفت. فرقی ندارد، دانشجو باشیم یا استاد، اصلاح طلب باشیم یا اصولگرا، هرگاه کسی در  جایگاهی قرار گرفت که نتوان عیب او را به او گوشزد کرد، به مرور عیبهای خودش را نمی بیند و چه بسا اندک اندک آنها را حسن بداند. بنیادگرایی مذهبی و افراطی گری که چهره خشن خود را  امروز با جریان داعش به نمایش گذاشته است، از همین جا آغاز می شود، که گروهی  برداشت و دیدگاه خودشان را با اسلام  یکی می دانند و به همین دلیل نقد نمی پذیرند. باید بپذیریم که همه منتقدین هدف سویی  ندارند. بسیاری از منتقدان از روی شفقت و دلسوزی و اهمیتی که انتقاد شونده نزد آنان دارد، به ارزیابی و نقد  او می پردازند  و چه بسا از اینکه انتقاد شونده را دارای عیب می­بینند و می­خواهند نقد را گوشزد کنند در رنج هستند و برای آنها هم راحت ترین حالت این است کاری نداشته باشند و زندگی خود را بدون تحمل ناملایمات بگذرانند. در حدیثی از امام حسین سلام الله علیه چنین نقل شده است: "من دلایل العالم انتقاده لحدیثه" یعنی "از نشانه های عالم، انتقاد او نسبت به سخنان خویش است." آنکس که فکر کند کارش بی نقص و اشکال است، همین بزرگترین خطای اوست و همین باعث میشود که نقد را تحمل نکند و خودش هم به نقد خود نپردازد. همه ما باید در جهت اصلاح فردی و جمعی خود در جهت محاسبه خود اتاق فکری داشته باشیم."

 

-          پس از گذشت 37 سال از انقلاب، فیلمی هم درباره عملکرد پس از  انقلاب خودمان بسازیم تا اگر اشکالی داشته ایم معلوم شود در کجا بوده است.

-          معنای امربه معروف و نهی از منکر این نیست که دنبال  حجاب و عفاف اجباری باشیم، اما در مقابل مافوق مان جرات حرف زدن نداشته باشیم.

-          بهترین منتقدانِ مستقل و عالم در سال، مورد تشویق قرار گیرند و اعلام شود این نکته را از فلان منتقد آموختیم.

عبدالله نوری  با اشاره به ضرورت خود انتقادی، گفت: "به عنوان نمونه بررسی کنیم آیا عملکرد ما در دوران انقلاب اسلامی خوب بوده و آیا نمی­توانسته بهتر باشد و آیا نمره قبولی می گیریم؟ پس از گذشت 37 سال از انقلاب، فیلمی هم درباره عملکرد پس از  انقلاب خودمان بسازیم تا اگر اشکالی داشته ایم معلوم شود در کجا بوده است. اینکه ما الان درباره دوران شاه، فیلم و سریال بسازیم چنانچه بیان حقایق تاریخی باشد اشکالی ندارد، ولی به شرط آنکه نشان دادن زشتی های آن دوران برای فراموش کردن اشکالات خودمان نباشد."

عبدالله نوری همچنین با طرح این سوال که آیا مجالی را برای انتقاد گشوده ایم و حتی برای آن پاداش قرار داده ایم؟ گفت: "یکی از دستورات دین ما امر به معروف و نهی از منکر است. معنای این دستور مهم دین این نیست که وقتی سوار تاکسی می شویم به راننده بگوییم این آهنگ را خاموش کن و یا با حضور مسلحانه در خیابان ها و اماکن عمومی و در میان اقشار مختلف مردم ، دنبال  حجاب و عفاف اجباری در  جامعه باشیم، اما در مقابل مافوق مان و یا مسولین بالادست مان،  جرات حرف زدن نداشته باشیم. چه اشکالی دارد هر سال به بهترین منتقدان حاکمیت جایزه داده شود؟ بهترین منتقدانِ مستقل و عالم  در سال به عنوان عناصر تاثیر گذار در ارتباط با فرد انتقاد شونده و یا جامعه مورد تشویق قرار گیرند و اعلام شود که این نکته را از فلان منتقد آموختیم."

 

-          آیا مناسب نیست در کنار نقد پیشینیان یک برنامه هم در نقد خود داشته باشیم و دست آوردهای مثبت و منفی خود را در طول دوران پس از انقلاب بررسی کنیم؟

-          تا به حال ندیدیم یکی از دولت ها پس از پایان کار، بجای نقد دیگران عملکرد خود را بررسی و ایراداتش را اعلام کند.

-          انجمن اسلامی باید چهره ای از اخلاق اسلامی باشد و همه عیوب را در دیگران نداند و به خود سازی خود هم بپردازد.

عبدالله نوری همچنین افزود: "آیا مناسب نیست در کنار نقد پیشینیان یک برنامه هم در نقد خود داشته باشیم و دست آوردهای مثبت و منفی خود را در طول دوران پس از انقلاب بررسی کنیم و از تمامی صاحبنظران هم بخواهیم در محیطی آزاد به نقد گذشته انقلاب و عملکرد تمام چهره های نقش آفرین در جریانات قبل و بعد ار انقلاب تا امروز بنشینند و از جمع­بندی محاسن و معایب خود، آینده خود را رقم بزنیم؟ ما از ابتدای انقلاب تا امروز دولتهای مختلفی را داشته ایم، اما تا به حال ندیدیم یکی از این دولتها پس از پایان کار، بجای نقد دیگران عملکرد خود را بررسی و ایراداتش را اعلام کند. آیا تا به حال بررسی شده که مثلا نقاط ضعف و قوت جنگ هشت ساله، چه بود؟ نقاط ضعف و قوت دوران سازندگی و اصلاحات بررسی شده است؟ آیا در این 37 سال از مجموع اعتبارات ریالی و ارزی کشور، و از مجموع ذخائر سرمایه ای کشور مانند نفت و غیره، به درستی استفاده شده یا می شد با این امکانات، کارهای بهتری انجام داد؟ از مجموع امکانات فکری و فرهنگی و آموزشی حوزوی و دانشگاهی و تحقیقاتی خود در جهت بهبود شاخص های اخلاقی و معنوی جامعه استفاده شده؟ از مجموع امکانات رسانه ای کشور از صدا و سیما تا دیگر رسانه ها در جهت ارتقاء کیفی و کمی مسایل فرهنگی اجتماعی کشور بهره گرفته شده؟ از مجموع سیستم قانونگذاری و قضائی کشور در جهت تحقق عدالت و اهداف قانون اساسی بهره برداری شده؟ با گذشت 37 سال آیا سیستم اداری کشور متناسب با نیاز کشور و خالی از هر گونه نقص تنظیم گردیده؟ این نوع نگاه انتقادی به نفع کشور است. البته این به معنای آن نیست که هر نقدی درست است و چه بسا برخی از نقدها به دلیل نگرش تک بعدی به مسایل باشد که در یک بررسی جامع پاسخ داده شود. 

