یکشنبه, 26 شهریور 1396 06:45

سخنى با آیت الله مومن

سید سراج الدین موسوی

آیا آیت الله العظمى شبیرى زنجانى و آیت الله العظمی جوادی آملی و آیت الله العظمى موسوى اردبیلى و آیت الله العظمى صانعى را شما مرجع نمى دانید؟

در پی سخنان اخیر یکی از فقهای شورای محترم نگهبان مبنی بر عدم تایید اجتهاد یادگار گرامی امام حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی توسط مراجع عظام تقلید، حجت الاسلام و المسلمین سید سراج الدین موسوی از اعضای دفتر امام خمینی، در پاسخی به آیت الله محمد مومن آورد: اگر نمىتوانید در مقابل برخى جریانات، موارد را آنگونه که بوده بگویید؛ خواهش مى کنم با سکوت مثل گذشته از کنار موضوع بگذرید.

به گزارش جماران، متن پاسخ حجت الاسلام و المسلمین سید سراج الدین موسوی که در اختیار این پایگاه اطلاع رسانی قرار گرفت در پی می آید:

امروز خبرگزارى فارس مصاحبه اى را با آیت الله مومن منتشر کرد که این عضو شوراى نگهبان در پاسخ به اصرار خبرنگار این مجموعه درباره صلاحیت یادگار امام در انتخابات خبرگان مطالبى را بیان کرده بودند. به عنوان کسی که در آن ایام مسایل را دنبال مى کردم لازم است نکاتى را با ایشان در میان بگذارم. البته لازم است اشاره کنم که روزهاى بعد از انتخابات خبرگان برادر گرامى جناب حجة الاسلام و المسلمین انصارى نامه اى را درباره آنچه در آن روزها گذشت نگاشته بود و از بسیارى نکات پشت پرده سخن به میان آورده بود ولى یادگار امام به خاطر آرامش جامعه از انتشار آن ممانعت کردند و اى کاش این روزها این نامه منتشر شود تا حقایق امور بهتر روشن شود.

آقاى مؤمن مى گویند که کسى از مراجع صلاحیت یادگار امام را تأیید نکرده بود. جا دارد از ایشان بپرسیم اگر از تعداد زیادى  از بزرگان حوزه هاى علمیه که بر صلاحیت علمى یادگار امام اصرار کردند بگذریم ، آیا آیت الله العظمى شبیرى زنجانى و آیت الله العظمی جوادی آملی و آیت الله العظمى موسوى اردبیلى و آیت الله العظمى صانعى را شما مرجع نمى دانید؟ آیت الله سید على محقق که در حوزه هاى علمیه به تقوى و علمیت کم نظیر مشهور است و سال ها استاد یادگار امام بوده است و در نوشته اى محکم و کم نظیر به توانایی علمى یادگار امام و اجتهاد قاطع ایشان شهادت دادند  ، آیا این نمى توانست مورد اعتماد شوراى نگهبان قرار گیرد؟ آیا شهادت صریح رییس استفائات دفتر امام و مسئول استفائات رهبر انقلاب حضرت آیت الله سید جعفر کریمى ارزش  توجه نداشت؟ آیا شهادت و تأیید صریح بزرگانى از قبیل آیت الله العظمی محفوظى که به عنوان وصى آیت الله العظمى بهجت شناخته مى شوند از ارزش لازم برخوردار نبود؟ آیا تأیید اجتهاد یادگار امام در مراتب بالاى آن در نامه آیت الله العظمى راستى کاشانى نمى توانست مورد عنایت قرار گیرد؟ آیا تأکید امثال حضرات آیات امینى، صانعى ، مقتدایی، فیض گیلانى، موسوى بجنوردى و فاضل لنکرانى کافى نیست؟ آیا شوراى نگهبان خود را ملزم به رعایت فرمایش آیت الله العظمى وحید خراسانى نمى داند؟ آیا تماس هاى مکرر حضرات آیات عظام جوادى آملى و صافى گلپایگانى براى احراز شوراى نگهبان کافى نیست؟ به نظرم عواملى مانع توجه حضرت آقاى مؤمن شده است، و الّا ایشان به این راحتى نسبت به ده ها شهادت و تأییدیه تجاهل نمى کردند.

جناب آقاى مؤمن!

