چهارشنبه, 22 ارديبهشت 1395 04:25

فقه سلفی و خشونت

دکتر داود فیرحی

به گزارش روابط عمومی موسسه فهیم، دویست و هفتمین جلسه نظریه پردازی موسسه فهیم با موضوع "فقه سلفی و خشونت"  با سخنرانی «حجت الاسلام و المسلمین دکتر داود فیرحی»، با حضور اساتید، طلاب، دانشجویان و پژوهشگران در محل موسسه فهیم قم برگزار شد.

حجت الاسلام و المسلمین دکتر داود فیرحی در ابتدای این نشست گفت: از 10 ـ 15 سال قبل شاهد رشد پدیده خشونت مذهبی ـ اسلامی هستیم و در سوریه، عراق، لبنان، مصر و کم و بیش در ایران هر روز آثار مخرب آن دیده می شود. و این خشونت مذهبی در جهان اسلام با جریان سلفی پیوند خورده است.

 وی با تقسیم اندیشه اهل سنت به جریان سلفی و اخوانی در بیان تفاوت های این دو اندیشه اظهار داشت: اخوانی ها به لحاظ تشکیلات قوی و از نظر ایدئولوژی نوگرا هستند ولی طرفداران جریان سلفی زیاد است و افکار خود را به گونه ای می گویند که ساده و روان است و همه آن را می فهمند، ادعاهای جذاب دارند، دنبال راه حل رادیکال برای جهان اسلام اند، ضد غرب و عملگرا هستند.

 این استاد دانشگاه در تقسیم بندی فقه سلفی عنوان کرد: فقه سلفی به سه دوره تقسیم می شود: اول؛ فقه ابن تیمیه که مربوط به 8 ـ 7 هجری است و در حوزه های علمیه ما با این جریان آشنا هستند، دوم؛ فقه محمد بن عبدالوهاب نجدی است که در قرن 12 هجری ظهور کرد این فقه دیدگاه سیاسی دارد، با حکومت آل سعود گره خورده و بازوی ایدئولوژی سعودی هاست و سوم؛ سلفیه معاصر است که از 1994 تا امروز به مدت 20 سال رشد کرده است.

 وی با بیان اینکه سلفیه معاصر به جریان جامیه و سروریه تقسیم می شود افزود: موسس جریان جامیه محمد امان الجامی است و این اندیشه محافظه کار است و با دولت عربستان مأنوس است ولی جریان سروریه رادیکال است.

حجت الاسلام فیرحی ادامه داد: از جریان سروریه افکار مشایخ صحبه (بیداری) بیرون آمد و این گروه در اندیشه سلفی بازاندیشی کردند، به دنبال آشنایی با دنیای مدرن هستند، از ابزار جدید مثل فیسبوک و تویتر استفاده می کنند و جریان تکفیری در مقابل این گروه هستند.

 وی با طرح این سوال که دانش فقه سلفی چیست؟ و چرا خشونت تولید می کند؟ در ادامه اظهار داشت: به استثنای اخوان، اندیشه سلفی از یک جهت روشنفکرترین فقه اهل سنت است چون به مکاتب سنتی چهارگانه اهل سنت پایبند نیست، فقهی بدون مفتی و مرجع است و اندیشمندان دانشگاهی این فقه را دوست دارند و به این دلیل این اندیشه مولّد خشونت است و بیشتر از تحصیل کرده ها یارگیری می کند نه از فقرا. و به همین خاطر عربستان از 2001 به بعد از تکفیری ها حمایت نکرده است و به دنبال حمایت از جریان صحوه (بیداری) است.

 این استاد حوزه و دانشگاه در بیان مبانی فقه سلفی گفت: فقه سلفی سه مبنای بزرگ “توحید”، “اتّباع” و “تزکیه “ دارد و هر سه این مبانی مولّد خشونت هستند.

 فقه سلفی و خشونت

وی تاکید کرد: سلفی ها در اندیشه توحید معتقدند که ایمان به صفات و اسماء خداوند آنگونه که در قرآن آمده است بدون تأویل کفایت می کند و در توحید به پرهیز از شرک در عبادت معتقدند و مشکلات جهان اسلام را در عمل نکردن مسلمانان به دین و تمایل به جریان های دیگر، می دانند و از این لحاظ با شیعیان تضاد پیدا می کنند و سومین نکته توحید این است که آنها معتقدند حق قانونگذاری دست خداست و قانون موضوعه را نفی می کنند و حوزه مباحات را نمی پذیرند  و از این لحاظ گرایش ضد مدرنیته دارند. 

