سؤال:1 آيا اسلام با آزادى اديان موافق است؟

سؤال:2 آيا مفهوم آيه 29 از سوره توبه با كرامت انسانى سازگار است كه مى گويد: (حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ) «اهل كتاب به خوارى جزيه بپردازند»؟

 پاسخ از حجت الاسلام و المسلمین محمدعلی کوشا

پاسخ به سؤال  1

بايد توجّه داشت كه اصولِ همه دينهاى آسمانى يعنى توحيد، نبوّت و معاد بدون هيچ كم و زيادى يكى است و از مشتركات آنهاست. امّا «فروع» يعنى شرايع و به تعبير ديگر قوانينى كه پايبندى به آنها در مقام عمل براى رشد فردى و نظم و انتظام امور خانوادگى و اجتماعى لازم و ضرورى است، متناسب با شرايط اجتماعى و مراتب و درجات اجتماعى و مدنيّت جوامع تاحدودى متفاوت است. به تعبير ديگر «شريعتها» مانند كتابهاى درسى و آموزشى مدارس، دبيرستانها و دانشگاهها هستند كه به تناسب معلومات دانش آموختگان داراى مراتب و مراحل گوناگون از ابتدايى تا متوسطه و سپس مرحله عاليه مى باشند. پيامبران آسمانى هم همچون معلّمانِ مراتبِ گوناگونِ آن كتابها هستند. بنابراين هر دانش آموزى بايد مراحل ابتدايى و سپس متوسطه را به سوى مرحله عاليه تحصيلى طى كند، زيرا متوقّف ماندن بر يكى از آنها او را از مسير صعود به مراحل بالاتر باز مى دارد. حال به دلائلى كه درجاى خود ثابت است، ما اسلام را دين برتر و كاملتر مىدانيم، طبيعى است كه به حكم عقل و حتى براساس شرايع پيشين، هر انسانى دين كامل تر و برتر را برگزيند، و اسلام نيز دعوتگر چنين حقيقتى است . با توجّه به اين مقدّمه، انسان آزاد است كه در مرحل هاى از مراحل مذكور توقّف كند و يا صعود نمايد و مرحله دين برتر را برگزيند. امّا اگر توقّف كرد به حكم عقل و شرع (يعنى قانونِ خود دين) به جهت اينكه راه تكامل را بر خود بسته مورد مذمّت قرارمى گيرد و چه بسا حاصل اين عقب ماندگى در نهايت، منجر به سقوط او به گونه اى گردد كه به طور طبيعى در آخرت هم از نعمت جاودانگى بهشت محروم گردد و سزاوار دوزخ شود. بنابراين اگر در قرآن كريم مسئله تنذير و تبشيرى وجود دارد بر همين اساس است كه آدمى در غفلت نماند و آثار عقب ماندگى و يا پيشرفت خود را دريابد، وگرنه معلوم است كه آدمى آزاد است. مگر نه اين است كه اين همه آيه در آزادى و اختيار انسان نازل شده است، به عنوان نمونه  :

1 ـ(لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنْ الغَيِّ)[1] «هيچ اكراهى در دين نيست، زيرا راه از بيراهه، آشكار شده است».

2 ـ(إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا)  [2]«ما راه را بدو بنموديم، يا سپاسگزار باشد و يا ناسپاس».

3 ـ(وَقُلْ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ) [3] «و بگو: حق از پروردگارشماست، پس هر كه خواهد ايمان آورد و هر كه خواهد كفر ورزد».

 اين آيات نمونهاى از كلام الهى است كه بيانگر آزادى آدمى در انتخاب همه جانبه اوست. اصولا آن كس كه بهشتى شده به اراده و اختيار خودش بهشتى شده و نيز آن كه دوزخى شده به اراده و اختيار خودش دوزخى شده است. پيامبران در اين ميان نقش راهنما دارند و بس، و در اين ميان عدّه اى به راهنما توجّه مى كنند و عدّه اى هم توجّه نمى كنند.

(فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْکَ إِلَّا الْبَلاَغُ )[4] «اگر رخ برتابند، ما تو رابرآنان نگاهبان نفرستادهايم، بر تو جز رساندن پيام نيست».

يك مثال گويا: آيا اگر پدرى از روى شفقت و دلسوزى به فرزندش كه در معرض اعتياد به دخانيات است او را ارشاد كند، آيا از او سلب اختيار كرده است؟ هرگز، پيامبران هم همين نقش را ايفا كرده اند كه انسانها را از مرحله «ايستا» برخذر داشته و به مرتبه «پويا» دعوت نموده اند و آثار هر يك از آن دو را به آنان گوشزد نموده اند. در اينجا انسانها به دو دسته تقسيم مى شوند: يا «حق پذيرند» يا «حق ناپذير»، كه دسته اوّل را «مؤمن» و دسته دوم را «كافر» مى نامند. كافران نيز به دو دسته تقسيم مى شوند: يا «جاهل قاصرند» و يا «جاهل مقصّر» كه دسته اوّل نه در دنيا معاقب اند و نه در آخرت (البته نتيجه وضعى و عارضى قاصر بودن آنها كه عامل عقب ماندگى آنها مى شود چيز ديگرى است). و دسته دوم هم در دنيا معاقب اند و هم در آخرت (به مفهوم مقصّر بودن توجه شود).

 پاسخ به سؤال  2

مراد آيه شريفه اين است كه اهل كتابى كه در قلمرو حكومت و تحت حكومت اسلام به سر مى برند بايد نوعى از ماليات كه عنوان «جزيه» دارد به حكومت مركزى كه امنيت آنها را عهده دار است و نيز از مزاياى شهروندى نيز برخوردارند، پرداخت نمايند و پرداخت اين گونه ماليات هم نبايد از روى اشتلم و عُجب و غرور ـكه به نوعى حكومت را تضعيف مى كندـ باشد بلكه از سَرِ تواضع و فروتنى و گردن نهادن به قوانين حكومت باشد و اين لزومآ به معنى خوارى و ذلّت نيست كه بگوييم چنين چيزى با كرامت انسانى منافات دارد. كلمه «صاغر» به معنى «كوچكى » است «صاغرون » در اينجا در مقابل «مستكبرون » است. يعنى نحوه و شيوه پرداخت ماليات آنها مستكبرانه نباشد بلكه فروتنانه باشد.

ضمنآ در آيه مذكور ملاك كارزار و مبارزه با اهل كتاب، سركشى و استكبار و تجاوز و تعدّى آنهاست نه اينكه صِرفآ به جهت نداشتن ايمان به اسلام با آنها كارزار مى شود. تاريخ اسلام نيز گواه بر اين حقيقت است كه برخورد سپاه اسلام به رهبرى رسول خدا (ص) با آنان به جهت توطئه ها و سركشى هاى آنها بوده است نه داشتن عقيده خاصّ آنان .