مگر ماه هاى  قبل از انتخابات آیت الله امینى با شما تماس نگرفتند و شما شخصاً نگفتید صلاحیت علمى یادگار امام را از نوشته هاى ایشان قبول دارید؟ آیا آیت الله یزدى از اعضاى شوراى نگهبان بارها تأکید نکردند که سید حسن خمینى را به سبب مقاله اى که چندین سال قبل درباره شبهه عباییه نوشته است مجتهد مى دانند؟

جناب آقاى مؤمن!

آیا شما به آیت الله امینى نفرمودید یادگار امام حتماً به حکم اولیه شوراى نگهبان اعتراض کند چون من مسئول امتحانات هستم و در مرحله بازنگرى تأیید مى کنم؟

حضرت آیت الله!

اگر جنابعالى نمى توانید از شهادت این بزرگان به احراز صلاحیت دست یابید، چرا ده ها نفر را در همین دوره بدون امتحان پذیرفتید؟ چرا حضرات آقایان اعرافى، شاه آبادى، سعیدى، ناصرى، رییسى، علم الهدى و ده ها تن که نام آنها همان روزها به صراحت معلوم گردید بدون حضور در امتحان و بدون هیچ گواهى لازم از مراجع تقلید، توانستند از دالان احراز صلاحیت شوراى نگهبان عبور کنند؟

حضرت آقاى مؤمن!

من مطمئن هستم جنابعالى بهتر از هر کسی مى دانید که یادگار مظلوم امام از صلاحیت علمى و سیاسی لازم برخوردار است و بهتر از هر کس مى دانید چه کسى در شوراى نگهبان مانع بررسی این صلاحیت شد و حتى نگذاشت در شب آخر درباره ایشان رأى گیرى صورت پذیرد.

در این باره نکات دیگرى و سخنان کسانى را به یاد دارم که از زبان شخص ایشان و دیگر اعضاى شوراى نگهبان مطالبى را شنیده اند که شاید در آینده مورد اشاره قرار دادم. هر چند معتقدم مردم شریف با راى معنا دار خود در انتخابات خبرگان تهران از حق یادگار امام صیانت کردند و قاطعانه از حرمت امام بزرگوار دفاع کردند و صلاحیت فرزند ایشان را به احراز رساندند. در اینجا فقط به همین جمله یادگار دیگر امام حجت الاسلام و المسلمین سید على خمینى که سال گذشته در قائم شهر ایراد شد اشاره مى کنم که گفتند «اگر بحث امتحان است، آیت الله مومن گفتند امتحان لازم نیست. نمی خواهم تک تک آقایان را اسم ببرم، اما  همه مى دانند علت رد صلاحیت ایشان امتحان نبود و آقایان شاهرودی، مومن و آیت الله یزدی گفتند مسأله، امتحان نبود!»

 حضرت آیت الله

اگر نمى توانید در مقابل برخى جریانات، موارد را آنگونه که بوده بگویید؛ خواهش مى کنم با سکوت مثل گذشته از کنار موضوع بگذرید. اعدلوا هو اقرب للتقوى

منتشر شده در یادداشت
دوشنبه, 03 اسفند 1394 17:24

روزهاى خوش سیدحسن

سید سراج الدین موسوی

امروز چهارشنبه طبق روال هر هفته خدمت یادگار عزیز امام جناب آیت‌الله سید حسن خمینى رسیدم. تنها چیزى که در احوالات ایشان مشاهده نکردم ناراحتى و ناامیدى بود. سر حال و امیدوار و خوشحال!

کمى از اوضاع و احوال با هم سخن گفتیم و از وقتى مفارقت حاصل شد به فکر فرو رفتم که چرا حاج حسن آقا ناراحت نبود؟ بالاتر؛ چرا اینقدر آرام و خوشحال بود؟

علل موجب ناراحتى فراوان است: ‏

‏ـ اینکه کسى را که اجتهادش اظهر من الشمس است و به تایید مراجع و اساتید بزرگ قم رسیده را تایید صلاحیت نکنند، جاى ناراحتى ندارد؟ ‏

‏ـ اینکه فردى را که به اقرار دوست و دشمن در انتخابات پیش رو بالاترین رأى را به خود اختصاص مى داد از گردونه‌ى رقابت کنار رود، جاى ناراحتى ندارد؟‏

‏ـ اینکه به اقرار سخنگوى شوراى نگهبان بر خلاف موازین قانونى و حتى مغایر با تفسیر شوراى نگهبان، بررسى صلاحیت فردى در صحن شوراى نگهبان صورت نگیرد و مورد نظارت استصوابى واقع نشده رد شود! جاى ناراحتى ندارد؟ ‏

