محمود شفیعی: دیپلماسی پنهان ایران باید فعال و در پی گفت وگو با عربستان باشد.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه مفید قم، با بیان این که بد دنیایی موجب بد دینی انسان ها می شود و از این رو باید به فکر ارتقای شرایط زندگی مان باشیم، گفت: خشونت‌های فعلی خاورمیانه ذاتا اسلامی نیست.

به گزارش خبرنگار شفقنا در قم، حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمود شفیعی، پنج شنبه شب (۱۶آذر۹۶) در نشستی علمی با موضوع (جهان اسلام پس از داعش) که در محل سالن اجتماعات مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برگزار شد، اظهار داشت: برای این که به ماهیت خشونت های فعلی خاورمیانه پی ببریم، باید به ریشه آن ها پی ببریم و ببینیم که آیا مربوط به دین می شود و یا این خشونت ریشه در قبل از اسلام دارد و پس از آن در مورد آینده تحلیل و بررسی کنیم.

او با بیان این که ادعای بنده این است که خشونت های فعلی در خاورمیانه مخصوصا خشونت هایی که نام هایی همچون رادیکالیسم اسلامی گرفته اند، ذاتا امری دینی و اسلامی نیست، خاطرنشان کرد: در زمانی آیت الله مصباح یزدی تأکید داشتند که مقوله خشونت در اسلام وجود دارد و همینطور چندی پیش آیت الله محقق داماد نیز گفتند که خشونت امری دینی است اما ما باید بین اسلام خشن و غیر خشن فاصله قائل شویم.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه مفید قم، با بیان این که خشونت در ذات خود امری دینی و اسلامی نیست، گفت: امروز بسیاری از دشمنان اسلام با استفاده از همین حربه که اسلام با خشونت همراه است، به بحث اسلام هراسی در جهان دامن می زنند در حالی که خشونت ذاتا یک امر دینی نیست، بلکه مربوط به قبل از ظهور اسلام می شود؛ یعنی می توان گفت خشونت یک امر اجتماعی است اما امروزه به غلط صورت دینی پیدا کرده است.

او با تأکید بر این که برای کاهش خشونت ها در جهان به ویژه در کشورهای اسلامی باید سطح زندگی و دنیای مردم ارتقا پیدا کند، گفت: بین بد دنیایی یک انسان و بد دینی او ارتباط وجود دارد؛ یعنی تا اندازه ای که ما انسان ها عقلانیت خود را تقویت کرده و شرایط زندگی فردی و اجتماعی خود را تصحیح و به سمت مطلوب تر شدن پیش ببریم، به همان اندازه، زندگی دینی ما هم پر طراوت تر و زیباتر خواهد شد.

شفیعی با اشاره به متون تاریخی مربوط به دوران پیش از اسلام و صدر اسلام، گفت: در دوران پیش از اسلام، خشونت یک امر عادی بود و حتی وضع غذاخوردن و بهداشت مردم حجاز، گاهی با شرایط انسان های دیگر فاصله داشت و پیامبر(ص) برای مقابله با همین مسائل وارد میدان شدند و برخی خطبه های ایشان به این مسائل اشاره دارد؛ پیامبر یک جامعه آن چنانی را تبدیل به یک جامعه مدنی کردند و با تأسیس مدینه النبی، بر برادری و برابری تأکید کردند و این هنر اسلام بود که آن جامعه پیش از اسلام که در اوج تاریکی بود را در کوتاهترین زمان، دگرگون کند. او با تأکید بر این که اگر عقل دنیایی خود را متحول و کامل کنیم، عقل دینی ما هم بهبود خواهد یافت و در هماهنگی با عقل دینی به بهترین شکل ممکن عمل می کند، گفت: آن چه که امروز به عنوان خشونت های دینی و اسلامی و یا داعشی مطرح می شود، ذاتا امری دینی نیست، بلکه ریشه در خشونت های مختلفی است که در قرن ۲۰ میلادی وجود داشته است.

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه سخنان خود با اشاره به تحقق انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ و با بیان این که این انقلاب، نقطه عطفی در حرکت های سیاسی و اجتماعی قرن ۲۰ میلادی بود، گفت: پیش از انقلاب اسلامی ایران، تقریبا تمام انقلاب های دنیا که نوعی انقلاب کلاسیک محسوب می شوند، با انواع جنگ و خشونت همراه بود و گاهی صدها هزار و حتی گاهی میلیون ها انسان برای آن کشته می شدند اما انقلاب اسلامی ایران از این جهت نقطه عطفی در قرن ۲۰ میلادی بود که از جهتی شبیه به انقلاب های کلاسیک بود و از سوی دیگر راه خود را از آن ها جدا کرد؛ فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و انقلاب های جدید پس از انقلاب ایران که با کمترین خشونت ها همراه بود، شاهد این مدعاست؛ و همین طور انقلاب های عربی که البته در جای خود باید تحلیل و بررسی شوند.

او با بیان این که داعش در کشورهایی ظهور و بروز کرد که عدالت سیاسی و گفت وگوهای سیاسی کمترین نتیجه را در آن کشورها داشت، گفت: باید بدانیم که تداوم استبداد در هر کشوری، به یک خشونت منقبض شده در میان مردم تبدیل می شود و اگر این خشونت پنهان و منقبض نبود، قطعا این خشونت های منبسط و هرج و مرج طلب نمی توانستند ظهور و بروز کنند و شاید اصلا به وجود نمی آمدند.

شفیعی افزود: در صورت وجود خشونت های منقبض و نهفته در یک جامعه است که خشونت های منبسط و هرج و مرج طلبانه، در شرایطی که دولت مستبد ضعیف شده، ظهور و بروز می کنند؛ در چنین شرایطی دولت این کشورها برای جلوگیری از این وضعیت باید اصلاحات سیاسی را ترتیب دهند و این دولت ها هستند که باید وارد گفت وگو با طرف ها شوند. او با بیان این که حذف داعش به معنای حذف خشونت ها نیست، چون فکر داعشی از بین نرفته است، گفت: به دلیل این که رویکردهای مستبدانه در میان برخی حاکمان کشورهای دنیا وجود دارد، خشونت منقبض شده و پنهان جوامع ایجاد می شود و از این رو زمینه خشونت هایی مثل داعش به وجود می آید.

عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه مفید قم اظهار داشت: تا مادامی که اصلاحات سیاسی در بسیاری از کشورهای خاورمیانه شروع نشود، نباید انتظار داشت که نارضایتی ها تبدیل به خشونت های احتمالی نشود و طبیعی است که در این فضای تشنج، قدرت های مختلف دنیا به دنبال اهداف خود هستند و مثلا ایالات متحده آمریکا از ارتش آزاد سوریه که در عرصه هایی در مسیر داعش حرکت می کرد، را مورد حمایت قرار داد و همین طور کمک هایی که عربستان و قطر و … از داعش می کردند که البته هر کدام توجیهی برای کارشان داشتند. او با بیان این که نباید فکر کنیم که داعش در یک شب و با آمپول تزریقی آمریکا ایجاد شد، گفت: داعش به تدریج ایجاد شد و وقتی هم که ایجاد شد، هر قدرتی در پی بهره بردن از شرایط به نفع خودش هست.

شفیعی در پایان با بیان این که در شرایط ملتهب منطقه، قطعا اگر ایران عقب نشینی کند، به منزله شکست خواهد بود، گفت: به نظر می رسد بهترین راه این است که در کنار اقتداری که باید در ظاهر داشته باشیم و ذره ای هم کوتاه نیاییم، اما دیپلماسی پنهان جمهوری اسلامی ایران نیز باید فعال و در پی گفت وگو با طرف های درگیر از جمله عربستان باشد.

منتشر شده در گفتار
سه شنبه, 07 دی 1395 16:40

آموزه ها و آینده داعش

دکتر داوود فیرحی: اگر خاورمیانه دموکراتیک نباشد، هیچ جای جهان امن نخواهد بود/ هر چه ایده آرمانی تر باشد ویرانگرتر است

استاد اندیشه سیاسی دانشگاه تهران در نشست «آموزه ها و آینده ی داعش» که به بهانه رونمایی از کتاب «داعش حقیقی؛ حقیقت داعش» برگزار شد، با بیان اینکه پروژه ساخت دولت های ملی مسلمان با معضلی به نام انسداد روبه روست، گفت: این انسداد پیدا شده است و غرب نیز اگر می خواهد مسأله حل شود باید کمک کند که دولت های نظامی به قواعد دموکراتیک تن دهند. اگر این منطقه، دموکراتیک نباشد، هیچ جای جهان امن نخواهد بود.

