حجت الاسلام هادی سروش

طبق بیان قرآن کریم «فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ» (مائده/۳)، بیرون از دایره اسلام و دشمنان خارجی هراسی نداشته باشید، اما خوف و  تهدید در داخل اسلام وجود دارد، یعنی حملاتی با نام و شناسنامه دینی بر علیه دین شکل می‏گیرد. امروز بخش مهمی از صاحبان فکر و اندیشه در حوزهای دینی و جامعه شناسی و روان شناسی در پی چرایی دین گریزی اند .به نظر میرسد یکی از عوامل مهم دین گریزی در حوزه دینداری ؛ سبک و نمونه های غلطِ برخی از دینداری ها در ارائه مفاهیم دینی و رفتاردینی آنان است .

۱ – دین‏داری سطحی:

در این نوع دین‏داری، بخش‏هایی از «لایه‏ های اولیه» یعنی ملاحظات مربوط به احکام(نماز، روزه، حج) رعایت می‏شود، اما در بخش‏های «اعتقادات» و «اخلاق» مشکلات و چالش‏های اساسی وجود دارد. این سنخ دینداری، چه از سوی پدر و مادر در خانه نسبت به فرزندان و چه از سوی حاکمان نسبت به سطح جامعه  باعث جدایی و گریز از دین می شود. ما این سبک از دینداری را در زمان حاکمیت معاویه در میان مردمان شام می بینیم که ظاهر جمعه و جماعتشان و شاید دیگر مناسک شان مانند اعتکاف، پررونق بود ام… ! این قسم از دینداری حوادث تلخی را بر علیه دین رقم میزند ؛ مثلا جریان سقیفه و نهروان و صفین تا  «کربلا» !

دستور دین بر فهم عمیق و دقیق دین است .امام رضا(ع) با توجه کامل به این چالش بزرگ دینداری می‏فرماید: «الکمال و کل الکمال ؛ التفقه فی الدین …»  ،  بالاترین کمال  «فهم دین» است ، از این منظر باید ملاحظه شود .

۲ – دین داری عاریه ‏ای

در این بخش فرد ممکن است تفقه و فهم درستی هم از دین داشته باشد. اما «خطر» اینجاست که در بعضی مواقع دین و دستوراتش را «رها» می‏کند و هوی و هوس ش را دنبال می‏کند، یعنی دین در جانش رسوخ نکرده است و در دوراهی های دنیا و آخرت؛ خدا و مادیات ، دنیا را برمی‏گزیند. نماز اول وقت هم می‏خواند اما منافع خویش را مرتبتا در نظر دارد که کوچکترین هزینه ای را نشود که مجبور به تحملش شود !به فرمایش حضرت رسول اعظم(ص): «حُبُّ الدنیا رَأسُ کلّ خطیئهٍ»، این قماش دینداران، دوست داشتن دنیایشان ریشه همه خطاهایشان می شود !

مهم اینجاست که این دنیازدگان در عین اینکه چهره دین را با امیال خود مخدوش نموده و نوپایان در عرصه دینداری را با مخاطره روبروی می کنند، در عین حال خودشان هم از این طرفند سوی نمی برند و بسیار متضرر می شوند ؛ بیان حضرت امیر(ع) این است :«لَا یَتْرُکُ النَّاسُ شَیْئاً مِنْ أَمْرِ دِینِهِمْ لِاسْتِصْلَاحِ دُنْیَاهُمْ إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ؛ مردم، هیچیک، از امور دینى را براى بهبود امور دنیوى، ترک نکنند جز آنکه، خداوند برایشان وضعى پیش آورد که زیانش بیش از سودش باشد».(نهج ،ح ۱۰۶).

۳ – دین داریِ ابزاری

برخلاف افراد گروه های قبل، اهالی این گروه اصلاً دین ندارند، یعنی هرجا به سودشان باشد ، برای رسیدن به آن ثروت یا قدرت ، در ظاهرِ دین داری قرار می گیرند !زیباترین تعبیر در مورداین قماش از دینداران بیان نهج البلاغه است که فرمود:«تا جای ممکن از دین برای آبادی دنیایشان می دوشند و می دوشند…». دو حزب فراگیر سیاسی بنام بنی امیه و بنی عباس بیش از ششصد سال ، مصداق گویای این نوع از دینداری بودند !!

