سه شنبه, 24 اسفند 1395 00:00

جستجويى بى نتيجـه!

محمدعلی کوشا

پرسش: در آيه 11 سوره انعام مى‌گويد: (قُلْ سِيرُوا فِى الاَْرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبةُ الْمُكَذِّبينَ ). يعنى: «بگو: در زمين بگرديد، آنگاه بنگريد كه فرجام تكذيب‌كنندگان چگونه بوده است».

در اين آيه كه عينآ و يا مضمونآ بيش از سى بار در قرآن تكرار شده است خداوند مردم را دعوت به كارى لغو و بيهوده مى‌كند. زيرا جستجو در زمين و گردش در اقطار عالم ، به هيچ‌ وجه نمى‌تواند نتيجه‌اى روشن و قطعى در مورد عاقبت كافران، مشركان و ملحدان و... داشته باشد. باور نمى‌كنيد؟! به اروپا و استراليا و نيوزلند و كانادا و ژاپن سفر كنيد و زندگى مردم آن كشورها را كه به اعتقاد مسلمانان، كافر و فاسقند با زندگى مردم عراق، پاكستان، ليبى، مصر، افغانستان، هند، سودان و... مقايسه كنيد. اگر به نتيجه‌اى رسيديد، به ما هم بگوييد! در همان شهر و ديارى كه زندگى مى‌كنيد، زندگى و مرگ مؤمنان و كافران را مقايسه كنيد (البته اگر تشخيص قطعى مؤمن و كافر امكان‌پذير باشد!) كدام نتيجه روشن و قطعى كه بتوان آن را به صورت قاعده‌اى بيان كرد، عايدتان مى‌شود؟ كاوش در تاريخ ملل و اقوام گذشته نيز ما را به نتيجه‌اى روشن در اين مورد نمى‌رساند. تنها چيزى كه در اين جستجوها به دست مى‌آيد، كشف اين واقعيت است كه همه آدميان (پادشاه و رعيت، مؤمن و كافر، مسلمان و غيرمسلمان و...) روزى بايد تسليم مرگ شوند، همين و بس. پيداست كه رسيدن به چنين نتيجه‌اى به هيچ‌وجه مستلزم گردش در زمين و زمان (تاريخ و جغرافيا) نيست. داستان‌هاى قرآن در مورد نزول عذاب الهى بر كافران و ملحدان و مشركان نيز در كاوش‌هاى باستان‌شناسى به عنوان مثال، معلوم شود كه فلان شهر يا روستا در اثر زلزله‌اى سهمگين به زير خاك فرورفته است. اما هرگز معلوم نمى‌شود كه آيا مردم آن ديار اهل كفر و شرك و فسق و فجور بوده‌اند، يا انسان‌هايى مؤمن و نيكوكار و يا تركيبى از هر دو؛ و آيا اين زلزله عذابى الهى بوده است يا صرفآ حادثه‌اى طبيعى. فراموش نكنيم كه حوادث و فجايع طبيعى (مانند سيل و طوفان و زلزله) در تمام طول تاريخ و در همه مناطق زمين و براى همه اقوام و ملل از هر دين و مذهب و آيين رخ داده و مى‌دهد و در همه موارد نيز تر و خشك را با هم مى‌سوزاند. بنابراين براى رسيدن به نتيجه‌اى روشن و قطعى در مورد سرنوشت كافران و مشركان و مخالفان پيامبران راهى وجود ندارد و توصيه به گردش و سير و سفر در زمين و زمان (تاريخ و جغرافيا) براى يافتن پاسخ اين سؤال ، حواله كردن به ناكجا آباد است.

 پاسخ به پرسش

مستشكل محترم چنين پنداشته كه امر ارشادى خداوند مبنى بر گردش و سير و سياحت در روى زمين هيچ ربطى به عبرت گرفتن از سرنوشت كافران، مشركان و ملحدان و... ندارد و چنين نتيجه مى‌گيرد كه چنين دستورى كارى لغو و بيهوده است! و چنين توصيه‌اى حواله‌كردن به ناكجا آباد است! بايد گفت: تا با كدام عينك به طبيعت و سرزمين‌ها و اقوام بنگرى؟ و با كدام فكر و انديشه به نتيجه‌گيرى‌بپردازى؟

قرآن كريم در شمارى از آيات، قانونمند بودن سير جامعه و حركت تاريخ را مطرح مى‌سازد و تصريح مى‌كند كه امّت‌ها و جوامع بشرى از آن جهت كه امّت و جامعه هستند، سنّت‌ها و قوانين، انحطاط‌ها و اعتلاها و سرنوشت مشترك و نامه عمل جمعى خاصّ خود را دارند. بنابراين براى دريافت آن سنن و قوانين و آگاهى از حقيقت آنها، سير و سياحت و جستجوى حقيقت‌يابانه در زمين و زمان امرى لازم وضرورى است تا روشن شود كه تمدّن‌ها چگونه شكل گرفته و حق‌ستيزان چگونه و از چه راهى رشد تكاملى جامعه را به عقب انداخته و يا سبب كندى آن شده و مى‌شوند. «آيا در سرگذشت پيشينيان نينديشيده و در زمين نگرديده‌اند تا بنگرند كه فرجام كار كسانى كه پيش از اين زيسته‌اند و از آنان پرتوان‌تر بوده‌اند، چگونه شد؟».[1]  آرى، سير در زمين و مطالعه و انديشه در زندگانى امّت‌ها اين واقعيت را بيان مى‌دارد كه همان‌گونه فرد، حيات، تعالى، كارنامه عملى، بينش و گرايش، اقبال و ادبار، طاعت و عصيان، قدرت و ضعف، عزّت و ذلّت، تحول مطلوب و نامطلوب، برپايى و ايستايى دارد، جامعه و تاريخ نيز براى خود ضوابط و نظامات و ملاك‌ها و قانونمدارى ويژه خود را دارد.