دکتر داود فیرحی در این نشست که از سوی گروه روندهای فکری پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه برگزار شد، با تقدیر از کتاب «داعش حقیقی؛ حقیقت داعش» و اشاره به هدف، ایده، طراحی و محتوای خوب آن اظهار کرد: این کتاب به مهمترین موضوع نزدیک به مسایل فکری و امنیتی ما یعنی مساله داعش پرداخته است و نویسندگان شایسته ای نیز آن را نوشته اند و توزیع محتوایی خوبی نیز دارد. این کتاب از بهترین کتاب های اولیه در این خصوص است. کتاب های ما در مورد داعش یا خلاصه سخنرانی های پیاده شده یا ترجمه یا مجموعه گزارش هایی به هم پیوسته یا کنار هم نشسته است. علاوه بر آن تا امروز کتاب ها در مورد داعش دارای شتاب بودند چون جامعه ایران نیز مثل همه جهان در مقابل مساله داعش گیج شده بود.

او با بیان اینکه هر کتابی در مورد داعش باید دو رسالت داشته باشد، گفت: ابتدا باید بتواند داعش را برای ما شفاف و قابل فهم کند؛ از کاریکاتوریزه کردن موضوع بپرهیزد یعنی از این دوری کند که داعش یک جن و غیر از انسان و غیرقابل تحقیق است. یک محقق با یک مبلغ و یک سیاستمدار متفاوت است. یک سیاستمدار از ابتدا با حب و بغض به سراغ یک مساله می رود. یک مبلغ نیز از ابتدا موضع دارد و به سراغ موضوع می رود. در حالی که یکی از مهم ترین مسوولیت های محقق این است که پدیده های جدید را به جامعه خود، آنگونه که ممکن است بشناساند، در شناخت خود دچار خطا نباشد، اغراق در ادبیات خود نداشته باشد، آگاهانه پیش فرض ها و باورهای خود را کنار بگذارد و موقتاً به دنبال این باشد که پدیده را بشناسد. از این جهت نوشته هایی که داعش را به خوبی معرفی کند، کم داریم.

فیرحی با اشاره به اینکه معمولاً ما ابتدا از رسانه ها الهام می گیریم، گفت: رسانه ها پایگاه ایدئولوژیک دارند و وقتی گزارش می دهند، تناقض اساسی میان آنها وجود دارد که فهمیدن را مشکل می کند. در حال حاضر به این نیاز داریم که کتاب هایی را امانتدارانه درباره این مساله بنویسیم تا حقیقت را بفهمیم که چه اتفاقی رخ می دهد.

فیرحی در توضیح مرحله دوم بیان کرد: در هر کتابی نه تنها فهمیدن یک پدیده بلکه فاصله گرفتن از آن پدیده و تبدیل آن به اوبژه-یک مساله عینی- و تحلیل آن است که چرا و چگونه پیدا شده و چرا جاذبه دارد. به طور مثال گزارش های مهمی داریم که نزدیک به ۳۶ سازمان بزرگ جهانی از داعش حمایت می کنند، چرا این اتفاق رخ می دهد؟ پدیده ای به نام «جماعت های آواره مسلمان» یا «بی وطن های مسلمان» در دنیا داریم که پسِ ذهن خود، وطنی دارند که می خواهند به شکلی آن را بسازند. این دسته افرادی هستند که نان شب خود را قطع و به داعش کمک می کنند؛ باید این موضوعات را بررسی کرد که چرا چنین می شود؟

او با تأکید بر اینکه این کتاب یکی از پیشگامان است اما کافی نیست، گفت: پدیده داعش، تمام شدنی نیست. ممکن است به نام داعش نباشد، اما این شبح سرگردان اندیشه، زمانی که جایی پیدا کند، دوباره رشد خواهد کرد پس مسأله شناخت و درمان آن است. این بحثی است که ارزش این گونه کتاب ها را افزایش می دهد و انسان را امیدوار می کند که جامعه ایرانی تلاش می کند فرا و ورای موضع گیری های سطحی سیاسی، مسایل را بفهمد و این بسیار ارزشمند است.

این استاد دانشگاه در بخش دیگر سخنان خود مبحثی تحت عنوان «اندیشه داعش و اندیشه درباره داعش» را مطرح کرد و گفت: در نگاه به داعش با پدیده ای بسیار جالب و عجیب مواجهیم و آن، جنایی شدن بخشی از مذهب و دیانت اسلام است. گفته می شود اسلام یعنی سلامت و امنیت و اصل اسلام، سلامی به عالم و دعوت به صلح بود. دین مهمی بود که به عنوان آخرین دستاورد وحیانی بشر و آخرین نجاتبخش مطرح می شد و امروز در حال تبدیل شدن به نماد جنایت-سوزاندن، کشتن، غارت کردن و …- است.

او با بیان اینکه اتفاق عجیبی رخ داده است، اظهار کرد: مهم این است که مسلمانی که قبلا نماد انسانیت بود و صداقت و امانت و ایثار از سنت های مسلمانی او به شمار می رفت، امروز در نگاهی به جهان مشاهده می شود که در سه گانه خوب، بد، زشت، مسلمانی در میان زشت ها دیده می شود پس یک دگرگونی رخ داده است. اتفاق رخ داده تبدیل شدن دین رهایی بخش به ابزار جنایت و تبدیل شدن انسان مسلمان به عنوان نماد راستی و اعتدال به نماد مکر و حیله است.

فیرحی، جملاتی از حضرت علی (ع) در نهج البلاغه مربوط به زمان جنگ صفین را یادآور شد، با این مضمون که «یادش بخیر! صدر اسلام بود؛ ما بودیم و مشرکان. گاهی آنها زور می آوردند و گاهی ما. گاهی آنها ما را زمین می زدند گاهی ما آنها را و خداوند دید که ما در ایمان خود صادق هستیم، طرف ما ایستاد» و بعد ایشان افسوس می خورد و می گوید که «با این اختلافی که بین ما افتاده، باز هم خدا با ما خواهد بود؟» گفت: ما نیاز داریم پدیده داعش را به مسأله فلسفی تبدیل کنیم. اولین بنیانگذار نواندیشی دینی، سیدجمال الدین اسدآبادی که فصل مشترک شیعه و سنی به شمار می رود، می گوید: «تفکر درست آن است که بگوید مسلمان ها چرا به این وضع افتاده اند؟ سپس اضافه می کند که آیا خروج از این وضعیت امکان دارد یا ممتنع است؛ اگر ممتنع است، چرا؟ و اگر امکان دارد؛ چگونه؟

این استاد دانشگاه با بیان اینکه تمدن اسلامی در سال های پس از ۶-۱۸۵۵ دو تجربه تلخ دید، اظهار کرد: یک اینکه به منتهی الیه استبداد و بی نظمی رسید و همه نظام های سیاسی آن مستبد و همه جوامع آن نیز بی نظم شد. دوم اینکه از چهار نقطه هند شرقی، استانبول، آذربایجان و قاهره مورد هجوم غرب قرار گرفت، اما این هجوم ها با حمله مغول و صلیبی ها تفاوت داشت و مهاجمان امروز، ایده جدید داشتند یعنی پشت شمشیر خود، دستاورد جدیدی داشتند و مسأله این بود که آیا ما مسلمان ها می توانیم آن ایده یعنی علم و نظم جدید را داشته باشیم و چه کار باید کرد؟

او با بیان اینکه سید جمال الدین اسدآبادی در همین موضوع سخن دیگری در مجموعه آثار خود تحت عنوان «انسان و سعادت» دارد، در شرح آن گفت: سید جمال الدین اسدآبادی در آنجا گفته است که مسأله، پیدا کردن راه زندگی است. مسلمان های صدر اسلام علم تفصیلی نداشتند، اما به یاری اسلام، درک درستی از زندگی و روحی فلسفی داشتند و می فهمند آدم، عالم، من و دیگری به چه معناست و چه باید کرد. زمانی که جهت عمومی زندگی را پیدا کردند به تدریج توانستند تمام علوم را از نقاط مختلف جهان به دست آورند. در آنجا می افزاید که مسلمانان امروز مسیر زندگی را گم کردند و نمی دانند چه باید بکنند.

