آیت الله دکتر مصطفی محقق داماد: تمام فلسفه نبوت و ارسال رسل برای عدالت است. در مسأله کرامت اگر به اصلی رسیدیم که کرامت بشری را زیر پا می گذارد یقینا اشتباه کرده ایم. باید به همه مردم چون بنده خدا هستند رحمت خدایی داشته باشیم؛ کمک به کفار اشکال ندارد چراکه انسان هستند و خداوند به آنها کرامت داده است.

به گزارش خبرنگار شفقنا در مشهد، چهارمین نشست تازه های حقوقی با موضوع «جایگاه اصل کرامت انسانی در اجتهاد شیعی» با حضور آیت الله مصطفی محقق داماد، طلاب، علما و دانشجویان در دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشهد برگزار شد.

آیت الله دکتر محقق داماد در ابتدا با اشاره به آیه ای از قرآن کریم «و لَقَد کرمنا بنی آدم فی البرّ و والبحرِ…» گفت: خداوند در قرآن می فرماید ما به بشر کرامت داده ایم. از همان روزهای آغاز تمدن اسلامی، مفسرین این آیه را تفسیر کردند، اما یک سوال را تاکنون کسی مطرح نکرده است و آن این است که آیا این آیه شریفه صرفا در مقام خبر است و از واقعیات عالم خبر می دهد؟ یا فقط از یک فکت و هستی خارجی خبر می دهد و هیچ ربطی به بایدها و بایستی های حیات جهان ندارد؟ آیا هیچ ربطی به مجموعه شریعت ندارد؟ یا اینطور نبوده و مقدمه یک بایستی است؟ که اگر اینچنین است در کجا اثر دارد؟

وی در ادامه با پاسخ به این سوالات گفت: اصل کرامت بشری از اصولی است که من مایلم آن را اصول پیش فقهی بنامم. بنده بر این عقیده ام که ما یک قواعد درون فقهی داریم مثل قاعده لاضرر و لا ضرار، اما یک اصولی وجود دارند که اسم شان را قواعد نمی گذاریم و اصولی هستند که در طول این قواعد و مقدم بر آنها هستند یعنی برون فقهی اند مثل اصل عدالت که یک قاعده درون فقهی نیست و مثلا نمی توان آن را با اصل لا ضرر در تعارض قرار داد همه شریعت برای اجرای عدالت است. تمام فلسفه نبوت و ارسال رسل برای عدالت است پس این نمی تواند یک قاعده  درون فقهی باشد و بیرون و پیش از فقه قرار دارد.

این استاد حوزه و دانشگاه گفت: ما خدایی را پذیرفتیم که عادل است و دستور به اجرای عدالت داده، اصل کرامت نیز مانند اصل عدالت است و اصول پیش فقهی را نمی توان با قاعده های دیگر درگیر کرد و در مسأله کرامت اگر ما به اصلی رسیدیم که کرامت بشری را زیر پا می گذارد یقینا اشتباه کرده ایم. به نظرم می آید که آیه کرامت فقط یک گزاره خبری نیست بلکه خبری از واقعیت و هستی است که مقدمه بایستی است. یکی از مسائلی که در مبحث وقف در فقه آمده این است که آیا وقف مسلمان بر غیرمسلمان جایز است یا باطل؟ مثلا آیا مومنی می تواند بخشی از اموال خود را برای کفار وقف کند؟ در رابطه با این موضوع پنج قول در فقه وجود دارد، قول اول عدم جواز مطلق است و کاملا آن را باطل می داند که در کتب مختلف مثل «المراسم العلویه» آمده است دلیل آن نیز استناد بر این مسأله است که کفار دشمن خدا هستند و قرآن می گوید مومن کسی نیست که به دشمن خدا مودت داشته باشد و وقف نیز یک نوع مودت است.

وی در ادامه با بیان قول های دیگر در رابطه با مسأله وقف برای کفار گفت: قول دوم جواز مطلق است و محقق حلی در کتاب متن شرایع آن را بیان کرده است. قول سوم تفصیل میان اقربا و غیراقربا است که اگر از فامیل و نزدیکان باشد اشکال ندارد اما اگر بیگانه باشد جایز نیست. شیخ مفید، شیخ طوسی و ابن حمزه طوسی بر این باورند. قول چهارم معتقد است که اگر والدین کافر بودند می توان به آنها وقف کرد و دلیل آن هم آیه احترام به پدر و مادر است اما قول پنجم تفصیل میان کافر حربی و و غیرحربی است که نظر مشهور فقها جواز مطلق است به خصوص اگر غیرحربی باشد.

محقق داماد در ادامه گفت: احسان کردن به معنی محبت و مودت نیست خداوند در قرآن فرموده که به دشمنان خدا مودت نورزید آیا کسی که کافر است محاربه با خدا و پیغمبر می کند؟! در بسیاری موارد این طور نیست و شاید آن شخص اصلا اسلام را نشناسد و محاده بودن غیر از دین نداشتن است آن کسانی که کافر حربی هستند به دو گونه اند اول اینکه ممکن است با مسلمانی بجنگند اما نه به خاطر دین بلکه به خاطر سایر مسائل دنیوی اما گونه دوم آنهایی هستند که به خاطر دین نزاع می کنند و با مسلمانان به خاطر اسلام می جنگند و فقط این قشر کافر حربی و مصداق محاده با خدا و پیغمبر هستند.

وی افزود: احسان به هیچ فردی اشکال ندارد اما مراوده با کسی که با مسلمانان به خاطر اسلام می جنگد جایز نیست. مرحوم شهید ثانی می گوید وقف به معنی مراوده نیست و اشکال ندارد چراکه خداوند به آنان کرامت داده و بنده ای از بندگان خدا و نیازمند هستند پس در این رابطه توجه به چند نکته ضروری است اولا اینکه آنها عبادالله هستند و همین که بنده خدایند ارزش دارند. وقتی نماز می خوانیم می گوییم بسم الله الرحمن الرحیم، علما می گویند فرق بین رحمن و رحیم یکی رحمت خاصه به مومنین و یکی رحمت عامه به همه جهان است و اینها چون بنده خدا هستند باید نسبت به آنان رحمت خدایی داشته باشیم. کمک و احسان به اشخاص کافر اشکال ندارد چراکه انسان هستند و خدا به آنها کرامت داده است.

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه خاطرنشان کرد: این اندیشه، روش جدید اجتهادی را به ما می آموزد صحت وقف را نتیجه می گیریم و آنان حق شهروندی می یابند. به دلیل اینکه خداوند آنها را مکرم داشته است و به نظر شهید ثانی کرامتی که خداوند به بنی آدم اعطا کرده، عام است و فقط مخصوص به مومنین نیست. اگر کسی در جامعه جنایتی مرتکب شود مجرم است اما اعتقاد قلبی او جرم نیست و کافر بودن مانع از احسان نمی شود.

وی در ادامه با اشاره به آیه ای از سوره مبارکه ممتحنه گفت: آخوند خراسانی کافر حربی را به دو دسته مقاتل و غیرمقاتل تقسیم می کند و می گوید اگر کسی بالفعل و به خاطر دین با کسی نمی جنگد می توانیم به او احسان کنیم و حتی اگر کافر حربی مقاتل نباشد اشکال ندارد و اگر مقاتل باشد نباید با آن مراوده داشته باشیم و قرآن کریم می فرماید: اگر کسانی به انگیزه اینکه شما مسلمان هستید با شما جنگیدند و شما را از خانه هایتان بیرون راندند با آنها مراوده نکنید.

او گفت: کرامت بشری در فتوا تأثیر دارد، بنده مطلبی را چندی قبل در مقالات مطرح کردم که امروزه اتهامی متوجه ادیان است و آن این است که ادیان مختلف پیروان خود را مومن و پیروان سایر ادیان را کافر می دانند و این موجب می شود جامعه به دو گروه خودی و غیرخودی تقسیم شود و جنگ های مردم تا زمانی که دین هست ادامه خواهد داشت. این اتهام برای همه ادیان از جمله اسلام موجود است به عنوان مثال در قرون وسطی مسلمانان را می کشتند و آنها را کافر می خواندند.

محقق داماد در ادامه بیان کرد: من فکر می کنم امروزه با قرآن فاصله گرفته ایم. شهید ثانی و آخوند خراسانی قرآن را به یاد ما آوردند ایمان و کفر در حوزه قلب است و در روابط اجتماعی حقوق شهروندی تأثیری ندارد و آنچه در روابط اجتماعی اثر دارد مقاتله است پس شهروندان به دو قسم تقسیم می شوند مُقاتل و مُصالح و همه آن را قبول دارند. در جامعه اگر گروهی مقاتل شدند همه قبول دارند که آنان حق حیات ندارند حتی اگر مقاتل مسلمان باشد و اگر کافر مصالح است حق حیات و حقوق شهروندی دارد در حقوق شهروندی جامعه نباید ایمان و کفر را دخالت بدهیم و این نظر قرآن است.

وی با اشاره به آیه چهاردهم سوره مبارکه حجرات گفت: این آیه دنباله وحدت خانواده بشری است متن اعلامیه حقوق بشر جهانی می گوید چون کل جامعه جهانی اهل یک خانواده هستند بنابراین تمام اصول بشری مبتنی به وحدت خانوادگی است یعنی برادری و برابری و خداوند در قرآن می فرماید همه شما از یک خانواده هستید و وحدت خانوادگی دارید و همچنین خطاب به کفار می فرماید ای کسانی که ایمان ندارید و در قلب تان ایمانی به وجود نیامده اگر در (جامعه اسلامی) به مقررات و نظم اجتماعی عمل کنید در حقوق شهروندی همه برابر و برادرید. در زمان پیامبر زمانی که ابوسفیان وارد جامعه اسلامی شد همه می دانستند در اصل ایمان نیاورده اما کسی با او کاری نداشت چون مقررات و قوانین مملکت را رعایت می کرد.