عبدالله نوری پس از طرح این سوالات، گفت: "هویت دانشجو با تفکر انتقادی شکل می گیرد، از این رو از شما دانشجویان انتظار می رود دست کم در مورد خود این کار را انجام دهید. گذشته را بررسی کنید و ببینید جریانهای دانشجویی در طول عمر خود چه کاستی هایی داشتند. بی تردید این کار شما در جامعه تاثیر خواهد داشت. انجمن اسلامی هم باید چهره ای از اخلاق اسلامی باشد و همه عیوب را در دیگران نداند و به خود سازی خود هم بپردازد و در جهت ارزیابی خود گام بردارد.

 

-          اینکه ما طوری رفتار کنیم که مردم مجبور باشند چیزی غیر از آنچه در دل دارند به زبان بیاورند، ترویج نفاق نیست؟

-          ما نمی توانیم ناهنجاریهای جامعه امروز را ببینیم و بگوییم مشکلات موجود در جامعه و به ویژه  نسل جوان ما نتیجه عملکرد دوران پهلوی است.

عبدالله نوری در ادامه سخنانش گفت: "آنطور که من می فهمم، نفاق در اسلام تقبیح شده است. اینکه ما طوری رفتار کنیم که مردم مجبور باشند چیزی غیر از آنچه در دل دارند به زبان بیاورند ترویج نفاق نیست؟ اینکه ما هرکس بله قربان گفت، ولو اینکه در نهانش چیز دیگری باشد را خوب بدانیم، معنایش چیست؟ این عین نفاق است و با آنچه که هدف انقلاب بود خیلی فاصله دارد. ما نمی توانیم ناهنجاریهای جامعه امروز را ببینیم و بگوییم مشکلات موجود در جامعه و به ویژه  نسل جوان ما نتیجه عملکرد دوران پهلوی است. اگر معتقدیم نیروهای داعش، جوانانی هستند که در فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی بزرگ شده اند و دولتهای این کشورها را در به وجود آمدن این پدیده مقصر می دانیم، نمی توانیم بگوییم در مقابل ناهنجاریهای جوانان 20 و 25 ساله خودمان مسئولیتی نداریم. تا امروز چه کسی مسئولیت این مسائل را در داخل کشور ما به عهده گرفته است؟ چه کسی گفته من اینجا اشتباه کردم و عذرخواهی می کنم؟"

 

-          تایید و رد صلاحیت افراد نباید بگونه ای باشد که موجب خدشه دار شدن انتخاب مردم شود.

-          سقف مطالبات جریان اصلاحات هیچگاه برهم زدن قواعد و قوانین نظام و کشور و فروپاشی آن نبوده و نیست.

-          کسانی که حضور جریان اصلاحات را به ضرر خود و از دست رفتن منافع شان  می دانند، ممکن است به شورای نگهبان و نهادهای بالاتر اینگونه القا کنند که اصلاح طلبان به دنبال فروپاشی اند، تا برای ماندن خودشان زمینه را فراهم کنند.

-          در تنظیم لیست انتخاباتی اصلاح طلبان، می توان بر ترجیح و اولویت تخصص و تعهد بر جنسیت تاکید نمود.

عبدالله نوری در ادامه این جلسه به پاسخ گویی به سوالات مطرح شده از سوی دانشجویان پرداخت و در پاسخ به سوالی درباره راهبرد اصلاح طلبان در انتخابات پیش رو و تدابیر اندیشیده شده برای اینکه دوباره به هشت سال قبل از 92 بازنگردیم، گفت: "ما امیدواریم این انتخابات با توقعات جامعه همخوانی داشته باشد و انتظارات اکثریت مردم برآورده شود. البته مفهوم انتخابات یک مفهوم شرعی نیست که از دین استخراج شده باشد، بلکه مقوله­ای عرفی است که ضوابط و شرایطش هم باید با مفهوم انتخابات سازگار باشد و در همین راستا روشن و واضح است که انتخاب کننده واقعی مردم اند. بنابراین تایید و رد صلاحیت افراد نباید بگونه ای باشد که موجب خدشه دار شدن انتخاب مردم شود. با وجود این اصلاح طلبان هم باید بدانند و بخوبی می دانند که چنانچه در محدوده اقتضائات کشور هم مجال حضور یابند به فضل الهی به دستاورد مناسبی خواهند رسید و در خبرگان، مجلس خبرگان مطلوب­تری تشکیل خواهد شد و در مجلس شورای اسلامی هم نیروهای معتدل و متخصص و دلسوز، پیروز نهایی انتخابات خواهند بود. اما اگر فضا سخت شود، باید منتظر ماند و دید آنچه از شورای نگهبان بیرون می آید چیست و بر اساس آن تصمیم گرفت."

عبدالله نوری همچنین در پاسخ به سوالی درباره نحوه مواجهه با ردصلاحیت های احتمالی در این انتخابات، گفت: "برخی ممکن است تایید صلاحیت نشوند ولی اصلاح طلبان بازهم نباید عقب نشینی کنند و با افرادی که تایید می شوند باید شرکت کنند تا کشور از مجلس مناسب تری برخوردار شود. البته معنای این حرف این نیست که جریان اصلاحات به همین مقدار راضی است و از آرمانها و اهداف اصلاح طلبی دست برداشته است.  اصلاح طلبان در هر حال به دنبال سقف مطالبات و اهداف خود هستند."

عبدالله نوری با تاکید بر اینکه "البته سقف مطالبات جریان اصلاحات هیچگاه برهم زدن قواعد و قوانین نظام و کشور و فروپاشی آن نبوده و نیست"،  افزود: "کسانی که حضور جریان اصلاحات را به ضرر خود و از دست رفتن منافع شان  می دانند و احساس می کنند با آمدن اصلاح طلبان از عرصه حذف می شوند، ممکن است به شورای نگهبان و نهادهای بالاتر اینگونه القا کنند که اصلاح طلبان به دنبال فروپاشی اند، تا برای ماندن خودشان زمینه را فراهم کنند."