غرض ؛

این به ظاهر دینداران، مهلکترین ضربات را به دین زده تا جایی که از سویی دینداران واقعی را بزحمت انداخته و از سوی دیگر دل های پاکی که می توانست «مآوایِ دین» باشد را به شدیدترین دین گریزان تبدیل نموده ومی نماید چراکه امروزه برای یک جوان برومند، بی دینی ها در پوشش دینداری ها مخفی نیست.

منتشر شده در یادداشت

دکتر مصطفی دلشاد تهرانی، مترجم و شارح نهج البلاغه در سلسله جلسات «حکومت در نهج البلاغه» رابطه زمامداران و مردم و همچنین شروط زمامداری در اندیشه امام علی(ع) را مورد بررسی قرار داد و گفت: در صورت اداى حقوق متقابل میان مردم و زمامداران، حکومت به درستى سامان مى‏یابد و الفت، عزّت و عافیت همه جانبه فراهم مى‏ شود.

دکتر دلشاد، رابطه زمامداران و مردمان در حکومت را به عنوان هشتمین محور حکومت در نهج البلاغه عنوان و اظهار کرد: از مسایل بسیار مهم در موضوع حکومت این است که ما به این پرسش پاسخ دهیم که در یک حکومت رابطه مردم و زمامداران چگونه رابطه ای باید باشد و جست وجو کنیم که در نهج البلاغه و خانواده حدیث نهج البلاغه این رابطه چگونه تصویر شده است. آن چیزی که در بیشتر حکومت ها دیده شده، رابطه یک سویه بوده است، یعنی وقتی در طول تاریخ رابطه مردم و زمامداران را بررسی می کنیم، در بیشتر عمر تاریخ به جز دوره ای که دوره جدید است و تغییرات اساسی کرده، رابطه میان زمامداران و مردم یک رابطه یک سویه بوده است. رابطه ای از جنس رابطه فرمانده و فرمانبر. به عبارت دیگر تلقی این بوده که زمامداران فرمانده هستند و مردم هم فرمانبر، و جالب این است که مردم تصوری غیر از این نمی کردند؛ و چنان فرهنگ حاکم، فرهنگ فرماندهی و فرمانبری بوده که اگر کسی پیدا می شد به مردم می گفت که این رابطه غلط است، مردم زیر بار نمی رفتند و مخالفت می کردند. همچنین در گذشته تاریخ به دلیل فرهنگ حاکم بر آن، رابطه حاکم و محکوم، مستبد و استبداد پذیر بسیار راحت پذیرفته می شده است. و گاهی نیز شدیدتر از اینها بوده مانند رابطه آقا و برده، و گاهی شدیدتر از این که زمامداران مالک و مردم مملوک بوده اند. حتی حرف هایی زده شده مانند این که “الناس انعام السلاطین؛ مردم چارپایان سلاطین هستند” لذا می توانند سر آنها را ببرند و آنها را بفروشند و در جان، مال و آبروی آنها دخل و تصرف کنند.

انبیاء همواره سعی کردند رابطه یک سویه میان زمامداران و مردم را به هم زنند

او افزود: در طول تاریخ انسان هایی برخاستند که در رأس آنها پیامبران بودند و این رابطه را به هم می زدند، و یکی از مشکلات مصلحان اجتماعی به ویژه پیامبران این بود که برای مردم سخت بود این رابطه به هم بخورد چرا که آن را به عنوان یک اصل پذیرفته بودند. این دسته از مسایل آنقدر تکرار گردید تا تبدیل به فرهنگ حاکم شد، و وقتی پیامبران می آمدند و می گفتند ما مثل شما هستیم، مردم نمی پذیرفتند. قرآن کریم مکرر بیان می کند که پیامبران بشرند: ” أنا بشر مثلکم” ولی کسانی که با آن فرهنگ خو گرفته و این فرهنگ در اعماق جانشان نقوذ کرده بود زیر بار نمی رفتند. شاید هنوز هم پذیرش اینکه پیامبران از جنس بشر هستند برای عده ای سخت باشد. انبیاء همواره سعی کردند این معادله یک سویه را به هم زنند و از این رو با یک سد مقاومت روبرو می شدند. یک طرف این سد مقاومت، خواص و قدرت مداران، و یک سر دیگر هم مردم بیچاره و مستضعف و استثمار شده ای بودند که آنها هم با پیامبران مخالفت می کردند. شاید هیچ کس علیه این معادله به اندازه علی(ع) سخن نگفته باشد، که البته امیرمومنان پای در جای پیامبران گذاشته و آن کار بزرگی را که پیامبر اکرم آغاز کرده بود، بسط داده است.