اصلا براى دريافت فهم درستِ آيه، بايد مصبِّ نزول آيه را به درستى مورد مطالعه قرار داد و شرايط حاكم بر طوايفى كه در آن زمان زندگى مى كردند و چگونگى روابط اجتماعى و سابقه كار آنها را بايد درنظر گرفت. به هر حال شرايط زمانى و مكانى و بررسى جزئيات مسائل مربوط به آنها در فهم دقيق آيات بسيار مؤثر است. ضمنآ عنوان «جزيه» براى ماليات اهل كتاب هم با توجّه به استكبار آنان در زمان نزول آيه شريفه بوده است وگرنه در زمان ما و شرايط كنونى كه اهل كتاب در كشورهاى اسلامى به سر مى برند عنوان ماليات اهل كتاب با ديگر شهروندان مسلمان تقريبآ يكسان است. در پايان باز يادآور مى شوم كه تعبيرات به ظاهر تندى كه در قرآن درباره كافران (چه اهل كتاب و يا مشركان) آمده به خاطر لجاجتها و توطئه هاى آنان است كه در هيچ شرايطى پذيراى حقّ نبوده اند بلكه با حقّ و حقيقت سَرِ ستيز داشته اند نه صِرفآ به خاطر داشتن عقايد خاص آنان.

[1] سوره بقره (2)، آيه 256
[2] سوره انسان (76)، آيه 3
[3] سوره كهف (18)، آيه 29
[4] سوره شورى (43)، آيه 48

منتشر شده در پرسش و پاسخ
پنج شنبه, 05 شهریور 1394 04:50

ماهیت جنگ و صلح در اسلام

در گفت و گوی صفیر حیات با حجت الاسلام و المسلمین فاضل میبدی

صفیرحیات: با توجه به وقایع امروزه جهان اسلام و جنگ­ های داخلی که درگیر آن است، و طرفداران جنگ و خشونت های افسار گریخته، به احکام جهاد در اسلام استناد می کنند؛ واکاوی ماهیّت جنگ و صلح در اسلام امری ضروری تلقی می­ شود. به همین منظور با حجت الاسلام و المسلمین فاضل میبدی به صحبت نشستیم. به عنوان اوّلین سؤال، اساساً فلسفه جهاد در اسلام چیست؟ممکن است گفته شود آیا جنگ که امری خشن است، با اصل دین که رحمت برای عالمیان است منافات ندارد؟ دین که باید بر ضدّ جنگ باشد چرا خود قانون جنگ وضع کرده است؟

فاضل میبدی: در جواب به این سوال ابتدا باید کلمات و واژه ها را معنا کرد و بعد بحث تفصیلی را بیان کرد. یکی، دو کلمه داریم؛ یک دین و دیگری تشریع جهاد در دین. شما می­ خواهید بگویید که چه طور می ­شود دین رحمت در کنارش امر جهاد هم تشریع شده باشد؟ من معتقدم که هیچ منافاتی بین این دو نیست؛ یعنی دین اسلام مجموعه­ ای است که هم با اعتقادات بشر و هم با امور اجتماعی مردم کار دارد و تنها به مقوله­ های شخصی و اعتقادی فرد نمی­ پردازد بلکه به امور اجتماعی هم پرداخته است. یعنی دینی است که در آن مسائلی مانند: حقوق مدنی،  امّت به مفهوم قرآنی آن و مسأله امامت مطرح است. یعنی یک پدیده اجتماعی به شکلی که در دنیای متمدّن امروز وجود دارد، اسلام هم آن پدیده امّت و امامت را مطرح کرده که در آن جهاد، مالیّات، جزیه، حقوق اقلیّت­ها و... وجود داشته است. همه­ این احکام اجتماعی، مایحتاج بشر آن روز، در این دین مطرح بوده، بنابراین اگر گفتیم اسلام یعنی دینی که هم مربوط به اعتقادات شخصی فرد و هم مربوط به امور اجتماعی اوست این چنین دینی ناچاراً  جنگ و جهاد هم دارد، چون به خاطر طبع بشر در زندگی اجتماعی جنگ، ستیز، زیاده­ خواهی و به تسخیر درآوردن وجود دارد؛ اگر امّتی تشکیل شد ممکن است حمله­ خارجی هم وجود داشته باشد. امروز در متمدّن­ترین و مترقّی­ترین کشورهای دنیا هم قوانین جنگی وجود دارد. هیچ کشوری عاری از قانون جنگ نیست. پس اگر دین را به این معنا گرفتیم، طبیعی است که در کنار آن پدیده­ای به نام جهاد هم وجود داشته باشد.

 مسأله­ دیگری که شما مطرح کردید خشن بودن جهاد است. این هم به نظر من معنایش غلط است. اتفاقا گاهی جهاد برای بازدارندگی از خشونت است؛ یک خشونتی، حمله ­ای، جنگی یا غلظتی بر ملّتی یا امّتی می­ خواهد تحمیل شود؛ اگر شما مانع آن خشونت نشوید، ممکن است آن خشونت غلظت پیدا کند و جامعه ­ای را از بین ببرد. لذا در بسیاری موارد فلسفه­ جهاد برای دفع خشونت است نه اینکه خودش امر خشنی باشد.

صفیر حیات : البته این بحث در مورد جهاد دفاعی قابل توجیه است.

فاضل میبدی: بعد وارد بحث می­ شویم که آیا در اسلام جهاد ابتدایی وجود دارد یا نه؟

صفیر: شما در فلسفه جهاد مسأله توجه دین به امور اجتماعی بشر و تشکیل امّت را مطرح کردید در حالی که در یرخی ادیان، مانند مسیحیّت، قانون جهاد تشریع نشده آیا مسیحیّت امّت نیستند؟

فاضل میبدی: ببینید! در مسیحیّت ـ آن­ طوری که ما الآن می­ شناسیم ـ به شکلی که اسلام به امور اجتماعی توجه دارد به امور اجتماعی پرداخته نشده است.