عبدالله نوری همچنین در پاسخ به سوال یکی از دختران دانشجو که درباره اقدام عملی اصلاح طلبان برای اختصاص سهمیه به زنان در لیستهای انتخاباتی سوال کرده بود، گفت: "در جلسات دوستان اصلاح طلب من شاهد بوده ام که درباره سهم قابل توجه زنان در لیستهای انتخاباتی بحث می شود،  به عقیده من این چیزی نیست که فقط با حمایت آقایان محقق شود. خود خانم ها هم باید تلاش کنند و از جایگاه واقعی خود در جامعه دفاع کنند. باید این اعتماد به نفس بگونه ای در خانم ها تقویت شود که حد اقل  خود خانم ها به کاندیداهای خانم توانمند رای دهند. به اعتقاد من، پس از نظر نهایی شورای نگهبان، در تنظیم لیست انتخاباتی اصلاح طلبان جهت انتخابات مجلس در حوزه های مختلف در سطح کشور، می توان بر ترجیح و اولویت تخصص و تعهد بر جنسیت تاکید نمود."

عبدالله نوری همچنین درپاسخ به سوال دیگر این دانشجو درباره حضور زنان در انتخابات مجلس خبرگان گفت: "این یک مسئله غیر  سیاسی است و به نظر من باید زنان اصلاح طلب و اصولگرا، این موضوع را خودشان فارغ از بحث های سیاسی پیگیری کنند و کاندیداهایی را معرفی کنند."

 

-          خبرگان بدون نظارت مستمر بر عملکرد رهبری چگونه می تواند به وظیفه سنگینی که بر دوش او قرار دارد عمل کند؟

-          با نظارت می توان  طرف­داری آگاهانه و  مبتنی بر استدلال و منطق قدرتمند را جایگزین پیروی کورکورانه ساخت.

-          برای جلوگیری از هر گونه اشکال و نقیصه ای، بهترین راهکار تقویت نظارت و ابزارهای نظارتی است.

عبدالله نوری در پاسخ به سوال یکی دیگر از دانشجویان درباره نظارت مجلس خبرگان به رهبری و جایگاه این مجلس در قانون اساسی و نتیجه عملکرد آن، گفت: "در اصل ۱۱۱ قانون اساسی آمده است <هر گاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود. یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده است، از مقام خود بر کنار خواهد شد. تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل یکصد و هشتم است.> قانون اساسی با این اصل و عبارت "تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل یکصد و هشتم است"، چه وظیفه ای را بر دوش خبرگان قرار داده است؟ و آیا خبرگان بدون نظارت مستمر بر عملکرد رهبری چگونه می تواند به وظیفه سنگینی که بر دوش او قرار دارد عمل کند؟ و چنانچه نسبت به عملکرد رهبری از سوی مردم مورد نقد و سئوال قرار گرفت چگونه می تواند بدون نظارت و اطلاع جامع از عملکرد رهبری و زیرمجموعه ی رهبری مدافع آن باشد؟ به نظر می رسد برخی احساس کرده اند نظارت معنای منفی دارد، در حالی که نه تنها چنین نیست، بلکه برعکس با نظارت می توان  طرف­داری آگاهانه و  مبتنی بر استدلال و منطق قدرتمند را جایگزین پیروی کورکورانه ساخت. بر همین اساس می توان گفت نظارت نه تنها وظیفه خبرگان رهبری است بلکه نظارت بر عملکرد تمامی مسئولان از مقام رهبری تا دیگر مسئولان وظیفه تمامی مردم است و قطغا برای جلوگیری از هر گونه اشکال و نقیصه ای، بهترین راهکار تقویت نظارت و ابزارهای نظارتی است، خصوصا نهادهای نظارتی برآمده از رای مردم که می تواتند در اصلاح و ترمیم مشکلات موثر باشند."

عبدالله نوری در توضیح دیدگاه خود گفت: "در اصل 110 قانون اساسی تعیین سیاستها کلی نظام جمهوری اسلامی ایران و نظارت بر حسن اجرای سیاستهای کلی نظام و حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست و حل اختلاف و تنظیم روابط قوای سه گانه  و موارد متعدد دیگری بر عهده رهبر گذارده شده است. همچنین در اصل 109 شرایط و صفات رهبر را داشتن صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه، عدالت و تقوای لازم برای رهبری امت اسلام، بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر، شجاعت، مدیریت و قدرت کافی برای رهبری ذکر کرده است. قانون اساسی مجلس خبرگان را به عنوان  نهاد مسئول  برای رسیدگی به این امر تعیین کرده است. حال چگونه بدون نظارت کامل و دائمی، خبرگان رهبری می تواند ادعا کند که رهبر دارای شرایط فوق هست و به وظایف خود عمل می کند؟ بر همین اساس نظارت بر عملکرد رهبری، می تواند بزرگترین پشتوانه رهبری باشد و به جای تضعیف، جایگاه رهبری را تقویت کند."

عبدالله نوری با اشاره به سخنان اخیر رییس قوه قضائیه گفت: "اگر من به جای ریاست دستگاه قضا بودم و از قانون اساسی هم، نظارت ​را استنباط نمی کردم با توجه به اینکه مسئولیت یکی از مهمترین نهادهای تحت نظر رهبری را به عهده داشتم اینگونه عکس العمل تند نشان نمی دادم و دیگران را به داشتن آرزوهای چنین و چنانی و زدن حرفهای بی پایه متهم نمی کردم، بلکه بالعکس با توجه به جایگاه بسیار مهم و تاثیر گذار دستگاه قضا که بر اساس​ قانون اساسی می بایست پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی  باشد و در راستای گسترش عدل و آزاديهاي مشروع گام بردارد و عملکرد نهاد زیر مجموعه وی می تواند در میان مردم در ارتباط با جایگاه رهبری نظام تاثیر مثبت و یا منفی داشته باشد از هر نوع نظارت خاص و عامی استقبال می کردم تا جای این شبهه نباشد که مگر در دستگاه قضا چه می گذرد که اینگونه نسبت به نظارت واکنش تند نشان می دهد؟ حتی​  اگر برداشت ​ ​از قانون اساسی ​را عدم صحت نظارت می دانستم، با بیان این  جمله  که دستگاه قضا با اجازه رهبری هیچ نگرانی از هیچ نظارتی ندارد​، از پدید آمدن هر گونه شبهه ​ای ،جلوگیری می کردم."

 

-          سیاست نظام جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر سیاست تنش زدایی در روابط بین الملل و تعامل و همکاری با کشورهای غیر متخاصم است.