ساختار حکومت بر چگونگی رابطه میان زمامداران و مردم شکل می گیرد

این محقق و نویسنده سیره نبوی و علوی از مهم‏ترین وجوه حکومت را نوع رابطه زمامداران و مردمان عنوان کرد و گفت: اینکه میان زمامداران و مردمان چگونه رابطه‏اى برقرار باشد و هر یک در نگاه دیگرى چه جایگاهى داشته باشد و نسبت میان آنان بر چه اساسى استوار باشد، از امور محورى در حکومت‏هاست؛ به گونه‏اى که ساختار حکومت بر آن شکل مى‏گیرد و رفتار و مناسبات مدیریتى از آن بر مى‏خیزد. این رابطه مى‏تواند رابطه‏اى یک‏سویى یا رابطه‏اى دوسویى باشد. آن‏چه بیش‏ترین صورت را در حکومت‏ها رقم زده است، صورتى یک‏سویى از رابطه زمامداران و مردمان است، یعنى رابطه حاکم و محکوم، مالک و مملوک، فرمانده و فرمانبر، آقا و برده، و خدا و بنده. امیرمؤمنان على (ع) چنین روابطى را ملغى اعلام کرد و در سلوک حکومتى خویش زیر پا گذاشت و درعهدنامه‏ هاى حکومتى و دستورالعمل ‏هاى دولتى و رهنمودهاى مدیریتى خود به تبیین رابطه صحیح زمامداران و مردمان پرداخت.

او ادامه داد: برخی از عبارات نهج البلاغه در این زمینه عباراتی از جنس نفی و از امور سلبی است یعنی رابطه یک طرفه را نفی می کند. قسمت دوم مطالب امیرمومنان عباراتی است که آن رابطه دو طرفه را تبیین و اثبات می کند که رابطه مردم و زمامداران رابطه دو ذی حق است. مردم بر زمامداران حقوقی دارند و زمامداران بر مردم حقوقی دارند، مردم نسبت به زمامداران تکالیفی دارند و زمامداران نسبت به مردم تکالیفی دارند.

علی(ع) رابطه یک سویه استبدادی را موجب تضعیف دین می دانست

او به برخی از عبارات نهج البلاغه در این زمینه اشاره و تصریح کرد: امیرمومنان در نامه خود به اَشْعَث بن قَیْس استاندار آذربایجان نوشت: «لَیْسَ لَکَ أَنْ تَفْتَاتَ فِی رَعِیَّهٍ؛ این حق براى تو نیست که در میان مردمان به استبداد و خودرأیى عمل نمایى» (نامه ۵) و در مطالب آغازین عهدنامه مالک اشتر حضرت بدو چنین یادآور شد: «وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّی مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ، فَإِنَّ ذلِکَ إِدْغَالٌ فِی الْقَلْبِ، وَمَنْهَکَهٌ لِلدِّینِ، وَ تَقَرَّبٌ مِنَ الْغِیَرِ؛ مبادا بگویى من اکنون بر آنان مسلّطم، از من فرمان دادن است و از آنان اطاعت کردن؛ که این عین راه یافتن فساد در دل، و خرابى دین، و نزدیک شدن تغییر و تحوّل [در قدرت] است» (نامه ۵۳)

او در پاسخ به این پرسش که چرا حضرت رابطه یک سویه استبدادی را موجب تضعیف دین می داند؟! گفت: مخاطب کلام حضرت، مالک اشتر است، مالک به عنوان یک انسان مسلمان در حال حکومت کردن است، البته این سخن فقط به مالک نیست بلکه خطاب به هر کسی است که به عنوان مسلمان یا به اسم اسلام حکومت و مدیریت می کند، اگر کسی به نام اسلام و دین یا با چهره مسلمان بر سر کار آمد و استبداد کرد، یک پیامدی دارد که این پیامد تضعیف و بی آبرویی دین و همچنین دین گریزی است؛ یکی از عوامل اساسی پیدایش دین گریزی، استبداد به نام دین است.

