سه شنبه, 07 دی 1395 16:40

آموزه ها و آینده داعش

دکتر داوود فیرحی: اگر خاورمیانه دموکراتیک نباشد، هیچ جای جهان امن نخواهد بود/ هر چه ایده آرمانی تر باشد ویرانگرتر است

استاد اندیشه سیاسی دانشگاه تهران در نشست «آموزه ها و آینده ی داعش» که به بهانه رونمایی از کتاب «داعش حقیقی؛ حقیقت داعش» برگزار شد، با بیان اینکه پروژه ساخت دولت های ملی مسلمان با معضلی به نام انسداد روبه روست، گفت: این انسداد پیدا شده است و غرب نیز اگر می خواهد مسأله حل شود باید کمک کند که دولت های نظامی به قواعد دموکراتیک تن دهند. اگر این منطقه، دموکراتیک نباشد، هیچ جای جهان امن نخواهد بود.

دکتر داود فیرحی در این نشست که از سوی گروه روندهای فکری پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه برگزار شد، با تقدیر از کتاب «داعش حقیقی؛ حقیقت داعش» و اشاره به هدف، ایده، طراحی و محتوای خوب آن اظهار کرد: این کتاب به مهمترین موضوع نزدیک به مسایل فکری و امنیتی ما یعنی مساله داعش پرداخته است و نویسندگان شایسته ای نیز آن را نوشته اند و توزیع محتوایی خوبی نیز دارد. این کتاب از بهترین کتاب های اولیه در این خصوص است. کتاب های ما در مورد داعش یا خلاصه سخنرانی های پیاده شده یا ترجمه یا مجموعه گزارش هایی به هم پیوسته یا کنار هم نشسته است. علاوه بر آن تا امروز کتاب ها در مورد داعش دارای شتاب بودند چون جامعه ایران نیز مثل همه جهان در مقابل مساله داعش گیج شده بود.

او با بیان اینکه هر کتابی در مورد داعش باید دو رسالت داشته باشد، گفت: ابتدا باید بتواند داعش را برای ما شفاف و قابل فهم کند؛ از کاریکاتوریزه کردن موضوع بپرهیزد یعنی از این دوری کند که داعش یک جن و غیر از انسان و غیرقابل تحقیق است. یک محقق با یک مبلغ و یک سیاستمدار متفاوت است. یک سیاستمدار از ابتدا با حب و بغض به سراغ یک مساله می رود. یک مبلغ نیز از ابتدا موضع دارد و به سراغ موضوع می رود. در حالی که یکی از مهم ترین مسوولیت های محقق این است که پدیده های جدید را به جامعه خود، آنگونه که ممکن است بشناساند، در شناخت خود دچار خطا نباشد، اغراق در ادبیات خود نداشته باشد، آگاهانه پیش فرض ها و باورهای خود را کنار بگذارد و موقتاً به دنبال این باشد که پدیده را بشناسد. از این جهت نوشته هایی که داعش را به خوبی معرفی کند، کم داریم.

فیرحی با اشاره به اینکه معمولاً ما ابتدا از رسانه ها الهام می گیریم، گفت: رسانه ها پایگاه ایدئولوژیک دارند و وقتی گزارش می دهند، تناقض اساسی میان آنها وجود دارد که فهمیدن را مشکل می کند. در حال حاضر به این نیاز داریم که کتاب هایی را امانتدارانه درباره این مساله بنویسیم تا حقیقت را بفهمیم که چه اتفاقی رخ می دهد.

فیرحی در توضیح مرحله دوم بیان کرد: در هر کتابی نه تنها فهمیدن یک پدیده بلکه فاصله گرفتن از آن پدیده و تبدیل آن به اوبژه-یک مساله عینی- و تحلیل آن است که چرا و چگونه پیدا شده و چرا جاذبه دارد. به طور مثال گزارش های مهمی داریم که نزدیک به ۳۶ سازمان بزرگ جهانی از داعش حمایت می کنند، چرا این اتفاق رخ می دهد؟ پدیده ای به نام «جماعت های آواره مسلمان» یا «بی وطن های مسلمان» در دنیا داریم که پسِ ذهن خود، وطنی دارند که می خواهند به شکلی آن را بسازند. این دسته افرادی هستند که نان شب خود را قطع و به داعش کمک می کنند؛ باید این موضوعات را بررسی کرد که چرا چنین می شود؟

او با تأکید بر اینکه این کتاب یکی از پیشگامان است اما کافی نیست، گفت: پدیده داعش، تمام شدنی نیست. ممکن است به نام داعش نباشد، اما این شبح سرگردان اندیشه، زمانی که جایی پیدا کند، دوباره رشد خواهد کرد پس مسأله شناخت و درمان آن است. این بحثی است که ارزش این گونه کتاب ها را افزایش می دهد و انسان را امیدوار می کند که جامعه ایرانی تلاش می کند فرا و ورای موضع گیری های سطحی سیاسی، مسایل را بفهمد و این بسیار ارزشمند است.

این استاد دانشگاه در بخش دیگر سخنان خود مبحثی تحت عنوان «اندیشه داعش و اندیشه درباره داعش» را مطرح کرد و گفت: در نگاه به داعش با پدیده ای بسیار جالب و عجیب مواجهیم و آن، جنایی شدن بخشی از مذهب و دیانت اسلام است. گفته می شود اسلام یعنی سلامت و امنیت و اصل اسلام، سلامی به عالم و دعوت به صلح بود. دین مهمی بود که به عنوان آخرین دستاورد وحیانی بشر و آخرین نجاتبخش مطرح می شد و امروز در حال تبدیل شدن به نماد جنایت-سوزاندن، کشتن، غارت کردن و …- است.

او با بیان اینکه اتفاق عجیبی رخ داده است، اظهار کرد: مهم این است که مسلمانی که قبلا نماد انسانیت بود و صداقت و امانت و ایثار از سنت های مسلمانی او به شمار می رفت، امروز در نگاهی به جهان مشاهده می شود که در سه گانه خوب، بد، زشت، مسلمانی در میان زشت ها دیده می شود پس یک دگرگونی رخ داده است. اتفاق رخ داده تبدیل شدن دین رهایی بخش به ابزار جنایت و تبدیل شدن انسان مسلمان به عنوان نماد راستی و اعتدال به نماد مکر و حیله است.

فیرحی، جملاتی از حضرت علی (ع) در نهج البلاغه مربوط به زمان جنگ صفین را یادآور شد، با این مضمون که «یادش بخیر! صدر اسلام بود؛ ما بودیم و مشرکان. گاهی آنها زور می آوردند و گاهی ما. گاهی آنها ما را زمین می زدند گاهی ما آنها را و خداوند دید که ما در ایمان خود صادق هستیم، طرف ما ایستاد» و بعد ایشان افسوس می خورد و می گوید که «با این اختلافی که بین ما افتاده، باز هم خدا با ما خواهد بود؟» گفت: ما نیاز داریم پدیده داعش را به مسأله فلسفی تبدیل کنیم. اولین بنیانگذار نواندیشی دینی، سیدجمال الدین اسدآبادی که فصل مشترک شیعه و سنی به شمار می رود، می گوید: «تفکر درست آن است که بگوید مسلمان ها چرا به این وضع افتاده اند؟ سپس اضافه می کند که آیا خروج از این وضعیت امکان دارد یا ممتنع است؛ اگر ممتنع است، چرا؟ و اگر امکان دارد؛ چگونه؟

این استاد دانشگاه با بیان اینکه تمدن اسلامی در سال های پس از ۶-۱۸۵۵ دو تجربه تلخ دید، اظهار کرد: یک اینکه به منتهی الیه استبداد و بی نظمی رسید و همه نظام های سیاسی آن مستبد و همه جوامع آن نیز بی نظم شد. دوم اینکه از چهار نقطه هند شرقی، استانبول، آذربایجان و قاهره مورد هجوم غرب قرار گرفت، اما این هجوم ها با حمله مغول و صلیبی ها تفاوت داشت و مهاجمان امروز، ایده جدید داشتند یعنی پشت شمشیر خود، دستاورد جدیدی داشتند و مسأله این بود که آیا ما مسلمان ها می توانیم آن ایده یعنی علم و نظم جدید را داشته باشیم و چه کار باید کرد؟

او با بیان اینکه سید جمال الدین اسدآبادی در همین موضوع سخن دیگری در مجموعه آثار خود تحت عنوان «انسان و سعادت» دارد، در شرح آن گفت: سید جمال الدین اسدآبادی در آنجا گفته است که مسأله، پیدا کردن راه زندگی است. مسلمان های صدر اسلام علم تفصیلی نداشتند، اما به یاری اسلام، درک درستی از زندگی و روحی فلسفی داشتند و می فهمند آدم، عالم، من و دیگری به چه معناست و چه باید کرد. زمانی که جهت عمومی زندگی را پیدا کردند به تدریج توانستند تمام علوم را از نقاط مختلف جهان به دست آورند. در آنجا می افزاید که مسلمانان امروز مسیر زندگی را گم کردند و نمی دانند چه باید بکنند.

فیرحی تصریح کرد: انسانی که جهت زندگی را گم کرد، کم کم علم، پول و نیز اخلاق خود را گم می کند و آن وقت در مسیر توحش نیز قرار می گیرد. بعد از این گم شدن، ارتباط مسلمان ها با سنت، قطع شد و احساس کردند سنت، مفید نیست چون اگر مفید بود تا به حال کمکی کرده بود. از سوی دیگر نتوانستند رابطه خود را با غرب برقرار کنند و تا ابد هم نمی توانند چون یک انسان خاورمیانه ای، خاورمیانه ای است و غربی نمی شود. در بهترین حالت، این انسان خاورمیانه ای، غربی نما خواهد شد پس چاره ای ندارد جز اینکه راه خود را بیابد.

این استاد دانشگاه افزود: برخی متفکران این دوره راه هایی پیشنهاد کرده اند. در این میان دو فکر در میان مسلمان ها پیدا شد که چه باید کرد؟ آیا دوباره برگردیم و آنچه را که از دست داده ایم، احیا کنیم که یعنی بازسازی خلافت. آنچه در ادبیات مرحوم رشیدرضا مشاهده می شود که الهام بخش اخوان و تشکل های بعدی سلفی و اخوانی به شمار می رود و حسن بنا شاگرد او بوده است. عده دیگری نیز به دنبال این بودند که زندگی را دوباره از نو بسازند، بنابراین دو تفکر احیاگری و نواندیشی دینی در جهان اسلام پیدا شد.

فیرحی با بیان اینکه تفکر نوگرا به دنبال تأسیس دولت های مسلمان ملی بودند، گفت: در این راستا مشکلاتی پیدا شد؛ دولت های جهان اسلام دارای سه مشکل هستند یکی اینکه دولت های نظامی در جهان اسلام حاکم است که به شدت ضد دموکراسی و شکست خورده هستند و به هیچ وجه اجازه دموکراتیک بودن چرخش قدرت را نمی دهند بنابراین پروژه ساخت دولت های ملی مسلمان با معضلی به نام انسداد روبه روست. تجربه مصر در این راستا بسیار مهم بود. اندیشه شبیه سیل است، از جایی که جلوی آن گرفته شود، از جای دیگری بیرون می زند و ویرانگر هم می شود. اگر نتوان شبکه بزرگی برای مهار جنبش های اسلامی داشت، چهره ویرانگر خود را نشان خواهد داد.

او با بیان اینکه باید فکر کرد که چگونه راه فلسفیدن درباره جنبش های اسلامی باید باز شود که خود را در مسیر دولت سازی ها قرار دهند؟ اظهار کرد: این انسداد پیدا شده است و غرب نیز اگر می خواهد مسأله حل شود باید به جای فشار و دادن اسلحه، کمک کند که دولت های نظامی به قواعد دموکراتیک تن دهند. اگر این منطقه، دموکراتیک نباشد، هیچ جای جهان امن نخواهد بود. به دلیل اینکه فرایند دموکراتیزاسیون جهان اسلام بسته شد، نیروها نتوانستند اندیشه خود را از راه مسالمت آمیز پیش برند و ایده ای که مدت ها توسط مرحوم رشیدرضا و دیگران پیدا شده بود، سر از مبارزه مسلحانه درآوردند.

این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه در متفکرانی مثل رشید رضا دو ایده تحت عنوان طرح درست حکومت و جماعت صالح یا سازمان درست برای حکومت وجود داشت، گفت: ایده درست و جماعت با پشتکار، فلسفه تاسیس اخوان است. به ایده ها اجازه داده نشد وارد تجربه شود تا خود ایده پردازان خطاهای آن را ببینند و اصلاح کنند و در شرایط انسداد، آرمانی ماند و هر چه ایده آرمانی تر باشد ویرانگرتر است.