صفیرحیات: مگر مسیحیّت دینی آسمانی نیست؟

فاضل میبدی: دین آسمانی هست امّا دین گاهی توأم با شریعت، و گاهی توأم با شریعت نیست. آن طوری که در شریعت موسی و در شریعت اسلام قوانین مربوط به اجتماعیات وجود دارد در انجیل و در مسیحیّت وجود ندارد. وانگهی جهاد به معنایی که خواهیم گفت به دفاع برگشت خواهد کرد و اصلاً یک مقوله­ دینی نیست بلکه مقوله­ ای کاملاً فطری است و در فطرت هر انسانی چیزی به نام دفاع وجود دارد؛ نه فقط انسان که حیوانات هم از خود دفاع می­ کنند. ما اگر بر این باور شدیم ـ آیت الله صالحی نجف آبادی هم در کتابش این باور را دارد ـ جهادی که در اسلام تشریع شده یک امر کاملاً دفاعی است نه ابتدایی، آن وقت می­ توان گفت یک امر فطری است، همان­طور که برای ازدواج قانون دارید؛ نمی­ توان گفت اسلام ازدواج را تشریع کرده بلکه ازدواج یک امر فطری بوده و اسلام برای این امر فطری قانونگذاری کرده، جهاد را هم اگر به معنای دفاعی گرفتیم یک امر کاملاً فطری است منتها اسلام برای این جهاد قانون­گذاری کرده که بعد به آن می­ پردازیم.

صفیر حیات: شما امر جهاد را به دفاع برگرداندید، لیکن با توجه به آیات متعددی از قرآن، این بحث شما مورد خدشه واقع می­شود. مثلاً در آیه 29 سوره توبه که جنگ با اهل ذمّه را مطرح می­کند؛ می­گوید با اهل کتاب بجنگید تا اینکه آنها تسلیم شوند و جزیّه پرداخت کنند. این چطور با بحثی که شما مطرح کردید سازگار است؟ در اینجا چه نوع جنگی مورد نظر قرآن است؟ آیا مطلق است یا مقید و می­ توان با همه­ اهل کتاب جنگید؟

فاضل میبدی: جنگ برای تحمیل عقیده در این آیه وجود ندارد.

صفیرحیات: آیه صراحتاً می گوید:« قاتلوا الذین ...اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیة...»

فاضل میبدی: هیچ آیه­ ای در قرآن وجود ندارد که بگوید با دیگران بجنگید تا بگویند: لااله الاالله. اگر چنین آیه­ای در قرآن پیدا کردید من حرف شما را می­ پذیرم. در آیه مورد اشاره قرآن می­ گوید: « قَاتِلُواْ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ لَا يحَُرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقّ‏ِ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتىَ‏ يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُون، با كسانى از كتاب داده‏ شدگان- جهودان و ترسايان- كه به خداى و روز واپسين ايمان نمى‏ آورند و آنچه را كه خدا و پيامبر او حرام كرده ‏اند حرام نمى‏ شمارند و دين حق را نمى‏ پذيرند كارزار كنيد تا آنگاه كه به دست خود جزيه دهند در حالى كه خواران باشند.»؛(التوبة/29). غایت و هدف در جنگ جزیّه گرفتن شد؛ یعنی اگر اینها مسلمان نشدند ولی پذیرفتند که جزیّه بدهند دست از جنگ بردارید؛ ولی نگفت: «حتّی یقولوا لااله الاالله».

صفیر: از سیاق آیه این طور برداشت می­ شود که اگر ایمان نیاوردند و به دین حق نگرویدند با آنها بجنگید: « قاتلوا الذین لا یومنون... و لا یدینون دین الحق...»

فاضل میبدی: شما جامعه­ ای اسلامی تشکیل داده ­اید و در این جامعه یک گروهی می­ خواهند زندگی کنند که ایمان  به خدا و قیامت ندارند و «لایحرّمون ما حرّم الله»؛ چه کار باید کرد؟ آیا خدا می­ گوید بجنگید تا اینکه اینها مسلمان بشوند؟ چنین مطلبی از آیه استفاده نمی­ شود بلکه می­ گوید: بجنگید «حتّی یؤتوا الجزیة»؛ یعنی اقلیّتی که می­ خواهد در جامعه شما زندگی کند مخیر است یا باید مسلمان بشود یا باید جزیه بدهد.

صفیر: اشکالی که ممکن است مطرح می شود همین است که چرا باید یا مسلمان شوند یا جِزیه بدهند؟!

فاضل میبدی: اجازه بدهید به این بحث بعدا بپردازم. بالاخره اقلیّتی می­ خواهد بدون اینکه این قوانین اسلام را قبول داشته باشد در کشور اسلامی زندگی کند. یعنی می­ خواهد از قوانین، امنیّت، امکانات، امور رفاهی و ... در این کشور بهره­ مند بشود؛ طبیعی است که باید یک نوع مالیّاتی غیر از مالیّاتی که مسلمان­ها می ­دهند، بپردازد.

صفیرحیات: در آیه کلمه "قاتلوا" دارد؛ نگفته اگر می­ خواهند در دارالاسلام زندگی کنند با آنها بجنگید. بنابر این، کلمه "قاتلوا" در این آیه به صورت مطلق آمده است. ما در کشور اسلامی در مقابل کشور مثلاً رُم یا هر کشور دیگری که اهل کتاب هستند قرار می­ گیریم، و در آیه بیان شده با آنها بجنگید؛ و نگفته با آنهایی که می ­خواهند در داخل کشور اسلامی زندگی کنند بجنگید! اگر آیه مربوط به متدین به ادیان دیگر است که می خواهند در جامعه اسلامی زندگی کنند باید می گفت: با آنها قرارداد ­ببندید نه اینکه بفرماید با آنان جنگ کنید.

فاضل میبدی: بر خلاف نظر شما آیه مربوط به آنانی است که در قلمرو اسلامی زندگی می کنند. در آیه آمده است: بجنگید با کسانی که ایمان به خدا و قیامت ندارند و آنچه خدا حرام کرده را قبول ندارند:«و لا یحرمون ما حرّم الله»؛ این نکته­ مهمی است! یعنی اینها در کشوری زندگی می ­کنند که قوانین آن کشور را می­ خواهند زیر پا بگذارند؛ صرف این نبوده که «قَاتِلُواْ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ لَا يحَُرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ»؛ دقت کنید! اینها می­ خواهند در کشوری اسلامی ـ مثلاً ایران ـ زندگی کنند ولی نمی ­خواهند قوانین این کشور را عمل کنند. قوانین کشور چیست؟ حلال و حرام خداست. مثلا شما می­ خواهید در شهر قم زندگی کنید ولی در خیابان­ های آن گوشت خوک بفروشید، مشروب بفروشید، بتکده باز کنید و ... یعنی قوانینی را که اسلام در این کشور حرام یا حلال کرده، شما می ­خواهید زیر پا بگذارید. شما الآن اگر به یک کشور غیرمسلمانی بروید، و قوانینش را رعایت نکنید به شدت با شما برخورد می­ کنند. به نظر من آیه همین را می­ خواهد بگوید، آنهایی که قصد زندگی در کشور اسلامی را دارند ولی دین خدا را قبول ندارند و حلال و حرام خدا را می خواهند زیر پا بگذارند، جزیّه هم نمی­ خواهند پرداخت کنند با اینها باید جنگید. (ممکن است در دنیای امروز بگویند تبعیدش کنید.) ولی نمی­ توان به راحتی از کنار این تعدّی گذشت؛ باید قوانین را بپذیرند و جزیه بدهند. مهم این است که نگفته: با اینها بجنگید تا بگویند: «لااله الاالله».