این پژوهشگر برجسته ادامه داد: خطبه ۲۱۶ نهج البلاغه در بحث حقوق و حقوق متقابل یک شاهکار است، امیرمؤمنان (ع) نگاه خودکامانه از سوى زمامداران به مردمان، و نگاه مملوکانه از سوى مردمان به زمامداران را بزرگ‏ترین آفت حکومت مى‏دانست و بسیار تلاش کرد که این امور را از ساحت حکومت خود پاک نماید. در عرصه پیکار صفّین در ضمن خطبه‏ والای ۲۱۶ خطاب به مردمان چنین فرمود: «فَإِنَّمَا أَنَا وَ أَنْتُمْ عَبِیدٌ مَمْلُوکُون لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَیْرُهُ؛ جز این نیست که من و شما بندگان و مملوکان پروردگاری هستیم که جز او پروردگارى نیست» یعنی من بنده هستم و شما هم بنده، اما بنده خداوند، نه شما بنده من هستید و نه من بنده شما، نه شما مملوک من هستید، نه من مملوک شما.

او اظهار کرد: آنچه در طول تاریخ مورد پسند زمامداران بوده، این است که مردم مملوک باشند و بندگی آنها را کنند، خدمت گزار، سرافکنده، تعظیم کننده و پا بوس آنها باشند. امیرمومنان بر یک نکته اساسی تاکید می کنند که این نکته هنوز هم مغفول است و آن اینکه یک خدا بیشتر نیست، اما بیشترین مساله ای که همین امروز هم در همه عالم دیده می شود، شرک است؛ بدین صورت که کنار خدایی که رب العالمین است ما قائل به قدرت های دیگر هستیم؛ این مساله زمانی که وارد عرصه حکومت می شود، به شکل های خطرناک جلوه می کند.

امیرمؤمنان با رابطه یک سویه میان مردم و زمامداران مبارزه کرد

دلشاد تهرانی افزود: امیرمؤمنان (ع) در تمام دوران حکومت خود با این تلقّى که حق از آنِ زمامداران است و تکلیف بر دوش مردمان و میان والى و رعیت رابطه‏اى یک‏سویى برقرار است، به شدّت مبارزه کرد و بر حقوق مدارى تأکید ورزید و حقوق متقابل دولت و ملّت را بیان کرد و بر اجراى آن ایستادگى نمود. امام على (ع) در خطبه‏اى که در صفّین ایراد کرده چنین فرموده است: «أَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِی عَلَیْکُمْ حَقًّا بِوِلَایَهِ أَمْرِکُمْ، وَ لَکُمْ عَلَیَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِی لِی عَلَیْکُمْ، فَالْحَقُّ أَوْسَعُ الْأَشْیَاءِ فِی التَّوَاصُفِ، وَ أَضْیَقُهَا فِی التَّنَاصُفِ. لَا یَجْرِی لِأَحَدٍ إِلّا جَرَى عَلَیْهِ، وَ لَا یَجْرِی عَلَیْهِ إلَّا جَرَى لَهُ. وَ لَوْ کَانَ لِأَحَدٍ أَنْ یَجْرِیَ لَهُ وَ لَا یَجْرِیَ عَلَیْهِ، لَکَانَ ذلِکَ خَالِصًا لِلَّهِ سُبْحَانَهُ دُونَ خَلْقِهِ، لِقُدْرَتِهِ عَلَى عِبَادِهِ، وَ لِعَدْلِهِ فِی کُلَّ مَا جَرَتْ عَلَیْهِ صُرُوفُ قَضَائِهِ، وَلکِنَّهُ سُبْحَانَهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبَادِ أَنْ یُطِیعُوهُ، وَ جَعَلَ جَزَاءَهُمْ عَلَیْهِ مُضَاعَفَهَ الثَّوَابِ تَفَضُّلًا مِنْهُ، وَ تَوَسُّعًا بِمَا هُوَ مِنَ الْمَزِیدِ أَهْلُهُ؛ امّا بعد، همانا خدا بر شما براى من حقّى قرار داد، چون زمامدارى شما را به عهده‏ام نهاد، و شما را نیز حق است بر من، همانند حقّ من که شما راست برگردن. پس حق فراخ‏تر چیزهاست که وصف آن گویند و مجال آن تنگ، اگر خواهند از یکدیگر انصاف جویند. کسى را حقّى نیست جز که بر او نیز حقّى است، و بر او حقّى نیست جز آن‏که او را حقّى بر دیگرى است؛ و اگر کسى را حقّى بُوَد که حقّى بر او نَبُوَد، خداى سبحان است نه دیگرى از آفریدگان، چه او را توانایى بر بندگان است، و عدالت او نمایان است در هرچیز که قضاى او بر آن روان است، و دگرگونى‏ها در آن نمایان. لیکن خدا حقّ خود را بر بندگان، اطاعت خویش قرار داده و پاداش آنان را در اطاعت، دو چندان یا بیشتر نهاده؛ از دَرِ بخشندگى که او راست و افزوندهى که وى را سزاست» (خطبه ۲۱۶)