او با اشاره به کتاب «مدیریت هرج و مرج» گفت: در بخشی از این کتاب گفته شده است که با شرایط فعلی، مسلمانان تا هزار سال هم نمی توانند از طریق فرایند دموکراتیک به نتیجه برسند، بنابراین دو حالت باقی می ماند یا فعالیت خود را آغاز می کنند و به اتهام خرابکاری و کودتا و توطئه تا ابد در زندان می پوسند یا تا اندازه ای بیرون می مانند تا مأیوس و ناامید شوند و در کمال یأس می میرند پس تنها راه، لوله تفنگ است. این مسیر منطقی این دعواهاست.

فیرحی با تأکید به اینکه باید به قضیه دوباره فکر کرد، گفت: درست است عملیات نظامی برای مهار، مهم است اما فرض کنیم باران شدید و سیلابی در جریان است و جلوی آن را سد بسته ایم و اجازه نداده ایم در ساختارها و شبکه ها جریان پیدا کند، با چقدر نیرو می توان این کار را انجام داد؟ به نظر می رسد موج بعدی این خشونت مذهبی، ویرانگرتر از اینکه هست، برخواهد گشت؛ اگر به این مساله توجه جدی نکنیم.

او در پایان با اشاره به اینکه در حال حاضر، تکنولوژی خشونت را از آنچه هست مهار ناپذیرتر می کند، اظهار کرد: یکبار هم به قضیه از این زوایه نگاه کنیم؛ غیر از «داعش چیست؟» این نیز مهم است که داعش به وجود آمد و چرا بعد نیز به وجود خواهد آمد. این بحث، مسوولیت اخلاقی محققان ماست که به عقب برگردند که از کجا این بیماری در جامعه پیدا می شود؟

منتشر شده در گفتار

نشست مقایسه اصول اعتقادی داعش با القاعده با سخنرانی دکتر داود فیرحی و دکتر ناصر هادیان  در دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه برگزار شد.

به گزارش خبرنگار شفقنا، دکتر داود فیرحی در این نشست اظهار کرد: من قضیه را از زاویه ی دیگر نگاه می کنم. وقتی از داعش و تفاوت داعش با جنبش های سابق صحبت می شود، آشکارا چهار سوال مطرح می شود، اول: ما همیشه می گوییم که داعش  یک جریان تکفیری معطوف به خصم نزدیک است. دوم: آیا در درون فهم خصم نزدیک دگردیسی صورت گرفته و داعش دچار تحول شده است یا نه؟ یعنی آیا داعش ضد شیعه است یا ضد شیعه شده است. سوم: اصلاً این دگردیسی در مفهوم خصم نزدیک چگونه صورت گرفته است؟ چهارم: الان وضعیت از لحاظ فکری چگونه است؟ این چهار سوال را از این جهت می گویم که سیاست عملی ما  نسبت به این مسأله بستگی به دو مورد دارد یکی تبیین سیاست داعش به آنچه تبدیل شده است و دوم استراتژی عمل معکوس. یعنی داعش از مسیری که به این حال افتاده است باید برگردد که این به هنر جهانی بستگی دارد.

او در خصوص توضیح مساله اول گفت: منظور از خصم نزدیک چیست؟ خصم نزدیک در ادبیات داعش و القاعده با مکان گره خورده است نه مذهب؛ یعنی حل مسأله  با به چالش کشیدن آنچه که در خاورمیانه است. عده ای این خصم نزدیک را  به اسراییل و بعضی به عربستان و عده ای هم به سمت تشیع می برند. پس خصم نزدیک اعم از مفهوم تشیع است. این بحث، در مقابل  خصم دور یعنی بیرون از خاورمیانه قرار دارد چون اینها خود را مرکز خاورمیانه می بینند پس این قسمت را خصم نزدیک می دانند.

استاد دانشگاه تهران با بیان اینکه به لحاظ تاریخی این خصم نزدیک شیعه نبوده تصریح کرد:  خصم نزدیک به لحاظ تاریخی خود دولت عربستان بود یعنی به دلیل دعوای حضور آمریکا در منطقه. داستان از این قرار است که عربستان کشور  معمایی است و ما هستیم که آن را ساده می کنیم حتی نخبگان ما هم توجه جدی به عربستان ندارند. باید روی عربستان توجه جدی است چون با ما کار دارد و ما هم با آن کار داریم. وقتی به تحولات  سال ۱۹۹۹  نگاه می کنیم احساس می کنیم که خصم نزدیکی که نیروهای جهادی  به آن توجه می کردند دولت عربستان بود. از جمله حمله ای که به آل سعود داشتند و درگیری هایی که در مکه و جده صورت گرفت و بحران امنیتی که برای عربستان بوجود آمد؛ حتی در اولین دعواهای بهار عربی، مشکلات ما در سوریه بحث شیعه و سنی نبود بلکه سر همین نیروهایی بود که نزدیک به عربستان بودند.

فیرحی ادامه داد: اما از سال ۲۰۱۲ یک اتفاقی رخ داد که جالب است. نامه ای را زرقاوی به شورای دوازده نفره مجاهدین نوشت که در آن موقع دولت اسلامی عراق را می خواستند تاسیس کنند، در این نامه  تاکید می کند “از برادرتان به برادران مجاهد معزز و اختلافات داخلی آنها را می شمارد و می گوید شما در حال متلاشی شدن هستید” یعنی اختلاف زیاد بود و داعش نمی توانست شکل بگیرد و در آنجا یک استراتژی مهمی را مطرح می کند و می گوید”  جنبش ما بعد القاعده موفق نمی شود مگر این که  تشیع را بُلد کند” و از آنجا به بعد متوجه می شوند که به یک ذخیره بزرگ تاریخی دسترسی پیدا می کنند.

استاد دانشگاه تهران با اشاره به اینکه دگردیسی از خصم نزدیک عربستان به خصم نزدیک شیعه سه سود به دنبال داشت گفت: اولین سود این بود که  اختلافات داخلی مجاهدین را تا حد زیادی جمع می کند و دوم  انتظاری که داشتند که هنوز هم اتفاق نیفتاده این بود که آنها به دلیل اختلافاتی که داشتند بتوانند اهل سنت اکثریت ساکت را پشت سر این خصم سازی تشیع برجسته کنند و پیش ببرند که البته کم اتفاق افتاد. سومین سود هم این بود که  به صورت موقت  از پتانسیل مادی، معنوی  و نظامی عربستان  برای این بحث ها استفاده کنند. این ها نهایتا ضد عربستان است چون ماهیتاً ضدعربستان هستند.

استاد دانشگاه مفید در خصوص چگونگی دگردیسی از عربستان  به مثابه خصم به تشیع اظهار کرد: این مسأله به هنر دیپلماسی عربستان برمی گردد. ما در تاریخ دیپلماسی دو نوع دیپلماسی داریم یکی دیپلماسی مدرن است که از سوی نهادهای رسمی بوجود می آید (دیپلماسی رسمی نهاد محور)  و دوم دیپلماسی  سنتی است که عربستان در آن مهارت دارد،  یعنی ارتباط غیرمستقیم با رؤسای قبایل و تغییر اولویت های آن. این قسمت که عربستان چگونه وارد درونیات داعش شد  و این اولویت را تغییر داد، بسیار مهم است.

فیرحی ادامه داد: به نظر می آید عربستان همیشه در رابطه با داعش اضطراب دارد که قضیه  روزی علیه او  برخواهد گشت از طریق تاثیر تشیع یا دیپلماسی مذهبی ایران. وضع کنونی اینطور است که تشیع ستیزی در اقدامات داعش  مانند سال ۲۰۱۵ نیست. آنها هم متوجه هستند که باید گفتمان را  کمی بازتر کنند.  چون داخل داعش  از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۶ ، ۳۲ سازمان بزرگ جهانی جذب شدند که ضدتشیع نیستند؛ پس داعش مجبور است که کمی فتیله ی این مسایل را پایین بیاورد تا بتواند یک توازنی در ایدئولوژی خود ایجاد کند و به مسأله ی جهانی بیشتر بپردازد.

او در پایان خاطرنشان کرد: پیشنهاد من این است که به دو چیز باید توجه کنید اول این که به هر تبیین از داعش کمی شک کنیم، چون داعش در حال شدن است و دگرگونی دارد و یک تیم یا گروهی مدام آن را رصد کنند چون در تحلیل های سیاسی داریم که بهترین تبیین بهترین توانمندی را به آدم می دهد و  دوم رصد کردن ردپای دایمی عربستان در این جریان است.

دکتر هادیان: با توپ و تفنگ نمی توان داعش را سرکوب کرد

دکتر هادیان دیگر سخنران این مراسم بود و با بیان اینکه قرائت های  رادیکال همیشه وجود داشته است گفت: از هر متنی امکان قرائت های متفاوت وجود دارد  اما سوال من این است که چه می شود که یکسری از آدم ها این قرائت ها را می پذیرند، من می خواهم در آخر مباحث خودم یک راهکار ارایه دهم پس برایم مهم است که این مسأله را فهم کنیم.  مساله ی مهمتر این است که داعش چیست و ویژگی های اصلی این قرائت چیست؟ آیا داعش یک جنبش انقلابی است یا نه؟ من می گویم نه! بلکه داعش یک گروه تروریستی است.  اما من با مفهوم تروریست هم مشکل دارم. تروریست کیست؟ تروریست یک ابزار است. ترور خودش یک هدف نیست بلکه  این ترور برای رسیدن به هدف است. وقتی شما این وسیله را بیرون آوردید در واقع از آن یک هدف ساختید،  من داعش را در مجموع  یک جنبش مقاومت می دانم که در حال مقاومت است، مقاومت در مقابل رژیم حقیقت غرب، دوم در مقابل رژیم حقیقت شیعه و سوم آن چیزی است که از آن به عنوان سنی گری انحرافی یاد می شود.

او در خصوص اینکه چرا عده ای از مردم این قرائت ها را می پذیرند افزود: به نظر من مهمترین عامل آن در تضعیف دولت هاست. سنجش قدرت دولت ها مهم است. چطور می توان قدرت دولت ها را سنجید؟ دو ابزار اصلی دارد یکی ایدئولوژی و دوم سرکوب. اگر دولت ایدئولوژی خود را از دست دهد دچار ضعف می شود یا اگر دستگاه سرکوب تضعیف دولت ضعیف می شود. مسأله ی بعد که باعث پذیرش این قرائت ها از سوی مردم می شود، فقر و تبعیض است؛ یعنی وقتی جامعه فقیر است و تبعیض را می بینند کسی می آید و قرائتی ارائه می دهد با این عنوان که ریشه ی  این تبعیض و راه حل آن چیست.

هادیان گفت: مسأله ی بعد ماهیت جامعه است. جامعه ای که نهادهای مدنی در آن قوی نیست و نمی تواند تقاضا را پاسخ دهد و امکان ارتباط مستقیم  بین دولت و جامعه وجود نداشته باشد؛ این امکان بوجود می آید که این قرائت ها به سرعت پخش شود. مسأله ی بعد انسداد  راه هاست که این مسدود بودن راه ها موجب انباشته شدن فشارها می شود و ارائه چنین قرائتی از سوی مردم پاسخ داده می شود. همه ی این عوامل باعث رشد و توسعه ی داعش شده است. دانستن همه ی این مسایل مهم است زیرا با توپ و تفنگ نمی توان داعش را سرکوب کرد.

منتشر شده در نشست های علمی
چهارشنبه, 23 تیر 1395 08:01

تاریخچه تخریب بقیع

آیت الله یوسفی غروی: تخریب آنروز بقیع و قدرت یابی امروز داعش توطئه استعمار است

استاد حوزه علمیه قم و کارشناس تاریخ اسلام، تخریب بقیع را از توطئه استعمار دانست و گفت: عبدالوهاب ادعا می کرد چون گنبدهای ساخته شده بر قبور ائمه بدعت است و بعضی از اعمالی که در اینجا اجرا می شود اعمال شرک است و سلاطین عثمانی هم اعتراضی بر این وضعیت ندارند و در سایه پرچم حکومت آنها این کارها انجام می گیرد بنابراین مؤید شرک هستند و باید خراب شوند و استعمار انگلیس هم دید که این ادعا، ادعای خوبی است که بر اساس آن می شود او را مسلح کرد و به جان دولت عثمانی انداخت بنابراین از او حمایت کردند.