بايد توجّه داشت كه حقيقت «سير فى الأرض» به انديشه و تفكّر و سپس تدبّر و ارزيابى و نتيجه‌گيرى است به گونه‌اى كه علم «جامعه‌شناسى» با همه ابعاد آن مصداقى‌از مصاديق «سير فى الارض» است. امروزه رشته‌ها «علوم ارتباطات» و نتايج مترتّب بر آن نيز مصداقى ديگر از نتايج «سير فى الأرض» است. آيات قرآن در ضمن سفارش به سير در زمين پس از بيان عبرت‌انگيز از سرگذشت پيامبران و عملكرد تبهكارانه استبدادگران و حق‌ستيزان، به اين حقيقت تصريح مى‌كند كه: جريان سنن و فرود عذاب يا كيفر طبيعى عملكرد آنها، ثمره تلخ ظلم و استبداد و بيدادگرى آنهاست و هشدار مى‌دهد كه: «چه بسيار شهر و ديارى را كه مردم آن ستمگر و بيداد پيشه بودند، آنها را به كيفر كردارشان درهم شكستيم و پس از آنان، نظام ديگرى را پديد آورديم ...».[2]  و نيز از تمدّن درخشان قوم سبأ و فراوانى نعمت و وسعت بركات خدا بر آنان سخن به ميان مى‌آورد، آنگاه كه از دگرگونى نامطلوب فكرى و اخلاقى و گرفتار آمدن آنان به بلاى مستى قدرت، سرانجام راه انحطاط را پيمودند.[3]

بنابراين گردش و كاوش در زمين از جهات گوناگونى مى‌تواند مايه رشد و تعالى و عامل ارتباط انسان‌ها و تمدّن‌ها گردد. آرى، جهانگردىِ هدفدار و انديشه و پژوهش بر روى زمين و آگاهى از زمان، درس‌آموزى و عبرت فراوانى از برج و باروى بيدادگران و آرامگاه‌هاى پرزرق و برق تبهكاران و اصلاح‌ستيزان تاريخ به بار مى‌آورد؛ چرا كه با نگاه انديشمندانه بر سطرهاى تاريخ و نشانه‌هاى گويا و برجاى مانده از آزادى‌خواهان و استبدادگران، روح و جان غبارگرفته انسان، نشئه ديگرى پيدا مى‌كند و وجدان‌هاى خفته، بيدار مى‌شوند. و به همين جهت است كه قرآن كريم انسان‌ها را وا مى‌دارد تا هدفدارانه و متفكّرانه به جامعه و تاريخ بنگرند و در آثار گذشتگان نيك بينديشند و راز و رمز صعودها و سقوط‌ها را دريابند.[4]


یادداشت ها:
[1] . سوره فاطر (35)، آيه 44.
[2] . سوره انبياء (21)، آيه 11.
[3] . سوره سبأ (34)، آيه 15 ـ 19.
[4] . سوره عنكبوت (29)، آيه 31 ـ 34؛ سوره حجّ (22)، آيه 45 ـ 46.