محقق داماد در پایان گفت: اگر به این صورت اجتهاد کنیم باید خیلی از احکام را به طور دیگر صادر کنیم و مومن و کافر را باید عضو جامعه بدانیم و آن احکام نجاست و قتل و … متعلق به مقاتل است اگر اینطور فکر نکنیم و جامعه را به دو گروه مومن و کافر تقسیم کنیم جریانی به وجود می آید به نام تکفیر که باید از آن به خدا پناه ببریم. نهاد تکفیر دنباله این تقسیم قلبی است که اعتقاد قلبی انسان را معیار قرار می دهد و تاریخ اسلام تاکنون از این جریان ضربات فراوان خورده است و هم اکنون چهره ای که از اسلام با کراهت در جهان معرفی شده به خاطر همین تکفیر است فقط مقاتلین از حقوق شهروندی محروم اند اما سایرین باید در جامعه اسلامی از آن برخوردار باشند.

منتشر شده در گفتار
چهارشنبه, 06 دی 1396 08:34

اصلاحات عقیم شده است

محمدتقی فاضل‌میبدی در گفت‌و‌گو با «آرمان»:

آرمان- فاطمه رضایی: شایعات در روزهای اخیر، سوژه‌های هدفمندتری را دنبال می‌کند و به‌طور مشخصی از سوگیری‌های یکجانبه سیاسی برخوردارند کمپین «از رأی به روحانی پشیمانم» که تقریبا از ابتدای کار دولت دوازدهم زمزمه می‌شد و اخیرا جدی‌تر بیان می‌شود که در همین راستا حسام‌الدین آشنا مشاور روحانی که این کمپین را «پویش فرمایشی» نامید، تصریح کرد که این کمپین با پشتیبانی کسانی شکل گرفت که باید در مورد کارهای کرده و نکرده خود به آحاد مردم پاسخگو باشند.از طرفی شایعه خروج جهانگیری از دولت اعتدال هم به‌دلیل عدم تکذیب طرفین همچنان در هاله‌ای از ابهام است. محمود واعظی رئیس دفتر روحانی با اشاره به اینکه اعتدال یک گفتمان سیاسی است و روحانی ادامه‌دهنده راه آیت‌ا... هاشمی رفسنجانی است، اعلام نمود: هیچ‌اختلافی میان آقای جهانگیری با دولت، وزرا یا شخص آقای روحانی وجود ندارد. ما نه از ایشان و نه از دیگر اعضای دولت چیزی که موید اختلاف باشد، نشنیده‌ایم و به این حرف‌ها هم اعتنا نمی‌کنیم. بحث وجود یا عدم وجود دانشجویان ستاره‌دار نیز به یکی دیگر از سوژه‌های پیرامونی دولت در فضای مجازی بدل شده است. در راستای تحلیل منبع تغذیه شایعات مذکور، «آرمان» با حجت‌الاسلام محمدتقی فاضل‌میبدی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم به گفت‌و‌گو پرداخته است که در ادامه می‌خوانید.

به‌نظر شما کمپین پشیمانی از رأی به روحانی از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

باید توجه داشت که در تمام انتخابات‌ها، نامزدهای انتخاباتی، موظف هستند تا به تمام آنچه وعده داده بودند، عمل کنند. به‌ویژه در دولت آقای روحانی که ایشان از ابتدا با شعارهای قابل توجه خود و شاید بلندپروازانه در برخی موارد، رقبا را از میدان بیرون راند. ولی به هرحال در یک جامعه یک شخص زمانی می‌تواند به همه شعارهای انتخاباتی خود جامه عمل بپوشاند که تمامی ارگان‌ها مثل قوه قضائیه مجلس و... با او همکاری کنند. ولی در کشوری همچون کشور ما حوزه اختیارات محدود است، به‌ویژه در حل بحران‌ها و در مسائل سیاست خارجی. در کشور ما وزیر امور خارجه آقای ظریف است ولی ما هر ازچندگاهی ممکن است از طرف آقای ولایتی نیز صحبت‌هایی در مورد سیاست خارجه بشنویم و یا یک مقام ارشد نظامی هم ممکن است در این‌باره صحبت‌هایی بکند. تمام این قضایا باعث سردرگمی دولت می‌شود، چراکه متوجه می‌شود ده‌ها سیاست خارجه با ده‌ها رویکرد متفاوت وجود دارد. سیاست خارجه زمانی درست می‌شود که یک متولی داشته باشد و تصمیمات نهایی در موضوعات مربوطه برعهده یک نفر باشد. در مسائل سیاست داخلی هم همین‌طور است. سیاست خارجی و داخلی با هم رابطه مستقیم دارد و اگر یکی از آنها آسیب ببیند دیگری هم از پا در می‌آید. به این صورت که حد مسائل داخلی، اجتماعی و اقتصادی ما مثل حل مسائل سیاسی ماست و مسائل سیاسی زمانی حل می‌شود که دولت اختیارات تام و صد‌درصدی داشته باشد که متاسفانه در این دولت نه سیاست خارجی و نه دولت اختیارات تام ندارند به این دلیل است که معتقدیم نباید از آقای روحانی انتظاراتی بیشتر از حد داشت و البته کسی که ابراز پشیمانی می‌کند سخت در اشتباه است. شاید می‌خواهند به خیال خودشان اختلافاتی میان اصلاح‌طلبان ایجاد کنند و یا انتخابات ۸۴ را تکرار کنند. شاید بهتر است که از روحانی حمایت کرد و در کنار آن انتقاد هم کرد. ولی ابراز پشیمانی در عرصه سیاست مفهومی ندارد. امکان ندارد وارد یک بازی شد و به محض پیچیدگی اندک اوضاع خود را کنار بکشی.

می‌توان این کمپین‌های ساختگی را نتیجه فقدان وجود احزاب درست دانست؟

به هرحال یکی از مشکلات جامعه امروز ما، فقدان وجود احزاب قوی است و روزنامه‌های قدرتمند که البته حزب در کشور ما مساله مهم‌تری محسوب می‌شود و دولت تا جایی که توان دارد باید در کنترل و قدرت‌دهی به احزاب بکوشد. موافقم که اگر ما احزاب قوی داشتیم و یا خود دولت یک حزب قوی یا به عبارتی یک پایگاهی داشت، البته این نحوه ضعیف تبلیغات به دست دولت نیست و چاره‌ای هم وجود ندارد چراکه صداوسیما و رسانه‌ها به‌طور کلی، در دست دولت نیست. گاهی رسانه‌ها مساله‌ای را نشر می‌دهند که شاید خود اصل آن به این اندازه بد و بزرگ نباشد و به واسطه همین اقدامات رسانه‌ای، وخیم شود. دولت برای مقابله با چنین رسانه‌‌هایی نه ابزار دارد و نه نیروی کافی. قاعدتا این تبلیغات به هرنحوی بر روحیه عام مردم تاثیر می‌گذارد که برخی روزنامه‌ها با تیترهای خود به این مورد دامن می‌زنند و همین‌طور در شبکه‌های مجازی مثل تلگرام، واقعیت آن‌گونه که وجود دارد نشان داده نمی‌شود و کدام طرف ماجرا بودن، تفاوت چندانی در اصل موضوع ندارد، امروزه سیستم اطلاع‌رسانی مملکتی یا سیستم‌های رسانه‌ای تبلیغاتی اعم از تلگرام و اینستاگرام و روزنامه‌ها و غیره، که گوش مردم را کر و چشمشان را کور کرده است، هیچ‌کدام واقعیات عینی را نشان نمی‌دهند و همه در جهت اهداف شخصی گام بر می‌دارند. مثلا در جریان زلزله کرمانشاه باید منصفانه و عادلانه بگوییم که دولت بسیار تلاش کرد و همین‌طور ارگان‌هایی مثل هلال اهمر و شاید کار دولت در زلزله کرمانشاه بهتر از تمامی زلزله‌های پیشین بود. اما عده‌ای در شبکه‌های مجازی و در رسانه‌های خارجی با نشر فیلم‌ها و عکس‌های بعضا دروغ، سعی در عوامفریبی دارند و دولت موظف است با آنها مقابله کند اما دولت هم توان مقابله ندارد و ابزاری هم در اختیارش نیست.

 برخی از همین شایعات به خروج آقای جهانگیری از دولت تدبیر و امید می‌پردازند. به‌نظر شما خروج آقای جهانگیری از دولت، اقدام درستی ا‌ست؟

آقای جهانگیری از دولت بیرون نمی‌روند و نباید هم بروند، چراکه ایشان در دولت روحانی یک وزنه هستند و به قول نسل امروز یک برند محسوب می‌شوند و البته که تا کنون خبری مبنی بر تایید این خبر اعلام نشده است. اختیارات افراد ممکن است بر اساس شرایط کم و زیاد شود و این در دولت‌هایی مثل آمریکا که مدعی دموکراسی هست نیز دیده می‌شود، ولی اینکه بگوییم جهانگیری باید صحنه را ترک کند و برود نه مطلوب است و نه او این کار را انجام می‌دهد.