آیت الله محمدهادی یوسفی غروی در گفت وگو با خبرنگار شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) در سالگرد تخریب بقیع و ریشه تفکرات وهابی اظهار کرد: دومین مذهبی که بعد از حنفی در مدینه انتشار دارد، مذهب حنبلی بود یعنی پیروان امام احمد بن حنبل مروزی شیبانی است که در سال ۲۰۴ از دنیا رفته است و این مذهب حنبلی همان مذهبی است که بعدها محمد بن عبدالوهاب ادعای پیروی از آن را می کند و پیش از او احمدبن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه و ابن قیم جوزیه که در رتبه شاگردان این تیمیه شمرده می شد خود را پیروان احمدبن حنبل یعنی مذهب حنبلی می دانستند لذا الان هم دولت سعودی در عربستان مذهب رسمی خود را حنبلی اعلام کرده است نه وهابی؛ گرچه در عرف ما غالبا به عنوان مذهب وهابی شناخته می شوند. وهابی نسبت به محمد بن عبدالوهاب نجدی است که مجدد مذهب حنبلی شمرده می شود نه اینکه امام مستقلِ مذهب مستقلی غیر از مذهب محمد بن حنبل باشد. قاضی عربستان استفتایی را متوجه علمای مذاهب مختلف آن روز مدینه می کند ولی همراه این استفتا که در واقع شمشیر به دنبال آن بود از همه اعتراف می گیرد که این ساختمان های گنبدی بر روی مقبره ها، چون در زمان پیامبر(ص) نبوده بدعت محسوب می شود و چون بدعت در اسلام حرام است باید از بین برود و به استناد چنین فتوایی قبور ائمه بقیع را تخریب کردند البته به تعبیر معروف سر زبان ها قبر ائمه را تخریب کردند اما دقیق تر این است که بگویم گنبدهای ائمه را تخریب کردند.

او در ادامه گفت: من در اینجا جریان خاصی را نقل کنم که مرحوم سید جواد شبّر از خطبای ادیب و بنام شیعه عراق در نجف اشرف نقل کرده است که فرزند رییس سادات نخاوله شیعیان عربی عراق که در زمان او تخریب گنبدهای ائمه بقیع صورت می گیرد جریان را اینطور بازگو می کرده که “حاکم وقت مدینه بعد از اجرای آن استفتایی که همراه با زور شمشیر بود رییس سادات حسنیه شیعه مدینه را احضار کرده و به او می گوید ما استفتا را گرفتیم و آماده برای تخریب هستیم ولی می خواهیم این تخریب را شما به دست خود متصدی شوید که این به نفع شماست این به نوعی مسامحه و سهل انگاری با شماست چرا که اگر خود شما متصدی تخریب قبور آبا و اجداد خود باشید ممکن است یک آثاری از این قبور باقی بگذارید که به طور کلی با خاک یکسان نشود اما اگر این تخریب بخواهد با دست دیگران انجام شود حتی این مقدار هم قابل تضمین نیست البته طبیعی بود که پدرم قبول نکند ولی شب سه بار خوابی را می بیند که اما حسن(ع) به او می فرماید «فرزندم قبول کن تا اثری از قبور ما باقی بماند» بنابراین رییس سادات نخاوله دید که این رویای حقیقی است و صبح نشده به حاکم مدینه اعلام آمادگی کرد که خود متصدی این تخریب می شوند لذا الان آثاری از آنها باقی مانده است”.

این استاد تاریخ اسلام تصریح کرد: این جریان را مرحوم سید جواد شبر منبری معروف نجف اشرف از آن سادات نخاوله نقل می کرد اما در ریشه یابی علل و عوامل این که چرا چنین نظری به این مرحله عملی برسد همان است که از احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه شروع می شود البته همانطور که اشاره کردم ابن تیمیه به عنوان امام مذهب فقهی مستقل شناخته نمی شود او خودش مدعی این معنا نبوده است؛ البته مدعی اجتهاد در مذهب احمد بن حنبل بوده است و به ظاهر مدعی پیروی از این مذهب را می کرده و عجیب همین جاست که احمدبن حنبل که در بغداد فوت کرده بود مقبره داشت و مقبره او گنبد هم داشت و علمای پیروان مذهب حنبلی شب های جمعه به زیارت قبر او می رفتند. اولین قبه ای که بر روی قبر ائمه ساخته شده است از طرف خلفای ابن العباس بوده است یعنی تا وقتی که خلفای بنی امیه سر کار بودند اصلا این مساله مطرح نبوده است که حالا بر روی قبور ائمه بقیع قبه ای ساخته شود اما بین تدفین امام باقر(ع) و قبل از شهادت امام جعفر صادق(ع) دولت بنی امیه سال ۱۳۲ هجری سقوط کرد و اولین خلیفه بنی عباس ابوالعباس صباح بود که چندین بار امام صادق(ع) را از مدینه به کوفه احضار کرد.

او در ادامه افزود: بعد از سقوط بنی امیه خلیفه اول بنی عباس دستور داد برای افتخار به نسبتشان به عباس عموی پیامبر بر روی قبر او قبه ای ساخته شود و در بستر حرم گنبدی بر پا شود و البته تا آن زمان بین تیره بنی هاشم و بنی عباس اختلاف و دشمنی واقع نشده بود که اگر این دشمنی شکل می گرفت شاید قبه را تنها بر روی قبر حضرت عباس می ساختند اما قبه شامل قبور سه امام، امام حسن(ع)، امام سجاد(ع)امام باقر(ع) فاطمه بنت اسد مادر امام علی(ع) ساخته شد و بعد وقتی امام صادق (ع) توسط منصور دوانیقی به شهادت رسید مانع از این نشد که پیکر او در کنار پیکر پدرانش خاکسپاری شود و بنابراین قبه مشتمل بر چهار امام معصوم شد و حال اینجا استفاده کلامی و استدلالی می کنیم که آن زمان وقتی بنی عباس گنبدی را بر روی قبر جدشان عباس و مشتمل بر ائمه ساختند در جایی نقل نشده است که شخصی از علما بر ابن العباس اعتراض کرده باشند و آن را بدعت بدانند حتی خود احمدبن حنبلی که خود امام این مذهب است که محمد بن عبدالوهاب، مدعی تجدید آن است در جایی ننوشته که بنای قبور بدعت است.

یوسفی غروی عنوان کرد: اولین درگیری ابن العباس و بنی هاشم و اولین تحریفات در حدیث معروف پیامبر مبنی بر قیام امام زمان (عج) توسط دو برادر به نام ابراهیم و محمد فرزندان عبدالله محض فرزند حسن مثنی فرزند امام حسن مجتبی(ع) صورت گرفت. امام حسن(ع) فرزندی داشت که نام او را هم حسن گذاشت پس به او لقب حسن مثنی دادند و او فرزندی به نام عبدالله یافت که معاصر امام زین العابدین بود و چون مادر امام سجاد شهربانو فرزند یزگرد سوم بود، او را مادر فارس نام نهاد و لقب خود را عبدالله محض یعنی عرب محض گذاشت و متاسفانه نام فرزندش را محمد گذاشت و آن حدیث نبوی معروف را که شیعه و سنی نقل کردند که «اگر از این دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن روز را به قدری طولانی می کند که کسی از فرزندان من را اجازه قیام می دهد که او هم نام و هم کنیه من است» یک جمله اضافی کردند به این عنوان که پدر او به نام پدر من است تا منطبق شود بر محمدبن عبدالله و لذا پدر برای او ادعای مهدویت کرد و این اولین ادعای مهدویت است و اولین تحریفی است که حاصل شده و بر اساس او الان کل اهل سنت مدعی هستند که نام امام زمان محمدبن عبدالله است و با این تحریف معتقد هستند که امام زمان (عج) از نسل امام حسن است در حالی که شیعه معتقد هستند که امام عصر از نسل امام حسین (ع) است.

یوسفی غروی در رابطه با اینکه چرا عقاید ابن تیمیه بعد از چهار قرن توسط عبدالوهاب به این شکل باز نشر شد اظهار کرد: نمی توان گفت اصل این ادعا بعد از ابن تیمیه مرد و کسی دنبال آن ادعا را نگرفت بلکه ابن قیم جوزیه از شاگردان ابن تیمه است که به دنبال او دنباله رو مسلک استاد خود احمدبن تیمیه بود و بالاخره این طرز تفکر در میان کسانی که مدعی کارشناسی فقهی در اسلام و مخصوصا احمدبن حنبل شدند ادامه پیدا کرد و قطع نشد. فرق محمدبن عبدالوهاب با دیگر حنبلی های این چهار قرن در این نیست که او بعد از چهار قرن مردگی آن فکر دوباره آن را زنده کرده باشد بلکه حرف سر این است که این شخص توانست با همدستی حاکمان وقت و مخصوصا استعمار انگلیس و وزارت مستعمرات انگلیس، قوت و فرصتی را بیابد. استعمار انگلیس در صدد بود که دولت عثمانی را متلاشی کند و زمانی که دید این شخص با این ادعا عمل می کند او را انتخاب کردند. عبدالوهاب ادعا می کرد چون این گنبد ها بر روی این قبور بدعت است و بعضی از اعمالی که در اینجا اجرا می شود اعمال شرک است و این سلاطین عثمانی چون اعتراضی بر این وضعیت ندارند و در سایه پرچم حکومت آنها این کارها انجام می گیرد بنابراین مؤید شرک هستند و استعمار انگلیس هم دید که این ادعا ادعای خوبی است که بر اساس آن می شود او را مسلح کرد و به جان دولت عثمانی انداخت بنابراین از او حمایت کردند.

او در پایان قدرت گیری داعش را از توطئه آمریکا دانست و تاکید کرد: وزیر سابق اطلاعات انگلیس از بندر بن سلطان که وزیر سابق اطلاعات سعودی ها بود نقل می کرد که به او گفته بود، شما عراق را بر روی یک طبق طلایی تقدیم شیعیان صفوی ایرانی منش کردید و ما داریم با بنیان گذاری حرکتی به نام داعش نقشه کشی برای ریشه کردن اصل جریان شیعه از عراق می کنیم و مطلب دیگر اینکه کلینتون وزیر خارجه سابق آمریکا در کتاب خود نوشت، من به صد نقطه جهان برای برنامه ریزی تاسیس حرکت داعش سفر کردم البته اول بنا بود با مصر توافق شود که در صحرای سینا شروع شود و بعد به فلسطین، سوریه، شام و عراق کشیده شود تا اسراییل در امنیت بماند و مناطق اصلی نفت خیز را در دست بگیریم و معلوم است این حرکات اصلا پایه گذاری شده خود سعوی های وهابی است که با آن پول بادآورده نفت و به دستور اربابان استعمار خود این کارها را انجام می دهند.

منتشر شده در گفتار

 سروش محلاتی:نظریه‌پردازان «ولایت بالاتر از عدالت»، هرنوع عدالت‌خواهی را لجن‌مال می‌کنند.

حجت الاسلام والمسلمین سروش محلاتی با انتقاد شدید از کسانی که بعد از انقلاب، بر جای شهید مطهری‌ها نشستند و اعلام کردند «ولایت بالاتر از عدالت است»، تصریح کرد: اگر ۱۴ قرن فقه و کلام را ریزریز از هم باز کنیم، با همه اختلاف‌نظرها، چنین حرف بی‌پایه‌ای در طول تاریخ شیعه نمی‌توان پیدا کرد که ولایت بر عدالت مقدم است.

به گزارش خبرنگار شفقنا، حجت الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی در آخرین جلسه از سلسله نشست‌های «دین و عدالت» که همزمان با شب‌های ماه رمضان در کانون توحید تهران برگزار می‌شد، با اظهار تأسف از مظلوم بودن موضوع عدالت در معارف اسلامی و جامعه ما گفت: علما و بزرگان ما در ۷۰۰، ۸۰۰ سال قبل، مبانی خوبی برای عدالت طراحی کردند و زیرساخت‌ها را به خوبی تکمیل کردند ولی آرام‌آرام تفکر و فقه اسلامی به سمت و سویی رفت و جامعه ما با مشکلاتی مواجه شد که بحث از عدالت روزبه‌روز لاغرتر و نحیف‌تر شد.

استاد دروس خارج فقه حوزه علمیه قم در این باره توضیح داد: در اهل سنت، گروهی از اهل حدیث غالب شدند و عدالت‌گرایان را قلع و قمع کردند که جریاناتی از قبیل داعش، محصول طبیعی همان تفکر هستند. یک جریان مشابه هم در شیعه پیدا شد به نام اخباری‌گری که مبانی عقلی را کنار زدند و دست ما را از مبانی‌ای که بزرگانی چون خواجه نصیر‌الدین طوسی و علامه حلی تأسیس کرده بودند، کوتاه کردند.

این استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه «در طول این قرون، عکس این اتفاق در غرب افتاده است»، ادامه داد: در غرب که آن پیشینه و سابقه را نسبت به مبانی عدالت نداشتند، رویکرد جدید و مثبتی نسبت به عدالت پیدا شد و این موضوع را پرورش دادند و مبانی حقوق خود را تثبیت کردند. ذیل آن، هم فلسفه و علوم اجتماعی‌شان رشد کرد و هم تحولات اجتماعی در غرب پدید آمد و به انقلاب، رنسانس و حقوق بشر رسید.

وی با بیان اینکه «غربی‌ها پیشرفت کردند و ما که این مبانی را داشتیم متوقف شدیم»، اظهار کرد: آرزو داشتیم با انقلاب اسلامی، این حرکت اسلامی رو به جلو، شتاب بگیرد و جبران شود ولی نه تنها اینگونه نشد که وضع ما در برخی جهات نسبت به گذشته بدتر هم شد و نتیجه عکس داشت.

شهید مطهری پیشرفت‌های غرب در عدالت و حقوق را افتخار می‌‌خواند

وی با بیان اینکه «برای اینکه در بیان این سخنان، متهم به کفرگویی نشوم، باید به سخنان استاد مطهری استناد کنم»، گفت: ۵۰ سال پیش شهید مطهری در مقالاتی که در مجله زن روز منتشر می‌شد، نوشت «علمای اسلام با تبیین و توضیح اصل «عدل» پایه فلسفه حقوق را بنا نهادند، گو اینکه در اثر پیشامدهای ناگوار تاریخی نتوانستند راهی را که باز کرده بودند ادامه دهند. توجه به حقوق بشر و اصل عدالت به عنوان اموری ذاتی و تکوینی و خارج از قوانین قراردادی، اولین بار به وسیله مسلمین عنوان شد؛ پایه حقوق طبیعی و عقلی را آنها بنا نهادند. اما مقدّر چنین بود که آنها کار خود را ادامه ندهند و پس از تقریباً هشت قرن دانشمندان و فیلسوفان اروپایی آن را دنبال کنند و این افتخار را به خود اختصاص دهند؛ از یک سو فلسفه‏های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به وجود آورند و از سوی دیگر افراد و اجتماعات و ملتها را به ارزش حیات و زندگی و حقوق انسانی آنها آشنا سازند، نهضتها و حرکتها و انقلابها به وجود آورند و چهره جهان را عوض کنند.»

سروش‌محلاتی با اشاره به این جملات، تصریح کرد: در سال‌های اخیر زیاد شنیده‌اید که وقتی از حقوق بشر سخن گفته می‌شود، بعضی علما خیلی ناراحت و عصبانی می‌شوند و می‌گویند اینها کفریاتی است که این غربی‌ها درست کردند تا پایه و اساس دین را متزلزل کنند. اینها اصلا انسان را نمی‌شناسند که بخواهند تشخیص دهند حق انسان چیست.

وی گفت: شما ببینید تعبیر شهید مطهری درباره پیشرفت‌های غرب در این زمینه چیست؟ تعبیرشان افتخار است و مبدأ این تحول و افتخار را این می‌دانند که آنها به ارزش حق و تلاش انسان برای گرفتن حق پی بردند.

سروش‌محلاتی با بیان اینکه «شهید مطهری در بیان خود احساس حسرت دارد از اینکه چرا ما توقف کردیم»، به علت این پیشرفت در غرب اشاره کرد و افزود: شهید مطهری در بیان علت می‌گوید اصلا شرقی‌ها و غربی‌ها با هم فرق دارند و این اتفاق، به اقتضای طبیعت ما و آنهاست. شرقی‌ها بیشتر دنبال اخلاق‌اند و غربی‌ها بیشتر دنبال حقوق. «به نظر من گذشته از علل تاریخی یک علت روانی و منطقه‏ای نیز دخالت داشت در اینکه مشرق اسلامی مسأله حقوق عقلی را که خود پایه نهاده بود دنبال نکند. یکی از تفاوتهای روحیه شرقی و غربی در این است که شرق تمایل به اخلاق دارد و غرب به حقوق؛ شرق شیفته اخلاق است و غرب شیفته حقوق؛ شرقی به حکم طبیعت شرقی خودش انسانیت خود را در این می‏شناسد که عاطفه بورزد، گذشت کند، همنوعان خود را دوست بدارد، جوانمردی به خرج دهد اما غربی انسانیت خود را در این‏ می‏بیند که حقوق خود را بشناسد و از آن دفاع کند و نگذارد دیگری به حریم حقوق او پا بگذارد.»

وی ادامه داد: آنها به دنبال دفاع از حقوق رفتند و ما که افتخارمان این بود که شرقی هستیم و اخلاق‌مدار، متأسفانه به مرور زمان همان نیمچه سرمایه اخلاقی را هم از دست دادیم.

سروش‌محلاتی در ادامه به دیدگاه شهید مطهری درباره حقوق و اخلاق از منظر اسلام اشاره کرد و گفت: مرحوم مطهری می‌گوید اسلام تفکیک میان اخلاق و حقوق را قبول ندارد. اینکه بگوییم انسانیت به اخلاق است یا به حقوق،‌ اسلامی نیست. بشریت، هم به اخلاق نیاز دارد و هم به حقوق. انسانیت، هم به حقوق وابسته است و هم به اخلاق؛ هیچ‌کدام از حقوق و اخلاق به تنهایی معیار انسانیت نیست. «دین مقدس اسلام این امتیاز بزرگ را دارا بوده و هست که حقوق و اخلاق را توأماً مورد عنایت قرار داده است. در اسلام همچنانکه گذشت و صمیمیت و نیکی به عنوان اموری اخلاقی «مقدس» شمرده می‏شوند، آشنایی با حقوق و دفاع از حقوق نیز «مقدس» و انسانی محسوب می‏شود…».

این استاد حوزه با بیان اینکه «نگاه استاد مطهری به پیشرفت‌های دنیای غرب در موضوع حقوق، نگاهی مثبت است»، گفت: استاد مطهری می‌گوید کاش ما که ریشه‌های اخلاقی داریم آن را هم داشتیم و تکمیل می‌شدیم. آنچه آنها دارند زشت و بد نیست. ممکن است در بخش‌هایی با مبانی اعتقادی ما مغایرت داشته باشد ولی اصل اینکه انسان به حقوق اعتنا داشته باشد و برای حقوق قیام و اقدام کند و دنبال عدالت و استیفای حق باشد عالی است.

وی با اشاره به نگاه‌های توطئه‌آمیز به حقوق بشر گفت: اینکه یک عده در اتاقی نشسته و توطئه شیطانی کرده و اسمش را حقوق بشر گذاشته باشند و همه حقوق بشر سراسر فریب و نیرنگ باشد، نگاه شهید مطهری نیست. استاد می‌گوید این میراث اسلامی بود که آنجا به بار نشست و آنها این افتخار را پیدا کردند.

حرکت روبه جلوی مطهری‌ها در عدالت‌‌خواهی، بعد از انقلاب بر باد رفت

وی با یادآوری اینکه «این حرف‌های شهید مطهری مال ۵۰ سال پیش است»، اظهار کرد: بعدا که همه اینها هم از بین رفت. افرادی آمدند و ما آنها را به عنوان مطهری زمان شناختیم که از ریشه گفتند همه اینها باطل و فاسد است و زندگی بشر را نابود می‌کند و باید اینها را دور ریخت.

سروش‌محلاتی افزود: نتیجه این شد که ما دو آسیب دیدیم؛ اول اینکه معارف و فقه ما به سمت و سویی رفت که بحث عدالت و حق در آن دیده نمی‌شد. رساله‌های عملیه‌ای که طی قرون اخیر نوشته شده، پر است از تکالیف و وظایف انسان و کمتر چیزی درباره حقوق در آن دیده می‌شود. از نظر اجتماعی هم، ما ارزش حق و عدالت را در صحنه عمل و اقدام کم گرفتیم. برای ما دیگر مهم نیست که عدل چیست، ظلم چیست، ارزش عدالت چیست؟

وی در این بخش نیز با استناد به سخنان شهید مطهری اظهار کرد: استاد می‌گوید «اینکه بحث عدل را پیش آوردیم براى این بود که تأثیر بحث عدل را در تفسیر اصل عدالت اجتماعى بیان کرده باشیم و دیگر اینکه انکار اصل عدل و تأثیر این انکار کم و بیش در افکار مانع شد که فلسفه اجتماعى اسلام رشد کند و بر مبناى عقلى و علمى قرار بگیرد و راهنماى فقه قرار بگیرد، فقهى به وجود آمد غیرمتناسب با سایر اصول اسلام و بدون اصول و مبانى و بدون فلسفه اجتماعى، اگر حریت و آزادى فکر باقى بود و موضوع تفوق اصحاب سنت بر اهل عدل پیش نمى‌آمد و بر شیعه هم مصیبت اخباری‌گرى نرسیده بود، ما حالا فلسفه اجتماعى مدونى داشتیم و فقه ما بر این اصل بنا شده بود و دچار تضادها و بن‌بست‌هاى کنونى نبودیم.»

وی افزود: امید ما این بود که انقلاب به پیروزی می‌رسد و متفکرینی مثل شهید مطهری و شهید بهشتی که این درد را دارند و مبانی اسلام را می‌فهمند می‌آیند و از فرصت پیش آمده برای نظام استفاده می‌کنند و این خلأ پر می‌شود؛ اما «از قضا سرکنگبین صفرا فزود. روغن بادام خشکی می‌نمود».

سروش‌محلاتی تصریح کرد: بعد از انقلاب مشکلی به مشکلات افزود شد و آن اینکه، خیلی دنبال عدالت نباشید، عدالت خیلی مسأله مهمی نیست باید به فکر مسأله بالاتر بود. تا پیش از انقلاب اگر بحث از تبعیض و ظلم و محرومیت می‌شد، حداقل این بود که کسی نمی‌گفت دین می‌تواند تبعیض و ظلم را تأیید ‌کند. اما بعد از انقلاب، عده‌ای پیدا شدند که برای هر فساد و ظلم و بی‌عدالتی یک توجیه دینی هم آوردند.

نظریه‌پردازان «ولایت بالاتر از عدالت»، هرنوع عدالت‌خواهی را لجن‌مال می‌کنند

وی در این‌باره با اشاره به سخنان یکی از خطبا که در فاطمیه سال ۱۳۹۰ بیان شده و سایت رجانیوز منتشر کرده است، گفت: ببینید در یکی از مهمترین مجالسی که در کشور واقع می‌شود، در ایام فاطمیه و در حضور برجسته‌ترین شخصیت‌های کشور چه گفته می‌شود. موضوع این سخنرانی این است «ولایت بالاتر از عدالت است». سخنران می‌گوید: «مفهوم عدالت، مفهوم قشنگی است، مفهوم دلچسبی است، مفهوم دلنشینی است، ولی باید مواظب باشیم این مفهوم یک‌وقت عامل ولایت‌گریزی یا ولایت‌ستیزی ما نشود. یکی‌یکی همه‌ مفاهیم را باید برویم سراغش. همه‌ خوبی‌ها می‌توانند مانع بشوند، در هر کسی، در هر مقطعی نگاه بکنی همین‌طور است…. مالک اشتر گاهی بوده سرِ عدالت داشتن و رعایت عدالت از علی‌بن ابیطالب(ع) سؤال کرده. گفته: «آقا! این عدالت است ابن عبّاس را شما گذاشتی؟ فامیل گذاشتی آقا؟!» آقای مالک!… ببینید ما کارمان دارد به کجا می‌رسد..  از اینجاها شروع می‌شود، تا اینکه خوارج گیر می‌دادند به علی‌بن ابیطالب(ع) که شما فلان‌جا عدالت را رعایت نکردید؛ این کیست اشعث پیش شماست؟ اشعث یک منافق حرفه‌ای است، اصلاً آدم ویژه‌ای است؛ بعد از رسول خدا هم کافر شده بود، بعد دوباره برگشت مسلمان شد.»

این پژوهشگر دینی گفت: در این نگاه، هر کس به ولایت برای عدالت گیر بدهد و سؤال کند، عدالتش، عدالت خوارج است. بعد مثال‌هایی می‌زند و می‌گوید «معاویه هم مشکلش با علی‌بن ابیطالب عدالت بود. برگشت گفت قاتلین عثمان را به من تحویل بده، من خودم را تسلیم تو می‌کنم، من با تو بیعت می‌کنم.»

وی این نگاه را «لجن مال کردن اصل عدالت و عدالت‌خواهی» خواند و گفت:‌ معنای این سخنان این است که اگر کسی از عدالت سؤال کرد، عقبه و پیشینه‌اش، خوارج و معاویه و امثال اینهاست. شما چه حقی دارید که بگویید عدالت است یا نه؛ چیزی که دستور داده شده باید اطاعت کنید. تشخیص با تو نیست.