منتشر شده در پرسش و پاسخ
چهارشنبه, 07 دی 1390 04:54

عبرت از تاریخ

سید محمد علی ایازی
راه حلّ برون رفت از وضعیت کنونی کشور فرهنگی و سیاسی است، اما نه به دست نظامیان، که به خردمندی خردمندان و مسئولان بالای نظام، به گونه ای که آب از جوی رفته بازگردانند و بتوانند مردم را راضی کنند و مردم را به صورت واقعی در سرنوشت خود دخالت دهند. در آن صورت است که مشکل حلّ خواهد شد. امیر مؤمنان (ع) می فرمايد: «إذا تَغيّرَ السلطانُ تغيّرَ الزّمانُ» (نهج البلاغه، نامه 31). وقتی که انديشه اصلاحی شکل گیرد یا خود سلطان به تغییرات بازگردد، زمانه دگرگون شود. اگر مشکل کشور و بحران شهری توسط نظامیان قابل حل بود، پیش از این نظامیانِ بسیار، در این کشور و خیلی از کشورهای دیگر، می توانستند این مشکل را با استبداد، زور و ترساندن مردم حل کنند؛ و درنتیجه، آن حکومت ها ساقط نمی شدند. در این دو سال این آقایان به حساب خود چه کارها که انجام ندادند، حتی کارهایی فرهنگی: انتشار کتاب ها، مجله ها و ضمیمه های رنگی روزنامه ها با کاغذ گران قیمت، مجانی و با تیراژ بسیار؛ و چه دخالت ها در دانشگاه و فرهنگ و عرصه کتاب با روش های مختلف؛ و به گمان خود کار فرهنگی می کنند. اما نه تنها این کارها نتیجه نداده که حساسیت جامعه را نسبت به حضور اینان بیشتر کرده است. نظامیان باید، به جای تهدید و ارعاب، به پادگان ها برگردند. مرحوم امام در وصیت خود از این نگرانی که نظامیان در کارهای سیاسی دخالت کنند و به عنوان پاسداری از نظام، وارد میدان کار سیاسی (که مسئولیت آن به نهادهای مدیریتی، سیاسی و قانون گذاری داده شده است) شوند، هشدار می دهد و می نویسد: «اگر انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شوراى دفاع و مجلس شوراى اسلامى وظيفه شرعى و ميهنى آنان است كه اگر قواى مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، بر خلاف مصالح اسلام و كشور بخواهند عملى انجام دهند، يا در احزاب وارد شوند كه- بى‏اشكال به تباهى كشيده مى‏شوند- و يا در بازيهاى سياسى وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت كنند. و بر رهبر و شوراى رهبرى است كه با قاطعيت از اين امر جلوگيرى نمايد تا كشور از آسيب در امان باشد. (صحيفه امام، ج‏21، ص433، وصيتنامه سياسى– الهى). یکی از دل مشغولی های مرحوم امام خمینی(ره) تکرار تجربه تاریخ ایران است. تکراری که می تواند برای هر حکومت اتفاق بیافتد، اگر از گذشته های خود پند نگیرد. امام در چند سخنرانی خود به طور مکرر[1] به خاطره ای از دوران اشغال ایران توسط متفقین اشاره می کند که چگونه ملت ایران، به جای مقاومت در برابر اشغالگران، به استقبال آنان می رود و هرگز به حکومتی که به مردم خود ظلم و ستم کرده حاضر نیست، یاری رساند تا اشغالگران را بیرون کند. حتی در جایی به مسئولین، پاسداران و روحانیون هشدار می دهد که مبادا شما با مردم چنین کنید و این تجربه تلخ تاریخی تکرار شود: «رضا خان را وقتى متفقين از اين مملكت بيرون كردند، مردم شادى مى‏كردند، با اينكه در خطر بودند، جانشان در خطر بود! لشكر غير بود، لشكر اجنبى بود، لشكرهاى اجنبى بودند [كه‏] ريختند به ايران، ولى چون رضا خان را بردند، مردم خوشحالى مى‏ كردند. ما خودمان مطلع بوديم در بين مردم. اين مرد هم كه رفت كه ديديد چه شادي ها كردند؛ براى اينكه پشتيبان نداشتند. كارى نكنيد كه مردم بگويند كه اى كاش نبود اين پاسدار! كارى ما نكنيم كه مردم بگويند اى كاش روحانيتى در كار نبود. مسأله مهم است. قضيه اين نيست كه من ساقط باشم؛ قضيه اين نيست آقا ساقط باشند؛ قضيه اين است كه اسلام در خطر است» (صحيفه امام، ج‏8، ص372). مرحوم امام، در جای دیگر، به معیار پشت کردن مردم اشاره می کند که چرا ملتی نمی تواند در کنار حکومتی بماند، آن گونه که هنگام حمله متفقین نماند: « اساس اين بود كه يك دولتى كه خيانتكار است، اين نمى‏تواند با مردم بسازد و براى خيانتكارى‏اى كه دارد و چپاولگرى‏اى كه مى‏كند» (صحيفه امام، ج‏8، ص348). در جای دیگر می فرماید: اين طاغوتها كه محيط رعب ايجاد مى‏كنند براى اين است كه خائن هستند، مى‏ترسند از مردم. چون مى‏ترسند از مردم، يك محيط رعب ايجاد مى‏كنند كه مبادا مردم احقاق حق بخواهند بكنند (صحيفه امام، ج‏8، ص126)؛ و باز به این نکته قصه متفقین اشاره می¬کند.
در طول تاریخ، مشکل ایران با انواع حکومت هایی که داشته، استبداد با اشکال مختلف آن بوده است. گاهی با اسم ناسیونالیسم و گاه با اسم دین و مذهب. اسم مهم نیست، رفتار حکومتگران مهم است. گفته شده است که، نظامیان نگران وضعیت تهران هستند. این نگرانی چیست؟ زیرا این نگرانی نباید به چند نفر و چند صد نفر باشد، حتما باید سخن از جمعیت چند صد میلیونی و جمعیت های بسیار باشد. اما پرسش آن است که چه اتفاقی افتاده که از چنین جمعیت انبوه ترس و واهمه مان گرفته است؟ آیا این نیست که رفتارهای ما باعث شده است که از آینده و عاقبت خود بترسیم و بگیر و بِبَندهای این چند سال هم کفاف نداده است؛ و باید به فکر راه های دیگر باشیم؟ کسی که نگران مردم ایران و تهران است، باید بداند که نگرانی را دستگاه نظامی نمی تواند برطرف کند. در کشور مقوله های فرهنگی را با فرهنگ و مقوله های سیاسی را با سیاست می توان حل کرد (نه ترساندن و ایجاد رعب کردن)؛ آن هم با آزادی و قدرت انتخاب مردم؛ و گرنه نتیجه معکوس می دهد. اصولا در فرهنگ و معارف اهل بیت (ع) نام و عنوان حکومت مهم نیست؛ ارزش ها و معیارها و روش-های حکومت مهم است. امام صادق (ع) از دو نوع حکومت سخن می گوید: یکی حکومتی که می خواهد با خشونت، ترس، اجبار و ستم مردم را رهبری کند؛ و حکومتی، با مدارا و الفت: «... أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ إِمَارَةَ بَنِي أُمَيَّةَ كَانَتْ بِالسَّيْفِ وَالْعَسْفِ وَالْجَوْرِ وَأَنَّ إِمَامَتَنَا بِالرِّفْقِ وَالتَّأَلُّفِ وَالْوَقَارِ وَالتَّقِيَّةِ وَحُسْنِ الْخُلْطَةِ وَالْوَرَعِ وَالِاجْتِهَادِ فَرَغِّبُوا النَّاسَ فِي دِينِكُمْ وَفِي مَا أَنْتُمْ فِيه‏» (وسائل الشیعه، ج16 ، ص164). «آیا نمى دانید که حکومت بنى امیه با شمشیر، خشونت و ستم بود؛ و رهبرى ما با مدارا، الفت، آرامش، نگهدارى، رفتار خوب، احتیاط و تلاش است؟ پس مردم را به دین خود با این روش ها جذب و علاقه مند کنید.» اگر در ایران می خواهیم اخلاق و معنویت باشد، باید بدانیم با ترساندن و نظامی گری نمی توان حکومت کرد و این کارها مردم را دیندار نمی کند؛ و گرنه سرنوشت حکومت همان خواهد شد که مرحوم امام از آن واهمه داشت و پاسداران و روحانیون را هشدار می داد که كارى نكنيد كه مردم بگويند كه اى كاش نبود اين پاسدار! كارى ما نكنيم كه مردم بگويند اى كاش روحانيتى در كار نبود!