 حجت الاسلام فیرحی ادامه داد: فقه سلفی با قبول شرک در عبادت برای شیعیان و شرک در وضع قانون موضوعه برای اهل سنت نتیجه می گیرند که شرک مساوی کفر است و هر جا که قانون موضوعه باشد شرک  و کفر وجود دارد و مفهوم تکفیر هم همین است که دارای بار خشونت است.

 وی در تبیین مفهوم اتباع از دیدگاه فقه سلفی اظهار داشت: اتباع از تبعیت است یعنی انسان مسلمان از هیچ کس تقلید نمی کند و از نص یعنی کتاب و سنت تبعیت می کند با این اندیشه سلفی ها جریان های اجتهادی و مکاتب اربعه را حذف کرده و مستقیم به قرآن و سنت مراجعه می کنند.

 این استاد دانشگاه، مفهوم تزکیه از دیدگاه فقه سلفی را مفهومی متفاوت نسبت به دیدگاه شیعه به این مفهوم معرفی کرد و افزود:  فقه سلفی معتقد است که تحت تأثیر مذاهب مختلف، امت اسلامی به خطا رفته است و باید کل امت تزکیه شود و ابزار تزکیه عمل به شریعت و حمایت از حکومت حامی شریعت است.

 وی درباره اهداف دعوت سلفی گفت: جریان سلفی فراگیر است و حزب یا گروه خیریه نیست، مرزهای ملی و نظامهای سیاسی موجود را نفی می کنند، درصورت ناسازگاری با حکومتی، تقیه را جایز می دانند، به دنبال ساختن مسلمان و جامعه حقیقی اسلامی اند، دعوت را اتمام حجتی برای معاندان و غیر مسلمانان می دانند و آن را بزرگترین امانتی می دانند که خدا نزد مسلمانان گذاشته و دعوت را در قالب امر به معروف اجرا می کنند.

 حجت الاسلام فیرحی با بیان اینکه فقه سلفی تضادهایی دارد و از درون این تضادها خشونت تولید می شود افزود: سلفی ها مصائب مسلمانان را اختلافات داخلی و از درون جامعه اسلامی می دانند و می گویند مسلمانان اصل کتاب و سنت را فراموش کرده اند و باید به کتاب و سنت مراجعه شود و در برداشت از کتاب و سنت اختلاف وجود دارد پس باید تکثر و تساهل در برداشت ها وجود داشته باشد و این تناقض است.

 وی تکفیر را تضاد دیگر فقه سلفی بیان کرد و در ادامه تاکید کرد: فقه سلفی نمی تواند از کمند تکفیر رها شود چون هر کس هر قانونی را وضع کند و تن به دولت های ملی دهد مشرک است و با این تفکر بخش عظیمی از مسلمانان را از حوزه اسلام خارج می کنند.

 این استاد حوزه و دانشگاه در بیان تضاد دیگر فقه سلفی گفت: از طرفی اجتهاد را نفی می کنند و از طرف دیگر نفی اجتهاد، آنارشیسم تولید می کند و این به ضرر خود سلفیه نیز است.

 وی با اشاره به اینکه در تعدیل افکار تکفیری ها در مسئله امر به معروف و نهی از منکر، جریانهای صحبه (بیداری) فقه "انکار" را تبیین کردند، افزود: مشایخ صحوه به دنبال این هستند که امر به معروف را از حالت همگانی خارج کنند تا خشونت همگانی نشود. آنها می گویند: شناختن فعل منکر و اراده شخص مشکل است، در امر به معروف و نهی از منکر نباید عجله کرد، اثبات اینکه منکری رخ داده مسئله سختی است، کسانی که احاطه به شریعت ندارند نباید امر به معروف و نهی از منکر کنند، در امر به معروف و نهی از منکر باید از مقاصد شریعت آگاه بود. حکومت باید به مردم در مورد امر به معروف و نهی از منکر آموزش دهد، دیدگاه علما را باید در نظر گرفت و انکار باید با نرمی باشد نه با خشونت.

 وی در پایان درباره آینده جنبش سلفی و تعامل شیعیان با سلفی ها اظهار داشت:  تفکرات نوسلفی به دنبال کنترل تکفیری ها هستند ولی خشونت در ارکان فقه سلفی وجود دارد و نهادینه شده است و جامعه شیعه باید با جریانهای صحوه ارتباط داشته باشد و از این گروه در جهت نفی تکفیری های و جریان جامی بهره برداری نماید، ­چون اینها ضد تکفیری ها هستند و تا حدودی عاقلانه رفتار می کنند.

منتشر شده در نشست های علمی

حجت الاسلام و المسلمین دکتر داوود فیرحی با بیان استدلال هایی ابراز عقیده کرد: باید از همه ایده های وحدت عبور کنیم و به سمت همزیستی و خدمت به جامعه پیش برویم.