-          آمریکا، برای سفر به ایران محدودیت ایجاد می کند و با کشورهایی که بزرگترین حامیان مالی و لجستیکی و تامین کننده ی نیروی انسانی تروریست ها هستند، برخوردی دوستانه دارد.

-          شعار آمریکا، مبارزه با جریان های افراطی است و لکن با بنیانگذاران و تعزیه گردانان افراط هم پیمان است.

-          گاهی اوقات ایستادگی در مقابل زیاده خواهی ها، از سوی هر کشوری که باشد، در راستای تامین منافع ملی ست و گاه گفتگو، مذاکره و تعامل.

عبدالله نوری در ادامه و در پاسخ به این پرسش که چرا رهبری مواضع سختگیرانه نسبت به امریکا دارند؟ گفت: "سیاست نظام جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر سیاست تنش زدایی در روابط بین الملل و گفتگو و تعامل و همکاری با کشورهای غیر متخاصم است و این شیوه را بهترین شیوه در راستای تامین منافع ملی خود می داند. همچنین این شیوه را بهترین راه و کار برای مقابله با کشورها و گروه هایی می داند که خواهان به انزوا کشاندن ایران می باشند. در ارتباط با ایالات متحده آمریکا، توجه به همه جوانب امر لازم است و نمی توان سرسختی های طرف مقابل را نادیده گرفت. به عنوان نمونه می توان به مورد اخیر، یعنی مصوبه کنگره امریکا در ارتباط با محدودیت ویزا، اشاره کرد. اگر به حوادث تروریستی اروپا و امریکا و اقدامات تروریستی داعش در منطقه و ملیت عاملان وحامیان این اقدامات توجه شود،​ در تمام این اتفاقات شاید یک ایرانی هم وجود نداشته باشد. با وجود این  در همین شرایط، ایالات متحده امریکا، برای سفر به ایران محدودیت ایجاد می کند و با کشورهایی که خواستگاه فکری و اعتقادی این تروریستها و بزرگترین حامیان مالی و لجستیکی و تامین کننده ی نیروی انسانی آنها، هستند، برخوردی دوستانه دارد. این نوع تصمیم گیری ها چه معنایی دارد و از چه منطقی برخوردار است؟  و آیا منطق کسانی که می گویند آمریکایی ها دنبال تضعیف ایران و نهایتا براندازی هستند را تقویت نمی کند​؟ در یک ارزیابی کلی تر از سیاست خارجی امریکا می توان به بررسی این موضوع پرداخت که قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی، رسانه ای و تبلیغاتی آمریکا در جهت تقویت چه جریان و به دنبال تضعیف چه جریانی در سطح جهان است؟ وضعیت دموکراسی و حقوق بشر خاصی که در آمریکا مطرح است، موجب شده برخی، سیاست خارجی آن را با خوش بینی تحلیل کنند، ولی در عمل چنین نیست، گرچه تناقضات فراوان و اختلافات گسترده ای هم داخل آمریکا مشاهده می شود. در هر حال آمریکا برای خود، منافع ملی تعریف کرده و در جهت تامین آن در سطح جهان اقدام می کند. در ​برخی از ​نقاط جهان،​ ​مانند فلسطین، نسبت به ​حقوق فراوانی که از ملت ها پایمال می شود ، نه تنها واکنش نشان نمی دهد که با جنایتکاران همنوایی می کند. دموکراسی خواهی او با دیکتاتوریهای منطقه ای و حتی دیکتاتوریهای قرون وسطایی که هیچ فصل مشترکی با دموکراسی و ارزش های حقوق بشری ندارد،  همخوانی دارد و صلح طلبی او هم با کشتار هزاران انسان بی گناه در تعارض نیست. شعار او مبارزه با جریان های افراطی است و لکن با بنیانگذاران و تعزیه گردانان افراط هم پیمان است. برداشت من از سخنان رهبری این نیست که رهبری بنای جنگیدن با امریکا دارند، بلکه برداشت ام این است که  ملت ایران به عمق اهداف و برنامه ها و خط مشی های آمریکا و رفتار دوگانه آن در مناسبات بین المللی آگاهی داشته باشد و بر اساس فهم و بصیرت کامل نسبت به رابطه با او بیاندیشد. بهرحال گاهی اوقات ایستادگی در مقابل زیاده خواهی ها، حال از سوی هر کشوری که باشد، در راستای تامین منافع ملی ست و گاه گفتگو، مذاکره و تعامل. نمی توان با قاطعیت گفت که همیشه، فقط یکی از این شیوه ها درست است و دیگری غلط."

 

-          گلایه هایی که آقای روحانی گه گاه در سخنانش، مطرح می کند، نشان می دهد که با وجود انگیزه و خواست انجام برخی کارها، امکانش فراهم نیست.

-          موانع فرا روی رئیس جمهور تنها سیاسی نیست، بلکه به لحاظ اقتصادی هم دست این دولت بسته است.

-          در این شرایط آقای روحانی مناسب ترین فردی است که می توانست مسئولیت ریاست جمهوری را به عهده بگیرد و تا اینجا هم در حد امکان خودش خوب عمل کرده است.

عبدالله نوری همچنین در پاسخ به سوال یکی دیگر از دانشجویان درباره نسبت دولت روحانی با اصلاح طلبان و تکلیف مطالبات بدنه اجتماعی اصلاح طلبان از دولت روحانی هم تصریح کرد: "به عقیده من دولت آقای روحانی تاکنون در حد مقدوراتش، خوب عمل کرده است. البته نه اینکه همه انتظار ها را برآورده باشد، بلکه فکر می کنم باوجود این که دولت خواستار اصلاحات جدی تری بود، اما بیش از آنچه تاکنون انجام شده، برای آن ممکن نبود. مسائل و گلایه هایی که آقای روحانی گه گاه در سخنرانی هایش، مطرح می کند، نشان می دهند که با وجود انگیزه و خواست انجام برخی کارها، امکانش فراهم نیست، از این رو ناچار است در حرفهایش، خواسته های خود را بیان کند. شاید شما و بسیاری از مردم بگویید که به همین حرفهایی که می زند، عمل کند، ولی محدودیتهایی دارد.  موانع فرا روی او تنها سیاسی نیست، بلکه به لحاظ اقتصادی هم دست این دولت بسته است، به طور مثال الان بسیاری از سرمایه گذاران خارجی آمادگی سرمایه گذاری در کشور ما را دارند، ولی با چند موضع گیری و یا ایجاد تشنج ممکن است احساس ناامنی کرده، عقب نشینی کنند و لکن در عمل، این  آقای روحانی است که باید پاسخگوی حل مشکلات باشد."