فیرحی تصریح کرد: انسانی که جهت زندگی را گم کرد، کم کم علم، پول و نیز اخلاق خود را گم می کند و آن وقت در مسیر توحش نیز قرار می گیرد. بعد از این گم شدن، ارتباط مسلمان ها با سنت، قطع شد و احساس کردند سنت، مفید نیست چون اگر مفید بود تا به حال کمکی کرده بود. از سوی دیگر نتوانستند رابطه خود را با غرب برقرار کنند و تا ابد هم نمی توانند چون یک انسان خاورمیانه ای، خاورمیانه ای است و غربی نمی شود. در بهترین حالت، این انسان خاورمیانه ای، غربی نما خواهد شد پس چاره ای ندارد جز اینکه راه خود را بیابد.

این استاد دانشگاه افزود: برخی متفکران این دوره راه هایی پیشنهاد کرده اند. در این میان دو فکر در میان مسلمان ها پیدا شد که چه باید کرد؟ آیا دوباره برگردیم و آنچه را که از دست داده ایم، احیا کنیم که یعنی بازسازی خلافت. آنچه در ادبیات مرحوم رشیدرضا مشاهده می شود که الهام بخش اخوان و تشکل های بعدی سلفی و اخوانی به شمار می رود و حسن بنا شاگرد او بوده است. عده دیگری نیز به دنبال این بودند که زندگی را دوباره از نو بسازند، بنابراین دو تفکر احیاگری و نواندیشی دینی در جهان اسلام پیدا شد.

فیرحی با بیان اینکه تفکر نوگرا به دنبال تأسیس دولت های مسلمان ملی بودند، گفت: در این راستا مشکلاتی پیدا شد؛ دولت های جهان اسلام دارای سه مشکل هستند یکی اینکه دولت های نظامی در جهان اسلام حاکم است که به شدت ضد دموکراسی و شکست خورده هستند و به هیچ وجه اجازه دموکراتیک بودن چرخش قدرت را نمی دهند بنابراین پروژه ساخت دولت های ملی مسلمان با معضلی به نام انسداد روبه روست. تجربه مصر در این راستا بسیار مهم بود. اندیشه شبیه سیل است، از جایی که جلوی آن گرفته شود، از جای دیگری بیرون می زند و ویرانگر هم می شود. اگر نتوان شبکه بزرگی برای مهار جنبش های اسلامی داشت، چهره ویرانگر خود را نشان خواهد داد.

او با بیان اینکه باید فکر کرد که چگونه راه فلسفیدن درباره جنبش های اسلامی باید باز شود که خود را در مسیر دولت سازی ها قرار دهند؟ اظهار کرد: این انسداد پیدا شده است و غرب نیز اگر می خواهد مسأله حل شود باید به جای فشار و دادن اسلحه، کمک کند که دولت های نظامی به قواعد دموکراتیک تن دهند. اگر این منطقه، دموکراتیک نباشد، هیچ جای جهان امن نخواهد بود. به دلیل اینکه فرایند دموکراتیزاسیون جهان اسلام بسته شد، نیروها نتوانستند اندیشه خود را از راه مسالمت آمیز پیش برند و ایده ای که مدت ها توسط مرحوم رشیدرضا و دیگران پیدا شده بود، سر از مبارزه مسلحانه درآوردند.

این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه در متفکرانی مثل رشید رضا دو ایده تحت عنوان طرح درست حکومت و جماعت صالح یا سازمان درست برای حکومت وجود داشت، گفت: ایده درست و جماعت با پشتکار، فلسفه تاسیس اخوان است. به ایده ها اجازه داده نشد وارد تجربه شود تا خود ایده پردازان خطاهای آن را ببینند و اصلاح کنند و در شرایط انسداد، آرمانی ماند و هر چه ایده آرمانی تر باشد ویرانگرتر است.

او با اشاره به کتاب «مدیریت هرج و مرج» گفت: در بخشی از این کتاب گفته شده است که با شرایط فعلی، مسلمانان تا هزار سال هم نمی توانند از طریق فرایند دموکراتیک به نتیجه برسند، بنابراین دو حالت باقی می ماند یا فعالیت خود را آغاز می کنند و به اتهام خرابکاری و کودتا و توطئه تا ابد در زندان می پوسند یا تا اندازه ای بیرون می مانند تا مأیوس و ناامید شوند و در کمال یأس می میرند پس تنها راه، لوله تفنگ است. این مسیر منطقی این دعواهاست.

فیرحی با تأکید به اینکه باید به قضیه دوباره فکر کرد، گفت: درست است عملیات نظامی برای مهار، مهم است اما فرض کنیم باران شدید و سیلابی در جریان است و جلوی آن را سد بسته ایم و اجازه نداده ایم در ساختارها و شبکه ها جریان پیدا کند، با چقدر نیرو می توان این کار را انجام داد؟ به نظر می رسد موج بعدی این خشونت مذهبی، ویرانگرتر از اینکه هست، برخواهد گشت؛ اگر به این مساله توجه جدی نکنیم.

او در پایان با اشاره به اینکه در حال حاضر، تکنولوژی خشونت را از آنچه هست مهار ناپذیرتر می کند، اظهار کرد: یکبار هم به قضیه از این زوایه نگاه کنیم؛ غیر از «داعش چیست؟» این نیز مهم است که داعش به وجود آمد و چرا بعد نیز به وجود خواهد آمد. این بحث، مسوولیت اخلاقی محققان ماست که به عقب برگردند که از کجا این بیماری در جامعه پیدا می شود؟

منتشر شده در گفتار

نشست مقایسه اصول اعتقادی داعش با القاعده با سخنرانی دکتر داود فیرحی و دکتر ناصر هادیان  در دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه برگزار شد.

به گزارش خبرنگار شفقنا، دکتر داود فیرحی در این نشست اظهار کرد: من قضیه را از زاویه ی دیگر نگاه می کنم. وقتی از داعش و تفاوت داعش با جنبش های سابق صحبت می شود، آشکارا چهار سوال مطرح می شود، اول: ما همیشه می گوییم که داعش  یک جریان تکفیری معطوف به خصم نزدیک است. دوم: آیا در درون فهم خصم نزدیک دگردیسی صورت گرفته و داعش دچار تحول شده است یا نه؟ یعنی آیا داعش ضد شیعه است یا ضد شیعه شده است. سوم: اصلاً این دگردیسی در مفهوم خصم نزدیک چگونه صورت گرفته است؟ چهارم: الان وضعیت از لحاظ فکری چگونه است؟ این چهار سوال را از این جهت می گویم که سیاست عملی ما  نسبت به این مسأله بستگی به دو مورد دارد یکی تبیین سیاست داعش به آنچه تبدیل شده است و دوم استراتژی عمل معکوس. یعنی داعش از مسیری که به این حال افتاده است باید برگردد که این به هنر جهانی بستگی دارد.

او در خصوص توضیح مساله اول گفت: منظور از خصم نزدیک چیست؟ خصم نزدیک در ادبیات داعش و القاعده با مکان گره خورده است نه مذهب؛ یعنی حل مسأله  با به چالش کشیدن آنچه که در خاورمیانه است. عده ای این خصم نزدیک را  به اسراییل و بعضی به عربستان و عده ای هم به سمت تشیع می برند. پس خصم نزدیک اعم از مفهوم تشیع است. این بحث، در مقابل  خصم دور یعنی بیرون از خاورمیانه قرار دارد چون اینها خود را مرکز خاورمیانه می بینند پس این قسمت را خصم نزدیک می دانند.