به‌نظر شما، اعتدال واجد کدام صفات از ویژگی‌های یک گفتمان است؟

گفتمان تعریف خاص خودش را دارد و به‌عنوان یک مفهوم و بر اساس آن، رویکرد تازه‌ای در جامعه منتشر می‌شود. وقتی حرف از گفتمان می‌شود لازم است یک پشتوانه و تئوری و فکری هم داشته باشد و حالا اگر بخواهیم به تحلیل کلمه بپردازیم معنا همان است. برای من همچنان روشن نیست که اعتدال یک گفتمان باشد و هنوز در جایی به‌عنوان گفتمان منعکس نشده است. قصد رد کردن این موضوع را ندارم ولی نشنیدم که از اعتدال به‌عنوان یک گفتمان یاد شود. البته که اعتدال یک مفهوم درست است، یعنی نه افراط و نه تفریط و یک خط وسط و جلو رفتن روی همان خط و از این جهت درست است. اعتدال یک مفهوم جدید است و معنای بجایی هم دارد ولی برای تبدیل به گفتمان باید شرایط آن را فراهم کرد. مثلا تئوری و طرح اولیه که بحث آن مجزاست؛ ما یک مفهوم‌سازی داریم و یک گفتمان داریم که گفتمان دامنه وسیع‌تری دارد. اگر اعتدال را به‌عنوان یک مفهوم در نظر بگیرند درست است و سازنده دولت روحانی است و مورد قبول همگان، اما اسم اصلاحات که در سال76 رئیس دولت اصلاحات مطرح کردند یک گفتمان بود و در راستای آن مسائل مدرنی مثل مردمسالاری و دموکراسی وجود داشت که از دل اصلاحات زاییده شد. پس گفتمان چیزی است که از درونش مسائل دیگری زاییده شود و عده‌ای بنا به خواسته‌شان به‌دنبالش رفته و آن را گسترش دهند ولی در مورد اعتدال هنوز درونش مسائل جدیدی دیده نمی‌شود.

ریشه‌های عدم جوانگرایی در بدنه دولت و همچنین احزاب اصلاح‌طلب را در چه می‌بینید؟

امروزه شاید بتوان گفت اصلاحات عقیم شده است. یعنی این جریان، از لحاظ معناسازی چندسالی درجا زده و مفاهیم نوینی نساخته است. بالاخره دردنیایی که ما هستیم در همه ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و در سایر زمینه‌ها، روزبه‌روز تحولات جدید حادث می‌شود و ما باید برای هرکدام از این تحولات، رویکرد مفهومی داشته باشیم. مساله حقوق بشر در مفاهیم امروز یک موضوع مهم است که باید روی آن کار شود و هنوز هم در گفتمان اصلاحات در چنین مسائلی ثبات خود را به‌دست نیاورده است. روحانی حقوق شهروندی را مطرح کرد که کار بسیار مناسبی بود و اگر به امید خدا این منشور در کشور حاکم شود اتفاقات خوبی در انتظارمان خواهد بود. اصلاحات باید یکسری مفاهیم و مسائل نو بسازد که برای نسل جوان جذابیت داشته باشد. به‌همین دلیل است که هنوز جوانگرایی لازم صورت نپذیرفته است و همچنان انسجام و فعالیتی که نسل جوان امروز ما باید داشته باشد، دیده نمی‌شود و از طرفی موانع پیش‌رو نیز، زیاد است و اگر این موانع بر سر راه اصلاحات، کمتر بود و یا حتی نبود، بیشتر از این شاهد جذب نسل جوان بودیم. مانند زمان 8 سال دوره ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد که اصلاح‌طلبان هزینه‌های زیادی دادند که همین مساله به تنهایی ادامه و توسعه مفاهیم در دل اصلاحات را کم می‌کند ولی امیدواریم که ان‌شاءا... بتواند در این دوره جوانان بیشتری را به خود جذب کند.

عملکرد منشور حقوق شهروندی در جامعه و بازخوردهای اجتماعی آن را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

به‌هرحال به همان اندازه که برجام برای ما مهم بود مساله حقوق شهروندی نیز حائز اهمیت است و حقیقتا جزو دستاورد‌های مهم دولت می‌توان از آن نام برد، در صورتی که بتواند جلو موانع نقص آن را بگیرد. ممکن است چه از طرف کسی یا نهادی مواردی از آن نقض شود. اگر دولت بتواند در برابر عواقب نقض این منشور بایستد و کوتاه نیاید بسیار خوب است و الا حقوق شهروندی مطرح شود و همچنان در دانشگاه دانشجوی ستاره‌دار وجود داشته هیچ‌فایده‌ای ندارد. دانشجویی، به‌دلیل عقیده شخصی‌اش از رسیدن به مدارج بالای دانشگاهی محروم می‌شود و خیلی از مشکلات دیگر.

تاکید بر جنبه‌های دیگر حقوقی می‌تواند در این راستا کمک کند؟

حقوق بشر، حقوق بشر است و عده‌ای می‌نشینند و آن را می‌نویسند و قطعا خالی از ابهام و اشکال نیست، درست مثل علومی که در سرتاسر جهان وجود دارد که هرکدام ممکن است ایراد یا اشکال و موردی داشته باشد ولی بیان برخی واژه‌ها برای نقد حقوق بشر، راه درستی نیست چرا که شما ممکن است یک شهروند غیر مسلمان، زرتشتی مسیحی و... باشید. به هرحال حقوق بشر و حقوق شهروندی برای شما اعمال خواهد شد. حقوق بشر به حقوق بشر مربوط است و صرفا باید به حقوق انسان‌ها برسد و اگر در جامعه‌ای قرار باشد حقوق شهروندی مردمی زیر پا گذاشته شود، حقوق بشر مانع از آن خواهد شد. طبیعتا هر انسانی در کشور خود دارای حقوق و قوانینی است، کما آنکه ممکن است در برخی کشورها، بعضی از این قوانین به‌دلایل شرایط جامعه تغییر کند ولی در کلیات تفاوتی با حقوق بشر شناخته شده ندارد.

در راستای تاکید بر حقوق شهروندی، نحوه برخورد با آقای احمدی‌نژاد و جریان حامی ایشان چگونه باید باشد؟ حکمیت یا قانون باید تعیین‌کننده نهایی باشند؟

بالاخره این جریان زاییده قشری از جریانات سیاسی این کشور است و خودشان باید جوابگو باشند. ولی احمدی‌نژاد به‌نظر من مساله مهمی نیست و این گروهی که او را رشد دادند و بزرگ کردند و به شهرداری راه دادند و بعد تا رئیس‌جمهور شدن حمایتش کردند و بعد آن شعارها و آن رفتارهای حمایتی را نسبت به‌ یکسری از افراد، انجام داد. الان وظیفه آن گروه و جریان است که پاسخگو باشد. بالاخره یک گروه قوی در این کشور، برای تخریب اصلاحات، آیت‌ا...هاشمی و یا اشخاص دیگر، کارهایی انجام دادند که باید در این رابطه با خودشان صحبت کرد.

ستاره‌دارشدن دانشجویان با منشور حقوق شهروندی همخوانی دارد؟

زیبنده نیست و امید برآن است که وجود نداشته باشد. وظیفه دولت این است که با متخلفان برخورد کند، باید تذکر داد که به چه حق و حقوقی دانشجویی را از تحصیل محروم می‌شود؟ ممکن است دانشجو تخلفی انجام بدهد که به کمیته انضباطی ارجاع داده می‌شود و مجازاتش شاید تعهد، جریمه و یا هرچیز دیگری، در نظر گرفته می‌شود، ولی محروم کردن دانشجو از ادامه تحصیل در هیچ‌کجای جهان کار پسندیده‌ای نیست. مثل این است که انسانی را از ادامه حیات محروم کنیم چرا که درس هم برای فکر انسان مانند غذا و مایه حیات محسوب می‌شود. نمی‌شود کسی که صاحب یک فکر و عقیده سیاسی متفاوت با ما باشد را از درس محروم کنیم. اصل این موضوع مناسب جامعه اسلامی ما نیست و اگر موردی وجود دارد مسئولان باید توضیح بدهند که چرا هنوز وجود دارد.

منتشر شده در گفتار

فاضل میبدی با اشاره به موضوع سپنتا نیکنام  گفت: حقوقدانان و علما به موضوع سپنتا نیکنام ورود کرده و مانع تضییع حق یک شهروند ایرانی شوند.

حجت الاسلام و المسلمین محمدتقی فاضل میبدی در گفت‌وگو با ایسنا با بیان اینکه بر اساس قانون اساسی اقلیت‌ها در جمهوری اسلامی ایران شهروند این کشور محسوب شده و حقوق یکسانی با دیگران دارند،‌ اظهار کرد: همانطور که مسلمانان حق دارند در انتخابات کاندید شوند، اقلیت هم این حق را دارد. نمی‌توان اقلیت‌ها را که جزء شهروندان کشور محسوب می‌شوند از حق اجتماعی خود محروم کرد.

وی در ادامه افزود: در قدیم کشورها به دارالسلام و دارالکفر تقسیم می‌شدند اما این تقسیم‌بندی‌ها دیگر تمام شده و بحث شهروندی مطرح است. اکنون یک شیعه غیر ایرانی در کشور نمی‌تواند کاندیدای انتخابات شود چون شهروند این کشور نیست، اما اقلیت در ایران که شهروند هستند چنین حقی دارند. قانون اساسی به زرتشتیان ایران حق داده است که از حقوق اجتماعی برخوردار و عضو مجلس یا شورای شهر باشند.

این استاد حوزه درباره استدلال شورای نگهبان مبتنی بر قاعده نفی سبیل در موضوع سپنتا نیکنام تصریح کرد: نفی سبیل برای کفار است نه اهل کتاب،‌ آن هم کفار صدر اسلام که با پیامبر می جنگدیدند. در حال حاضر مدیریت یک کافر شرعا و قانونا بدون مشکل بوده و اعمال مدیریت کافر بر مسلمان در کارهای تخصصی هیچ اشکالی ندارد. زیرا در کارهای تخصصی نمی‌توان براساس ایدئولوژی اقدام کرد، البته چنین فرد کافری که در امور تخصصی بر مسلمانان مدیریت می‌کند نمی‌تواند اعمال عقیده داشته باشد.

