آیت الله یوسفی غروی: صدق شرعی بودن مشارکت غیر مسلمان در امور مسلمانان، در کتب فقهی و روایات موجود است

اخیرا نامزدی کاندیداهای اقلیت های مذهبی در شورای شهرهایی با اکثریت مسلمان خلاف شرع تشخیص داده شده و گفته شده غیرمسلمان نمی تواند در شهرهایی با اکثریت مسلمان چنین مسئولیت هایی را به عهده گیرد.

آیت الله محمدهادی یوسفی غروی، استاد تاریخ اسلام در پاسخ به پرسش شفقنا در این مورد که اگر غیر مسلمان (به ویژه اهل کتاب) تعهد دهد که در چارچوب مقررات نظام اسلامی عمل کند و مسلمانان او را از طریق انتخابات یا غیر آن برای امور مدنی و شهرسازی و امثال آن برگزینند، خلاف شرع است؟ گفت: نه تنها خلاف شرع نیست بلکه حکم شرعی است البته غیر مسلمان به طور مطلق خیر، اما غیر مسلمانی که اهل کتاب باشد، یعنی تابع یکی از ادیان آسمانی و الهی باشد مانند یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان و بنا بر اختلافی که در فتوای فقها هست، صابئین مندایی که بیشتر در خوزستان و اهواز هستند، اهل کتاب شمرده می شوند و می توانند در امور مسلمانان مشارکت کنند.

مسلمان و اهل کتاب بر تعهدات خود وفادار باشند

او به شروط زندگی اهل ذمه در جامعه ای با اکثریت مسلمان اشاره و تصریح کرد: شرط اینکه اهل کتاب به عنوان اقلیت رسمی در دولت و حکومت اسلامی با دیگر مسلمانان زندگی مسالمت آمیزی داشته باشند، این است که در چارچوب مقررات نظام اسلامی عمل کنند و باز شرط آن این است که این شرط و تعهد را وفادار باشند و مخالفت و نقض نکنند، متقابلا دولت اسلامی تکلیف و وظیفه دارد که از آنها در ضمن دیگر مسلمانان دولت اسلامی حمایت کند، با فرق اینکه مسلمانان در پرداخت مالیات اسلامی مشارکت دارند و اهل کتاب به جای پرداخت مالیات اسلامی، باید جزیه یعنی مالیات سرانه دهند و البته این مساله در هر زمان موکول به نظر حاکم اسلامی است که مالیات سرانه اهل کتاب چگونه باشد، آیا مطابق، معادل و موافق با آنچه که دیگر مسلمانان مالیات می دهند، باشد یا تفاوت داشته باشد البته این مسایل فرعی است، اصل این است که مسلمانان و غیر مسلمانان به دولت اسلامی مالیات می پردازند البته باز با فرق اینکه مسلمانان هم مالیات می پردازند و هم وقتی دولت اسلامی محتاج به سرباز باشد، سرباز می دهند بنابراین سرباز مسلمان از مسلمانان دفاع و حمایت می کند، اما اهل کتاب مکلف و موظف نیستند که سرباز دهند و بر طبق احکام اصلی اسلامی، دولت اسلامی از آنها سربازگیری نمی کند البته در این زمان ولی مسلمانان و حاکم اسلامی می تواند مقرر کند که از اهل کتاب مانند مسلمانان سرباز گیری شود، اما در احکام اولیه اسلامی این بود که دولت و حکومت اسلامی از اهل کتاب سرباز گیری نکند و به دلیل مالیاتی که می گیرد، سربازان مسلمانان همانطور که از مسلمانان حمایت می کنند، وظیفه دارند از آنها نیز حمایت کنند.

یوسفی غروی گفت: به فرض اگر کسی یهودی، نصرانی، زرتشتی و صابئین مندایی نباشد یعنی از اهل کتاب شمرده نمی شود و دین شان از اصل دین آسمانی مورد اعتراف اسلامی نیست و دین دیگری دارد مثلا لائیک است و معترف به دینی نیست، این هم در دولت اسلامی ممکن است که زندگی کند و نوع دیگری شمرده می شود که از آن در فقه اسلامی تعبیر به مستأمن می شود یعنی کسی که در دولت اسلامی امان گرفته و دولت اسلامی به او امان داده یعنی قبول کرده که آن نیز هم وطن باشد و با دیگر مسلمانان تحت سایه حکومت اسلامی در محدود حکومت اسلامی با دیگر مسلمانان زندگی مسالمت آمیزی داشته باشد، این افراد تابع شرایطی هستند که دولت اسلامی برای آنها مقرر می کند.