عبدالله نوری تاکید کرد که "عملکرد آقای روحانی فراتر از چیزی است که من قبل از ریاست جمهوری از ایشان انتظار داشتم و در عمل هم کسانی که درگیر کار اجرایی بوده اند مشکلات او را بهتر درک می کنند."

عبدالله نوری در پایان خطاب به دانشجویان گفت: "شرایط کشور ما واقعا سخت است و به عقیده من در این شرایط آقای روحانی مناسب ترین فردی است که می توانست مسئولیت ریاست جمهوری را به عهده بگیرد و تا اینجا هم در حد امکان خودش خوب عمل کرده است. او به عنوان کسی که اصلا مدعی اصلاح طلبی نبود، فراتر از حد انتظار ظاهر شده و چه بسا همین موضع گیریها و کارهایی که کرده است، برایش محدودیتها و مشکلاتی درست کرده باشد و خیلی محدودیتهای دیگر هم برایش به وجود خواهد آورد. البته شاید با تغییر ترکیب مجلس، فضا قدری تغییر کند."

منتشر شده در گفتار

گفت وگو با دکتر سيدعلي ميرموسوي
تاريخ مبارزاتي شيعه ابعاد سياسي آن را گسترش داده است به گونه اي که تفکيک دين و دولت و دين و سياست از اين گرايش ديني غيرممکن است. آموزه ها و انديشه هاي شيعه پيوسته پيروان خود را متوجه مسايل اجتماعي و سياسي مي کند و از آنها انتظار دارد که در برابر اين گونه مسايل موضع گيري هاي قاطعانه اي از خود نشان دهند. به همين خاطر انديشه شيعه صرفا در نظر باقي نمي ماند بلکه در عمل نيز تسري مي يابد.
به گزارش شفقنا به نقل از روزنامه شرق، باور ما شيعيان بر اين است که تا زمان حضور امام معصوم اين معصوم است که بيشترين شايستگي را براي هدايت و راهنمايي مسلمين داراست. اما بعد از او اين مسووليت بر عهده فقيهان يا وارثان امامان و پيامبر قرار مي گيرد که بايد در برابر حکومت هاي جائر هادي مسلمين باشند. در هر حکومتي مردم جزو عنصرهاي اوليه و بنيادين آنها به حساب مي آيند به گونه اي که نمي توان حکومت ها را (به عنوان نهادي بشري) بدون مردم متصور شد همين برجستگي نقش مردم سبب شد تا اين عنصر را در انديشه سياسي شيعه مورد بررسي قرار بدهيم. به همين بهانه با دکترعلي ميرموسوي (عضو هيات علمي دانشگاه مفيد) به گفت وگو نشستيم تا نظر وي را در اين خصوص جويا شويم.
در گام نخست مي توان انديشه سياسي شيعه را به سه دوره قبل از مشروطه، مشروطه و بعد از مشروطه تقسيم کرد آيا شما اين تقسيم بندي را مي پذيريد؟
به طور کلي مي توان اين تقسيم بندي را پذيرفت. چون به هر حال مشروطه را حد فاصل دوران قديم و جديد تاريخ تفکر شيعه قرار داده اند. ما تا قبل از مشروطيت در دوران قديم انديشه سياسي هستيم. از مشروطه به اين طرف وارد دوران جديد انديشه سياسي شيعه مي شويم. طبيعتا مي توان دوران پس از انقلاب اسلامي را دوران معاصر قلمداد کرد. بنابراين فکر مي کنم اين تقسيم بندي قابل قبولي براي اين بحث باشد.
شيعه انشعاب خود را از اسلام با يک اعتراض سياسي آغاز کرد.ماهيت و خصوصيات حکومت در انديشه سياسي شيعه چه بود؟
مي توان گفت که تشيع فرآيندي تکاملي را در ارتباط با ديدگاهش درباره حکومت و سياست طي کرده و در هر عصر يا زمان عناصري به ديدگاه شيعه افزوده شده است. در ابتدا به نظر مي رسد که شيعه همان گونه که اشاره شد اعتراضي بود به اينکه امامت و رهبري جامعه از طريقي بدون توجه به نصب و نص صورت گرفته است. البته در ديدگاه شيعه از همان آغاز هم خواست عموم نقشي در تعيين حاکم و فرمانروا داشت ولي به نظر مي رسد که شيعه معتقد بود که اين خواست عموم بايد در چارچوب توصيه هايي که پيامبر درباره شخص شايسته براي فرمانروايي بيان کرده اند و آن کسي که شايستگي بيشتري دارد براي اداره جامعه انجام شود و نخستين اعتراض در گفتار به جامانده از امير المومنين و در کل گفتار سياسي شيعه به نوعي مطرح بود مثلادر کلماتي که از علي(ع) نقل شده و تقريبا نقل معتبر است آن نامه اي که در کتاب القرات نوشته ابن حلال سقفي آمده، گويا اين نامه بعد از جنگ صفين براي ياران نوشته شده، ايشان تصريح مي کنند به اينکه در انتخاب حاکم و در ساختار سياسي و حکومتي بعد از پيامبر مراعات شايستگي و حقانيت نشده و اگر اين امر مورد توجه قرار مي گرفت بايد خود علي(ع) انتخاب مي شد. در عين حال باز از کلماتي که از علي نقل شده و در گفتار سياسي حضرت روي آن تاکيد شده اين است که امر حکومت امري است متعلق به همه مردم است.
اما شيعيان بر اين باورند که خداوند امام علي(ع) را در غدير براي تدبير امور جامعه انتخاب فرمودند شما اين انتصاب را چگونه تحليل مي کنيد که قايل به انتخاب هم شده است؟