فاضل میبدی همچنین گفت: شورای نگهبان برخلاف نظر خود در دوره قبل انتخابات شوراها عمل کرده است. نیکنام بیش از این عضو شورای شهر یزد بوده است، اما اکنون شورای نگهبان دیدگاهش را تغییر داده است. پیشنهاد من این است که حقوقدانان و علمای دین به این موضوع ورود کنند تا حقی از شهروندان ما تضییع نشود.

منتشر شده در گفتار

سیدعباس قائم مقامی: رابطه مسلمانان با اهل کتاب باید بر مبنای قسط و بِرّ باشد/ قرآن عقاید را ذیل انسانیت قرار می دهد

حضور سپنتا نیکنامِ شهروند زرتشتی اهل یزد در شورای شهر خلاف شرع تشخیص داده شده لذا شفقنا در گفت وگویی با آیت الله سید عباس حسینی قائم مقامی مشارکت اهل کتاب در امور مسلمانان را از منظر فقهی و دینی مورد بررسی قرار داد؛ رئیس هیئت موسس اتحادیه اروپایی علما و تئولوگ های شیعه می گوید: اینکه غیر مسلمانی از جانب مسلمانان وکیل شود یا بالعکس، هیچ منع شرعی و فقهی ندارد و کاملاً متناسب و سازگار با نگاه قرآن کریم است؛ قرآن انسانیت را در درجه اول مورد ملاحظه قرار می دهد و عقاید و گرایش های مختلف را در ذیل انسانیت قرار می دهد نه فراتر از انسانیت؛ نیاز داریم که بسیاری از مفاهیم قرآن کریم را مورد بازخوانی قرار دهیم و یکی از مسایلی که باید مورد دقت و بازخوانی و تأمل قرار گیرد همین موضوع رابطه مسلمانان با غیر مسلمانان و به صورت مشخص موضوع کفار در قرآن کریم است.

آیت الله سید عباس حسینی قائم مقامی رئیس هیئت موسس اتحادیه اروپایی علما و تئولوگ های شیعه ضمن اینکه تأکید می کند مشارکت اهل کتاب در امور مسلمانان را تنها از منظر فقهی و دینی مورد بررسی قرار می دهد و می گوید: در این مورد منظر حقوقی و قانونی، بحثی جداست و در حال حاضر هیچ نقدی را نمی توانم از حیث مستندات و دلایل متوجه تصمیم گیری هایی که احیانا نهادهای مربوطه می کنند، داشته باشم لذا آنچه عرض می کنم تنها ناظر به مباحث فقهی و قرآنی است و اینکه از نظر سیاسی و یا قانونی باید به چه نحوی عمل شود؟ در حال حاضر در صدد بیان هیچ نکته ای در این خصوص نیستم.

او با طرح پرسشی مبنی بر اینکه آیا اساسا اهل کتاب در جامعه اسلامی و در ذیل حکومت اسلامی می توانند یک زیست مشترکی با مسلمانان داشته باشند یا احیانا در برخی از مناصب حکومتی وارد شوند؟ اظهار می کند: قطعا هیچ منعی نسبت به این مساله از نظر شرعی و فقهی وجود ندارد، یعنی اهل کتاب از حقوق شهروندی کاملا مساوی با سایر مسلمانان و اعضای جامعه برخوردارند و در جامعه اسلامی هرگز حقوق شهروندی تابعی از متغییر عقاید و اعتقادات مذهبی و دینی نیست، همه به صورت یکسان از حقوق شهروندی برخورار هستند، از نگاه اسلام ما هرگز شهروند درجه یک یا دو نداریم.

او ادامه می دهد: در پیمان مدینه وجود مقدس حضرت رسول(ص) به محض استقرار در مدینه و برخورداری از یک قدرت مستقر، این پیمان را با همه طوایف مدینه اعم از کسانی که یهودی و مسیحی بودند حتی مشرکانی که خدا را قبول نداشتند و مسلمانان که اکثریت بودند، یک پیمان مشترک نوشتند و این به عنوان اولین قرارداد مدنی ثبت شده برای ما مسلمانان است که بسیاری از پرسش های ما را پیرامون این موضوع پاسخ می دهد.

قائم مقامی می گوید: در آن پیمان مشترک پیامبر(ص) به صراحت همه افراد را به عنوان اعضای یک جامعه و امت، برخوردار از حقوق مساوی دانستند و در قرآن کریم هم به صراحت به مسلمانان توصیه می کنند که رابطه شما با اهل کتاب و پیروان ادیان دیگر بر مبنای قسط و بِرّ باشد، قرآن یک قاعده کلی رفتاری دارد و آن قاعده احسان در تعامل با دیگران است، یعنی دعوت قرآن کریم در تعامل با دیگران (این دیگران هر کسی که باشد چه مسلمان و چه غیر مسلمان) بر مبنای قاعده احسان است، قاعده احسان بالاتر از قاعده عدل است، عدل در چارچوب حقوق است، اما احسان فراتر از حقوق است و مبتنی بر مراتب بالای اخلاق است و این دعوت کلی قرآن نسبت به رفتار و تعامل با دیگران است. اما در آیات دیگر الگوهای رفتاری تکامل یافته تری را بر مبنای درجات بالای مکارم اخلاق به مسلمانان معرفی می کند که از جمله آنها قاعده ” بِرّ “است .

او درباره ارتباط مسلمانان با پیروان اهل کتاب به استناد بر قرآن کریم، اظهار می کند: به صورت خاص در موارد متعددی از قرآن کریم از جمله در سوره شریف ممتحنه در ارتباط خاص با پیروان ادیان دیگر که قرآن کریم به تعبیر محترمانه اهل کتاب از آنها یاد می کند، صریحا به مسلمانان توصیه می کند که مبنای رفتاری آنان می تواند براساس قسط و بِرّ باشد، قسط بالاتر از عدل است و بِرّ هم بالاتر از نیکی های معمولی است لذا در قرآن کریم می فرماید: انفاق کردن یک عمل خیر و نیک است، اما تصریح می کند که اگر می خواهید عمل نیک شما که (به طور مثال) انفاق کردن است، به مرتبه بالای بِرّ برسد، باید انفاق شما از یک حد معمولی بالاتر باشد و انفاق از دوست داشتنی های شما باشد یعنی باید ایثار کنید، در حقیقت اگر انفاق همراه با نوعی ایثار شد، تبدیل به بر می شود بنابراین “بِّر” یک مقام نیکی و عادی و معمولی نیست بلکه مرتبه بالایی از نیکی و خیر است، لذا برای آن از واژه “نیل” استفاده می کند و می فرماید: باید به آن رسید، با همین شناختی که از مفهوم بِرّ در قرآن کریم داریم، می بینیم که خداوند در رابطه با دگرباوران و پیروان ادیان دیگر به مسلمانان توصیه می کند که بر مبنای بر و قسط با آنها عمل کنید: لا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ (ممتحنه/ ۸)

او اظهار می کند: نه تنها نیکی در فرم ها و اندازه های معمولی بلکه بالاترین اندازه های ممکن و رعایت حقوق نه در حد عدل بلکه بالاتر در حد قسط و برّ را توصیه می کند و در پایان آیه نیز به عنوان یک مشوّق مهم و برانگیزنده، اشاره می کند که با این کار شما محبوب خداوند می شوید و او شما را دوست خواهد داشت. یعنی رسیدن به بالاترین درجات قرب الی الله به وسیله غایت نیکی ورزی با ناهمکیشان و غیر مسلمانان. انصافا در کدام متن مقدس و کدام کتاب اخلاقی چنین آموزه ای را با چنین ویژه گی هایی می توان یافت؟ و مایه افسوس و حسرت است که با چنین آموزه های طلایی انسانی، در رفتار ما مسلمانان چیز دیگری بروز کند.

بنابرآنچه که عرض شد به طریق اولی اینکه غیر مسلمانی از جانب مسلمانان وکیل شود یا بالعکس، هیچ منع شرعی و فقهی ندارد و کاملاً متناسب و سازگار با نگاه قرآن کریم است که انسانیت را در درجه اول مورد ملاحظه قرار می دهد و عقاید و گرایش های مختلف را در ذیل انسانیت قرار می دهد نه فراتر از انسانیت؛ از نظر قرآن کریم هیچ چیزی فراتر از انسانیت وجود ندارد و مهم ترین و اصل ترین کارکرد دین بطور عام و دین ختمی بطور خاص این است که مردمان را با این مراتب بالای انسانیت آشنا ساخته و آن را به فعلیت برساند یعنی روش آن که مبتنی بر وحی است، ما را به بالاترین درجه انسانیت می رساند بنابراین کارکرد دین هم در ذیل انسانیت و مکارم اخلاق تعریف می شود.

قائم مقامی به تعریف انسانیت در قرآن کریم اشاره و تصریح می کند: قرآن کریم جوهر انسانی را کرامت ذاتی هر انسانی می داند، با قطع نظر از اینکه اهل چه دینی است و چه گرایشی دارد. تمام حقوق انسانی برای همه انسانها را یکسان می داند؛ یکی از تفاوت های  حقوق بشر از منظر اسلامی با حقوق بشر رایج، این است که ضمن آنکه تمام حقوق طبیعی بشر را قبول دارد، ولی می گوید که این حقوق توأم با کرامت است، یعنی باید کریمانه ادا شوند یعنی اگر حق مسکن هست صرف تامین مسکن کفایت نمی کند بلکه این حق برای همه انسان ها به صورت کریمانه باید تأمین گردد وگرنه حق مسکن به خودی خود ، حق اختصاصی انسان نیست چراکه حیوانان هم از این حق برخوردارند و باید حق مسکن متناسب با آنها به رسمیت شناخته شود ، پس آنچه که برای انسان اختصاصی است تأمین کریمانه یعنی توأم با کرامت مسکن است، به همین ترتیب ادای همه حقوق انسان قطع نظر از دین و باورهایی که دارند باید همراه و آمیخته با کرامت باشد. اگر حق حیات، حق کار و ازدواج و… هست، هیچکدام به تنهایی ادا کننده حق انسان نیست بلکه باید با وصف کریمانه باشد؛ بنابراین همه انسان ها در برخورداری از حقوق طبیعی و شهروندی مساوی هستند ضمن اینکه همه انسان ها هم باید به صورت کریمانه حقشان ادا شود، صرف ادای حقِ انسان کافی نیست بلکه باید کریمانه باشد چون انسان صاحب کرامت است و انسان صرف نظر از گرایشات فکری و اعتقادی دارای کرامت است و هیچ ظلمی بالاتر از سلب کرامت از انسان نیست.