علی(ع) در رعایت کردن حقوق، حکومت را پیشقدم می دانست

او به یکی از نکات مورد تأکید امیرمومنان در این زمینه اشاره و اظهار کرد: حضرت می فرمایند، آنکه در رعایت کردن باید پیشقدم شود، حکومت است و اگر حکومت رعایت نکرد نباید انتظار داشته باشد که مردم رعایت کنند. امیرمؤمنان على (ع) حقوق را طرفینى معرفى کرده و این حقیقت را یادآور شده که از جمله حقوق الهى، حقوقى است که براى مردم بر مردم قرار داده است و آن‏ها را چنان وضع کرده که هر حقّى در برابر حقّى دیگر قرار مى‏گیرد. هر حقّى به نفع یک فرد و یا یک جمعیت موجب حقّى دیگر است که آن را متعهّد مى‏کند؛ و هر حقّى آن‏گاه الزام‏آور مى‏گردد که دیگرى هم وظیفه خود را در مورد حقوقى که بر عهده دارد انجام دهد. آن حضرت چنین فرموده است: «ثُمَّ جَعَلَ – سُبْحَانَهُ – مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقًا افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى بَعْضٍ، فَجَعَلَهَا تَتَکَافَأُ فِی وُجوُهِهَا، وَ یُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضًا، وَ لَا یُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ؛ پس خداى سبحان برخى از حق‏هاى خود را براى بعض مردمان واجب داشت، و آن حق‏ها را برابرِ هم نهاد، و واجب شدنِ حقّى را مقابل گزاردن حقّى گذاشت؛ حقّى بر کسى واجب نَبُوَد مگر حقّى که برابر آن است گزارده شود» (خطبه ۲۱۶)

همچنین آن حضرت در نامه‏ ۵۰ نهج البلاغه آورده است:

«أَلَا وَ إِنَّ لَکُمْ عِنْدِی أَنْ لَا أَحْتَجِزَ دُونَکُمْ سِرًّا إِلَّا فِی حَرْبٍ، وَ لَا أَطْوِیَ دُونَکُمْ أَمْرًا إِلَّا فِی حُکْمٍ، وَ لَا أُؤَخِّرَ لَکُمْ حَقًّا عَنْ مَحَلِّهِ، وَ لَا أَقِفَ بِهِ دُونَ مَقْطَعِهِ، وَ أَنْ تَکُونُوا عِنْدِی فِی الْحَقِّ سَوَاءً؛ فَإِذَا فَعَلْتُ ذلِکَ وَ جَبَتْ لِلَّهِ عَلَیْکُمُ النِّعْمَهُ، وَلِیَ عَلَیْکُمُ الطَّاعَهُ؛ بدانید حقّ شماست بر من که چیزى را از شما نپوشانم جز راز جنگ[که از پوشاندن آن ناچارم] ، و کارى را جز در حکم شرع بى‏راى زدن با شما انجام ندهم، و حقّ شما را از موقع آن به تأخیر نیفکنم، و تا آن را نرسانم وقفه‏اى در آن روا ندانم، و همه شما را در حق برابر دانم؛ پس هنگامى که وظیفه خود را [نسبت به شما] انجام دادم، نعمت دادن شما بر خداست، و طاعت من برعهده شماست»