منتشر شده در سیاسی

سید محمد علی ایازی
انتظار فرج کشیدن یک عمل مثبت و همراه با تلاش جدی است و به کنار نشستن با انتظار قرآنی سازگار نیست. باید حرکت کرد، تلاش و مجاهده نمود، و گرنه ممکن است مسئله سرگردانی قوم موسی پیش بیاید. البته باید به آینده هم امیدوار بود که بدون امید کاری از پیش نمی رود و اگر اهداف متعالی به خوبی تحقق نیافت، باید در انتظار کسی بود که همه این آرمانها را به شکل خوبی تحقق می بخشد.

بحث از "سنت تاریخ درباره آینده جهان به طور کل" یکی از مباحث فلسفه تاریخ است. این بحث در آیاتی چند از قرآن کریم مطرح شده که از جمله آنها این دو آیه شریفه است:
1- «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ، وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ، وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي، لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً (نور: 55). خدا به كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، وعده داده كه بطور قطع ايشان را در زمين جانشين ساير اقوام كند، هم چنان كه قبل از ايشان را خليفه و جانشين كرد، براى هدفهايى ناگفتنى، و براى اين كه دينى را كه براى آنان پسنديده برايشان رونق دهد و مسلط كند، و باز براى اين كه بعد از عمرى ناامنى خوفشان را مبدل به امنيت سازد، تا به شكرانه‏اش مرا بپرستند و چيزى را شريك من نگيرند.
2- «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ» (قصص: 5). و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرو دست شده بودند منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم‏] گردانيم، و ايشان را وارث [زمين‏] كنيم.
این آیه هر چند در سیاق آیات سوره قصص مربوط به داستان حضرت موسی و مبارزه او با فرعون آمده، اما شیوه بیان آن کلی و در مقام بیان یکی از سنت های الهی در تاریخ است، و اگر این آیه در کتاب های کلامی به امام زمان تطبیق داده شده، به این جهت است که ایشان یکی از مصادیق مستخلفین زمین و وارثان خواهند بود. کسانی که اشکال کرده اند، که این آیه را نباید به مسئله انتظار فرج آن حضرت تطبیق داد، توجه نکرده¬اند، که این فراز از آیات قرآن عام و شامل همه مواردی است که به آن تطبیق داده می شود، هر چند سبب نزول خاص داشته باشد، یا سیاق آن مربوط به موضوعات معین می باشد، باز نمی تواند آن را محدود به موضوع کند، به تعبیر قرآن پژوهان، سبب خاص موجب محدودیت دلالت نمی شود، بویژه آن که لحن آیه کلی است و خطاب آیه اگر به حضرت موسی است، اما به بنی اسرائیل نوید می دهد که اراده و سنت الهی بر این تعلق گرفته که پیروان حق را که در سرزمین فرو دست شده اند، کمک کند و آنان را پیشوایان مردم و وارث زمین گرداند. اکنون با این توضیح کوتاه به تفسیر این آیه از جهت مختلف اشاره می شود:
1- جمله "وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ ... هر چند ناظر به جمله: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ» دارد، که فرعون در حالی که برتری جویی و ستم می کرد و مردان را می کشت و زنان را نگه می داشت، و ظاهراً حکایت از گذشته دارد که چنین و چنان بود، اما با کلمه مضارع: «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ» می خواهد بیان کند که این اراده خدا اختصاصی به آنان ندارد و سنتی ابدی و قانونی اجتماعی و تاریخی است که در برابر هر ستمگری، اگر مردم آن بایستند و قیام کنند و با ظالم همراهی نکنند، خداوند آنانرا پیروز می کند.
2- تمكين مستضعفان در زمين، به اين است كه مكانى و جايى به ايشان دهد كه مالك آنجا شوند و در آن استقرار يابند. در این صورت قدرت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی پیدا خواهند کرد.
3- جمله: «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ ...» حال از كلمه" طائفة" است: و در حالی که ما اراده کردیم که به آنان منت نهیم و پیروزشان کنیم.
4- با جمله: «وَ نُرِيدُ» اراده الهى چنين بود كه تمام آن اسباب و نقشه‏هايى را كه عليه بنى اسرائيل جريان مى‏يافت، همه را به نفع آنان گرداند و آنچه به نفع آل فرعون جريان مى‏يافت، به ضرر آنان تمام كند.
5- جمله: «وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً» عطف تفسيری است براى" نَمُنَّ" و همچنين جملات ديگرى كه بعد از آن پى در پى آمده، همه منت مذكور را تفسير مى‏كنند.