او با بیان اینکه طبعاً هر کسی در هر کشوری که زندگی می کند مکلف به تکالیفی است، اظهار کرد: هر دولتی برای پیروان خود شرایطی قانونی دارد لذا حتی متعددی از علما و فقها و مراجع فعلی قائل به این هستند که هر مسلمانی در هر کشوری حتی غیر اسلامی وقتی وارد می شود چون از سفارت آن دولت، ویزای آن دولت را خواسته و ویزای هر دولتی طبعا مشروط به رعایت مقررات و قوانین آن دولت است و بدین معناست که وقتی کسی از دولتی به طور رسمی ویزا می خواهد، اعلام آمادگی کرده بلکه اعلام تعهد کرده است که به قوانین آن کشور ملتزم باشد و این امر یکی از تکالیف شرعی و واجبات است.

نمونه ای تاریخی از وفای به عهد

یوسفی غروی درمورد لزوم وفاداری به تعهد به نمونه ای تاریخی اشاره کرد و گفت: در صلح حدیبیه پیامبر اکرم(ص) با مشرکین قریش مکه قرار داد بست و خود را طبق شروط آن صلح نامه متعهد به وفاداری به موارد آن صلح نامه دانست حتی حضرت کسانی که می خواستند مخالفت کنند را منع و نهی می کرد و آنها را طبق شرایط برمی گرداند. همچنین امام حسن(ع) در عهد صلح نامه با معاویه اگر چه این صلح نامه برخلاف اراده حقیقی و واقعی امام حسن (ع) بود و امام رغبتی به چنین صلحی نداشتند، اما امام خود را ملتزم به شرایط صلح می دانست؛ اگرچه معاویه این عهدنامه را نقض کرد ولی امام حسن(ع) وفادار بود. در یک کلام یا کسی نباید وارد قراردادی شود یا اگر وارد قرار داد شد، لازم است که طبق موارد قرار داد وفادار بماند، خداوند در قرآن می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» همچنین پیامبر می فرمایند: «الْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِمْ» هر مسلمانی در هر قراردادی شرطی کرد، حتی اگر شرط علیه خودش باشد باید متلزم به وفای ادای این شرط باشد.

او ادامه داد: مسلمانانی هم که وارد کشورهای غیر مسلمان می شوند باید خود را نسبت به قرارداد ملتزم بدانند یعنی طبق مقررات و قوانین آن کشور عمل کنند و خلاف قوانین آن کشور اقدام نکنند و نگویند که ما مسلمان هستیم و این دولت مسلمان نیست بنابراین جایز است که هر مخالفتی کنیم مگر مخالفت های علنی مقابل چشم پلیس آن کشور، این افراد باید بدانند حتی اگر پلیس هم نباشد همین اندازه که در زمان دریافت ویزا امضا کردند، بر طبق قرارداد، خود را ملتزم به رعایت قوانین کشور مذکور گردانیدند؛ به طور کلی یک ماده واحده همه جا حکم می کند و طبق مقررات آن کشور باید شود.

یوسفی غروی متقابلاً غیر مسلمانان در کشورهای اسلامی را نیز ملتزم به رعایت قانون و تعهد خود دانست و گفت: اگر غیرمسلمانان به کشورهای اسلامی وارد شدند، با امضا برای دریافت ویزا، خود را متعهد کردند که به مقررات کشور مذکور عمل کنند بنابراین نباید مخالفت کنند و این مقررات دیگر مشمول این سوال نمی شود که آیا خلاف شرط است یا خیر.

مثلا نباید کلیسای جدیدی بسازند مگر اینکه حکومت اسلامی در یک زمان و مکانی صلاح بداند، آن هم به همان مقداری که حکومت اسلامی مشروع به آنها اجازه می دهد کلیسا بسازند، یا در مورد صدای ناقوس کلیسا باید طبق شرایط آن دولت عمل کنند مثلا نباید صدای ناقوس کلیسای آنها بلندتر از صدای اذان در شهر یا محله باشد؛ همچنین آنها می خوری و می گساری را برای خود جایز می دانند و مذهبی های آنها ادعا می کنند که در مذهب ما تحریم نشده و طبق دین ما حلال است، اما شرعا و بر طبق شرایط اهل کتاب ملزم هستند در حکومت اسلامی، در محدوده خودشان باشند، نه اینکه به مسلمانان هم می فروشی کنند؛ حتی اگر مسلمانان فاسق هم بخواهند از آنها می بخرند، فروش می به مسلمانان شرعاً و قانوناً ممنوع است. مثال دیگر در مورد حجاب داشتن یا حجاب نداشتن، است؛ در این مورد باز غیر مسلمان تابع حکومت اسلامی است، آنها گرچه در دین خودشان اینطور ادعا کنند که حجاب بر آنها واجب نیست، اما مجاز نیستند که طبق احکام دین خود در میان مسلمانان عمل کنند بلکه باید احکام اسلامی را رعایت کنند؛ مثلا در ماه رمضان همانطور که مسلمان مجاز نیست غیر مسلمان هم مجاز نیست غذا فروشی راه بیندازد و مقابل دیگران باشد، اینکه مسلمان و غیر مسلمان در کوچه و بازار تظاهر به افطار کنند، خلاف شرایط اهل ذمه است و نباید مخالفت کنند.