در صورت اداى حقوق متقابل، حکومت به درستى سامان مى‏یابد

این محقق و نویسنده سیره نبوی و علوی با اشاره به اینکه امام على (ع) حقوق متقابل زمامداران و مردمان را مهم‏ترین بخش حقوق در هر جامعه‏اى معرفى کرده است، گفت: در صورت اداى حقوق متقابل، حکومت به درستى سامان مى‏یابد و الفت و عزّت و عافیت همه جانبه فراهم مى‏شود. آن حضرت فرموده است: «وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ – سُبْحَانَهُ – مِنْ تِلْکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَى الرَّعِیَّهِ، وَ حَقُّ الرَّعِیَّهِ عَلَى الْوَالِی، فَرِیضَهٌ فَرَضَهَا اللَّهُ – سُبْحَانَهُ – لِکُلٍّ عَلَى کُلٍّ؛ فَجَعَلَهَا نِظَامًا لِأُلْفَتِهِمْ، وَ عِزًّا لِدِینِهِمْ. فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّهُ إِلَّا بِصَلَاحِ الْوُلَاهِ، وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاهُ إِلَّا بِاسْتِقَامَهِ الرَّعِیَّهِ. فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِیَّهُ إِلَى الْوَالِی حَقَّهُ، وَ أَدَّى الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ، وَ قَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ، وَ اعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَ جَرَتْ عَلَى أَذْلَالِهَا السنُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذَلِکَ الزَّمَانُ، وَ طُمِعَ فِی بَقَاءِ الدَّوْلَهِ، وَ یَئِسَتْ مَطَامِعُ الْأَعْدَاءِ. وَ اِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیَّهُ وَالِیَهَا، أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِی بِرَعِیَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَهُ، وَ ظَهَرَتْ مَعَالِمُ الْجَوْرِ، وَ کَثُرَ الْإِدْغَالُ فِی الدِّینِ، وَ تُرِکَتْ مَحَاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوَى، وَ عُطِّلَتِ الْأَحْکَامُ، وَ کَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلَا یُسْتَوْحَشُ لِعَظِیمِ حَقٍ عُطِّلَ، وَ لَا لِعَظِیمِ بَاطِلٍ فُعِلَ! فَهُنَالِکَ تُذِلُّ الْأَبْرَارُ، وَ تُعِزُّ الْأَشْرَارُ، وَ تَعْظُمُ تَبِعَاتُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عِنْدَ الْعِبَادِ؛ و بزرگ‏ترین حق‏ها که خداوند واجب کرده است، حقّ سرپرست بر شهروندان و حقّ شهروندان بر سرپرست است، که خداى سبحان آن را واجب نمود، و حقّ هر یک را به عهده دیگرى واگذار فرمود، و آن را موجب برقرارى پیوند آنان کرد، و ارجمندى دین ایشان. پس حالِ شهروندان نیکو نگردد جز آن‏گاه که سرپرستان نیکو رفتار باشند، و سرپرستان نیکو رفتار نگردند، جز آن‏گاه که شهروندان درستکار باشند. پس چون شهروندان حقّ سرپرست را بگزارد، و سرپرست حقّ شهروندان را به جاى آرد، حق میان آنان بزرگمقدار شود، و راه‏هاى دین پدیدار، و نشانه‏هاى عدالت برجا، و سنّت چنان‏که باید اجرا. پس کارِ زمانه آراسته گردد، و طمع در پایدارى دولت پیوسته، و چشم آز دشمنان بسته؛ و اگر شهروندان بر سرپرست چیره شود و یا سرپرست بر شهروندان ستم کند، اختلاف کلمه پدیدار گردد، و نشانه‏هاى جور آشکار، و تبهکارى در دین بسیار. راه گشاده سنّت را رها کنند، و کار از روى هوا کنند، و احکام فروگذار شود و بیمارى جان‏ها بسیار، و بیمى نکنند که حقّى بزرگ فرو نهاده شود و یا باطلى سترگ انجام داده. آن‏گاه نیکان خوار شوند، و بدکاران بزرگمقدار، و تاوانِ فراوان بر گردن بندگان از پروردگار» (خطبه ۲۱۶)