استاد دانشگاه تهران با بیان اینکه به لحاظ تاریخی این خصم نزدیک شیعه نبوده تصریح کرد:  خصم نزدیک به لحاظ تاریخی خود دولت عربستان بود یعنی به دلیل دعوای حضور آمریکا در منطقه. داستان از این قرار است که عربستان کشور  معمایی است و ما هستیم که آن را ساده می کنیم حتی نخبگان ما هم توجه جدی به عربستان ندارند. باید روی عربستان توجه جدی است چون با ما کار دارد و ما هم با آن کار داریم. وقتی به تحولات  سال ۱۹۹۹  نگاه می کنیم احساس می کنیم که خصم نزدیکی که نیروهای جهادی  به آن توجه می کردند دولت عربستان بود. از جمله حمله ای که به آل سعود داشتند و درگیری هایی که در مکه و جده صورت گرفت و بحران امنیتی که برای عربستان بوجود آمد؛ حتی در اولین دعواهای بهار عربی، مشکلات ما در سوریه بحث شیعه و سنی نبود بلکه سر همین نیروهایی بود که نزدیک به عربستان بودند.

فیرحی ادامه داد: اما از سال ۲۰۱۲ یک اتفاقی رخ داد که جالب است. نامه ای را زرقاوی به شورای دوازده نفره مجاهدین نوشت که در آن موقع دولت اسلامی عراق را می خواستند تاسیس کنند، در این نامه  تاکید می کند “از برادرتان به برادران مجاهد معزز و اختلافات داخلی آنها را می شمارد و می گوید شما در حال متلاشی شدن هستید” یعنی اختلاف زیاد بود و داعش نمی توانست شکل بگیرد و در آنجا یک استراتژی مهمی را مطرح می کند و می گوید”  جنبش ما بعد القاعده موفق نمی شود مگر این که  تشیع را بُلد کند” و از آنجا به بعد متوجه می شوند که به یک ذخیره بزرگ تاریخی دسترسی پیدا می کنند.

استاد دانشگاه تهران با اشاره به اینکه دگردیسی از خصم نزدیک عربستان به خصم نزدیک شیعه سه سود به دنبال داشت گفت: اولین سود این بود که  اختلافات داخلی مجاهدین را تا حد زیادی جمع می کند و دوم  انتظاری که داشتند که هنوز هم اتفاق نیفتاده این بود که آنها به دلیل اختلافاتی که داشتند بتوانند اهل سنت اکثریت ساکت را پشت سر این خصم سازی تشیع برجسته کنند و پیش ببرند که البته کم اتفاق افتاد. سومین سود هم این بود که  به صورت موقت  از پتانسیل مادی، معنوی  و نظامی عربستان  برای این بحث ها استفاده کنند. این ها نهایتا ضد عربستان است چون ماهیتاً ضدعربستان هستند.

استاد دانشگاه مفید در خصوص چگونگی دگردیسی از عربستان  به مثابه خصم به تشیع اظهار کرد: این مسأله به هنر دیپلماسی عربستان برمی گردد. ما در تاریخ دیپلماسی دو نوع دیپلماسی داریم یکی دیپلماسی مدرن است که از سوی نهادهای رسمی بوجود می آید (دیپلماسی رسمی نهاد محور)  و دوم دیپلماسی  سنتی است که عربستان در آن مهارت دارد،  یعنی ارتباط غیرمستقیم با رؤسای قبایل و تغییر اولویت های آن. این قسمت که عربستان چگونه وارد درونیات داعش شد  و این اولویت را تغییر داد، بسیار مهم است.

فیرحی ادامه داد: به نظر می آید عربستان همیشه در رابطه با داعش اضطراب دارد که قضیه  روزی علیه او  برخواهد گشت از طریق تاثیر تشیع یا دیپلماسی مذهبی ایران. وضع کنونی اینطور است که تشیع ستیزی در اقدامات داعش  مانند سال ۲۰۱۵ نیست. آنها هم متوجه هستند که باید گفتمان را  کمی بازتر کنند.  چون داخل داعش  از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۶ ، ۳۲ سازمان بزرگ جهانی جذب شدند که ضدتشیع نیستند؛ پس داعش مجبور است که کمی فتیله ی این مسایل را پایین بیاورد تا بتواند یک توازنی در ایدئولوژی خود ایجاد کند و به مسأله ی جهانی بیشتر بپردازد.

او در پایان خاطرنشان کرد: پیشنهاد من این است که به دو چیز باید توجه کنید اول این که به هر تبیین از داعش کمی شک کنیم، چون داعش در حال شدن است و دگرگونی دارد و یک تیم یا گروهی مدام آن را رصد کنند چون در تحلیل های سیاسی داریم که بهترین تبیین بهترین توانمندی را به آدم می دهد و  دوم رصد کردن ردپای دایمی عربستان در این جریان است.

دکتر هادیان: با توپ و تفنگ نمی توان داعش را سرکوب کرد

دکتر هادیان دیگر سخنران این مراسم بود و با بیان اینکه قرائت های  رادیکال همیشه وجود داشته است گفت: از هر متنی امکان قرائت های متفاوت وجود دارد  اما سوال من این است که چه می شود که یکسری از آدم ها این قرائت ها را می پذیرند، من می خواهم در آخر مباحث خودم یک راهکار ارایه دهم پس برایم مهم است که این مسأله را فهم کنیم.  مساله ی مهمتر این است که داعش چیست و ویژگی های اصلی این قرائت چیست؟ آیا داعش یک جنبش انقلابی است یا نه؟ من می گویم نه! بلکه داعش یک گروه تروریستی است.  اما من با مفهوم تروریست هم مشکل دارم. تروریست کیست؟ تروریست یک ابزار است. ترور خودش یک هدف نیست بلکه  این ترور برای رسیدن به هدف است. وقتی شما این وسیله را بیرون آوردید در واقع از آن یک هدف ساختید،  من داعش را در مجموع  یک جنبش مقاومت می دانم که در حال مقاومت است، مقاومت در مقابل رژیم حقیقت غرب، دوم در مقابل رژیم حقیقت شیعه و سوم آن چیزی است که از آن به عنوان سنی گری انحرافی یاد می شود.

او در خصوص اینکه چرا عده ای از مردم این قرائت ها را می پذیرند افزود: به نظر من مهمترین عامل آن در تضعیف دولت هاست. سنجش قدرت دولت ها مهم است. چطور می توان قدرت دولت ها را سنجید؟ دو ابزار اصلی دارد یکی ایدئولوژی و دوم سرکوب. اگر دولت ایدئولوژی خود را از دست دهد دچار ضعف می شود یا اگر دستگاه سرکوب تضعیف دولت ضعیف می شود. مسأله ی بعد که باعث پذیرش این قرائت ها از سوی مردم می شود، فقر و تبعیض است؛ یعنی وقتی جامعه فقیر است و تبعیض را می بینند کسی می آید و قرائتی ارائه می دهد با این عنوان که ریشه ی  این تبعیض و راه حل آن چیست.

هادیان گفت: مسأله ی بعد ماهیت جامعه است. جامعه ای که نهادهای مدنی در آن قوی نیست و نمی تواند تقاضا را پاسخ دهد و امکان ارتباط مستقیم  بین دولت و جامعه وجود نداشته باشد؛ این امکان بوجود می آید که این قرائت ها به سرعت پخش شود. مسأله ی بعد انسداد  راه هاست که این مسدود بودن راه ها موجب انباشته شدن فشارها می شود و ارائه چنین قرائتی از سوی مردم پاسخ داده می شود. همه ی این عوامل باعث رشد و توسعه ی داعش شده است. دانستن همه ی این مسایل مهم است زیرا با توپ و تفنگ نمی توان داعش را سرکوب کرد.

منتشر شده در نشست های علمی
چهارشنبه, 23 تیر 1395 08:01

تاریخچه تخریب بقیع

آیت الله یوسفی غروی: تخریب آنروز بقیع و قدرت یابی امروز داعش توطئه استعمار است

استاد حوزه علمیه قم و کارشناس تاریخ اسلام، تخریب بقیع را از توطئه استعمار دانست و گفت: عبدالوهاب ادعا می کرد چون گنبدهای ساخته شده بر قبور ائمه بدعت است و بعضی از اعمالی که در اینجا اجرا می شود اعمال شرک است و سلاطین عثمانی هم اعتراضی بر این وضعیت ندارند و در سایه پرچم حکومت آنها این کارها انجام می گیرد بنابراین مؤید شرک هستند و باید خراب شوند و استعمار انگلیس هم دید که این ادعا، ادعای خوبی است که بر اساس آن می شود او را مسلح کرد و به جان دولت عثمانی انداخت بنابراین از او حمایت کردند.