اگر بر فرض، این آیه همان حرف شما را بگوید؛ به قول آقای مطهری و آقای صالحی نجف ­آبادی این آیه از آیات مطلق جهاد است و در کنار آن، آیات مقیّد هم وجود دارد که با اینها بجنگید تا آنجایی که دست از جنگ بردارند و اگر با شما جنگیدند با آنها بجنگید. ما ده­ها آیه داریم که در برابر این آیه قرار می­ گیرد. من خلاصه کنم، به دو صورت می­ توان آیه را معنا کرد: یکی همان که ممکن است برخی بگویند: یعنی جهاد ابتدایی؛ با اینها بجنگید تا بگویند «لااله الاالله»؛ اگر این معنا را گرفتیم  آیه مطلق می­ شود که در کنار آن ده­ها آیه­ مقید دیگر وجود دارد؛ مثلا پیامبر با اینها جنگ نکن اگر آنها با تو جنگیدند با آنها بجنگ. نظر آقای صالحی و شهید مطهری این است که باید آیات مطلق را حمل بر آیات مقیّد کرد. ولی من بر این باور هستم که این آیه مطلق نیست و جهاد هم به آن معنا که شما بجنگید تا طرف بگوید «لااله الا الله» از آیه استفاده نمی­ شود. غایت جنگ این است چون اینها قانون شما را قبول ندارند و جزیه هم نمی­ دهند پس آنها را بکُشید، امّا اگر «يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ» و قانون شما را پذیرفتند، نباید با آنها جنگید؛ غایت و هدف جنگ «حتّی يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ» است نه «حتّی یقولوا لااله اله الله».

صفیر حیات: آیه ابتدایی سوره­ توبه را چه توجیهی می­ کنید؟ آنجا به صراحت به مشرکین می­ گوید: «فَسِيحُواْ فىِ الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشهُْرٍ... پس [اى مشركان‏] چهار ماه- از دهم ذو الحجه تا دهم ربيع الثانى سال نهم هجرت- در زمين [آزادانه و ايمن از تعرض‏] بگرديد... » سپس به مسلمانان می گوید:« فَإِذَا انسَلَخَ الْأَشهُْرُ الحُْرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَد، پس چون ماه‏هاى حرام- چهار ماهى كه به آنها مهلت داده شده بود- سپرى شود مشركان را هر جا كه يابيد بكشيد و بگيريدشان و در تنگنا قرارشان دهيد- بازداشتشان كنيد- و در هر گذرگاهى به كمينشان بنشينيد.»؛(التوبة/2و5). خلاصه مشرکان چهار ماه بیشتر وقت ندارند یا مسلمان شوند یا با آنان می­ جنگیم و ... آیا این آیات شدیداللحن نیستند؟

فاضل میبدی: اگر این آیات را کنار آیه سوره بقره قرار دهید آن وقت معنایش روشن می­ شود؛ ـ متأسفانه وقتی آیه­ ها را کنار هم نمی­ گذاریم، معنای آیات درست فهمیده نمی­ شود ـ آن آیات درباره حج و ماه­ های حرام است؛ « يَسَْلُونَكَ عَنِ الشهَّْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرُ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبرَُ عِندَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبرَُ مِنَ الْقَتْل وَ لَايَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتىَ‏ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ، تو را كارزار كردن در ماه حرام ـ محترم و شكوهمند ـ پرسند، بگو: كارزار كردن در آن [كارى‏] بزرگ است و [ليكن‏] بازداشتن [مردم‏] از راه خدا و كفر ورزيدن به او و مسجد الحرام و بيرون كردن اهل آن نزد خدا [ناروايى‏] بزرگتر است و فتنه [كفر و شرك و بيرون راندن مؤمنان‏] از كشتن بزرگترـ بدترـ است. و [مشركان‏] پيوسته با شما كارزار مى‏ كنند تا اگر بتوانند شما را از دينتان برگردانند.»؛(البقرة/217). در مورد ماه حرام از تو می­ پرسند؛ بگو: در آن ماه­ها جنگ چیز بدی است  اما مشرکان با شما در ماه­ های حرام می­ جنگند و جنگ را هم رها نمی­ کنند، تا دست از دینتان بردارید. چرا می­ گوید با آنها بجنگید اگرچه در ماه حرام باشد، چون عمل مشرکان که در آیه از آنها یاد شده مصداق فتنه است و فتنه، بزرگ­تر از قتل است، چون­که: « لَايَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتىَ‏ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ».