شروط زمامداری؛ درایت، معرفت، عدالت، قوت و سلامت

او نهمین محور مباحث حکومت در نهج البلاغه را شروط زمامداری عنوان و تصریح کرد: اداره امور مردمان، بر دوش گرفتن سنگین‏ترین امانت‏هاست، و زمامدارى آزمونى سخت و مسوولیتى بس خطیر است و فقط کسانى مى‏توانند در این آزمون سربلند بیرون آیند و حقّ این امانت را بگزارند و مسئولیت خویش را ادا نمایند که شروط احراز این مسئولیت در آن‏ها محقّق باشد؛ و زمامدارانى مى‏توانند حقوق مردمان را به درستى ادا نمایند و حکومت را به سوى اهدافش راه ببرند که به درایت و معرفت و عدالت و قوّت و سلامت متصف باشند و اگر جز این باشد تباهى و خودکامگى، و گمراهى و بیدادگرى، دولت و ملّت را نابود مى‏سازد. امام على (ع) در این باره چنین هشدار داده است: «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّهُ لَا یَنْبَغِی أَنْ یَکُونَ الْوَالِی عَلَى الْفُروُجِ وَ الدِّمَاءِ وَ الْمَغَانِمِ وَ الْأَحْکَامِ وَ إِمَامَهِ الْمُسْلِمِینَ الْبَخِیلُ، فَتَکوُنَ فِی أَمْوَالِهِمْ نَهْمَتُهُ، وَ لَا الْجَاهِلُ فَیُضِلَّهُمْ بِجَهْلِهِ، وَ لَا الْجَافِی فَیَقْطَعَهُمْ بِجَفَائِهِ، وَ لَا الْحَائِفُ لِلدُّوَلِ فَیَتَّخِذَ قَوْمًا دوُنَ قَوْمٍ، وَ لَا الْمُرْتَشِی فِی الْحُکْمِ فَیَذْهَبَ بِالْحُقُوقِ، وَ یَقِفَ بِهَا دوُنَ الْمَقَاطِعِ، وَ لَا الْمُعَطِّلُ لِلسُّنَّهِ فَیُهلِکَ الْأُمَّهَ؛ شما خوب مى‏دانید که نه جایز است که بخیل بر ناموس و جان و غنیمت‏ها و احکام مسلمانان ولایت یابد و پیشوایى آنان را عهده‏دار شود تا در مال‏هاى آنان حریص گردد؛ و نه نادان تا به نادانى خویش مسلمانان را به گمراهى بَرَد؛ و نه ستمکار تا به ستم، عطاى آنان را بِبُرَد؛ و نه حیف و میل کننده اموال، تا به مردمى ببخشد و مردمى را محروم سازد؛ و نه آن که به خاطرِ حکم کردن رشوه ستانَد تا حقوق را پایمال کند، و آن را چنان‏چه باید نرسانَد؛ و نه آن که سنّت را ضایع سازد، و امّت را به هلاکت دراندازد» (کلام ۱۳۱)

او با استناد و استخراج از آموزه علی(ع) پنج شرط زمامداری را درایت، معرفت، عدالت، قوت و سلامت عنوان کرد و گفت: در شروط زمامداری دو بحث داریم، یک بحث اینکه امیرمومنان نگاه ما را تصحیح می کند و به ما دید، تذکر و هشدار می دهد که چرا باید این مساله جدی گرفته شود و اگر این شروط نباشند، چه اتفاقی می افتد. بحث دیگر اینکه درباره این پنج شرط عباراتی مستقیم و غیرمستقیم آمده است.

درایت و تدبیر لازمه حکومت کردن و مدیریت نمودن است

دلشاد تهرانی به مفهوم درایت به عنوان یکی از شروط زمامداری اشاره و تصریح کرد: با توجّه به اهمیت مدیریت انسانى از شروط اساسى زمامدارى درایت و خردمندى است و کسى نمى‏تواند بدون دریافت‏هاى صحیح از امور گوناگون و فهم عمیق از مسائل و خردورزى، مردمان را به نیکویى اداره کند. شرط تصمیم‏گیرى‏هاى درست و به‏موقع در اداره امور درایت و خردمندى است. بدون تشخیص درست مسائل و دریافت فهیمانه امور چگونه مى‏توان به تصمیمى راست دست یافت و حقوق مردمان را پاس داشت و پرچم حکومتِ حکمت را برافراشت؟ لازمه حکومت کردن و مدیریت نمودن، درایت و تدبیر است، چنان‏که امام على (ع) به صراحت فرمود: «لَا تَقُومُ مَمْلِکَهٌ إِلَّا بِتَدْبِیرٍ؛ مملکت جز به تدبیر نپاید» (وقعه صفّین/۱۵)