آیت الله محمدهادی یوسفی غروی در گفت وگو با خبرنگار شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) در سالگرد تخریب بقیع و ریشه تفکرات وهابی اظهار کرد: دومین مذهبی که بعد از حنفی در مدینه انتشار دارد، مذهب حنبلی بود یعنی پیروان امام احمد بن حنبل مروزی شیبانی است که در سال ۲۰۴ از دنیا رفته است و این مذهب حنبلی همان مذهبی است که بعدها محمد بن عبدالوهاب ادعای پیروی از آن را می کند و پیش از او احمدبن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه و ابن قیم جوزیه که در رتبه شاگردان این تیمیه شمرده می شد خود را پیروان احمدبن حنبل یعنی مذهب حنبلی می دانستند لذا الان هم دولت سعودی در عربستان مذهب رسمی خود را حنبلی اعلام کرده است نه وهابی؛ گرچه در عرف ما غالبا به عنوان مذهب وهابی شناخته می شوند. وهابی نسبت به محمد بن عبدالوهاب نجدی است که مجدد مذهب حنبلی شمرده می شود نه اینکه امام مستقلِ مذهب مستقلی غیر از مذهب محمد بن حنبل باشد. قاضی عربستان استفتایی را متوجه علمای مذاهب مختلف آن روز مدینه می کند ولی همراه این استفتا که در واقع شمشیر به دنبال آن بود از همه اعتراف می گیرد که این ساختمان های گنبدی بر روی مقبره ها، چون در زمان پیامبر(ص) نبوده بدعت محسوب می شود و چون بدعت در اسلام حرام است باید از بین برود و به استناد چنین فتوایی قبور ائمه بقیع را تخریب کردند البته به تعبیر معروف سر زبان ها قبر ائمه را تخریب کردند اما دقیق تر این است که بگویم گنبدهای ائمه را تخریب کردند.

او در ادامه گفت: من در اینجا جریان خاصی را نقل کنم که مرحوم سید جواد شبّر از خطبای ادیب و بنام شیعه عراق در نجف اشرف نقل کرده است که فرزند رییس سادات نخاوله شیعیان عربی عراق که در زمان او تخریب گنبدهای ائمه بقیع صورت می گیرد جریان را اینطور بازگو می کرده که “حاکم وقت مدینه بعد از اجرای آن استفتایی که همراه با زور شمشیر بود رییس سادات حسنیه شیعه مدینه را احضار کرده و به او می گوید ما استفتا را گرفتیم و آماده برای تخریب هستیم ولی می خواهیم این تخریب را شما به دست خود متصدی شوید که این به نفع شماست این به نوعی مسامحه و سهل انگاری با شماست چرا که اگر خود شما متصدی تخریب قبور آبا و اجداد خود باشید ممکن است یک آثاری از این قبور باقی بگذارید که به طور کلی با خاک یکسان نشود اما اگر این تخریب بخواهد با دست دیگران انجام شود حتی این مقدار هم قابل تضمین نیست البته طبیعی بود که پدرم قبول نکند ولی شب سه بار خوابی را می بیند که اما حسن(ع) به او می فرماید «فرزندم قبول کن تا اثری از قبور ما باقی بماند» بنابراین رییس سادات نخاوله دید که این رویای حقیقی است و صبح نشده به حاکم مدینه اعلام آمادگی کرد که خود متصدی این تخریب می شوند لذا الان آثاری از آنها باقی مانده است”.

این استاد تاریخ اسلام تصریح کرد: این جریان را مرحوم سید جواد شبر منبری معروف نجف اشرف از آن سادات نخاوله نقل می کرد اما در ریشه یابی علل و عوامل این که چرا چنین نظری به این مرحله عملی برسد همان است که از احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه شروع می شود البته همانطور که اشاره کردم ابن تیمیه به عنوان امام مذهب فقهی مستقل شناخته نمی شود او خودش مدعی این معنا نبوده است؛ البته مدعی اجتهاد در مذهب احمد بن حنبل بوده است و به ظاهر مدعی پیروی از این مذهب را می کرده و عجیب همین جاست که احمدبن حنبل که در بغداد فوت کرده بود مقبره داشت و مقبره او گنبد هم داشت و علمای پیروان مذهب حنبلی شب های جمعه به زیارت قبر او می رفتند. اولین قبه ای که بر روی قبر ائمه ساخته شده است از طرف خلفای ابن العباس بوده است یعنی تا وقتی که خلفای بنی امیه سر کار بودند اصلا این مساله مطرح نبوده است که حالا بر روی قبور ائمه بقیع قبه ای ساخته شود اما بین تدفین امام باقر(ع) و قبل از شهادت امام جعفر صادق(ع) دولت بنی امیه سال ۱۳۲ هجری سقوط کرد و اولین خلیفه بنی عباس ابوالعباس صباح بود که چندین بار امام صادق(ع) را از مدینه به کوفه احضار کرد.

او در ادامه افزود: بعد از سقوط بنی امیه خلیفه اول بنی عباس دستور داد برای افتخار به نسبتشان به عباس عموی پیامبر بر روی قبر او قبه ای ساخته شود و در بستر حرم گنبدی بر پا شود و البته تا آن زمان بین تیره بنی هاشم و بنی عباس اختلاف و دشمنی واقع نشده بود که اگر این دشمنی شکل می گرفت شاید قبه را تنها بر روی قبر حضرت عباس می ساختند اما قبه شامل قبور سه امام، امام حسن(ع)، امام سجاد(ع)امام باقر(ع) فاطمه بنت اسد مادر امام علی(ع) ساخته شد و بعد وقتی امام صادق (ع) توسط منصور دوانیقی به شهادت رسید مانع از این نشد که پیکر او در کنار پیکر پدرانش خاکسپاری شود و بنابراین قبه مشتمل بر چهار امام معصوم شد و حال اینجا استفاده کلامی و استدلالی می کنیم که آن زمان وقتی بنی عباس گنبدی را بر روی قبر جدشان عباس و مشتمل بر ائمه ساختند در جایی نقل نشده است که شخصی از علما بر ابن العباس اعتراض کرده باشند و آن را بدعت بدانند حتی خود احمدبن حنبلی که خود امام این مذهب است که محمد بن عبدالوهاب، مدعی تجدید آن است در جایی ننوشته که بنای قبور بدعت است.

یوسفی غروی عنوان کرد: اولین درگیری ابن العباس و بنی هاشم و اولین تحریفات در حدیث معروف پیامبر مبنی بر قیام امام زمان (عج) توسط دو برادر به نام ابراهیم و محمد فرزندان عبدالله محض فرزند حسن مثنی فرزند امام حسن مجتبی(ع) صورت گرفت. امام حسن(ع) فرزندی داشت که نام او را هم حسن گذاشت پس به او لقب حسن مثنی دادند و او فرزندی به نام عبدالله یافت که معاصر امام زین العابدین بود و چون مادر امام سجاد شهربانو فرزند یزگرد سوم بود، او را مادر فارس نام نهاد و لقب خود را عبدالله محض یعنی عرب محض گذاشت و متاسفانه نام فرزندش را محمد گذاشت و آن حدیث نبوی معروف را که شیعه و سنی نقل کردند که «اگر از این دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد خداوند آن روز را به قدری طولانی می کند که کسی از فرزندان من را اجازه قیام می دهد که او هم نام و هم کنیه من است» یک جمله اضافی کردند به این عنوان که پدر او به نام پدر من است تا منطبق شود بر محمدبن عبدالله و لذا پدر برای او ادعای مهدویت کرد و این اولین ادعای مهدویت است و اولین تحریفی است که حاصل شده و بر اساس او الان کل اهل سنت مدعی هستند که نام امام زمان محمدبن عبدالله است و با این تحریف معتقد هستند که امام زمان (عج) از نسل امام حسن است در حالی که شیعه معتقد هستند که امام عصر از نسل امام حسین (ع) است.