قائم مقامی می افزاید: متاسفانه ما نیاز داریم که بسیاری از مفاهیم قرآن کریم را در چارچوب همان روش اجتهادی و روشی که قرآن کریم خود در سوره آل عمران تصریح می فرماید ،مورد بازخوانی قرار دهیم و یکی از مسایلی که باید مورد دقت و بازخوانی و تأمل قرار گیرد همین موضوع رابطه مسلمانان با غیر مسلمانان و به صورت مشخص موضوع کفار در قرآن کریم است، فهم داعشی از مفهوم کفار یک فهم بسیط است، فهم سطحی و بسیط از کفار، این است که ما اولاً ادعا کنیم در قرآن فقط یک مفهوم از کفر وجود دارد و بگوییم که کافر فقط یک مفهوم دارد و آن هم اینکه بگوییم هر کسی که مسلمان نیست، کافر است، این بی تردید یک فهم داعشی و غیر روشمند و فهم غیر اجتهادی از قرآن کریم است، حال اینکه اولاً کفر در قرآن مفاهیم متعددی دارد و به طور مشخص آنجا که مسلمانان را از رابطه با کفار پرهیز داده و از اینکه کفار نباید تسلط پیدا کنند و از اینکه نباید با کفار دوستی داشت، اینها هرگز منطبق با مطلق اهل کتاب و غیر مسلمانان نیست؛ اینطور نیست که منظور قرآن از این کفار همه غیر مسلمانان باشد، هرگز هرگز اینطور نیست؛ و اگر کسی چنین ادعایی را با چنین اطلاقی بکند اگر آگاهانه باشد این ادعای او حتما مصداق “افتراء علی الله” است، این حتما یک فهم نادرست از قرآن کریم است. با تأمل در مجموعه آیات قرآن می توان به وضوح دریافت کفاری که موضوع زنهار قرآن هستند و مسلمانان را از آنها پرهیز داده و دعوت به مقابله با آنها کرده، کسانی هستند که اصلاً ماهیت عقیدتی و فکری ندارند بلکه کسانی هستند که  با مسلمانان بر سر ایمان آنان می جنگند و مقابله می کنند یعنی آنها با مسلمانان می جنگند تا مسلمانان را از ایمانشان خارج کنند، در واقع آنچه به عنوان جنگ مقدس مشهور شده و به ناحق مسلمانان را در قرون وسطا و بلکه اکنون نیز متهم می کنند ، دقیقا مسلمانان خود قربانب این “جنگ مقدس ” بوده اند.، از نظر قرآن، کفار کسانی هستند که قائل به جنگ مقدس هستند، یعنی قصد دارند اعتقادات و باورهای  خود را با زور و اجبار و شکنجه  به مسلمانان تحمیل و آنها را از ایمانشان بازگردانند، از نظر قرآن در تعامل با دیگران هیچ چیز بدتر از جنگ مقدس نیست. در برابر جنگ مقدس با دفاع جانانه و مقدس نمود. این بیان روشن قرآن کریم است. در آیات مختلف تصریحاً می فرماید که نهی خداوند شامل کسانی می شود که با شما بر سر ایمان و دین مقاتله می کنند و قصد جان شما را دارند و شما را از شهرها و محل زندگی تان خارج می کنند و به قتل می رسانند فقط به این علت که یک اعتقاد و دین متفاوت از آنان  دارید؛ (إِنَّما یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلی إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ)

هر کسی و هرگروهی که چنین بود قطعاً باید با او مقابله کرد و با جدّیت در برابر او دفاع کرد و او مشمول مفهوم قرآنی “کفار” است که باید مورد قتال و بیزاری قرار گیرد، اما هرگز نمی شود این مفهوم از کفار را به هر غیر مسلمانانی تسرّی داد، جالب این است که دلیل و فلسفه اصلی اهمیت جهاد در قرآن کریم، دفاع از آزادی های مذهبی است؛ قرآن کریم با وضوح تمام در آیه ای که از روشن ترین محکمات قرآن است دستور دفاع را در برابر کسانی می داند که مومنان را بدون هیچ جرمی و فقط به علت اینکه سلطه عقیدتی آنان را نپذیرفته و به خداوند ایمان آورده اند مورد شکنجه و آزار قرارداده و از خانه ها و شهرهایشان اخراج می کنند .( الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله ) و جالب آنکه بلافاصله برای آنکه گمان نشود که این حساسیت فقط نسبت به ایمان اسلامی و مسلملمانان وجود دارد ، بلافاصله به یک حکم کلی و قاعده عقلایی اشاره می کند که اگر دستور خداوند به این جهاد و دفاع نبود و برخی از مردم در برابر تجاوز و زیاده خواهی گروهی دیگر مقاومت نمی کردند، نه کلیسایی می ماند، صومعه راهبان مسیحی باقی می ماند و نه کنیسه و معبد یهودیان باقی می ماند؛ نه مساجد مسلمانان باقی می ماند ، یعنی آزادی های مذهبی کاملاً از بین می رفت ؛ و جالب اینکه مساجد مسلمانان را در آخر بیان می کند.( وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا-حج/۴۰ ) پس فلسفه دفاع و جهادی که قرآن از آن یاد می کند هرگز بر مبنای مرزبندی های عقیدتی نیست بلکه بر مبنای دفاع از آزادی های طبیعی و اساسی انسان است که در رأس این آزادی ها، آزادی های اعتقادی است.

قائم مقامی در پاسخ به اینکه خط کشی ها بین اهل کتاب و مسلمانان به وحدتی که از آن صحبت می کنیم چه آسیبی وارد می کند؟ گفت: بدون تردید فقط دین و وحی ختمی که بر مبنای شریعت محمدی و فقه جعفری مبتنی شده، مدعی یک پیام جهانی است و خصوصیت این پیام جهانی این است که مبتنی بر عقل الواالالبابی است، قرآن و به تبع آن ما مدعی این هستیم که خیلی از عقلانیت هایی که حاکم هست، عقلانیت های جزئی و آفت زده است، اما عقلانیتی که قرآن از آن سخن می گوید، عقلانیت الواالالبابی است یعنی با خرد جمعی انطباق پذیری دارد و می تواند صاحبان خردها ( اولواالالباب) را قانع کند، و اساسا کشف و معرفی عقل اولواالالبابی از آموزه های اختصاصی قرآن است که متاسفانه از آن غفلت داریم و یک مفهوم کاملا بین الاذهانی است و می تواند مبنای تعریف تکامل یافته ای ازعقلانیت قرار گیرد.حال مناسب و پسندیده نیست با چنین غنای اندیشه گی و بی نظیری که وحی ختمی قرآنی از آن بهره مند است گفتار و رفتار ما بگونه ای باشد که ساده ترین عقول عرفی نیز داوری خوبی نسبت به آن نداشته باشد چه رسد. این یک اصل است که هرگونه رفتاری که با محکمات و خطوط اصلی تفکر قرآنی ناسازگار باشد و هرگونه رفتاری که در نهایت، قابلیت اقناع عقلانی را نداشته باشد، نمی توان آن را به قرآن و دین نسبت داد و قطعاً ناخواسته زیر سوال بردن توانایی دین و اسلام در بنای یک تمدن برتر عقلانی است؛واز حیث مصلحت هم نگاه کنیم، قطعاً بر مصلحت و منفعت ما نیست.

منتشر شده در گفتار

سيد ابوالفضل موسويان

در مورد اقليتها دينيِ غيرمحارب، خداوند در سوره ممتحنه آيه 8 دو توصيه به مؤمنان نموده است يکي نيکي به آنان و ديگري رعايت قسط و عدل نسبت به ايشان و آيه چنين است: «لا يَنْهاكُمُ‏ اللهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ»(1)  خداوند اجازه داده است نسبت به غير مسلماناني که محارب نيستند، قسط و عدل رعايت شود و در ادامه مي‌فرمايد چرا كه خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد.

در قسمت پيشين در باره نيکي به آنان از روايات و سيره معصومين مطالبي بيان گرديد. در اين بخش، در باره عدالت و به برخي از حقوقي که بايد در مورد آنان مراعات شود، به بحث مي‌پردازيم.

بطور کلي بر عدالت و قسط و نفي ظلم در آيات بسياري تأکيد شده است از جمله:

ان الله يأمر بالعدل و الاحسان؛ (2)  خداوند به عدل و احسان امر مي‌کند.

ولايجرمنکم شنئان قوم علي الاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي؛ (3)  و دشمني با قومي، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند. عدالت پيشه کنيد که به پرهيزگاري نزديکتر است.

وما ربک بظلام للعبيد؛ (4)  و پروردگارت هرگز به بندگان ستم نمي‌کند.

قُلْ أَمَرَ رَبِّي‏ بِالْقِسْطِ؛ (5)  بگو پروردگارم به قسط و عدل فرمان داده است.

كُونُوا قَوَّامِينَ‏ بِالْقِسْطِ؛ (6)  همواره و هميشه به عدل قيام کنيد.

وَ أَنْ تَقُومُوا لِلْيَتامى‏ بِالْقِسْطِ؛ (7)  و با يتيمان به عدالت رفتار کنيد.