انسانى که اهل درایت نیست، بى‏ اندیشه سخن مى‏ گوید

او ادامه داد: انسانى که اهل درایت نیست، بى‏اندیشه سخن مى‏گوید و بدون فهم عمیق عمل مى‏نماید و پیوسته در اشتباه به سر مى‏برد و خود و دیگران را به تباهى سوق مى‏دهد. امام على(ع) در ضمن خطبه‏اى چنین فرموده است: «وَ إِنَّ لِسَانَ الْمُؤْمِنِ مِنْ وَرَاءِ قَلْبِهِ، وَ إِنَّ قَلْبَ الْمُنَافِقِ ِمنْ وَرَاءِ لِسَانِهِ، لِأَنَّ الْمُؤْمِنَ إِذَا أَرَادَ أَنْ یَتَکَّمَ بِکَلَامٍ تَدَبَّرَهُ فِی نَفْسِهِ، فَإِنْ کَانَ خَیْرًا أَبْدَاهُ، وَ إِنْ کَانَ شَرًّا وَارَاهُ؛ وَ إِنَّ الْمُنَافِقَ یَتَکَلَّمُ بِمَا أَتَى عَلَى لِسَانِهِ، لَا یَدْرِی مَاذَا لَهُ وَ مَاذَا عَلَیْهِ. وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: “لَا یَسْتَقِیمُ إِیمَانُ عَبْدٍ حَتَّى یَسْتَقِیمَ قَلْبُهُ، وَ لَا یَسْتَقِیمُ قَلْبُهُ حَتَّى یَسْتَقِیمَ لِسَانُهُ”. فَمَنِ اسْتَطَاعَ مِنْکُمْ أَنْ یَلْقَى اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ هُوَ نَقِیُّ الرَّاحَهِ مِنْ دِمَاءِ الْمُسْلِمِینَ وَ أَمْوَالِهِمْ، سَلِیمُ اللِّسَانِ مِنْ أَعْرَاضِهِمْ فَلْیَفْعَلْ؛ هر آینه زبان مؤمن در پس قلب اوست و قلب منافق در پس زبان او. زیرا مؤمن هنگامى که آهنگ گفتن کند، نخست در درون خود در آن بیندیشد، اگر نیک بُوَد بر زبان آرد، و اگر بد بُوَد پنهانش دارد. و منافق هر سخن که بر زبانش آید بگوید و نداند که چه به سود اوست و چه بر زیان او. و رسول خدا (ص) فرمود: «ایمان بنده‏اى استوار نگردد تا دلِ او استوار شود، و دلِ او استوار نشود تا زبان او استوار نگردد، پس هر یک از شما که تواند خدا را دیدار کند در حالى که دست به خون و مال مسلمانان نیالوده و زبان به ریختن آبرویشان نگشوده باشد، باید چنین کند» (خطبه ۱۷۶)

او افزود: بر این اساس است که امیرمؤمنان على (ع) به درایت در امور سفارش کرده و فرموده است: «اِعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَایَهٍ لَا عَقْلَ رِوَایَهٍ، فَإِنَّ رُوَاهَ الْعِلْمِ کَثِیرٌ، وَ رُعَاتَهُ قَلِیلٌ؛ چون خبرى شنیدید آن را نیک بفهمید و در آن بیندیشید، نه این‏که بشنوید و نقل کنید زیرا نقل کنندگان علم بسیارند ولى اندیشه کنندگان در آن اندک‏اند» (حکمت ۹۸)

دلشاد تهرانی با بیان اینکه انسان جز به درایت و تدبیر نمى‏تواند خود و دیگران را از لغزش و پشیمانى در امان بدارد که این امر در اداره امور حیاتى است، گفت: امیرمؤمنان (ع) فرموده است: « الْفِکْرُ فِی الْأَمْرِ قَبْلَ مُلَابَسَتِهِ یُؤْمِنُ الزَّلَلَ؛ اندیشیدن در هر کار پیش از ورود به آن، از لغزش ایمن مى‏سازد» (شرح غررالحکم ۶۹/۲) بیشترین لغزش‏ها در اداره امور محصول فقدان خردورزى و درایتمندى است، و پناه بر خدا از مدیریت بى‏درایت که امام على (ع) یادآور شده است: «نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ وَ قُبْحِ الزَّلَلِ؛ پناه مى‏بریم به خدا از خفتن عقل و زشتى لغزش ها» (کلام ۲۲۴)

منبع: شفقنا

منتشر شده در اندیشه
بازگشت به بالا