یوسفی غروی در رابطه با اینکه چرا عقاید ابن تیمیه بعد از چهار قرن توسط عبدالوهاب به این شکل باز نشر شد اظهار کرد: نمی توان گفت اصل این ادعا بعد از ابن تیمیه مرد و کسی دنبال آن ادعا را نگرفت بلکه ابن قیم جوزیه از شاگردان ابن تیمه است که به دنبال او دنباله رو مسلک استاد خود احمدبن تیمیه بود و بالاخره این طرز تفکر در میان کسانی که مدعی کارشناسی فقهی در اسلام و مخصوصا احمدبن حنبل شدند ادامه پیدا کرد و قطع نشد. فرق محمدبن عبدالوهاب با دیگر حنبلی های این چهار قرن در این نیست که او بعد از چهار قرن مردگی آن فکر دوباره آن را زنده کرده باشد بلکه حرف سر این است که این شخص توانست با همدستی حاکمان وقت و مخصوصا استعمار انگلیس و وزارت مستعمرات انگلیس، قوت و فرصتی را بیابد. استعمار انگلیس در صدد بود که دولت عثمانی را متلاشی کند و زمانی که دید این شخص با این ادعا عمل می کند او را انتخاب کردند. عبدالوهاب ادعا می کرد چون این گنبد ها بر روی این قبور بدعت است و بعضی از اعمالی که در اینجا اجرا می شود اعمال شرک است و این سلاطین عثمانی چون اعتراضی بر این وضعیت ندارند و در سایه پرچم حکومت آنها این کارها انجام می گیرد بنابراین مؤید شرک هستند و استعمار انگلیس هم دید که این ادعا ادعای خوبی است که بر اساس آن می شود او را مسلح کرد و به جان دولت عثمانی انداخت بنابراین از او حمایت کردند.

او در پایان قدرت گیری داعش را از توطئه آمریکا دانست و تاکید کرد: وزیر سابق اطلاعات انگلیس از بندر بن سلطان که وزیر سابق اطلاعات سعودی ها بود نقل می کرد که به او گفته بود، شما عراق را بر روی یک طبق طلایی تقدیم شیعیان صفوی ایرانی منش کردید و ما داریم با بنیان گذاری حرکتی به نام داعش نقشه کشی برای ریشه کردن اصل جریان شیعه از عراق می کنیم و مطلب دیگر اینکه کلینتون وزیر خارجه سابق آمریکا در کتاب خود نوشت، من به صد نقطه جهان برای برنامه ریزی تاسیس حرکت داعش سفر کردم البته اول بنا بود با مصر توافق شود که در صحرای سینا شروع شود و بعد به فلسطین، سوریه، شام و عراق کشیده شود تا اسراییل در امنیت بماند و مناطق اصلی نفت خیز را در دست بگیریم و معلوم است این حرکات اصلا پایه گذاری شده خود سعوی های وهابی است که با آن پول بادآورده نفت و به دستور اربابان استعمار خود این کارها را انجام می دهند.

منتشر شده در گفتار

 سروش محلاتی:نظریه‌پردازان «ولایت بالاتر از عدالت»، هرنوع عدالت‌خواهی را لجن‌مال می‌کنند.

حجت الاسلام والمسلمین سروش محلاتی با انتقاد شدید از کسانی که بعد از انقلاب، بر جای شهید مطهری‌ها نشستند و اعلام کردند «ولایت بالاتر از عدالت است»، تصریح کرد: اگر ۱۴ قرن فقه و کلام را ریزریز از هم باز کنیم، با همه اختلاف‌نظرها، چنین حرف بی‌پایه‌ای در طول تاریخ شیعه نمی‌توان پیدا کرد که ولایت بر عدالت مقدم است.

به گزارش خبرنگار شفقنا، حجت الاسلام والمسلمین محمد سروش محلاتی در آخرین جلسه از سلسله نشست‌های «دین و عدالت» که همزمان با شب‌های ماه رمضان در کانون توحید تهران برگزار می‌شد، با اظهار تأسف از مظلوم بودن موضوع عدالت در معارف اسلامی و جامعه ما گفت: علما و بزرگان ما در ۷۰۰، ۸۰۰ سال قبل، مبانی خوبی برای عدالت طراحی کردند و زیرساخت‌ها را به خوبی تکمیل کردند ولی آرام‌آرام تفکر و فقه اسلامی به سمت و سویی رفت و جامعه ما با مشکلاتی مواجه شد که بحث از عدالت روزبه‌روز لاغرتر و نحیف‌تر شد.

استاد دروس خارج فقه حوزه علمیه قم در این باره توضیح داد: در اهل سنت، گروهی از اهل حدیث غالب شدند و عدالت‌گرایان را قلع و قمع کردند که جریاناتی از قبیل داعش، محصول طبیعی همان تفکر هستند. یک جریان مشابه هم در شیعه پیدا شد به نام اخباری‌گری که مبانی عقلی را کنار زدند و دست ما را از مبانی‌ای که بزرگانی چون خواجه نصیر‌الدین طوسی و علامه حلی تأسیس کرده بودند، کوتاه کردند.

این استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه «در طول این قرون، عکس این اتفاق در غرب افتاده است»، ادامه داد: در غرب که آن پیشینه و سابقه را نسبت به مبانی عدالت نداشتند، رویکرد جدید و مثبتی نسبت به عدالت پیدا شد و این موضوع را پرورش دادند و مبانی حقوق خود را تثبیت کردند. ذیل آن، هم فلسفه و علوم اجتماعی‌شان رشد کرد و هم تحولات اجتماعی در غرب پدید آمد و به انقلاب، رنسانس و حقوق بشر رسید.

وی با بیان اینکه «غربی‌ها پیشرفت کردند و ما که این مبانی را داشتیم متوقف شدیم»، اظهار کرد: آرزو داشتیم با انقلاب اسلامی، این حرکت اسلامی رو به جلو، شتاب بگیرد و جبران شود ولی نه تنها اینگونه نشد که وضع ما در برخی جهات نسبت به گذشته بدتر هم شد و نتیجه عکس داشت.

شهید مطهری پیشرفت‌های غرب در عدالت و حقوق را افتخار می‌‌خواند

وی با بیان اینکه «برای اینکه در بیان این سخنان، متهم به کفرگویی نشوم، باید به سخنان استاد مطهری استناد کنم»، گفت: ۵۰ سال پیش شهید مطهری در مقالاتی که در مجله زن روز منتشر می‌شد، نوشت «علمای اسلام با تبیین و توضیح اصل «عدل» پایه فلسفه حقوق را بنا نهادند، گو اینکه در اثر پیشامدهای ناگوار تاریخی نتوانستند راهی را که باز کرده بودند ادامه دهند. توجه به حقوق بشر و اصل عدالت به عنوان اموری ذاتی و تکوینی و خارج از قوانین قراردادی، اولین بار به وسیله مسلمین عنوان شد؛ پایه حقوق طبیعی و عقلی را آنها بنا نهادند. اما مقدّر چنین بود که آنها کار خود را ادامه ندهند و پس از تقریباً هشت قرن دانشمندان و فیلسوفان اروپایی آن را دنبال کنند و این افتخار را به خود اختصاص دهند؛ از یک سو فلسفه‏های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به وجود آورند و از سوی دیگر افراد و اجتماعات و ملتها را به ارزش حیات و زندگی و حقوق انسانی آنها آشنا سازند، نهضتها و حرکتها و انقلابها به وجود آورند و چهره جهان را عوض کنند.»

سروش‌محلاتی با اشاره به این جملات، تصریح کرد: در سال‌های اخیر زیاد شنیده‌اید که وقتی از حقوق بشر سخن گفته می‌شود، بعضی علما خیلی ناراحت و عصبانی می‌شوند و می‌گویند اینها کفریاتی است که این غربی‌ها درست کردند تا پایه و اساس دین را متزلزل کنند. اینها اصلا انسان را نمی‌شناسند که بخواهند تشخیص دهند حق انسان چیست.

وی گفت: شما ببینید تعبیر شهید مطهری درباره پیشرفت‌های غرب در این زمینه چیست؟ تعبیرشان افتخار است و مبدأ این تحول و افتخار را این می‌دانند که آنها به ارزش حق و تلاش انسان برای گرفتن حق پی بردند.