 

صدق شرعی بودن مشارکت غیر مسلمان در امور مسلمانان، در کتب فقهی و روایات است

یوسفی غروی در پاسخ به اینکه اگر غیر مسلمان در جامعه اسلامی چارچوب مقررات نظام را رعایت کنند، مشارکت او در امور مسلمانان خلاف شرع نیست؟ گفت: خلافت شرع نیست بلکه در اصل شرع مقرر است، صدق این مساله در کتب فقهی و کتب روایات که اخبار ائمه هست نیز منعکس شده است.

نمونه تاریخی از مشارکت غیر مسلمانان؛ طبیب امیرالمومنین علی(ع) اهل کتاب بود

یوسفی غروی در مورد مشارکت غیر مسلمانان در امور پزشکی و بیان و سیره اهل بیت(ع) مبنی بر احترام به اهل کتاب، گفت:

نمونه تاریخی روشن مشارکت غیر مسلمان در امور مسلمانان، مربوط به زمان امیرالمومنین علی(ع) است؛ امیرالمومنین وقتی ضربت خوردند کسی که برای طبابت امیرالمومنین بر بالین حضرت حاضر شد، از اهل کتاب بود؛ این طبیب جراحت امیرالمومنین را ملاحظه کرد؛ از ریه گوسفندی رگی را بیرون کشید و این رگ را در شکاف سر امیرالمومنین وارد و مقداری صبر کرد، رگ را بیرون کشید و دید که ضربه شمشیر به مخ حضرت رسیده بنابراین مطمئن شد که این ضربه منتهی به انتهای زندگی حضرت می شود و امیرمومنان علی(ع) حداکثر یک یا دو روز زنده خواهند بود؛ به همین دلیل به حضرت گفت که وصیت کنید بنابراین حتی برای معالجه شخصیتی مانند حضرت علی(ع) از اهل کتاب استفاده کردند.

خبر دیگر اینکه امیرالمومنین در کوفه دیدند که پیرمردی بینواست و دست دراز کرده که مردم به او کمک کنند، حضرت می پرسند که این شخص کیست؟! (از این سوال حضرت مشخص می شود که این مساله امری عام و فراگیری نبوده و استثنائی بوده) عرض کردند که این مسلمان نیست و اهل کتاب یعنی مسیحی یا نصرانی است، پیر شده و به کار گرفته نمی شود لذاست که از مردم کمک می خواهد، حضرت فرمودند: نام او را در دفتر بیت المال بنویسید و ماهیانه برای او مقرر کنید و نهیب رفت که چون اهل کتاب است تا به امروز که می توانست کار کند از او کار می کشیدید و حال که از کار افتاده، چیزی به او نمی دهید تا مجبور شود با دست از مردم کمک بخواهد. همین مساله موجب شد که از بیت المال مسلمانان برای اهل کتاب از کار افتاده، سهمیه ای معین کنند یعنی همان مساله بهزیستی و تامین اجتماعی؛ تامین اجتماعی تنها اختصاص به مسلمانان ندارد.

ضرورت احترام مسلمانان به اهل کتاب در کلام امام علی(ع)

او ادامه داد: شَمِر بن ذی الجوشن مشهوری که به عنوان قاتل امام حسین (ع) شناخته می شود گرچه او قاتل مباشر نبوده یعنی کسی که سر مقدس امام حسین (ع) را بریده برخلاف مشهور، شمر نبوده است؛ بنی کلاب از قبایل عربی بودند که قبل از اسلام به عراق آمده بودند، بعد که اسلام به عراق و کوفه رسید اینها به کوفه آمدند، پسر مسلمان شده بود، اما پدرش ذی الجوشن همچنان نصرانی بود، مُرده بود و جنازه اش را تشییع می کردند امیرالمومنین (ع) پرسید این جنازه کیست؟ گفتند: جنازه ذی الجوشن پدر شمر است، حضرت فرمودند: گرچه اهل کتاب است، اما به رعایت احترام پسرش که مسلمان است چند قدمی در تشییع جنازه او شرکت کنید ولو اینکه اهل کتاب باشد.

