پنج شنبه, 15 تیر 1396 05:00

شریعت در نگاه مولانا

محمدتقی فاضلی میبدی

جز به دست و دل محمد (ص) نیست              حــل و عـقـد خـزیــنـه اســرار    (سنایی)

برخی بر این باورند که در عرفان مولانا شریعت و احکام دینی چندان جایگاهی ندارد و مقصود وصول به حقیقت است. کسانی که زندگی نامه مولانا جلال الدین را نگاشنه اند، او را در کلام از اشعریون شمرده و در فقه در طبقات  فقهای حنفی یاد کرده اند که مرجع فتاوای مردم بوده است. و در جای جای مثنوی مسایل فقهی را، غالبا بر مذهب حنفی و یا شیعی  ذکر کرده است. البته او شریعت را رنگ عرفانی داده و به اسرار احکام توجه می نماید. همان راهی که امام محمد غزالی در احیای علوم رفته و به روح احکام توچه نموده است. »اگر همه عقلا و حکما و عالمان اسرار شرع، دست به دست هم بدهند تا چیزی از روش و اخلاق صوفیه را به بهتر از آن تغییر دهند، نخواهند توانست؛ به دلیل این‌که تمام حرکات و سکناتشان، در ظاهر و باطن، اقتباس گردیده از نور مشکات نبوت است و جز نور نبوت نوری در جهان نیست تا به روشنایی آن پناه برد.»(المنقذ من الظلالص۵۷).

 مولوی در شریعتمداریش شریعت را تنها احکام خشک و بی مغز و  تعبدی محض نمی داند و از سویی تصوف عاری از شریعت و سلوک جدای از راه  نبوت را صرف یک ادعا می داند.

«در طریقه عرفانی مولوی سالک باید در هر حال شریعت را در مرحله طریقت به یاد داشته باشد. نیز باید اوامر و نواهی شرعی را رعایت کند تا مشمول جذبه‎ای که از جانب دوست می‌رسد بشود. به سالک می‌گوید در طریقت تسلیم هر مرشد نشود و فریب هرکسی که نکات جذاب عرفانی را نقل کرد و خود را دارای احوال و مقامات معرفی کرد نخورد؛ اما آن‌گاه که قدم در راه سلوک نهاد تسلیم محض باشد. البته آن‌چه مولانا در مثنوی درباره سلوک عرفانی و ابعاد شریعتی، طریقتی و حقیقتی می‌گوید به ‌هیچ‌وجه امر تازه‌ای نیست گرچه شاید کسی به زیبایی، دقت، عمق و نکته‌سنجی مولانا نگفته باشد. سلوک معنوی در سنّت عرفانی اسلامی یعنی تصوّف کاملاً مشخّص و دارای اصول و قواعد و روش‌های خاص خود است. مولانا نیز در همین سنّت رشد کرده و به کمال رسیده است. این است که او خود را وارث ابوسعید و سنایی و عطار می‌داند» (شهرام پازوکی)

عطار (۵۴۰- ۶۱۸ ق) که از هادیان و معشوقان مولاناست بر این باور است که نفس انسان را باید با بند شرع رام کرد تا او بتواند راه تعالی در مسیر حقیقت دینی و الهی را طی کند. این عارف مسلمان معتقد است که به هرحال این نفس سرکش و عاصی را می‌توان به فرمان شرع رام کرد و شکست داد؛ چنان‌که ژنده‌پوشی به پادشاهی گفت: تو اسیر نفسی اما من آن را رام کرده‌ام از آن جهت که تو دین را به کار نبسته‌ای و من بسته‌ام.

زان که جانت روی دین نشناخته است               نفس تو از تو خری بر ساخته است

لـیـک چون من سـر دین بشـناخـتـم               نـفس سگ را هم خر خود سـاختم

 واژه خر را که عطار در شعر خود آورده، گویا از آیه شریفه ”کانهم حمر مستنفره “گرفته باشد که خریت از نفس سرکش انسان بر می خیزد. انسانی که به جانب دین نرود از خود خریتی می سازد که سرکش و نا آرام است. روشن است که مراد از دین در این بیت احکام شریعت است. طبیعی است که مولانا چون در پی سنایی و عطار می رفته شریعت را در سلوک خود جدی بگیرد و به شاگردان و مریدان بیاموزد که باید اوامر و نواهی خداوند را پاس داشت. شبهه ای که در افکندند بر این که مولانا اعتقادی به دین و شریعت نداشته  واز بیخ منکر پیامبری و بعثت بوده است، از سوی معاندانش در روزگار خود  مولانا رواج پیدا کرد تا او را از راه ترور شخصیت از پای در آورند. به روایت دکتر زرین کوب که از مولوی شناسان برجسته عصرحاضر است: « با این‌همه، این نکته هم که گوینده مثنوی در جای جای کتاب و مخصوصاً در دیباچه‌هایی که به نثر بر هر یک از دفترهای شش‌گانه مثنوی املاء کرده است با تأکید و اصراری تمام لازم می‌داند توافق کامل آن را با شریعت خاطرنشان نماید و حتی بر خلاف سیرت تواضع درویشانه خویش که در موارد دیگر از او معهود است آن را با اوصاف و القاب فوق‌العاده‌ای نظیر آنچه شایسته وحی انبیاست بستاید این اندیشه را به‌خاطر می‌نشاند که به احتمال قوی در عصر و محیط خود مولانا کسانی  هم بوده‌اند که مثنوی مولانا را مغایر با شریعت می‌پنداشته‌اند و مولانا ضمن ردّ دعوی آنها ایشان را به بی‌بهره بودن از ذوق ادراک لطایف و اسرار مثنوی منسوب می‌نماید و در دنبال این دعوی مثنوی را تا حدّی همانند قرآن کریم که در حقیقت کلام وی تفسیر و تقریر حقایق و رموز آن است به «نیل مصر» تشبیه می‌کند (دفتر اول، دیباچه) که بر وفق روایت مشهور مذکور در بعضی تفاسیر نزد سبطی که مؤمن بود آب گوارا می‌نمود و در نزد قبطی که منکر و مخالف بود خون پلید و گندناک به نظر می‌رسید.