سروش‌محلاتی با بیان اینکه «شهید مطهری در بیان خود احساس حسرت دارد از اینکه چرا ما توقف کردیم»، به علت این پیشرفت در غرب اشاره کرد و افزود: شهید مطهری در بیان علت می‌گوید اصلا شرقی‌ها و غربی‌ها با هم فرق دارند و این اتفاق، به اقتضای طبیعت ما و آنهاست. شرقی‌ها بیشتر دنبال اخلاق‌اند و غربی‌ها بیشتر دنبال حقوق. «به نظر من گذشته از علل تاریخی یک علت روانی و منطقه‏ای نیز دخالت داشت در اینکه مشرق اسلامی مسأله حقوق عقلی را که خود پایه نهاده بود دنبال نکند. یکی از تفاوتهای روحیه شرقی و غربی در این است که شرق تمایل به اخلاق دارد و غرب به حقوق؛ شرق شیفته اخلاق است و غرب شیفته حقوق؛ شرقی به حکم طبیعت شرقی خودش انسانیت خود را در این می‏شناسد که عاطفه بورزد، گذشت کند، همنوعان خود را دوست بدارد، جوانمردی به خرج دهد اما غربی انسانیت خود را در این‏ می‏بیند که حقوق خود را بشناسد و از آن دفاع کند و نگذارد دیگری به حریم حقوق او پا بگذارد.»

وی ادامه داد: آنها به دنبال دفاع از حقوق رفتند و ما که افتخارمان این بود که شرقی هستیم و اخلاق‌مدار، متأسفانه به مرور زمان همان نیمچه سرمایه اخلاقی را هم از دست دادیم.

سروش‌محلاتی در ادامه به دیدگاه شهید مطهری درباره حقوق و اخلاق از منظر اسلام اشاره کرد و گفت: مرحوم مطهری می‌گوید اسلام تفکیک میان اخلاق و حقوق را قبول ندارد. اینکه بگوییم انسانیت به اخلاق است یا به حقوق،‌ اسلامی نیست. بشریت، هم به اخلاق نیاز دارد و هم به حقوق. انسانیت، هم به حقوق وابسته است و هم به اخلاق؛ هیچ‌کدام از حقوق و اخلاق به تنهایی معیار انسانیت نیست. «دین مقدس اسلام این امتیاز بزرگ را دارا بوده و هست که حقوق و اخلاق را توأماً مورد عنایت قرار داده است. در اسلام همچنانکه گذشت و صمیمیت و نیکی به عنوان اموری اخلاقی «مقدس» شمرده می‏شوند، آشنایی با حقوق و دفاع از حقوق نیز «مقدس» و انسانی محسوب می‏شود…».

این استاد حوزه با بیان اینکه «نگاه استاد مطهری به پیشرفت‌های دنیای غرب در موضوع حقوق، نگاهی مثبت است»، گفت: استاد مطهری می‌گوید کاش ما که ریشه‌های اخلاقی داریم آن را هم داشتیم و تکمیل می‌شدیم. آنچه آنها دارند زشت و بد نیست. ممکن است در بخش‌هایی با مبانی اعتقادی ما مغایرت داشته باشد ولی اصل اینکه انسان به حقوق اعتنا داشته باشد و برای حقوق قیام و اقدام کند و دنبال عدالت و استیفای حق باشد عالی است.

وی با اشاره به نگاه‌های توطئه‌آمیز به حقوق بشر گفت: اینکه یک عده در اتاقی نشسته و توطئه شیطانی کرده و اسمش را حقوق بشر گذاشته باشند و همه حقوق بشر سراسر فریب و نیرنگ باشد، نگاه شهید مطهری نیست. استاد می‌گوید این میراث اسلامی بود که آنجا به بار نشست و آنها این افتخار را پیدا کردند.

حرکت روبه جلوی مطهری‌ها در عدالت‌‌خواهی، بعد از انقلاب بر باد رفت

وی با یادآوری اینکه «این حرف‌های شهید مطهری مال ۵۰ سال پیش است»، اظهار کرد: بعدا که همه اینها هم از بین رفت. افرادی آمدند و ما آنها را به عنوان مطهری زمان شناختیم که از ریشه گفتند همه اینها باطل و فاسد است و زندگی بشر را نابود می‌کند و باید اینها را دور ریخت.

سروش‌محلاتی افزود: نتیجه این شد که ما دو آسیب دیدیم؛ اول اینکه معارف و فقه ما به سمت و سویی رفت که بحث عدالت و حق در آن دیده نمی‌شد. رساله‌های عملیه‌ای که طی قرون اخیر نوشته شده، پر است از تکالیف و وظایف انسان و کمتر چیزی درباره حقوق در آن دیده می‌شود. از نظر اجتماعی هم، ما ارزش حق و عدالت را در صحنه عمل و اقدام کم گرفتیم. برای ما دیگر مهم نیست که عدل چیست، ظلم چیست، ارزش عدالت چیست؟

وی در این بخش نیز با استناد به سخنان شهید مطهری اظهار کرد: استاد می‌گوید «اینکه بحث عدل را پیش آوردیم براى این بود که تأثیر بحث عدل را در تفسیر اصل عدالت اجتماعى بیان کرده باشیم و دیگر اینکه انکار اصل عدل و تأثیر این انکار کم و بیش در افکار مانع شد که فلسفه اجتماعى اسلام رشد کند و بر مبناى عقلى و علمى قرار بگیرد و راهنماى فقه قرار بگیرد، فقهى به وجود آمد غیرمتناسب با سایر اصول اسلام و بدون اصول و مبانى و بدون فلسفه اجتماعى، اگر حریت و آزادى فکر باقى بود و موضوع تفوق اصحاب سنت بر اهل عدل پیش نمى‌آمد و بر شیعه هم مصیبت اخباری‌گرى نرسیده بود، ما حالا فلسفه اجتماعى مدونى داشتیم و فقه ما بر این اصل بنا شده بود و دچار تضادها و بن‌بست‌هاى کنونى نبودیم.»

وی افزود: امید ما این بود که انقلاب به پیروزی می‌رسد و متفکرینی مثل شهید مطهری و شهید بهشتی که این درد را دارند و مبانی اسلام را می‌فهمند می‌آیند و از فرصت پیش آمده برای نظام استفاده می‌کنند و این خلأ پر می‌شود؛ اما «از قضا سرکنگبین صفرا فزود. روغن بادام خشکی می‌نمود».

سروش‌محلاتی تصریح کرد: بعد از انقلاب مشکلی به مشکلات افزود شد و آن اینکه، خیلی دنبال عدالت نباشید، عدالت خیلی مسأله مهمی نیست باید به فکر مسأله بالاتر بود. تا پیش از انقلاب اگر بحث از تبعیض و ظلم و محرومیت می‌شد، حداقل این بود که کسی نمی‌گفت دین می‌تواند تبعیض و ظلم را تأیید ‌کند. اما بعد از انقلاب، عده‌ای پیدا شدند که برای هر فساد و ظلم و بی‌عدالتی یک توجیه دینی هم آوردند.

نظریه‌پردازان «ولایت بالاتر از عدالت»، هرنوع عدالت‌خواهی را لجن‌مال می‌کنند

وی در این‌باره با اشاره به سخنان یکی از خطبا که در فاطمیه سال ۱۳۹۰ بیان شده و سایت رجانیوز منتشر کرده است، گفت: ببینید در یکی از مهمترین مجالسی که در کشور واقع می‌شود، در ایام فاطمیه و در حضور برجسته‌ترین شخصیت‌های کشور چه گفته می‌شود. موضوع این سخنرانی این است «ولایت بالاتر از عدالت است». سخنران می‌گوید: «مفهوم عدالت، مفهوم قشنگی است، مفهوم دلچسبی است، مفهوم دلنشینی است، ولی باید مواظب باشیم این مفهوم یک‌وقت عامل ولایت‌گریزی یا ولایت‌ستیزی ما نشود. یکی‌یکی همه‌ مفاهیم را باید برویم سراغش. همه‌ خوبی‌ها می‌توانند مانع بشوند، در هر کسی، در هر مقطعی نگاه بکنی همین‌طور است…. مالک اشتر گاهی بوده سرِ عدالت داشتن و رعایت عدالت از علی‌بن ابیطالب(ع) سؤال کرده. گفته: «آقا! این عدالت است ابن عبّاس را شما گذاشتی؟ فامیل گذاشتی آقا؟!» آقای مالک!… ببینید ما کارمان دارد به کجا می‌رسد..  از اینجاها شروع می‌شود، تا اینکه خوارج گیر می‌دادند به علی‌بن ابیطالب(ع) که شما فلان‌جا عدالت را رعایت نکردید؛ این کیست اشعث پیش شماست؟ اشعث یک منافق حرفه‌ای است، اصلاً آدم ویژه‌ای است؛ بعد از رسول خدا هم کافر شده بود، بعد دوباره برگشت مسلمان شد.»