نشست تخصصی «رابطه وحدت و خشونت: بررسی رادیکالیسم اسلامی نوین» با سخنرانی دکتر فیرحی، استاد دانشگاه تهران پژوهشگر و محقق دینی و سیاسی در پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات برگزار شد.

حجت الاسلام و المسلمین دکتر داوود فیرحی اظهار کرد: در جهان اسلام اتفاقاتی رخ می دهد که عبارتند از عمیق تر شدن بحران رادیکالیسم که در تمامی مذاهب وجود دارد و اینطور نیست که بگوییم خواص یهودیت، مسیحی و یا اسلام است، اما تحت شرایط جغرافیایی، تاریخی و فکری خاصی این رادیکالیسم رشد می کند و تبدیل به چهره مسلط یک دین یا تفکر می­شود. متأسفانه این بخت واژگون ما است که از چند سال قبل جهان اسلام درگیر آن شد. ما وقتی از رادیکالیسم صحبت می کنیم در تشیع و اهل سنت هم هست، اما موج سنگین آن در جریان های سنی وجود دارد.

او جریان های امروز را نسل چهارم جنبش های سلفی دانست و گفت: نسل اول، نظریه کلاسیک ابن تیمیه است، نسل دوم، وهابی قرن سیزدهم، نسل سوم، اندیشه های مهمی که در جنبش های جهادی القاعده داشتیم و چهارمین نسل امروزه تحت عنوان تکفیر از آن یاد می شود. این جریان تکفیری چطور جریانی است و چه استراتژی با جریان وحدت دارد؟ من امروز به نکته مهمی اشاره می کنم و آن نسبت این تئوری ها با نظریه وحدت است. من تزی دارم مبنی بر اینکه در آیات قرآن و ادبیات اسلام دو نگاه نسبت به وحدت وجود دارد که یکی جامعه را به وحدت تشویق می کند اما آیاتی مانند سوره شورا هستند که می گویند مفهوم وحدت را رها کنید «و لو شاء الله لجعلهم امه واحده ولکن یدخل من یشاء فی رحمته والظالمون ما لهم من ولی و لا نصیر» «و اگر خدا می خواست همه را به صورت امتی واحد قرار می داد اما او هر کس را بخواهد در رحمت خود داخل می کند و ستمگران هیچ سرپرست و یاوری ندارند امکان پذیر نیست».

فیرحی تصریح کرد: پس سوال اول من این است که مفهوم وحدت از چه زمانی به استراتژی مسلمانان تبدیل شد؟ و سوال دوم اینکه استراتژی وحدت چطور تولید خشونت می کند؟ ظاهرا مساله تاریخی است و اینطور نیست که مفهوم وحدت از صدر اسلام تبدیل به استراتژی مسلمان ها شود مفهوم وحدت در ابتدا اشاراتی در ادبیات ابن تیمیه در قرن هفتم داشت ولی دلیل اصلی آن به تحولات هند و پاکستان باز می گردد یعنی مساله وحدت خیلی قدیمی نیست. ظاهر قضیه این است که ما باید مسیرمان را عوض کنیم یعنی مسیری که ما به سمت وحدت می رویم در همه جا تولید خشونت می کند. شعار محوری ادبیات داعش، وحدت و استراتژی وحدت آنها هم در گرو تأسیس خلافت واحد جهانی است، پس من سعی می کنم این پرسش را باز کنم و بعد بگویم تا حالا این استراتژی های وحدت با ما چه کردند. ما در جمهوری اسلامی ایران هم باید مسیرمان را اصلاح کنیم چون ۳۷ سال بر طبل وحدت کوبیدند اما یک قدم هم به سمت آن پیش نرفتیم، پس ما باید یک آسیب شناسی کنیم و ببینیم سیاستگذاری رسمی ما در حوزه مسایل وحدت درست است یا نه.

استاد دانشگاه تهران درخصوص رها کردن استراتژی وحدت گفت: بحث من از رها کردن استراتژی وحدت به معنای کوبیدن به تفرقه نیست بلکه به معنی اندیشیدن به مدل های بدیل همزیستی است که باید به آنها فکر کنیم و بحثم این نیست که فرقه گرایی سرنوشت ماست، ما باید تعریف و برداشت مان را از وحدت تغییر دهیم. راجع به سوال اول باید عرض کنم ما یک معادله در تاریخ خودمان داریم، مبنی بر اینکه هر کجا مفهوم وحدتی پیدا شد یک علتی داشته است و آن علت، یک نوع شکست در جامعه اسلامی است. یعنی در جایی جامعه اسلامی دچار اسلامی شده و برخی از تئوری پردازان علت این شکست را تفرقه دانستند و بنابراین به سمت تئوری وحدت پیش رفتند. اولین و قوی ترین تجربه شکست ما در دوره عباسیان است که در این دوره تکمیل فتوحات و تهاجمات مغول بین ۶۰۴ و ۶۵۴ است که خلافت را بر می چید و ما می بینیم متفکرین بعد از این نسل تئوری وحدت را بحث می کنند، مانند ابن تیمیه که ایده وحدت را طرح می کند. اما جدیدترین ایده وحدت برمی گردد به حضور کمپانی هند شرقی و مناقشه ای که بین مسلمان ها پیدا شد و ظاهر قضیه این است که مسلمانان احساس می کردند که به هندوها باخته اند و سیستم در هند به شدت هندویی می شود و این آغاز یک ایده شد.