6- نکته دیگر هر چند جمله: «الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ»، عام و شامل هر مستضعفی می شود، اما به تناسب حکم و موضوع: «نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ». تخصیص می خورد به کسانی است که در مسیر حق باشند و ایمان به خدا و در مسیر انبیا قرار گرفته باشند، تا بتوانند امام و راهنمای مردم و وارث پیشینیان شوند، و گرنه مشغول شدن ظالمی با ظالم دیگر خواهد شد و مشمول وعده و نصرت حق نخواهد شد. جمله های آیات گذشته چون: وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ»، «لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ»، «إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ». برای بیان این نکته است که ظالم و مجرم و کافر بودن برای از بین رفتن کافی نیست و علل و شرایط دیگری هم لازم است.
علامه طباطبایی بدون اشاره به علل و شرایط تحقق این سنت الهی، پیروزی حق بر باطل را بر اساس قانون کلی نظام هستی حق بودن و نبودن تفسیر می کند. و گویی جمله: «الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ»، را عام و شامل هر مستضعفی کرده، چون می نویسد: این که فرعون بر خلاف حق است و با بنى اسرائيل معامله بردگان مى‏كند، و در تضعيف آنان بسيار مى‏كوشد، و در ستم کردن تا بدانجا پیش می رود که دستور می دهد هر چه فرزند پسر براى اين دودمان به دنيا مى‏آيد سر ببرند، و دختران آنان را باقى بگذارند، نتیجه ای که از سرانجام اين نقشه شوم به دست می دهد، بر عکس خواسته وی می شود. او در ادامه می گوید: فرعون مى‏خواست به كلى مردان بنى اسرائيل را نابود كند، كه در نتيجه نسل آنان به كلى منقرض ‏شود. اما باعث آن می گردد که خودش نابود شود. از نظر ایشان علت اين كه فرعون چنين نقشه‏اى را طرح كرد، اين بود كه وى جزو مفسدين در زمين بود، خدا در بسط وجود فرق نگذاشته، و تمام قبايل و دودمانها را به طور مساوى از هستى بهره داده، آن گاه همه را به سوى حيات اجتماعى با بهره¬وری از حيات زمين، هدايت می كند، تا هر يك به قدر ارزش وجودى و وزن اجتماعى خود بهره‏مند شوند. در حالی که این به تنهایی برای زوال حکومت کافی نیست، باید درکنار آن رهبری عاقل، خردمند، همراه با مردم باشد که این وعده را عملی کند.
7- همان¬طور که علل زوال باطل عام نیست، شرایط تحقق پیروزی هم مطلق نیست. اگر گفته شده که فرعون نابود شدنی است، تنها به این خاطر نیست که تنها فرعون تجاوز از اين سنت کرده و قومى را برده قومى ديگر کرده، و بهره‏مندى قومى به قیمت محروم كردن قومى ديگر بوده و فرعون انسانيت را به سوى هلاكت و نابودى ‏كشانده و در نتیجه، تمام اسباب و شرايط برای فنای خود را فراهم کرده است، خیر باید فردی دیگر با موقعیت رهبری موسی بیاید و بنی اسرائیل را متحد کند و زمینه های مبارزه را فراهم سازد و نقشه‏هايى را كه عليه بنى اسرائيل جريان مى‏يافت، همه را به نفع خود تغییر دهد. در این صورت است که آنچه به نفع آل فرعون جريان مى‏يافت، به ضرر آنان تمام می شود.
بنابراین، تنها ستم کردن عامل بیرون آمدن و آشکار شدن این سنت نمی شود، چه بسیار از اقوامی بوده اند که مورد ستم قرار گفته و نابود شده و شاهد تحقق وعده الهی نبوده و ظالمی بعد از ظالمی رخ نموده است. حتماً باید در این قانون تبصره ای وجود داشته باشد که بیان کند در کجا این پیروزی به سراغ اهل حق می آید، چرا در گذشته های بسیار دور برخی از جریان های حق پیروز نشده اند و چرا در ظاهر اهل باطل موفق شده و برخی که در جبهه اهل حق بوده، یا در برابر جبهه باطل بوده اند، موفق نشده اند، در حالی که در باره این قوم می گوید: اراده پیروزی و پیشوایی آنان را کرده و می خواهد که آن قوم ستمگر را نابود و آنان را جانشین قرار دهد؟
به این دلیل گفته می شود، دلالت آیه نمی تواند مطلق باشد و پاسخ به این سئوال از آیه دیگری استفاده می شود که قانون دیگری را یاد آور می شود: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم» (رعد: 11). خدا حال قومى را تغيير نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند. و چون خدا براى قومى آسيبى بخواهد، هيچ برگشتى براى آن نيست، و غير از او حمايتگرى براى آنان نخواهد بود. چنان که در جایی دیگر می فرماید: «ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (انفال: 53). دلیل می آورد و قانون ذکر می کند، چون خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغيير نمى‏دهد، مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند تغيير دهند، و خدا شنواى داناست. در آیه نخست هم با قید مجاهدت آمده: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا»، یعنی اگر تلاش و کوشش کردند، خدا راه بعدی مبارزه را نشان می دهد، نه این که در خانه بنشینند و بگویند انتظار می کشیم.