این پژوهشگر دینی گفت: در این نگاه، هر کس به ولایت برای عدالت گیر بدهد و سؤال کند، عدالتش، عدالت خوارج است. بعد مثال‌هایی می‌زند و می‌گوید «معاویه هم مشکلش با علی‌بن ابیطالب عدالت بود. برگشت گفت قاتلین عثمان را به من تحویل بده، من خودم را تسلیم تو می‌کنم، من با تو بیعت می‌کنم.»

وی این نگاه را «لجن مال کردن اصل عدالت و عدالت‌خواهی» خواند و گفت:‌ معنای این سخنان این است که اگر کسی از عدالت سؤال کرد، عقبه و پیشینه‌اش، خوارج و معاویه و امثال اینهاست. شما چه حقی دارید که بگویید عدالت است یا نه؛ چیزی که دستور داده شده باید اطاعت کنید. تشخیص با تو نیست.

سروش محلاتی به دیگر بخش‌های سخنان این سخنران اشاره کرد و گفت: وی در ادامه افزوده است «اینجاست که من عرض می‌کنم ولایت بر عدالت مقدم است و مبادا تو یک‌دفعه‌ای بهانه کنی عدالت را علیه ولایت بشوری».

سروش‌محلاتی تصریح کرد: اینها حرف‌های خیلی سنگینی است. اگر ۱۴ قرن فقه و کلام را ریزریز از هم باز کنیم، با همه اختلاف‌نظرها، چنین حرف بی پایه‌ای در طول تاریخ شیعه نمی‌توان پیدا کرد که ولایت بر عدالت مقدم است.

وی تقابل میان عدالت و ولایت و تقدم یکی بر دیگری را بی‌معنا خواند و گفت: مگر اصلا ولایت غیر از این است که برای عدالت است؟ آیا درست است که بگوییم ولایت امیرالمؤمنین بر عدالت مقدم است؟ ایشان خودشان فرمودند من آمده‌ام برای عدالت. «لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ اللّه على العلماء ألاّ یُقارّوا على کِظّهِ ظالم و لا سَغَبِ مظلوم لألقَیتُ حَبلَها على غارِبها و لسقیتُ آخرها بکأس اوّلها و لألفیتُم دنیاکم هذه أزهَدَ عندى من عَفطَهِ عَنْز»(۳۹) اگر اجتماع مردم به دور من و نیاز آنان به رهبرى نبود و اگر به خاطر اعلام یارى مردم، حجّت بر من تمام نمى‏شد و اگر خداوند از علما پیمان نگرفته بود که بر پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمدیده آرام نگیرند، من ریسمان و افسار حکومت را بر کوهان آن مى‏انداختم و با همان ظرفى که درخت خلافت را اولین بار آب دادم (و در خانه نشستم) اکنون هم آب مى‏دادم و خود به خوبى درک مى‏کردید که این دنیاى شما با مال و مقام و حکومتش نزد من بى اعتبارتر از آبى است که به هنگام عطسه کردن از بینى بزغاله بیرون مى‏آید».

اگر عدالت را نخواهیم، ولایت را برای چه می‌خواهیم؟

سروش‌محلاتی تأکید کرد: ولایت برای عدالت است. اگر عدالت را نخواهیم، ولایت را برای چه می‌خواهیم؟ اگر ولایت و عدالت از هم جدا شوند، چه فرقی بین علی(ع) و معاویه است؟

وی در تشریح معنای این سخنان گفت:‌ معنای این سخنان این است که هر چه دیدی که فکر کردی با عدالت نمی‌سازد باید چشمت را ببندی و عقلت را تعطیل کنی. از عدالت می‌شود صرف نظر کرد اما از ولایت نه.

سروش‌محلاتی همچنین با قرائت بخش‌های دیگری از این سخنرانی اظهار کرد: طبق این دیدگاه، باید برای‌مان راحت باشد که از عدالت بگذریم. اگر ذهن‌تان را توانستید از دغدغه عدالت خالی کنید تا آخر خط همراهید. واقعا هم همین است. درست می‌گوید؛ «می‌چسبد آقا! می‌چسبد آدم با کلمه، مفهوم و حتی مصداق عدالت بخواهد با مقام منیع ولیّ خدا و ولایت دربیفتد. ما باید از این امتحان‌ها عبور کنیم… هرکس از این مرحله عبور کرد، دیگر من بعید می‌دانم دیگر مرحله‌ دیگری باقی بماند، امتحانی سخت‌تر از این باقی بماند…»

استدلال شمر برای شریف بودن بعد از به شهادت رساندن اباعبدالله

وی با ذکر یک روایت تاریخی از ابواسحاق، به ماجرای دعای شمربن ذی‌الجوشن بعد از نماز صبحش اشاره کرد که می‌گفت خدا یا تو شریفی و شرف را دوست داری؛ تو می دانی که من نیز انسان شریفی هستم؛ گناهان مرا ببخش.

ابو اسحاق می گوید : به او گفتم تو به جنگ نوه پیامبر و پسر دختر رسول گرامی اسلام رفته و در قتل او مشارکت داشتی با این وجود چگونه انتظار بخشش از خداوند را داری ؟ اما شمر در جواب گفت: ما به دستور روسا و امرایمان به جنگ حسین بن علی رفته و از امرایمان اطاعت کردیم اگر از رهبرانمان اطاعت نمی کردیم از چهار پایان هم بدتر بودیم.

تا سیستم عدالت را نپذیرد هر روز ظلمی از گوشه‌ای بیرون می‌زند

وی با تأکید بر اینکه «بعد از انقلاب، دیگر مسأله ما موضوعی نیست که شهید مطهری فرمود و مشکلات بسیار عمیق‌تر و جدی‌تر شده است»، گفت: مسأله عدالت امروز چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی، مسأله اول ماست. در فقه، مسأله اول است، در کلام اول است، در علوم اجتماعی، در سیاست، به لحاظ عملی هم در نظام مسأله اول ماست.

وی با اشاره به موضوع فیش‌های حقوقی گفت: دیگر این مطرح نیست که چه کسی چقدر حقوق گرفته است؛ نه اینکه مهم نباشد بلکه موضوع اصلی آن است که تا سیستم عدالت را نپذیرد، هر روز فساد و ظلمی از گوشه‌ای بیرون می‌زند و بعد شلنگ می‌گیریم و آنجا را می‌شوییم.

سروش‌محلاتی با اشاره به اینکه «وجود افراد متخلف، عجیب و غریب نیست و حتی در حکومت علی(ع) هم استاندار دزد وجود داشت»، گفت: وقتی نظام مبنا را عدالت قرار دهد و ریل‌گذاری درستی داشته باشد و قانون درست باشد، فاسدان را خودبه‌خود بیرون می‌ریزد. اما اگر بنا را بر توجیه گذاشته باشیم، در هر ماجرایی چهار نفر قربانی می‌شوند و هیچ ثمری هم ندارد.

این استاد حوزه در پایان با اشاره به تفاوت شیعه و عدلیه با دیگر دیدگاه‌ها، بر سر اصل عدل تأکید کرد: عدلیه معتقد است، ظلم در هیچ شرایطی و با هیچ وسیله‌ای به عدل تبدیل نمی‌شود. اما امروز در این کشور با کسانی مواجهیم که معتقدند ظلم را می‌شود به حق تبدیل کرد.

 

منتشر شده در گفتار
صفحه1 از3
بازگشت به بالا