در اینجا اگر سبک آقای صالحی نجف آبادی و آقای مطهری را دنبال کنیم شاید بهتر به نتیجه برسیم. ما در قرآن دو دسته آیه داریم؛ یک دسته آیاتی است که پیامبر را پیامبر صلح معرفی می کند و از سویی می­گوید دین شما هم دین جبری نیست: « لا إِكْراهَ فِي الدِّين، در دين اكراه نيست.»؛ (البقره/ 256) یا « أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنين، پس آيا تو مردم را به ناخواه وامي­دارى تا مؤمن شوند؟»؛(یونس/99) یا « وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُر، و بگو: سخن راست و درست از پروردگار شماست، پس هر كه بخواهد ايمان بياورد و هر كه بخواهد كافر شود.»؛(الکهف/29) از این آیات برمی­ آید که عقیده و آیین تحمیلی نیست. یا در جایی خطاب به پیامبر می­ گوید: «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنين، شايد تو خويشتن را از [اندوه‏] اينكه ايمان نمى‏آورند خواهى كشت.»؛(الشعراء/3) ایشان چنان به رنج می­افتد که مردم ایمان بیاورند، که خداوند می فرماید: خود را به مشقت نینداز! یک دسته از آیات به این شکل است که به پیامبر می­ گوید با اینها صحبت کن اگر کارت به جدال رسید: « وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن، و با آنان به شيوه‏اى كه نيكوتر است مجادله و گفتگو كن.»؛(النحل/ 125) که این آیات در برابر کفّار از جنگ صحبت نمی­کند بلکه یا امر به صبر است یا امر به جدال احسن. دسته دیگری از آیات وجود دارد ـ هفت، هشت آیه است و آقای صالحی هم در کتابش آورده ـ که می­ گویند اگر با شما جنگیدند، شما هم با آنها بجنگید: «أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا، به كسانى كه با آنان كارزار كرده‏اند، از آن رو كه ستم ديده‏اند رخصت كارزار داده شد.»؛(الحج/ 39) در بعضی از این آیات می­ گوید: « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ، با آنان كارزار كنيد تا آشوبى نماند.»؛(البقره/ 193) بر اساس این آیه فتنه­ ای در جریان بوده که برای دفع آن جنگ را تجویز کرده است. آیه دیگر می­ فرماید: « لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُم ْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِم، خداوند شما را از نيكى ‏كردن و دادگرى‏ نمودن با كسانى كه در دين با شما كارزار نكردند و شما را از خانمانتان بيرون نراندند، باز نمى‏ دارد.»؛(الممتحنة/8) یعنی آنهایی که مسلمان نیستند و در حق شما ظلم  یا قتال نمی­ کنند و از شهر بیرون­تان نمی ­کنند، در حق اینها به نیکی و عدل رفتار کنید، امّا با چه کسی می­ توان بجنگید؟ می فرماید: « إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون، جز اين نيست كه خدا شما را از دوستى‏ كردن با آنان كه در دين با شما كارزار كردند و از خانمانتان بيرون راندند و بر بيرون‏ كردنتان همپشتى نمودند باز مى‏ دارد و هر كه با آنان دوستى بدارد، پس اينانند ستمكاران.»؛(الممتحنة/9) خداوند در این آیات، مسیر جنگ را مشخص کرده است؛ یک، کسانی که هیچ جنگی با شما ندارند شما با آنها نیکویی کنید ولی کسانی که با شما جنگ می­ کنند در حقّ­شان نیکویی نکنید. این آیات را در کنار آیات دیگر که قرار دهید مثلاً: «فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبيلاً،  پس اگر از شما كناره گرفتند و با شما نجنگيدند و به شما پيشنهاد صلح و آشتى دادند، ديگر خداوند شما را بر آنان راهى [براى پيكار] قرار نداده است.»؛(النساء/90) حال اگر کنار کشیدند، جنگ نکردند وتسلیم شدند دیگر شما نباید با اینها بجنگید، در آیه می­گوید تسلیم شدند و پیشنهاد صلح دادند نه اینکه اسلام آورده باشند؛ یا « وَ قاتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُم وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ ، و در راه خدا با كسانى كه با شما كارزار كنند كارزار كنيد و از حدّ مگذريد كه خدا از حدّ گذرندگان را دوست ندارد.»؛(البقرة/ 190) قاعده جنگ را هم اعمال کنید یعنی تجاوز نکنید چون خدا آن را مکروه می­ داند. بنابراین وقتی ما آیات مقیّد را کنار آیات مطلق قرار دهیم نشان می­ دهد که روح جنگ در اسلام دفاع بوده نه هجوم. از طرف دیگر شما هیچ­ موردی در تاریخ پیامبر اسلام پیدا نمی­کنید که با کسی جنگیده باشد تا بگوید لااله الاالله. این روش تقیید آیات مطلق، راهی است که امروز بعضی­ ها می­ روند.

در این میان، مرحوم آقای مطهری مسیر آقای صالحی را قبول ندارد. مرحوم آقای مطهری و آقای طباطبایی از طرفی می­ خواهند جهاد ابتدایی را قبول بکنند و از طرف دیگر به یک معنایی می­ خواهند قبول نکنند؛ زیرا جهاد ابتدایی به معنای جنگ حتّی یقول لااله الاالله، را قبول ندارند امّا جهاد ابتدایی برای برداشتن موانع راه تبلیغ اسلام را لازم می ­دانند. مثلاً شما در جایی قصد دعوت به اسلام دارید و کسی هم با شما نمی­ جنگد ولی حکومتی در آنجا وجود دارد که نمی­ گذارد شما تبلیغ اسلام کنید؛ در اینجا می­ گویند با آن حکومت بجنگید تا مانع سر راه تبلیغ­تان را بردارید. امثال آقای مطهری این نوع جهاد ابتدایی را قبول دارند و معتقدند چون انسان در مسیر تکامل خلق شده و دین، بشر را به تکامل دعوت کرده­ و در مقابل کفر و شرک ضد تکامل است، اگر مانعی سر راه تکامل بشر وجود داشت و شما هم قدرت دارید باید این مانع را از سر راه تکامل بشر بردارید. مثلاً در کشوری مانند هندوستان، چین یا جای دیگر آدم­ها می­ خواهند به تکاملی برسند ـ تکاملی که آقای مطهری می­ گوید تکامل توحیدی است ـ امّا حکومت ها یا بتکده­ هایی است که نمی­ گذارند این انسان­ها دعوت اسلام و پیام توحید را بفهمند و به تکامل برسند؛ در اینجا می­ گویند شما با آن موانع بجنگید تا مانع از بین برود. این برداشت آقایان از آیات جهاد ابتدایی است. بنابراین باز هم تکرار می کنم اینکه بگوییم در قرآن از آیاتی می­ توان استفاده کرد که خدا به پیامبرش دستور داده با آدم­ ها بجنگ "حتّی یقولوا لااله الاالله" این به نظر من در قرآن وجود ندارد و با سیره پیامبر هم سازگاری ندارد.

صفیرحیات: در بحث چگونگی گرفتن جزیه هم در قرآن و هم در متون اسلامی عنوان «صاغرون» آمده است آیا این به نوعی تحقیر و شهروند درجه دوم تلقی کردن یا تحت فشار دادن اقلیّت­ های غیر مسلمان نیست؟

فاضل میبدی: اولاً شهروند درجه یک و دو از مفاهیم امروزی است و این معنا را باید در همان عصر و روزگار فهمید و ثانیا «صاغرون» در ترجمه­ ها به دو صورت معنا شده است، یکی به معنای تحقیر و توهین است که شما هم اشاره کردید که به نظر من با کرامتی که قرآن برای انسان قایل سازگار نیست. بعضی دیگر از مترجمان«صاغرون» را به تسلیم و خضوع ترجمه کرده­ اند به این معنا که آن شخص خاضعانه و خاشعانه و نه متکبّرانه و منّت­ گذارانه بیاید جزیه­ اش را بدهد.

صفیر:  اصلا تکبّر برای کسی که در اقلیّت است معنا ندارد.