شاهد دیگر بر این که پیروزی موسی با فعلیت و تلاش بنی اسرائیل انجام گرفت، استفاده از صورت عکس مسئله است. در آنجا که پس از نابودی فرعون و سیطره بر مصر آنها از ادامه مبارزه باز ایستادند، و گفتند: «إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ (24). و موسی می دانست او و برادرش به تنهایی نمی توانند پیش ببرند، هر چند موسای کلیم الله با معجزات فراوان باشد، و چنین گفت: «قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلاَّ نَفْسِي وَ أَخِي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ» (25). در این صورت است که خداوند سنت دیگر خود را بیان می کند: «قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ» (مائده: 24- 26). خدا به موسى‏ فرمود: ورود به‏ آن سرزمين‏ چهل سال بر ايشان حرام شد، كه‏ در بيابان سرگردان خواهند بود. پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور.
بنابراین سنت الهی بر پیروزی حق بر باطل است، اما یکی از این حق ها آن است که خود، طلب کننده حق باشند، تلاش و مجاهده کنند. بدون تردید آزادی دادنی نیست، آزادی گرفتنی است. ستم از بین می رود، در صورتی که خود مردم بخواهند و در این راه تلاش کنند، اما وقتی که خود ما بخواهیم این ستمکار از بین برود، اما با خود ستمکار با علم به باطل بودنش همکاری کردیم، دیگر نابود نمی شود، بلکه تقویت هم می شود.
بنابراین، تفسیر آیه در بافت جمله و قرینه خارجی چنین می شود: ما اراده کردیم و سنت قرار دادیم و خواستيم که بر همان ضعيف شدگانی که در برابر ستمکار ایستادند، از هر جهت، نعمتى ارزانى بداريم كه از سنگينى آن گرانبار شوند، خواستيم آنان را پيشوا كنيم، تا ديگران به ايشان اقتدا كنند و در نتيجه پيشرو ديگران باشند، در حالى كه سالها تابع ديگران بودند، و نيز خواستيم آنان را وارث ديگران در زمين كنيم، پس از آن كه زمين در دست ديگران بود، و خواستيم تا در زمين مكنتشان دهيم، تا در آن استقرار يابند، و مالك آن باشند، بعد از آن كه در زمين هيچ جايى نداشتند، جز همان جايى كه فرعون مى‏خواست آنان را در آن جا مستقر كند.
به همین دلیل انتظار فرج کشیدن یک عمل مثبت و همراه با تلاش جدی است و به کنار نشستن با انتظار قرآنی سازگار نیست. دلیل دیگرش از سخن قرآن در باره بنی اسرائیل استفاده می شود که می گفتند: «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ». تو و پروردگارت برويد و جنگ كنيد كه ما همين جا مى‏نشينيم. خیر باید حرکت کرد، تلاش و مجاهده نمود، و گرنه مسئله سرگردانی قوم موسی را خواهید داشت. اما باید به آینده هم امیدوار بود که بدون امید کاری از پیش نمی رود و اگر این اهداف به خوبی تحقق نیافت، باید در انتظار کسی بود که همه این آرمانها را به شکل خوبی تحقق می بخشد.
جمع بندی نکات استفاده شده از آیات امید به آینده:
1- از نظر قرآن مجيد، حرکت جامعه حرکتی تكاملی و در مجموع تخلف ناپذیر است. مردم مى‏توانند با استفاده از سنن جاري الهي در تاريخ، سرنوشت خويش را نيك يا بد گردانند و مسئوليت تاریخى خود را ایفا نمايند.
2- از نظر قرآن مجيد، از آغاز جهان همواره نبردى پيگير ميان گروه اهل حق و گروه اهل باطل، برپا بوده و هیچ گاه این حرکت متوقف نمی شود.
3- هرچند در مجموع، حركت تاريخ حرکتی تكاملى و موفقیت حق مرحله به مرحله است، ولى این سير تكاملى در هر مرحله تاريخ جبرى و لايتخلف نيست، يعنى چنين نيست كه هر جامعه در هر مرحله تاريخى لزوماً نسبت به مرحله پیش از خود كاملتر بوده باشد. نظر به اين كه عامل اصلى اين حركت انسان است و انسان موجودى مختار و آزاد و انتخابگر است. يك جامعه همچنان ‏كه تعالى مى‏يابد، اگر قوانین و سنت های خدا را رعایت نکند، انحطاط و سقوط پيدا مى‏كند.
3- عامل اصلى حركت تاريخ، فطرت تكامل‏جو و قناعت‏ناپذير و تلاش و برنامه ریزی انسان است كه به هر مرحله‏اى برسد مرحله بالاتر را آرزو و جستجو مى‏كند.
4- نبردهاى پيشبرنده كه تاريخ و انسانيت را به جلو برده و تكامل بخشيده، نبرد ميان انسان متعالىِ وارسته از خودخواهى و منفعت‏پرستى و وابسته به عقيده و ايمان، با انسان بى‏مسلك خودخواه منحطّ حيوان‏صفت و فاقد حيات عقلانى و آرمانى بوده است.
5- سنت الهی بر پیروزی حق بر باطل در صورتی است، که مردم، خود، طلب حق کنند، تلاش کنند و مجاهده نمایند. انتظار فرج کشیدن یک عمل مثبت و همراه با جدیت و تکاپو برای یافتن بهترین راه ها برای رسیدن به مقصد است. 