یوسفی غروی به نمونه هایی تاریخی از مشارکت غیر مسلمانان در امور مسلمانان اشاره و اظهار کرد: در حجاز بعد از اینکه اسلام حاکم شد، غیر مسلمان در حدی نبودند که بخواهند جریانی را تشکیل دهند، آنها غالباً به شرایط اهل ذمه عمل می کردند و مورد مخالفت خاصی در تاریخ ثبت نشده است؛ در زمان خلافت سه گانه، پیش از امیرالمومنین (ع) و همچنین در زمان حکومت امیرالمومنین (ع) و شش ماه بعد از امیرالمومنین (ع) در حکومت امام حسن (ع)، هم نمونه ای از اینکه اهل کتاب در کوفه یا بصره یا هر شهر دیگری یک جریان خلاف احکام ذمه عمل کرده باشند، نداریم و در تاریخ موجود نیست.

اجبار و الزام بر ترک دین و دخول در دین اسلام جایز نیست

او افزود: قبل از اسلام یمن بین ایران و رم دست به دست می شد، هر از چندی دست ایرانیان و هر از چندی دست رومیان بود، در وقت ظهور اسلام، یمن در دست ایرانیان بود، رمیان از طرف حبشه با گذشت از دریای سرخ (بحر احمر) به یمن که سَر ساحل دریای احمر است، می رسیدند و چون حبشه زیر پرچم رم بود و دین رسمی آنها مسیحیت بود لذا هر جا رم بود تبلیغ از مسیحیت می شد و مرکز تبلیغ مسیحیت آنها شهری به نام نَجران بود؛ پیغمبر اکرم (ص) به پادشاه ساسانی خسروپرویز نامه نوشت و او را به اسلام دعوت کرد و چون نام خود را قبل از پادشاه ساسانی آورده بود، خسرو پرویز ناراحت شد و نامه پیغمبر اکرم (ص) را پاره کرد و به بادران پادشاه ایرانی یمن دستور داد که فوج نظامی به مدینه بفرستد و ببیند این عربی که چنین جرأتی کرده، کیست و او را دست بسته به ایران بفرستد، وقتی به مدینه وارد شدند، پیامبر (ص) به آنها گفت: کسی که شما از طرف او به ماموریت آمده اید، پسرش دیشب بر او مسلط شد و شکم او را سفره کرد؛ آنها تصمیم گرفتند به ایران بازگردند و از صدق گفته پیامبر (ص) مطلع شوند و با خود شرط کردند که اگر سخن پیامبر (ص) درست باشد، مسلمان شوند و در غیر این صورت مجددا به مدینه بازگردند و پیامبر (ص) را دست بسته نزد خسرو پرویز ببرند؛ تبری در نامه خود می نویسد به محض اینکه به یمن رسیدند، پیک ایران رسید و خبر داد که شیرویه شاه ایران شده است، در این خبر آمده بود که دیشب شکم پدرم را ظلم و ستم می کرد، سفره کردم و شاه شدم لذا دیگر کاری به آن عربی که پدرم دستور داده بود او را دستگیر کنید، نداشته باشید؛ همین مساله موجب شد که اکثر ایرانیان یمن مسلمان شوند، بادران به پیامبر (ص) نامه نوشت و کسب تکلیف کرد که نسبت به کسانی که مسلمان نشدند و بر زرتشتی گری خود ماندند، چه کنم؛ و پیامبر (ص) برای اولین بار در تاریخ است که او را مکلف کرد به آنها کاری نداشته باشید یعنی اجبار و الزام بر ترک دین و دخول در دین اسلام نکنید، اما از آنها در برابر مالیات اسلامی و به تعبیری به ازای مالیات اسلامی جزیه بگیرید.

اسلام برای کسی که مبدا و معاد را قبول دارد، حق حیات قائل است

او در پایان گفت: اسلام معتقد است اهل کتاب همین اندازه که مبدا و معاد را قبول دارند، معاد قبول داشتن یعنی مسئولیت قبول داشتن یعنی احساس به مسئولیت می کند ولو دروغ بگوید همین اندازه که خودش به زبان خودش اقرار دارد به اینکه پروردگاری هست و یک روز مسئولیتی است، اسلام برای او حق حیات قائل است، یعنی نسبت به کسی که تابع دینی باشد که مبدا و معادی در آن باشد، حق حیات قائل است و الزام به تغییر دین ندارد، ولی می گوید که شما زیر پرچم من می خواهید زندگی کنید و من از شما حمایت کنم، بر طبق مقررات احکام اسلام، مالیات سرانه پرداخت کنید.

منتشر شده در گفتار
بازگشت به بالا