 البته غیر از انگیزه‌های ناشی از حسادت که هر دو دسته از مخالفان مولانا را به اظهار طعن و نقد در مثنوی برمی‌انگیخت. مجرد اشتمال مثنوی بر معانی و الفاظ قرآن هم که بعضی متشرّعان در جایز بودن آن تردید داشتند و حتی سالها قبل از عهد مولانا هم برخی از امثال آنها سنایی غزنوی را نیز در هنگام اشتغالش به نظم مثنوی الهی‌نامه حدیقه‌الحقیقه ـ مورد ایراد و اعتراض ساخته بودند»(نقل از مجله کلک ش ۶۸ تا ۷۰ ص۹-۱۶) مولانا در اجتهاد احکام فقهی با این که اورا حنفی میدانند ، نص را بر قیاس مقدم می شمارد:

مجتهد هرگه که باشد نص شناس       اندر آن صورت نیندیشد قیاس

نص، وحی روح قدسی دان یقین      وآن قیاس عقل جزوی، تحت این

 در این ابیات مولوی قیاس در اجتهاد را کار خرد جزوی می داند و بر این باور است که  نص همان وحی روح القدس می باشد. مسایل فقهی در ابیات مثنوی بسیار ظریف و با دقت آورده شده است فی المثل در معاملات و یا طلاق و ازدواج عقل و هشیاری از شریط صحت می باشد و عقود باید از روی قصد و نیت صورت پذیرد (العقود تابعه للقصود) مولوی بر اساس فقه شیعه فتوا می دهد:

 مست و بنگی را طلاق و بیع نیست       همچو طفل است او، معاف و معتقی است

 ظاهرا جمهور اهل سنت عقود مست و فاقد عقل را صحیح می دانند. فقه شیعه چنین عقدی را فاقد صحت می داند. یا رشوه خواری که از پدیده های زشت و خلاف شرع شمرده می شود در مثنوی به زیبایی محکوم گشته است.

 تا تو رشوت نستدی ،بیننده یی         چون طمع کردی ، ضریر و بنده یی

 مولوی در مثنوی از پاره ای احکام فقهی به مناسبتهای مختلف پا به پای شریعت اسلامی سخن گفته و هیچگاه به احکام شرعت پشت نکرده و شریعت و حقیقت را در کنار هم دیده است.  در مسئله ”ضمان “و  این که انسان نسبت به اموال مردم ضامن می باشد، مولوی این فتوا را به صورت کلی، مستقیما از پیامبر نقل می کند:

 گفت پیغمبر که دستت هر چه برد         بایدش در عاقبت واپس سپرد

 در مورد نماز، طهارت، قبله و نحوه وضو گرفتن و روزه و سایر عبادات در پاره ای از ابیات مثنوی بسیار زیبا بیان شده است. در این جا مجال ذکر همه موارد نیست.

 اصل ما را حق پی بانگ نماز                     داد هدیه آدمی را در جهاز

….در نماز این خوش اشارت‌ها ببین            تا بدانی کین بخواهد شد یقین

ای بلال خوش نوای خوش صهیل              مئـذنـه بــر رو بـزن طبـل رحیــل

جان، سفر رفت و بـدن انـدر قیـام             وقت رجعت زین سبب گویـد سلام

تا روم من سوی خلوت در نماز                 پرسم این احوال از دانای راز

روزی جانم گشا دست از صفـا                   میرسد بی واسطه نامه خـدا

نـامه و بـاران و نــور از روزنـم                   میفتد در خانـه ام از معدنـم

 شاید کسی به این زیبایی حقیقت و سر نماز را بر زبان نیاورده باشد. بدن انسان در حال نماز در قیام است و جان سر بسو آسمان دارد.

منبع: مکتب مفید

منتشر شده در اندیشه
بازگشت به بالا