منتشر شده در معارف
سه شنبه, 05 بهمن 1389 14:38

سنت های الهی در تاریخ

مسعود ادیب (مراسم اربعین حسینی در محل مجمع)
فَامَّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفاءً وَاَمّا مَا یَنفَعُ النّاسَ فَیَمکُثُ فِی الاَرض (رعد17)
یکی از ارمغان هایی که انبیاء از جانب خدا برای بشر آورده اند گشودن چشم انسان به حقایقی در عالم بوده که اگر انبیاء نمی آمدند شاید انسان به ساحت درک این حقایق راه نمی یافت انبیاء به ما آموختند که همه عالم هستی را مشیت خدا ببینیم و بدانیم که هرچه در عالم است فعل و حکمت و تدبیر اوست . البته این مساله گاهی غلط برداشت شده است بعضی گمان کرد ه اند که فاعلیت خدا یعنی اینکه خدا گهگاهی در کار عالم مداخله می کند . بعضی از متکلمان مسیحی گفته اند گاهی خدا در تاریخ و جهان مداخله می کند در غیر آن مواقع تاریخ و عالم راه خود را می رود و کار خودش را می کند گاهی که با مشکل مواجه می شود خدا مداخله می کند این تلقی برداشت اسلامی نیست فاعلیت خدا در عالم فاعلیت لحظه به لحظه است خدا نه علی رغم قوانین طبیعت بلکه به وسیله قوانین طبیعت در عالم تصرف می کند خدا می فرماید " وَ اَرسَلنَا الرِیاحَ لَواقِح " بادها از قانون و نظام خود تبعیت می کنند ولی قرآن می گوید در همین قانون طبیعت دست خدا را ببینیم و توحیدی به آن نگاه کنیم حوادث خدا هم به فعل خدا رقم می خورد اما خارج از خواست و اراده ما انسان ها نیست . همان طور که وزش باد از مجرای علل طبیعی خودش حرکت می کند انسان ها هم با اراده خود حرکت می کنند و البته در هر دو مورد مشیت الهی هم لازم است مشیت الهی ممکن است با حرکت و بیداری انسان به گونه ای رقم بخورد و اگر انسان ها خمود و جمود داشته باشند مشیت الهی به گونه دیگری رقم بخورد همان گونه که طبیعت جلوه گاه قدرت و اراده و علم خداست تاریخ هم جلوه گاه قدرت و اراده و علم اوست .
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم                      به دریا بنگرم دریا تو بینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت                   نشان از قامت رعنا تو بینم
در مورد انسان و تاریخ هم همین طور است که با نگاه به آن می توان خدا را دید . حضرت امیر المومنین در نامه 31 خطاب به امام حسن مجتبی می فرماید " اَی بُنَیَّ اِنِّی وَ اِن لَم اَکُن عُمِّرتُ مَن کانَ قَبلی فَقَد نَظَرتُ فی اَعمَالِهِم وَ فَکَّرتُ فی اَخبارِهِم و سِرتُ فی اثارِهِم حتی عُدتُ کَاَحَدِهِم " هرچند من با همه پیشینیان نزیسته ام اما در اعمال گذشته گان نظر کردم و از آنچه از آنها رسید تامل کردم و در میان آنچه از آنها مانده سیر کردم تا وقتی که من هم مثل مردانی شدم که گویا در همه تاریخ زیسته ام بلکه نه بالاتر از یکی از آنها من با همه تاریخ زیست ام ، منظور از آثار شاید گفته ها و نقل تاریخ است و شاید آثار تاریخی که در طبیعت بجا مانده است .
" بَل کَانّی بِما اِنتَهی اِلیّ مِن اُمُورِهِم قَد عُمِّرتُ مَعَ اَوَّلِهِم اِلی آخِرِهِم "
حوادث تاریخی از نزدیک بخوبی قابل مشاهده نیستند حوادث امروز در بسط تاریخی خودشان را نشان می دهند یک قیام و قعود و یک مبارزه و یک جنگ صلح قاعدتا باید 20 الی30 سال از آن بگذرد تا حقیقتش آشکار شود شاید اگر روز 11 محرم کسی به عاشورا نگاه می کرد چیزی جز زجرو شکست و... نمی دید اما روز 20 صفر که به آن نگاه می کند می فهمد چه کسی پیروز شده است .
حضرت امیر (ع) می فرماید :وقتی این بصیرت را پیدا کرده ام آن آموزه های زلال تاریخ را از آن تاریکی ها و پوشالی ها و دروغ ها تشخیص دادم و جدا کردم و فهمیدم کدام جهت سودمند و کدام زیان بار است در هر موردی آن خلاصه و زبده و برگزیده اش را برای تو انتخاب کردم و بهترین ها را برای تو خواسته ام .
هم چنین در خطبه 16 آمده در سال 36 بعد از هجرت روز 13 ذی الحجه در مدینه پس از یک شورش دراز مدت، خلیفه سوم در خانه اش کشته شد و حضرت با اصرار مردم مجبور به قبول حکومت شد حضرت می فرماید : مردم هجوم آوردند و زیر دست و پای مردم رفتم در آن زمان حسنین در چشم مردم عزیزتر از امام علی بودند چون امام سابقه جنگ داشت ولی آن دو امام فرزندان پیامبر بودند و بسیار محترم ولی هیچ توجهی به آن دو عزیز نشد و مورد فشار زیادی قرار گرفتند پس من احساس کردم که باید در مقابل ظلم و ستم جوابگو باشم ولی می دانستم که کار پیش نمی رود و مجبور به قبول آن بودم در اولین خطبه امام پس از خلافت ایشان می فرمایند:کسی که از حوادث پیش آمده عبرت های صریح بگیرد و حوادث را درست تحلیل کند تقوایی برای او ایجاد می شود که این تقوا او را از فرو افتادن در کج راهه ها باز می دارد .