فاضل میبدی: البته، با توجه به آنچه شما گفتید ذکر این قید خودش توضیح واضحات است؛ ولی به نظر من اینجا خدا می­ خواهد یک نوع امتیاز بین مسلمان و غیرمسلمان قائل بشود. می­ خواهد بگوید روح انسان مسلمان بلندتر و محترم­تر از غیر مسلمان است: «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ، شما برتريد، اگر مؤمن باشيد.»؛(آل عمران/139) البته این برتری روحی است و در قرآن انسان­های غیرمسلمان اگرچه از جهت روحی با انسان­های مسلمان برابر نیستند ولی از جهت حقوقی برابرند. البته مسائلی مانند نصف بودن دیه و قصاص غیرمسلمان، که بحثی اختلافی بین فقهاست، در قرآن وجود ندارد.

صفیرحیات: در این آیه(29 سوره توبه) یکی از دو وجه تحمیل عقیده یا تحمیل بار مالی آمده است؛ آیا این دو وجه با اختیار انسان درانتخاب دین منافات ندارد؟ و به عبارت دیگر با توجه به آیات متعددی که اشاره کردید نسبت بین جهاد و آزادی عقیده چیست؟

فاضل میبدی: امروزه در هر کشوری بخواهید زندگی کنید باید قوانین آن کشور را رعایت کنید و به دلیل اختیار و آزادی بشر نمی ­توان از اجرای قانون امتناع کرد. بشر با وجود اینکه در اعلامیه حقوق بشر آزاد است ولی شما در هر کشوری بروید ملزم به رعایت قوانین آن کشور هستید وگرنه شما را اخراج می­ کنند. اینجا هم قرآن می­ گوید اگر شما بخواهید در کشور اسلامی زندگی کنید یا باید مسلمان شوید یا جزیه بدهید؛ ولی اینکه تنها راه زندگی در جامعه اسلامی این است که مسلمان بشوید از قرآن استفاده نمی­ شود و به نظر من در جواب سوال شما باز می­ توان به عهد نامه پیامبر(ص) در سال دوّم حضورشان در مدینه اشاره کرد که یک همزیستی مسالمت­ آمیز بین ادیان موجود ایجاد کرد و حتی مشرکین را شامل می­شد. امروزه می­ گویند که از اوّلین اعلامیه­ های حقوق بشر همین عهدنامه پیامبر در مدینه است؛ امّا یک شرط داشت ـ در سیره ابن هشام به آن اشاره شده است ـ که در کنار هم زندگی کنیم شما یهودی­ها به دین خودتان و ما هم به دین خودمان؛ امّا اگر کسی از بیرون به مدینه حمله کرد باید همه در دفاع شرکت کنیم یا اگر کسی برای دشمن خارجی جاسوسی کند با او برخورد می­ شود.

صفیرحیات: به طور کلی و در نتیجه، با توجه به مباحثی که اشاره شد، اصالت در اسلام با صلح است یا جهاد است و کدامشان دارای ارزش ذاتی هستند؟

فاضل میبدی: اگر جهاد را به یک امر دفاعی یا یک امر فطری برگردانیم، جهاد و صلح در تضاد با هم نیستند. اگر کشوری بخواهد از صلح پایدار بهره ­مند باشد ملازم آن وجود قوانین جنگی است که از آن صلح پایدار نگهبانی کند. اگر کسی بخواهد به بلد امن و دارالسلام شما به قول قرآن حمله کند یا در این صلح فتنه کند باید با آن مقابله کرد. البته آقای صالحی نجف آبادی اصل را بر صلح می­ دانند ولی برای من روشن نیست. ما اگر جنگ را به معنای دفاعی بگیریم به نظر بنده یک امر کاملاً فطری است و اگر جایی به دنبال صلحی پایدار و برقرار هستیم در کنار آن قوانین جنگی هم لازم است. امروزه که در کشورها سربازگیری می­ کنند یا در مرزها سرباز گذاشته ­اند آیا اصل را بر جنگ گذاشتند؟ نه! اصل بر صلح است ولی برای دفاع از کیان کشور باید همیشه قانون جنگ آماده باشد. من معتقدم اسلام به همین صورت عمل کرده است یعنی جنگ و جهادش برای حفظ آن صلحی است که پیامبر، پیام آورش بوده است.

صفیرحیات: پس علت کثرت جنگ های صدر اسلام چیست؟

فاضل میبدی: این برای خود من هم سؤال بود. در تاریخ محمد نوشته مرحوم آقای آیتی ـ که تاریخ بسیار خوبی است ـ و کتاب جهاد آقای صالحی نجف ­آبادی تک تک این موارد مطرح شده و اینها معتقدند که هیچکدام از این جنگ­ها ابتدایی نبوده؛ فقط جنگ موته را می­ گویند ابتدایی بوده که آن هم در تاریخ آمده است که به پیامبر خبر دادند منطقه ناامن شده و پیامبر برای دفع ناامنی سرباز فرستاد. البته بحث ما آیات قرآن است و من بر این باورم که در آیات قرآن نمی­ توان موردی پیدا کرد که خداوند به پیامبر دستور داده باشد بجنگ: «حتّی یقولوا لااله الاالله».

صفیرحیات: اینکه جهان را به دارالاسلام و دارالکفر تقسیم می­ کنند چه معنایی می ­تواند داشته باشد؟

فاضل میبدی: در این مورد یک روایت داریم و اصلاً از مقوله­ های شرعی هم نیست؛ دارالاسلام و دارالکفر را در ابتدا فقهاء مطرح کردند. من معتقدم زمانی مرزهای جغرافیایی مسلمان­ها را مرزهای اعتقادی تشکیل می­ داد، تا آنجا که مسلمان بودند را می­ گفتند دارالاسلام و بیرون از آن را دارالکفر؛ امّا با پیدایش مفهوم دولت ـ ملت در مقابل امّت، همه این تقسیم ­بندی­ ها اعتبار خود را از دست داده و دیگر دارالاسلام و دارالکفر مطرح نیست. امروزه یک انسان غیرمسلمان در کشوری مانند ایران، ایرانی تلقی می ­شود و تابع قوانین کشور اسلامی است اما یک مسلمان عراقی یا مسلمان افغانی در ایران بیگانه لحاظ می­ شود که ما هم این تقسیم­ بندی جدید را پذیرفته­ ایم. بنابراین اینها کاملاً عرفی است.