‏ـ اینکه به کسى که صدها طلبه جوان و فاضل در درسش شرکت مى‌کنند و درسش از پر رونق‌ترین درسهاى حوزه علمیه است بگویند صلاحیتت برای ما ثابت نشده و هر چه سند و شاهد و بینه هم بیاید افاقه نکند، جاى ناراحتى ندارد؟‏

اینها به مثابه داغ دلى است که هر کدامش بس است براى قبیله اى!‏

اما چرا سید حسن را مسرور دیدم؟ ‏

براى پاسخ به این سؤال باید دو مقدمه را متذکر شوم:

اول: بیایید به سال ۸۹ بازگردیم. ۱۴ خرداد است و هیاهوى تندرو‌ها مجال سخن به صاحب مجلس را نمى دهد. همان روزها از ایشان شنیدم که مى گفت اتفاقى تلخ بود اما خیر شد. سیدحسن همان روز گفت که فایده ى این جار و جنجال اگر فقط این باشد که مردم بفهمند که چتر امام فراختر از این گروه‌هاست ما را بس است و باید خدا را شاکر باشیم.

دوم: در یک سال اخیر کلید واژه اصلى سخنان حاج حسن آقا را اگر دنبال کنید به یک کلمه مى رسید: «مصادرة امام»

بارها از زبان ایشان در سخنرانی‌ها شنیده‌ایم که نسبت به مصادره امام تذکر مى داد.

مصادره امام یعنى یک گروه امام را براى خود بداند و قرائت خود را تنها قرائت صحیح از امام بنامد و دیگران را خارج از چتر اندیشه خمینى تعریف کند!

پروژه‌اى که رسانه ملى از مستند «شاخص» آغاز کرد و در میان بهت ناظران مورد عکس‌العمل شدید یادگار امام قرار گرفت.

چه هجمه‌ها و توهین‌ها که نشنید سید حسن!

حقیقت آن اعتراض تنها همین بود: اعتراض به مصادره امام!

حال به سؤال اصلى بر مى گردم: چرا سید حسن ناراحت نبود بلکه خوشحال و آرام بود؟

به اعتقاد من ـ که البته با خبرها و نشانه‌هایى نیز تایید مى‌شود ـ خوشنودى یادگار امام، ناشى از پیروزى او در این میدان است. سید حسن اگرچه به مقصود ظاهرى خود نرسیده و در انتخابات و مجلس خبرگان آینده حاضر نخواهد بود اما به مقصود اعلاى خود رسیده است و اگرچه داروى تلخ عدم تایید صلاحیت را چشیده ولى در عوض به مطلوب خود نائل آمده است. امروز همه ـ از دوست و دشمن ـ مى دانند و معترفند که گفتمان خمینى منحصر در گردانندگان صحنه سیاست نیست. خمینى گفتمان فربه ترى است که همه زیر چتر آن قرار دارند.

خداى ناکرده مقصودم این نیست ـ و قطعاً مطلوب سید حسن گرامى نیز این نیست ـ که متصدیان امور و گردانندگان صحنه‌ى فعلى سیاست ایران از گفتمان امام خارجند؛ نه اینطور نیست. آنها هم زیر این چتر قرار دارند اما امروز به روشنى روز هویداست که تنها آنها زیر این چتر قرار ندارند.

به عبارت دیگر امروز همه مى دانند که گفتمان خمینى سقف خانه اى است که گروه‌هاى مختلفى زیر آن سکنى گزیده‌اند و تنها رسانه ى خمینى، صدا و سیماى جمهورى اسلامى عزیز نیست. خمینى کبیر بزرگتر از این است که در این قاب تنگ بگنجد!

به اعتقاد من، هدف اصیل یادگار گرامى خمینى کبیر این بود که به امروز و فردا نشان دهد که گفتمان خمینى منحصر در عملکرد من و ما نیست. و با ادعا و شعار نمى توان امامِ گروه‌هاى سیاسى مختلف و توده‌هاى مردمى متشتت را مصادره کرد و اندیشه اش را به نام یک جریان خاص سند زد.

با این اوصاف چرا شاهد روزهاى خوش سید حسن نباشیم؟

منتشر شده در یادداشت
بازگشت به بالا