او ادامه داد: بلافاصله این تئوری وحدت خود را در شرایط فروپاشی عثمانی د جنگ جهانی اول نشان داد. زمانی که عثمانی به مرد بیمار اروپا تبدیل شد جنبش اتحاد اسلام شکل گرفت که تلاشی بزرگ اما ناموفق برای نجات عثمانی به عنوان نهاد خلافت اسلامی وجود داشت که این جنبش با ایده های افرادی مثل سید جمال الدین اسدآبادی گره خورده بود و جنبش بزرگی را مطرح می کرد. جریان های بعدی وحدت برمی­ گردد به دوران جنگ سرد بین شوروی و بلوک غرب که مفهوم وحدت خود را در مسایل افغانستان نشان می دهد و در همین زمان ادبیات انقلاب اسلامی رخ داد و مفهوم وحدت سرلوحه کار قرار گرفت و این نشان می دهد کشورهای اسلامی فکر می کنند از طریق وحدت شکست های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود را می توانند جبران کنند، پس می توان در پاسخ به سوال اول گفت هر کجا یک نوستالژی چه مثبت و چه منفی در جهان اسلام پیدا می شود یک نوع یاسی از شکست های ملموس دیده می شود و یکی از راه حل های آن، وحدت است که فرمول پذیرفته شده ایست و هیچ محققی نمی تواند این بحث را انکار کند.

فیرحی با بیان اینکه بحث اصلی در جهان اسلام را این مساله دانست که آیا این ایده وحدت ما را دچار مشکل نمی کند ادامه داد: وقتی ما از وحدت صحبت می کنیم اولین سوال این است که وحدت محور چه چیزی باید قرار بگیرد؟ این کلیدی ترین پرسشی است که جواب آن نتوانسته است جواب مثبتی باشد. اولین بحث هایی که متفکران مسلمان در خصوص معیار وحدت داشتند این بود که مذاهب با هم اختلاف دارند اما برای جمع شدن خوب است عقل را داور اختلافات قرار دهیم این ادبیاتی بود که در اندیشه های سید احمد خان هندی خود را نشان می دهد و بعد در ایران هم در اندیشه های دکتر مطهری چیزی به عنوان اسلام عقل گرا به وجود آمد و بعد دیدیم معتزله شد و در ادبیات دکتر سروش هم دیده شد. تصور عمده این بود که اگر به سمت عقل برویم چون عقل غیرفرقه ای تر است می توانیم اختلافاتمان را به عقل ارجاع دهیم اما این ایده بلافاصله مشکل ایجاد کرد. عقل کی؟ عقلِ کجا؟ و یک پرسش اصلی مطرح شد که اگر بنا بود ما بر عقل تکیه کنیم پس دین به چه دردی می خورد بنابراین این ایده به شدت به حاشیه رفت. دومین تئوری این بود که با علم کار کنیم و ببینیم تئوری مسلط علمی چه می کند. آخرین حلقه این بحث را در ادبیات مرحوم بازرگان می توان یافت، اینها آمدند گفتند علم یعنی علم مارکسیستی در اجتماع بنابراین سعی کردند مذهب را تفسیرهای چپ کنند این تئوری هم خیلی زود دچار آسیب شد اولا ادبیات علمی در دنیا یکدست نیست و بسیاری هم علم را ماتریالیستی می دانند پس چطور می تواند یک پدیده ماتریالیستی معیاری برای حل اختلاف امر الهیاتی باشد.