این قبیل تقسیم­ بندی­ ها اگرچه در روایات ما هم آمده، ولی بر اساس عرف آن روزگار بوده؛ امروزه در تقسیم­ بندی کشورها دیگر دارلاسلام و دارالکفر نداریم بلکه مرزهای جغرافیایی معتبر است. ممکن است در یک کشور، مسلمان و غیرمسلمان هر دو با هم زندگی کنند مانند کشور ما که مسیحی، زرتشتی، یهودی و ... ساکن هستند و مساله جزیه هم مطرح نیست؛ بلکه در دادن مالیات همه شهروند ایران تلقی می­ شوند. وقتی مفهوم شهروند ایجاد شود دیگر مرز اعتقادی نمی شناسد، اینجا همه در برابر قانون یکسان هستند و اینکه بگویم خون­ بهای اینها نصف خون­ بهای مسلمان­ها بوده، مسأله­ ای فقهی است که در قرآن نیامده است.

صفیرحیات: مساله فتوحات پس از پیامبر گرامی اسلام را تحت چه عنوانی می­توان مورد بررسی قرار داد؟ آیا اینها تحت عنوان ماهیت جهاد دعوتی قرار می­گیرند؟ شما چه تحلیلی از این فتوحات دارید؟

فاضل میبدی: اینجا دو مسأله مطرح است. یک مسأله­ اینکه بگوییم اسلام دین جهان­شمول است و باید همه جا را بگیرد: «هدیً للعالمین و رحمة للعالمین و کافة للناس و ...»، منظور از اینکه اسلام یک دین جهان­ شمول شود برایم روشن نیست! آیا قوانین اسلام امروز باید همه کشورها را فرا بگیرد یا اینکه در آخرالزمان همه دنیا را فرا می­ گیرد؟! این معنی جهان­شمولی اسلام در تفسیرها هم خیلی روشن نیست. آیا باید پیام اسلام به همه­ جهانیان برسد یعنی دارد خبر می­ دهد؛ یا انشاء می ­کند که ای مردم باید این پیام را به همه­ دنیا برسانید تا آنجا که اسلام اعماق چین و آفریقا و ... را در برگیرد؛ خیلی معنا روشن نیست. مسأله­ دیگر جنگ­های پس از رحلت پیامبر است که در زمان خلیفه­ اوّل شروع  شد و در زمان خلیفه دوم و سوم اوج می­ گیرد؛ اگر بگوییم این جنگ­ها خلاف قرآن است می­ بینیم که علی بن ابیطالب(ع) به عنوان امام معصوم طرف مشورت قرار می­ گیرد و هیچ جا هم ندیدم که حضرت مخالفت کرده باشد. و اگر بگوییم به عنوان جهاد دفاعی بوده، این هم در تاریخ برای من روشن نشده که بگوییم ایرانیان به عربستان حمله کرده باشند و مسلمان­ ها برای دفاع رفته باشند. به هر حال جنگی بوده که به دستور خلیفه آغاز شده و به ظاهر جنگ ابتدایی است و امام معصوم هم مخالفتی نکرده است حال چگونه باید  با آیات قرآن جمع کنیم برای من روشن نیست و در کتاب­ ها هم به خوبی این بحث مورد تأمل قرار نگرفته است. ما با نگاه شیعی داریم به مسأله می­ پردازیم؛ بنابر روایاتی که می­ گوید جهاد باید تحت امر یا نظر امام عادل و به عقیده عده­ای معصوم باشد، جنگ­ های صدر اسلام پس از مرگ پیامبر، تحت نظر کدام امام عادل صورت گرفته است؟ حضرت علی(ع) که هیچ وقت امام به معنای حاکم نبود. تنها چیزی که من را به شبهه می­ اندازد این است که ایشان طرف مشورت قرار گرفت و مخالفت نکرد. جایی خلیفه دوم خودش قصد شرکت در جنگ را داشت ـ در نهج البلاغه هم آمده ـ که حضرت او را منع کرد. در زمان خلفای غاصب اموی و عباسی، نه تنها زیر نظر امام معصوم نبوده بلکه آنها رودرروی امام معصوم بودند. پنج سالی هم که علی بن ابیطالب(ع) حکومت کردند هیچ جایی در سرحدات جنگ نکردند بلکه گرفتار جنگ­ های داخلی بودند بنابراین ما هیچ جنگ ابتدایی در تاریخ اسلام پس از مرگ پیامبر سراغ نداریم که با امر امام عادل معصوم شروع شده باشد.

صفیرحیات: سیر تحول جهاد در تاریخ اسلام چگونه است؟ آیا در تحولات تاریخی، ماهیّت دفاعی جهاد عوض شده یا نه و به چه سمتی حرکت کرده  است؟

فاضل میبدی: جهاد به معنای قرآنی هیچ زمانی صورت نگرفته است برای اینکه پس از رحلت پیامبر جز حکومت چند ماهه امام حسن(ع) که جنگی درنگرفت و چند سال حکومت امام علی(ع) که آن هم جنگی با سرحدات درنگرفت؛ هیچ زمانی در تاریخ اسلام نداریم که یک امام عادل دستور جنگ داده باشد. نکته دیگر اینکه اگر جنگی هم شروع شود ـ من مبنای خودم را دارم ـ اسلام در این امور تابع عرف روزگار و زمان خودش است؛  و نمی توان گفت ماهیّت و قوانین جنگ همان­گونه که زمان پیامبر بوده باید همیشه­ تاریخ هم همان­گونه باشد. امروز شما در دنیا تابع قوانین جهانی هستید که مرکز آن در سازمان ملل متحد است؛ در قوانین جنگ و صلح هم شما تابع آنجا هستید. بر این اساس اگر امروزه در کشور شما یک امام عادلی باشد ـ البته نه امام معصوم چون ما در زمان غیبت زندگی می­ کنیم ـ و بخواهد دستور جهاد بدهد به آن شکلی که فقهای صدر اسلام گفته­ اند امکان ندارد. زیرا اوّلاً دارالاسلام و دارالکفری وجود ندارد پس با چه کسی می­ خواهید بجنگید؟! و ثانیاً شروع جنگ در عرف جهانی همه جا محکوم است مگر اینکه کشوری به شما تجاوز کند و شما قصد دفاع داشته باشید که این در عرف جهانی محکوم نیست. بنابراین ماهیّت، قواعد، و قوانین جنگ تابع عرف عقلانی جهانی است.