علاوه بر اين روايات بسياري در باره عدالت و آثار آن در کتب شيعي ذکر شده که به چند روايت اشاره مي‌کنيم:

«العدل حيات الاحکام» امام علي(ع)؛

«لو عدل في الناس لاستغنوا» امام موسي کاظم(ع)؛

«ما عمرت البلدان بمثل العدل» امام علي(ع)؛

«ان الناس يستغنون اذا عدل بينهم» امام صادق(ع)؛

طبق اين روايات حيات احکام به عدالت است و اگر اجرا شود مردم در معيشت و زندگي بي‌نياز مي‌شوند و چيزي در آباد کردن شهرها به مانند عدالت نيست.

و بالاخره منجي نهايي؛ حضرت مهدي(عج) نيز براي گسترش و اجراي عدالت مي‌آيند «يملأالله به الأرض قسطا و عدلاً کما ملئت ظلما و جورا»

تعريف عدل و قسط

از نظر لغوي قسط و عدل به يک معني آمده البته با ظرافتهايي که در هر کدام وجود دارد. لذا در روايات اميرالمؤمنين(ع) عدل گاهي مرادف انصاف آمده: العدل الانصاف؛ (8)  و گاهي به نهادن هر چيزي در جاي خود: العدل يضع الامور مواضعها؛  اما اينها معناي لغوي عدالت نيست بلکه تعريف به مصاديق آن است.

شهيد مطهري در کتاب عدل الهي چهار برداشت از عدل را بيان مي‌کند:

1 -  موزون بودن: يعني رعايت تناسب يا توازن ميان اجزاي يک مجموعه؛ واژة اقتصاد نيز در فرهنگ اسلامي به معناي رعايت حد وسط و اعتدال ذکر شده است و اساس اقتصاد اسلامي بر مبناي رعايت اعتدال است.

2 - تساوي و رفع تبعيض: يعني رعايت مساوات بين افراد هنگامي که استعدادها و استحقاق‌هاي مساوي دارند، مانند: عدل قاضي.

3 - رعايت حقوق افراد ودادن پاداش و امتياز بر اساس ميزان مشارکت آنها مانند: عدالت اجتماعي.

4 - رعايت استحقاق‌ها: اين معني از عدل عمدتاً مربوط به عدالت تکويني و از خصوصيات باري تعالي است.

به هر حال فهم عدالت معما نيست و گرنه دستور به اجراي آن نادرست بود.

عدالت در مورد اقليتهاي ديني

اجراي عدالت که در آخر آيه 8 سوره ممتحنه به آن تأکيد گرديده، اين است که اقليتهاي ديني نيز از حقوق خود برخوردار شوند و ظلمي نسبت به آنان صورت نگيرد. زيرا هر انساني که در سرزميني به دنيا مي‌آيد با شرايطي که در دولتها قرار داده شده، داراي حقوقي(10)  است. يکي از آن حقوق حق شهروندي است. ما در اينجا به برخي از حقوق شهروندي که امروزه مطرح است با توجه به متون ديني مي‌پردازيم:

حق شهروندي

شهروند در فرهنگ لغت اين گونه تعريف شده است:

اهل يک شهر يا يک کشور و نيز آمده که «وند» موجود در اين واژه در گذشته نيز بوده و در واقع اين واژه «شهربند» بوده است، به معناي کسي که به شهري بند است.

در اثر گذشت زمان، اين بند تبديل به «وند» شده است. «ي» موجود در شهروندي يعني هر چيز مربوط به شهروند. در فرهنگ معاصر گفته شده است که شهروند کسي است که اهل يک شهر يا کشور به شمار مي‌آيد و از حقوق متعلق به آن برخوردار مي‌شود.

در يکي از فرهنگ‌هاي علوم سياسي، شهروند چنين تعريف شده است:

«کسي که از حقوق مدني يا امتيازات مندرج در قانون اساسي يک کشور برخوردار است. واژه «سيتي زن»، که ريشه ي رومي‌دارد، در فارسي به شهروند، تبعه، همشهري، هم وطن، شارمند، شهرتاش، و انسان عضو اجتماع، اطلاق شده است.»

انواع حقوق شهروندي

برخي به طور خلاصه حقوق شهروندي را اين گونه تقسيم کرده‌اند:

الف ـ حقوق مدني

اين حقوق شامل موارد متعددي است، مثل حق آزادي، مصونيت از تعرض، آزادي بيان، مذهب، برابري در برابر قانون، ممنوعيت تبعيض بر اساس جنس، نژاد، منشأ ملي يا زباني حمايت از شخص در برابر اقدامات غيرقانوني دولت مثل حبس (غيرقانوني) يا کار اجباري.

ب ـ حقوق سياسي

حقوقي است که براي مشارکت فعالانه در فرايند‌هاي آزاد حکومت ضروري است و موارد زير را در بر مي‌گيرد.

حق رأي و امکان تصدي مسؤوليت در سطح حکومت، آزادي گردهمايي و تشکيل انجمن، آزادي دسترسي به اطلاعات و امکان فعاليت‌هاي سياسي.

ج ـ حقوق اقتصادي ـ اجتماعي

حقوق اقتصادي ـ اجتماعي، که از آن به «عضويت کامل در عرصه ي اجتماعي جامعه» نيز تعبير شده است، موارد زير را در بر مي‌گيرد:

حق مالکيت، حق کارکردن، برابري در فرصت‌هاي شغلي، حق بهره مندي از خدمات اجتماعي ـ بهداشتي، بهره مندي از تأمين اجتماعي و استاندارد زندگي متناسب براي شخص و حمايت از شخص در مواقع بيکاري، پيري و از کار افتادگي.

د ـ حقوق فرهنگي

حفاظت از فرهنگ و زبان اقليت‌ها، حق دست يابي به فرهنگ و زبان اکثريت، حق داشتن سنت‌ها و شيوه‌هاي زندگي متفاوت، حق داشتن ارتباطات فرهنگي و بين المللي، احترام به تفاوت‌هاي قومي‌و فرهنگي و برابري در آموزش از مهم ترين حقوق فرهنگي است.(11)

هـ ـ حقوق قضايي

بهره مندي از اصل برائت، حق دفاع، دادرسي عادلانه، حق اعتراض به تصميمات قضايي، رسيدگي علني و بدون تبعيض، حق دسترسي به ادله ي قضايي، اصل قانوني بودن جرايم و مجازات‌ها، حق جبران خسارات ناشي از اشتباهات قضايي، حق انتخاب وکيل از مهم ترين حقوق قضايي شهروندي محسوب مي‌گردد.

رعايت حقوق شهروندي اقليتها در متون ديني

در اسلام حقوق شهروندي اقليتها به رسميت شناخته شده است. به برخي از آنها در شماره پيشين اشاره شد. در اينجا به برخي ديگر اشاره مي‌کنيم:

1.  به رسميت شناختن وطن و سرزمين مادري

خداوند مسلمانان را يک امت دانسته است. مي‌فرمايد: «ان هذه امتکم امه واحده»؛ (12) 

«امت» از ريشه «ام» که در مورد اشخاص يا گروهي از پرندگان در قرآن به کار رفته است، به گروهي اطلاق مي‌شود که برنامه آنها يكى و هدف و مقصد آنها نيز يكى باشد‏. از اين رو بر اساس آموزه‌هاي ديني، انبياء و پيروان آنان و مسلمانان از هر تيره و قبيله اي باشند، يک پيوندي ميان آنان به نام امت برقرار مي‌شود و مرزبندي‌هاي جغرافيايي نمي‌تواند، اينان را از هم جدا سازد.

برخي از محققان با استفاده از واژه «امت» براي متدينان اين گونه استفاده کرده‌اند که تابعيت در‌انديشه اسلامي بر اساس خون و يا زبان و يا خاک و ساير عناصر مادي ديگر استوار نيست بلکه موضوع تابعيت يک امر اختياري و مربوط به عقيده و طرز فکر افراد تشکيل دهنده جامعه اسلامي مي‌باشد.(13)  و در ادامه چنين برداشت شده است: شايد همين نکته اساسي موجب آن شده که قرآن به جاي ملت کلمه «امت» را بکار برده و جامعه متشکل و در عين حال مختلف از نظر نژادي را امت واحد خوانده است.(14)

بر اساس اين نظريه غير مسلمانان بايد تابعيت قراردادي با عنوان ذمه داشته باشند. و مي‌گويد: در جامعه اسلامي، افراد غير مسلمان نيز مي‌توانند ـ با شرايط خاصي ـ شرکت نموده و به طور رسمي به ملت مسلمان ملحق گشته و طي يک معاهده دو جانبه با مسلمانان متحد و تشکيل يک ملت واحدي بدهند.(15)

اما گويا توجه نشده است که:

اولاً همين تعبير «امت» براي پيوند جغرافيايي نيز به کار رفته است و پيامبر گرامي(ص) مرزبندي جغرافيايي را در مدينه نيز به رسميت شناختند و در پيماني که با مشرکان و اهل کتاب در مدينه مي‌بندند، ضمن به رسميت شناختن استقلال قبيله اي آنان، پيوندي ميان آنان استوار مي‌فرمايند و طبق اين قرارداد داخل در مفهوم «امت» مي‌شمارند. از اين رو که اينان نيز داراي يک هدف (امنيت داخلي و حراست از تهاجمات بيگانه) مي‌باشند.

در عهدنامه اي که پيامبر گرامي اسلام در ابتداي ورود به يثرب با ساکنان آنجا بستند، همه مردم اعم از مسلمان، يهودي، مشرک را يک امت دانستند.