این استاد دانشگاه، سومین نظریه را نظریه قرآن گرایان دانست و خاطرنشان کرد: این نظریه بعد از شکست مشروطیت در ایران پیدا شد، تحت عنوان قرآن گرایی که در ادبیات مرحوم خرقانی خود را نشان داد، مبنی بر اینکه همه به کتاب واحد برگردیم. این قرآن گرایی اندیشه ایست که در حال حاضر در ادبیات بسیاری وجود دارد، اینها معروف به تأمل گرایان هستند یعنی هر چه در قرآن تأمل کنیم به اشتراک نظر بیشتری می رسیم، اما این ایده هم دو ایراد داشت؛ اول اینکه دستگاه های فقهی، کلامی هم روی آیات نیست بلکه خیلی از آنها بر روی روایات است. مثلا در تفکر شیعه، آیات را بر حسب روایات تفسیر می کند یا در مکاتب اهل سنت آیات را بر اساس احادیث خودشان در تفسیر دنبال می کنند. پس بلافاصله بحث تفسیر مطرح می شود که اگر به قرآن برگردیم چطور تفسیر کنیم؟ ایراد دومی که در حال حاضر هم در ادبیات داعش وجود دارد این است که قرآن گرایی یک نوع روشنفکری کاذب در حهان اسلام درست کرد همه فکر کردند با خواندن آیات قران معنی آن را می فهمند مثلا وقتی قرآن می گوید «قاتلوهم أینما وجدتموهم» بکشید غیر مسلمان ها را هر کجا آنها را پیدا کردید اما آیه نمی گوید شیعه، مشرک است. ولی این یک تفسیری است که می گویند شیعه مشرک است و شیعیان را بکشید. بحث عمده نظریات تکفیری از درون همین نوع قرآن گرایی به وجود آمد که عمدتا این دسته از افراد قرآن گرا نیستند، بلکه ظاهرگرا هستند در واقع ظاهر آیه را می خوانند و فکر می کنند آیه در خشونت غرق است.

او تفسیر و رادیکالیسم روشنفکرانه را دو مشکل مهم این نوع قرآن گرایی دانست و گفت: هر کس فکر می کرد آیات را بخواند، می تواند برداشت هایی از آن داشته باشد مثلا فلان آیه مربوط به این زمان است و آیه رحمت مربوط به این زمان نیست. به عنوان مثال وقتی گفتمان رحمت در جهان اسلام پخش شد گفت “درست است پیامبر، پیامبر رحمت است اما با شمشیر رحمت جهانیان است”. پس این معیار هم جواب نداد. معیار دیگر بازگشت به سلف بود و ادبیات داعش به شدت از این معیار دفاع می کند. سلف یعنی بازگشت به خلفای اول تا قبل از معاویه. این جریان سلفیه کوشش می کند تاریخ صدر اسلام را معیار قرار دهد، اما آن زمان هم وحدتی وجود نداشت و اختلافات بنیادین بین شیعه، سنی و خوارج حاکم بود پس ایراد سلفیه این است که اجازه آشتی را به دولت ملی مدرن نمی دهد بنابراین ضد دموکراسی و نهادهای حکومتی جدید است. راه دیگری پیدا شد که داعش روی آن تأکید می کند و آن احیای خلافت است، یعنی معیار وحدت را به خلافت واحد اسلامی بر می گرداند خلافتی که آرمانی ترین شکل آن در زمان مامون و هارون بود. نظریه خلافت گرایی دو مشکل دارد یکی اینکه فرقه های غیر سنی را فرقه های غیر اصیل خواهد دانست و دوم نشانه های دولت ملی را به طور کلی پاک می کند.

فیرحی تصریح کرد: از ایده های دیگری که برای اتحاد اسلام پیدا شد، ایده اتحاد جغرافیایی بود مانند کنفرانس سران کشورهای اسلامی که فکر می کردند با الهام از مدل های اتحادیه های منطقه ای مثل اروپا می توانند عمل کنند غافل از اینکه شرایط تاریخی اروپا با ما متفاوت است؛ اروپا دوره ای از سکولاریسم را سپری کرده است و بازگشت امروزش به مذهب  بازگشت فرقه گرایی نیست اما بازگشت ما به مذهب، بازگشت فرقه گرایی است و تا زمانی که فرقه گرایی است آیا می توان آقای اردوغان، آقای روحانی و ملک سلمان را در کنار هم نشاند؟ این کنفرانس ها بی نتیجه است در حالی که ۵۳ عضو دارد. نظریه بعدی در ادبیات جمهوری اسلامی پیدا شد که تکیه بر رهبری واحد است اما این رهبری واحد هم ممکن است آغاز تفرقه در جهان اسلام باشد. طبیعی است اقلیت تشیع که در بهترین حالت شاید ۲۵۰ میلیون نفر باشند، نمی تواند مدعی رهبری یک و نیم میلیارد اهل سنت باشد که بنا به تعریف آنها ما را مسلمان واقعی نمی دانند؛ در درون اهل سنت هم پتانسیل رهبری وجود ندارد چون اصلا رهبر کاریزمایی وجود ندارد که بتواند از مفهوم رهبری صحبت کند. ما در این زمینه هزینه می کنیم اما این هزینه ما بازگشت سرمایه ای ندارد. یکی از آخرین ایده ها که عمر آن به حدود ۴۰ سال بازمی گردد و از زمان آیت الله بروجردی مطرح شد ایده تقریب بود، به این معنا که به جای تکیه بر خلافت سلف، علم، دین و رهبری سعی کنیم این مذاهب را به هم نزدیک کنیم. یکی از موفق ترین مدل ها در این نظریه لبنان بود که توسط امام موسی صدر انجام گرفت اما این نظریه تقریب در ایران پرهزینه ترین و شاید کم فایده ترین است ما وظیفه داریم این مباحث را مطرح کنیم که چرا روی مواردی خرج می کنیم که می دانیم کارایی ندارد.