سروش محلاتی به دیگر بخش‌های سخنان این سخنران اشاره کرد و گفت: وی در ادامه افزوده است «اینجاست که من عرض می‌کنم ولایت بر عدالت مقدم است و مبادا تو یک‌دفعه‌ای بهانه کنی عدالت را علیه ولایت بشوری».

سروش‌محلاتی تصریح کرد: اینها حرف‌های خیلی سنگینی است. اگر ۱۴ قرن فقه و کلام را ریزریز از هم باز کنیم، با همه اختلاف‌نظرها، چنین حرف بی پایه‌ای در طول تاریخ شیعه نمی‌توان پیدا کرد که ولایت بر عدالت مقدم است.

وی تقابل میان عدالت و ولایت و تقدم یکی بر دیگری را بی‌معنا خواند و گفت: مگر اصلا ولایت غیر از این است که برای عدالت است؟ آیا درست است که بگوییم ولایت امیرالمؤمنین بر عدالت مقدم است؟ ایشان خودشان فرمودند من آمده‌ام برای عدالت. «لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ اللّه على العلماء ألاّ یُقارّوا على کِظّهِ ظالم و لا سَغَبِ مظلوم لألقَیتُ حَبلَها على غارِبها و لسقیتُ آخرها بکأس اوّلها و لألفیتُم دنیاکم هذه أزهَدَ عندى من عَفطَهِ عَنْز»(۳۹) اگر اجتماع مردم به دور من و نیاز آنان به رهبرى نبود و اگر به خاطر اعلام یارى مردم، حجّت بر من تمام نمى‏شد و اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود که بر پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمدیده آرام نگیرند، من ریسمان و افسار حکومت را بر کوهان آن مى‏انداختم و با همان ظرفى که درخت خلافت را اولین بار آب دادم (و در خانه نشستم) اکنون هم آب مى‏دادم و خود به خوبى درک مى‏کردید که این دنیاى شما با مال و مقام و حکومتش نزد من بى اعتبارتر از آبى است که به هنگام عطسه کردن از بینى بزغاله بیرون مى‏آید».

اگر عدالت را نخواهیم، ولایت را برای چه می‌خواهیم؟

سروش‌محلاتی تأکید کرد: ولایت برای عدالت است. اگر عدالت را نخواهیم، ولایت را برای چه می‌خواهیم؟ اگر ولایت و عدالت از هم جدا شوند، چه فرقی بین علی(ع) و معاویه است؟

وی در تشریح معنای این سخنان گفت:‌ معنای این سخنان این است که هر چه دیدی که فکر کردی با عدالت نمی‌سازد باید چشمت را ببندی و عقلت را تعطیل کنی. از عدالت می‌شود صرف نظر کرد اما از ولایت نه.

سروش‌محلاتی همچنین با قرائت بخش‌های دیگری از این سخنرانی اظهار کرد: طبق این دیدگاه، باید برای‌مان راحت باشد که از عدالت بگذریم. اگر ذهن‌تان را توانستید از دغدغه عدالت خالی کنید تا آخر خط همراهید. واقعا هم همین است. درست می‌گوید؛ «می‌چسبد آقا! می‌چسبد آدم با کلمه، مفهوم و حتی مصداق عدالت بخواهد با مقام منیع ولیّ خدا و ولایت دربیفتد. ما باید از این امتحان‌ها عبور کنیم… هرکس از این مرحله عبور کرد، دیگر من بعید می‌دانم دیگر مرحله‌ دیگری باقی بماند، امتحانی سخت‌تر از این باقی بماند…»

استدلال شمر برای شریف بودن بعد از به شهادت رساندن اباعبدالله

وی با ذکر یک روایت تاریخی از ابواسحاق، به ماجرای دعای شمربن ذی‌الجوشن بعد از نماز صبحش اشاره کرد که می‌گفت خدا یا تو شریفی و شرف را دوست داری؛ تو می دانی که من نیز انسان شریفی هستم؛ گناهان مرا ببخش.

ابو اسحاق می گوید : به او گفتم تو به جنگ نوه پیامبر و پسر دختر رسول گرامی اسلام رفته و در قتل او مشارکت داشتی با این وجود چگونه انتظار بخشش از خداوند را داری ؟ اما شمر در جواب گفت: ما به دستور روسا و امرایمان به جنگ حسین بن علی رفته و از امرایمان اطاعت کردیم اگر از رهبرانمان اطاعت نمی کردیم از چهار پایان هم بدتر بودیم.

تا سیستم عدالت را نپذیرد هر روز ظلمی از گوشه‌ای بیرون می‌زند

وی با تأکید بر اینکه «بعد از انقلاب، دیگر مسأله ما موضوعی نیست که شهید مطهری فرمود و مشکلات بسیار عمیق‌تر و جدی‌تر شده است»، گفت: مسأله عدالت امروز چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی، مسأله اول ماست. در فقه، مسأله اول است، در کلام اول است، در علوم اجتماعی، در سیاست، به لحاظ عملی هم در نظام مسأله اول ماست.

وی با اشاره به موضوع فیش‌های حقوقی گفت: دیگر این مطرح نیست که چه کسی چقدر حقوق گرفته است؛ نه اینکه مهم نباشد بلکه موضوع اصلی آن است که تا سیستم عدالت را نپذیرد، هر روز فساد و ظلمی از گوشه‌ای بیرون می‌زند و بعد شلنگ می‌گیریم و آنجا را می‌شوییم.

سروش‌محلاتی با اشاره به اینکه «وجود افراد متخلف، عجیب و غریب نیست و حتی در حکومت علی(ع) هم استاندار دزد وجود داشت»، گفت: وقتی نظام مبنا را عدالت قرار دهد و ریل‌گذاری درستی داشته باشد و قانون درست باشد، فاسدان را خودبه‌خود بیرون می‌ریزد. اما اگر بنا را بر توجیه گذاشته باشیم، در هر ماجرایی چهار نفر قربانی می‌شوند و هیچ ثمری هم ندارد.

این استاد حوزه در پایان با اشاره به تفاوت شیعه و عدلیه با دیگر دیدگاه‌ها، بر سر اصل عدل تأکید کرد: عدلیه معتقد است، ظلم در هیچ شرایطی و با هیچ وسیله‌ای به عدل تبدیل نمی‌شود. اما امروز در این کشور با کسانی مواجهیم که معتقدند ظلم را می‌شود به حق تبدیل کرد.

 

منتشر شده در گفتار
پنج شنبه, 05 شهریور 1394 04:50

ماهیت جنگ و صلح در اسلام

در گفت و گوی صفیر حیات با حجت الاسلام و المسلمین فاضل میبدی

صفیرحیات: با توجه به وقایع امروزه جهان اسلام و جنگ­ های داخلی که درگیر آن است، و طرفداران جنگ و خشونت های افسار گریخته، به احکام جهاد در اسلام استناد می کنند؛ واکاوی ماهیّت جنگ و صلح در اسلام امری ضروری تلقی می­ شود. به همین منظور با حجت الاسلام و المسلمین فاضل میبدی به صحبت نشستیم. به عنوان اوّلین سؤال، اساساً فلسفه جهاد در اسلام چیست؟ممکن است گفته شود آیا جنگ که امری خشن است، با اصل دین که رحمت برای عالمیان است منافات ندارد؟ دین که باید بر ضدّ جنگ باشد چرا خود قانون جنگ وضع کرده است؟

فاضل میبدی: در جواب به این سوال ابتدا باید کلمات و واژه ها را معنا کرد و بعد بحث تفصیلی را بیان کرد. یکی، دو کلمه داریم؛ یک دین و دیگری تشریع جهاد در دین. شما می­ خواهید بگویید که چه طور می ­شود دین رحمت در کنارش امر جهاد هم تشریع شده باشد؟ من معتقدم که هیچ منافاتی بین این دو نیست؛ یعنی دین اسلام مجموعه­ ای است که هم با اعتقادات بشر و هم با امور اجتماعی مردم کار دارد و تنها به مقوله­ های شخصی و اعتقادی فرد نمی­ پردازد بلکه به امور اجتماعی هم پرداخته است. یعنی دینی است که در آن مسائلی مانند: حقوق مدنی،  امّت به مفهوم قرآنی آن و مسأله امامت مطرح است. یعنی یک پدیده اجتماعی به شکلی که در دنیای متمدّن امروز وجود دارد، اسلام هم آن پدیده امّت و امامت را مطرح کرده که در آن جهاد، مالیّات، جزیه، حقوق اقلیّت­ها و... وجود داشته است. همه­ این احکام اجتماعی، مایحتاج بشر آن روز، در این دین مطرح بوده، بنابراین اگر گفتیم اسلام یعنی دینی که هم مربوط به اعتقادات شخصی فرد و هم مربوط به امور اجتماعی اوست این چنین دینی ناچاراً  جنگ و جهاد هم دارد، چون به خاطر طبع بشر در زندگی اجتماعی جنگ، ستیز، زیاده­ خواهی و به تسخیر درآوردن وجود دارد؛ اگر امّتی تشکیل شد ممکن است حمله­ خارجی هم وجود داشته باشد. امروز در متمدّن­ترین و مترقّی­ترین کشورهای دنیا هم قوانین جنگی وجود دارد. هیچ کشوری عاری از قانون جنگ نیست. پس اگر دین را به این معنا گرفتیم، طبیعی است که در کنار آن پدیده­ای به نام جهاد هم وجود داشته باشد.

 مسأله­ دیگری که شما مطرح کردید خشن بودن جهاد است. این هم به نظر من معنایش غلط است. اتفاقا گاهی جهاد برای بازدارندگی از خشونت است؛ یک خشونتی، حمله ­ای، جنگی یا غلظتی بر ملّتی یا امّتی می­ خواهد تحمیل شود؛ اگر شما مانع آن خشونت نشوید، ممکن است آن خشونت غلظت پیدا کند و جامعه ­ای را از بین ببرد. لذا در بسیاری موارد فلسفه­ جهاد برای دفع خشونت است نه اینکه خودش امر خشنی باشد.

صفیر حیات : البته این بحث در مورد جهاد دفاعی قابل توجیه است.

فاضل میبدی: بعد وارد بحث می­ شویم که آیا در اسلام جهاد ابتدایی وجود دارد یا نه؟

صفیر: شما در فلسفه جهاد مسأله توجه دین به امور اجتماعی بشر و تشکیل امّت را مطرح کردید در حالی که در یرخی ادیان، مانند مسیحیّت، قانون جهاد تشریع نشده آیا مسیحیّت امّت نیستند؟

فاضل میبدی: ببینید! در مسیحیّت ـ آن­ طوری که ما الآن می­ شناسیم ـ به شکلی که اسلام به امور اجتماعی توجه دارد به امور اجتماعی پرداخته نشده است.

صفیرحیات: مگر مسیحیّت دینی آسمانی نیست؟

فاضل میبدی: دین آسمانی هست امّا دین گاهی توأم با شریعت، و گاهی توأم با شریعت نیست. آن طوری که در شریعت موسی و در شریعت اسلام قوانین مربوط به اجتماعیات وجود دارد در انجیل و در مسیحیّت وجود ندارد. وانگهی جهاد به معنایی که خواهیم گفت به دفاع برگشت خواهد کرد و اصلاً یک مقوله­ دینی نیست بلکه مقوله­ ای کاملاً فطری است و در فطرت هر انسانی چیزی به نام دفاع وجود دارد؛ نه فقط انسان که حیوانات هم از خود دفاع می­ کنند. ما اگر بر این باور شدیم ـ آیت الله صالحی نجف آبادی هم در کتابش این باور را دارد ـ جهادی که در اسلام تشریع شده یک امر کاملاً دفاعی است نه ابتدایی، آن وقت می­ توان گفت یک امر فطری است، همان­طور که برای ازدواج قانون دارید؛ نمی­ توان گفت اسلام ازدواج را تشریع کرده بلکه ازدواج یک امر فطری بوده و اسلام برای این امر فطری قانونگذاری کرده، جهاد را هم اگر به معنای دفاعی گرفتیم یک امر کاملاً فطری است منتها اسلام برای این جهاد قانون­گذاری کرده که بعد به آن می­ پردازیم.

صفیر حیات: شما امر جهاد را به دفاع برگرداندید، لیکن با توجه به آیات متعددی از قرآن، این بحث شما مورد خدشه واقع می­شود. مثلاً در آیه 29 سوره توبه که جنگ با اهل ذمّه را مطرح می­کند؛ می­گوید با اهل کتاب بجنگید تا اینکه آنها تسلیم شوند و جزیّه پرداخت کنند. این چطور با بحثی که شما مطرح کردید سازگار است؟ در اینجا چه نوع جنگی مورد نظر قرآن است؟ آیا مطلق است یا مقید و می­ توان با همه­ اهل کتاب جنگید؟

فاضل میبدی: جنگ برای تحمیل عقیده در این آیه وجود ندارد.