صفیرحیات: استفاده گروهای جهادی ـ تکفیری از آیات جهاد و ایجاد فجایع دهشت­بار در جامعه جهانی و اسلامی را چگونه ارزیابی می­ کنید؟

فاضل میبدی: به نظر من جهل است. اینکه بشر آمده باشد بجنگد، خون بریزد، خون بدهد و شهید بشود و اینکه شهادت امر مقدسی باشد، اینها را من قبول ندارم. من در عین اینکه می­گویم جنگ یک امر فطری است امّا اینکه بگوییم: « إن الحیاة عقیدةٌ و جهادٌ» ـ مرحوم آقای مطهری هم این را رد می کرد ـ هیچ مبنایی ندارد. بشر برای زندگی و صلح آمده «والله یدعو الی دارالسلام» یا «و الصلحُ خیرٌ لکم» که این قبیل آیات در قرآن زیاد آمده است. این قرائت اقلیّتی گروه داعش را هیچ گروهی از سنّی ­های عالم قبول ندارد نه الازهر مصر، نه علمای حنفی و نه حتی وهابی افراطی. بنابراین یک گروهی حتی بدتر از خوارج نهروان یک قرائت کاملاً منحرفانه از قرآن و اسلام ارائه می­دهد و هیچ توجیهی هم برای آن ندارد. اگر اینها واقعاً بخواهند به آیات قرآن عمل کنند باید به همین آیه رجوع کنند که «هیچ­وقت در حق کسانی که با شما نمی­ جنگند و مسلمان هم نیستند ظلم نکنید بلکه باید در حقشان نیکویی کنید» نه اینکه سر مردم را ببُرند!

صفیرحیات: صلح به عنوان یک اصل اساسی در اسلام چه ویژگی­هایی دارد و آثارش در اسلام چه چیزهایی می­ تواند باشد؟

فاضل میبدی: در این باره در قرآن دو واژه تکرار شده یکی کلمه صلح است و دیگری کلمه سلم و سلام. البته واژه ­های دیگری هم هست که بار مثبت خیلی بالایی دارد؛ « وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمين، و ما تو را نفرستاديم مگر رحمتى براى جهانيان.»؛(الانبیاء/ 107) این واژه­ها در قرآن زیاد وجود دارد. صلح، اصلی است که پیامبر بسیار بر آن تاکید کرده که در روایات شیعه و سنّی هم آمده است. از جمله این موارد روایت: «و بُعِثْتُ بالحنیفیّةِ السّمْحَةِ السَّهلَةِ»‌ یعنی من به دینی که همه مردمبه راحتی و سهولت در کنار هم زندگی کنند، مبعوث شده ام. پیامبر هیچ­وقت در مدینه به اجبار نخواست که یک یهودی یا یک مسیحی را مسلمان کند. اصل صلح به این معنی و مفهوم است که بشر بتواند در دنیایی زندگی کند که عقیده طرف مقابلش را تحمل کند و هیچ عقیده­ای را بر مخالفش تحمیل نکند و هر کسی بر اساس عقیده خودش راحت زندگی کند.

صلح اسلام در برابر آن جنگ­ های جاهلی بود که به خاطر تعصبات قومی و قبیله­ای مانند اوس و خزرج سال­ها با هم می­ جنگیدند. چرا اسلام با کینه مخالفت می کند؟ چرا اسلام با قهر مخالفت می­ کند؟ چرا در قرآن آمده: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ، و نعمت خداى را بر خود ياد كنيد آنگاه كه با يكديگر دشمن بوديد پس ميان دل­ هاى شما همدمى و پيوند داد تا به نعمت وى- اسلام و الفت- با هم برادر گشتيد، و بر لبه پرتگاهى از آتش بوديد پس شما را از آن رهانيد. خدا اينچنين آيات خود را براى شما روشن بيان مى‏ كند تا مگر راه يابيد.»؛(آل عمران/ 103) این آیه خیلی مهمی است که بیان می کند شما در گذشته دشمن همدیگر بودید اسلام آمد، دشمنی و کینه را برداشت و به جای آن اخواناً گذاشت. بنابراین، صلح یعنی اینکه آدم­ها راحت با هر عقیده­ای کنار هم در این دنیا زندگی کنند این به معنای همان چیزی است که خود پیامبر فرمود تسامح و تساهل. یا آن واژه­ی حنیفیت که در قرآن به عنوان صفت دین ابراهیم به کار برده شده است؛ حنیفیت یعنی پاکی و همزیستی در کنار همدیگر.

همچنین می­ توان به نحوه­ برخورد پیامبر(ص) با مخالفان خودش اشاره کرد. رفتاری که پس از فتح مکه با دشمنان خودش حتی ابوسفیان داشت، این به معنی صلح است؛ یعنی حالا که ما غلبه پیدا کردیم و اینها تسلیم شدند دیگر نباید با اینها بجنگیم، خونخواهی یا عقده­ گشایی و انتقام­ جویی کنیم بلکه باید به اینها پناه بدهیم. یا در جریان جنگ احد، وقتی پیامبر جنازه عمویش حمزه را دید خیلی ناراحت و عصبانی شد و فرمود من اگر بر شماها پیروز بشوم همه شما را مثله می­کنم دوبار گفت: «لأمثلنکم لأمثلنکم»؛ بعد آیه آمد پیامبر عصبانی نشو اگر هم بخواهید معاقبه و عقاب بکنید همان­طوری که آنها عقاب کردند تو عقاب کن. یا مثلاً روایت داریم که: « أَمَرَنِي رَبِّي بِمُدَارَاةِ النَّاسِ»؛ یعنی من مأمور شدم به مدارای با مردم. یا در قرآن می­ گوید: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ، عفو را پيشه كن ـ كار را بر مردم آسان گير و گذشت و ميانه‏ روى را پيشه سازـ و به كار نيك و پسنديده فرمان ده و از نادانان و نابخردان روى بگردان.»؛(الاعراف/199) چه آیه­ای زیباتر از این در مورد صلح! اینها اصول کلّی است یا در جای دیگر می­گوید: « وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَميلا، و بر آنچه مى‏ گويند شكيبا باش و به شيوه‏اى نيكو از آنان كناره بگير.»؛(المزمل/ 10) یا « وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن، و با آنان به شيوه ‏اى كه نيكوتر است مجادله و گفتگو كن.»؛(النحل/ 125) در تمام این آیات سخن از صلح است. این واژه احسن در قرآن در چند مورد به کار رفته است. یا آیاتی مثل: «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ» واقعاً جهان­شمول است نه ظلم بکنید نه مورد ظلم قرار بگیرید. « لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ، خداوند بلندگفتن سخن بد را دوست نمى‏ دارد مگر [از] كسى كه بر او ستم رفته باشد.»؛(النساء/148) و همچنین چه آیه­ای زیباتر از این در مورد صلح وجود دارد. یعنی خداوند برکشیدن صدا را از راه بدی دوست ندارد مگر در باره کسی که مورد ظلم قرار بگیرد که اینها در قلمرو دفاع، و امری فطری است که اگر بشری مظلوم واقع شد باید فریاد بکشد ولی فریاد کشیدن بدون اینکه مورد ظلم واقع بشوید را خدا دوست ندارد.

منتشر شده در اندیشه
بازگشت به بالا