او در خصوص آخرین ایده وحدت در جهان اسلام بیان کرد: آخرین ایده از طریق بسیاری از روشنفکران مسلمان مطرح شد، مانند دکتر سروش که استراتژی تساهل بود و می دانید بحث تساهل در شرایطی که زمینه نظریه آن در فرقه ها وجود ندارد معمولا خود، تولید خشونت می کند. هر جا نظریه تساهل پیش رفته یا مساجد اهل سنت بسته شده یا شیعیان مورد حمله قرار گرفتند، بنابراین هیچ کدام از این ایده ها به وحدت ختم نشد بنابراین فرمول اول این بود که هر جا دین اسلام با شکست مواجه شد بحث وحدت به میان آمد و فرمول دوم این بود که هر جا ایده وحدت تا منتهی الیه حرکت کرد خشونت افزایش یافت. دلیل این است که وحدت یعنی با من بودن، آن وقت دیگران را غیر خودی، مشرک، ابزار دشمنی و ستون پنجم می دانند و در نتیجه حکم به کشتار آنها می دهند. مثلا یک عده جوان مسلمان، جوان مسلمان دیگری را به دلیل اینکه در خانه اش مهر داشت دنبال کرده مهر او را بر سرش شکسته و بعد او را سر بریدند.

او در خصوص جریان تکفیر و برخی ایده های وحدتی که تولید خشونت می کند، گفت: اصلا فلسفه اندیشه تکفیر، حفظ وحدت است یعنی حفظ ظاهر یکپارچه جهان اسلام است. مفهوم ارتداد نیز در ادبیات اسلام به خاطر این باب شده است که کسی این چارچوب ها را نشکند تا یک حدی کنترل شود. به نظر من فلسفه مجازات های بزرگ بازدارندگی است و فلسفه ارتداد هم این نیست که این مجازات اعمال شود، بلکه پتانسیل بازدارندگی آن مهم است، بنابراین متفکرین کلاسیک مسلمان در خصوص بحث تکفیر معتقد بودند غیر دانشمندان دینی را نمی توان تکفیر کرد، چراکه غیر از آنها کسی آگاه به مسایل دینی به صورت کامل نیست.

این محقق و پژوهشگر اندیشه سیاسی با بیان اینکه شاهد یک دگرگونی اساسی در تفکر داعش هستیم اظهار کرد: در تفکر داعش از سال ۱۹۹۹ به بعد یک دگرگونی اساسی به وجود آمد، مبنی بر اینکه تفکر سلفی نسل چهارم آمدند ملتی را به طور کامل تکفیر کردند؛ مثلا مفتی رهبران انصارالاسلام عراق فتوا داد کل ملت عراق کافر شدند چراکه با آمریکایی ها در جریان سقوط صدام همکاری کردند و بعد آمدند کل تشیع را تکفیر کردند و گفتند تمام شیعه از این جهت که به شفاعت ائمه معتقد هستند، کافر هستند و کشتن آنها واجب است و بعد کل حاکمان را تکفیر کردند. دولت هایی که در برابر غرب موضع نگرفتند هم از نظر آنها کافر بودند، بعد اعلام کردند روشنفکران هم که از دموکراسی و انتخابات حمایت می کنند چون باعث تضعیف مسلمان ها می شوند و فرهنگ غرب را رواج می دهند، کافر هستند و در آخر هر که این افراد را تکفیر نکند کافر است و تمام این ادعا به خاطر این است که این افراد مسأله وحدت اسلامی را می شکنند.

فیرحی گفت: به باور من هر کس غیر از داعش هم بر ایده وحدت اینگونه نگاه کند، خود نیز دچار مشکل می شود. پس ایده های جدیدی مطرح شد که آیا می توان از ایده وحدت عبور کرد و به جای آن از همزیستی استفاده کرد و به جای وحدت از انسجام صحبت کنیم؟ یکی از کسانی که آشکارا به مفهوم وحدت حمله کرد آیت الله سیداحمد شبیری بود، آیت الله شبیری می فرماید؛ کسانی که از وحدت صحبت می کنند خطایی اساسی دارند چراکه باورهای دینی واقع محفوظ دارد، یعنی تشیع باور دارد که حق اینجاست و سنی هم باور دارد که آنها حق هستند، پس این دو را به وحدت خواندن غلط است. آیت الله سیداحمد شبیری معتقد بود؛ ما به جای اینکه این دو سیستم را به هم کوک بزنیم کاری کنیم که این دو به هم حمله نکنند یعنی مسأله را به پذیرش اختلاف ببریم، نه وحدت. چراکه در بحث باور، کسانی که به هم نزدیک تر هستند بیشتر با هم می جنگند.