بدانید که مشکلات جامعه شما باز گشته است به ابتدای رسالت یعنی جامعه در آن افراطی گری ، خشونت ، شرک ،زورگویی و بی قانونی موج می زند جامعه ای که دهان عالمان را بسته اند و جاهلان را تکریم می کنند پر از دشمنی است ،باهم دشمن بودند ولی به نعمت وجود پیامبر بینشان دوستی برقرار شد اینها ویژگی های جامعه ای بود که پیامبر در آن مبعوث شد .حضرت علی (ع) می فرمایند :باز همان وضعیت برگشته است بعد از پیامبر زاویه ای درست شد که در آغاز خلافت حضرت امیر وضعیت قبل از رسالت پیدا شد و حتی بعدها بدتر از آن شد زیرا در آن جامعه کسی مانند حجاج به نام دین کسی را نمی کشت در این زمان مردم یک بعثت جدید می خواهند به همین علت امام می فرمایند " باید ساختار غلط در هم بریزد نظامی که خلیفه، ما یشاء است به عمویش و برادرناتنی اش و ... می دهد این نظام باید غربال شود و بر اساس نظام حق و توحید آرایش پیدا کند . حضرت قبل از آن پیش عثمان می رفت و تلاش می کرد که این وضعیت پیش نیاید حضرت به عثمان می فرمایند: می دانستم که روزی به این جا می رسی من بارها به نفع تو عمل کرده ام و جلوی قتل تو را گرفتم خطا و اشتباه کردی اما تقوا مانند مرکب راهواری است که افسارش در دست راکبش است . بعد حضرت به یکی از سنت های تاریخ اشاره می کند :این فکر که بتوانیم یک جامعه استیریل درست کنیم که در آن هیچ دروغ و غیبت نباشد و عدالت کاملا تحقق یابد در این دنیا تحقق آن امکان ندارد .
نکته مهم در کلام حضرت امیر تشخیص است و تشخیص هم فرد محور نیست و لو این که آن فرد حضرت علی باشد در جنگ جمل کسی به آن حضرت گفت من به این جنگ شک دارم یک طرف شما و عمار یاسر و ... هستید و طرف دیگر طلحه و عایشه اند چه کنم ؟امام نفرمودند من خلیفه ام و پیامبر فرموده هر جا علی باشد حق آن جاست نفرمود شما با من بیعت کرده اید حضرت نخواست جواب موضعی بدهد فرمود : اِنّکَ تَشتَبِهَ عَلیکَ اَلامر اشتباه تو این است که حق و باطل را با افراد می خواهی بسنجی تو باید بفهمی حق و باطل چیست معیار داشته باشی و به تشخیص برسی . اَعرِفِ الحَقَّ تَعرِف اَهلَه ... اگر باطل عمارت و قدرتی پیدا کرد چیز ناروایی نیست فکر نکنید قیامت نزدیک شده است در طول تاریخ بارها باطل توانسته است حق را کنار بزند .قدرت نشان حقانیت نیست.این جا آزمایشگاه و میدان عمل است قرار بوده وهست که انسان در زمین زندگی کند و این انسان ظلوم و جهول هم است اگر جایی باطل به قدرت رسید قدرت نشانه حق نیست اگر حق قدرتش کم شود امید است بعدا درست شود ما باید وظیفه مان را عمل بکنیم البته فرصت ها همیشه در اختیار نیست و کم اتفاق می افتد که آب رفته به جوی باز گردد ، این ها سنت الهی است .
سوره مبارکه رعد اواخر آیه 16 به بعد خداوند می فرماید:
"قُل اللهُ خالقُ کُلِّ شیءٍ وهُو الواحِدُ القَهّار..." خداوند خالق هر چیزی است واحد قهار است و تعدد و تکثر در او راه ندارد خداوند بر امر خودش مسلط است کار خدایی این است که همیشه میدان امتحان گشوده باشد پس خداوند از آسمان آب می رساند و هر وادیی را به اندازه خودش آب می رساند.
گاهی سیل راه می افتد در روی سیل کف و ناخالصی ها وجود دارد و خالصی ها را می پوشاند ولی این کف و آشغال ها رفتنی است و آنچه بر جای می ماند و ذخیره می شود آب خالص است که ممکن است از یک بارندگی به مدت زیادی آب برداشت شود "کَذلِکَ یَضرِبُ اللهُ الاَمثال" خداوند اینطور حق و باطل را مثال می زند .
ما چه باید بکنیم ؟باید تماشاچی سنت های الهی باشیم تادست قدرت خداوند را ببینیم چه کسی باورش می شد که صدام بماند و امام برود آن روز آرزو و دعای همه مااین بود که صدام هلاک شود و امام بماند ولی بعدا می بینیم که امام عزیز ماند و صدام به دار کشیده شد . البته عده ای سعی می کنند چهره امام را مخدوش کنند ولی واقعا نام امام با عظمت مانده است ولی صدام منفور شد و او را از چاله در آوردند.
گام دیگر این است که مافقط تماشاگر نباشیم ما به بازیگری هم دعوت شده ایم " لِلذینَ اَستَجابُو لِرَبِّهِمُ الحُسنی"کسانی که به دعوت خدا پاسخ می دهند به بهشت خواهند رفت و کسانی که دعوت او را پاسخ ندهند و می خواهند راحت زندگی کنند بعدا همه عالم را می خواهند بدهند و فایده ای ندارد پس از دست رفته باز نمی گردد .
یاران امام حسین (ع) فرصت طلایی یافتند و از آن استفاده کردند و جوی کوچک خود را به رودخانه امام حسین وصل کردند کسانی هم از آن فرصت استفاه نکردند امام از جابر بن یزید جوفی دعوت کردند ولی او قبول نکرد و اسبش را به امام هدیه کرد ولی امام قبول نکرد بعد از حادثه کربلا زندگی بدی پیدا کرد و بیابانگرد شد و همیشه افسوس می خورد که چرا آن دعوت را قبول نکرد .
هنوز 40 روز از حادثه کربلا نگذشته بود معلوم شد که خون پاک و به ناحق ریخته شده آرام نمی ماند. البته رنج ها و دردهایی که اهل بیت کشیدند نیاید مغفول بماند .به حسب بعضی از نقل ها کاروانی که به شام رفته بود و در آنجا قدرت اندیشه حق را به پادشاهی اموی نشان داده بود به کربلا رسیدند . کاروانی که 40 روز پیش این صحنه را ترک کرده بود چند تا قبر بود قبر سید الشهدا و... این کاروان به یاد می آورد آن لحظه هایی که با این شهدا بود و لحظه هایی که این جا را ترک کرد...

منتشر شده در معارف
بازگشت به بالا