ماجراي غدير يکي از مستندات مهم شيعه در امر امامت و جانشيني پيامبر است و دايره بسيار گسترده اي دارد که امامت سياسي بخش بسيار محدود آن است. در تاريخ و سنت هاي فکري سياسي شيعه برداشت عموم علماي شيعه اين نبوده که ماجراي غدير تنها امر سياست و حکومت را تعيين مي کند بلکه آنها از اين ديد فراتر نگاه مي کردند و به امر هدايت و راهنمايي مردم به سمت نيک بختي، سعادت و آشنا کردن آنها با معارف اصيل دين و يک نوع هدايت معنوي که به جنبه باطني امامت اشاره دارد. بنابراين نوعا در ديدگاه علماي شيعه ماجراي غدير به شکل گسترده مطرح مي شد طبيعتا اگر از اين منظر و ديدگاه نگاه کنيم ناسازگار نيست در ماجراي غدير پيامبر بر شايستگي و حقيقت تاکيد مي کند ولي اين به اين معنا نيست که من دست شما را بستم بلکه دارم شما را در امر هدايت معنوي و ديني شخصيتي که بعد از من مي تواند شما را کمک و راهنمايي بکند را معرفي مي کنم طبيعتا اگر اين شخصيت در مصدر زمامداري جامعه قرار بگيرد اين مطلوب نهايي پيامبر است ولي اين به معنايي بسته بودن دست مردم نيست و به معنايي اينکه پيامبر دارد يک امر در واقع اجباري را طرح مي کند (که شما مجبوريد) بنابراين توصيه هاي بر جا مانده از پيامبر تصريح مي کند که علي(ع) ولايت و حکومت پس از من را عهده دار شود مشروط به اينکه آنها بخواهند اگر آنها نخواستند آنها را رها کن. و اين به خوبي نشان مي دهد که ماجراي غدير به معناي انتصاب اجباري و الزامي در حوزه سياست نبوده بلکه دايره آن بسيار گسترده بوده است.
دومين رکني که در يک نظام سياسي بايد مورد توجه قرار بگيرد مردمي است که بنا به تبعيت دارند. مردم در انديشه سياسي شيعه چگونه تعريف شده اند؟
بحث مردم در انديشه سياسي شيعه را بايد در چارچوب شرايط زماني و مکاني که آن آموزه ها در آن شکل مي گيرند مورد بررسي قرار داد. قاعدتا آموزه هاي اصيل ديني زماني تشريح مي شوند که جامعه در شرايط خاصي از حيات اجتماعي است که جامعه اي قبيله اي است. بنابراين نمي شود ما آنچه که امروز درباره مردم سالاري و حاکميت ملي است در حقيقت ببريم در آن شرايط و انتظار داشته باشيم که آنچه در نصوص ديني مطرح شد دقيقا معادل همان چيزي است که امروزه از آن صحبت مي شود. در آن شرايط قبيله اي طبيعتا افراد هويت خود را در سايه قبيله و مناسباتي که قبيله داشته و تا حدي آزادي براي افراد قايل بوده که بسيار گسترده نبوده مثلاشرکت در يک سري شورا ها در امر بيعت با رييس قبيله و همچنين در بيان ديدگاهايشان به رييس قبيله چندان مانعي نداشتند چه بسا مي توانستند نقد هايي هم مطرح کنند. و آنجا که قرار بود امري که عمومي است و در جامعه نياز به مشارکت دارد مردم در آن مشارکت مي کردند. خوب در چنين فضايي به نظر مي رسد در آموزه هاي شيعه ما سبک قابل توجهي از مباحثي که به انسان ها و افرادي که در اين جامعه زندگي مي کنند شخصيت و هويت مي دهد. در ارتباط با حکومت نمونه هاي داريم که نمونه هايي از آنها را قبلاعرض کردم. يا در گفتار سياسي که علي(ع) با مالک نوشتند يا در خطبه هاي ايشان توجه زيادي به نقش مردم شده است و به اينکه آنها داراي يک سلسله حقوق هستند که اين حقوق بايد مورد توجه قرار بگيرد.
سوال را مي توان به اين صورت هم مطرح کرد؛ آيا مردم از حقوق و آزادي هاي سياسي برخوردار بودند؟
به نظر مي رسد رضايت مردم يکي از محورهاي مهم در انديشه شيعه است که در نامه اميرالمومنين به مالک اشتر سه معيار در کنار هم مطرح مي شود: 1- معيار حقانيت است. يعني اينکه تصميمات حکومت و حاکم بايد به گونه اي باشد که حق آنچه که درست و رواست را تضمين کند 2- معيار عدالت است. تصميم ها بايد به گونه اي باشد که بر پايه بي عدالتي نباشد و 3- معيار رضايت عمومي است. يعني رضايت عمومي بايد همواره مورد نظر و همراه حاکم باشد و اين سه را در رديف سه اصل در رديف هم مطرح مي کند بنابراين بي توجهي به رضايت عموم به همان ميزان اعتبار آن تصميم ها را محدود مي کند که اگر از اين منظر نگاه کنيم ديگر حکومت نمي تواند برخلاف رضايت و عموم و به شکلي اجباري چيزي را به آنها تحميل کند. به خواست عموم بايد توجه مي شد البته در چارچوب و شرايطي. کلماتي ديگر که در گفتار سياسي علي مشهود است کلماتي است که نشانگر بلوغ سياسي در آن عصر است کلماتي که حضرت بازگو مي کند مطالبي نيست که با ذهنيت و فضاي فکري مردم بيگانه باشد تاکيدات حضرت بيشتر در رعايت تساوي بين مردم است، در نقطه مقابل جرياني است که در آن عصر رايج بوده جرياني که مبتني به الگوي اشرافي است و بر توزيع نابرابر درآمد و قدرت سياسي دنبال مي شود و به ويژه در قريش بسيار جدي است و در عصر خليفه سوم هم بسيار قوت پيدا کرد. اين جريان در نقطه مقابل جريان برابري طلب قرار مي گرفت که خواستار برابري بود.
علي(ع) که خود را نماينده اين جريان مي دانست بيشتر بر حقوق مردم تاکيد مي کند. موارد بسياري مي توان ذکر کرد که ايشان حقوق متقابل مردم و فرمان روا را مطرح مي کنند. به عنوان نمونه ايشان مي فرمايند «بزرگ ترين حق ها که خداي واجب کرد حق والي بر رعيت و حق رعيت بر والي است. خداي سبحان آن را واجب کرد و حق هر يک را به عهده ديگران واگذار فرمود و آن را موجب برقراري پيوند آنان کرد و ارجمندي دين ايشان.» مي بينيد در چنين فضايي صحبت از حقوق متقابل رعيت و فرمان روا پيش مي آيد که کاملاقابل مقايسه است با يکي از عناصر بنيادين مطبوع حق در روزگار ما. علي هم وقتي حق متقابل حاکم و مردم را مطرح مي کند دقيقا منظورش همين مطالبه است؛ مردم مطالباتي از حکومت دارند که خداوند تامين آنها را الزامي کرده و اين مي تواند به عنوان آموزه اي که در روزگار ما مي تواند مستند معتقدان به دين باشد قرار بگيرد «براي تاييد حقوق سياسي انسان ها.»