اين عهدنامه به صورت يک متن مکتوب در آمده و همه مسلمانان و يهودياني که در آن عهدنامه، از ايشان نام برده شده محتواي آن را پذيرفته‌اند. بخشهايي از آن مربوط به مسايل داخلي مسلمانان، قسمتي مربوط به برخورد دوجانبه يهوديان و مسلمانان و يکي دو نکته نيز در باره مشرکان مدينه است. در آغاز آمده است که: اين کتاب محمد(ص) است در ميان مؤمنان و مسلمانان از قريش و مردم يثرب و هر کسي که از آنها پيروي کرده و به آنان ملحق شد و به همراهشان جهاد کرد، آنها «امه واحده» هستند.(16)

و به اين صورت پيامبر(ص) پيوندي واحد بين مردم آن سرزمين با عنوان «انهم امه واحده علي رباعتهم» که هر قبيله بر «رباع»(17)  خود خواهد بود، برقرار کردند.

تنها در قسمت دوم بند 20 پيمان بدليل اين که مشرکان قريش در حال جنگ با مسلمانان بودند (دارالحرب) به نکته اي بسيار مهم اشاره مي‌کنند که: هيچ مشرکي نبايد مال و جان کسي از قريش را حمايت کند و پناه دهد و از دستيابي مؤمني بر او حايل شود.(18)  

در بندهاي 24 تا 35 «عهدنامه پيامبر» ضمن تصريح به نام قبيله‌هاي يهود، استقلال داخلي يکايک آنان را همانند يهود بني عوف تضمين کرده است.(19)

به هرحال مفهوم «امت» در پيمان مدينه بي‌آنکه منحصر به مسلمانان باشد، يهود و مشرکان را نيز در بر مي‌گيرد.(20)

طبق اين عهدنامه، مردمي که در يک سرزمين زندگي مي‌کنند يک امت شمرده مي‌شوند و تقسيم بندي درجه يک و دو بين آنان وجود ندارد. چه مسلمان باشند و چه غير مسلمان.

اما از آنجا که داراي دين و رسوم مختلف هستند و مقررات خاصي از نظر مذهبي دارند، در امور اختصاصي خودشان طبق مقرراتشان با آنان رفتار مي‌شود اما در مسايل کلي جامعه تابع مقررات کلي جامعه مي‌باشند.

با استفاده از نصوص فوق عبدالرازق سنهوري مي‌گويد: من تعبير امت را فقط به مسلمين اطلاق نمي‌کنم بلکه اين تعبير را مربوط به مجتمعي مي‌دانم که در يک سرزمين زندگي مي‌کنند و از يک مدنيت تبعيت مي‌کنند و همه طوايف با يکديگر زندگي مشترک دارند.(21) 

ثانياً، پيمان ذمه و تابعيت در جامعه آن روز معني مي‌دهد که نظام قبيله اي حاکم بوده است و قبايل از يکديگر متمايز بوده و هر قبيله بطور مجزا در يک جا زندگي مي‌کردند لذا تابعيت دو قبيله با يکديگر مفهوم داشته است نه در نظام شهري امروز که مرزبندي قومي وجود ندارد و همه مردم در يک منطقه جغرافيايي با يکديگر زندگي مي‌کنند و خود را يک ملت مي‌دانند.

2- حق تعيين سرنوشت

خداوند سرنوشت انسانها را به خود آنان سپرده است. و فرقي بين مسلمان و غير مسلمان نيست. لذا مي‌فرمايد: «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم»(22)   تحقيقاً خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي‌دهد مگر آن که خود آنان وضع را تغيير دهند.

و اگر جامعه اي دچار مشکلات و مصايب مي‌شود نتيجه عمل خود آنهاست «ظهر الفساد في البر و البحر بما کسبت ايدي الناس»(23) به سبب اعمال مردم، فساد در خشکي و دريا آشکار مي‌شد.

همچنين مي‌فرمايد: «و ضرب الله مثلاً قريه کانت آمنه مطمئنه...»(24)  خدا قريه اي را مثل مي‌زند که امن و آرام بود، روزيِ مردمش به فراواني از هر جاي مي‌رسيد، اما کفران نعمت خداوند کردند و خداوند به کيفر اعمالشان به گرسنگي و وحشت مبتلايشان ساخت. در برخي از تفاسير از امام معصوم نقل شده که آيه شريفه مربوط به قومي است که در سرزميني سبز و خرم و داراي نهر پر آب مي‌زيستند اما قدر نعمت‌هاي الهي را ندانسته و با خميري که بايد نان مي‌پختند، خود را پاک و تطهير کرده و مي‌گفتند: خمير براي اين منظور نو تر است و بدن ما را اذيت نمي‌کند. کفران نعمت الهي و استخفاف آن موجب شد که نهرشان خشک و دچار قحطي شديد شدند، به گونه اي که مجبور شدند همان خميرهاي خشکيده را جمع کرده و بخورند و حتي بر سر آن‌ها با يکديگر دعوا کنند.(25) 

در اصل 56 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، كه برگرفته از تعاليم الهي است، بر اراده مردم چنين تأكيد شده: «حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است. هيچ‌كس نمي‎تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند.»

بنابر اين سرنوشت هر کسي را خداوند به خود او سپرده است. در اين جهت نيز مسلمان و غير مسلمان فرقي نمي‌کند.

3 - حق آزادي عقيده

در قرآن کريم انسان آزاد آفريده شده است و حق انتخاب دين با خود اوست. آيات متعددي از اين واقعيت حکايت دارد از جمله:

«انا هديناه السبيل اما شاکراً و اما کفوراً» ما راه را به انسان نشان داديم، خواه شکرگزار باشد و خواه ناسپاس.

«قل الحق من ربکم، فمن شاء فليومن و من شاء فليکفر» بگو اين سخن حق از جانب پروردگارشما است. هر که خواهد ايمان آورد و هر که خواهد کفر ورزد.

وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ‏ النَّاسَ‏ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنينَ »؛ (26)   اگر خدايت بخواهد همه کساني که در زمين‌اند ايمان مي‌آورند(ولي خداوند چنين نخواسته است) آيا تو مي‌خواهي که مردم رامجبور سازي تا ايمان آورند.

هر فرد و گروهي حق دارد با اختيار خود هر عقيده اي را برگزيند بدون آن که جبر و اکراهي در کار باشد. البته بديهي است که بايد نظام حاکم را در نظر گيرند و آنچه را مورد پذيرش اکثريت مردم است، احترام نمايند.

نمونه‌هايي در سيره پيامبر(ص)

پيامبر(ص) حتي پس از به قدرت رسيدن، آزادي عقيده و حق انتخاب را براي غير مسلمانان در روش عملي خويش نشان داد و اولين کاري که پس از تاسيس حکومت اسلامي بدان پرداخت قرار صلح و سازش با اهل کتاب و عدم اجبار آنان به پذيرش اسلام بود.(27)

در يک گفت و گو که يهود با پيامبر(ص) داشتند اين حقيقت به وضوح تجلي کرد- پس از آن که پيامبر آنان را به اسلام دعوت نمود، در پاسخ به پيامبر گفتند: (اي محمد... ما از دين خودمان دست برنمي داريم، چرا که ما بر هدايت و حق هستم و هرگز به تو ايمان نمي‌آوريم و از تو پيروي نمي‌کنيم.(28) 

و باز در يک گفت و گوي ديگر در جواب پيامبر(ص) گفتند: اي محمد ما از مرام پدرانمان پيروي مي‌کنيم چراکه آنان آگاه تر و بهتر از ما بوده‌اند.(29)

و نيز حضرت رسول(ص) در نامه اي به اسقف‌هاي نجران و کاهنان و راهبان و همه پيروان آنان نوشت که: اينان مي‌توانند در جوار و پناه خدا و رسول زندگي کنند، هيچ اسقفي از مقام خود و هيچ راهبي از شأن خود و هيچ کاهني از شغل خود برکنار نخواهد شد.(30)

و در موردي ديگر به آنان عهد و پيمان خدا را مبني بر اين که هيچ يک از آنان از دينشان باز گرفته نشوند، داد.(31)

پيامبر هيچ کس را بر ترک عقيده خود و پذيرش عقيده اسلامي مجبورنساخت.؛ کنيز حضرت به نام (ريحانه) مدت‌ها بر دين يهوديت خود ماند تا آن زمان که به دل خواه خود مسلمان شد.(32)

از همين رو فقها در تنظيم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران؛ در اصل سيزدهم، حق آزادي عقيده و انجام مراسم ديني را براي اديان مختلف که در سايه جمهوري اسلامي زندگي مي‌کنند به رسميت شناخته‌اند. و در اصل بيست و سوم هم در مورد همه افراد کشور آمده است: «تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ کس را نمي‌توان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد.»

4 - حق اظهار نظر و آزادي بيان

غير مسلمانان حق دارند در همه زمينه‌هاي مختلف عقيدتي، فکري وقانون گذاري و سياسي اظهارنظر کنند و از آزادي بيان برخوردارباشند. آنان مي‌توانند به دور از هرگونه فشار و ترس بحث و گفت و گو داشته باشند و اسلام اين حق را در حکومت خود در راستاي مباني و اهدافش در استفاده از عقل و انديشه با استدلال و نيروي دليل و برهان تثبيت کرده است.

اسلام هرگز از اين که انسان رأيش را آزادانه بدون تقليد و تبعيت بسازد، جلوگيري نکرده است.

قرآن به رسول خدا دستور داده است تا با حکمت، موعظه حسنه و جدال احسن، انسان‌ها را به اسلام دعوت کند: به سوي راه پروردگارت با حکمت و پند نيکو بخوان و بهترين شيوه گفت و گو با آنان را برگزين.(33)

طبيعت بحث و جدل نيکو آن است که انسان در گفته و عقيده خود آزاد باشد و قرآن صريحا مي‌گويد که ميدان براي بحث و اظهارنظر باز است.