صفیرحیات: آیه صراحتاً می گوید:« قاتلوا الذین ...اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیة...»

فاضل میبدی: هیچ آیه­ ای در قرآن وجود ندارد که بگوید با دیگران بجنگید تا بگویند: لااله الاالله. اگر چنین آیه­ای در قرآن پیدا کردید من حرف شما را می­ پذیرم. در آیه مورد اشاره قرآن می­ گوید: « قَاتِلُواْ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ لَا يحَُرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقّ‏ِ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتىَ‏ يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُون، با كسانى از كتاب داده‏ شدگان- جهودان و ترسايان- كه به خداى و روز واپسين ايمان نمى‏ آورند و آنچه را كه خدا و پيامبر او حرام كرده ‏اند حرام نمى‏ شمارند و دين حق را نمى‏ پذيرند كارزار كنيد تا آنگاه كه به دست خود جزيه دهند در حالى كه خواران باشند.»؛(التوبة/29). غایت و هدف در جنگ جزیّه گرفتن شد؛ یعنی اگر اینها مسلمان نشدند ولی پذیرفتند که جزیّه بدهند دست از جنگ بردارید؛ ولی نگفت: «حتّی یقولوا لااله الاالله».

صفیر: از سیاق آیه این طور برداشت می­ شود که اگر ایمان نیاوردند و به دین حق نگرویدند با آنها بجنگید: « قاتلوا الذین لا یومنون... و لا یدینون دین الحق...»

فاضل میبدی: شما جامعه­ ای اسلامی تشکیل داده ­اید و در این جامعه یک گروهی می­ خواهند زندگی کنند که ایمان  به خدا و قیامت ندارند و «لایحرّمون ما حرّم الله»؛ چه کار باید کرد؟ آیا خدا می­ گوید بجنگید تا اینکه اینها مسلمان بشوند؟ چنین مطلبی از آیه استفاده نمی­ شود بلکه می­ گوید: بجنگید «حتّی یؤتوا الجزیة»؛ یعنی اقلیّتی که می­ خواهد در جامعه شما زندگی کند مخیر است یا باید مسلمان بشود یا باید جزیه بدهد.

صفیر: اشکالی که ممکن است مطرح می شود همین است که چرا باید یا مسلمان شوند یا جِزیه بدهند؟!

فاضل میبدی: اجازه بدهید به این بحث بعدا بپردازم. بالاخره اقلیّتی می­ خواهد بدون اینکه این قوانین اسلام را قبول داشته باشد در کشور اسلامی زندگی کند. یعنی می­ خواهد از قوانین، امنیّت، امکانات، امور رفاهی و ... در این کشور بهره­ مند بشود؛ طبیعی است که باید یک نوع مالیّاتی غیر از مالیّاتی که مسلمان­ها می ­دهند، بپردازد.

صفیرحیات: در آیه کلمه "قاتلوا" دارد؛ نگفته اگر می­ خواهند در دارالاسلام زندگی کنند با آنها بجنگید. بنابر این، کلمه "قاتلوا" در این آیه به صورت مطلق آمده است. ما در کشور اسلامی در مقابل کشور مثلاً رُم یا هر کشور دیگری که اهل کتاب هستند قرار می­ گیریم، و در آیه بیان شده با آنها بجنگید؛ و نگفته با آنهایی که می ­خواهند در داخل کشور اسلامی زندگی کنند بجنگید! اگر آیه مربوط به متدین به ادیان دیگر است که می خواهند در جامعه اسلامی زندگی کنند باید می گفت: با آنها قرارداد ­ببندید نه اینکه بفرماید با آنان جنگ کنید.

فاضل میبدی: بر خلاف نظر شما آیه مربوط به آنانی است که در قلمرو اسلامی زندگی می کنند. در آیه آمده است: بجنگید با کسانی که ایمان به خدا و قیامت ندارند و آنچه خدا حرام کرده را قبول ندارند:«و لا یحرمون ما حرّم الله»؛ این نکته­ مهمی است! یعنی اینها در کشوری زندگی می ­کنند که قوانین آن کشور را می­ خواهند زیر پا بگذارند؛ صرف این نبوده که «قَاتِلُواْ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَا بِالْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ لَا يحَُرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ»؛ دقت کنید! اینها می­ خواهند در کشوری اسلامی ـ مثلاً ایران ـ زندگی کنند ولی نمی ­خواهند قوانین این کشور را عمل کنند. قوانین کشور چیست؟ حلال و حرام خداست. مثلا شما می­ خواهید در شهر قم زندگی کنید ولی در خیابان­ های آن گوشت خوک بفروشید، مشروب بفروشید، بتکده باز کنید و ... یعنی قوانینی را که اسلام در این کشور حرام یا حلال کرده، شما می ­خواهید زیر پا بگذارید. شما الآن اگر به یک کشور غیرمسلمانی بروید، و قوانینش را رعایت نکنید به شدت با شما برخورد می­ کنند. به نظر من آیه همین را می­ خواهد بگوید، آنهایی که قصد زندگی در کشور اسلامی را دارند ولی دین خدا را قبول ندارند و حلال و حرام خدا را می خواهند زیر پا بگذارند، جزیّه هم نمی­ خواهند پرداخت کنند با اینها باید جنگید. (ممکن است در دنیای امروز بگویند تبعیدش کنید.) ولی نمی­ توان به راحتی از کنار این تعدّی گذشت؛ باید قوانین را بپذیرند و جزیه بدهند. مهم این است که نگفته: با اینها بجنگید تا بگویند: «لااله الاالله».

اگر بر فرض، این آیه همان حرف شما را بگوید؛ به قول آقای مطهری و آقای صالحی نجف ­آبادی این آیه از آیات مطلق جهاد است و در کنار آن، آیات مقیّد هم وجود دارد که با اینها بجنگید تا آنجایی که دست از جنگ بردارند و اگر با شما جنگیدند با آنها بجنگید. ما ده­ها آیه داریم که در برابر این آیه قرار می­ گیرد. من خلاصه کنم، به دو صورت می­ توان آیه را معنا کرد: یکی همان که ممکن است برخی بگویند: یعنی جهاد ابتدایی؛ با اینها بجنگید تا بگویند «لااله الاالله»؛ اگر این معنا را گرفتیم  آیه مطلق می­ شود که در کنار آن ده­ها آیه­ مقید دیگر وجود دارد؛ مثلا پیامبر با اینها جنگ نکن اگر آنها با تو جنگیدند با آنها بجنگ. نظر آقای صالحی و شهید مطهری این است که باید آیات مطلق را حمل بر آیات مقیّد کرد. ولی من بر این باور هستم که این آیه مطلق نیست و جهاد هم به آن معنا که شما بجنگید تا طرف بگوید «لااله الا الله» از آیه استفاده نمی­ شود. غایت جنگ این است چون اینها قانون شما را قبول ندارند و جزیه هم نمی­ دهند پس آنها را بکُشید، امّا اگر «يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ» و قانون شما را پذیرفتند، نباید با آنها جنگید؛ غایت و هدف جنگ «حتّی يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ» است نه «حتّی یقولوا لااله اله الله».

صفیر حیات: آیه ابتدایی سوره­ توبه را چه توجیهی می­ کنید؟ آنجا به صراحت به مشرکین می­ گوید: «فَسِيحُواْ فىِ الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشهُْرٍ... پس [اى مشركان‏] چهار ماه- از دهم ذو الحجه تا دهم ربيع الثانى سال نهم هجرت- در زمين [آزادانه و ايمن از تعرض‏] بگرديد... » سپس به مسلمانان می گوید:« فَإِذَا انسَلَخَ الْأَشهُْرُ الحُْرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَد، پس چون ماه‏هاى حرام- چهار ماهى كه به آنها مهلت داده شده بود- سپرى شود مشركان را هر جا كه يابيد بكشيد و بگيريدشان و در تنگنا قرارشان دهيد- بازداشتشان كنيد- و در هر گذرگاهى به كمينشان بنشينيد.»؛(التوبة/2و5). خلاصه مشرکان چهار ماه بیشتر وقت ندارند یا مسلمان شوند یا با آنان می­ جنگیم و ... آیا این آیات شدیداللحن نیستند؟

فاضل میبدی: اگر این آیات را کنار آیه سوره بقره قرار دهید آن وقت معنایش روشن می­ شود؛ ـ متأسفانه وقتی آیه­ ها را کنار هم نمی­ گذاریم، معنای آیات درست فهمیده نمی­ شود ـ آن آیات درباره حج و ماه­ های حرام است؛ « يَسَْلُونَكَ عَنِ الشهَّْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَ صَدٌّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ كُفْرُ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبرَُ عِندَ اللَّهِ وَ الْفِتْنَةُ أَكْبرَُ مِنَ الْقَتْل وَ لَايَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتىَ‏ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ، تو را كارزار كردن در ماه حرام ـ محترم و شكوهمند ـ پرسند، بگو: كارزار كردن در آن [كارى‏] بزرگ است و [ليكن‏] بازداشتن [مردم‏] از راه خدا و كفر ورزيدن به او و مسجد الحرام و بيرون كردن اهل آن نزد خدا [ناروايى‏] بزرگتر است و فتنه [كفر و شرك و بيرون راندن مؤمنان‏] از كشتن بزرگترـ بدترـ است. و [مشركان‏] پيوسته با شما كارزار مى‏ كنند تا اگر بتوانند شما را از دينتان برگردانند.»؛(البقرة/217). در مورد ماه حرام از تو می­ پرسند؛ بگو: در آن ماه­ها جنگ چیز بدی است  اما مشرکان با شما در ماه­ های حرام می­ جنگند و جنگ را هم رها نمی­ کنند، تا دست از دینتان بردارید. چرا می­ گوید با آنها بجنگید اگرچه در ماه حرام باشد، چون عمل مشرکان که در آیه از آنها یاد شده مصداق فتنه است و فتنه، بزرگ­تر از قتل است، چون­که: « لَايَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتىَ‏ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ».

در اینجا اگر سبک آقای صالحی نجف آبادی و آقای مطهری را دنبال کنیم شاید بهتر به نتیجه برسیم. ما در قرآن دو دسته آیه داریم؛ یک دسته آیاتی است که پیامبر را پیامبر صلح معرفی می کند و از سویی می­گوید دین شما هم دین جبری نیست: « لا إِكْراهَ فِي الدِّين، در دين اكراه نيست.»؛ (البقره/ 256) یا « أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنين، پس آيا تو مردم را به ناخواه وامي­دارى تا مؤمن شوند؟»؛(یونس/99) یا « وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُر، و بگو: سخن راست و درست از پروردگار شماست، پس هر كه بخواهد ايمان بياورد و هر كه بخواهد كافر شود.»؛(الکهف/29) از این آیات برمی­ آید که عقیده و آیین تحمیلی نیست. یا در جایی خطاب به پیامبر می­ گوید: «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنين، شايد تو خويشتن را از [اندوه‏] اينكه ايمان نمى‏آورند خواهى كشت.»؛(الشعراء/3) ایشان چنان به رنج می­افتد که مردم ایمان بیاورند، که خداوند می فرماید: خود را به مشقت نینداز! یک دسته از آیات به این شکل است که به پیامبر می­ گوید با اینها صحبت کن اگر کارت به جدال رسید: « وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن، و با آنان به شيوه‏اى كه نيكوتر است مجادله و گفتگو كن.»؛(النحل/ 125) که این آیات در برابر کفّار از جنگ صحبت نمی­کند بلکه یا امر به صبر است یا امر به جدال احسن. دسته دیگری از آیات وجود دارد ـ هفت، هشت آیه است و آقای صالحی هم در کتابش آورده ـ که می­ گویند اگر با شما جنگیدند، شما هم با آنها بجنگید: «أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا، به كسانى كه با آنان كارزار كرده‏اند، از آن رو كه ستم ديده‏اند رخصت كارزار داده شد.»؛(الحج/ 39) در بعضی از این آیات می­ گوید: « وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ، با آنان كارزار كنيد تا آشوبى نماند.»؛(البقره/ 193) بر اساس این آیه فتنه­ ای در جریان بوده که برای دفع آن جنگ را تجویز کرده است. آیه دیگر می­ فرماید: « لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُم ْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِم، خداوند شما را از نيكى ‏كردن و دادگرى‏ نمودن با كسانى كه در دين با شما كارزار نكردند و شما را از خانمانتان بيرون نراندند، باز نمى‏ دارد.»؛(الممتحنة/8) یعنی آنهایی که مسلمان نیستند و در حق شما ظلم  یا قتال نمی­ کنند و از شهر بیرون­تان نمی ­کنند، در حق اینها به نیکی و عدل رفتار کنید، امّا با چه کسی می­ توان بجنگید؟ می فرماید: « إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون، جز اين نيست كه خدا شما را از دوستى‏ كردن با آنان كه در دين با شما كارزار كردند و از خانمانتان بيرون راندند و بر بيرون‏ كردنتان همپشتى نمودند باز مى‏ دارد و هر كه با آنان دوستى بدارد، پس اينانند ستمكاران.»؛(الممتحنة/9) خداوند در این آیات، مسیر جنگ را مشخص کرده است؛ یک، کسانی که هیچ جنگی با شما ندارند شما با آنها نیکویی کنید ولی کسانی که با شما جنگ می­ کنند در حقّ­شان نیکویی نکنید. این آیات را در کنار آیات دیگر که قرار دهید مثلاً: «فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبيلاً،  پس اگر از شما كناره گرفتند و با شما نجنگيدند و به شما پيشنهاد صلح و آشتى دادند، ديگر خداوند شما را بر آنان راهى [براى پيكار] قرار نداده است.»؛(النساء/90) حال اگر کنار کشیدند، جنگ نکردند وتسلیم شدند دیگر شما نباید با اینها بجنگید، در آیه می­گوید تسلیم شدند و پیشنهاد صلح دادند نه اینکه اسلام آورده باشند؛ یا « وَ قاتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُم وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ ، و در راه خدا با كسانى كه با شما كارزار كنند كارزار كنيد و از حدّ مگذريد كه خدا از حدّ گذرندگان را دوست ندارد.»؛(البقرة/ 190) قاعده جنگ را هم اعمال کنید یعنی تجاوز نکنید چون خدا آن را مکروه می­ داند. بنابراین وقتی ما آیات مقیّد را کنار آیات مطلق قرار دهیم نشان می­ دهد که روح جنگ در اسلام دفاع بوده نه هجوم. از طرف دیگر شما هیچ­ موردی در تاریخ پیامبر اسلام پیدا نمی­کنید که با کسی جنگیده باشد تا بگوید لااله الاالله. این روش تقیید آیات مطلق، راهی است که امروز بعضی­ ها می­ روند.