مشروطه به دنبال عقل گرايي جمعي بوده يعني بر اين باور بوده که مردم مي توانند به عنوان عاملي براي محدوديت قدرت حاکم به حساب بيايند، سابقه اين اعتقاد در تاريخ تفکر شيعه چيست؟ ناييني و امثال او چگونه به جمع اين دو مي رسند؟
منظور از عقل جمعي مجموعه گزاره هايي است که حاصل تعقل مجموعه افراد است در چارچوب بناي عقلامطرح مي شود بنابراين بناي عقلايکي از مصادر همان فقه و اجتهاد ناييني مي شود بنابراين عقل جمعي در چارچوب چيزي به نام بناي عقلاي عرف مطرح مي شود و بناي عقلايعني چيزي که دستاورد عقل جمعي است مثلاناييني مي گويد حکومت ها از ابتداي تشکيل شدنشان تا الان دو وظيفه داشتند؛ 1-تامين مصالح عموم و 2-حفظ جمعيت يک سرزمين در برابر تجاوز هاي بيگانه. اين دو وظيفه را عقل هم تاييد مي کند، عقلامي گويند حکومت بايد محدود باشد شرايع هم در طول تاريخ معتقد به محدوديت حکومت ها بودند. جالب است که ناييني مفهوم امامت را بر همين اساس تعبير و تفسير مي کند؛ امامت بر دو اصل عصمت و نصب استوار است. ناييني مي گويد چرا نصب چون کسي که از طرف خداوند نصب شده باشد نمي تواند از قلمرويي که خداوند وضع کرده تجاوز کند پس نصب تضميني است براي محدود سازي قدرت سياسي و عدم تجاوز حاکم از حدود مقرر، چرا عصمت چون شخص معصوم خطا نمي کند بنابراين از حدود مقرر تجاوز نمي کند يا در مورد مفهوم ولايت سياسي مي گويد ولايت سياسي از سنخ ولايت در وقف است و ولايت بر وقف از سنخ ولايت بر امانت است نه از نوع ولايت پدر بر فرزند، اين مال موقوفه را امانت مي دهند به متولي وقف که صرف کند براي موقوف عليه يعني نمي تواند بر حسب مصلحت خودش آنها را اداره کند بايد ببيند مصلحت آنها چيست بعد اقدام کند، جالب است که در ولايت بر وقف؛ ولايت مستقيما بر اشخاص نيست بر اموال است و در امر حکومت هم ولايت بر اشخاص نبايد باشد ولايت بر اموال است بنابراين استقلال افراد حفظ مي شود و توان نظارت پيدا مي کنند و مي توانند بر حکومت نظارت داشته باشند که برخلاف مصلحت آنها رفتار نکنند که اين مباحث همگي برآيند همان نوع نگاه عقل گرايانه است که اينها به اجتهاد داشته اند و به آن توجه داشتند.
بعد از ناييني تفکر سياسي امام خميني سير انديشه سياسي شيعه را متحول تر مي کند، اين تغيير تفکر نسبت به حاکم در چه فضايي شکل مي گيرد؟ امام چگونه به اين تفکر رسيدند؟
من فکر مي کنم براي بررسي انديشه امام بايد گفتمان رايج در عصر امام را مورد بررسي قرار دهيم که آن گفتمان اسلام سياسي است که يک مفهومي دارد که به آن مي گويند دال مرکزي که همان حکومت مرکزي است يعني ما بياييم يک الگو از اسلام براي حکومت طرح ريزي کنيم که علاوه بر اينکه معنويت و سعادت ابدي را فراهم مي کند دنياي مردم را هم آباد کند، اين گفتماني است که انديشه امام در آن شکل گرفت که اين گفتمان در دوره مشروطه مطرح نبوده در عهد مشروطه ما به دنبال حکومت اسلامي نيستيم، ما مي خواهيم ببينيم دستاوردهاي تمدن جديد که همان محدود سازي قدرت سياسي است با آموزه هاي اسلام سازگار است يا نيست که آنها مي گويند؛ بله، سازگار است، اما در اينجا ما مي خواهيم يک الگويي را استنباط کنيم که از ميراث اسلامي است و مطابق آن مي خواهيم جامعه را اداره کنيم. امام علاوه بر اينکه فقيه است دست جدي در فلسفه و عرفان اسلامي دارد امام علاوه بر اينها رهبر سياسي نيز هست که بايد به مقتضاي زمان پاسخي به پرسش ها بگويد، امام از يک طرف نمي توانست بي توجه به ميراث فکري زمانه خودش باشد و از طرفي هم نمي توانست بي توجه به دستاورد هاي مشروطه باشد، بالاخره در عصر مشروطه ثابت شده بود که حکومت قانون بهتر از بي قانوني است که امام هم مي گويد ما هم حکومت قانون را قبول داريم پس حکومت محدود به قانون است از طرف ديگر آزادي و برابري در عصر مشروطه مطرح بوده و مخالف با استبداد. اينها همگي از ميراث مشروطه است که امام نيز همه را مي پذيرد. اما از طرف ديگر الزامات اسلامي کردن حکومت با توجه به شرايط زماني و مکاني نيز مطرح هست.
حالااگر ما بتوانيم انديشه چنين شخصي را بدون تناقض کمتر قرائت کنيم بهتر است تا انديشه اي با تناقضات بيشتر يعني اگر ما بتوانيم انديشه يک انديشمند را به گونه اي تعبير و تفسير کنيم که تناقض صدر و ذيلش کمتر باشد بهتر است. اين جزو خصوصيات انسان هاست که حتي الامکان نمي خواهند متناقض سخن بگويند. پس مي توان اين نکات را در انديشه امام مقدماتي دانست1-انديشه امام در گفتمان اسلام فقاهتي و سياسي شکل گرفت 2-امام به مقتضاي اينکه رهبر سياسي بوده متاثر از شرايط زماني و مکاني بوده 3-امام به ميراث و دستاورد هاي فکري زمان خودش بي توجه نبوده و آنها را مورد توجه قرار مي داده 4-حتي الامکان اگر ما بتوانيم يک تاويل و قرائت از انديشه ايشان داشته باشيم که تناقض کمتري داشته باشد، بهتر است.
اما غالب شدن مديريت دموکرات در سطح بين الملل و حضور و مشارکت مردم در تصميم هاي سياسي باعث شد که ديگر کمتر انديشمندي به اين عنصر بي تفاوت باشد، حالااين سوال پيش مي آيد آيا مردم در انديشه امام حضور داشتند، امام به رابطه متقابل حاکم و مردم انديشيده بود و براي مردم جايگاهي براي تصميم گيري در نظر مي گرفتند؟