افزون بر اين، وقتي که رسول اکرم(ص) مي‌فرمايد: «الحکمة ضالة المؤمن يطلبها اينما وجدها فهو احق بها؛ علم و دانش، حقيقت گمشده مؤمن است. آن را هر جا و نزد هر کس پيدا کند مي‌گيرد و خودش را از او سزاوارتر مي‌داند.»(34)  يا امام علي(ع) مي‌فرمايد: «خذ الحکمة و لو من اهل النفاق؛ خذ الحکمة و لو من مشرک؛ علم و دانش را دست هر کسي ديديد ولو دست منافق يا مشرک ديديد بگيريد.»(35)  به اين معني است که ديگران بايد اجازه سخن گفتن داشته باشند تا بتوان از سخنان حکمت آميز آنان نيز استفاده کرد.

نمونه‌هايي در سيره معصومان

يکي از نمونه‌هاي اجراي اين حق در سال‌هاي نخست اسلام اين بود که غيرمسلمان‌ها اعم از اهل کتاب و کفار با رسول خدا بحث و جدل مي‌کردند با اين که رسول خدا بالاترين قدرت در دولت اسلامي بود و پيامبر به آنان آزادي کامل مي‌داد تا نظريات خود را بازگوکنند. در يک مورد که برخي از بزرگان يهود را به اسلام دعوت مي‌کرد در پاسخ پيامبر گفتند: (اي محمد چيزي نياورده اي که ما آن را بشناسيم و معجزه اي برايت نيامده تا ما به جهت آن از تو پيروي کنيم.(36)

و در يک مورد ديگر چنين گفتند: اي محمد آيا مي‌خواهي ما تو را بپرستيم آن گونه که نصاري عيسي را مي‌پرسيدند.(37)

و پيامبر(ص) با سازش و آرامش پاسخ مي‌داد که: به خدا پناه مي‌برم که جز خدا را بپرستم و يا دستور به پرستش جز خدا بدهم.

در نشستي که با بزرگان يهود و نصاري داشت آنان پيامبر خدا را به پيروي از مرام خويش مي‌خواندند: اي محمد هدايت همان است که ما بر آنيم تو هم از ما پيروي کن تا هدايت گرديد.(38)   بزرگان نصاري نيز همين گفته را بازگو کردند. در اين جا بود که اين آيه از سوي خداوند نازل گشت: گويند يا يهودي و يا نصراني باشيد تا هدايت شويد، اي پيامبر بگو بر مرام ابراهيم هستم او حق گرا بود و از مشرکان نبود.(39)

وقتي که مشرکان (بني تميم) آمدند و از بيرون اتاق‌هاي پيامبر صدا مي‌زدند: اي محمد بيرون بيا. حضرت بيرون آمد، گفتند: (اي محمد آماده ايم تا فخر خويش بازگوييم اجازه ده شاعر و خطيب ما سخن گويد)، پيامبر اجازه داد، سپس شاعر و سخن گوي آنان هرکدام به پا خاستند و افتخارات آن گروه را بيان داشتند. و پيامبر(ص) همچنان به سخنان آنان گوش مي‌داد.

از همين موارد گفته يک يهودي به امام علي(ع) است که:  شما از دفن پيامبرتان فارغ نشده بوديد که اختلاف کرديد. اميرمومنان(ع) هم در جوابش فرمود: ما در آن چه از او رسيده بود اختلاف کرديم ولي در خود پيامبر اختلاف نداشتيم.(40)

البته اين حق، قيودي دارد که تنها مخصوص غير مسلمانان نيست، بلکه مسلمان هم بايد به حقوق ديگران توجه کند و از اتهام زدن به ديگران و آسيب رساني و خلاف گويي برحذر باشد. آزادي انديشه وبيان مقيد به قيود اخلاقي و عرفي است، در نتيجه غير مسلمان هم نمي‌تواند به مباني اعتقادي اسلام و مقدسات اين دين جسارت کند.

از جمله اين قيود عبارت است از:

1. به کتاب خدا اهانت نکنند و آن را تحريف ننمايند؛

2. پيامبر را به دروغ متهم نسازند و از او عيب جويي نکنند؛

3. از دين اسلام بدگويي نکنند؛ (41)

اسلام نيز، مسلمانان را به پاي بندي به همين قيود ملتزم ساخته است، مسلمانان نيز نبايد به مقدسات ديگران اهانت کنند و تنهابايد به هنگام بحث گفت و گو به اظهارنظر بر مبناي دليل و برهان و با هدف دست يابي به حقيقت و با توجه به اصول مورد قبول دربحث و گفت و گو اکتفا کنند.

5 .  به رسميت شناختن مقررات ديني آنان براي خودشان

يکي از نکات قابل تأمل اين است که با اين که معتقديم دستورات الهي بر اساس مصالح و مفاسد واقعيه جعل شده است و مخالف آن نادرست است در عين حال نسبت به متدينان به اديان ديگر طبق مقررات خود آنها با ايشان رفتار مي‌شود

مثلا ابوالحسن حذاء مي‌گويد من در نزد امام صادق(ع) بودم، شخصي از من پرسيد: با بدهي ات چه کردي؟ گفتم: او فرزند زناکار است. در اين هنگام امام نگاه غضبناک و تندي به من کردند. گفتم: فداي شما گردم. من به يک مجوسي بدهکارم و مادرش، خواهر اوست که پدرش با او ازدواج کرده است. حضرت فرمودند: آيا اين در شريعت آنان ازدواج نيست؟(42)

سپس امام فرمودند: براستي که پيامبر(ص) نهي فرمودند مردم را که با گفتارشان متعرض کنيزان شوند و آنان را به زنا نسبت دهند و فرمودند: براي هر قومي نکاحي است.(43)  همچنين در روايتي از اميرالمؤمنين(ع) نقل شده است که ارث مجوس را بر اساس شريعت خودشان تقسيم مي‌کردند. به مردي که با مادر يا خواهر يا دخترش ازدواج کرده و از دنيا رفته بود به همسرش دو سهم اختصاص مي‌دادند؛ سهمي براي اين که همسرش بوده و سهمي براي اين که مادر يا خواهر يا دخترش مي‌باشد.(44)

بعضي از موارد در اين زمينه در قسمت پيشين آورده شد که بر اساس آن فقها قاعده الزام را تأسيس کرده‌اند.

6.  عدالت قضايي

- احترام اسلام براى افرادى كه در ذمّه اسلام هستند تا حدى است كه به آنان اجازه مى‌دهد كه با امام و پيشواى مسلمانان به مخاصمه برخيزند و او را به پاى ميز محاكمه بكشانند و براى موضوع مورد ادعاى او بينه مطالبه كنند، چنانچه اين قضيه در مورد زرة امير المؤمنين(ع) و مخاصمه او در عصر خلافت وى با يك مرد يهودى اتفاق افتاد و قضيه به نزد شريح قاضى كشيده شد.

7.  حفظ امنيت آنان

حفظ امنيت غير مسلمانان، مانند مسلمانان بايد مورد توجه حاکمان باشد لذا در آنجا به يکي از غيرمسلمانان در حکومت اميرالمؤمنين تجاوز مي‌شود، آنحضرت چنين مي‌فرمايند: شنيده‏ام مهاجم به خانه‏هاى مسلمانان، و كسانى كه در پناه اسلامند در آمده، گردنبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن و دست و پاى زنان به در مى‏كرده است، در حالى كه آن ستمديدگان برابر آن متجاوزان، جز زارى و رحمت خواستن سلاحى‏ نداشته‏اند. سپس غارتگران، پشتواره‏ها از مال مسلمانان بسته، نه كشته‏اى بر جاى نهاده و نه خسته، به شهر خود بازگشته‏اند. اگر از اين پس مرد مسلمانى از غم چنين حادثه بميرد، چه جاى ملامت است، كه در ديده من شايسته چنين كرامت است‏.(45)

8.  عدم ظلم و تعدي به آنان

در دستورات پيامبر اکرم(ص) به صراحت ظلم و تعدي به حقوق غيرمسلمانان ممنوع اعلام شده و طرف حساب کسي که به آنان ظلم کند، خود پيامبر(ص) خواهند بود.

در سنن ابى داود، از پيامبر خدا(ص) آمده است:

آگاه باشيد كسى كه بر معاهدى كه در پناه اسلام است ستم روا دارد يا از او كم بگذارد، يا كارى را از او بخواهد كه توان انجام آن را ندارد، يا بدون رضايت او چيزى را از او بگيرد، من در روز قيامت بازخواست‌كننده و مدعى او خواهم بود

و در فتوح البلدان بلاذرى از آن حضرت(ص) آمده است:

كسى كه به معاهدى ستم روا دارد و چيزى را از او بخواهد كه توان انجام آن را ندارد، من طرف حساب و مدعى او خواهم بود.(46)

امام هفتم به نقل از پدرانش فرمود: يك يهودى چند اشرفى از رسول خدا(ص) مى‏خواست و از او مطالبه كرد. فرمود: چيزى ندارم بتو بدهم. گفت: اى محمد از تو جدا نشوم تا بپردازى‏. فرمود: در اين صورت با تو مى‏نشينم. با او نشست تا در آنجا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و بامداد را خواند، اصحاب او يهودى را تهديد ‏كردند و نهيب زدند، رسول خدا بآنها نگاهى كرد و فرمود: با او چه كار داريد؟ گفتند: يا رسول الله يك يهودى تو را باز داشت كرده. فرمود: خدا مرا نفرستاده كه به كافر هم‏پيمانى يا ديگرى ستم كنم‏.(47)

و در نامه 51 نهج البلاغه به مأموران دريافت خراج مي‌فرمايد: دست به مال کسي مبريد، نماز گزار باشد يا پيمان مسلمانان را عهده دار.

منبع: نشریه صفیر حیات

 

منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از2
بازگشت به بالا