در این میان، مرحوم آقای مطهری مسیر آقای صالحی را قبول ندارد. مرحوم آقای مطهری و آقای طباطبایی از طرفی می­ خواهند جهاد ابتدایی را قبول بکنند و از طرف دیگر به یک معنایی می­ خواهند قبول نکنند؛ زیرا جهاد ابتدایی به معنای جنگ حتّی یقول لااله الاالله، را قبول ندارند امّا جهاد ابتدایی برای برداشتن موانع راه تبلیغ اسلام را لازم می ­دانند. مثلاً شما در جایی قصد دعوت به اسلام دارید و کسی هم با شما نمی­ جنگد ولی حکومتی در آنجا وجود دارد که نمی­ گذارد شما تبلیغ اسلام کنید؛ در اینجا می­ گویند با آن حکومت بجنگید تا مانع سر راه تبلیغ­تان را بردارید. امثال آقای مطهری این نوع جهاد ابتدایی را قبول دارند و معتقدند چون انسان در مسیر تکامل خلق شده و دین، بشر را به تکامل دعوت کرده­ و در مقابل کفر و شرک ضد تکامل است، اگر مانعی سر راه تکامل بشر وجود داشت و شما هم قدرت دارید باید این مانع را از سر راه تکامل بشر بردارید. مثلاً در کشوری مانند هندوستان، چین یا جای دیگر آدم­ها می­ خواهند به تکاملی برسند ـ تکاملی که آقای مطهری می­ گوید تکامل توحیدی است ـ امّا حکومت ها یا بتکده­ هایی است که نمی­ گذارند این انسان­ها دعوت اسلام و پیام توحید را بفهمند و به تکامل برسند؛ در اینجا می­ گویند شما با آن موانع بجنگید تا مانع از بین برود. این برداشت آقایان از آیات جهاد ابتدایی است. بنابراین باز هم تکرار می کنم اینکه بگوییم در قرآن از آیاتی می­ توان استفاده کرد که خدا به پیامبرش دستور داده با آدم­ ها بجنگ "حتّی یقولوا لااله الاالله" این به نظر من در قرآن وجود ندارد و با سیره پیامبر هم سازگاری ندارد.

صفیرحیات: در بحث چگونگی گرفتن جزیه هم در قرآن و هم در متون اسلامی عنوان «صاغرون» آمده است آیا این به نوعی تحقیر و شهروند درجه دوم تلقی کردن یا تحت فشار دادن اقلیّت­ های غیر مسلمان نیست؟

فاضل میبدی: اولاً شهروند درجه یک و دو از مفاهیم امروزی است و این معنا را باید در همان عصر و روزگار فهمید و ثانیا «صاغرون» در ترجمه­ ها به دو صورت معنا شده است، یکی به معنای تحقیر و توهین است که شما هم اشاره کردید که به نظر من با کرامتی که قرآن برای انسان قایل سازگار نیست. بعضی دیگر از مترجمان«صاغرون» را به تسلیم و خضوع ترجمه کرده­ اند به این معنا که آن شخص خاضعانه و خاشعانه و نه متکبّرانه و منّت­ گذارانه بیاید جزیه­ اش را بدهد.

صفیر:  اصلا تکبّر برای کسی که در اقلیّت است معنا ندارد.

فاضل میبدی: البته، با توجه به آنچه شما گفتید ذکر این قید خودش توضیح واضحات است؛ ولی به نظر من اینجا خدا می­ خواهد یک نوع امتیاز بین مسلمان و غیرمسلمان قائل بشود. می­ خواهد بگوید روح انسان مسلمان بلندتر و محترم­تر از غیر مسلمان است: «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ، شما برتريد، اگر مؤمن باشيد.»؛(آل عمران/139) البته این برتری روحی است و در قرآن انسان­های غیرمسلمان اگرچه از جهت روحی با انسان­های مسلمان برابر نیستند ولی از جهت حقوقی برابرند. البته مسائلی مانند نصف بودن دیه و قصاص غیرمسلمان، که بحثی اختلافی بین فقهاست، در قرآن وجود ندارد.

صفیرحیات: در این آیه(29 سوره توبه) یکی از دو وجه تحمیل عقیده یا تحمیل بار مالی آمده است؛ آیا این دو وجه با اختیار انسان درانتخاب دین منافات ندارد؟ و به عبارت دیگر با توجه به آیات متعددی که اشاره کردید نسبت بین جهاد و آزادی عقیده چیست؟

فاضل میبدی: امروزه در هر کشوری بخواهید زندگی کنید باید قوانین آن کشور را رعایت کنید و به دلیل اختیار و آزادی بشر نمی ­توان از اجرای قانون امتناع کرد. بشر با وجود اینکه در اعلامیه حقوق بشر آزاد است ولی شما در هر کشوری بروید ملزم به رعایت قوانین آن کشور هستید وگرنه شما را اخراج می­ کنند. اینجا هم قرآن می­ گوید اگر شما بخواهید در کشور اسلامی زندگی کنید یا باید مسلمان شوید یا جزیه بدهید؛ ولی اینکه تنها راه زندگی در جامعه اسلامی این است که مسلمان بشوید از قرآن استفاده نمی­ شود و به نظر من در جواب سوال شما باز می­ توان به عهد نامه پیامبر(ص) در سال دوّم حضورشان در مدینه اشاره کرد که یک همزیستی مسالمت­ آمیز بین ادیان موجود ایجاد کرد و حتی مشرکین را شامل می­شد. امروزه می­ گویند که از اوّلین اعلامیه­ های حقوق بشر همین عهدنامه پیامبر در مدینه است؛ امّا یک شرط داشت ـ در سیره ابن هشام به آن اشاره شده است ـ که در کنار هم زندگی کنیم شما یهودی­ها به دین خودتان و ما هم به دین خودمان؛ امّا اگر کسی از بیرون به مدینه حمله کرد باید همه در دفاع شرکت کنیم یا اگر کسی برای دشمن خارجی جاسوسی کند با او برخورد می­ شود.

صفیرحیات: به طور کلی و در نتیجه، با توجه به مباحثی که اشاره شد، اصالت در اسلام با صلح است یا جهاد است و کدامشان دارای ارزش ذاتی هستند؟

فاضل میبدی: اگر جهاد را به یک امر دفاعی یا یک امر فطری برگردانیم، جهاد و صلح در تضاد با هم نیستند. اگر کشوری بخواهد از صلح پایدار بهره ­مند باشد ملازم آن وجود قوانین جنگی است که از آن صلح پایدار نگهبانی کند. اگر کسی بخواهد به بلد امن و دارالسلام شما به قول قرآن حمله کند یا در این صلح فتنه کند باید با آن مقابله کرد. البته آقای صالحی نجف آبادی اصل را بر صلح می­ دانند ولی برای من روشن نیست. ما اگر جنگ را به معنای دفاعی بگیریم به نظر بنده یک امر کاملاً فطری است و اگر جایی به دنبال صلحی پایدار و برقرار هستیم در کنار آن قوانین جنگی هم لازم است. امروزه که در کشورها سربازگیری می­ کنند یا در مرزها سرباز گذاشته ­اند آیا اصل را بر جنگ گذاشتند؟ نه! اصل بر صلح است ولی برای دفاع از کیان کشور باید همیشه قانون جنگ آماده باشد. من معتقدم اسلام به همین صورت عمل کرده است یعنی جنگ و جهادش برای حفظ آن صلحی است که پیامبر، پیام آورش بوده است.

صفیرحیات: پس علت کثرت جنگ های صدر اسلام چیست؟

فاضل میبدی: این برای خود من هم سؤال بود. در تاریخ محمد نوشته مرحوم آقای آیتی ـ که تاریخ بسیار خوبی است ـ و کتاب جهاد آقای صالحی نجف ­آبادی تک تک این موارد مطرح شده و اینها معتقدند که هیچکدام از این جنگ­ها ابتدایی نبوده؛ فقط جنگ موته را می­ گویند ابتدایی بوده که آن هم در تاریخ آمده است که به پیامبر خبر دادند منطقه ناامن شده و پیامبر برای دفع ناامنی سرباز فرستاد. البته بحث ما آیات قرآن است و من بر این باورم که در آیات قرآن نمی­ توان موردی پیدا کرد که خداوند به پیامبر دستور داده باشد بجنگ: «حتّی یقولوا لااله الاالله».

صفیرحیات: اینکه جهان را به دارالاسلام و دارالکفر تقسیم می­ کنند چه معنایی می ­تواند داشته باشد؟

فاضل میبدی: در این مورد یک روایت داریم و اصلاً از مقوله­ های شرعی هم نیست؛ دارالاسلام و دارالکفر را در ابتدا فقهاء مطرح کردند. من معتقدم زمانی مرزهای جغرافیایی مسلمان­ها را مرزهای اعتقادی تشکیل می­ داد، تا آنجا که مسلمان بودند را می­ گفتند دارالاسلام و بیرون از آن را دارالکفر؛ امّا با پیدایش مفهوم دولت ـ ملت در مقابل امّت، همه این تقسیم ­بندی­ ها اعتبار خود را از دست داده و دیگر دارالاسلام و دارالکفر مطرح نیست. امروزه یک انسان غیرمسلمان در کشوری مانند ایران، ایرانی تلقی می ­شود و تابع قوانین کشور اسلامی است اما یک مسلمان عراقی یا مسلمان افغانی در ایران بیگانه لحاظ می­ شود که ما هم این تقسیم­ بندی جدید را پذیرفته­ ایم. بنابراین اینها کاملاً عرفی است.

این قبیل تقسیم­ بندی­ ها اگرچه در روایات ما هم آمده، ولی بر اساس عرف آن روزگار بوده؛ امروزه در تقسیم­ بندی کشورها دیگر دارلاسلام و دارالکفر نداریم بلکه مرزهای جغرافیایی معتبر است. ممکن است در یک کشور، مسلمان و غیرمسلمان هر دو با هم زندگی کنند مانند کشور ما که مسیحی، زرتشتی، یهودی و ... ساکن هستند و مساله جزیه هم مطرح نیست؛ بلکه در دادن مالیات همه شهروند ایران تلقی می­ شوند. وقتی مفهوم شهروند ایجاد شود دیگر مرز اعتقادی نمی شناسد، اینجا همه در برابر قانون یکسان هستند و اینکه بگویم خون­ بهای اینها نصف خون­ بهای مسلمان­ها بوده، مسأله­ ای فقهی است که در قرآن نیامده است.