در بحث هايي که امام در درس هاي خارج فقهي خودشان مطرح مي کردند بحث مردم مطرح است ولي کمرنگ. امام آنجا بيشتر الگويي را مطرح مي کند که مي خواهد به اين پرسش پاسخ دهند که چه کسي بايد حکومت کند. که امام مي گويد حکومت بايد اسلامي باشد کسي که کارشناس اسلام باشد عالم، عاقل، مدير و مدبر باشد بايد حکومت کند که دلايلش بيشتر عقلي است و دلايل نقلي هم در ذيل و تاييد آنها مي آورد، در آنجا مردم چندان مطرح نيستند و بيشتر به ويژگي هاي حاکم مي پردازند اما وقتي امام در فضاي انقلاب قرار مي گيرد، انقلابي که دو، سه شعار اصلي اش مربوط به حقوق مردم است و حقوق آنها را دنبال مي کند (استقلال، آزادي، جمهوريت) امام سعي مي کند در فاز بعدي انديشه خود به حقوق مردم توجه کند: ميزان راي ملت است. مثلاپدران ما چه حقي داشتند براي ما حکومت تعيين کنند اين نسل حکومتي ديگر مي خواهد.
اين مطالب دقيقا به حقوق مردم توجه دارد، کل مصاحبه هاي امام در پاريس يا صحبت هايي که اوايل پيروزي انقلاب داشته اند همگي بر حق مردم تاکيد مي کنند. بعد از استقرار نظام لزوم وجود يک دولت مقتدر براي توسعه و دست يابي به اهداف احساس مي شود که اين مساله را مي توان در دوران مشروطه هم ديد. بنابراين در بخشي از سخنان امام اين بعد برجسته مي شود. وقتي اين بعد برجسته مي شود طبيعتا بخش مربوط به مردم کمرنگ تر مي شود.
البته امام مي خواهد بين اين دو توازن ايجاد کند يعني در بعضي موارد به حقوق مردم توجه مي کند و در موردي هم به حقوق حکومت و دولت اشاره مي کند. همين جاست که بنده اشاره مي کنم بايد انديشه چنين شخصيتي را با تناقض کمتري تحليل کنيم. در اين موارد امام گفته اسلام با استبداد مخالف است. ايشان اگر چيزي در مورد حکومت و دولت گفته اند نمي خواهد همه حرف هايي را که در مورد حقوق مردم گفته نقد کند. ايشان مي خواهند دولتي را مطرح کنند که ضمن توجه به حقوق مردم الزامات حکومتي را هم فراهم آورد. در چنين فضايي است که امام بحث ولايت مطلقه فقيه را مطرح مي کنند. يک تعبير ديگر هم اين است که امام در چارچوب الزامات حکومت مي خواهد حاکميت را يگانه کند.
اگر مي گويد ولايت مطلقه منظور اين است که نمي خواهد حاکميت دو گانه باشد. نهادي در درون حکومت به استناد شريعت بيايد و برخلاف آنچه که مصلحت عموم است عمل کند و بخواهد به استناد اينکه من نماينده نهاد شريعت هستم از مصلحت عموم جلو گيري کند. امام اين حاکميت را از آن حالت دوگانه اي که در عصر مشروطه حل نشده بود حل مي کند و معتقد هستند استناد به شريعت نمي تواند از مصلحت عموم جلوگيري کند. ماجرا، ماجراي قانون کار است، قانون کار به نفع کارگر است. حقوق کارفرما دارد به نفع کارگر محدود مي شود. شوراي نگهبان به عنوان متولي رسيدگي به اين امر مي گويد حقوق کار فرما محدود شده و امام مي گويد نشده.
در انديشه امام مردم بيشتر مکلفند يا صاحب حق؟ مي خواهم اين را بگويم نظارتي که امام در انديشه خود به دنبال آن بودند بيشتر به دنبال انسان هاي مکلف بود يا انسان هاي مسوول و صاحب حق (مردمي که ناييني درصدد دستيابي به آن بود) به نظر شما مي شود بين نظارت ناييني و امام خميني به اشتراکاتي رسيد يا اين دو بزرگوار در دو مسير متفاوت انديشه خود را سامان دادند؟
به نظر مي آيد مقايسه مي شود ولي مقايسه معني دار است. هر دو متفکر در يک سنت فکري و در چارچوب يک روش استنباطي انديشيده اند. اما دستاوردهاي فکري آنها متفاوت شده. چه بسا شباهت هايي هم داشته باشند ولي اين شباهت ها اصل نيست. براي چنين متفکراني که در يک چارچوب فکري مي انديشيدند هر دو شيعه، مجتهد، اصولي، هر دو به فلسفه خوش بينند، اما مي توان به تفاوت هاي جدي بين اين دو اشاره کرد. فضاي فکري اسلام سياسي با مشروطه کاملامتفاوت است. در مشروطه حقوق شهروندي را در فضاي عام تري مي توان جست وجو کرد اما در فضاي اسلام سياسي همان طور که اشاره کرديد مرزبندي ها بيشتر اعتقادي است چه در داخل چه در بيرون. در فضاي اسلام سياسي هر کس اين اعتقاد را داشته باشد از يک سري حقوق شهروندي از جمله حق نظارت برخوردار خواهد بود آن هم از سنخ تکليف در چارچوب امر به معروف و نهي از منکر و امثالهم.
ولي در فضاي مشروطه اين بعد چندان مطرح نيست تا جايي که ناييني تصريح مي کند اهل کتاب هم مي توانند نماينده داشته باشند. مي بينيم حقوق شهروندي در آنجا عام تر است. ولي من فکر مي کنم امام در بعد حاکميت بحث جديدي را وارد مي کنند که هيچ يک از متفکران قبل از خود به آن اذعان نداشته اند. بحث يگانگي حاکميت يکي از شاخصه هاي دولت مدرن است. امام نيامده مقدمات لازم براي طرح اين ايده را در پاسخ به يک الزام زمانه مطرح کنند. نکته ديگر که قابل اشاره است براي مقايسه انديشه اين دو بزرگوار، نگاه متفاوتي است که اين دو به ولايت فقيه دارند. ناييني ولايت فقيه را ابزاري مي کند براي محدود سازي قدرت سياسي و امام از آن يک برداشت کاملاسياسي دارد. ناييني مي گويد ما براي محدود سازي قدرت سياسي مستمسک فکري داشته باشيم و ولايت فقيه براي همين است ولي امام از ولايت فقيه (بخشي از امور شيعيان در درون دولت جائر که نبايد رها شوند) ساماندهي سياسي را برداشت مي کند.

منتشر شده در سیاسی
صفحه1 از3
بازگشت به بالا