او ادامه داد: بنابراین بزرگان ما مانند آیت الله شبیری و امام موسی صدر معتقد هستند که به جای وحدت باید به سمت همزیستی و پذیرش آگاهانه اختلاف برویم و معیار را خدمت قرار دهیم، به این معنا که کدام گروه بیشتر به جامعه خدمت می کنند. ما به امام علی (ع) افتخار می کنیم، چراکه دروغ نمی گفت و به مردم کمک می کرد. این مسایل بود که او را امام علی(ع) کرده بود، پس باید از همه این ایده های وحدت عبور کنیم و به سمت همزیستی و خدمت جامعه پیش برویم. افتخار امام موسی صدر به این بود که می گفت؛ شیعه فقیر به درد من نمی خورد من شیعه ای می خواهم که هم عالم باشد و هم ثروتمند چون این شیعه می تواند به سنی کمک کند. این مباحث مطرح می شود اما این ایده چه زمانی به استراتژی حاکم تبدیل شود، نمی دانم.

منتشر شده در ویژه نامه هفته وحدت
چهارشنبه, 01 آبان 1392 15:24

اختیار در دین و ارتداد

سلام
من شبهاتی دارم در مورد دو آیه زیر. متشکر می شوم اگر توضیح دهید.«لا اکراه فی الدین» و «اقتلو مرتدا و کافرا» آیه اول از اختیار حرف میزنه و دومی از اجبار و خشونت چگونه می توان این دو را تفسیر کرد
با سپاس
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و تشکر از پرسشگری جناب عالی، در خصوص پرسشی که درباره آیه « لا اکراه فی الدین» و مساله ارتداد و تضاد ظاهری میان این دو، در ارتباط با آزادی عقیده باید گفت:
اولا: آیه ای تحت عنوان « اقتلوا مرتدا او کافرا» که جنابعالی یاد آور شده اید نداریم! و هرگز چنین عبارتی در قرآن ذکر نشده و نیامده است! بلکه آنچه از مصدر « ارتداد» در قرآن آمده است به معنای:
1- برگشتن، به حالت اول در آمدن
2- گردیدن، به حالتی در آمدن
3- و عقب گرد کردن و به حالت قبل برگشتن است که در قالب الفاظ:
ارتدّ، ارتدّا، ارتدّوا(ماضی معلوم) یرتدّ، ترتدوا در سوره های یوسف/96، کهف/ 64، محمد/25، مائده/21 و54، ابراهیم/43، نمل/ 40، و در سوره بقره آیه 217 به صورت « یرتدد» آمده است.
وجه مشترک در همه این آیات « برگشت از دینی به دین دیگر» است، ولی در هیچ یک از آنها سخنی از کشتن شخص مرتد به میان نیامده است، و اگر چیزی زاید بر آن در این موضوع آمده، مربوط به « فقه » و برداشت فقیهان از روایات است. یاد آوری این نکته بدان جهت است که چیزی که در قرآن نیامده است نباید به قرآن نسبت داده شود. بلکه همین مقدار قرآن می فرماید: « ان الذین ارتدوا علی ادبارهم من بعد ما تبین لهم الهدی الشیطان سول لهم املی لهم؛ بی گمان، آنان که به پشت بازگشتند ( یعنی به حقیقت پشت کردند) پس از آنکه راه هدایت برایشان روشن شد، شیطان (کفرشان را ) در نظرشان جلوه داده و به آرزوهای درازشان واداشت» (محمد/ 25).
و همچنین در مقام دیگر از قول حضرت موسی علیه السلام می فرماید:
« یا قوم ادخلوا الارض المقدسة التی کتب الله لکم و لا ترتدوا علی ادبارکم فتنقلبوا خاسرین؛ ای قوم من به این سرزمین مقدسی که خدا برایتان مقرر داشته ( فلسطین و بیت المقدس یا اریحا در شام) در آیید و به پشت خود باز نگردید ( به دشمن یا به دین و آیین خود پشت نکنید) که زیانکار خواهید گشت» ( مائده/ 21)
و نیز خطاب به مسلمانان می فرماید:
«... و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فاولئک حبطت اعمالهم فی الدنیا و الاخرة و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون؛ و هر که از شما از دین خود باز گردد و در حال کفر بمیرد، چنین کسانی در دنیا و آخرت، اعمالشان تباه است، و آنان اهل آتش¬اند که در آن جاودان اند» ( بقره / 217).
و باز در مقام دیگری می فرماید:
« یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونهم اذلة علی المومینن اعزة علی الکافرین یجاهدن فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، هر که از شما از دین خود برگردد [ باکی نیست، زیرا] خدا قومی را خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آنان هم او را دوست می دارند، با مومنان فروتن و مهربان و بر کافران چیره و سر سخت اند در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای باک ندارند» ( مائده/ 54).
پس روشن شد، در آیات مربوط به ارتداد، سخنی درباره کشتن مرتد نیست، بلکه نتیجه ارتداد، « در افتادن در دام شیطان»، « حبط و نابودی اعمال صالح در دنیا و آخرت» و « محرومیت از رحمت الهی» است.
ثانیا قتل مرتد بر اساس فتاوی فقیهان که برگرفته از احکام روایی است، چنین نیست که کشتن مرتد صرفا به خاطر تغییر عقیده او باشد، بلکه مرتدی به قتل می رسد که عملا بر ضد امنیت مردم و جامعه دست به توطئه و اقدام خرابکارانه زده باشد و نظم و نظام اسلامی را با اخلال و آشوب خود برهم زده باشد، و پا به پای تبلیغات سوء و متزلزل کردن عقائد دیگران عملا بر ضد اسلام و مسلمین با دشمنان همدستی نموده و جامعه را دچار نا امنی فکری، اخلاقی، عقیدتی و عملی نموده باشد و این نکته مهمی است که اخیرا در فتاوی شماری از فقیهان از جمله مرحوم آیت الله العظمی منتظری تصریح شده بود.
ثالثا باید توجه داشت که احکام واقعی اسلام از منبع علم و کمال مطلق سرچشمه گرفته و بر اساس مصالح و مفاسد واقعی تشریع شده است؛ چنانچه انسان در موردی به علتی، فلسفه و علت حکمی را نتواند پی ببرد، نباید اساس آن حکم را انکار یا آن را بر خلاف مصالح بشر تلقی کند و در واقع، هدف از مجازات مرتد ( با شرایطی که گفته شد) جلوگیری از پیامد های مخرب ارتداد، برای مومنان و نظام اسلامی است چون اظهار علنی کفر و تبلیغ آن، به طور قهری، تزلزل عقائد مسلمانان و تضعیف پایه های نظام اسلامی را به دنبال خواهد داشت، و از طرفی معنای « لا اکراه فی الدین » این نیست که کسی بخواهد علنا تبلیغ کفر و بی ایمانی کند و آزاد هم باشد، بلکه معنایش این است که در اصل ایمان و گرویدن، تحمیل و اجبار و زور نباید باشد، بلکه هر کسی آزادانه با اقامه دلیل و برهان، دین را بپذیرد نه با زور و شمشیر و سر نیزه و شکنجه. و بر فرض قبول یک دین، فرضا اگر به هر دلیلی از آن اعراض کند و یا در حال تحقیق و مطالعه بر آید تا دین واقعی را برگزیند، کسی با او سر جنگ و ستیزی ندارد و هیچ کس هم نباید متعرض او شود. اما کسی که بدون هیچ دلیل و برهانی بر روی باطلی اصرار می ورزد و به تبلیغ آن دست می یازد و عملا هم در مقام توطئه و تخریب بر می آید، حسابش با دیگران جداست؛ زیرا یکی از پیامد های چنان ارتدادی، نفوذ دشمنان و معاندان به اردوگاه اسلام و مسلمین است.
بنابراین « لا اکراه فی الدین» بدین معناست که نمی توان دین را با زور و جبر بر کسی تحمیل کرد و نمی توان آن را هم با زور و جبر هم از کسی گرفت. ولی در مورد مرتد، سخن اصلی این است که کیفری که در روایات در فتاوی فقیهان برای آن در نظر گرفته شده، به جهت ارتکاب جرم و خیانت او و همچنین تجاوز او به حقوق دیگران از جمله تبلیغ عملی بر ضد مسلمانان و تخریب عقاید و اخلاق آنان است نه صرفا یک تغییر عقیده پنهانی و درونی. و چه بسا کسانی که در جامعه اسلامی تغییر عقیده داده و حتی آن را هم از دیگران پنهان ننموده اند، اما چون مرتکب کار خلافی نشده اند و عملا هم اقدامی علیه امنیت جامعه برنداشته اند، بدون اینکه کسی متعرض آنها شود، در امن و امان به سر می برند و به جهت تغییر عقیده هم مجازاتی نمی بینند.
والسلام
محمد علی کوشا
10/7/1392

منتشر شده در پرسش و پاسخ
بازگشت به بالا