صفیرحیات: مساله فتوحات پس از پیامبر گرامی اسلام را تحت چه عنوانی می­توان مورد بررسی قرار داد؟ آیا اینها تحت عنوان ماهیت جهاد دعوتی قرار می­گیرند؟ شما چه تحلیلی از این فتوحات دارید؟

فاضل میبدی: اینجا دو مسأله مطرح است. یک مسأله­ اینکه بگوییم اسلام دین جهان­شمول است و باید همه جا را بگیرد: «هدیً للعالمین و رحمة للعالمین و کافة للناس و ...»، منظور از اینکه اسلام یک دین جهان­ شمول شود برایم روشن نیست! آیا قوانین اسلام امروز باید همه کشورها را فرا بگیرد یا اینکه در آخرالزمان همه دنیا را فرا می­ گیرد؟! این معنی جهان­شمولی اسلام در تفسیرها هم خیلی روشن نیست. آیا باید پیام اسلام به همه­ جهانیان برسد یعنی دارد خبر می­ دهد؛ یا انشاء می ­کند که ای مردم باید این پیام را به همه­ دنیا برسانید تا آنجا که اسلام اعماق چین و آفریقا و ... را در برگیرد؛ خیلی معنا روشن نیست. مسأله­ دیگر جنگ­های پس از رحلت پیامبر است که در زمان خلیفه­ اوّل شروع  شد و در زمان خلیفه دوم و سوم اوج می­ گیرد؛ اگر بگوییم این جنگ­ها خلاف قرآن است می­ بینیم که علی بن ابیطالب(ع) به عنوان امام معصوم طرف مشورت قرار می­ گیرد و هیچ جا هم ندیدم که حضرت مخالفت کرده باشد. و اگر بگوییم به عنوان جهاد دفاعی بوده، این هم در تاریخ برای من روشن نشده که بگوییم ایرانیان به عربستان حمله کرده باشند و مسلمان­ ها برای دفاع رفته باشند. به هر حال جنگی بوده که به دستور خلیفه آغاز شده و به ظاهر جنگ ابتدایی است و امام معصوم هم مخالفتی نکرده است حال چگونه باید  با آیات قرآن جمع کنیم برای من روشن نیست و در کتاب­ ها هم به خوبی این بحث مورد تأمل قرار نگرفته است. ما با نگاه شیعی داریم به مسأله می­ پردازیم؛ بنابر روایاتی که می­ گوید جهاد باید تحت امر یا نظر امام عادل و به عقیده عده­ای معصوم باشد، جنگ­ های صدر اسلام پس از مرگ پیامبر، تحت نظر کدام امام عادل صورت گرفته است؟ حضرت علی(ع) که هیچ وقت امام به معنای حاکم نبود. تنها چیزی که من را به شبهه می­ اندازد این است که ایشان طرف مشورت قرار گرفت و مخالفت نکرد. جایی خلیفه دوم خودش قصد شرکت در جنگ را داشت ـ در نهج البلاغه هم آمده ـ که حضرت او را منع کرد. در زمان خلفای غاصب اموی و عباسی، نه تنها زیر نظر امام معصوم نبوده بلکه آنها رودرروی امام معصوم بودند. پنج سالی هم که علی بن ابیطالب(ع) حکومت کردند هیچ جایی در سرحدات جنگ نکردند بلکه گرفتار جنگ­ های داخلی بودند بنابراین ما هیچ جنگ ابتدایی در تاریخ اسلام پس از مرگ پیامبر سراغ نداریم که با امر امام عادل معصوم شروع شده باشد.

صفیرحیات: سیر تحول جهاد در تاریخ اسلام چگونه است؟ آیا در تحولات تاریخی، ماهیّت دفاعی جهاد عوض شده یا نه و به چه سمتی حرکت کرده  است؟

فاضل میبدی: جهاد به معنای قرآنی هیچ زمانی صورت نگرفته است برای اینکه پس از رحلت پیامبر جز حکومت چند ماهه امام حسن(ع) که جنگی درنگرفت و چند سال حکومت امام علی(ع) که آن هم جنگی با سرحدات درنگرفت؛ هیچ زمانی در تاریخ اسلام نداریم که یک امام عادل دستور جنگ داده باشد. نکته دیگر اینکه اگر جنگی هم شروع شود ـ من مبنای خودم را دارم ـ اسلام در این امور تابع عرف روزگار و زمان خودش است؛  و نمی توان گفت ماهیّت و قوانین جنگ همان­گونه که زمان پیامبر بوده باید همیشه­ تاریخ هم همان­گونه باشد. امروز شما در دنیا تابع قوانین جهانی هستید که مرکز آن در سازمان ملل متحد است؛ در قوانین جنگ و صلح هم شما تابع آنجا هستید. بر این اساس اگر امروزه در کشور شما یک امام عادلی باشد ـ البته نه امام معصوم چون ما در زمان غیبت زندگی می­ کنیم ـ و بخواهد دستور جهاد بدهد به آن شکلی که فقهای صدر اسلام گفته­ اند امکان ندارد. زیرا اوّلاً دارالاسلام و دارالکفری وجود ندارد پس با چه کسی می­ خواهید بجنگید؟! و ثانیاً شروع جنگ در عرف جهانی همه جا محکوم است مگر اینکه کشوری به شما تجاوز کند و شما قصد دفاع داشته باشید که این در عرف جهانی محکوم نیست. بنابراین ماهیّت، قواعد، و قوانین جنگ تابع عرف عقلانی جهانی است.

صفیرحیات: استفاده گروهای جهادی ـ تکفیری از آیات جهاد و ایجاد فجایع دهشت­بار در جامعه جهانی و اسلامی را چگونه ارزیابی می­ کنید؟

فاضل میبدی: به نظر من جهل است. اینکه بشر آمده باشد بجنگد، خون بریزد، خون بدهد و شهید بشود و اینکه شهادت امر مقدسی باشد، اینها را من قبول ندارم. من در عین اینکه می­گویم جنگ یک امر فطری است امّا اینکه بگوییم: « إن الحیاة عقیدةٌ و جهادٌ» ـ مرحوم آقای مطهری هم این را رد می کرد ـ هیچ مبنایی ندارد. بشر برای زندگی و صلح آمده «والله یدعو الی دارالسلام» یا «و الصلحُ خیرٌ لکم» که این قبیل آیات در قرآن زیاد آمده است. این قرائت اقلیّتی گروه داعش را هیچ گروهی از سنّی ­های عالم قبول ندارد نه الازهر مصر، نه علمای حنفی و نه حتی وهابی افراطی. بنابراین یک گروهی حتی بدتر از خوارج نهروان یک قرائت کاملاً منحرفانه از قرآن و اسلام ارائه می­دهد و هیچ توجیهی هم برای آن ندارد. اگر اینها واقعاً بخواهند به آیات قرآن عمل کنند باید به همین آیه رجوع کنند که «هیچ­وقت در حق کسانی که با شما نمی­ جنگند و مسلمان هم نیستند ظلم نکنید بلکه باید در حقشان نیکویی کنید» نه اینکه سر مردم را ببُرند!

صفیرحیات: صلح به عنوان یک اصل اساسی در اسلام چه ویژگی­هایی دارد و آثارش در اسلام چه چیزهایی می­ تواند باشد؟

فاضل میبدی: در این باره در قرآن دو واژه تکرار شده یکی کلمه صلح است و دیگری کلمه سلم و سلام. البته واژه ­های دیگری هم هست که بار مثبت خیلی بالایی دارد؛ « وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمين، و ما تو را نفرستاديم مگر رحمتى براى جهانيان.»؛(الانبیاء/ 107) این واژه­ها در قرآن زیاد وجود دارد. صلح، اصلی است که پیامبر بسیار بر آن تاکید کرده که در روایات شیعه و سنّی هم آمده است. از جمله این موارد روایت: «و بُعِثْتُ بالحنیفیّةِ السّمْحَةِ السَّهلَةِ»‌ یعنی من به دینی که همه مردمبه راحتی و سهولت در کنار هم زندگی کنند، مبعوث شده ام. پیامبر هیچ­وقت در مدینه به اجبار نخواست که یک یهودی یا یک مسیحی را مسلمان کند. اصل صلح به این معنی و مفهوم است که بشر بتواند در دنیایی زندگی کند که عقیده طرف مقابلش را تحمل کند و هیچ عقیده­ای را بر مخالفش تحمیل نکند و هر کسی بر اساس عقیده خودش راحت زندگی کند.

صلح اسلام در برابر آن جنگ­ های جاهلی بود که به خاطر تعصبات قومی و قبیله­ای مانند اوس و خزرج سال­ها با هم می­ جنگیدند. چرا اسلام با کینه مخالفت می کند؟ چرا اسلام با قهر مخالفت می­ کند؟ چرا در قرآن آمده: «وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ، و نعمت خداى را بر خود ياد كنيد آنگاه كه با يكديگر دشمن بوديد پس ميان دل­ هاى شما همدمى و پيوند داد تا به نعمت وى- اسلام و الفت- با هم برادر گشتيد، و بر لبه پرتگاهى از آتش بوديد پس شما را از آن رهانيد. خدا اينچنين آيات خود را براى شما روشن بيان مى‏ كند تا مگر راه يابيد.»؛(آل عمران/ 103) این آیه خیلی مهمی است که بیان می کند شما در گذشته دشمن همدیگر بودید اسلام آمد، دشمنی و کینه را برداشت و به جای آن اخواناً گذاشت. بنابراین، صلح یعنی اینکه آدم­ها راحت با هر عقیده­ای کنار هم در این دنیا زندگی کنند این به معنای همان چیزی است که خود پیامبر فرمود تسامح و تساهل. یا آن واژه­ی حنیفیت که در قرآن به عنوان صفت دین ابراهیم به کار برده شده است؛ حنیفیت یعنی پاکی و همزیستی در کنار همدیگر.

همچنین می­ توان به نحوه­ برخورد پیامبر(ص) با مخالفان خودش اشاره کرد. رفتاری که پس از فتح مکه با دشمنان خودش حتی ابوسفیان داشت، این به معنی صلح است؛ یعنی حالا که ما غلبه پیدا کردیم و اینها تسلیم شدند دیگر نباید با اینها بجنگیم، خونخواهی یا عقده­ گشایی و انتقام­ جویی کنیم بلکه باید به اینها پناه بدهیم. یا در جریان جنگ احد، وقتی پیامبر جنازه عمویش حمزه را دید خیلی ناراحت و عصبانی شد و فرمود من اگر بر شماها پیروز بشوم همه شما را مثله می­کنم دوبار گفت: «لأمثلنکم لأمثلنکم»؛ بعد آیه آمد پیامبر عصبانی نشو اگر هم بخواهید معاقبه و عقاب بکنید همان­طوری که آنها عقاب کردند تو عقاب کن. یا مثلاً روایت داریم که: « أَمَرَنِي رَبِّي بِمُدَارَاةِ النَّاسِ»؛ یعنی من مأمور شدم به مدارای با مردم. یا در قرآن می­ گوید: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ، عفو را پيشه كن ـ كار را بر مردم آسان گير و گذشت و ميانه‏ روى را پيشه سازـ و به كار نيك و پسنديده فرمان ده و از نادانان و نابخردان روى بگردان.»؛(الاعراف/199) چه آیه­ای زیباتر از این در مورد صلح! اینها اصول کلّی است یا در جای دیگر می­گوید: « وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَميلا، و بر آنچه مى‏ گويند شكيبا باش و به شيوه‏اى نيكو از آنان كناره بگير.»؛(المزمل/ 10) یا « وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن، و با آنان به شيوه ‏اى كه نيكوتر است مجادله و گفتگو كن.»؛(النحل/ 125) در تمام این آیات سخن از صلح است. این واژه احسن در قرآن در چند مورد به کار رفته است. یا آیاتی مثل: «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ» واقعاً جهان­شمول است نه ظلم بکنید نه مورد ظلم قرار بگیرید. « لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِمَ، خداوند بلندگفتن سخن بد را دوست نمى‏ دارد مگر [از] كسى كه بر او ستم رفته باشد.»؛(النساء/148) و همچنین چه آیه­ای زیباتر از این در مورد صلح وجود دارد. یعنی خداوند برکشیدن صدا را از راه بدی دوست ندارد مگر در باره کسی که مورد ظلم قرار بگیرد که اینها در قلمرو دفاع، و امری فطری است که اگر بشری مظلوم واقع شد باید فریاد بکشد ولی فریاد کشیدن بدون اینکه مورد ظلم واقع بشوید را خدا دوست ندارد.

منتشر شده در اندیشه
صفحه1 از3
بازگشت به بالا